فهرست کتاب


شرح صحیفه سجادیه

آیة الله العلّامة مدرسی چهاردهی قدس سره‏

دُعَآءُ یَوْمِ الثُّلاثَآءِ

در مصباح کفعمی مذکور است که روز سه شنبه متعلق به مریخ است و ملاقات دشمن در آن روز نیکو باشد، و همچنین است جهاد نمودن در آن روز در راه خدا، و سفر نمودن در آن روز زیرا که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: سفر نمایید در روز سه شنبه و طلب حوائج در آن روز نمایید او روزی است که خدای عز و جل نرم نمود آهن را از برای حضرت داود علیه السلام، سزاوار آن است که در آن روز حجامت شود.
روایت شده است که اگر روز سه شنبه موافق شود با روز هفدهم ماه و حجامت نماید آن حجامت شفاء او خواهد بود، او روز حواء سلام الله علی سیدتنا و علیها حایض شد و او روز جنگ و خونریزی است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ وَالْحَمْدُ حَقُّهُ
درود و سپاس مختص معبود به حق است و درود سزاوار او است.
و نکته این مطلب معلوم است زیرا که هر که وراء او محمود واقع شود بالاخره آن حمد راجع به او شود بعد از معلومیت مصنوع بودن غیر او از جهت آن.
کَمَا یَسْتَحِقُّهُ
چنان که سزاوار است او آن درود را.
کاف در کما از برای تعلیل است و باب استفعال دور نیست به معنی خود باشد زیرا که ثناء و درود آن ذات مقدس ممدوح و حسن نزد خود او است، و مطلوب و مرغوب است پیش او.
حَمْداً کَثیراً
درود نمودن و ثناء نمودن بسیاری.
بدان که حمد را فوائد کثیره است یکی از آن فوائد نگه داشتن معصیت خدایی است و موجب نورانیت قلب شود، اگر کسی را حاجت به خدا باشد حمد او زیاد نماید که حاجت او بر آورده شود.
وَ أَعُوذُ بِهِ مِنْ شَرِّ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لامَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلا مَا رَحِمَ رَبّی
و پناه می برم از بدی نفس خود به درستی که نفس بسیار امر کننده است به بدی و شراره مگر وقتی که این که مهربانی نماید خدای من.
مهربانی خدا دو نحو می شود یکی این که لطف خود را شامل حال او نماید و دیگر این که نفس قدسیه به او عطا نماید نفس مقابل عقل است و اما قوه ای است که در انسان سپرده شده و او را به اعتبار صفت او خدای عز و جل تعبیرات نموده است.
اماره و لوامه، مطمئنه راضیه مرضیه تمام صفات او حسن و ممدوح مگر اماره که او را باعث شود که تابع هوا و شهوات شود.
وَ أَعُوذُ بِهِ مِنْ شَرِّ الشَّیْطَانِ الَّذِی یَزِیدُنِی ذَنْباً إِلَی ذَنْبِی
و پناه می برم من به او از بدی ابلیس آن چنانی که می افزاید مرا گناهی بر گناه.
و خبیث مسلط است بر بنی آدم مثل خون برعروق جاری است چقدر نفوس سعیده را بر خاک مذلت انداخت و کسب و تجاراتی که به هزار مشت و مرارت تحصیل او نمود به تسویلات و وساوس به بادفنا داد حکایت عابد برصیصا عبرت بزرگی است از برای اولاد آدم.
و خدای عز و جل اعلام می فرماید بر انسان که: بندگی شیطان ننمایید زیرا که او دشمنی بزرگ است از برای شما.
وَ أَحْتَرِزُ بِهِ مِنْ کُلِّ جَبَّارٍ فَاجِرٍ و َسُلْطَانٍ جَآئِرٍ وَ عَدُوٍّ قَاهِرٍ
و اجتناب می نمایم من به او از هر ستمکار و بدکار، و از هر پادشاه ظلم کننده و از هر دشمن غالب شونده.
اگر الطاف خفیه خدایی شامل احوال بندگان نبودی تعیش و زندگانی از برای غالب مردمان ممکن نبودی زیرا که مر ایشان را دشمنان بسیار است از حیوانات و انسان، از جمله آنها است سلطان جابر که خمیره مجبول است به ستم و شرارت مثل عقرب در گزیدن پس بر انسان لازم است که عزلت نماید از ایشان و از ایشان فرار نماید مثل فرار از اسد اگر به کره و اضطرار بر ایشان وارد شود پناه به خدا برد.
