فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

آزمون ابراهیم

هدف از آزمایش انسان ها به طور معمول این است که توانمندی و شایستگی افراد نسبت به کاری برای آزمایش کننده، آزمایش شونده و افراد دیگر معلوم شود. اما از آنجا که چیزی بر خداوند پوشیده نیست، فلسفه امتحان الهی بروز شایستگی و توانمندی افراد برای خود آنان و دیگران است. نتیجه نهایی آزمون های الهی هم شکوفا شدن استعدادها و فعلیت یافتن آن هاست تا بدین وسیله شایستگی بهره مندی از پاداش های خداوند را به دست آوردند و به کمال مقصود دست یابند. البته کسانی که به دلیل غفلت و سستی از این آزمون ها مردود گردند، مستحق کیفر و شقاوت خواهند شد امیرالمومنین (علیه السلام) در این باره فرموده است:
خداوند با اینکه عالم تر از همه به حال بندگان خویش است آنان را با اموال و فرزندان می آزماید تا به این وسیله استحقاق آنان را نسبت به پاداش و کیفر آشکار سازد.(83)
درباره این که آزمون ابراهیم چگونه انجام گرفته است، و مقصود از کلمات در آیه مورد بحث چیست، آرای گوناگونی نقل شده است:
الف: از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که آزمون ابراهیم این بود که در خواب دید فرزندش اسماعیل را ذبح می کند.
به نظر می رسد آنچه در این روایت آمده، به عنوان یکی از مهم ترین آزمون های حضرت ابراهیم (علیه السلام) بوده است و نه آنکه این، تنها آزمون ابراهیم بوده است.
ب : از ابن عباس در این باره سه تفسیر نقل شده است:
1. خصلت ها یا سنت های دهگانه ای بود که همگی به نظافت و طهارت بدن مربوط می شدند.(84)
2. سی خصلت یا دستورالعمل از شریعت اسلامی بوده است.(85)
3. مقصود مناسک حج است.
ج: حسن بصری می گوید: منظور از کلمات، امتحان های ابراهیم هستند، که به واسطه احتجاج او با پرستشگران ستارگان و ماه و خورشید، ذبح فرزندش اسماعیل، افکندن او در آتش و هجرت او از زادگاهش، صورت گرفت.
د: ابو علی جبایی گفته است: مقصود، آزمودن ابراهیم به همه طاعات عقلی و شرعی است.
ه: مجاهد گفته است: مقصود از کلمات، جمله ...قال انی جاعلک للناس اماما... و آیات پس از آن است. بر این اساس، امامت از موارد امتحان ابراهیم بوده است نه مقاصد، که پس از امتحان به وی اعطا شده باشد.
امین الاسلام طبرسی پس از نقل قول های یاد شده می گوید: الایة محتملة بجمیع هذه الاقاویل التی ذکرناها(86)؛ آیه، همه اقوال یاد شده را بر می تابد.
ولی از نظر علامه طباطبایی آنچه از مجاهد نقل شده است قابل اعتنا نیست؛ زیرا در قرآن اطلاق کلمات بر بخش هایی از کلام، معهود نیست.(87)
ابن جریر طبری پس از نقل قول های یاد شده (به جز قول اول) گفته است:
خداوند خبر داده است که ابراهیم را به کلماتی که آن ها را به او وحی کرده، آزموده است. همچنین خبر داده است که او این آزمون ها را به صورت کامل انجام داده است. اما نسبت به این که آن کلمات چه بوده است، احتمال دارد همه مواردی که نقل شده یا برخی از آن ها درست باشد؛ زیرا ابراهیم (علیه السلام) - مطابق آنچه درباره او به ما رسیده است - همه آزمون های یاد شده را انجام داده است. ولی در مورد کلمات در آیه مورد بحث نه می توان گفت که همه آن ها مقصود است و نه می توان گفت بعضی خاص مورد نظر است؛ زیرا در این باره روایت معتبری در دست نیست.(88)
ابن کثیر نیز نظریه مجاهد را مخالف سیاق می داند و نظریه طبرسی را - که همه اقوال را احتمال داده است - بر می گزیند.
