فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

1. بازستانی حقوق تضییع شده

الف. امام باقر (علیه السلام) فرمود:
و یخرج المهدی... فلا یترک... و لا مظلمة لأحد من الناس الا ردها.(549)
پس از ظهور مهدی (علیه السلام)، هیچ حقی از کسی بر عهده دیگری نمی ماند، مگر آن که حضرت آن را باز می ستاند و به صاحب حق می دهد.
بررسی سند
این روایت در تفسیر محمد بن مسعود عیاشی ذکر شده و مولف آن، هر چند جزء اساتید و مشایخ مرحوم کشی و جزء طبقه و معاصر مرحوم کلینی است و در وثاقت او تردیدی نیست، متأسفانه سلسله سند روایات این تفسیر به وسیله نسخه نویسان و برای رعایت اختصار، حذف شده. لذا از نظر سند مورد تامل است.(550)
با این همه، مضمون آن به قدری مسلم و قطعی است که ما را از مبحث سندی بی نیاز می کند.
ب - عن جعفر بن یسار الشامی، قال:
یبلغ من رد المهدی المظالم حتی لو کان تحت ضرس انسان شیی ء انتزعه حتی یرده... .(551)
مقدار و حدود پسگیری حق از بین رفته در روزگار مهدی بدان اندازه است که اگر حقی از کسی در زیر دندان دیگری باشد، حضرت آن را باز می ستاند و به صاحبش باز می گرداند.(552)
البته این گونه رفتار و برخورد با متجاوز در بازپسگیری حقوق مردم شایسته دادگاهی است که در رأس حکومت، پیشوایی چون حضرت مهدی (علیه السلام) و قاضیان آن، کسانی همانند سلمان و مالک اشتر... باشند.
در چنین شرایطی، هیچ نگرانی وجود ندارد و کسی ترس از میان رفتن و پایمال شدن حقوق خود را ندارد.
بررسی سند
البته این متن، حدیث و نص روایتی نیست؛ بلکه برداشت جعفر بن یسار شامی است. نام چنین فردی در کتابهای رجالی فریقین نیامده و به اصطلاح، مهمل است. این متن نیز از کتاب فتن نعیم ابن حماد (متوفای 228 ه ق) نقل شده است. هر چند این شخص نزد اهل سنت معتبر و موثق است، متهم به روایت از غیر ثقات می باشد(553) و به گفته ذهبی، اعتمادی به روایات او نیست.(554)
در کتابهای رجالی ما هم نامی از او به میان نیامده است؛ ولی کثرت نقل ابن طاووس در کتاب ملاحم از او را بعضی از علمای ما دلیل اعتماد و قبول او به وسیله ابن طاووس دانسته اند.(555)
ج - روی علی بن عقبه، عن ابیه، قال:
اذا قام القائم (علیه السلام) حکم بالعدل و ارتفع فی ایامه الجور و آمنت به السبل و اخرجت الارض برکاتا و رد کل حق الی اهله... ثم قال: ان دولتنا آخر الدول، و لم یبق اهل بیت لهم دولة الا ملکوا قبلنا لئلا یقولوا اذا رأوا سیرتنا اذا ملکنا سرنا بمثل سیرة هولاء...(556)
هنگامی که حضرت قائم (علیه السلام) قیام کند، به عدالت حکم می کند و در ایام حکومت ایشان ظلم و جور برداشته می شود و راه ها امنیت می یابد و زمین برکات خود را از درون به بیرون می آورد. و حقوق (تضییع شده) مردم را به صاحبان آن باز می گرداند و هیچ خاندانی (حزب و گروه و تشکلی) نمی ماند، مگر این که پیش از حکومت ما روی کار آمده و زمام امور را به دست بگیرند (یعنی در معرض امتحان و محک قرار خواهند گرفت) تا هنگامی که روش و سیره حکومت ما را دیدند، مدعی نشوند که اگر ما هم زمامدار می شدیم، چنین روش و رفتاری را داشتیم.