بعضی از تعویذات و ادعیه که وارد است از ائمه هدی علیهم السلام اجمعین بخواند شاید شر بر او وارد نشود و محفوظ بماند.
حضرت امام به حق ناطق جعفر بن محمد الصادق علیه و علی آبائه و ابنائه الصلوة والسلام به بعضی از اصحاب خود می فرماید که:
اگر تو را خوف و بیم از کسی باشد بخوان این دعا را خواهی از شر او محفوظ ماند:
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم یا کائنا قبل کل شی ء و یا مکونا بعد کل شی ء البسنی فی دِرعک الحصینةِ مِن شر جمیع خلقک یا ذالجلال و الاکرام.
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ جُنْدِکَ فَإِنَّ جُنْدَکَ هُمُ الْغَالِبُونَ وَاجْعَلْنِی مِنْ حِزْبِکَ فَإِنَّ حِزْبَکَ هُمُ الْمُفْلِحونَ وَاجْعَلْنِی مِنْ أَوْلِیَآئِکَ فَإِنَّ أَوْلِیَآئَکَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ
اللغة:
جند: لشگر.
حزب: طائفه و قبیله و لشگر.
اولیاء: جمع ولی به معنی یار و ناصر و دوست.
بدان که انسان اگر خواهد خود را متصف به یکی از این صفات نماید حاجت دارد به جهاد نفسانیه و متخلق شود به اخلاق الهیه و متحلی به حلی ملکوتیه.
هیهات: نتوان این اوصاف تحصیل نمودن مگر به ریاضات نفسانیه و مقهور نمودن قوه شهوانیه و میراندن دوستی های دنیویه زیرا که اگر هوای نفس بر او غالب باشد و او بنده و خادم نفس باشد چگونه تواند دوست و لشگر و حزب او شد.
خدای عز و جل در سوره بقره در اواخر سوره گاهی می فرماید که:
آنانی که می کنند مال های خود را در شب و روز، و پناه و آشکار پس اجر و مزد انفاق ایشان را نزد پروردگار است نیست ترسی بر ایشان و نه ایشان محزون می شوند، و مرتبه دیگر در سوره مزبوره می فرماید:
آنانی که ایمان آوردند به خدا و رسول او و آوردند کارهای خوب و نماز به پا داشتند و زکوة دادند پس مر ایشان را است مزدشان نزد خدای ایشان، نیست ترسی مر ایشان را و نه اندوهی و حزنی، پس لازم است بر انسان که عیوب نفس خود را معالجه نماید و امراض باطنیه و ظاهریه خود را مداوا کند تا این که خود را در زمره دوستان و سپاهان و طایفه خدای عز و جل کند.
اللَّهُمَّ أَصْلِحْ لِی دِینِی فَإِنَّهُ عِصْمَةُ أَمْرِی
اصلاح: ضد افساد است، اصلاح دین عبارت است از موفق شدن به آن چه که متدین است به او از واجبات و محرمات به اطاعت نمودن زیرا که اگر به آن چه که متدین است نماید افساد او نموده است.
دین: اعتقاد نمودن به اوامر و نواهی و فرق مابین او و ملت و مذهب را در سابق بیان نموده ام.
عصمت از عصم است به معنی مانع شدن و حمایت کردن.
امر به معنی شغل و شأن و فعل است.
غرض امام عالی مقام علیه الصلوة والسلام از این کلام این است که دین من که خوب شد کار و شغل من نیز نیکو است دین من امر مرا نگهبانی می کند، و مانع شود از هلکات که باعث عقوبت شود یعنی اصلاح نما برای من دین مرا به درستی که او است نگه دارنده کار من.
وَ أَصْلِحْ لِی آخِرَتِی فَإِنَّهَا دَارُ مَقَرِّی وَ إِلَیْهَا مِنْ مُجاوَرَةِ اللِّئَامِ مَفَرِّی
یعنی : اصلاح نما آخرت مرا پس به درستی که او هست خانه قرارگاه من و به سوی او هست از همسایگان بدان و بخیلان محل گریز من.
مفر: به فاء مصدر میمی است، فمنه یقال این المفر و این المقر.
