فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

اشاره:

در این مقاله، مولف محترم که دارای تحقیقات وسیعی در زمینه مهدویت است ابتدا به بررسی ویژگی های مهدویت از دیدگاه قرآن پرداخته است و ترسیم سیمای معنوی - اخلاقی مهدویت در اسلام را مد نظر قرار داده است و حماسه بشری جست و جوی عدالت و صلح را جوهر مهدویت می داند.
در بخشی دوم مقاله، مولف به تحلیل تاریخی و جامعه شناختی مهدویت روی آورده است و در سه مقطع تاریخی کلی به بررسی سیر مهدی گرایی و نهضت های مربوط به مهدویت پرداخته است: مقطع اول، دوران ظهور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به عنوان منجی بشریت و همچنین ائمه اطهار علیهم السلام و دو سلسله جبار بنی امیه و بنی عباس را در بر می گیرد، مقطع دوم عبارت است از پایان هزاره اول اسلام که افراد در گروه های مختلفی اقدام به احیای امیدهای مردم نسبت به ظهور یک مصلح الهی نمودند مانند سید محمد جانپور که در هند ادعای مهدویت کرد یا مهدی سودان محمد احمد ابن عبدالله که طی دو دهه آخر قرن نوزدهم در آن کشور ظهور کرد.
مقطع سوم، اواخر قرن بیستم را در بر می گیرد که انقلاب اسلامی ایران، بحران خلیج فارس و دیگر حوادث مهم سیاسی ای دوران از جمله وقایع و نشانه های بحث انگیز ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) به شمار می آیند.
مهدویت در مفهوم مداخله خداوند در تاریخ بشر - از طریق تعیین مهدی (شخص به درستی هدایت شده) برای رهایی مردم از ظلم و ستم در آخرالزمان - ویژگی مهم بحث نجات و رستگاری در اسلام است. امیدها و انتظارات مربوط به مهدویت، بخشی از اعتقاد اولیه مسلمانان به (حضرت) محمد به عنوان پیامبر آخرالزمان بود. در آن موقعیت معادشناختی، انتظار می رفت که پیامبر با رسالت جهانی، بشریت را به سوی جامعه ای آرمانی رهنمون سازد.
این انتظارات همچنین جزو گرایش های اصلاح طلبانه و احیاگرانه جوامع یهودی - مسیحی عربستان در قرن های ششم و هفتم بود. پرداختن قرآن به واقعه قریب الوقوع روز قیامت و آیات الساعه ( نشانه های قیامت) - که نشان دهنده بی نظمی در عالم و دوران ترس و وحشت قبل از روزهای پایانی است - در درون شرایط فرهنگی و ایدئولوژیکی مربوط به پیشگویی درباره مهدویت در مبحث معاد و نجات و رستگاری (ادیان) ابراهیمی قابل فهم است.

ویژگی های مهدویت از دیدگاه قرآن

سیمای ظاهری اسلام، تحقق آن در جامعه ای سیاسی - دینی - یعنی امت - بود و (این امت) از تمام افرادی که در سراسر جهان به خداوند و وحی الهی از طریق محمد صلی الله علیه و آله ایمان داشتند، تشکیل می شد. از این رو اعتقاد مسلمانان به رهبری مسیحایی که هدایت شده الهی است - یعنی مهدی - ریشه در قبول این امر دارد که کار و نقش محمد صلی الله علیه و آله - به عنوان پیامبر هدایت شده الهی - ایجاد این امت آرمانی بوده است.
وحی اسلامی خود را بطور جدی درگیر تعیین آن دسته از شرایط بشری می داند که مانع از تحقق اهداف غایی الهی درباره بشریت است. تمدن بشری - آنگونه که قرآن تصریح می کند - سابقه جهاد (مبارزه) دائم علیه خودمحوری بشر و کوته فکری خودپرورده او است؛ یعنی همان دو منبع اصلی تنازع و نابودی بشریت که ملازم آن است. پیش از آن که واقعا بتوان از طریق جهاد اصغر بر دشمن بیرونی که مانع از تحقق جامعه بشری مبتنی بر عدالت و صلح است، غلبه کرد، ابتدا باید از طریق جهاد اکبر بر دشمن درون پیروز شد. مبحث نجات و رستگاری در اسلام نشانگر وضعیت بحرانی بشر است و به سرنوشت عام بشر - یعنی حماسه بشری جست و جوی عدالت و صلح - معنا می بخشد؛ معنایی که انسان ها شدیدا بدان نیازمندند. این است جوهر مهدویت در اسلام.
خداوند طی دوران مختلف، در تاریخ مداخله نموده و نمونه هایی زنده، یعنی پیامبران را - که می توانند ماهیت واقعی بشر و کمال او را از طریق ایمان به خداوند متذکر گردند - به سوی مردم روانه می کند. در آخرالزمان، پس از آن که بشر زمان را به هدر می دهد و باز هم زمانی که خود را نیازمند احیای معنویت و اخلاق می داند تا وظیفه تاریخی خود در ایجاد نظم الهی بر روی زمین بر عهده بگیرد، خداوند عیسی و مهدی را خواهد فرستاد تا ایمان ناب و خالص را احیا نمایند و کارهای ناروایی را که علیه بندگان درستکار خداوند روا داشته شده، جبران نمایند.
در این میان، انسان ها باید به تلاش خود ادامه دهند تا ماهیت ازلی خود را از طریق اسلام (تسلیم) بشناسند. این است سیمای معنوی - اخلاقی مهدویت در اسلام.