بررسی سند:
ظاهرا، و با نگاه نخست، این مطالب گفته عقبه است و روایت نیست؛ اما از ذیل آن چنین به دست می آید که حدیث و گفته معصوم است، ان دولتنا آخرالدول. ولی معلوم نیست از کدامین معصوم نقل کرده است. اما با توجه به وثاقت علی بن عقبه و کثرت روایات او در کتب اربعه و از اصحاب سه یا چهار معصوم (امام باقر و امام صادق و امام کاظم علیهم السلام)(557) بودن و داشتن کتابی که روایات معصومین در آن ثبت شده است، همچنین با توجه به این که این متن را از پدرش عقبة بن خالد نقل می کند و او هم جزء یاران امام صادق (علیه السلام) است و کتابی هم که حاوی روایات ائمه علیهم السلام است را دارد،(558) می توان چنین استظهار کرد که این متن کلام امام صادق (علیه السلام) است. ولی بحث در اعتبار و وثاقت عقبة بن خالد است. این شخص توثیقی ندارد. آری، روایاتی از امام صادق (علیه السلام) در مدح و ستایش وارد شده است؛ همچون:
1. رحمکم الله من اهل البیت خدا شما - خاندان - را رحمت کند.
2. مرحبا مرحبا بکم به شما خوش آمد می گویم.
3. یا عقبة، لا یقبل الله من العباد یوم القیامة الا هذا المر الذی انتم علیه...؛(559) ای عقبه، خداوند در روز قیامت از بندگان خود هیچ راهی را نمی پذیرد مگر آنچه را که شما بر آن هستید....
ولی این روایات یا از نظر سند مورد اشکال است، همانند دوم و سوم و یا این که دلالت بر وثاقت ندارد؛ بلکه حداکثر دلالت بر مدح دارد و لذا بعضی او را مجهول دانسته اند.
بعضی دیگر، همچو مرحوم مامقانی آن را جزء حسان، بلکه ثقات شمرده اند.(560) البته کثرت روایات او در کتب اربعه - که بیش از پنجاه(561) روایت است - شاهدی بر حسن حال اوست. با این همه، اشکال مرسل بودن روایت به حال خود باقی است؛ چون طریق شیخ مفید به علی بن عقبة روشن نیست.
با تمامی این اشکالات، قوت متن و مضمون به حدی است که قطع به صدور آن از معصوم داریم و ما را از بررسی سند بی نیاز می کند.

2. واگذاری دائره مطاف

الکلینی، محمد بن یحیی و غیره عن احمد بن محمد بن هلال، عن احمد بن محمد، عن رجل عن ابی عبدالله (علیه السلام):
اول ما یظهر القائم من العدل ان ینادی منادیه: ان یسلم صاحب النافلة لصاحب الفریضة الحجر الاسود و الطواف.(562)
نخستین چیزی که از عدالت حضرت قائم (علیه السلام) آشکار می شود، این است که اعلام می کند؛ کسانی که حج یا مناسک مستحب به جا می آورند و حجرالاسود را استلام می کنند و طواف مستحبی انجام می دهند، آن را - مطاف و حجرالاسود - را به کسانی که حج واجب دارند واگذار کنند.
بررسی سند:
این حدیث از دو نظر مورد اشکال سندی است: 1. مرسل است: عن رجل؛ 2. در طریق آن احمد بن هلال العبرتائی است که مورد تامل است؛ زیرا طبق نقل نجاشی، روایاتی در مذمت او از امام حسن عسکری (علیه السلام) وارد شده و به نقل شیخ طوسی در کتاب اختیار معرفة الرجال: کان غالیا متهما فی دینه؛ جز غلات، و دین و مذهب او مورد سوال است.
و در کتاب تهذیب، باب الوصیة لأهل الضلال فرموده: مشهور بالغلو و اللعنة و ما یختص بروایته لانعمل علیه؛(563) یعنی مشهور به غلو و لعن است و روایاتی را که منحصرا او نقل می کند بدان عمل نمی کنیم.
