فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

2. واگذاری دائره مطاف

الکلینی، محمد بن یحیی و غیره عن احمد بن محمد بن هلال، عن احمد بن محمد، عن رجل عن ابی عبدالله (علیه السلام):
اول ما یظهر القائم من العدل ان ینادی منادیه: ان یسلم صاحب النافلة لصاحب الفریضة الحجر الاسود و الطواف.(562)
نخستین چیزی که از عدالت حضرت قائم (علیه السلام) آشکار می شود، این است که اعلام می کند؛ کسانی که حج یا مناسک مستحب به جا می آورند و حجرالاسود را استلام می کنند و طواف مستحبی انجام می دهند، آن را - مطاف و حجرالاسود - را به کسانی که حج واجب دارند واگذار کنند.
بررسی سند:
این حدیث از دو نظر مورد اشکال سندی است: 1. مرسل است: عن رجل؛ 2. در طریق آن احمد بن هلال العبرتائی است که مورد تامل است؛ زیرا طبق نقل نجاشی، روایاتی در مذمت او از امام حسن عسکری (علیه السلام) وارد شده و به نقل شیخ طوسی در کتاب اختیار معرفة الرجال: کان غالیا متهما فی دینه؛ جز غلات، و دین و مذهب او مورد سوال است.
و در کتاب تهذیب، باب الوصیة لأهل الضلال فرموده: مشهور بالغلو و اللعنة و ما یختص بروایته لانعمل علیه؛(563) یعنی مشهور به غلو و لعن است و روایاتی را که منحصرا او نقل می کند بدان عمل نمی کنیم.
در استبصار نیز در باب ما یجوز شهادة النساء فیه فرموده: ضعیف فاسد المذهب لایلتفت الی حدیثه فیما یختص بنقله؛(564) ضعیف و از نظر مذهب فاسد است و به روایاتی که منحصرا او نقل می کند اعتنا نمی شود.
نجاشی فرموده: احمد بن هلال جزء کسانی است که محمد بن الحسن بن الولید او را از مرویات محمد بن احمد بن یحیی استثنا کرده است.
و به تبع ابن الولید مرحوم صدوق نیز احمد بن هلال را استثنا کرده است؛ یعنی به روایات او عمل نکرده است.
مرحوم علامه حلی، پس از این که او را در قسم دوم از کتاب رجالی خود آورده - و این به معنای ضعیف شمردن اوست - می فرماید: روایات او از نظر من مورد قبول نیست.
مرحوم صدوق در کمال الدین، در بحث پاسخ به شبهات زیدیه، به نقل از سعدبن عبدالله (اشعری) فرموده:
ما رأینا و لا سمعنا بمتشیع رجع عن تشیعه الی النصب الا احمد بن هلال، و کانوا یقولون: ان ما تفرد بروایته احمد بن هلال، فلا یجوز استعماله.(565)
ندیدیم و نه شنیدیم که شخصی - متشیع - پیرو مذهب اهل بیت، از مذهب خود به نصب و دشمنی و عداوت با اهل بیت برگردد، مگر احمد بن هلال.
محدثان می گفتند: روایاتی را که احمد بن هلال منحصرا نقل می کند، عمل به آن روایات جایز نیست.
قول به تفصیل:
البته در مقابل، قول دیگری است که در آن، بین روایاتی را که پیش از انحراف نقل کرده و روایات پس از انحراف تفاوت قائل شده، دسته اول را مورد عمل و اعتبار و دسته دوم را مورد رد کرده است.
این قول، مبنای شیخ طوسی در کتاب عدة الاصول است که در بحث خبر واحد، این تفصیل را داده و فرموده: بین ما یرویه حال استقامته و ما یرویه حال خطاءه.
مرحوم خویی این تفصیل را التزام طوسی به وثاقت او می داند؛ چون اگر او ثقه نباشد، روایات او در حال استقامت و عدم انحراف نیز مردود است.
