فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

2/2. راهکارهای توسعه سیاسی در غرب

سیاست شناسان و سیاستمداران غربی راهکارهایی را برای توسعه سیاسی ارائه کرده اند که به ذکر آن می پردازیم:
1/2/2. برگزاری انتخابات:
برگزاری انتخابات نشانه آشکار مردم سالاری است. مردم از طریق انتخاب نماینده، اراده های خود را در جامعه اعمال می کنند.
2/2/2. افزایش مشارکت سیای، از طریق افزایش رقابت:
در تلقی کلاسیک از دمکراسی، حکومت دمکراتیک صرفا بر اساس رأی اکثریت و رویکرد عمومی به صاحبان قدرت تعریف می شد. اما تجارب قرن حاضر از حکومت های تونالیتر متکی بر رأی اکثریت (فاشیسم، نازیسم و کمونیسم) نشان داد که ارائه تعریف و تفسیر نوی از دمکراسی لازم است. از این رو گفته اند که مشارکت سیاسی مردم را نباید تنها در افزایش آرا جستجو کرد؛ بلکه با فعال تر شدن گروه های مختلف اجتماعی و درگیر شدن جدی آنها در رقابت سیاسی است که جنبه دمکراتیک بودن یک نظام آشکار می شود.(230)
3/2/2. تأسیس احزاب سیاسی و افزایش کمی مطبوعات و رسانه های گروهی:
تجربه نشان داده است که صرف وجود نهادهای پیش بینی شده در قانون اساسی کشورها نمی تواند ضامن مطمئنی برای نظارت بر اقتدار سیاسی و مانع شدن از تمامیت طلبی آنها باشد. بدین ترتیب غربی ها نهادهایی نظیر احزاب، مطبوعات و رسانه های گروهی را عامل مهمی برای تامین این هدف می دانند. زیرا این گروه های اجتماعی می توانند افعال و اعمال دولت و دیگر گروه های ذیل نفوذ در اجتماع را از طریق اطلاع رسانی و انتقاد زیر نظر بگیرند و به شفافیت جو سیاسی کمک کنند و بدین طریق مانع از خودکامگی اقتدار سیاسی شوند.(231)
4/2/2. عضویت در گروه های سیاسی و انجمن ها:
جامعه غرب به مفهوم شهروندی اکتفا نمی کند، بلکه افراد را به عضویت در گروه ها و انجمن ها تشویق می کند. عضویت در گروه و صنف بر اساس علایق و منافع فردی، ابعاد گسترده ای به مشارکت سیاسی - اجتماعی می دهد و به نظر غربی ها، جامعه را در مقابل توده ای و ذره ای شدن و آفات آن از قبیل بسیج عمومی و ایدئولوژی زده شدن حفظ می کند.(232)
5/2/2. سکولاریسم (جدایی دین از سیاست.)(233)
6/2/2. نوگرایی و ملی گرایی به عنوان بنیادهای وحدت و بسیج در اجتماع.(234)
7/2/2. آزادی فردی در مالکیت و تشویق به مصرف گرایی در جامعه و اقتصاد.(235)
8/2/2. توانمندی دولت در حل بحران ها:
لوسین پای یکی از نظریه پردازان توسعه سیاسی، نظام را زمانی توسعه یافته می شناسد که توانسته باشد بر بحران های ذیل فایق آید. بحران هایی مانند: بحران هویت، بحران مشروعیت، بحران مشارکت، بحران نفوذ، بحران ادغام و بحران توزیع.(236)

3/2. توسعه سیاسی غربی و ارتباط آن با عدالت:

توسعه سیاسی غربی تناسبی با عدالت ندارد. زیرا کارکرد این توسعه امروزه در جهت اختلاف طبقاتی، کشمکش های سیاسی و فریب افکار عمومی است. بنابراین حتی اگر با دید مادی به این مسأله نگاه کنیم، آن را بر خلاف عدالت خواهیم دید.
برای توضیح بیشتر در این زمینه ذیلا به نقد دمکراسی - به ویژه لیبرال دمکراسی - و توسعه سیاسی غربی می پردازیم.
1/3/2. نارسایی دمکراسی و توسعه سیاسی در برقراری عدالت:
- در دمکراسی، اکثر در پی هوس های زودگذر و آزادی های مهار گسیخته هستند که سعادت اجتماعی و انسانی را مخدوش می کند. لذا حکومتی که بر اساس دمکراسی بنا شده باشد به مرور زمان، آثار لطمه خوردن به مصالح و سعادت جامعه را احساس خواهد کرد.
- نظام دمکراسی در مقابل نظام تنوکراسی (خداسالار) است. از این رو سردمداران این حکومت ها می توانند به بهانه این که دین حق دخالت در سیاست را ندارد، نسبت به ارزش های دینی بی توجه باشند و حتی به آن پشت کنند. چنین سیاستمدارانی نه تنها در اخلاق و رفتار فردی می توانند نسبت به دین و دستورهای شرع لاقید باشند، بلکه حتی در وضع قوانین به دست آنان همواره این امکان وجود دارد که نسبت به ارزش ها و قوانین شرع بی اعتنا باشند یا در مقابل آن قوانینی را به تصویب برسانند. همچنان که در بعضی از کشورهای حامی لیبرال دمکراسی نظیر انگلستان و فرانسه چنین اتفاقی رخ داده است.
موارد فوق اشکالات عمده نظام دمکراسی است. این نظام از لحاظ اخلاقی دائما رو به افول است. در چنین جامعه ای آن چه رو به رشد است ظلم است. زیرا هوای نفس هیچگاه نمی تواند عدالت را در ابعاد اجتماعی توسعه دهد. از این بابت توسعه سیاسی ای که از دل این نظام بیرون بیاید، همان کارکردی را خواهد داشت که خود نظام آن را دارا است. با این حال نقد مختصری راجع به توسعه سیاسی نیز خواهیم داشت:
- در توسعه سیاسی غربی، رقابت برای کسب قدرت در نهایت منجر به نوعی دشمنی و سپس درندگی قانونی و گرگ صفتی همراه با گل و لبخند می شود.(237)
- در حکومت های دمکراسی به خصوص لیبرال - دمکراسی که مبتنی بر انتخابات آزاد است، عملا اشخاص و احزابی رأی می آورند و بر مردم ریاست می کنند که بیشتر به قطب سرمایه دار جامعه نزدیک باشند. زیرا اینان برای رأی آوردن نیاز به تبلیغات دارند و تبلیغات هم به سرمایه نیازمند است. از این رو باید گفت مشارکت سیاسی در این نظام ها، هیچگاه منجر به توسعه عدالت در ابعاد اجتماعی نخواهد شد.(238) زیرا احزاب و اشخاص برنده انتخابات، همواره وامدار سرمایه داران هستند و بنابراین در خدمت آنان.
امروزه احزاب در سراسر جهان از لحاظ پشتیبانی افکار عمومی دچار تزلزل و بحران هستند.
این مسئله باعث سرشکستگی توسعه سیاسی غربی است. یکی از اندیشمندان علل سقوط احزاب را در نزد افکار عمومی این گونه تشریح می کند:
1. از نظر افکار عمومی، احزاب سیاسی ابزار نفاق شده اند و نه وسیله ای برای تشکل و بسیج ملی.
2. احزاب سیاسی، برنامه های مشخصی که بتواند مشکلات اقتصادی و اجتماعی مردم را حل کند، ندارند.
3. احزاب سیاسی در فساد شخصی و گروهی غوطه ورند.
4. احزاب سیاسی، ارتباط مستقیم خود را با مردم از دست داده اند.
5. وسایل ارتباط جمعی مانند ماهواره و شبکه های کامپیوتری، انحصار بسیج افراد و گروه ها را که به احزاب سیاسی تعلق داشت، بر هم زده اند.