لئام: جمع لئیم او به معنی بخیل و بدخواه است.
بدان که دنیا خانه ای است که از همسایگان بدان و بخیلان او را چاره ای نیست اگر چه تمام عزلت انسان در او اختیار نماید، و اما آخرت اگر او را منزل و ماوی بهشت باشد او آسوده و مستریح است از همسایگی با بدان و لئیمان، اگر العیاذ بالله ماوی او جهنم باشد او را چاره ای نیست از همسایگی و قرین با بدان بودن، چنان چه از صریح کلام خدای عز و جل در سوره زخرف معلوم می شود:
هر که از ذکر خدای غافل شود و خود را به کوری دارد مقدر شود از جهت او شیطان که قرین او و هم نشین او باشد پیوسته در اغواء و اضلال او باشد تا این که هر دو بیایند در عرصه محشر در یک سلسله پس گوید آن غافل همنشین خود را که: ای کاش بود میان من و تو مسافت بعیدی ما بین مشرق و مغرب.
وَاجْعَلِ الْحَیَاةَ زِیَادَةً لِی فِی کُلِّ خَیْرٍ وَالْوَفَاةَ رَاحَةً لِی مِنْ کُلِّ شَرٍّ
بگردان تو زندگانی را زیاده از برای من از هر خوبی یعنی به او کسب نمایم زاد و توشه و سرمایه آخرت را، زندگانی که نشود به او کسب اسباب آخرت نمود مردن از او خوب تر است، و بگردان تو مردن را آسودگی از برای من از هر شری.
بدان ای عزیز که بعد از مردن انسان بیچاره را عقباتی است که مردن با آن شدت در مقابل آن شداید چیزی اندک است خلاصی از آن شداید مر انسان را نیست مگر این که بندگی و اطاعت خدا را در دنیا نماید.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ تَمَامِ عِدَّةِ الْمُرْسَلِینَ وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ أَصْحَابِهِ الْمُنْتَجَبِینَ
عده: به کسر عین به معنی شماره و عدد.
یعنی : خداوندا رحمت بفرست بر محمد که آخر پیامبران است و تمام شماره فرستادگان است و بر آل او که پاک و پاکیزگانند و یاران که برگزیدگانند.
بدان که قول امام علیه السلام و تمام عده می تواند عطف بر محمد باشد، و می تواند عطف بر خاتم باشد.
وَ هَبْ لِی فِی الثُّلاثَآءِ ثَلاثاً لا تَدَعْ لِی ذَنْباً إِلا غَفَرْتَهُ وَ لا غَمّاً إِلا أَذْهَبْتَهُ وَ لا عَدُوّاً إِلا دَفَعْتَهُ
ببخش تو مرا در سه شنبه سه چیز:
نگذار از برای من گناهی مگر این که بیامرزی او را، و نه اندوهی مگر این که ببری او را، و نه دشمنی مگر این که رفع کنی او را.
بدان که دفع اعم است از هلاکت و نفرین نمودن بر دشمن اگر غیر مسلم امامی باشد شبهه ای در جواز او نیست چنان چه ائمه علیهم السلام بر دشمنان خود از نواصب و خوارج لعن و نفرین نمودند، و اما اگر دشمن شیعه اثنی عشری باشد نفرین به مردن و هلاکت بلکه مطلق نفرین خالی از اشکال نیست زیرا که بقاء و وجود ایشان و سلامت ایشان محبوب و مطلوب امام ایشان است پس نفرین خلاف رضا خواهد پس اولی دعاء به هدایت و توفیق نمودن است از برای او، و تصریح به عدم جواز نموده است بعضی از فضلاء در شرح خود بر صحیفه، و احتیاط ترک است اگر چه اقوی جواز است زیرا که نفرین نمودن از جهت تشقی و ظلم است ظالم وجود او محبوب نیست چنان چه از حکایت ابوسعید مکاری و کلام امام معلوم می شود.
