فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

مهدویت در تاریخ

وظیفه ایجاد یک جامعه سیاسی مستقل (امت) - که در درون خود مبارزه ای
انقلابی را با هر گونه نظام متخاصمی که ممکن بود مانع از تحقق آن گردد می پرورد - به لحاظ تاریخی بر عهده خود پیامبر بود؛ آن گاه که نخستین سیاست اسلامی را در سال 622 میلادی در مدینه بنا نهاد. رابطه قطعی میان انتصاب الهی نبوت و ایجاد نظام جهانی اسلامی یک جزء جدانشدنی (از آموزه) مهدویت در اسلام است. در نتیجه انتظار می رود که مهدی به دلیل انتصاب خود به عنوان وارث پیامبر و خلیفه خدا این آرمان متعالی را بر روی زمین تحقق بخشد.
در قرن اول، عوامل تاریخی و جامعه شناختی پس از رحلت پیامبر - در سال 632 م - در تشدید امیدها و انتظارات مربوط به مهدویت در جامعه اسلامی موثر بود؛ به ویژه در میان کسانی که به دلیل شیعه بودن - پیروی از علی بن ابیطالب و طرفداری از ادعای وی نسبت به خلافت - مورد آزار و اذیت واقع می شدند. هنگامی که خلافت در سال 661 م از دست بنی هاشم (طایفه پیامبر) - که ادعاهای سلاله علی (علیه السلام) را تأیید می کردند و مشتاقانه در انتظار بازگشت عصر طلایی پیامبر بودند - خارج شد، بسیار نا امید و سرخورده شدند. از آن پس، اندیشه (خلافت) یک رهبر کامل و امام منصوب از جانب خداوند همواره در میان مسلمانان - در میان شیعیان به گونه ای خاص - مورد تاکید واقع شد. اگر چه علی و پسرش حسین، چه بسا مفهوم غیر معادشناختی مهدی تلقی می شدند اما این فرزند علی، محمد بن حنفیه بود که مهدی موعود معرفی شد و تصور می شد که او از شناخت باطنی لازم برای نجات پیروان خود از ظلم و ستم و ایجاد جامعه ای مبتنی بر عدالت برخوردار است.
وقوع جنگ های داخلی و وضعیت آشفته آن، در ایجاد اندیشه منجی مسیحایی نقش بسیار زیادی داشت. منجی ای که در وهله نخست، باید ظلم های وارد شده بر ستمدیدگان را جبران و عدالت را برقرار نماید (که منظور شیعه از این عدالت براندازی خلافت ظالمان و بازگشت به اسلام ناب است) و در مرحله بعد، جهان را به دین اسلام در آورد. اختلاف نظر درباره مصداق مهدی، عامل عمده تفکیک فرقه ها در میان فرقه های گوناگون شیعه می باشد. شیعه منتظر عدالت است و به تعبیر مکرر آن ها - که حاکی از اعتراض بنیادین اجتماعی است - هنگامی که غیبت الهی به سر آید و مهدی ظهور کند، جهان پر از عدالت خواهد شد؛ همانگونه که هم اکنون پر از بی عدالتی است. این انتظار فقط امید به آینده نیست بلکه نوعی ارزیابی مجدد در هر دوره از حیات اجتماعی و تاریخی است. هر نسل به دلیلی تصور می کرد که ممکن است مهدی در زمان آنها ظهور کند و با دعوت به ایجاد تحول عظیم اجتماعی به وسیله خود آنها و تحت فرمان او و با وعده کمک الهی در صورت نیاز، ایمان آنها را محک بزند. در نتیجه، گرایش های مربوط به مهدویت عامل نگرش های بدعت گذارانه و حتی ستیزه جویانه در میان شیعیان گردید. قدرت های حاکم از این قیام های انقلابی هراس داشتند و آنها را به خاطر عواقب بالقوه ویرانگر و آشوبنده شان، به شدت سرکوب می کردند.
چند فرد ماجراجو از طرفداران شیعه، در دهه های آخر حکومت امیه، انقلاب هایی را برنامه ریزی و هدایت کردند. مهم ترین آنها انقلاب بنی عباس بود که بر اساس مبانی عمدتا شیعی، تبلیغات بسیار موثری را بر ضد خاندان امیه به راحت انداخت که با انتظار مهدویت نیز انطباق داشت. عباسیان توانستند بنی امیه را سرنگون و در قرن هشتم سلسله خود را پایه گذاری کنند.
