فهرست کتاب


شرح صحیفه سجادیه

آیة الله العلّامة مدرسی چهاردهی قدس سره‏

وَ کَانَ مِن دُعَآئِهِ علیه السلام فِی یَوْمِ اَلارْبِعَآءِ

روز چهارشنبه روز چهارم خلقت دنیا است از جمله از روایات فهمیده می شود که تمام آن روز نحس است و در آن روز خداوند عالم آتش را خلق فرمود، روزه گرفتن در آن روز نیکو است از برای محفوظ ماندن در آن روز تنویر نمودن خوب نیست و همچنین حجامت نمودن.
روز چهارشنبه آخر ماه و وسط ماه نحوست او از سایر چهارشنبه ها زیاده است، در روز چهارشنبه شرب دواء و مباشرت با زنان نیکو است.
در بلد الامین روایت نماید از خاتم پیغمبران صلی الله علیه و آله و سلم که هر که در روز چهارشنبه دوازده رکعت نماز بگذارد و در هر رکعت حمد یک مرتبه و توحید و قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس هر یک را سه مرتبه بخواند منادی ندا کند از عرش که ای بنده خدا عمل خود را از سر بگیر که خدای تعالی گناهان گذشته و آینده تو را آمرزیده. و در شب او هر که دو رکعت نماز بگذارد و در هر رکعت یک دفعه بعد از حمد آیة الکرسی و انا انزلناه را بخواند خواهد گناهان گذشته و آینده او آمرزیده شد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ اللَّیلَ لِبَاساً وَالنَّوْمَ سُبَاتاً وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُوراً
وجه گردانیدن شب را لباس از برای آن است که چنان که لباس می پوشاند بدن را و ستر عورت به او شود هم به واسطه تاریکی و ظلمت او حاجب شود از عالمشدن بعضی حال بعضی دیگر را.
سباة: به معنی راحت است و این صفت در نوم واضح و هویدا است.
نشور: به معنی پراکندگی و متفرق شدن است و در روز مردم متفرق و پراکنده شوند از برای اصلاح امور معاشیه خود.
بعضی سبات را به معنی نوم و خواب گرفته اند و لذا بعضی عرض نمودند به سید مرتضی رضی الله عنه که: اگر سبات به معنی نوم باشد، پس مثل این که خدای عز و جل فرموده است: و جعلنا نومکم نوما؟
سید بزرگوار در جواب او فرموده اند: سبات به معنی راحت و آسایش است نه به معنی نوم، روز سبت را سبت گویند زیرا که فراغ از خلقت در آن روز بوده است.
و یا سبات به معنی قطع است پس معنی آیه این است که گردانیدم خواب شما را قاطع اعمال شما و تصرف شما.
لَکَ الْحَمْدُ أَنْ بَعَثْتَنِی مِنْ مَرْقَدِی وَ لَوْ شِئْتَ جَعَلْتَهُ سَرْمَداً حَمْداً دَآئِماً لا یَنْقَطِعُ أَبَداً وَ لا یُحْصِی لَهُ الخَلائِقُ عَدَداً
اللغة:
مرقد: محل خواب را گویند و در این مقام عبارت است از خود خواب.
بعث: برانگیختن و بر پا نمودن است.
احصاء: شماره نمودن است.
یعنی : مختص به تو است سپاس و ثناء به درستی که بیدار نمودی تو مرا از خواب من و اگر می خواستی می گردانیدی او را همیشگی ثنائی همیشگی که هرگز قطع نشود و تمام مردمان نتوانند او را شمرد.
تقدیم جار و مجرور بر حمد از جهت افاده اختصاص است و غرض این است که ثناء مر غیر ذات باری سزا نیست این ثناء مال او است بوده است، و هست، و خواهد بود و لذا فرموده است که هرگز قطع نشود و شمرده نشود و نتواند تمام عالمیان احصاء او نمود.
اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ أَنْ خَلَقْتَ فَسَوَّیْتَ
تسویه: راست کردن ضد اعوجاج تسویه در خلقت از راست گردانیدن اعضاء و جوارح را بر وفق حکمت و هر جزء و جوارح او در محلش قرار دادن.
یعنی : ای پروردگار من ثناء مختص به تو است، به درستی که خلق نمودی تو پس تسویه فرمودی.
وَ قَدَّرْتَ وَ قَضَیْتَ
تقدیر: اندازه نمودن آجال و ارزاق و قضاء حکم نمودن است.
یعنی : تقدیر کرده ای تو و حکم نموده ای تو.
وَ أَمَتَّ وَ أَحْیَیْتَ وَ أَمْرَضْتَ وَ شَفَیْتَ وَ عَافَیْتَ وَ أَبْلَیْتَ
یعنی : می رانیدی تو و زنده نمودی تو، ناخوش نمودی تو و شفا دادی تو، عافیت دادی تو و داخل در مرض نمودی تو، هر چه هست و نیست از تو است بندگان و مخلوقان همه در فرمان تو هستند، هر چه حکمت تو اقتضاء نماید جای آوری.
بگو هر چه هست از جانب او است به نحوی که در رساله وسیلة النجاة خود ذکر نموده ام در افعال بندگان.
وَ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَیْتَ وَ عَلَی الْمُلْکِ احْتَوَیْتَ
عرش: تخت و سریر را گویند.
استواء : مقابل اعوجاج است و در مقام به معنی استیلاء.
احتواء: به معنی احاطه کردن و فرو گرفتن است.