قرطبی از ابو اسحاق زجاج نقل کرده که گفته است: قول های مختلف در تفسیر کلمات با یکدیگر ناسازگار نیستند؛ زیرا ابراهیم با همه آن ها مورد امتحان قرار گرفته است.(89)
در این باره می توان گفت که گرچه در کلام الهی منظور از کلمات بیان نشده است، ولی از سیاق آیه به دست می آید که کلمات هر چه بوده، در اثبات و اظهار شایستگی حضرت ابراهیم برای نیل به مقام امامت تأثیر داشته است.(90)
با توجه به احادیثی که از ائمه اطهار (علیه السلام) روایت شده است، خداوند مقام امامت را پس از مقام خلت به ابراهیم اعطا کرده است.(91) مقام خلت آن است که انسان غرق در محبت و دوستی خداوند گردد و در راه او از مال، جان و فرزند درگذرد. بر این اساس می توان گفت که امتحان هایی چون ذبح فرزند، افکنده شدن در آتش توسط نمرود و حجرت از وطن و گذاردن فرزندان خویش در سرزمین سوزان عربستان از جمله کلمات و آزمون های مورد نظر در آیه مورد بحث می باشد.
این مطلب نیز روشن شد که این آزمون ها در دوران نبوت و رسالت او انجام گرفته است.

امامت ابراهیم (علیه السلام)

اکنون باید دید مقصود از مقام امامتی که پس از آزمون های الهی از جانب خداوند به ابراهیم (علیه السلام) اعطا شده است چیست؟ در این باره نیز آرای مختلفی بیان شده است:
1. برخی از مفسران، امامت ابراهیم (علیه السلام) در آیه مورد بحث را به نبوت تفسیر کرده اند. فخرالدین رازی، شیخ محمد عبده و مصطفی المراغی این دیدگاه را برگزیده اند.(92)
عده ای امامت ابراهیم (علیه السلام) را به پیشوایی جهانی برای نسل های پس از وی تفسیر نموده اند. ابن جریر طبری این تفسیر را برگزیده است.(93)
گروهی دیگر، امامت ابراهیم (علیه السلام) را به زعامت و رهبری سیاسی معنا کرده اند. شیخ طوسی، امین الاسلام طبرسی از این دسته اند.(94)
به اعتقاد علامه طباطبایی امامت ابراهیم (علیه السلام) در آیه مورد بحث به معنای هدایت گری باطنی است. این هدایت از سنخ راهنمایی و نشان دادن راه نیست، بلکه از مقوله رسانیدن به مقصود و مطلوب است.(95)
تفسیر نخست نادرست است؛ زیرا بدون شک، همه یا برخی از آزمون هایی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) پشت سر گذاشتند و بدان جهت شایسته رسیدن به مقام امامت گردید، در دوران نبوت و پیامبری او رخ داده است. در این، صورت، تفسیر امامت به نبوت از قبیل تحصیل حاصل بوده و نادرست است. گذشته از این، حضرت ابراهیم (علیه السلام) مقام امامت را بری فرزندان خود نیز در خواست کرد. چنین در خواستی آن گاه معقول است که وی در آن زمان دارای فرزندان باشد یا امید داشتن فرزند در آینده را داشته باشد. در حالی که از آیات قرآن به دست می آید که ابراهیم (علیه السلام) تا دوران کهن سالی فرزند نداشت و حتی وقتی فرشتگان به او مژده فرزند دادند، شگفت زده شد:
قال أبشر تمونی علی أن مسنی الکبر فهم تبشرون؛(96)
گفت: آیا مرا به داشتن فرزند بشارت می دهید در حالی که سالخورده شده ام؟ به چه چیز بشارت می دهید؟!