در استبصار نیز در باب ما یجوز شهادة النساء فیه فرموده: ضعیف فاسد المذهب لایلتفت الی حدیثه فیما یختص بنقله؛(564) ضعیف و از نظر مذهب فاسد است و به روایاتی که منحصرا او نقل می کند اعتنا نمی شود.
نجاشی فرموده: احمد بن هلال جزء کسانی است که محمد بن الحسن بن الولید او را از مرویات محمد بن احمد بن یحیی استثنا کرده است.
و به تبع ابن الولید مرحوم صدوق نیز احمد بن هلال را استثنا کرده است؛ یعنی به روایات او عمل نکرده است.
مرحوم علامه حلی، پس از این که او را در قسم دوم از کتاب رجالی خود آورده - و این به معنای ضعیف شمردن اوست - می فرماید: روایات او از نظر من مورد قبول نیست.
مرحوم صدوق در کمال الدین، در بحث پاسخ به شبهات زیدیه، به نقل از سعدبن عبدالله (اشعری) فرموده:
ما رأینا و لا سمعنا بمتشیع رجع عن تشیعه الی النصب الا احمد بن هلال، و کانوا یقولون: ان ما تفرد بروایته احمد بن هلال، فلا یجوز استعماله.(565)
ندیدیم و نه شنیدیم که شخصی - متشیع - پیرو مذهب اهل بیت، از مذهب خود به نصب و دشمنی و عداوت با اهل بیت برگردد، مگر احمد بن هلال.
محدثان می گفتند: روایاتی را که احمد بن هلال منحصرا نقل می کند، عمل به آن روایات جایز نیست.
قول به تفصیل:
البته در مقابل، قول دیگری است که در آن، بین روایاتی را که پیش از انحراف نقل کرده و روایات پس از انحراف تفاوت قائل شده، دسته اول را مورد عمل و اعتبار و دسته دوم را مورد رد کرده است.
این قول، مبنای شیخ طوسی در کتاب عدة الاصول است که در بحث خبر واحد، این تفصیل را داده و فرموده: بین ما یرویه حال استقامته و ما یرویه حال خطاءه.
مرحوم خویی این تفصیل را التزام طوسی به وثاقت او می داند؛ چون اگر او ثقه نباشد، روایات او در حال استقامت و عدم انحراف نیز مردود است.
تفصیل دیگر:
ابن الغضائری بین روایات او از حسن بن محبوب و ابن ابی عمیر و دیگر روایات تفصیل داده و آن دو دسته از روایات را پذیرفته است؛ چون کتاب مشیخه ابن محبوب و نوادر ابن ابی عمیر را بسیاری از محدثان شنیده و بر آن اعتماد کرده اند. مرحوم خویی سخن ابن الغضائری را تفصیل جدیدی نمی داند و آن را به تفصیل شیخ طوسی باز می گرداند. چون در غیر این صورت، خواه ثقه باشد و یا نباشد، فرق گذاشتن بین روایات او از کتاب ابن محبوب و ابن ابی عمیر و غیره چه دلیلی دارد؟(566)
نظر مرحوم خویی:
ایشان با پذیرفتن این که او فاسدالعقیده است، او را ثقه می داند و فساد عقیده او را در صحت روایات موثر نمی داند و فرموده:
لا ینبغی الاشکال فی فساد الرجل من جهة عقیدته بل لا یبعد استفادة انه لم یکن یتدین بشی ء، و من ثم کان یظهر الغلو مرة و النصب اخری و مع ذلک لا یهمنا اثبات ذلک اذ لا أثر لفساد العقیدة او العمل، فی سقوط الروایة عن الحجیة بعد وثاقة الراوی، و الذی یظهر من کلام النجاشی: صالح الروایة انه فی نفسه ثقة...
فالمحتمل: ان الظاهر ان احمد بن هلال ثقة، غایة الامر انه کان فاسد العقیدة و فساد العقیدة لایضر بصحة روایاته، علی ما نراه من حجیة خبر الثقة مطلقا.
سزاوار نیست که در فساد عقیده او اشکال و تردید شود؛ بلکه هیچ بعید نیست که از روایات چنین استفاده شود که او به هیچ چیز پایبند نبود. لذا گاهی اظهار غلو و گاهی اظهار نصب و دشمنی با اهل بیت علیهم السلام می کرد. با این همه، برای ما اثبات این معنی مهم نیست؛ چون به نظر ما، پس از اثبات وثاقت او، تاثیری در سقوط روایت او از حجیت ندارد و از کلام نجاشی نیز چنین استفاده می شود که او موثق است...
و خلاصه بحث این که او ظاهرا ثقه است. هر چند از نظر عقیده فاسد است؛ ولی (فساد عقیده او) ضرری به صحت روایات او نمی زند.
ملاحظه:
البته فرمایش ایشان خالی از مناقشه و اشکال نیست؛ زیرا اگر آن روایتی که فساد عقیده او را ثابت می کند، از نظر مرحوم خویی صحیح و معتبر باشد، مضمون آن منتهای بی اعتباری احمد بن هلال است و هرگز نمی توان با توجه به این روایت، میان فساد عقیده و عدم اعتبار گفته و روایات او تفکیک قائل شد. در روایت چنین آمده:
احذروا الصوفی المتصنع؛ از این صوفی ظاهرسازی بپرهیزید و برحذر باشید.
و باز امام فرموده: لاغفرالله له ذنبه و لا اقاله عثرته یداخل فی امرنا، بلا اذن منا و لارضی یستبد برأیه... لا یمضی من امرنا ایاه، الا بما یهواه و یریده ارداه الله بذلک فی نار جهنم.
خداوند او را نیامرزد و لغزش هایش را نبخشد. او در کارهایمان بدون اذن و رضایت ما دخالت می کند و استبداد به رأی دارد... کارهای ما را تا آنجا که با هوا و هوس خود می سازد انجام می دهد. هر آنچه که خود دلش می خواهد به جا می آورد. امیدوارم خداوند او را به آتش جهنم بیندازد.
باز می فرماید: لا رحمه الله؛ خدا او را مورد رحمت خود قرار ندهد. نفرین کردیم. خداوند او را نابود کرد. ما از او بیزار هستیم.(567)
خلاصه با این همه لعن و نفرین و مذمت و تقبیح، جایی برای توثیق و قبول روایات او نمی ماند... پس این طریق مردود است.
طریق دوم: این روایت را مرحوم صدوق در من لا یحضره الفقیه مرسلا و بدون ذکر سند آورده و فرموده: قال الصادق (علیه السلام): ...(568)
و به گفته علمای ما، همانند فاضل تفرشی و شیخ بهایی و شیخ سلیمان ماحوزی در بلغة المحدثین(569) و علامه حلی در مختلف الشیعة و شهید اول در شرح ارشاد و محقق داماد، مراسیل صدوق در من لا یحضره الفقیه که بیش از ثلث کتاب را تشکیل می دهد، دست کمی از مسانید یا از مراسیل ابن ابی عمیر ندارد.(570)
طبق این مبنا، این روایت هیچ اشکال سندی ندارد و مورد اعتبار است؛ چون مرحوم صدوق بدون هیچ تردیدی روایت را به معصوم نسبت داده است.
برداشت فقهی
از این روایت برداشت های فقهی شده و در بپاره ای از موارد، از قبیل استحباب عدم مزاحمت طواف مستحب کننده برای کسی که طواف واجب انجام می دهد، به این روایت استناد شده است.
الف. مرحوم مجلسی اول:
ویدل علی استحباب عدم مزاحمة من یطوف مستحبا لمن یطوف واجبا فی استلام الحجر و فی اصل الطواف اذا کان الطائف کثیرا.(571)
این روایت دلالت دارد بر این که مستحب است عدم ایجاد مزاحمت طواف کننده مستحب برای طواف کننده واجب، در اصل طواف و در استلام حجرالاسود در صورتی که طواف کنندگان بسیار باشند.
ب - مرحوم مجلسی دوم:
و الطواف: ای سائر آداب الطواف او المطاف: اذا ضاق عن الطائفین؛(572)
مراد از طواف در این روایت سائر آداب طواف است و شاید مراد مطاف باشد.
یعنی مستحب است که مطاف - محل طواف - را به بجا آورندگان طواف واجب واگذارد. البته در صورتی که جمعیت انبوه باشد.

3. اغماض از سوابق بعضی از مجرمان:

شیخ طوسی فرموده:
محمد بن الحسن الصفار، عن محمد بن الحسین بن ابی الخطاب عن جعفر بن بشیر و محمد بن عبدالله بن هلال، عن العلاء بن رزین القلا عن محمد بن مسلم قال: سألت ابا جعفر (علیه السلام) عن القائم - (علیه السلام) - اذا قام بأی سیرة یسیر فی الناس؟ فقال: بسیرة ما سار به رسول الله حتی یظهر الاسلام، قلت: و ما کانت سیرة رسول الله صلی الله علیه و آله؟ قال: ابطل ما کان فی الجاهلیة، و استقبل الناس بالعدل و کذلک القائم (علیه السلام) اذا قام یبطل ما کان فی الهدنة مما کان فی ایدی الناس و یستقبل بهم العدل.(573)
محمد بن مسلم می گوید: از امام باقر (علیه السلام) راجع به روش حضرت قائم (علیه السلام) جویا شدم و این که چگونه با مردم رفتار می کند؟ حضرت فرمود: همان روش و سیره پیامبر اکرم، تا این که حاکمیت اسلام را ظاهر گرداند.
عرض کردم: روش پیامبر اکرم چگونه بوده؟ فرمود: عادات و سنت های جاهلی را باطل کرد و از مردم به عدالت و داد استقبال و پذیرایی کرد و همچنین حضرت قائم (علیه السلام) هنگامی که قیام می کند، هر آنچه در ایام هدنه - آتش بس - (شاید مراد دوران غیبت امام زمان باشد) انجام گرفته ابطال می کند و با مردم به عدل و داد پذیرایی می کند.
بررسی سند
این روایت را مرحوم طوسی به دو طریق از محمد بن الحسن صفار نقل می کند.
الف - شیخ ابو عبدالله و الحسین بن عبیدالله و احمد بن عبدون، از احمد بن محمد بن الحسین بن الولید از پدر او.
ب - ابوالحسین بن ابی جید از محمد بن الحسن بن الولید.(574)
و طریق شیخ طوسی به ایشان صحیح است؛ چنانکه مرحوم خویی بدان اشاره کرده است.(575)
فقه الحدیث: مرحوم مجلسی نکاتی را از این روایت استفاده کرده است:
الف - همان گونه که اسلام و پذیرش آن، گذشته انسان را نادیده می گیرد و طبق قاعده معروف فقهی، الاسلام یجب ما قبله ایمان نیز چنین است.
ب - اگر مومن پیش از قیام حضرت معصیتی را مرتکب شده که موجب حد یا تعزیر باشد، حضرت پس از قیام، او را حد و یا تعزیر نمی کند. البته در صورتی که حق الله باشد، اما اگر حق الناس باشد، عدالت مهدی (علیه السلام) اقتضا می کند آن را بازستانده و مسترد کند، مگر این که گفته شود حضرت مهدی آن را از اموال خود می پردازد.(576)
ج - هدنه یعنی دوران آرامش و صلح و آتش بس میان مسلمین و کفار و یا میان دو دسته از جنگجویان، هرچند کفار نباشند.