فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

گفتار شرایع و جواهر

در شرایع آمده است:
الامام یقضی بعلمه مطلقا و غیره من القضاة یقضی بعلمه فی حقوق الناس و فی حقوق الله تعالی علی قولین أصحهما القضاء. فیجوز ان یحکم فی ذلک کله من غیر حضور شاهد یشهد الحکم.
امام بر پایه عملش چه در حقوق الناس و چه در حقوق الله داوری می کند. ولی قاضیان دیگر جز امام تنها در حقوق الناس بر پایه علمشان داوری می کنند. ولی در مورد حق الله دو نظر وجود دارد، که نظر صحیحتر جواز داوری بر پایه علم است. بنابراین در همه این موارد (از نظر ما) جایز است، که قاضی بدون حضور شاهد حکم و قضاوت کند.
صاحب جواهر در شرح این عبارت می نویسد:
لاخلاف بیننا معتد به فی أن (الامام (علیه السلام) یقضی بعلمه مطلقا) فی حق الله و حق الناس، بل فی محمی الانتصار و الغنیة و الایضاح و نهج الحق و غیرها الاجماع علیه و هو الحجة مضافا الی قول علی (علیه السلام) لشریح لما تخاصم مع من عنده درع طلحة: ویلک او ویحک! امام المسلمین یومن من امورهم علی أعظم من هذا.
و لقوله تعالی: (یا داود انا جعلناک خلیفة فی الأرض فاحکم بین الناس بالحق(594)) و قال: (ان تحکموا بالعدل(595)) و قال: (و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط(596)) و من حکم بعلمه فقد حکم بالحق و العدل و القسط. و لقول الصادق (علیه السلام) فی خبر الحسین بن خالد: الواجب علی الامام اذا نظر الی رجل یزنی او یشرب خمرا أن یقیم علیه الحد و لا یحتاج الی بینة مع نظره لانه أمین الله فی خلقه و اذا نظر الی رجل یسرق فالواجب علیه أن یزجره وینهاه و یمضی و یدعه. قال: فقلت: کیف ذاک؟ فقا لن لأن الحق اذا کان لله تعالی فالواجب علی الامام اقامته و اذا کان للناس فهو للناس. ولوجوب تصدیق الامام فی کل ما یقوله و کفر مکذبه و لذا قتل امیرالمومنین (علیه السلام) خصم النبی صلی الله علیه و آله لما تخاصما الیه فی الناقة و ثمنها و هو یقتضی وجوب الخروج من حق یخبر به الامام و هو یقتضی وجوب اخبار الامام به والا لأدی الی ضیاع الحق هذا مع براءة ساحد الامام (علیه السلام) لعصمته عن التهمة.
خلافا لما حکاه السید عن ابی علی فلم یجوزه مستدلا بأن الله تعالی أوجب للمومنین فیما بینهم حقوقا أبطلها فیما بینهم و بین الکفار و المرتدین کالمواریث و المناکح و أکل الذبائح و وجدنا الله قد اطلع رسوله صلی الله علیه و آله علی من کان یبطن الکفر و یظهر الاسلام فکان یعلمه و لم یبین أحوالهم لجمیع المومنین فیمتنعوا من مناکحتهم و أکل ذبائحهم.
و دفعه السید بمنع أن الله تعای قد اطلعه علیهم بأعیانهم. قال: فان استدل علی ذلک بقوله تعالی: (و لو نشاء لاریناکهم فلعرفتهم بسیماهم و لتعرفنهم فی لحن القول(597)) فهذا لایدل علی وقوع التعریف و انما یدل علی القدرة علیه و معنی قوله: فلتعرفنهم فی لحن القول ای یستقر ظنک او وهمک من غیر ظن و لایقین. قال: ثم لو سلمنا اطلاعه علی ذلک لم یلزم ما ذکره لانه غیر ممتنع ان یکون تحریم المناکحة و الموارثة و أکل الذبائح انما یختص بمن اظهر کفره وردته دون من أبطنهما و أن تکون المصلحة التی بها یتعلق التحریم و التحلیل اقتضت ما ذکرنا فلا یجب علی النبی صلی الله علیه و آله أن یتبین أحوال من أبطن الردة و الکفر لأجل هذه الاحکام التی ذکرناها لانها تتعلق بالمبطن و المظهر لا علی سواء و لیس کذلک الزنا و شرب الخمر و السرقة لأن الحد فی الامور یتعلق بالمظهر و المبطن علی سواء.(598)
میان امامیه خلاف معتنی به در این جهت که امام (علیه السلام) می تواند بر پایه علمش همه جا چه در حق الله و چه در حق الناس داوری کند، وجود ندارد، بلکه آن گونه که از کتاب انتصار، غنیه، ایضاح، نهج الحق و دیگر کتب نقل شده، این فتوی اجماعی است. و همین اجماع حجت ما (در این فتوی) است، به علاوه که امیرالمومنین علی (علیه السلام) هنگامی که با کسی که زره طلحه نزد او بود اختلاف داشتند، به شریح فرمودند: وای بر تو و یا ای وای تو، امام مسلمانان در ارتباط با امور مسلمانان بر بزرگتر از اینها امین محسوب می شود.