انقلاب فاطمیون در قرن دهم، شورش دیگری بود که حمایت مردمی قابل توجهی را به دست آورد. این قیام برای آرمان خود، طرفداران بسیاری یافت و موفق به تشکیل حکومتی شیعه در آفریقای شمالی شد. در این مورد نیز پیش گویی درباره مهدویت برای ایجاد نظم اجتماعی آرمانی مورد تاکید بود. در این قیام نیز رهبر آن از ایدئولوژی شیعه بهره گرفت و حتی از عنوان مربوط به مهدویت شیعه، یعنی المنصور (فاتح) و المهدی استفاده کرد.
اما همه تلاش های شیعه موفقیت آمیز نبود و زمانی که پیروان آن با شکست ها و آزارهای پی در پی مواجه شدند، دیگر تلاش برای نیل به تحول انقلابی را کنار گذاشتند. با این تغییر سرنوشت، ایدئولوژی شیعه به ابزاری عمده برای هر مسلمانی که به تحول بنیادین می اندیشید، تبدیل شد و در قالب تعالیم مهدویت باطنی تداوم یافت. عنوان مهدی، دیگر معنی اقدام سیاسی لحظه ای و مستقیم را در خود نداشت. سرخوردگی طرفداران پیشگویی های مهدویت به تدریج از تاکید بر مهدی به عنوان قدرت سیاسی، به اصلاح دینی تبدیل شد و باز هم حیات تدریجی از تاکید بر مهدی به عنوان قدرت سیاسی، به اصلاح دینی تبدیل شد و باز هم حیات اجتماعی و عمومی مسلمانان را تحت تاثیر قرار داد. مهدویت همچنان نشانگر آرمان گرایی امت بود؛ یعنی امید به اینکه روزی اسلام با همه لوازم سیاسی و اجتماعی خود، به خلوص اولیه خود بازگردد. عقیده بر این بود که رسالت اولیه و تاریخی اسلام - یعنی ایجاد جامعه ای آرمانی تحت هدایت الهی - در لوای حکومت مهدی و در آینده تحقق می یابد.
در کتابهای مستقلی که شامل معارف باطنی درباره وقایع آینده (بلایا و منایا) است روایاتی از پیامبر و امامان ذکر شده و حوادث تاریک آینده به گونه ای پیش بینی شده است که هر نسل جدیدی از مسلمانان می تواند گرفتاری ها و امیدهایش را در آن ها منعکس ببیند.
پیش از پایان قرن هشتم، بیشتر مسلمانان خلافت تاریخی را تداوم مقام دنیایی پیامبر می دانستند که به دور از هر گونه پیش بینی معادشناختی بود. این نقش معادشناختی به خلیفه آینده خداوند، مهدی، محول گردید و این، کانون اصلی اعتقاد اهل سنت درباره میراث مهدویت پیامبر را شکل می داد.
اما زیر مجموعه هی مختلف شیعیان بر ضرورت تداوم اقتدار دنیوی و معنوی پیامبر در شخصیت یک امام منصوب از جانب خداوند برای هدایت جامعه به سوی رستگاری نهایی تاکید کرده اند. این اصل اساسی شیعیانی بود که خلافت تاریخی را نفی می کردند و آن را مداخله بشر در تحقق طرح الهی می دانستند و در انتظار ظهور مهدی به عنوان احیاگر نظام آرمانی اسلام بودند.

میراث مهدویت در هزاره اول اسلام و پس از آن

در قرن پانزدهم با نزدیک شدن هزاره اول پس از ظهور پیامبر اسلام، گروه های مختلف اقدام به زنده کردن امیدهای خود برای آینده ای بهتر نمودند. در شهرهای مقدس مکه و مدینه، عده ای از علمای دینی دیدگاه های خود را در تایید اعتقاد عموم به ظهور یک مجدد (اصلاح گر) در آغاز هر قرن، به رشته تحریر در آوردند. ابن حاجر مکی فقیه برجسته سنی، اظهار داشت:
انتظار می رود مهدی در این هزاره ظهور کند. این شخصیت مسیحایی از سلاله فاطمه، دختر پیامبر صلی الله علیه و آله خواهد بود. او هم نام پیامبر است و نام پدر و مادرش نیز هم نام پدر و مادر پیامبر است.
تشخیص مهدی حقیقی کار ساده ای نبود؛ چرا که سبک و روش روایت های مربوط به پیش بنی ظهور شخصیتی معادشناختی، گوناگون بود. مسئله هویت مهدی بسیار پیچیده بود و هیچ مرجع دینی یا حاکم سیاسی قادر به حل آن نبود.