یعنی بر تخت بزرگی تو برقراری و بر پادشاهی تو احاطه داری کسی را حد آن نیست که در سلطنت با تو معارضه نماید، سلاطین دنیا در گردن های ایشان طوق مذلت هست در جنب پادشاهی تو که را زهره و جرئت آن است که در مقام گردنکشی بیرون آید اگر آنی از آنات نظر مرحمت تو اندک شود ارواح از قوالب خود فرار بر قرار اختیار نمایند.
أَدْعُوکَ دُعَآءَ مَنْ ضَعُفَتْ وَسِیلَتُهُ وَانْقَطَعَتْ حِیلَتُهُ وَاقْتَرَبَ أَجَلُهُ وَ تَدَانَی فِی الدُّنْیَآ أَمَلُهُ وَاشْتَدَّتْ إِلَی رَحْمَتِکَ فَاقَتُهُ وَ عَظُمَتْ لِتَفْرِیطِهِ حَسْرَتُهُ وَ کَثُرَتْ زَلَّتُهُ وَ عَثْرَتُهُ وَ خَلُصَتْ لِوَجْهِکَ تَوْبَتُهُ
وسیله: سبب را گویند.
حیله: امری جای آوردن از طریقی و راهی که راه و طریق او نبوده است.
تدانی: از دنو است به معنی نزدیک شدن.
فاقه: شدت فقر را گویند و او اخص است از فقر.
زلت و عثرت به معنی لغزش و افتادن ناگهان.
یعنی : می خوانم من تو را خواندن کسی که سبب و واسطه او ضعیف، و چاره او تمام شده است، و مدت او نزدیک شده است و شدید شده است پریشانی او به سوی رحمت تو، اندوه و حزن او از برای تقصیر او بزرگ است بازگشت او و خلص است از جهت ذات مقدس تو.
بدان که چون حال انسان به این حال رسد بخواند هر که را از برای هر امری از امور موجب رحمت و عنایت و التفات او شود چه جای آن که ضعیف صرف و فناء محض و هیچ و عدم بخواند بی نیاز صرف و غنی محض و قادر بر هر شی ء را پس او اولی و سزاوارتر است بر این که التفات و عنایت و افضال نماید پس انسان در مقام دعا نمودن بایست حقیقتا خود را متصف به این صفات و دعاء نماید که در خود اثر استجابت مشاهده نماید و الا کاذب است و دعاکننده نیست.
فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِیّینَ وَعَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلهِ وَ لا تَحْرِمْنِی صُحْبَتَهُ إِنَّکَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
پس رحمت بفرست بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آله که خاتم رسولان است و بر اهل بیت او که خوبان و پاکیزگانند، نصیب کن تو مرا از شفاعت او و ناامید مکن تو مرا از مرافقت و مصاحبت او به درستی که تویی از همه رحیم تر و مهربان تر.
از عبدالله بن مسعود مروی است که:
روز قیامت حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم یکی از چهار نفر است در شفاعت و آنها جبرئیل علیه السلام و ابراهیم علیه السلام و موسی یا عیسی علیهماالسلام هیچکدام از این سه کسی زیاده از پیغمبر ما ارواحنا و ارواح العالمین له الفداء و علی و علی ذریته الطاهرین السلام و الثناء شفاعت نکند.
در خبر است که آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که:
روز قیامت مرا چندان شفاعت دهند که گویم بس است و بس است راضی و خشنود شدم.
اللَّهُمَّ اقْضِ لِی فِی الارْبِعَآءِ أَرْبَعاً:
اجْعَلْ قُوَّتِی فِی طَاعَتِکَ
وَ نَشَاطِی فِی عِبَادَتِکَ
وَ رَغْبَتِی فِی ثَوَابِکَ
وَ زُهْدِی فِیمَا یُوجِبُ لِی أَلِیمَ عِقَابِکَ إِنَّکَ لَطِیفٌ لِمَا تَشَآءُ
ای خدای من حکم بنما تو از برای من در چهارشنبه چهار چیز را:
بگردان تو توانایی مرا و قوت مرا در فرمانبرداری نمودن تو،
و خوشحالی نمودن مرا در بندگی نمودن تو،
و میل مرا در ثواب تو،
و بی میلی مرا در اموری که باعث عقوبت تو باشد و به درستی که تو مهربانی در چیزی که می خواهی.
بدان که حقیقت بندگی آن است که در بندگی نمودن و فرمان برداری نمودن او را میل و شوق باشد و مولی را مستحق بداند از برای اطاعت نمودن از این او اهل است این که مطاع باشد اطاعت او نماید نه این که خوف و بیم از او باعث شود فرمان برداری را، خوف از عقاب و شوق به سوی ثواب بندگی اجیر و مزدور است حتی جمعی از فقهاء مثل این عبادت را باطل دانسته اند.

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ علیهِ السَّلام فِی یَوْمِ الْخَمِیسِ

روز پنجشنبه روز پنجم از خلقت دنیا است، نزد اهل نجوم روزش تعلق دارد به مشتری و شبش تعلق دارد به آفتاب، روزی است که خدا و رسول او صلی الله علیه و آله و سلم او را دوست می دارند و در آن روز آهن را خدای عز و جل نرم نمود، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خدایا مبارک کن تو از برای امت من چاشتگاه و صبح ایشان را خداوند جل اسمه مبارک نمود چاشتگاه و اول روز پنجشنبه را.
مروی است که روز پنجشنبه روزی مبارک است از برای امت مرحومه در بکره و چاشتگاه او.