و باز به دلیل گفته خداوند متعال که: ابی داود ما تو را جانشین در زمین قرار دادیم، بنابراین در میان مردم به حق حکم نما و باز خداوند فرمود: اینکه به عدالت حکم کنید و فرمود: اگر حکم کردی پس میانشان به عدالت حکم نما و هر کس که بر پایه علم خویش حکم کند، به حق و عدل و قسط حکم نموده است.
و باز به گفته امام صادق (علیه السلام) در خبر حسین بن خالد که: بر امام واجب است، هنگامی که به مردی می نگرد که زنا می کند و یا شراب می خورد، اینکه حد را بر او جاری سازد و با اینکه می بیند دیگری نیازی به بینه ندارد، چرا که امام امین خدا بر خلقش می باشد و چون مردی را که دزدی می کند، می بیند بر او واجب است، که او را منع و نهی نماید و برود و او را رها کند. حسین بن خالد گوید: پرسیدم این چگونه است؟ حضرت فرمودند: چون حق اگر برای خداوند متعال باشد امام باید اقامه کند، ولی اگر برای مردم است، حق اقامه با مردم است.
و باز به این دلیل که تصدیق امام در همه گفته هایش لازم است و تکذیب کننده امام کافر و روی همین جهت امیرالمومنین (علیه السلام) کسی را که با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله درباره شتر و بهایش مرافعه کرد، کشت و این می طلبد که باید از عهده حقی که امام بدان خبر می دهد، بر آمد و نیز می طلبد که امام باید به آن حق خبر دهد وگرنه منجر به نابودی حق می گردد.
این به علاوه که ساحت امام (علیه السلام) به دلیل عصمتی که دارد از اتهام پاک است.
ولی آن گونه که سید مرتضی از ابو علی حکایت کرده، ایشان در این مسأله مخالف است. ابو علی حکم به واقع را برای امام جایز نمی داند و استدلال کرده که خداوند متعال برای مومنان در میان خودشان حقوقی را واجب کرده، که همان ها را برای آنان در ارتباط با کفار و مرتدان از بین برده است، مانند ارث و نکاح و ذبیحه و ما خدا را اینگونه یافتیم که او پیامبرش را از کسانی که در دل کفر می ورزیدند، به ظاهر اسلام آورده بودند آگاه کرده است. و پیامبر این را می دانست ولی برای همه مومنان حالات آنان را روشن نکرد، تا از نکاح با آنان و خوردن ذبیحه آنان دوری گزیند.
و سید مرتضی این استدلال ابو علی را اینگونه رد کردند، که ما منع می کنیم که خداوند پیامبرش را بر شخص آنان آگاه کرده باشد. سید مرتضی فرموده است: اگر برای این آشنایی به گفته خداوند استدلال کند که اگر بخواهیم آنان را به شما نشان می دهیم و آنان را به سیمایشان می شناسی و تو در لحن سخن آنان را خواهی شناخت.
ولی این آیه نمی گوید که خداوند آنان را به پیامبرش شناسانده است و تنها می گوید که اگر بخواهد می تواند بشناساند و معنای جمله تو آنان را در لحن گفتارشان می شناسی این است که ظن و یا وهم تو حتی بدون ظن و بدون یقین بر این شناسایی قرار می گیرد.