تفصیل دیگر:
ابن الغضائری بین روایات او از حسن بن محبوب و ابن ابی عمیر و دیگر روایات تفصیل داده و آن دو دسته از روایات را پذیرفته است؛ چون کتاب مشیخه ابن محبوب و نوادر ابن ابی عمیر را بسیاری از محدثان شنیده و بر آن اعتماد کرده اند. مرحوم خویی سخن ابن الغضائری را تفصیل جدیدی نمی داند و آن را به تفصیل شیخ طوسی باز می گرداند. چون در غیر این صورت، خواه ثقه باشد و یا نباشد، فرق گذاشتن بین روایات او از کتاب ابن محبوب و ابن ابی عمیر و غیره چه دلیلی دارد؟(566)
نظر مرحوم خویی:
ایشان با پذیرفتن این که او فاسدالعقیده است، او را ثقه می داند و فساد عقیده او را در صحت روایات موثر نمی داند و فرموده:
لا ینبغی الاشکال فی فساد الرجل من جهة عقیدته بل لا یبعد استفادة انه لم یکن یتدین بشی ء، و من ثم کان یظهر الغلو مرة و النصب اخری و مع ذلک لا یهمنا اثبات ذلک اذ لا أثر لفساد العقیدة او العمل، فی سقوط الروایة عن الحجیة بعد وثاقة الراوی، و الذی یظهر من کلام النجاشی: صالح الروایة انه فی نفسه ثقة...
فالمحتمل: ان الظاهر ان احمد بن هلال ثقة، غایة الامر انه کان فاسد العقیدة و فساد العقیدة لایضر بصحة روایاته، علی ما نراه من حجیة خبر الثقة مطلقا.
سزاوار نیست که در فساد عقیده او اشکال و تردید شود؛ بلکه هیچ بعید نیست که از روایات چنین استفاده شود که او به هیچ چیز پایبند نبود. لذا گاهی اظهار غلو و گاهی اظهار نصب و دشمنی با اهل بیت علیهم السلام می کرد. با این همه، برای ما اثبات این معنی مهم نیست؛ چون به نظر ما، پس از اثبات وثاقت او، تاثیری در سقوط روایت او از حجیت ندارد و از کلام نجاشی نیز چنین استفاده می شود که او موثق است...
و خلاصه بحث این که او ظاهرا ثقه است. هر چند از نظر عقیده فاسد است؛ ولی (فساد عقیده او) ضرری به صحت روایات او نمی زند.
ملاحظه:
البته فرمایش ایشان خالی از مناقشه و اشکال نیست؛ زیرا اگر آن روایتی که فساد عقیده او را ثابت می کند، از نظر مرحوم خویی صحیح و معتبر باشد، مضمون آن منتهای بی اعتباری احمد بن هلال است و هرگز نمی توان با توجه به این روایت، میان فساد عقیده و عدم اعتبار گفته و روایات او تفکیک قائل شد. در روایت چنین آمده:
احذروا الصوفی المتصنع؛ از این صوفی ظاهرسازی بپرهیزید و برحذر باشید.
و باز امام فرموده: لاغفرالله له ذنبه و لا اقاله عثرته یداخل فی امرنا، بلا اذن منا و لارضی یستبد برأیه... لا یمضی من امرنا ایاه، الا بما یهواه و یریده ارداه الله بذلک فی نار جهنم.
خداوند او را نیامرزد و لغزش هایش را نبخشد. او در کارهایمان بدون اذن و رضایت ما دخالت می کند و استبداد به رأی دارد... کارهای ما را تا آنجا که با هوا و هوس خود می سازد انجام می دهد. هر آنچه که خود دلش می خواهد به جا می آورد. امیدوارم خداوند او را به آتش جهنم بیندازد.
باز می فرماید: لا رحمه الله؛ خدا او را مورد رحمت خود قرار ندهد. نفرین کردیم. خداوند او را نابود کرد. ما از او بیزار هستیم.(567)
خلاصه با این همه لعن و نفرین و مذمت و تقبیح، جایی برای توثیق و قبول روایات او نمی ماند... پس این طریق مردود است.
طریق دوم: این روایت را مرحوم صدوق در من لا یحضره الفقیه مرسلا و بدون ذکر سند آورده و فرموده: قال الصادق (علیه السلام): ...(568)
و به گفته علمای ما، همانند فاضل تفرشی و شیخ بهایی و شیخ سلیمان ماحوزی در بلغة المحدثین(569) و علامه حلی در مختلف الشیعة و شهید اول در شرح ارشاد و محقق داماد، مراسیل صدوق در من لا یحضره الفقیه که بیش از ثلث کتاب را تشکیل می دهد، دست کمی از مسانید یا از مراسیل ابن ابی عمیر ندارد.(570)
طبق این مبنا، این روایت هیچ اشکال سندی ندارد و مورد اعتبار است؛ چون مرحوم صدوق بدون هیچ تردیدی روایت را به معصوم نسبت داده است.