در جایی دیگر نیز یادآور شده است که ابراهیم (علیه السلام) در دوران پیری دارای فرزند شد و خدا را بر چنین نعمتی سپاس گفت:
الحمد الله الذی وهب لی علی الکبر اسماعیل و اسحاق...؛(97)
سپاس خدایی را که در دوران سال خوردگی اسماعیل و اسحاق را به من عطا فرمود....
با توجه به نکات یاد شده، تفسیر امامت ابراهیم (علیه السلام) - در آیه مورد بحث - به نبوت، پذیرفته نیست.
تفسیر دوم نیز قابل قبول نمی باشد؛ زیرا ابراهیم (علیه السلام) مقام امامتی را که به وی عطا گردید، برای فرزندان خویش نیز در خواست کرد و خداوند در خواست او را در حق آن دسته از فرزندانش که از ستم گری و تباهی منزه می باشند پذیرفت. بنا بر این مقام امامت به وی اختصاص نداشت تا گفته شود او امام همه انسان های پس از خودت بود. گذشته از این، چگونه ابراهیم (علیه السلام) پیشوای پیامبرانی چون موسی، عیسی و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بوده است که خود آنها آورنده شریعت جدید از جانب خداوند بودند - اما این که قرآن کریم بر اسوه و الگو بودن ابراهیم (علیه السلام) تأکید می ورزد بدان جهت است که یهود و نصارا خود را ادامه دهندگان روش ابراهیم (علیه السلام) معرفی می کردند و مدعی بودند که آیین آنها آیینی است توحیدی و تمام عیار، قرآن کریم برای رد این ادعای بی اساس، تأکید می کند که آیین ابراهیم (علیه السلام) آیین توحیدی خالص بود و از شرک و غلو پیراسته بود، در حالی که اهل کتاب به چنین انحرافاتی گرفتار شده اند.
تأکید بر شخصیت های بزرگ الهی به عنوان نمونه مجسم برای هدایت افراد بشر، روشی است که قرآن کریم پیوسته از آن بهره می گیرد؛ چنان که از حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز به عنوان شیعه نوح یاد کرده و می فرماید: (و ان من شیعته لابراهیم)(98) یقینا مقصود این نیست که نوح (علیه السلام)، امام و پیشوای ابراهیم (علیه السلام) است، بلکه مقصود این است که روش ابراهیم (علیه السلام) با روش توحیدی حضرت نوح کاملا هم آهنگ می باشد.
بنابراین، دو قول نخست قابل قبول نیست اما دو نظریه دیگر هر یک از جهتی قابل تأمل و دقت است؛ زیرا از یک سو به مقتضای اصل اولی، هیچ کس بر دیگری ولایت ندارد و نمی تواند در امور او تصرف کند و درباره او تصمیم بگیرد ولی امام از جانب خداوند چنین ولایتی را دارد. بنا بر این می توان تصور کرد که حضرت ابراهیم (علیه السلام) در آغاز بر مردم ولایت تبلیغی و ارشادی داشت و آنگاه خداوند ولایت زعامت امامت را نیز به او عطا کرده است. البته این تفسیر در گرو آن است که مقام زعامت و رهبری سیاسی را عملا از نبوت و پیامبری جدا بدانیم. در این که مقام نبوت از نظر ماهیت با مقام امامت تفاوت دارد سخنی نیست، ولی تفکیک آن دو در مقام عمل مشکل است. از آیات قرآن به دست می آید پیامبرانی که از جانب خداوند برای هدایت بشر مبعوث شده اند، دارای مقام حکومت و زعامت سیاسی نیز بوده اند، چرا که آنان مسؤولیت برقراری عدل در جامعه بشری را بر عهده داشتند. بدیهی است دست یافتن به چنین هدفی بدون داشتن مقام امامت و رهبری سیاسی امکان پذیر نیست.