از کتاب در المنثور نقل شده است از ابن عباس که خدای عز و جل خلق نمود روزی را پس اسم احد گذاشت بر او، و خلق کرد نوبت دوم روز را اسم اثنین گذاشت، پس خلق کرد سیم روزی را اسم او را ثلثا گذاشت، بعد نوبت چهارم روزی را خلق نمود اسم او را اربعاء گذاشت، بعد نوبت پنجم روزی را خلق نمود اسم او را خمیس گذاشت، بعد فرمود: خدای عز و جل زمین را در روز احد و اثنین خلق نمود جبال و کوهها را، روز ثلثا از جهت این است که مردم می گویند روز سنگینی است، و خلق نمود مواضع نهرها و هوام را و آفت را روز خمیس خلق نمود انسان را روز جمعه، و فارغ شد از خلق نمودن روز شنبه.
روایت دیگر نیز به این مضمون دارد که این روز از برای طلب حاجت و دعاء خواندن و روزه گرفتن و تعلیم و تعلیم نیکو است.
در خصال مروی است که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که:
هر که ناخن خود را بگیرد روز پنجشنبه و روز شنبه و شارب بگیرد خواهد ایمن شد از درد چشم و دندان، هر که در مابین مغرب دو رکعت نماز کند در هر رکعت حمد، یکبار و آیة الکرسی و سوره قدر و توحید و معوذتان هر یک پنج بار و بعد از فراغ پانزده مرتبه استغفار نماید و ثواب او را به والدین خود هدیه نماید اداء حق ایشان نموده است.
کفعمی رضی الله تعالی عنه از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام روایت نموده است که:
هر که در روز پنجشنبه دو رکعت نماز گذارد، و در رکعت اول بعد از حمد سیصد مرتبه سوره توحید و در رکعت دویم دویست مرتبه بخواند حق تعالی کرامت کند به او ثواب کسی را که ماه رجب و شعبان و رمضان را روزه داشته باشد و به عدد هر حرفی از حروف قرآن حوری به او عطاء فرماید.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ اللَّیْلَ مُظْلِماً بِقُدْرَتِهِ وَجَآءَ بِالنَّهَارِ مُبْصِراً بِرَحْمَتِهِ وَکَسَانِی ضِیَآءَهُ وَ أَنَا فِی
نِعْمَتِهِ
ثناء و سپاس مختص به خدای آن چنانی است که برده است شب تاریک کننده را به قدرت و قوت خود، و آورده است روز روشن کننده را به رحمت و مهربانی خود، و پوشانیده است مرا روشنی او و منم در احسان و نعمت او.
بدان که شب و روز دو مخلوق خدای عز و جل است، دو آیه از آیات یگانگی او است و از برای حکم و مصالح کثیره این دو مخلوق شد از جمله مصالح شناخته سال و ماه و حساب و آجال به این دو علامت، و اگر اکتفاء می نمود در خلقت به یکی از آن دو علامت اختلال و حفظ نظام نمی شد، چنان چه بر کسی که فی الجمله تأمل نماید واضح و هویدا است این دو مخلوق، اول ایشان که لیل باشد افضل است از نهار زیرا که معصیت در او کم واقع شود و در او است شب قدری که خوب تر است از هزار ماه و در او عذاب برداشته شده است چنان چه در روز عذاب واقع می شود و او زمان استراحت است و او پیش از روز خلقت نشد بلکه روز پیش از شب خلق شده است، چنان چه در دعای صباح در شرح آن به تفصیل بیان نموده ام اگر چه مقتضی تقدم خلقت روز و شب بایست گفته شود و شبها، روزها بعد از روزها باشد مثلا شب شنبه، شب جمعه باشد، شب یکشنبه؛ شب شنبه باشد، و هکذا لکن اجماع اهل الشرع و عرف بر آن است که شب مقدم است بر روز و روایات وارده در لیله جمعه و عرفه وفطر دلالت کند بر شب گذشته نه آینده.
محمد بن یعقوب کلینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب روضه روایت می نماید از امام به حق ناطق جعفر بن محمد الصادق علیه الصلوة والسلام به سند موثق از عمر بن یزید گفت: عرض نمودم خدمت حضرت صادق علیه الصلوة والسلام که:
طایفه مغیریه اعتقاد دارند که امروز مال شبی است که می آید نه شبی که گذشته.
فرمودند: دروغ می گویند، امروز مال شب گذشته است زیرا که اهل بطن نخله هلال را که دیده اند گفته اند که شهر حرام داخل شده است، پس می گوییم: روز اول از دنیا او را شب نباشد بدان که امام علیه السلام اسناد ابصار و اظلام را به لیل و نهار دادند مجاز است نظیر انبتت الربیع البقله.
اللَّهُمَّ فَکَمَآ أَبْقَیْتَنِی لَهُ فَأَبْقِنِی لاَِمْثَالِهِ
خداوندا پس چنان که باقی داشتی مرا برای او پس باقی دار مرا از جهت امثال او مانند او از پنجشنبه های
دیگر.
بدان که امثاله چند احتمال دارد:
یکی این که مراد به امثال، امثال و اشباه او از پنج شنبه های آینده.
و دیگر این که مراد به امثال سایر ایام اسبوع باشد.
و احتمال سیم مراد به امثال شهور و سنین باشد.
و احتمال چهارم مراد به امثال سایر مخلوق خدا باشد به هر یک از تقادیر این عبارت دو احتمال دارد به حسب معنی:
یکی آن است که مراد از این عبارت طلب توفیق بندگی و اطاعت است به قرینه لام له و لامثاله زیرا که این عبارت در مقامی گفته می شود که مابین آن دو علقه و ارتباط کامل باشد نظیر آن چه در دعای سلمه له و سلمنی فیه او را از جهت من نگهدار و مرا از برای او شبهه ای نیست که ماه مبارک رمضان کسی نمی خواهد در او بماند و معصیت خالق نماید، همچنین ایام پنجشنبه نمی خواهد بماند از برای او کسی که اطاعت خدای را ننماید.
