فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

پیشگفتار

پیشینه تاریخی اعتقاد به حضرت مهدی (علیه السلام)

در بسیاری از جوامع بشری، اعتقاد به وجود مصلح منتظر وجود داشته است. در خیلی اوقات، به گونه ای خاص از منابع عقیدتی دینی سرچشمه می گیرد، گرچه گاه پا را فراتر نهاده، رنگ و بوی فلسفی گرفته که با قانون طبیعی زندگی همگام است، این اندیشه به طور فراگیر و به گونه ای مهم، در ساختار اسلامی، نیز به طور ویژه در چارچوبی شیعی، ظاهر گشته است، چنان که در میراث اسلامی، بر آن تاکید و تایید بسیار شده، مسلمانان آن را جزئی از عقاید و باورهای خویش شمرده، این اندیشه در نزد شیعیان با نام مهدی منتظر شناخته می شود.
باور به مهدی جزئی از تاریخ و فرهنگ مسلمانان گشته، به حدی رسیده که تمامی طوایف و مذاهب اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند، گرچه در برخی ویژگی ها و تطبیق های آن اختلاف رأی دارند، اما اختلاف این اندیشه در اذهان تمامی مسلمانان تاثیری ننهاده است، گو این که اهتمام چندانی به نگارش مطالبی در این باره در کتابها به چشم نمی خورد، اما صحیح بخاری و مسلم در این مورد احادیثی دارند، گرچه روایات صریحی درباره مهدی نقل نکرده اند، ولی احادیث بسیاری هست که بر مبنای بخاری و مسلم برای صحت حدیث، درست و صحیح به شمار می آیند(511) به هر حال در این دو کتاب آنقدر احادیث در رابطه با حضرت مهدی (علیه السلام) هست که باور به وجود مهدی (علیه السلام) از دیدگاه مسلمانان را تایید می کند، این روایات در ضمن احادیث مربوط به عصر ظهور است.
بنابراین آنچه در تاریخ پژوهش در رابطه با این موضوع پیدا نموده ایم، اتفاق نظر و اجماع علماء است که سد محکمی در برابر کسانی بوده که می خواسته اند در روایات حضرت مهدی (علیه السلام)، ایراد و اشکالی وارد کنند، گو این که تاریخ دانی مانند ابن خلدون در صدد مناقشه در این باره بر آمده، شک و تردیدهایی را دامن زده است، نیز ابن تیمیه از ابو محمد بن ولید بغدادی، انکار روایات حضرت مهدی (علیه السلام) را نقل کرده، در کتابی که درباره حضرت مهدی (علیه السلام) نوشته، با وی به بحث و جدال پرداخته، همچنین در کتاب منهاج السنة با او به مناقشه برخاسته است.(512)
اگر نقل ابن تیمیه درست باشد، از میان کسانی که بر آرای آنان دست یافته ایم، بغدادی نخستین کسی است که پرسش هایی را درباره حضرت مهدی (علیه السلام) مطرح کرده، اما نبود کتاب و رساله ای از وی در دست ما نشانگر نادرست بودن سخن ابن تیمیه درباره بغدادی است. می توان سخن را چنین تصحیح کرد: مقدمه ابن خلدون نخستین اثری که نگارنده آن درباره مهدی (علیه السلام) و مهدویت سخن گفته است. وی بوده که راه اشکال را برای بسیاری از ایراد کننده هایی که بعدا آمده و در مسئله مهدویت به ابن خلدون اعتماد کرده اند، باز کرده است. ابن خلدون کوشیده است خواننده را به چنین تردیدی وادار سازد که بسیاری منکر احادیث مهدی اند یا پیش از وی کسانی بوده اند که در احادیث مهدی (علیه السلام) خدشه وارد کرده اند - چنان که سخن وی را خواهیم آورد - اما وی حتی نام یک نفر را نبرده است، لذا باعث شده سخن ابن خلدون، ادعایی بدون دلیل به شمار آید، که نتوان به عنوان اساس و مرجع در این باره، بدان اعتماد و استناد کرد!

ابن خلدون و احادیث حضرت مهدی (علیه السلام)