با توجه به نکات یاد شده، دیدگاه علامه طباطبایی در تفسیر امامت ابراهیم (علیه السلام) استوارتر به نظر می رسد. این دیدگاه هم با سیاق آیه مورد بحث تناسب دارد و هم با آیه های دیگری که امامت برخی از پیامبران الهی را بازگو کرده است؛ زیرا بدون شک داشتن چنین مقام و منزلتی به آزمون های سختی نیاز دارد تا شخصیت معنوی یک پیامبر به مراتب عالی نایل گردد و از چنان قدرت روحی و معنوی برخوردار شود که بتواند در دل های آماده هدایت، تأثیر گذارد؛ نه تنها راه هدایت را به آنان بنمایاند، بلکه آنان را از درون، دستگیری کند و به منزلگه مقصود برساند. در چنین شرایطی است که پیامبر در کنار مقام نبوت و رسالت، از مقام امامت - به معنی هدایت درونی - نیز برخوردار می گردد. با استناد به امر تکوینی الهی اقدام به هدایت تکوینی می کند:
وجعلنا منهم ائمة یهدون بأمرنا لما صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون؛(99)
برخی از بنی اسرائیل (پیامبرانشان) را - که بردباری پیشه کردند و به مقام یقین به آیات الهی نایل گردیدند - پیشوا قرار دادیم که با استناد به امر (تکوینی ما) مردم را هدایت می کردند.
البته، از آن جا که این مقام به حضرت ابراهیم (علیه السلام) اختصاص نداشته است و دیگر پیامبران الهی نیز - چنان که از آیه قبل و آیه 73 سوره انبیاء به دست می آید - دارای چنین مقامی بوده اند، باید گفت امامت حضرت ابراهیم (علیه السلام) آن چنان بلند مرتبه بوده است که به صورت خاصی منعکس شده است؛ همان طور که قرآن کریم از حیات جاودانه شهیدان به صورت ویژه یاد کرده است، در حالی که حیات پس از مرگ، به شهیدان اختصاص ندارد.
به هر حال امامت در معنای اخیر، با امامت مورد بحث در کلام اسلامی، کاملا مرتبط است؛ زیرا در این جا سخن درباره جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به عنوان پیشوای امت اسلامی است. آنچه با پیامبر صلی الله علیه و آله پایان پذیرفته است نبوت و شریعت است و شئونات دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله که زعامت سیاسی و هدایت معنوی از آن جمله است، پس از وی ادامه خواهد داشت؛ چرا که دلیلی بر پایان یافتن آن ها وجود ندارد، بلکه مقتضای دلایل عقلی و نقلی استمرار آن هاست: آیه ولایت (مائده، 55) آیه اولی الامر، (نساء، 95) آیه اکمال دین، (مائده، 3) و نظایر آن، گواه این ادعاست.

عصمت امام

تا اینجا با اقوال مفسران در باره آزمون های الهی از حضرت ابراهیم (علیه السلام) و حقیقت امامت او آشنا شدیم و دیدگاه خود را نیز ضمن ارزیابی آرای دیگران بیان نمودیم. اینک به تبیین چگونگی دلالت آیه بر عصمت امام می پردازیم:
تقریر اول
فخرالدین رازی از جمله ... انی جاعلک للناس اماما... بر معصوم بودن حضرت ابراهیم (علیه السلام) به عنوان امام استدلال کرده و گفته است:
این جمله دلالت می کند که ابراهیم (علیه السلام) از همه گناهان معصوم بوده است؛ زیرا امام، کسی است که به او اقتدا می شود. در این صورت اگر از او گناهی سر زند پیروی از او در آن گناه، واجب است و در نتیجه ما مرتکب گناه خواهیم شد و این باطل است؛ زیرا لازمه معصیت بودن فعل، این است که انجام آن ممنوع و حرام است، و از طرفی چون پیروی از امام واجب است، انجام آن واجب خواهد بود، و جمع میان واجب و حرام در یک فعل و در یک زمان محال است.(100)
توضیح استدلال رازی این است که در آیه یاد شده، حضرت ابراهیم (علیه السلام) به عنوان امام و پیشوای مردم از جانب خداوند معرفی شده است. از طرفی فلسفه امامت، هدایت انسان ها به راه مستقیم الهی و رسیدن به کمال مطلوب است. این غرض بدون وجوب اطاعت و پیروی از امام حاصل نخواهد شد. از سوی دیگر، حق و باطل، و طاعت و معصیت را باید در گفتار و رفتار امام جست و جو کرد. در این صورت اگر امام معصوم نباشد، به جای آن که بشر را هدایت کند، گمراه خواهد کرد و این خلاف فلسفه امامت است.