برداشت فقهی
از این روایت برداشت های فقهی شده و در بپاره ای از موارد، از قبیل استحباب عدم مزاحمت طواف مستحب کننده برای کسی که طواف واجب انجام می دهد، به این روایت استناد شده است.
الف. مرحوم مجلسی اول:
ویدل علی استحباب عدم مزاحمة من یطوف مستحبا لمن یطوف واجبا فی استلام الحجر و فی اصل الطواف اذا کان الطائف کثیرا.(571)
این روایت دلالت دارد بر این که مستحب است عدم ایجاد مزاحمت طواف کننده مستحب برای طواف کننده واجب، در اصل طواف و در استلام حجرالاسود در صورتی که طواف کنندگان بسیار باشند.
ب - مرحوم مجلسی دوم:
و الطواف: ای سائر آداب الطواف او المطاف: اذا ضاق عن الطائفین؛(572)
مراد از طواف در این روایت سائر آداب طواف است و شاید مراد مطاف باشد.
یعنی مستحب است که مطاف - محل طواف - را به بجا آورندگان طواف واجب واگذارد. البته در صورتی که جمعیت انبوه باشد.

3. اغماض از سوابق بعضی از مجرمان:

شیخ طوسی فرموده:
محمد بن الحسن الصفار، عن محمد بن الحسین بن ابی الخطاب عن جعفر بن بشیر و محمد بن عبدالله بن هلال، عن العلاء بن رزین القلا عن محمد بن مسلم قال: سألت ابا جعفر (علیه السلام) عن القائم - (علیه السلام) - اذا قام بأی سیرة یسیر فی الناس؟ فقال: بسیرة ما سار به رسول الله حتی یظهر الاسلام، قلت: و ما کانت سیرة رسول الله صلی الله علیه و آله؟ قال: ابطل ما کان فی الجاهلیة، و استقبل الناس بالعدل و کذلک القائم (علیه السلام) اذا قام یبطل ما کان فی الهدنة مما کان فی ایدی الناس و یستقبل بهم العدل.(573)
محمد بن مسلم می گوید: از امام باقر (علیه السلام) راجع به روش حضرت قائم (علیه السلام) جویا شدم و این که چگونه با مردم رفتار می کند؟ حضرت فرمود: همان روش و سیره پیامبر اکرم، تا این که حاکمیت اسلام را ظاهر گرداند.
عرض کردم: روش پیامبر اکرم چگونه بوده؟ فرمود: عادات و سنت های جاهلی را باطل کرد و از مردم به عدالت و داد استقبال و پذیرایی کرد و همچنین حضرت قائم (علیه السلام) هنگامی که قیام می کند، هر آنچه در ایام هدنه - آتش بس - (شاید مراد دوران غیبت امام زمان باشد) انجام گرفته ابطال می کند و با مردم به عدل و داد پذیرایی می کند.
بررسی سند
این روایت را مرحوم طوسی به دو طریق از محمد بن الحسن صفار نقل می کند.
الف - شیخ ابو عبدالله و الحسین بن عبیدالله و احمد بن عبدون، از احمد بن محمد بن الحسین بن الولید از پدر او.
ب - ابوالحسین بن ابی جید از محمد بن الحسن بن الولید.(574)
و طریق شیخ طوسی به ایشان صحیح است؛ چنانکه مرحوم خویی بدان اشاره کرده است.(575)
فقه الحدیث: مرحوم مجلسی نکاتی را از این روایت استفاده کرده است:
الف - همان گونه که اسلام و پذیرش آن، گذشته انسان را نادیده می گیرد و طبق قاعده معروف فقهی، الاسلام یجب ما قبله ایمان نیز چنین است.
