فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

2. توسعه سیاسی در غرب و مناسبات آن با عدالت

1/2. پیشینه اصطلاح توسعه سیاسی در غرب

استفاده وسیع از اصطلاح توسعه برای اطلاق به تغییرات بین المللی، ملی، نهادی و انسانی به جای پیشرفت، به دوران پس از جنگ جهانی دوم بر می گردد.
پیشتر، اصطلاح توسعه با مفاهیمی مانند: رشد، نوگرایی، دمکراسی و صنعتی شدن، مترادف بود. این اصطلاح ابتدا به وسیله پژوهشگران و سیاستگذاران آمریکایی مطرح شد، و در میان آنها محبوبیت یافت. سپس به سرعت به اروپا و به ویژه به کشورهای کمتر صنعتی شده جهان معرفی شد. علی رغم مفهوم نارسا و گنگ آن به بحث عمده سازمان های بین المللی در سطح جهان تبدیل شد. بعضی از علت های محبوبیت جهانی این اصطلاح را می توان این چنین بر شمرد:
1. ایالات متحده آمریکا در پایان جنگ جهانی دوم قدرت برتر بود. لذا تلاش هایی به عمل آمد تا کشورهای مغلوب (آلمان، ژاپن و ایتالیا) و همچنین کشورهای نو ظهور غیر غربی و غیر صنعتی در آسیا، آمریکای لاتین و آفریقا را به طور مسالمت آمیز از طریق اصلاح و بازسازی تدریجی به کشورهایی با دمکراسی غربی تبدیل کند.
2. تأسیس سازمان ملل و سازمان های وابسته به آن که در فعالیت های اقتصادی، پولی، فنی، آموزشی، علمی، فرهنگی و سیاسی در سطوح ملی، منطقه ای و بین المللی شرکت می کردند.
3. کشورهای غیر غربی تا قبل از آن با عناوینی مانند: عقب مانده، غیر صنعتی و رشد نیافته خوانده می شدند. از این رو اصطلاح رو به توسعه برای این کشورها جذابیت خاصی داشت. این اصطلاح بدون این که این کشورها را تحریک کند، آنها را تحت عنوان توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی و توسعه انسانی به تبعیت از غرب وادار می کرد.(229)

2/2. راهکارهای توسعه سیاسی در غرب

سیاست شناسان و سیاستمداران غربی راهکارهایی را برای توسعه سیاسی ارائه کرده اند که به ذکر آن می پردازیم:
1/2/2. برگزاری انتخابات:
برگزاری انتخابات نشانه آشکار مردم سالاری است. مردم از طریق انتخاب نماینده، اراده های خود را در جامعه اعمال می کنند.
2/2/2. افزایش مشارکت سیای، از طریق افزایش رقابت:
در تلقی کلاسیک از دمکراسی، حکومت دمکراتیک صرفا بر اساس رأی اکثریت و رویکرد عمومی به صاحبان قدرت تعریف می شد. اما تجارب قرن حاضر از حکومت های تونالیتر متکی بر رأی اکثریت (فاشیسم، نازیسم و کمونیسم) نشان داد که ارائه تعریف و تفسیر نوی از دمکراسی لازم است. از این رو گفته اند که مشارکت سیاسی مردم را نباید تنها در افزایش آرا جستجو کرد؛ بلکه با فعال تر شدن گروه های مختلف اجتماعی و درگیر شدن جدی آنها در رقابت سیاسی است که جنبه دمکراتیک بودن یک نظام آشکار می شود.(230)
3/2/2. تأسیس احزاب سیاسی و افزایش کمی مطبوعات و رسانه های گروهی:
تجربه نشان داده است که صرف وجود نهادهای پیش بینی شده در قانون اساسی کشورها نمی تواند ضامن مطمئنی برای نظارت بر اقتدار سیاسی و مانع شدن از تمامیت طلبی آنها باشد. بدین ترتیب غربی ها نهادهایی نظیر احزاب، مطبوعات و رسانه های گروهی را عامل مهمی برای تامین این هدف می دانند. زیرا این گروه های اجتماعی می توانند افعال و اعمال دولت و دیگر گروه های ذیل نفوذ در اجتماع را از طریق اطلاع رسانی و انتقاد زیر نظر بگیرند و به شفافیت جو سیاسی کمک کنند و بدین طریق مانع از خودکامگی اقتدار سیاسی شوند.(231)
4/2/2. عضویت در گروه های سیاسی و انجمن ها:
جامعه غرب به مفهوم شهروندی اکتفا نمی کند، بلکه افراد را به عضویت در گروه ها و انجمن ها تشویق می کند. عضویت در گروه و صنف بر اساس علایق و منافع فردی، ابعاد گسترده ای به مشارکت سیاسی - اجتماعی می دهد و به نظر غربی ها، جامعه را در مقابل توده ای و ذره ای شدن و آفات آن از قبیل بسیج عمومی و ایدئولوژی زده شدن حفظ می کند.(232)
5/2/2. سکولاریسم (جدایی دین از سیاست.)(233)
6/2/2. نوگرایی و ملی گرایی به عنوان بنیادهای وحدت و بسیج در اجتماع.(234)
7/2/2. آزادی فردی در مالکیت و تشویق به مصرف گرایی در جامعه و اقتصاد.(235)
8/2/2. توانمندی دولت در حل بحران ها:
لوسین پای یکی از نظریه پردازان توسعه سیاسی، نظام را زمانی توسعه یافته می شناسد که توانسته باشد بر بحران های ذیل فایق آید. بحران هایی مانند: بحران هویت، بحران مشروعیت، بحران مشارکت، بحران نفوذ، بحران ادغام و بحران توزیع.(236)