ابن خلدون فصلی را به فاطمی منتظر اختصاص داده می گوید:
بدان! مشهور میان تمامی اهل اسلام در گذشته اعصار آن بوده که می باید در آخر الزمان مردی از اهل بیت ظهور کند که دین را یاری نموده، عدل را ظاهر کند...
در این باره به احادیثی احتجاج می کنند که پیشوایان سخن گفته، اما منکران در این باره سخن رانده، چه بسا به اخباری دیگر، با آن مخالفت کرده اند. متصوفه متاخر درباره مهدی فاطمی، استدلال و راه دیگری رفته، بر کشفی که اصل طریقت ایشان است، اعتماد و استناد نموده اند.(513)
در دنباله ابن خلدون، شرح حال برخی راویان احادیث مهدی را آورده، برخی از این روایات را گفته، با مبنای این قاعده که جرح مقدم بر تعدیل است، در مسند آنها مناقشه کرده، از این رو اگر اشکال و ایرادی در برخی راویان موجود در سند ملاحظه کردیم که اینان دچار غفلت شده یا حدیث را خوب حفظ نکرده یا ضعف و سستی دارند و یا دچار سوء رأی هستند، به صحت حدیث لطمه زده، آن را دچار کاستی و عدم اعتبار می کند.
اما اگر ابن خلدون بخواهد این قاعده و رویه را در پیش گیرد، ای بسا به مشکلات بسیاری دچار شود، زیرا کمتر راوی پیدا می شود که تمامی علمای رجال وی را قبول داشته باشد. لذا با مبنا و طریقی که ابن خلدون در پیش خواهد گرفت، احادیث صحیح بخاری و مسلم نیز دچار نقد و جرح خواهند شد، که به رد بسیاری از روایات این دو کتاب خواهد انجامید، اما ابن خلدون این وضع را خوش ندارد، زیرا بر این باور است که روایات صحیح بخاری و مسلم را نمی توان دور انداخت، حتی اگر در اسناد آن، راویانی باشند که جرح و نقد شده اند! خود ابن خلدون نیز متوجه دوگانه گویی خویش (بین مبنا و پیامد باورش) شده می گوید:
نگو که چنین اشکالی متوجه رجال صحیح بخاری و مسلم است، زیرا امت اجماع نموده که احادیث این دو اثر را پذیرفته و بدان عمل می کند. اجماع بزرگ ترین حامی و بهترین راه است اما به جز صحیح بخاری و مسلم چنین امتیازی را ندارند!
پس از این، 23 حدیث درباره مهدی (علیه السلام) آورده، که از گذر قاعده تقدم جرح بر تعدیل نوزده روایت را ضعیف شمرده، چهار حدیث را صحیح می داند و در دنباله می گوید:
نان که می بینی جز اندکی و کمتر از این، خالی از نقد و جرح نیست!
آنگاه قسمتهایی از سخنان متصوفه را درباره مهدی (علیه السلام) آورده، برخی از مطالب معماآمیز و پوشیده در مورد تعیین زمان خروج وی را که توسط صوفیان گفته شده، رمزگشایی کرده است، سپس به مناقشه درباره سخن عالمان بزرگ صوفی پرداخته است، مانند ابن عربی و ابن قیسی و ابن ابی واصل و دیگران. در دنباله می گوید:
این آخرین اطلاعات و دریافت های ما از سخنان متصوفه است، و همچنین آنچه محدثان درباره اخبار مهدی آورده اند. تا آنجا که در توانمان بود، همه را گرد آوردیم.
ابن خلدون پس از بیان این مطالب، اشاره دارد: اندیشه و باور به مهدی، با نظریه ای که پیشتر ارائه کرده بود، همخوانی ندارد. وی هنگامی که از عمران (جامعه، فرهنگ و تمدن) نخستین و دولت ها و ملک و خلافتهای فراگیر سخن گفته، بدین باور رسیده که پیدایش دولتها بر اساس نظریه عصبیت (همگرایی) است:
سخن و باور درستی که می بایست آن را بپذیری، این است که: فراخوانی به دین یا حکومتی ممکن نیست مگر آن که توان و قدرت همگرایی (عصبیت) وجود داشته باشد، تا بتواند دین یا حکومت موفق گردیده، دیگران قادر باشند از آن دفاع کنند، تا خواست خداوند در این باره اجرا شود. پیشتر با دلایل قطعی که به تو نشان دادیم، چنین نظریه ای را استوار کردیم.
سپس به تطبیق و همخوانی این نظریه با تاسیس حکومت، توسط مهدی منتظر می پردازد و چنین باوری را بعید می شمرد:
عصبیت و همگرایی قومی فاطمیها - بلکه تمامی قریش - (در آخر الزمان و عصر ظهور) در تمامی سرزمینان از بین رفته، امتهای دیگری وجود دارند که همگرایی آنان برتر از همگرایی قومی قریش است، حتی اگر بپذیریم در حجاز (در مکه) و ینبع (در مدینه) هنوز مدعیانی قریشی باشند... اگر ظهور مهدی درست باشد، دلیلی وجود ندارد بتواند دعوت و فراخوانی کند مگر به واسطه (همگرایی و عصبیت) قریش، تا خداوند دلهایشان را به هم پیوند زده، از مهدی پیروی کنند، تا وی بتواند شوکت و قدرت لازم را به دست آورد اما در غیر این صورت، به دلیل براهین درستی که بر شمردیم... چنین کاری نشدنی و غیر ممکن است.
در دنباله، اخبار و وضع کسانی را گزارش می کند که ادعای مهدویت داشته اند، بی آنکه اهل و قبیله نسبت به آنها تعصب داشته باشند، و در میان قوم خویش، دارای قدرت و جاه و جلال گردند، در نتیجه سرنوشت اینان به هلاکت و نابودی خود و دیگران انجامید. با توجه به این که این گونه حرکتها و جنبش ها در نطفه خفه گردیده. ابن خلدون برای تایید نظریه خویش، از این گونه وقایع بهره جسته، رخدادهای تاریخی را موافق و همخوان با اندیشه عصبیت و همگرایی می داند.