اگر چه فخرالدین رازی در بحث امامت علم کلام، معصوم بودن امام را لازم نمی داند، ولی مقتضای استدلال یاد شده این است که امام (جانشین پیامبر) باید معصوم باشد؛ زیرا او نیز همچون پیامبر مقتدای مردم در حلال و حرام و طاعت و معصیت است. او هدایت گر مردم به راه سعادت و رستگاری است و بر این اساس باید معصوم باشد. این دقیقا با استدلال متکلمان شیعه بر لزوم عصمت امام هم آهنگ است. چنان که محقق طوسی گفته است:
یجب ان یکون الامام معصوما لئلا یضل الخلق؛(101)
امام باید معصوم باشد تا موجب گمراهی مردم نگردد.
تقریر دوم
متکلمان و مفسران امامیه با استناد به جمله لاینال عهدی الظالمین بر عصمت امام استدلال کرده اند.(102)
صورت استدلال: خداوند فرموده است که عهد او - یعنی امامت - نصیب ظالم نمی شود. کسی که مرتکب گناه گردد خواه در آشکار یا پنهان، ظلم کرده است؛ زیرا فرد گناه کار حدود الهی را نقض کرده است و به نص قرآن کسی که حدود الهی را نقض کند، ظالم است: ... و من یتعد حدود الله فاولئک هم الظالمون (103)
فاضل مقداد استدلال یاد شده را چنین تقریر کرده است:
1. غیر معصوم ظالم است.
2. ظالم شایسته امامت نیست؛
3. غیر معصوم شایسته امامت نیست؛
بیان صغری: ظلم یعنی چیزی در غیر جایگاه مناسب خود نهاده شود، و غیر معصوم چنین می کند.
بیان کبری: خداوند فرموده است: لاینال عهدی الظالمین
و مقصود از عهد، امامت است؛ زیرا قبل از این آیه، جمله انی جاعلک للناس اماماآمده است.(104)
پس قرینه سیاق گویای این است که مقصود از عهد، امامت است؛ زیرا خداوند مقام امامت را به ابراهیم عطا کرد و آنگاه ابراهیم آن را برای فرزندان خود درخواست نمود و خداوند در پاسخ فرمود: عهد من نصیب ظالمان نمی شود.
اگر مقصود از عهد در جمله لاینال عهدی الظالمین عهد امامت نباشد، پاسخ با سؤال هم آهنگ نخواهد بود. علاوه بر این اگر عهد را بر معنای عام آن حمل کنیم باز هم شامل امامت خواهد شد، و مفاد آیه - این که عهد الهی خواه نبوت باشد یا امامت - نصیب ظالمان نمی گردد.(105)
اشکال
ظالم کسی است که مرتکب گناه گردد و از گناه خود توبه نکند. اما گناه کاری که از گناه خود توبه نماید عنوان ظالم بر او صدق نمی کند. آری، او در گذشته گناه کار و ظالم بوده است نه در زمان حال؛ چنان که در آیه های زیر آمده است:
وبشر المؤمنین بان لهم من الله فضلا کبیرا مقصود مؤمنان است در حالی که صفت ایمان را دارند.
و لا ترکنوا الی الذین ظلموا مقصود کسانی هستند که در حال حاضر عنوان ظالم بر آنها صدق می کند.
و ما علی المحسنین من سبیل مقصود کسانی هستند که وصف احسان بر آنان منطبق است، نه کسانی که در گذشته این وصف را داشته اند.
