فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

اشاره:

ابن خلدون معتقد است پیدایش و زوال دولت ها و حکومت ها در سطح منطقه ای و بومی، منوط به عصبیت (همگرایی) افراد یک قبیله و عشیره در سطح کشوری یا جهانی، بسته به همگرایی شهروندان هم نژاد است. نظریه ابن خلدون به العصبیة مشهور است، وی برای اثبات پندار خویش، مستندات و رخدادهای تاریخی را گواه می آورد، از این رو معتقد است:
مهدی فاطمی اگر بخواهد حکومت جهانی تشکیل بدهد، به قوم و قبیله خود (قریش و هاشمیان) نیازمند است، در حال یکه اثری از این عشیره، بر جای نمانده، تعصب و همگرایی قومی وجود ندارد که به وی یاری و کمک برساند، در نتیجه تشکیل دولتی جهانی ممکن نخواهد بود!.
در مقاله تقدیمی، نقدی بر این نظریه داشته، گفته ایم: تنها تعصب برخاسته از ملیت نمی تواند علت پیدایش یا زوال دولت ها باشد بلکه گاه همدلی از همزبانی بهتر است!
گاه آرمان ها و اهداف یکسان، ملل مختلف، از نژادها و زبان های گوناگون را، گرد هم آورده، به آنان یکپارچگی و همگرایی برای تشکیل حکومتی جهانی می بخشد! خود ابن خلدون از چنین همگرایی، به همگرایی دینی آرمانی یاد کرده، آن را قبول دارد.

پیشگفتار

پیشینه تاریخی اعتقاد به حضرت مهدی (علیه السلام)

در بسیاری از جوامع بشری، اعتقاد به وجود مصلح منتظر وجود داشته است. در خیلی اوقات، به گونه ای خاص از منابع عقیدتی دینی سرچشمه می گیرد، گرچه گاه پا را فراتر نهاده، رنگ و بوی فلسفی گرفته که با قانون طبیعی زندگی همگام است، این اندیشه به طور فراگیر و به گونه ای مهم، در ساختار اسلامی، نیز به طور ویژه در چارچوبی شیعی، ظاهر گشته است، چنان که در میراث اسلامی، بر آن تاکید و تایید بسیار شده، مسلمانان آن را جزئی از عقاید و باورهای خویش شمرده، این اندیشه در نزد شیعیان با نام مهدی منتظر شناخته می شود.
باور به مهدی جزئی از تاریخ و فرهنگ مسلمانان گشته، به حدی رسیده که تمامی طوایف و مذاهب اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند، گرچه در برخی ویژگی ها و تطبیق های آن اختلاف رأی دارند، اما اختلاف این اندیشه در اذهان تمامی مسلمانان تاثیری ننهاده است، گو این که اهتمام چندانی به نگارش مطالبی در این باره در کتابها به چشم نمی خورد، اما صحیح بخاری و مسلم در این مورد احادیثی دارند، گرچه روایات صریحی درباره مهدی نقل نکرده اند، ولی احادیث بسیاری هست که بر مبنای بخاری و مسلم برای صحت حدیث، درست و صحیح به شمار می آیند(511) به هر حال در این دو کتاب آنقدر احادیث در رابطه با حضرت مهدی (علیه السلام) هست که باور به وجود مهدی (علیه السلام) از دیدگاه مسلمانان را تایید می کند، این روایات در ضمن احادیث مربوط به عصر ظهور است.
بنابراین آنچه در تاریخ پژوهش در رابطه با این موضوع پیدا نموده ایم، اتفاق نظر و اجماع علماء است که سد محکمی در برابر کسانی بوده که می خواسته اند در روایات حضرت مهدی (علیه السلام)، ایراد و اشکالی وارد کنند، گو این که تاریخ دانی مانند ابن خلدون در صدد مناقشه در این باره بر آمده، شک و تردیدهایی را دامن زده است، نیز ابن تیمیه از ابو محمد بن ولید بغدادی، انکار روایات حضرت مهدی (علیه السلام) را نقل کرده، در کتابی که درباره حضرت مهدی (علیه السلام) نوشته، با وی به بحث و جدال پرداخته، همچنین در کتاب منهاج السنة با او به مناقشه برخاسته است.(512)
اگر نقل ابن تیمیه درست باشد، از میان کسانی که بر آرای آنان دست یافته ایم، بغدادی نخستین کسی است که پرسش هایی را درباره حضرت مهدی (علیه السلام) مطرح کرده، اما نبود کتاب و رساله ای از وی در دست ما نشانگر نادرست بودن سخن ابن تیمیه درباره بغدادی است. می توان سخن را چنین تصحیح کرد: مقدمه ابن خلدون نخستین اثری که نگارنده آن درباره مهدی (علیه السلام) و مهدویت سخن گفته است. وی بوده که راه اشکال را برای بسیاری از ایراد کننده هایی که بعدا آمده و در مسئله مهدویت به ابن خلدون اعتماد کرده اند، باز کرده است. ابن خلدون کوشیده است خواننده را به چنین تردیدی وادار سازد که بسیاری منکر احادیث مهدی اند یا پیش از وی کسانی بوده اند که در احادیث مهدی (علیه السلام) خدشه وارد کرده اند - چنان که سخن وی را خواهیم آورد - اما وی حتی نام یک نفر را نبرده است، لذا باعث شده سخن ابن خلدون، ادعایی بدون دلیل به شمار آید، که نتوان به عنوان اساس و مرجع در این باره، بدان اعتماد و استناد کرد!