مهدویت در تاریخ

وظیفه ایجاد یک جامعه سیاسی مستقل (امت) - که در درون خود مبارزه ای
انقلابی را با هر گونه نظام متخاصمی که ممکن بود مانع از تحقق آن گردد می پرورد - به لحاظ تاریخی بر عهده خود پیامبر بود؛ آن گاه که نخستین سیاست اسلامی را در سال 622 میلادی در مدینه بنا نهاد. رابطه قطعی میان انتصاب الهی نبوت و ایجاد نظام جهانی اسلامی یک جزء جدانشدنی (از آموزه) مهدویت در اسلام است. در نتیجه انتظار می رود که مهدی به دلیل انتصاب خود به عنوان وارث پیامبر و خلیفه خدا این آرمان متعالی را بر روی زمین تحقق بخشد.
در قرن اول، عوامل تاریخی و جامعه شناختی پس از رحلت پیامبر - در سال 632 م - در تشدید امیدها و انتظارات مربوط به مهدویت در جامعه اسلامی موثر بود؛ به ویژه در میان کسانی که به دلیل شیعه بودن - پیروی از علی بن ابیطالب و طرفداری از ادعای وی نسبت به خلافت - مورد آزار و اذیت واقع می شدند. هنگامی که خلافت در سال 661 م از دست بنی هاشم (طایفه پیامبر) - که ادعاهای سلاله علی (علیه السلام) را تأیید می کردند و مشتاقانه در انتظار بازگشت عصر طلایی پیامبر بودند - خارج شد، بسیار نا امید و سرخورده شدند. از آن پس، اندیشه (خلافت) یک رهبر کامل و امام منصوب از جانب خداوند همواره در میان مسلمانان - در میان شیعیان به گونه ای خاص - مورد تاکید واقع شد. اگر چه علی و پسرش حسین، چه بسا مفهوم غیر معادشناختی مهدی تلقی می شدند اما این فرزند علی، محمد بن حنفیه بود که مهدی موعود معرفی شد و تصور می شد که او از شناخت باطنی لازم برای نجات پیروان خود از ظلم و ستم و ایجاد جامعه ای مبتنی بر عدالت برخوردار است.
وقوع جنگ های داخلی و وضعیت آشفته آن، در ایجاد اندیشه منجی مسیحایی نقش بسیار زیادی داشت. منجی ای که در وهله نخست، باید ظلم های وارد شده بر ستمدیدگان را جبران و عدالت را برقرار نماید (که منظور شیعه از این عدالت براندازی خلافت ظالمان و بازگشت به اسلام ناب است) و در مرحله بعد، جهان را به دین اسلام در آورد. اختلاف نظر درباره مصداق مهدی، عامل عمده تفکیک فرقه ها در میان فرقه های گوناگون شیعه می باشد. شیعه منتظر عدالت است و به تعبیر مکرر آن ها - که حاکی از اعتراض بنیادین اجتماعی است - هنگامی که غیبت الهی به سر آید و مهدی ظهور کند، جهان پر از عدالت خواهد شد؛ همانگونه که هم اکنون پر از بی عدالتی است. این انتظار فقط امید به آینده نیست بلکه نوعی ارزیابی مجدد در هر دوره از حیات اجتماعی و تاریخی است. هر نسل به دلیلی تصور می کرد که ممکن است مهدی در زمان آنها ظهور کند و با دعوت به ایجاد تحول عظیم اجتماعی به وسیله خود آنها و تحت فرمان او و با وعده کمک الهی در صورت نیاز، ایمان آنها را محک بزند. در نتیجه، گرایش های مربوط به مهدویت عامل نگرش های بدعت گذارانه و حتی ستیزه جویانه در میان شیعیان گردید. قدرت های حاکم از این قیام های انقلابی هراس داشتند و آنها را به خاطر عواقب بالقوه ویرانگر و آشوبنده شان، به شدت سرکوب می کردند.