وَ صَلِّ عَلَی النَّبِیِّ مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَ لا تَفْجَعْنِی فِیهِ وَ فِی غَیْرِهِ مِنَ اللَّیَالِی وَالایَّامِ بِارْتِکَابِ الْمَحَارِمِ وَاکْتِسَابِ الْمَآثِمِ
اللغة:
فجع: درد دار شدن بدن و به درد آمدن.
مآثم: جمع مأثم از اثم به معنی گناه نمودن است، نظیر محارم جمع محرم از حرم.
یعنی : رحمت بفرست بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم که محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و آل او و دردناک مکن مرا در این روز و در غیر آن از شبها و روزها به سبب جای آوردن حرام ها و کسب نمودن گناهان.
بدان که ارتکاب معصیت و حرام باعث خذلان و عقوبت خواهد بود، اذیت و درد آتش خدای بدن را به درد خواهد آورد، پس نسبت تفجیع به خدا نسبت حقیقت است نه نسبت مجازیه.
وَارْزُقْنِی خَیْرَهُ وَ خَیْرَ مَا فِیهِ وَ خَیْرَ مَا بَعْدَهُ وَ اصْرِفْ عَنِّی شَرَّهُ وَ شَرَّ مَا فِیهِ وَ شَرَّ مَا بَعْدَهُ
یعنی : روزی کن مرا خوبی این روز و خوبی آن چه در او است و خوبی آن چه بعد او است، و برگردان از من شر آن چه در او است و شر آن چه بعد از آن است.
بدان که خیر و شر ضدان هستند هر خوبی تعبیر از آن به خیر شود، و هر بدی تعبیر از آن به شر و این بدی و خوبی از غیر صادر شود نه بنفسه و لکن صدور از غیر گاهی سبب و اقتضاء او چیز دیگر خواهد بود مثلا بی ادبی طفل یا غیر طفل مقتضی آن است که ولی او و یا غیر ولی تادیب به زدن نماید، زنا سبب حد است، ایذاء ابوین موجب فقر است، قطع رحم موجب کوتاهی عمر است، و هکذا.
پس گوییم که می شود که ارتکاب بعضی از افعال در بعضی از ایام موجب غرق شدن و یا مبتلاء به مرض شدن و یا مردن و هکذا، و میشود بعضی از ایام را ظرف قرار داد از برای بلا و محن و مصیبت و همچنین می شود بعضی از زمان ها باعث شود خوبی را و بعضی در او خوبی واقع می شود به عینه نظیر ایام است، دو خانه یک خانه خود به نفسه خوب است و همچنین شخص خوب در او منزل دارد، و خانه دیگر به طرف ضد است از این جهت که امام علیه السلام می فرماید: خیره و خیر ما فیه تا آخر کلام وگرنه زمان را چه مدخلیت است در خوبی و بدی.
در کتاب تحف العقول مروی است از حسن بن مسعود که گفت: داخل شدم بر امام عالی مقام ابی الحسن علی بن محمد علیهما السلام و الصلوة در حالتی که اصبع من در آن روز شکسته شده بود، سواری بر من ملاقات کرده بود شانه مرا صدمه زده بود، در جمیعت و ازدحامی داخل شدم بعضی از لباس من را پاره نمودند، پس من خطاب به آن روز نمودم گفتم: خدا نگهدارد مرا از شر تو چه بد روزی.
پس امام علیه السلام فرمود به من یا حسن این نحو سخن می گوییم و بر ما داخل می شوی معصیت و گناه خود رانسبت می دهی به کسی که او را ذنب و معصیت نیست؟
حسن گفت: امام علیه السلام مرا به سر عقل آورد و عقل به سوی من برگشت مرا دلالت نمود که حرکات افلاک و حدوث ازمنه آنها را مدخلیت در حدوث حوادث نیست و معلوم شد بر من که من خطا نموده ام عرض نمودم: ای مولای من استغفر الله.
پس امام علیه السلام فرمود: یا حسن زمان را چه گناه و تقصیر است که شما جزا داده می شوید به سبب کارهای خودتان در آن زمان به زمان تشأم و فال بد می زنید.
حسن گفت: من توبه همیشگی می نمایم این توبه من است ای پسر پیامبر.
فرمود امام عالی مقام علیه الصلوة والسلام که: قسم به خدا که این توبه تو منفعت ندهد شما را لکن خدای تعالی خواهد عقاب نمود شما را به مذمت شما زمان را به چیزی که او را بر او ذم نیست.
آیا ندانسته ای یا حسن که خدا ثواب دهنده است و عقاب کننده است جزاء اعمال می دهد یا الان و یا بعد؟
عرض نمودم: بلی چنین است ای مولای من.
فرمود امام علیه السلام: دیگر چنین مگو و از برای خدا شریک قرار نده در حکم او.
اللَّهُمَّ إِنِّی بِذِمَّةِ الاسْلامِ أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ وَبِحُرْمَةِ الْقُرآنِ أَعْتَمِدُ عَلَیْکَ وَبِمُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَی صَلَّی اللَّهُ عَلَیْه وَ آلهِ أَسْتَشْفِعُ لَدَیْکَ فَاعْرِفِ اللَّهُمَّ ذِمَّتِی الَّتِی رَجَوْتُ بِهَا قَضَآءَ حَاجَتِی یَآ أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ
اللغة:
ذمه: به معنی عهد و پناه و ضمان و جوار.
توسل: به معنی تقرب و نزدیکی جستن.