سید فرموده است: تازه اگر ما بپذیریم که او از این جهت به امر با اطلاع است آنچه را که ابو علی گفته لازم نمی آید، چرا که ممتنع نیست که حرمت نکاح و یا ارث بری و یا خورن ذبیحه مخصوص کسی باشد که کفر و ارتداد را اظهار کند، نه کسی که در باطن آن را مخفی کند و مصلحت حلال و حرام این را اقتضا می کند، در نتیجه بر پیامبر واجب نیست، که حال کسی را که ارتداد و کفر را مخفی سازد در رابطه با این احکام برملا کند. چرا که این احکام نسبت به کسی که پنهان می سازد و کسی که آشکار می سازد، یکسان نیست. ولی زنا و شرب خمر و دزدی اینگونه نیست چرا که حد در این امور هر دو کس را به طور یکسان شامل می شود، چه کسی که پنهان می سازد و چه کسی که آشکار می کند.
آنگاه صاحب جواهر به مساله بعدی می پردازد که قاضیان هم مانند امام معصوم می توانند، چه در حق الناس و چه در حق الله، به علم خویش داوری کنند. البته در حق الناس قطعا و در حق الله بنابر قول صحیح، متن جواهر را در این بخش نمی آوریم و خوانندگان را به مطالعه و مراجعه به آن دعوت می کنیم.
بنابراین، جواز داوری به واقع در صورتی که قاضی چون امام معصوم از واقع با خبر باشد هیچ ایرادی ندارد. و اگر قضاوت طبق واقع صورت نمی گیرد به دلیل عدم تحمل مردم و عدم علم قاضی به واقع است و گرنه، قضاوت به واقع جایز است آن گونه که در کلام محقق، صاحب شرایع و در کلام شارح شرایع، مرحوم صاحب جواهر دیده شد.

متن روایات داوری امام زمان (علیه السلام) بر پایه واقع

عن حریز قال: سمعت ابا عبدالله (علیه السلام) یقول: لن تذهب الدنیا حتی یخرج رجل منا اهل البیت یحکم بحکم داود و آل داود لا یسأل الناس بینة.(599)
دنیا به پایان نرسد تا این که مردی از ما اهل بیت علیهم السلام قیام کند. او مانند داوود و خاندان داوود داوری می کند و از مردم بینه نمی خواهد.
عن ابان قال: سمعت ابا عبدالله (علیه السلام) یقول: لا یذهب الدنیا حتی یخرج رجل منی یحکم بحکومة آل داود لا یسأل عن بینة، یعطی کل نفس حکمها.(600)
دنیا تمام نمی شود تا آن که مردی از نسل من قیام کند. وی مانند آل داوود داوری کند. او از بینه نمی پرسد و به هر کس، حکم واقعی اش را می دهد.
عن ابی خالد القماط عن حمران بن اعین قال: قلت لابی عبدالله (علیه السلام):... فبما تحکمون؟ قال: نحکم بحکم آل داود.(601)
حمران بن اعین گوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم:... چگونه داوری می کنید؟ حضرت فرمود: چون داوری آل داوود.
عن ابی عبیدة عنه (علیه السلام) قال: اذا قام قائم آل محمد حکم بحکم داوود و سلیمان لا یسأل الناس بینة.(602)
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: آن زمان که قائم آل محمد قیام کند، مانند حضرت داوود و سلیمان داوری کند و از مردم بینه نخواهد.
عن الحسن بن طریف قال: کتبت الی أبی محمد العسکری (علیه السلام) أسأله عن القائم اذا قام بم یقضی بین الناس... فجاء الجواب: سألت عن الامام فاذا قام یقضی بین الناس بعلمه کقضاء داود (علیه السلام) لا یسأل البینة...(603)
نامه ای به امام عسکری (علیه السلام) نوشتم و پرسیدم که حضرت قائم (علیه السلام) آن زمان که قیام کند بر چه پایه ای میان مردم داوری می کند... حضرت در جوابم نوشت: آن زمان که قیام کند، چون حضرت داوود با علم خویش در میان مردم داوری می کند و بینه طلب نمی کند.
عن ابان بن تغلب عن أبی عبدالهل (علیه السلام) قال:... فیخرج من تحته رجل یحکم بین الناس بحکم آل داود و سلیمان لا یبتغی بینة.(604)
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: او مانند آل داوود و سلیمان قضاوت می کند و بینه نمی خواهد.
روی عبدالله بن عجلان، عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: اذا قام قائم آل محمد علیهم السلام حکم بین الناس بحکم داوود لا یحتاج الی بینة یلهمه الله تعالی فیحکم بعلمه...(605)
امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: آن زمان که قائم آل محمد صلی الله علیه و آله قیام کند، مانند داوود میان مردم قضاوت می کند و نیاز به بینه و شاهد ندارد. خداوند به او الهام می کند و او به علم خدا دادی خود به قضاوت می پردازد.