اعتقاد به مهدی در قرن پانزدهم در میان سنیان هند رواج داشت. در آن جا ظهور این عقیده که سید محمد جانپور، مهدی است فصل کاملا جدیدی را در تاریخ مهدویت در اسلام گشود. سید، ماموریت خود را با ادعای مهدی بودن در سال 1495 میلادی هنگام طواف کعبه آغاز کرد. پس از بازگشت به هند ادعای خود را بار دیگر در مسجد جامع تاج خان سالار واقع در احمد آباد اعلام کرد و سپس همین ادعا را با قوت و شدت بیشتر در سال 1499 در روستایی به نام بارهلی واقع در ایالت گجرات تکرار کرد. برای اثبات ادعای مهدویت او، در مدح نامه هایی که درباره اش به نگارش در آمده، نام پدر و مادرش هم نام پدر و مادر پیامبر - عبدالله و آمنه - ثبت شده است. فقهای حنفیه در گجرات او را زیر سوال بردند تا ادعای خود را ثابت کند، و از طرفی اقدامات موثری برای توقف محبوبیت فزاینده او اتخاذ کردند. در نتیجه فتوایی صادر گردید که به موجب آن، وی مرتد شناخته شد و محکوم به مرگ گردید. علت این محکومیت شدید این بود که تفسیر انقلابی سوسیالیستی - اخلاقی او از اسلام - که هدف آن رفع فساد از جامعه اسلامی هند بود - با برداشت سنتی و متداول اهل تسنن از دین مغایرت داشت.
نمونه دیگری از شدت و تاثیر ایدئولوژی مهدویت در میان اهل تسنن، در نهضت مهدیه به رهبری مهدی سودان محمد احمد ابن عبدالله طی دو دهه آخر قرن نوزدهم یافت می شود. در میان مجموعه نهضت های دینی در دنیای اهل تسنن، مهدیه آخرین جنبشی بود که منجر به تشکیل دولت شریعت محور وهابی در عربستان، دولت فولبه(439) عثمان دن فودیو در سوکوتو و دولت سنوسیه(440) در سیرنائیکا(441) گردید. مهدی سودان آگاهانه کوشید حکومت آرمانی خداوند را بر اساس الگوی جامعه آرمانی پیامبر، بر روی زمین تشکیل دهد و به این منظور به جهاد با قوای انگلیسی و عثمانی - مصری پرداخت. این نهضت همچنین الهام گیرنده از فلسفه حیات اخلاقی متصوفه و بمتنی بر معارف مهدویت در شیعه بود.
در شیعه اثنی عشری - که معتقدند امام دوازدهم مهدی منتظر است و در غیبت به سر می برد - اعتقاد به مهدویت نقشی پیچیده و ظاهرا متناقص داشته است. این اعتقاد، اصل هدایت کننده هم بوده است. نگرش سیاسی فعال، مومنان را دعوت می کند همواره هشیار و آماده باشند تا روزی به همراه مهدی که هر لحظه ممکن است ظهور کند، دست به انقلاب بزنند. از سوی دیگر، چشم انتظار تقدیر الهی بودن، تقریبا به صورت تسلیم و رضا نسبت به قضا و قدر درباره بازگشت این امام در آخرالزمان است. در هر دو نگرش، مسئله اصلی، تعیین راه کار صحیح در وضعیت سیاسی و اجتماعی خاص بوده است. انتخاب راه حل فعال گرایانه یا تقدیرباورانه به تفسیر روایات ضد و نقیض منسوب به امامان شیعه درباره شرایط موجه بودن اقدام افراطی و رادیکال بستگی داشته است. حل تناقضات در این روایات به نوبه خود منوط به وجود و مورد قبول بودن مرجع و مقامی بود که بتواند قصد و اراده امام را برای مردم جامعه آشکار سازد. بدون وجود چنین مرجع و مقام عالمی در میان شیعیان، در عمل امکان نداشت که بتوان دریافت که آیا راه حل افراطی و رادیکال روش مناسبی برای مبارزه با حکومت ظالمانه است یا خیر.
در این شرایط بود که در ایران علی محمد از شیراز - که خود را باب (راه ورود) می نامید - در آغاز هزاره پس از غیبت امام دوازدهم (سال 874 م) در سال 1844 م خود را باب معارف باطنی و اصلاح گر معرفی نمود. او شریعتی نو و کاملا نامتعارف را تبلیغ می کرد و اشاعه عدالت اجتماعی بر مبنای نبوتی جدید را وعده داد. پیروان او - بابی ها - به مبارزه ای آشکار با نظام دینی شیعه و سپس حکومت قاجار پرداختند. علی محمد دستگیر و زندانی شد. به دنبال آن آشوبی گسترده به راه افتاد. علی محمد اعدام شد و نهضت باب با خونریزی فراوان در سال 1852 م سرکوب گردید.