حرمة: در لسان عرف به معنی تعظیم و تکریم نمودن ماخوذ است از حرم به معنی منع و کلمه باء حرف جر در فقرات مذکوره سببیه است.
یعنی : ای خدای من به درستی که من به سبب داخل شدن در پناه اسلام نزدیک می شوم به سوی تو، و به سبب بزرگی و عظمت قرآن مستحکم است دل من بر تو، و به سبب محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم طلب شفاعت می کنم نزد تو پس بشناس ای خدای من امان و پناه آن چنانی که امید داشته ام بر آن بر آمدن حاجت خود را ای مهربان ترین مهربانان.
بدان که فقره اخیره فاعرف اللهم تا آخر کلام اعرف در آن فقره یا از عرف به معنی معرفت است چنان چه ذکر نموده ام و گفته ام که باء حرف جر در فقرات به معنی سببیه است و می شود باء سببیه نباشد چنان چه سوق عبارت بر او دلالت نماید.
پس معنی فقره اخیره این است که: پس ذمه و امان مرا معروف نما نزد خود، علاقه معروفیت او نزد تو بر من آن است که حاجت من بر آورده شود گویا تقدیر کلام چنین است که فاعرف لی الی آخره.
اللَّهُمَّ اقْضِ لِی فِی الْخَمِیسِ خَمْساً لا یَتَّسِعُ لَهَآ إِلا کَرَمُکَ وَ لا یُطِیقُهَآ إِلا نِعَمُکَ: سَلامَةً أَقْوَی بِهَا عَلَی طَاعَتِکَ وَ عِبَادَةً أَسْتَحِقُّ بِهَا جَزِیلَ مَثُوبَتِکَ
خدایا بر آور برای من در روز پنج شنبه پنج چیز را که قدرت بر آوردن آنها را ندارد مگر بخشش و جود تو و طاقت تحمل و بر آوردن ندارد مگر احسان و نعمت تو:
سلامتی که قوی باشم به سبب آن بر فرمان برداری تو، و بندگی که سزاوار باشم به سبب آن ثواب بزرگ تو را.
شبهه ای نیست که امور پنج گانه که امام عالی مقام علیه الصلوة والسلام از پروردگار عالم جل اسمه طلب می نماید کسی را قدرت و توانایی بر او نیست که انعام و اکرام نماید زیرا که ما سوی محتاج صرف هستند چگونه توانند دفع احتیاج دیگر نمایند خود مریض چگونه می تواند طبابت مریض دیگر نماید.
تقیید نمودن امام علیه الصلوة والسلام ثواب را به جزیل از برای آن است که مراتب بندگی و عبادت به چندین نحو است در هر مرتبه ای از آن بعد از آن که بنده در مقام فرمان برداری بر آید او را اجر و مزد است لکن ثواب عظیم و جزیل بر او مرتب است بر مرتبه بالا از بندگی او عبارت است از بندگی نمودن از برای آن که آن ذات مقدس مستحق است که معبود واقع شود.
وَ سَعَةً فِی الْحَالِ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلالِ
و گشایش در زمان از روزی حلال.
حال یا به معنی زمان مقابل گذشته و آینده را گویند، یا به معنی شغل و کار.
رزق به معنی روزیو آن چه که بدن به او باقی بماند، به عبارت اخری خوردنی اختلاف ما بین علماء در آن است که آیا حرام روزی می شود و روزی منحصر به حلال نیست و این مذهب شافعیه و اشعریه است.
والحاصل رزق هر چیزی هست که آن را خورند خواه احدی را رسد که منع انتفاع کند از آن، یا نه، پس حرام رزق است نزد ایشان، و نزد شیعه و معتزله رزق عبارت بود از روزی و خوردنی حلال حرام رزق نمی شود.
دلیل فرقه اول حدیث نبوی است که پیغمبر عالی مقام صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است به بعضی که:
خدا به تو روزی حلال داده است تو اختیار نمودی آن چیزی را که حرام نموده است بر تو از روزی خود مکان آن چیزی که حلال نموده است از روزی خود.
وجه دلالت خبر اطلاق روزی بر حلال و حرام هر دو شده است اگر حرام روزی نبود اطلاق روزی بر او نمی شد.
و همچنین گفته اند: اگر حرام روزی نبودی بایستی کسی که در مدت عمر خود حرام خورده باشد مرزوق نباشد و این منافات دارد با قول خدای تعالی که می فرماید:
هیچ حیوانی نیست مگر این که رزق آنها با خدا است.
دلیل فرقه دویم وجوهی است:
اول - آن است که خدای عز و جل مدح مومنان می کند که ایشان انفاق می نمایند، حرام مستحق مدح نیست پس حرام روزی نیست.
دوم - خدای عز و جل امر به انفاق نموده است اگر حرام روزی باشد لازم می آید که امر به حرام نموده باشد و او باطل است پس حرام رزق نمی شود.
سوم - آن است که خدای تعالی منع نموده است از انتفاع به حرام و امر به او نموده است پس رزق شامل او نشود.
و تحقیق مقام آن است که گفته شود که رزق عبارت است از چیزی که بقاء و تعیش و زندگانی انسان موقوف است بر او مقداری که بدون روح در کالبد بدن نماند و از این که خلاق عالم خلق او نموده و از برای او تعیش نماید مقدر فرموده است اگر تعدی نمود از مقداری که خداوند مقدر نموده است و به او تعیش و زندگانی نموده است او رزق است نهایت رزق مقدر نیست و لذا عرف تمام ایشان رزق را دو قسم کنند رزق حلال و رزق حرام و از خدای خود طلب رزق حلال نمایند.