6. محبوبیت و اقتدار رهبران احزاب به سبب ترجیح منافع شخصی بر منافع اجتماعی از میان رفته است.(239)
البته همه این ها در صورتی است که ما ایجاد مساوات را در جامعه نسبت به بهره مندی از امکانات مادی، عدالت بنامیم؛ اما بنا به تفسیر دیگری از عدالت که عدالت را مناسبات ولایت الهی می داند، حتی اگر برابری های مادی در جوامع دمکراسی به وقوع بپیوندد، در واقع ظلم محقق شده است، نه عدالت.
هدف از لیبرال - دمکراسی گسترش عدالت نمی باشد. از این رو، غرب همواره با مطرح کردن آزادی لیبرالی در تریبون ها سعی دارد عدالت را در افکار عمومی به فراموشی بسپارد.
2/3/2. عملکرد غرب، بهترین دلیل بر عدالت ستیزی توسعه سیاسی غربی:
هر چه زمان بیشتری از حکومت های مبتنی بر دمکراسی می گذرد، اقتضای این نوع حکومت، بیشتر خود را می نمایاند. امروزه الگوی لیبرالیسم به عنوان بهترین نوع دمکراسی در جهان مطرح می باشد و در رأس آن آمریکا به عنوان نمونه مطرح است. سیاستمداران و سیاست شناسان این کشور بعد از جنگ جهانی دوم، ایده توسعه سیاسی را برای جهانیان به خصوص جهان سوم توصیه می کردند و تا به حال بر جنبه های مختلف آن از جمله آزادی های فردی پافشاری کرده اند. تغییر و تحولات جهانی به مرور، پرده تزویر را از چهره آمریکا و کشورهای طرفدار لیبرالیسم کنار زد و چهره حقیقی و زشت آنان را که همان دین ستیزی، دنیا پرستی و عدالت ستیزی است، به نمایش گذاشت.
نمونه این عملکردها را می توان در برخورد متضاد با قضیه سلمان رشدی و روژه گارودی مشاهده کرد. کشورهای طرفدار حقوق بشر و آزادی بیان در غرب، سلمان رشدی را علی رغم آن که به اعتقاد میلیون ها انسان روی زمین توهین کرد، ستودند؛ لیکن همین حقوق بشر و آزادی بیان شامل حال آقای روژه گارودی به دنبال نوشتن کتاب اسطوره های بنیانگذار صهیونیسم نشد؛ با آن که نوشته های سلمان رشدی، صرفا عبارت های غیر قابل تحمل نسبت به ساحت مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، قرآن کریم و اصحاب گرامی حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود و نوشته های آقای گارودی حاوی مطالبی محققانه و مستدل بود.
نمونه دیگر از این دست اقدامات، اعمال و رفتار آمریکا بعد از حادثه مرموز و ساختگی یازدهم سپتامبر است. این حادثه بهانه ای شد برای سانسور اخبار و گزارش های کانال های تلویزیونی و فراخوانی مدیران رسانه ها به کاخ سفید. حتی خوانندگان و آگهی دهندگان روزنامه ها و نشریات دائما به این دسته از ناشران فشار می آورند که باید روزنامه نگاران منتقد دولت از کار بر کنار شوند. دولت آمریکا به دادستانی این کشور اجازه داده است که سازمان های جاسوسی آمریکا، گفت و گوی میان وکلا و موکلانشان را شنودگزاری کنند. اداره مهاجرت آمریکا نیز می تواند هر مهاجری را مطابق میل خود و به رغم صدور حکم آزادی وی توسط قاضی، همچنان در حبس نگه دارد.
پس از حادثه یازدهم سپتامبر، رسانه های آمریکا در اقدامی هماهنگ از درج و پخش مطالب منتقدان خارجی (غیر آمریکایی) در نشریات و رسانه های تصویری خودداری کردند. فرهنگ بحث و جدل روشنفکرانه به یک باره با سکوتی مرگبار مواجه گردید. همه اینها به بهانه رعایت اخلاق میهن پرستانه تحقق یافته است. حادثه یازدهم سپتامبر، فضای دمکراسی را در آمریکا به سوی توتالیتاریسم سوق داد.(240)

3. توسعه سیاسی در اسلام و مناسبات آن با عدالت: