فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

1. حقیقت و مفهوم عدالت و قسط در فرهنگ انبیا و اولیا

وقتی از عدالت در فرهنگ انبیا سخن می گوییم، واژه قسط هم دوشادوش آن به ذهن می آید. حال آیا این دو واژه مترادف هستند یا تفاوت معنایی دارند؟ در آیات قرآن، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به عنوان شأن رسالت و شریعتش امر به عدل شده است:
... و قل آمنت بما أنزل الله من کتاب و امرت لأعدل بینکم...(251)
... و بگو: به هر کتابی که خدا نازل کرده، ایمان آوردم و مامور شدم که میان شما عدالت کنم...
در جای دیگر خداوند به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله خود می گوید:
قل أمر ربی بالقسط...؛(252) به مردم بگو: پروردگار من به قسط امر نموده است...
و در آیه دیگر، اقامه قسط به عنوان هدف بعثت رسولان بیان شده است:
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط...(253)
به راستی ما پیامبران خود را با دلایل آشکار فرستادیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به قسط قیام کنند...
نکته ای که از تتبع آیات به دست می آید این است که در بسیاری از موارد که قسط به عنوان هدف بعثت انبیا مطرح شده یا مومنان تکلیف به قسط شده اند، سخن از اقامه و برپایی است. شاید از این مطالب بتوان نتیجه گرفت که: قسط همان عدل است با این تفاوت که قسط شکل اجرایی و عینی عدل می باشد. یعنی وقتی عدل شکل اجتماعی و بروز و ظهور خارجی یافت، از آن تعبیر به قسط می شود و بدین جهت است که قسط متعلق اقامه قرار گرفته و به عنوان غایت و هدف ارسال رسولان بیان شده است.

2. تفاوت عدالت اجتماعی در جامعه توحیدی با عدالت اجتماعی در جامعه الحادی.

در مقدمه قبل روشن شد که قسط در فرهنگ توحیدی مترادف است با عدالت اجتماعی، حال سخن در این است که آیا عدالت اجتماعی در جامعه توحیدی و الحادی یکسان است؟ و اگر یکی است، چرا عدالت اجتماعی و اقامه قسط به عنوان اهداف بعثت رسولان آمده است؟ یعنی اگر بشر خود می تواند با عقل جمعی و قراردادهای اجتماعی، عدالت اجتماعی را برقرار کند، پس چرا در آیات قرآن، اقامه قسط جزء اصلی ترین و محوری ترین اهداف انبیا بیان شده و حتی انزال کتب آسمانی و میزان و در یک کلام وحی، به عنوان ابزار اقامه قسط شمرده شده است؟
برای این که تفاوت عدالت اجتماعی در دو جامعه روشن شود باید چند مطلب را بررسی کنیم.