پس غرض قائلین بر این که حرام رزق نیست منع صغری کنند یعنی او روزی نیست این منع ممنوع است و حق با شافعیه و اشعریه است زیرا که زندگانی و تعیش به او نیز حاصل است و اگر غرض ایشان نفی انتساب است و نفی مقدر خدایی است با تسلیم این که حرام نیز رزق است حق با ایشان است پس نزاع مابین آنها و اشعریه. فتامل.
شاهد بر مقال امام عالی مقام علیه الصلوة والسلام رزق را موصوف نمود به حلال و اصل در صفت احتراز است و تقیید نه توضیح و تبیین.
وَ أنْ تُوَ مِنْ نِی فِی مَوَاقِفِ الْخَوْفِ بِأَمْنِکَ وَ تَجْعَلَنِی مِنْ طَوَارِقِ الْهُمُومِ وَالْغُمُومِ فِی حِصْنِکَ
اللغة:
مواقف: جمع موقف جای ایستادن.
طوارق: جمع طارق به معنی حوادث و نوازل.
مراد به مواقف خوف اعم است از مواقف خوب دنیا و آخرت بلکه ظاهر آن است که مراد اخیر باشد فقط، زیرا حقیقت مواقف و عقبات آخرت مواقف خوف است نه مواقف دنیا.
حصن: قلعه را گویند و پناه نیز گویند.
یعنی : این که ایمن گردانی مرا در جایگاه خوف به امن خود، و بگردانی مرا از حوادث هموم و غموم در پناه خود.
وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ تَوَسُّلِی بِهِ شَافِعاً یَوْمَ الْقِیَامَةِ نَافِعاً إِنَّکَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
اللغة:
توسل و تقرب: نزدیکی جستن.
بدان که مجرد تقرب نخواهد شافع بود زیرا که قرب از جمله اعراض است و او چیزی نیست که بتواند شفاعت نمود، پس در عبارت لابد هستیم که مرتکب مجاز شویم یعنی شفاعت من یتوسل الیه.
یعنی : رحمت فرست بر محمد و آل محمد و بگردان نزدیکی جستن مرا به او شفاعت کننده روز قیامت و منفعت دهنده به درستی که تو مهربان تری از هر مهربانی.
بدان که شفاعت را مقید به نافع نمود از برای آن است که در محشر بعضی از شفعاء شفاعت کنند قبول نخواهد شد بلکه کسی را جرئت و قدرت نیست بر تکلم و شفاعت مگر به اذن حضرت احدیت جل اسمه چنان چه در چند آیه از آیات قرآنیه بر این دلالت دارد.

دُعَآئَهُ علیه السَّلام فِی یَوْمِ الْجُمُعَةِ

جمعه: به ضم جیم و سکون میم و یا به ضم او هم اسم روزی است از روزهای هفته.
وجه تسمیه آن روز به جمعه از برای آن است که خدای از خلقت فارغ شد پس مخلوقات در آن روز اجتماع نموده اند، و یا از برای اجتماعات جماعات در او می شود و یا در آن روز جمع می شوند طایفه حقه، روز او در نزد اهل نجوم متعلق است به زهره و شب او متعلق است به ماه و آن روز خوب ترین روزها است و نیکوترین ایام است، و اشرف از همه روزها در عبادت استو قربت مناسب این است که در آن روز به جای آوردن چیزی که منافات با عبادت داشته باشد مثل مسافرت و مشغول شدن به امور دنیویه نباشد شب او مثل روز او است در شرافت و مبارکیت و نورانیت.
مستحب است در آن روز تزویج و زفاف و حمام رفتن و سر تراشیدن و ناخن چیدن و شارب گرفتن و سر را به سدر و خطمی شستن و لباس نو پوشیدن و عطر استعمال نمودن و صلوات بر حضرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و آل اطهار آن بزرگوار فرستادن.
مستحب است در آن روز هزار مرتبه صلوات بر پیغمبر و آل او بفرستد هر که در شب جمعه سوره اذا وقعة الواقعة را بخواند دوست خدا خواهد شد و او را خداوند محبوب گرداند در دنیا، فقر و پریشانی نبیند و هیچ آفتی از آفات دنیا به او نرسد و از رفقای امیرالمؤمنین علیه السلام باشد.
و هر که سوره والصافات را در روز جمعه بخواند همیشه محفوظ باشد از هر آفتی و هر بلایی در دنیا از او دفع می شود، و روزی او وسیع شود در نهایت وسع، و بر او بدی نرسد نه در جان و نه در مال و نه در اولاد او.
و از ابلیس علیه اللعنه و تابعان او محفوظ باشد و تفصیل این فضیلت و ادعیه و احکام روز جمعه را در کتاب ایام الاسابیع ذکر نموده ام.
و بالله التوفیق.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ
استعانت می جویم به نام خدایی که این صفت دارد بخشنده است در دنیا بر همه کس و مهربان است در آخرت به مومنان.
الْحَمْدُ لِلَّهِ الاوَّلِ قَبْلَ الانْشَآءِ وَالاحْیَآءِ وَالاخِرِ بَعْدَ فَنَآءِ الاشْیَآءِ
اللغة:
انشأ: به معنی ایجاد و آفریدن است.
احیاء: زنده نمودن.
و فناء: نابود شدن.
یعنی : ثناء مر خدایی را است که او است پیش از آفریدن و زنده نمودن، و او است بعد از نابود نمودن همه چیزها.
بدان که در معنی اول و آخر بودن ذات مقدس جل جلاله وجوهی ذکر شده است یکی آن است که او است پیش از جمیع موجودات که همه چیزها را او ایجاد کرده یعنی قدیم ازلی است که اولیت او را بدایت نیست و او است پیش از همه اشیاء که باقی می ماند و آخریت او را نهایت نیست.
