فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

1/3. جایگاه توسعه در اسلام:

هر چند اصطلاح توسعه، اصطلاح جدیدی است، لیکن ما معادل آن را در اسلام تحت عنوان رشد و تکامل داریم. اسلام دو جریان نور و ظلمت را معرفی می کند که یکی سیر ولایت و بندگی خدا و دیگری سیر بندگی و اسارت نفس است. انسان ها نیز به اختیار خود به یکی از دو جریان می پیوندند. ولایت الهی نیز از مجرای ولی الهی و جانشین بر حق ولیش جاری می شود و فاعلیت فاعل های کثیر به وحدت و انسجام فاعلیت ولی الهی می انجامد و در نهایت، ولایت حق الهی بر باطل چیره می شود و سیر شتابگر تکامل در سه جنبه روحی، ذهنی و عملی، جامعه انسانی را به سوی پرستش خداوند متعال به پیش خواهد برد.(241)
در نگاه اسلامی، توسعه انسانی بر سایر شؤون توسعه حاکمیت دارد و سایر ابعاد توسعه، تابعی از این محور خواهند بود.
منظور از توسعه انسانی در این جا، ایجاد رشد در بعد باور، انگیزه، فرهنگ، اندیشه، رفتار و تحرک عینی از طریق توجه به دستورهای شرعی است.
در این نگرش، توسعه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع بازتابی از توسعه انسانی است و تغییرات روحی، ذهنی و رفتاری آن به عنوان محور اصلی مطرح است. پس از لحاظ دینی، توسعه انسانی بر توسعه سیاسی تقدم و تفوق دارد.

2/3. ارتباط بین توسعه سیاسی اسلامی و عدالت:

قبل از این که بخواهیم این نکته را ثابت کنیم که توسعه سیاسی اسلامی عادلانه است، باید این نکته را مورد بررسی قرار دهیم که دین با عدالت چه تناسبی دارد؟ در پاسخ خواهیم گفت که دین برای اقامه عدالت در ابعاد فردی، اجتماعی و سیاسی آمده است و خداوند تبارک و تعالی خواسته است که انسان ها و جوامع انسانی را در مسیر عدالت هدایت کند. به عبارت دیگر، اوامر و نواهی از آن جهت است که انسان ها و جوامع انسانی به نقطه تعادل برسند.
دلایل ما برای اثبات مدعای فوق این است: خداوندی که به گواهی خود برپا کننده قسط است،(242) هیچگاه انسان ها را به چیزی که مخالف عدل و قسط است وا نمی دارد.
افزون بر این، خداوند در قرآن کریم، هدف از فرو فرستان کتب آسمانی را یک چیز معرفی می کند: برپا کردن عدالت. خداوند می فرماید: و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط.(243) عدل و قسط در این آیه به طور مطلق آمده است و شامل همه انواع عدالت می شود. بنابراین در اسلام، محور عدالت دستورهای شرع می باشد. به عبارت دیگر، عدالت همان تناسبات ولایت الهی و به تبعش ولایت معصومان علیهم السلام است. پس این نکته ثابت شد که دستورهای شرع مقدس بر محور عدالت است. بنابراین توسعه انسانی اسلامی عادلانه است. حال وقتی توسعه انسانی اسلامی محور توسعه سیای قرار گیرد، پیدا است که توسعه سیاسی نیز عادلانه می شود. و به عبارت دیگر، این توسعه سیاسی موجب حضور و مشارکت عادلانه مردم در مسایل سیاسی و اجتماعی خواهد شد.