حاصل آنکه ظالم کسی است که اولا مرتکب گناه کبیره شود و ثانیا از گناه خود توبه نکند.(106)
پاسخ
نفی در آیه لاینال عهدی الظالمین اطلاق دارد و مفاد آن، این است که هر کس در لحظه ای از زندگی خود، عنوان ظالم بر او منطبق گردد از عهد امامت بهره ای نخواهد داشت. تقیید این اطلاق به دلیل دیگری نیاز دارد. فرض این است که چنین دلیلی در دست نیست.(107)
به عبارت دیگر، در این جا دلیل روشنی وجود دارد بر این که مقصود، کسی است که در طول عمر خود مرتکب ظلم نگردد و اگر در مرحله ای ظلم کند و سپس توبه نماید باز هم از عهد امامت نصیبی نخواهد برد.
آن دلیل اینگونه تبیین می شود که در یک تقسیم بندی کلی، فرزندان حضرت ابراهیم (علیه السلام) از چهار دسته خارج نیستند:
1. کسانی که پیوسته مرتکب گناه می شوند و عنوان ظالم نیز پیوسته بر آنان صدق می کند.
2. کسانی که در آغاز زندگی مرتکب گناه می شوند و سپس توبه می کنند. (افراد خوش فرجام)
3. افرادی که گناه نکرده اند اما در پایان زندگی مرتکب گناه می شوند. (افراد بد فرجام)
4. افرادی که هیچ گاه مرتکب گناه نگردیده اند و هرگز مصداق ظالم نمی باشند.
تردیدی نیست که ابراهیم خلیل (علیه السلام) برای گروه اول و سوم در خواست امامت نکرده است؛ زیرا یک انسان صالح هرگز از خداوند نمی خواهد که سرنوشت هدایت افراد را به کسانی بسپارد که یا در تمام دوران زندگی و یا در پایان راه، معصیت کار بوده و بد فرجام از دنیا می روند. نتیجه امامت این دو گروه گمراهی افراد است نه هدایت آنها. بنابراین آنچه می تواند مورد در خواست حضرت ابراهیم (علیه السلام) باشد دو گروه دوم و چهارم است. مفاد آیه لاینال عهدی الظالمین این است که گروه دوم نیز بهره ای از امامت ندارند. در نتیجه امامت مخصوص کسانی است که هیچگاه مرتکب گناه نشوند.
اشکال
استدلال مزبور در صورتی لزوم عصمت امام را نتیجه می دهد که عصمت را به خلق نکردن گناه در مکلف تفسیر کنیم؛ چنان که مورد قبول اشاعره است. ولی اگر عصمت را به ملکه ترک گناه تعریف کنیم، از استدلال یاد شده نمی توان عصمت امام را نتیجه گرفت، زیرا مرتکب گناه نشدن دلیل وجود چنین ملکه ای در انسان نیست؛ زیرا ممکن است به دلایل دیگری - غیر از دارا بودن عصمت - از گناه دوری گزیند.(108)
پاسخ
اول: هر گاه فردی در طول زندگی خود، در آشکار و نهان از گناه دوری نماید، به طریق آن می توان کشف کرد که او دارای ملکه عصمت است.
دوم: اشاعره که عصمت را به عدم خلق گناه در انسان تعریف کرده اند باید دلالت آیه بر عصمت امام را بپذیرند.
سوم: حقیقت عصمت از نظر متکلمان عدلیه(109) عبارت است از لطف الهی در حق مکلفی که داعی بر گناه در او پدید نمی آید، و در نتیجه صدور گناه از او ممتنع می گردد؛ زیرا صدور گناه با نبودن داعی، تحقق یافتن معلول بدون علت تامه آن است، که از محالات عقلی است. از طرفی تحقق نیافتن معلول، دلیل بر تحقق نیافتن علت تامه آن است و علت تامه گناه، یکی قدرت بر انجام گناه و دیگری، داعی بر انجام آن می باشد. در فرض مورد بحث هم قدرت بر انجام گناه موجود است، پس عدم صدور گناه از وی به خاطر عدم وجود داعی بر گناه در او هست؛ در نتیجه او معصوم است.