فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

ارتباط نظریه همگرایی با انکار مهدویت

چنان که پیشتر گفتیم ابن خلدون با یاری جستن از نظریه ای که برای پیدایش دولتها گفته است، در پی انکار مهدی (علیه السلام) بوده، معتقد می باشد باور مهدویت، با نظریه اش - که مسلم است و با دلیل و برهان ثابت شده - هماهنگ نمی باشد، به این دلیل که نظریه ثابت می کند هیچ جنبش یا انقلابی نمی تواند پیروز شود مگر این که برخوردار از همگرایی باشد؛ همگرایی که عامل بشری را برای انقلاب فراهم آورد، از آن رو که مهم ترین عامل در تقویت همگرایی، حسب و نسب است. پیوند نسبی، اساس همگرایی است، چنان که در توضیح نظریه گفتیم. از این رو همگرایی نیازمند شمار بسیاری از منتسبان به حسب و نسب واحدی است که آماده از جان گذشتگی در راهی باشند که رهبر هم قبیله ای آنها بدان فرا می خواند. اگر چنین وضعی را بر مهدی فاطمی تطبیق دهیم، خواهیم یافت هاشمیان یا علویان، یعنی گروه فاطمیانی که مهدی (علیه السلام) می تواند در قیامش به آنها امید داشته باشد، در حال یکه قدرتشان از بین رفته، گروهشان از هم پاشیده و منقرض شده اند. دیگر کسی از آنها در یک جا و با یک عقیده باقی نمانده است، مگر اندکی که برای جنبش و انقلاب، به کار نمی آیند و نمی توانند گروهی توانمند را تشکیل دهند که مهدی (علیه السلام) بتواند برای قیام خویش، به آنان امیدوار باشد، چه رسد به این که بخواهد دولتی جهانگیر به دور از آفاتی همچون ستم و فساد را - چنان که شایسته است - ایجاد نماید!

همراه با ابن خلدون در اخبار مهدی (علیه السلام)

اکنون همراه با ابن خلدون به قضاوت و ارزیابی اخبار مهدی (علیه السلام) می پردازیم. رکن اولی که برای رد باور مهدویت بنا نهاده بود، همین اخبار بود. در این باره، برخی ملاحظات مهم را بیان می داریم:
1. عملکرد دوگانه
ظاهرا ابن خلدون برای تحقیق و بررسی اخبار، و همچنین شناخت روایات صحیح و ضعیف، از آگاهی کافی برخوردار نیست، چنان که قواعد رجالی را که فقیهان و محدثان به کار می گیرند، نمی داند، تا بتواند به پژوهش درباره سند روایات بپردازد، از این رو می بینیم وی درباره روایات به شیوه حکمی، قضاوت کرده که پیشتر هیچ یک از پژوهشگران محدث انجام نداده اند، گذشته از این که راه های شناخته شده و ضوابطی را که مورخان رعایت کرده اند - و ابن خلدون هم جزء تاریخ دانان به شمار می آید - در نظر نگرفته است. علاوه بر این، ملزم به فراگیر بودن قاعده ای که برای پیرایش و تنقیح روایات گفته، نیست! روشن ترین دلیل آن است که اندکی پیشتر گذشت. ایشان روایت ما بعث الله نبیا الا فی منعة من قومه را صحیح می داند، در حالی که بنابر قاعده ای که خود بنا نهاده (یعنی جرح مقدم بر تعدیل است) روایت ضعیف می باشد، چنان که خواهیم گفت. چنین پیشامدی تایید و تاکید می کند شیوه ابن خلدون برای ارزیابی و قضاوت درباره احادیث، در سطح مطلوبی، درست و موفق نبوده، حتی عملا ابن خلدون آن را رعایت نمی کند و نمی پذیرد.
2. عدم ذکر تمامی احادیث
پس از بیان اخبار مهدویت، ابن خلدون خواننده را به این اشتباه می اندازد که آنچه آورده، تمام یا بیشتر روایاتی است که محدثان گفته اند! وی می گوید: همه احادیث را در حد توان، گرد آوری کردیم! اما ایشان جز 28 طریق برای 23 حدیث بیشتر نیاورده است. خواهیم گفت: روایاتی که آورده شده در کتابهایی که ابن خلدون بر آنها تکیه می کند و در این احادیث، نام مهدی آمده یا از ایشان و عصر ظهور سخن گفته شده، که بیش از پانصد روایت، با سندهای گوناگون است.
3. وجود روایات درست
ابن خلدون در پایان ذکر اخبار، اعتراف می کند که بنابر خودش در صحت حدیث، برخی از روایات صحیح است:
این روایات چنان که دیدی، خالی از نقد نیست، مگر شمار اندکی.
این سخن، تاییدی بر اقرار ایشان به درستی برخی روایاتی است که آورده، یعنی چهار حدیث از 23 روایت که معادل 17 درصد از تمامی اخبار است. اگر فرض شود روایاتی را که از ذکر آنها خودداری کرده، استثنا ننموده، بلکه چنان که از پژوهشگری مانند وی انتظار می رود، تمامی را بررسی نموده است، یعنی 580 طریق احادیثی را که درباره مهدی (علیه السلام) و قیام ایشان است (و فقط در کتب اهل سنت وجود دارد) بنابراین حساب احتمالی، می باید سندهای صحیحی برای بیش از هفتاد حدیث را در اختیار داشته باشد، حتی با در نظر گرفتن و مراعات قاعده ای که وی برای صحت احادیث بر آن اعتماد دارد (یعنی جرح مقدم بر تعدیل است). همین میزان سندهای صحیح، کافی است که این اخیار را از شمار اخبار آحاد بیرون برده، آنها را به حد تواتر برساند.(522) همچنین می توان به همین اندازه، حدیث برای باور به اندیشه عقیدتی بسنده کرد، مشابه بسیاری دیگر از اندیشه های عقیدتی که بر روایاتی با دلالت و رسایی ضعیف تر و با سندی نه چندان قوی و درست، بنا نهاده شده است. بنابراین بر روایات مهدویت به طریق اولی می توان تکیه کرد.
4. ایراد و اشکالی مبنایی
قاعده ای که ابن خلدون برای پژوهش و ارزیابی حدیث بدان معتقد است و می گوید جرح و مقدم بر تعدیل است، به رد بسیاری از احادیث صحیح مسلم و بخاری خواهد انجامید اما چنان که در آغاز سخن گفتیم، ابن خلدون این کار را خوش ندارند، از این رو کوشیده این چالش را چنین حل کند که بگوید: روایات هر دو صحیح، اجماعی بوده، همین برای جبران ضعف سند احادیث کافی است اما اگر مقصود وی آن است که هر چه مورد اجماع مسلمانان باشد، مصون از اشتباه و پذیرفته شده باشد (بی آنکه بتوان دغدغه ضعف سند یا جهل راویان آن را داشت) این امر به طور گسترده در باور مهدویت، و به طور ویژه در برخی روایات مربوط به مهدی (علیه السلام) وجود دارد، زیرا بسیاری از آگاهان و فقیهان و محدثان، ادعای اجماع بر اندیشه مهدویت را کرده، اخبار آن را متواتر دانسته، حتی برخی ادعا دارند تمامی مسلمانان معتقدند این باور برخوردار از اجماع است. شاید آنچه ابن خلدون در آغاز سخن خویش درباره مهدی فاطمی می گوید، اشاره بدین اجماع باشد. بلکه می توان به صراحت گفت، درستی این باور را بیان می دارد:
مشهور میان تمامی اهل اسلام در طی اعصار گذشته...
بنابراین هیچ تفاوتی میان صحیح بخاری و مسلم - بنابر ادعای ابن خلدون - و میان اخبار مهدی (علیه السلام) از جهت اجماع وجود ندارد، زیرا فرض آن بود که علت پذیرش احادیث، اجماع است که در مورد روایات و باور به مهدویت نیز اجماع وجود داشته، امت بر تواتر اخبار آن هم رأی اند. اما اگر مقصود ابن خلدون این باشد که باور به مهدی (علیه السلام) و احادیثی که در این باره وجود دارد، از اجماع برخوردار نمی باشد، یعنی در صغرای قضیه و در مقام اثبات، منکر اجماع است، گفته وی بر خلاف سخنان عالمانی است که در این باره مطلب نوشته اند. آنها اسامی برخی کسانی را که در مورد اندیشه مهدویت، ادعای اجماع کرده، یا کسانی که مدعی اند احادیث مهدی متواتر است نام برده اند، در این باره نزدیک به سی تن از عالمان متخصص را می توان نام برد که شاید ذکر نام و بیان سخنان ایشان، ما را از موضوع بحث بیرون ببرد.(523)

همخوانی اندیشه همگرایی با باور مهدویت

درست آن است که بگوییم نظریه همگرایی، توجیه معقولی برای پیدایش و زوال دولتها و حکومتها در زمان گذشته بوده، و بر افراد قبیله و کسانی که دارای یک حسب و نسب هستند، استوار است، چنان که از میزان همگرایی می توان سبب دیرپایی یا کوتاهی عمر دولتها را بیان کرد. پژوهش و نظریه ابن خلدون، نظریه ای پیشگام در زمان خود بوده و بررسی فراگیری از بنیان اساس اجتماع بشری است.
حتی می توان گفت حکومتها و دولتهای معاصر نو نیز از چارچوب کلی نظریه ابن خلدون بیرون نیستند، زیرا هر انقلاب یا جنبشی بر ضد نظام حاکم، موفق نخواهد بود، مگر این که برگرفته از روح همگرایی باشد، تا اشخاص مختلف بتوانند برای هدفی واحد گرد هم آمده، برای پیروزی در جریانی محوری بکوشند، حال چه همگرایی ناشی از حسب و قرابت باشد یا برگرفته از گرایش دینی و مذهبی، حتی گردهمایی برای پروژه ای سیاسی، که احزاب و سازمانهای حزبی معاصر بدان دست پیدا می کنند. این گونه اهداف سیاسی مبتنی بر چارچوب همگرایی است که می کوشد اهتمام و اندیشه فرد به مصالح و منافع خود را که با مصالح جامعه هماهنگ نیست از بین برده، به مصلحت اندیشی گروهی و حزبی تبدیل کند.
گرچه نظریه ابن خلدون تا اندازه ای درباره دولتهای معاصر هماهنگ و درست است، اما آن را مصون از برخی ملاحظات و اشکالات نمی کند. پیش از ذکر این اشکالات شایسته است اشاره کنیم کسانی که در مورد تردی ابن خلدون درباره اندیشه مهدویت، باوی به بحث و جدل پرداخته اند، طبق بررسی اجمالی ما، فقط به مناقشه درباره اخبار همت گماشته اند و به نقد باور وی نپرداخته اند که می گوید: اندیشه مهدویت، با نظریه همگرایی هماهنگ نیست. ابن خلدون در مورد پیدایش عمران و تمدنها، بدین نظریه معتقد است.