3/3. چگونه توسعه انسانی به توسعه سیاسی می انجامد؟

انسانی که در ولایت الهی سیر می کند، در پرتو ولایت ولی و جانشینان ولی الهی، نیازها و تمایلاتش رو به تکامل است. یعنی به مرور زمان در مومن نیازهایی پدیدار می شود که با نیازهای انسان کافر متفاوت است. ممکن است کسی با عینک انتزاعی نگر نگاه کند و بگوید که چه مومن و چه کافر، هر دو می خورند، می پوشند، نفس می کشند و...، لیکن ما به واقع که نگاه می کنیم می بینیم که اصلا این گونه نیست. مومن در خوراکی ها و نوشیدنی ها به حلال و حرام معتقد است و از حرام پرهیز می کند. گذشته از آن، کمیت خوراک نیز برای مومن مسأله است و به سفارش دین در خوراک اسراف نمی کند و...؛ در پوشاک نیز به گونه ای لباس می پوشد که مقدار حجاب اسلامی رعایت شده باشد و لباس تحریک کننده نباشد و... حتی نفس کشیدن مومن و کافر نیز متفاوت است. زیرا مومن نفس می کشد و زندگی می کند تا خدا را عبادت کند و لکن کافر نفس می کشد تا بیشتر از لذات دنیوی بهره مند شود. حال وقتی مومن و کافر در تحت تربیت دو نوع ولایت - یعنی مومن تحت ولایت ولی الله و ولایت جانشینان ولی الله و کافر تحت ولایت غیر الهی اعم از ولایت هوای نفس، ولایت ابلیس و ولایت ناشی از دمکراسی - قرار گیرند، دو گونه نیاز در آن ها رشد می کند؛ به گونه ای که وقتی کافر دنیای مدرن خود را پشت سر گذارده، به پست مدرنیسم قدم می گذارد، نیازها، تمایلات، روحیات و اعمال او با مومن تفاوت بسیار پیدا می کند که شاید نتوان وجه اشتراکی بین روحیات، تمایلات و اعمال دو طرف یافت. از این رو است که بیماری های روحی - روانی و جسمی هم که در دو جامعه الهی و کفر مشاهده می شود متفاوت خواهد بود.
حاصل بحث این که: آن چه انبیا و اولیای الهی به دنبال آنند، توسعه انسانی است تا در پرتو این توسعه، انسان ها به قرب حضرت حق نایل شوند. حضرت امام خمینی (ره) در این باره می فرماید:
مهم در نظر انبیا این است که انسان درست شود. اگر انسان درست شود، اگر انسان تربیت شد، همه مسایل حل است. یک مملکتی که دارای انسان مهذب است، تمام مطالبش حل است. انسان آگاه و مهذب همه ابعاد سعادت را برای کشور تأمین می کند.(244)
در جامعه الهی، تحول بعدی که رخ می دهد، تغییر ساختارهای حکومت است. به عبارت دیگر، به هر میزان که توسعه انسانی در جامعه الهی رخ می دهد، به همان میزان ساختارها نیز باید دچار تحول شوند. زیرا هر ساختاری برای برآورده کردن یک دسته نیاز طراحی می شود و وقتی نیازهای دیگر بر انسان های جامعه حکم فرما شود، باید ساختارها دگرگون شوند تا جوابگوی نیازهای جدید جامعه شوند و الا ولی الهی نمی تواند توسعه انسانی را سرپرستی کند. به عنوان مثال، اگر کارگاهی بخواهد به کارخانه ای تبدیل شود، تشکیلاتی که برای آن کارگاه در نظر گرفته شده بود، دیگر نمی تواند جوابگوی نیازهای کارخانه باشد؛ زیرا کارخانه لوازم و نیازهای خاص خود را دارد که تشکیلات موجود در کارگاه ناتوان از اداره آن است. از این رو کارخانه، تشکیلات و سازمان خاص خود را می طلبد.
در مورد ساختارهای جامعه نیز باید گفت: ساختارهای جدید، میزان بهره مندی مردم را در زمینه های مختلف مشخص می کنند؛ یعنی این ساختارها معین می کنند که مردم تا چه حد باید از مشارکت سیاسی بهره مند باشند.
پس ما ارتباط بین توسعه سیاسی و عدالت در اسلام را این گونه تشریح می کنیم:
توسعه انسانی، اساس برای تحولات ساختاری است و تحولات ساختاری، میزان مشارکت سیاسی را مشخص می کند. این تذکر لازم است که این توسعه سیاسی، عدالت محور است؛ زیرا همچنان که قبلا گفتیم تناسبات ولایت ولی الله، عین عدالت است.
از همین جا نکته دیگری دانسته می شود و آن این که: شاید نتوان راهکارهای ثابتی را به عنوان روش توسعه سیاسی در اسلام ارائه داد. زیرا جامعه الهی - جامعه ای که تحت ولایت ولی الله یا جانشینان ولی الله می باشد - در مسیر توسعه انسانی، نیازهای جدیدی را احساس می کند. از این رو، ساختارها باید بروز و جدید گردند تا بتوانند این نیازها را ساماندهی کنند. آنگاه این ساختارها، جایگاه تازه و نوی را برای مشارکت مردم در قدرت فراهم می کنند.