ب - اگر مومن پیش از قیام حضرت معصیتی را مرتکب شده که موجب حد یا تعزیر باشد، حضرت پس از قیام، او را حد و یا تعزیر نمی کند. البته در صورتی که حق الله باشد، اما اگر حق الناس باشد، عدالت مهدی (علیه السلام) اقتضا می کند آن را بازستانده و مسترد کند، مگر این که گفته شود حضرت مهدی آن را از اموال خود می پردازد.(576)
ج - هدنه یعنی دوران آرامش و صلح و آتش بس میان مسلمین و کفار و یا میان دو دسته از جنگجویان، هرچند کفار نباشند.

4. تخریب سقف مساجد

کلینی: علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن ابی عمیر، عن حماد بن عثمان، عن الحلبی، قال: سئل ابو عبدالله (علیه السلام) عن المساجد المظللة، أتکره الصلاة فیها؟ فقال: نعم، ولکن لا یضرکم الیوم، و لو قد کان العدل لرأیتم کیف یصنع فی ذلک... .(577)
... حلبی می گوید: از امام صادق (علیه السلام) سوال شد: آیا نماز خواندن در مساجد سرپوشیده - مسقف - کراهت دارد؟ فرمود: آری ولیکن امروز - یعنی تا پیش از قیام حضرت مهدی (علیه السلام) مشکلی نیست؛ ولی آن روز که حکومت عدل برپا شود، خواهید دید که با این گونه مساجد چه خواهد کرد... .
بررسی سند
هیچ مشکل سندی در این روایت نیست، مگر ابراهیم بن هاشم که گفته شده توثیق خاصی ندارد، هر چند ممدوح است. لذا به این جهت، روایت را حسن می نامند، چنانکه مرحوم مجلسی در مرآة چنین تعبیر کرده.(578) ولی به نظر ما، ابراهیم بن هاشم هیچ مشکلی ندارد، زیرا: اولا ایشان فوق وثاقت است و اگر توثیق خاص ندارد، به این جهت است که شأن بعضی بالاتر از این است که کلمه ثقه در حق آنان آورده شود.
ثانیا ایشان توثیق عام دارد؛ زیرا علی بن ابراهیم در مقدمه تفسیر، مشایخ خود را توثیق کرده و فرموده:
نحن ذاکرون و مخبرون بما ینتهی الینا و رواه مشایخنا و ثقاتنا...(579)
ما در اینجا روایاتی را که مشایخ و افراد مورد وثوق روایت کرده اند می آوریم.
و این توثیق عام به توثیقات خاص منحل می شود؛ یعنی یکایک روات و مشایخ ما در این کتاب ثقه هستند. ابراهیم بن هاشم نیز یکی از آنان است. بنابراین روایت فوق از نظر سند هیچ اشکالی ندارد.
اما دلالت:
ظاهر روایت این است که مسقف کردن مسجد خلاف نظر شرع و یک نوع سنت شکنی است و مورد کراهت شرع است، ولی فعلا مبارزه با این سنت شکنی زمینه ندارد و نماز مومنان در این گونه مساجد مشکلی ندارد. لیکن به هنگام ظهور، عدالت و مبارزه با سنت شکنی، درباره آن تصمیم دیگری اتخاذ می شود.
نمونه:
البته روایت صحیح دیگری از امام باقر (علیه السلام) به همین مضمون واردش ده:
اول ما یبدأ به قائمنا سقوف المساجد فیکسرها، و یأمر بها فیجعل عریشا کعریش موسی.(580)
نخستین چیزی که حضرت قائم (علیه السلام) از آن آغاز می کند، سقف مساجد است. آنها را ویران می کند و سقف هایی مانند عریش موسی (علیه السلام) بر آن قرار می دهد.
عریش سایبانی است که برای محافظت از سرما و گرما و آفتاب می سازند.
به نقل از مرحوم طریحی:
آن را از سعف خرما می سازند و تا پایان فصل خرما در آن سر می برند.(581)
تخریب آن شاید بدین دلیل است که مساجد پیش از ظهور امام (علیه السلام) از حالت سادگی بیرون آمده، جنبه تشریفاتی به خود می گیرد.
برداشت فقهی:
این روایت و مانند آن بر استحباب حمل شده؛ زیرا نبود مانع و حائل بین نمازگزار و بین آسمان مستحب است و نبودن حایل یکی از اسباب قبولی نماز و استجابت دعاست.