عن ابان بن تغلب قال: کنت مع جعفر بن محمد علیهما السلام فی مسجد مکة و هو آخذ بیدی و قال: یا أبان... ثم یأمر منادیا فینادی؛ هذا المهدی یقضی بقضاء داود و سلیمان لا یسأل علی ذلک بینة.(606)
ابان گوید: با حضرت صادق (علیه السلام) در مسجد الحرام بودم. آن حضرت دست مرا گرفت و فرمود: ای ابان،... سپس منادی به فرمان او ندا در می دهد: این مهدی موعود است. او مانند داوود و سلیمان قضاوت می کند و بینه نمی طلبد.
جابر عن ابی جعفر (علیه السلام)... و یسیر بسیرة سلیمان بن داود.(607)
حضرت به سیره سلیمان بن داوود رفتار می کند.
عن أبان بن عثمان عمن أخبره عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: فی کتاب علی (علیه السلام) ان نبیا من الانبیاء شکی الی ربه القضاء، فقال: کیف أقضی بما لم ترعینی و لم اسمع اذنی؟ فقال: اقض بینهم بالبینات و أضفهم الی اسمی یحلفون به و قال: ان داود (علیه السلام) قال: یا رب! أرنی الحق کما هو عندک حتی اقضی به! فقال: انک لا تطیق ذلک. فألح علی ربه حتی فعل. فجاءه رجل یستعدی علی رجل فقال: ان هذا أخذ مالی فأوحی الله عزوجل الی داود (علیه السلام) ان هذا المستعدی قتل أبا هذا و أخذ ماله فأمر داود (علیه السلام) بالمستعدی فقتل و أخذ ماله فدفعه الی السمتعدی علیه قال: فعجب الناس و تحدثوا حتی بلغ داود (علیه السلام) و دخل علیه من ذلک ما کره فدعا ربه ان یرفع ذلک ففعل ثم أوحی الله عزوجل الیه ان احکم بینهم بالبینات و اضفهم الی اسمی یحلفون به.(608)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: در کتاب امام علی (علیه السلام) آمده است که پیامبری از پیامبران الهی از داوری بین مردم به خدا شکوه کرد و گفت: راجع به چیزی که ندیده ام و نشنیده ام، چگونه قضاوت و داوری کنم؟ خداوند فرمود: با بینه و سوگند، میان مردم داوری کن. و حضرت فرمود: داوود (علیه السلام) گفت: ای خدای من! حق را آن گونه که نزد توست به من بنمایان تا بدان داوری کنم! خداوند فرمود: تو طاقت و توان این را نداری. حضرت داوود (علیه السلام) اصرار کرد تا آن که خداوند خواسته او را بر آورد. آنگاه مردی که از دیگری شکایت داشت نزد او آمد و گفت: این شخص مال مرا گرفته است. خداوند به حضرت داوود (علیه السلام) وحی کرد که شاکی، پدر این شخص را کشته و مال وی را گرفته است. به دستور داوود، شاکی کشته شد. مالش را هم گرفت و به آن شخص داد. حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: مردم شگفت زده شدند و در میان خود گفتگو می کردند تا آن که این گفتگوها به داوود (علیه السلام) رسید و از این جهت حضرت داوود (علیه السلام) ناراحت شد. آنگاه از خداوند خواست تا این حالت را از او بردارد و خداوند چنین کرد. سپس خداوند به او وحی فرستاد که با بینه و سوگند، میان مردم به داوری بپرداز.
