فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

اشاره:

گویاترین و جامع ترین تعریف عدالت که پارسی آن دادگری است، فرموده حضرت علی (علیه السلام) است: العدل یضع الامور مواضعها.
عدالت فطری است و دو نشانه بر فطری بودن آن ذکر شده است:
1. عشق به صلح و عدالت
2. انتظار عمومی برای رهاننده ای بزرگ
عدالت گستری از اصول مهم برنامه رهبران الهی است. از این رو در تورات نیز آمده است:
روح خداوندی بر من استوار است؛ زیرا خداوند مرا مسح کرده است و به من رسالت داده است بینوایان را بشارت دهم که به بند افتادگان را اعلام رهایی و نابینایان را آزاد کنم و خوش سالی خداوند را بشارت دهم.
یهود و مسیحیت نیز منتظر موعودند و اصلی ترین انتظاری که از موعودشان دارند عدالت گستری اوست. علاوه بر این که عقل حکم می کند، کسی رهاننده بزرگ و ناجی بشریت است که ظلم ستیز و عدل گستر باشد و این همه انتظار زیبنده چنین موعودی است، آیه های بسیاری از عهد عتیق و عهد جدید بر آن دلالت می کند، و حتی در گنجینه ای از تلمود آمده است که تامین سعادت بشر به واسطه موعود قسمتی از نقشه خداوند در آغاز آفرینش جهان بوده است.
گستره عدالت گستری موعود گسترده تر از جامعه بشری است از این رو موجودات دیگر نیز از حکومت عدل محور او بهره مند می شوند.
عدالت که لغت پارسی آن دادگی است، در قاموس کتاب مقدس به معنی دو نیم کردن(349) و در مفردات به معنای مساوات آمده است،(350) ولی از آنجا که دو نیم کردن و مساوی پخش کردن همیشه عادلان نیست و گاهی عین بی عدالتی است، به نظر می رسد گویاترین و کوتاه ترین و جامع ترین تعریف عدالت، فرموده حضرت علی (علیه السلام) است: العدل یضع المور مواضعها؛ عدالت هر چیزی را به جای خودش می گذارد.(351)
در این سخن، دو نیم کردن و تساوی که در قالب عدالت بگنجد، وجود دارد و تقسیم برابری که به شوره زار ظلم ختم شود، طرد شده است. بنابراین، عدالت آن است که هر چیزی به جای واقعی خود بنشیند و به بیانی دیگر، هر چیز به حق خود برسد یا حق هر کس و هر چیز به وی داده شود.

فطری بودن عدالت

هر مسئله ای از دو راه قابل بحث و بررسی است: از طریق عقل و خرد و از طریق عاطفه و فطرت.
فطرت همان الهام و درک درونی است که نیاز به دلیل ندارد؛ یعنی بدون استدلال و برهان انسان آن را پذیرا می شود و به آن ایمان دارد.
این گونه الهامات باطنی گاهی امواجش از داوری های خرد نیرومندتر و اصالتش بیش تر است؛ که این ها ادراکات ذاتی است و آنها معلومات اکتسابی...
آیا در مسأله مورد بحث، یعنی پایان گرفتن جهان با جنگ و خونریزی و ظلم و بیدادگری، یا حکومت صلح و عدالت و امنیت، الهامهای فطری می تواند به ما کمکی کند یا نه؟
پاسخ این سوال مثبت است. زیرا دو نشانه قابل ملاحظه وجود دارد که می تواند ما را به حقیقت رهنمون گرداند:

1. عشق به صلح و عدالت

عشق به صلح و عدالت در درون جان هر کسی هست؛ همه از صلح و عدل لذت می برند؛ و با تمام وجود خودخواهان جهانی مملو از این دو هستند.
با تمام اختلاف هایی که در میان ملت ها و امت ها در طرز تفکر، آداب و رسوم، عشق ها و علاقه ها، خواست ها و مکتب ها وجود دارد، همه بدون استثنا سخت به این دو علاقه مندند و گمان می کنم دلیلی بیش از این بر فطری بودن آنها لزوم ندارد؛ چه این که همه جا عمومیت خواسته ها، دلیل بر فطری بودن آنهاست. آیا این یک عطش کاذب است؟ یا نیاز واقعی که در زمینه آن، الهام درونی به کمک خرد شتافته؛ تا تاکید بیشتری روی ضرورت آن کند؟ (دقت کنید).
آیا همیشه تشنگی ما دلیل بر این نیست که آبی در طبیعت وجود دارد! و اگر آب وجود خارجی نداشته باشد، آیا ممکن است عطش و عشق و علاقه به آن در درون وجود ما باشد؟ ما می خروشیم، فریاد می زنیم، فغان می کنیم، و عدالت و صلح می طلبیم؛ و این نشانه آن است که سرانجام این خواسته ها تحقق می پذیرد و در جهان پیاده می شود. اصولا فطرت کاذب مفهومی ندارد؛ زیرا می دانیم آفرینش و جهان طبیعت یک واحد به هم پیوسته است، و هرگز مرکب از یک سلسله موجودات از هم گسسته و از هم جدا نیست... به هر حال، فطرت و نهاد آدمی به وضوح صدا می زند که سرانجام، صلح و عدالت جهان را فرا خواهد گرفت و بساط ستم برچیده می شود؛ چرا که این خواست عمومی انسانها است.(352)