دین بهایی که در سال 1863 به وسیله بهاء الدین اعلام شد، حاوی رسالت اجتماعی بابی ها و نمادهای فرهنگی ایران شیعی بود. اما گرایش های هزاره گرایی خود را به بهای ایمان آوردن تعداد بیش تری از مردم در سراسر جهان، به دست طرفداران نظم نوین از دست داد.
اواخر قرن نوزدهم میرزا غلام احمد از قادیان - که ادعای مهدویت می کرد - اقدام به اصلاح اسلام سنتی اهل تسنن نمود و موفق به تشکیل بک نهاد اجتماعی تاثیر گذار گردید که دارای تعاونی های اقتصادی و دیگر تشکیلات نمونه ای بود که سود آنها به پیروان او اختصاص داشت.
نظام دینی شیعه اثنی عشری، بابی ها و بهایی ها را نهضت هایی بدعت گذار می دانست. فرقه احمدیه باعث از هم گسستن اتحاد مسلمانان سنی و فعالیت های آنان گردید. این فرقه به نوعی نبوت برای موسس خود قائل بود و به همین دلیل نظام دینی اهل سنت، آنان را تفرقه افکن و فرقه گرا می دانست. از این رو همان گونه که در هر دو نهضت بهایی و احمدیه مشاهده شده، دیدگاه های بدعت آمیز چه در ظاهر و چه در باطن، جزو ماهیت باطن گرایانه معارف مهدویت بوده است. علاوه بر این، معمولا این معارف باطن گرایانه، آنگونه که در روایات متعدد درباره نشانه های روز قیامت پیش بینی شده است، به طور بالقوه نشان دهنده پایان ناگهانی و فاجعه آمیز (جهان) هستند.

امیدهای مهدویت در عصر حاضر

احادیث مربوط به مهدویت در خصوص پیش بینی حوادث آخرالزمان و توصیف پایان فاجعه آمیز جهان هم در انقلاب ایران - در سال 1978 - 1979 م - و هم در بحران خلیج فارس در سال 1990 - 1991 م - به طور وسیعی در خاورمیانه جریان داشت و منجر به تقویت امیدها و نگرانی های مسلمانان گردید. تلاش های متعددی صورت گرفت تا بازگشت آیت الله روح الله خمینی از پاریس - در اول فوریه 1979 - را با این حدیث هزاره گرایانه منطبق سازند که پیش بینی کرده است سیدی از قم، به عنوان طلیعه و پیام آور ظهور مهدی، از سلاله امام موسی کاظم (امام هفتم شیعیان که خمینی از نسل اوست) بر می خیزد و هنگامی نا آرامی سیاسی و اجتماعی در ایران مردم را به راه راست فرا می خواند. در 20 نوامبر 1979 مقدس ترین حرم مسلمانان در مکه شاهد قیام مهدی سعودی، جهیمن عتیبی(442) بود که پیش بینی صورت گرفته در بسیاری از احادیث مربوط به قیام رهبر مسیحایی در مسجد بزرگ مکه را تحقق بخشید. این قیام که با بی رحمی به وسیله مسئولین سرکوب شد سخت ترین چالش را برای حاکمان دنیاپرست و فاسد خانواده سلطنتی سعودی به وجود آورد.
همچنین حدیثی که قیام مردی قدرتمند که مانند صادم (صخره) است را در ماه رجب (فوریه 1991) پیش بینی کرده بود، در تایید صدام حسین به عنوان فاتح موعود آن ماه، به طور عجیبی در میان مردم مسلمان اردن و نوار اشغالی غزه رواج یافت.
کتابی به طور نمادین در سال 1979 م (1400 قمری) منتشر گردید - که خوانندگان مشتاقی نیز در لبنان، عراق و بسیاری از نقاط دیگر در جهان اسلام به آن علاقمند شدند - به بحث مهدویت در اسلام به گونه ای که در سنت شیعه آمده، می پردازد. عنوان آن، یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی (روز رهایی تحت حمایت امام دوازدهم) به بسیاری از حکومت های اسلامی در جهان امروز متذکر می شود که مردم مسلمان هنوز منتظر تاسیس نظام آرمانی اسلامی هستند. نظامی که در آن با مداخله ویرانگر و فاجعه آمیز الهی، عدالت و برابری جایگزین ظلم و ستم خواهد شد. به عبارت دیگر در میان توده مردم مسلمان، امید مسیحایی به بازگشت مهدی، حاکی از شدت حس انتظار در آنهاست و منبعی نهفته برای به چالش کشیدن رضا و تسلیم اخلاقی و ظلم سیاسی در حکومت های اسلامی باقی خواهد ماند.
(به احمدیه، باب گرایی؛ بهایی؛ معادشناسی؛ مهدی؛ مهدیه نیز مراجعه کنید.)