دوم این که: اول است به قدمیت و آخر است به رحمانیت.
سوم: اول است به خلق نمودن و آخر است به روزی دادن.
چهارم: اول است به تشریح قلوب و آخر است به گذشتن از گناهان.
الْعَلِیمِ الَّذِی لا یَنْسَی مَنْ ذَکَرَهُ وَ لا یَنْقُصُ مَنْ شَکَرَهُ وَ لا یَخِیبُ مَنْ دَعَاهُ وَ لا یَقْطَعُ رَجَآءَ مَنْ رَجَاهُ
علیم: صیغه مبالغه است یعنی بسیار دانا و او است عالم به جمیع معلومات به نحوی که معلومات به آن نحو است از واجب و ممتنع و کلی و جزیی زیرا که نسبت ذات او به تمام ممکنات بالسویه هست پس نشود که بعضی را دانا باشد و بعضی را نادان.
نسیان: فراموشی است و او در خدای عز و جل راه ندارد و بعد از این که دانایی صفت ذات او است پس غرض از عدم نسیان، عدم انعام و احسان و التفات است.
شکر ثناء نمودن در مقابل نعمت است هر که ثناء باری نمود باری نیز ثناء او نماید، و ثناء باری در حق او آن است که زیاد کند نعمت را بر او.
رجاء: امید داشتن، امید به آن وجود مطلق، ناامیدی ندارد زیرا که غنی مطلق و جواد صرف است هر قدر جود نماید جود او زیاده می شود کسی که چنین باشد چگونه ناامید نماید امیدوار را از جهت وجه مذکوره است اجابت نمودن دعاء کسی که از او طلب استجابت نماید یعنی : دانای آن چنانی است که فراموشی نکند هر که را که او یاد کرد و کم نمی گرداند کسی را که شکر او نمود و مایوس نمی گرداند کسی را که خواند او را و نمی برد امید کسی را که امید دارد او را.
مروی است که روزی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با اصحاب خود نشسته بودند، ابری ظاهر شد فرمود که: شما می دانید که این چیست؟
گفتند: خدا و رسول او داناترند از ما.
فرمود که: این را عنایت خوانند و زمین را سیراب کنند و نباتات را سبز و خرم گرداند خدای تعالی این را باز دارد، و برانداز قومی که او را ندانند و شکر او نکنند و وی را نخوانند.
بعد از آن فرمود که: می دانید بالای وی چه چیز است؟
گفتند: خدا و رسول او بهتر می دانند.
فرمود که: آسمان دنیا است که آن را رقیع نامند و تا آسمان هفتم هر یک زیر دیگری است و از هر یک تا به دیگری پانصد سال راه است، بعد از آن فرمود که: می دانید در این چیست؟
گفتند: خدا و رسول او بهتر می دانند.
فرمود: زمین دیگر هست، و از زمینی تا زمینی دیگر، پانصد سال راه است.
پس فرمود: به آن خدایی که جان محمد صلی الله علیه و آله و سلم به امر او است که اگر شما او را می خوانید از بالای جواب دهد و اگر در زیر زمین بخوانید جواب دهد.
پس این آیه را خواندند هُوَ الاَوَّل وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ البَاطِنْ خلاصه او به همه چیز دانا است اول و آخر نزد علم او یکسان است.
اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ وَ کَفَی بِکَ شَهیداً وَ أُشْهِدُ جَمِیعَ مَلائِکَتِکَ وَ سُکَّانَ سَموَاتِکَ وَ حَمَلَةَ عَرْشِکَ وَ مِنْ بَعَثْتَ مِنْ أَنْبیَآئِکَ وَ رُسُلِکَ وَ أَنْشَأْتَ مِنْ أَصْنَافِ خَلْقِکَ أَنِّی أَشْهَدُ أَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ وَحْدَکَ لا شَرِیکَ لَکَ وَ لا عَدِیلَ وَ لا خُلْفَ لِقَوْلِکَ وَ لا تَبْدِیلَ
اشهد اول از باب افعال است به معنی شاهد گرفتن، و در ثانی از فعل مجرد است به معنی شهادت دادن.
حمله عرش هشت نفرند.
و از بعضی از روایات معلوم می شود که چهار نفرند، و از بعضی از روایات معلوم می شود که او را حمله نیست بلکه حامل عرش خود امر خدا است، سکان سموات ملائکه اند و عدد آنها را کس نداند مگر ذات مقدس باری و ایشان اصناف و اقسامی هستند چنان چه در دعاء اول تفصیلا ذکر شده است.
عدیل: شبیه و نظیر را گویند، و اگر ذات مقدس را عدیل و نظیر بود لازم او امکان بود و او منافات با واجب الوجود بودن دارد فرق مابین خلف و تبدیل آن است که خلف جای نیاوردن است، تبدیل عوض آن چه وعده داده است غیر آن را جای آورد و خدای واجب منزه است از هر یک.
یعنی : باری پررودگارا به درستی که من گواه می گیرم تو را و کفایت است به تو گواه گرفتن و گواه می گیرم تمام ملائکه تو را و سکنه آسمان های تو را و بردارندگان عرش تو را و هر که را که فرستادی از پیغمبران و رسولان خود و آفریدی از اصناف خلق خود، به درستی که من گواهی می دهم این که به درستی که تو خدایی، نیست مگر تو تنهایی، نیست شریکی مر تو را و نه شبیه و مثل و نظیری، خلف نیست در قول تو و نه تبدیل.