عن ابی حمزة عن ابی جعفر (علیه السلام) قال: ان داود (علیه السلام) سأل ربه ان یریه قضیة من قضایا الاخرة، فأوحی الله عزوجل الیه: یا داود، ان الذی سألتنی لم اطلع علیه أحدا من خلقی و لا ینبغی لأحد ان یقضی به غیری قال: فلم یمنعه ذلک ان عاد فسأل الله ان یریه قضیة من قضایا الاخرة. قال: فأتاه جبرئیل (علیه السلام) فقال له: یا داود، لقد سألت ربک شیئا لم یسأله قبلک نبی. یا داود، ان الذی سألت لم یطلع علیه احدا من خلقه و لا ینبغی لأحد ان یقضی به غیره، قد اجاب الله دعوتک و اعطاک ما سألت. یا داود، ان اول خصمین یردان علیک غدا القضی فیهما من قضایا الاخرة قال: فلما اصبح داود (علیه السلام) جلس فی مجلس القضاء اتاه شیخ متعلق بشاب و مع الشاب عنقود من عنب فقال له الشیخ: یا نبی الله، ان هذا الشاب دخل بستانی و خرب کرمی و أکل منه بغیر اذنی و هذا العنقود اخذه بغیر اذنی! فقال داود للشاب: ما تقول؟ فأقر الشاب أنه قد فعل ذلک. فأوحی الله عزوجل الیه: یا داود، انی ان کشفت لک عن قضایا الاخرة فقضیت بها بین الشیخ و الغلام لم یحتملها قلبک و لم یرض بها قومک. یا داود، ان هذا الشیخ اقتحم علی ابی هذا الغلام فی بستانه فقتله و غصب بستانه و أخذ منه اربعین الف درهم فدفنها فی جانب بستانه فادفع الی الشاب سیفا و مره ان یضرب عنق الشیخ و ادفع الیه البستان و مره ان یحفر فی موضع کذا و کذا و یأخذ ماله. قال: ففزع من ذلک داود (علیه السلام) و جمع الیه علماء اصحابه و اخبرهم الخبر و امضی القضیة علی ما أوحی الله عزوجل الیه.(609)
امام باقر (علیه السلام) فرمود: حضرت داوود (علیه السلام) از خدای خویش درخواست کرد تا یک داوری از داوری های آخرت را به او نشان دهد. خداوند به او وحی کرد که: ای داوود، من احدی از خلقم را بر آنچه تو خواسته ای مطلع نساخته ام و شایسته نیست کسی جز من بدان داوری کند. حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: با این حال، داوود مجددا از خداوند خواست تا یک داوری از داوری های قیامت را به او نشان دهد.
حضرت فرمود: پس از آن جبرئیل (علیه السلام) نزد او آمد و گفت: ای داوود، تو از خدایت چیزی خواسته ای که پیش از تو پیامبری نخواسته است. ای داوود آنچه خواسته ای، خداوند کسی از خلقش را بر آن آگاه نساخته است و شایسته نیست که جز خداوند، احدی به این شکل داوری کند. ولی خداوند دعای تو را مستجاب کرد و آنچه خواسته بودی به تو عنایت کرد. ای داوود، اولین دو نفری که فردا نزد تو می آیند داوری میانشان از داوری های قیامت است.
امام باقر (علیه السلام) فرمود: صبح گاهان داوود در مجلس قضاوت نشست. پیر مردی که جوانی را گرفته بود نزد داوود (علیه السلام) آمد. جوان شاخه ای انگور در دست داشت. پیر مرد به داوود گفت: ای پیامبر خدا، این جوان به باغستان من وارد شد و درخت انگورم را خراب کرد و بدون اجازه ام از آن خورد و این شاخه انگور را نیز بدون اذن من با خود برداشت! حضرت داوود به جوان گفت: تو چه می گوئی؟ جوان اعتراف کرد که چنین کاری را کرده است.
خداوند عزوجل به داوود (علیه السلام) وحی کرد که: ای داوود، من اگر پرده از داوری های آخرت برایت برگیرم و تو بر پایه آن، میان پیر مرد و جوان داوری کنی نه دلت تاب آن را دارد و نه قوم تو بدان تن می دهند. ای داوود، در گذشته این پیر مرد به زور وارد باغ پدر این جوان شده او را کشته و باغش را غصب کرده و چهل هزار درهم از او گرفته و آن را در کنار باغ دفن کرده است. حال به این جوان شمشیر بده و به او دستور ده که گردن این پیر مرد را بزند. باغ را هم به او تحویل بده و به او دستور ده که فلان جا و فلان جا را بکند و مالش را بردارد.
حضرت فرمود: داوود از این جریان وحشت کرد و دل نگران شد و یاران عالم خود را جمع کرد و بدان ها این خبر را باز گفت و داوری را بر پایه وحی الهی، انجام داد.
روایاتی که می گوید حضرت به هنگام ظهور، به گونه ای جدید و نو و تازه به قضاوت می پردازد نیز، داوری داوودی و حکم به واقع را منظور دارد: یقوم بامر جدید و سنة جدیدة و قضاء جدید...(610)

اهل کتاب در دولت مهدی (عج) 2

نصرت الله آیتی