چند فرد ماجراجو از طرفداران شیعه، در دهه های آخر حکومت امیه، انقلاب هایی را برنامه ریزی و هدایت کردند. مهم ترین آنها انقلاب بنی عباس بود که بر اساس مبانی عمدتا شیعی، تبلیغات بسیار موثری را بر ضد خاندان امیه به راحت انداخت که با انتظار مهدویت نیز انطباق داشت. عباسیان توانستند بنی امیه را سرنگون و در قرن هشتم سلسله خود را پایه گذاری کنند.
انقلاب فاطمیون در قرن دهم، شورش دیگری بود که حمایت مردمی قابل توجهی را به دست آورد. این قیام برای آرمان خود، طرفداران بسیاری یافت و موفق به تشکیل حکومتی شیعه در آفریقای شمالی شد. در این مورد نیز پیش گویی درباره مهدویت برای ایجاد نظم اجتماعی آرمانی مورد تاکید بود. در این قیام نیز رهبر آن از ایدئولوژی شیعه بهره گرفت و حتی از عنوان مربوط به مهدویت شیعه، یعنی المنصور (فاتح) و المهدی استفاده کرد.
اما همه تلاش های شیعه موفقیت آمیز نبود و زمانی که پیروان آن با شکست ها و آزارهای پی در پی مواجه شدند، دیگر تلاش برای نیل به تحول انقلابی را کنار گذاشتند. با این تغییر سرنوشت، ایدئولوژی شیعه به ابزاری عمده برای هر مسلمانی که به تحول بنیادین می اندیشید، تبدیل شد و در قالب تعالیم مهدویت باطنی تداوم یافت. عنوان مهدی، دیگر معنی اقدام سیاسی لحظه ای و مستقیم را در خود نداشت. سرخوردگی طرفداران پیشگویی های مهدویت به تدریج از تاکید بر مهدی به عنوان قدرت سیاسی، به اصلاح دینی تبدیل شد و باز هم حیات تدریجی از تاکید بر مهدی به عنوان قدرت سیاسی، به اصلاح دینی تبدیل شد و باز هم حیات اجتماعی و عمومی مسلمانان را تحت تاثیر قرار داد. مهدویت همچنان نشانگر آرمان گرایی امت بود؛ یعنی امید به اینکه روزی اسلام با همه لوازم سیاسی و اجتماعی خود، به خلوص اولیه خود بازگردد. عقیده بر این بود که رسالت اولیه و تاریخی اسلام - یعنی ایجاد جامعه ای آرمانی تحت هدایت الهی - در لوای حکومت مهدی و در آینده تحقق می یابد.
در کتابهای مستقلی که شامل معارف باطنی درباره وقایع آینده (بلایا و منایا) است روایاتی از پیامبر و امامان ذکر شده و حوادث تاریک آینده به گونه ای پیش بینی شده است که هر نسل جدیدی از مسلمانان می تواند گرفتاری ها و امیدهایش را در آن ها منعکس ببیند.
پیش از پایان قرن هشتم، بیشتر مسلمانان خلافت تاریخی را تداوم مقام دنیایی پیامبر می دانستند که به دور از هر گونه پیش بینی معادشناختی بود. این نقش معادشناختی به خلیفه آینده خداوند، مهدی، محول گردید و این، کانون اصلی اعتقاد اهل سنت درباره میراث مهدویت پیامبر را شکل می داد.
اما زیر مجموعه هی مختلف شیعیان بر ضرورت تداوم اقتدار دنیوی و معنوی پیامبر در شخصیت یک امام منصوب از جانب خداوند برای هدایت جامعه به سوی رستگاری نهایی تاکید کرده اند. این اصل اساسی شیعیانی بود که خلافت تاریخی را نفی می کردند و آن را مداخله بشر در تحقق طرح الهی می دانستند و در انتظار ظهور مهدی به عنوان احیاگر نظام آرمانی اسلام بودند.