1/2. نسبت عدالت اجتماعی با پرستش اجتماعی حول محور ولی الهی یا ولی طاغوت

1/1/2. تفاوت جامعه توحیدی و جامعه الحادی
هنگامی که افرادی دارای تمایلات روحی واحد و گرایش های فکری واحد و تصرفات خارجی واحد باشند به هم پیوند می خورند و جامعه را می سازند. یعنی هر جامعه ای از ترکیب و تقوم سه نظام تشکیل یافته است به طوری که اگر عده ای بتوانند تمایلات و انگیزه های خود را از یک سو، اندیشه و افکار خود را از سوی دیگر و تصرفات و رفتارهای خود را با هم هماهنگ نمایند، جامعه تشکیل می شود و از این هماهنگی، نظام انگیزه ها و تمایلات اجتماعی (نظام اراده) و نظام فکری و نظام تصرفات شکل می گیرد.
اما آنچه می تواند بین این سه، وحدت و هماهنگی ایجاد کند خود این ها نیست. این ها تا بر محور واحدی شکل نگرفته باشند متشتت خواهند بود و تفاوت دو جامعه توحیدی و الحادی در این سه نظام، در تفاوت محور است.
جامعه توحیدی و الهی بر محور پرستش حضرت حق و عبودیت و تکامل قرب شکل می گیرد و آنچه این سه نظام را هماهنگ می کند و جهت می دهد همین محوریت قرب حضرت حق به سرپرستی ولی خدا است. اما جامعه الحادی بر محور پرستش طاغوت و پرستش انسان و انانیت بشری به سرپرستی ابلیس شکل می گیرد و هماهنگ کننده نیز همین محور می باشد. آنچه این تفاوت در محور را در دو جامعه ایجاد کرده، دو نوع نگرش به انسان است. در نگرش الهی به انسان، انسان از منزلت خلیفة اللهی برخوردار است. از این رو، انسان باید از یک مصرف کننده صرف نعم الهی بالاتر رود و سطح حضورش در جامعه، تاریخ و هستی از چریدن و لذت مادی بردن ارتقا پیدا کند و خود را از حضور مبتنی بر تحقیر انسانیت و تنزل انسانیت به بهیمیت برهاند و در نظام اختیارات و فاعلیت خود در جامعه، تاریخ و هستی توسعه ایجاد کند و حضوری مبتنی بر تصمیم و عزم برای به فعلیت رساندن خلیفة اللهی و رسیدن به قرب داشته باشد. انسان در جامعه توحیدی بالاتر از دهن و دامن است.
اما انسان در جامعه الحادی و با نگرش مادی و به برکت مکتب اصالت انسان (امانیسم) به دنبال توسعه لذت ها و شهوات روز افزون مادی است. او خود بنیادی و عقل بنیادی را بر خدا بنیادی ترجیح داده و اصالت لذت مادی را برابر اصالت لذت پرستش و قرب، عَلَم کرده است و اصالت رفاه مادی را در برابر اصالت سعادت جست و جو می کند.
بنا بر این، آنچه دو جامعه الحادی و الهی را از هم متمایز می کند، تفاوت در محور پرستش و تفاوت در پذیرش ولایت ولی خدا یا ولایت ابلیس برای سرپرستی جامعه است و آنچه تاریخ را صحنه درگیری این دو جامعه و جبهه قرار داده، همین تفاوت در محور پرستش است و تفاوت در نظام تمایلات، افکار و افعال به تبع تفاوت در پذیرش ولایت خدا یا شیطان است.
از این مطالب چند نکته روشن می شود:
1. جامعه که حاصل عبادت اجتماعی برای پرستش ولایت شیطان یا ولایت الهیه است، امری حقیقی می باشد که از هماهنگی تمایلات و اندیشه ها و تصرفات حول محور واحد تشکیل می یابد به طوری که تمایلات و اراده هر فرد در فعل کل حضور دارد و شریک در فعل کل است. یعنی هویت جامعه، وحدت یافتن تعلق ها و پیدایش یک مرکب جدید است به طوری که وجود جامعه متقوم به وجود افراد و عناصر است و وجود قدرت عناصر هم متقوم به وجود جامعه است.
2. پرستش دو گونه فردی و اجتماعی می باشد در پرستش فردی که فرد با معبود خود ارتباط دارد فقط خود او مسئول است و از نیت اراده و رفتار فرد سوال می شود نه از نظام. ولی در پرستش اجتماعی، کل نظام مشارکت دارد و از هر فردی به میزان قدرتی که در نظام به شراکت گذاشته و به میزانی که در رشد و انحطاط کل موثر بوده، سوال می شود به طوری که می توان هر فرد را نسبت به فعل کل و جامعه پاداش داد یا مواخذه کرد و از این جاست که در نصوص دینی ما، هم فرد کتاب و نامه عمل دارد و هم امت و جامعه.(254)
3. پرستش اجتماعی در دو جبهه حق و باطل صورت می گیرد که اولی به دنبال توسعه تمایلات و افکار و تصرفات در جهت قرب و عبودیت به سرپرستی اولیا و انبیا است و دیگری به دنبال توسعه ابعاد روحی، فکری و عملی در جهت و با محوریت لذت مادی و پرستش خود و ابلیس است.
2/1/2. رابطه عدالت با پرستش اجتماعی در جبهه حق و باطل
حال سخن این است که پرستش اجتماعی که حاصل ترکیب سه نظام است، در مرحله اول با چه ابزاری تحقق و در مرتبه بعد، تکامل پیدا میکند؟
پرستش اجتماعی اگر بخواهد صورت عینی پیدا کند و وصف حکومت شود، باید بتواند عدالت را در جامعه نهادینه کند. یک حکومت وقتی می تواند امیال و افکار و اعمال را برای هدف خود به کار اندازد که عدالت را در جامعه اقامه کند. یعنی پیش شرط تکامل یک جامعه بر محور پرستش ابلیس یا خدا، برقراری عدالت بر اساس انسان شناسی آن جامعه است. مثلا در جامعه الهی که هدف جامعه، رشد و تکامل قرب است، این رشد نمی تواند جنبه عینی پیدا کند مگر این که عدالت الهی در این جامعه گسترش یابد. در چنین جامعه ای وقتی تکامل قربی پدید می آید که افراد جامعه، همه امکان به کارگیری اختیارات و فاعلیت های خود را داشته باشند (عدالت سیاسی) و همه امکان استفاده از آموزش و اطلاعات و کسب فضائل را داشته باشند (عدالت فرهنگی) و همه امکان استفاده از امکانات و ثروت را بدست آورده باشند (عدالت اقتصادی.) در چنین جامعه ای چون هدف تکامل الهی انسانهاست، باید عدالت در سه بخش توزیع اختیارت اجتماعی، توزیع معرفت ها و آگاهی ها و توزیع امکانات و برخورداری ها اجرا شود.
محور عدالت در عدالت الهی، اصالت معنویت، ارزش ها و قرب در تنظیمات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است. اما محور و اساس در جامعه الحادی و نظام های مادی، لذت بیشتر از ماده و دنیا است. از این رو، عدالت اجتماعی غالبا به عدالت اقتصادی تفسیر می شود. یعنی عدالت را از طریق توزیع ثورت جست و جو می کنند و اگر سخن از عدالت سیاسی و فرهنگی زیر لوای دموکراسی و لیبرالیسم به میان می آید یک شوخی بیشتر نیست. چرا که مناسب اجتماعی به دست همان سرمایه داران و کارتل های اقتصادی است و لیبرالیسم نیز چیزی جز هرزگی فرهنگی، به جای عدالت فرهنگی، برای رسیدن کارتل ها به مقاصد اقتصادی نیست. این عدالت هیچگاه نمی تواند صورت عینیت به خود گیرد؛ چرا که محور جامعه و جبهه الحاد، حرص به دنیا است نه ایثار و تعاون و با وجود حرص به دنیا، دیگر جایی برای توزیع عادلانه ثروت باقی نمی ماند. از این رو در عدالت غربی آن چه در تعریف عدالت، محور است اصالت سود می باشد.
خلاصه بحث:
در نظام غرب گرا و خدا محور، عدالت صرفا هدف نیست؛ بلکه راهی است برای تکامل قرب به سوی حق، و در نظام بت گرا و انسان محور، عدالت به نقیض خود یعنی اصالت سود و لذت بیشتر تعریف می شود.
قرب به خدا تحقق پرستش اجتماعی تحقق عدالت اجتماعی تحقق توسعه الهی