بدان که شاهد گرفتن برتوحید و بعد شهادت دادن فوائد کثیره بر آن مترتب است.
در خبر است که جوانی قوی، روزی به نزدیک هفت سنگ عظیم آمد، در خیال او نمود که هر سنگ را بلند کند از بالای سر خود بیاندازد، چنین نمود، و در وقت انداختن به هر سنگی خطاب می نمود: گواهی ده ای سنگ که من گواهی می دهم که نیست خدایی وراء او، چون شب در خواب در آمد در واقعه دید که قیامت قائم شده و مردمان را نگه داشته اند و حساب ایشان را می کنند و نامه به دست او دادند و حسابش را کردند، سیئاتش بر حسناتش افزون شد، پس او را روی به دوزخ بردند چون به در دوزخ رسید کوه عظیمی بیامد حایل شد، به در دیگر بردند کوه دیگر بیامد مانع شد بر همین قیاس او را به هفت در دوزخ بردند کوهی پیدا می شد و مانع می گشت، خزنه دوزخ به آن کوهها گفتند: چرا منع می کنید و نمی گذارید تا این بنده گناهکار به جزا و سزاء خود برسد؟
جواب گفتند: این جوان ما را گواه گرفته بر این که خدا یکی است، ما چگونه بگذاریم که او را به دوزخ برند بدان که بعد از این که سنگ مانع شود از داخل شدن در جهنم خدای و پیغمبر و حمله عرش اولی هستند به منع از دخول در جهنم.
وَ أنْ مُحَمَّداً صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلهِ عَبْدُکَ وَ رَسُولُکَ أَدَّی مَا حَمَّلْتَهُ إِلَی الْعِبَادِ وَ جَاهَدَ فِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقَّ الْجِهَادِ وَأَنَّهُ بَشَّرَ بِما هُوَ حَقُّ مِنَ الثَّوابِ وَأَنْذَرَ بِما هُوَ صِدْقٌ مِنَ الْعِقَابِ
اللغة:
ادی: من الاداء به معنی جای آوردن.
حمل: از تحمیل به معنی چیزی را به کلفت و مشقت برداشتن است.
بشیر: مژده دهنده.
نذیر: ترساننده.
یعنی : گواهی می دهم این که محمد صلی الله علیه و آله و سلم بنده تو است و پیغمبر تو است، جای آورد آن چه را که تحمیل او نمودی تو او را به سوی بندگانت.
جهاد نمود در راه خدای عز و جل آن جهادی که سزاوار بود و او مژده داده است به آن چه او حق است از ثواب، و ترسانده است به آن چه او را است از عقاب.
چون پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می ترسانید مردم را از عقاب خدای و مژده می داد از ثواب او. کفار در مقام سخریه و استهزاء او بیرون آمدند و آن وجود مقدس را نسبت به سفه و جنون العیاذ بالله دادند، پس دور نیست که همان اثر و ثواب که بر شهادت به توحید مترتب است بر شهادت به نبوت نیز مترتب است چنان چه از بعضی از روایات استفاده می شود.
اللَّهُمَّ ثَبِّتْنِی عَلَی دِینِکَ مَآ أَحْیَیْتَنِی وَ لا تُزِغْ قَلْبِی بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنِی وَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
خداوندا ثابت بدار مرا بر دین خودت تا این که زنده هستم منحرف نشوم و نکنی دل مرا بعد از این که مرا راه نمودی، ببخش از برای من در نزد خود مهربانی را به درستی که تو بسیار بخشنده ای.
از این که بنده مصر در معاصی شود خدای عز و جل عنایات خود را از او نگیرد، پس قلب میل کند به کفر، از این جهت عرض نماید به خدای عز و جل: ای خدای من از الطاف خود هدایت نمودی مرا و راه به ایمان نمایاندی مرا و به مدد تو ازاحه علت و نصب برهان شد، ما را بر دین مستقیم گردانیدی، باز مگردان ما را از آن دین قویم و مستحکم و از آن راه راست میل به فاسد و باطل کنیم.
صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ و عَلَی آلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنِی مِنْ أَتْبَاعِهِ وَ شِیعَتِهِ وَاحْشُرْنِی فِی زُمْرَتِهِ وَ وَفِّقْنِی لاَِدَآءِ فَرْضِ الْجُمُعَاتِ وَ مَآ أَوْجَبْتَ عَلَیَّ فِیهَا مِنَ الطَّاعَاتِ وَ قَسَمْتَ لاَِهْلِهَا مِنَ الْعَطَآءِ فِی یَوْمِ الْجزَآءِ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
یعنی : رحمت بفرست بر محمد و آل او، و بگردان مرا از تابعان و شیعیان او و برانگیزان مرا در طایفه او و توفیق ده مرا از برای جای آوردن واجب در جمعه ها و آن چه واجب ساخته، بر من در جمعه ها از طاعات و بندگی نمودن، و آن چه که قسمت نمودی از برای اهل جمعه از عطا و بخشش به درستی که تو هستی بزرگ و قوی و حکیم.
بدان که در سابق تلویحا ذکر شد که روز جمعه عبادت در او زیاده مطلوب است از سایر روزها در آن روز و شب او انسان خود را غافل و بیکار نگه ندارد و به قدر الوسع در عمل بکوشد شاید نصیب او شود آن رحمات و عطایا که در آن روز از جانب خدای جلیل بر او نازل می شود.
در بعضی از روایات وارد است اگر مرد پیری دیدی که در روز جمعه متکلم به کلام دنیوی است بزنید سر او را به سنگ، نهی شده است در شب و روز او شعر خواندن اگر چه شعر حق باشد.