بِبِسْمِ اللَّهِ خَیْرِ الاسْمَآءِ بِسْمِ اللَّهِ رَبِّ الارْضِ وَالسَّمَآءِ أَسْتَدْفِعُ کُلَّ مَکْرُوهٍ أَوَّلُهُ سَخَطُهُ وَ أَسْتَجْلِبُ کُلَّ مَحْبُوبٍ أَوَّلُهُ رِضَاهُ فَاخْتِمْ لِی مِنْکَ بِالْغُفْرَانِ یَا وَلِیَّ الاحْسَانِ
به نام خدا بهترین نام ها، به نام خدا پروردگار زمین و آسمان، دفع نمایم من هر بدی را که اول او غضب او است، و جذب می نمایم من هر خوبی را که اول او خوشنودی او است، پس ختم نما تو برای من از جانب خود به آمرزش ای صاحب نیکویی.
بدان که در قول امام علیه الصلوة والسلام به بسم الله دو باء دارد: باء اول متعلق است به قول او استدفع باء دویم به معنی استعانه.
پس معنی کلام این است که: دفع مینمایم من به اعانت خدا.
می توان گفت: باء در این صورت جزء کلمه هست نظیر زاء زید زیرا که آلت دفع اسم الله شده است نه الله.
به عبارت اخری مجموع مضاف و مضاف الیه نه مضاف الیه تنها او مثل این عبارت بسیار است. فتامل.

وَ کَانَ مِن دُعَآئِهِ علیه السلام فِی یَوْمِ اَلارْبِعَآءِ

روز چهارشنبه روز چهارم خلقت دنیا است از جمله از روایات فهمیده می شود که تمام آن روز نحس است و در آن روز خداوند عالم آتش را خلق فرمود، روزه گرفتن در آن روز نیکو است از برای محفوظ ماندن در آن روز تنویر نمودن خوب نیست و همچنین حجامت نمودن.
روز چهارشنبه آخر ماه و وسط ماه نحوست او از سایر چهارشنبه ها زیاده است، در روز چهارشنبه شرب دواء و مباشرت با زنان نیکو است.
در بلد الامین روایت نماید از خاتم پیغمبران صلی الله علیه و آله و سلم که هر که در روز چهارشنبه دوازده رکعت نماز بگذارد و در هر رکعت حمد یک مرتبه و توحید و قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس هر یک را سه مرتبه بخواند منادی ندا کند از عرش که ای بنده خدا عمل خود را از سر بگیر که خدای تعالی گناهان گذشته و آینده تو را آمرزیده. و در شب او هر که دو رکعت نماز بگذارد و در هر رکعت یک دفعه بعد از حمد آیة الکرسی و انا انزلناه را بخواند خواهد گناهان گذشته و آینده او آمرزیده شد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ اللَّیلَ لِبَاساً وَالنَّوْمَ سُبَاتاً وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُوراً
وجه گردانیدن شب را لباس از برای آن است که چنان که لباس می پوشاند بدن را و ستر عورت به او شود هم به واسطه تاریکی و ظلمت او حاجب شود از عالمشدن بعضی حال بعضی دیگر را.
سباة: به معنی راحت است و این صفت در نوم واضح و هویدا است.
نشور: به معنی پراکندگی و متفرق شدن است و در روز مردم متفرق و پراکنده شوند از برای اصلاح امور معاشیه خود.
بعضی سبات را به معنی نوم و خواب گرفته اند و لذا بعضی عرض نمودند به سید مرتضی رضی الله عنه که: اگر سبات به معنی نوم باشد، پس مثل این که خدای عز و جل فرموده است: و جعلنا نومکم نوما؟
سید بزرگوار در جواب او فرموده اند: سبات به معنی راحت و آسایش است نه به معنی نوم، روز سبت را سبت گویند زیرا که فراغ از خلقت در آن روز بوده است.
و یا سبات به معنی قطع است پس معنی آیه این است که گردانیدم خواب شما را قاطع اعمال شما و تصرف شما.
لَکَ الْحَمْدُ أَنْ بَعَثْتَنِی مِنْ مَرْقَدِی وَ لَوْ شِئْتَ جَعَلْتَهُ سَرْمَداً حَمْداً دَآئِماً لا یَنْقَطِعُ أَبَداً وَ لا یُحْصِی لَهُ الخَلائِقُ عَدَداً
اللغة:
مرقد: محل خواب را گویند و در این مقام عبارت است از خود خواب.
بعث: برانگیختن و بر پا نمودن است.
احصاء: شماره نمودن است.
یعنی : مختص به تو است سپاس و ثناء به درستی که بیدار نمودی تو مرا از خواب من و اگر می خواستی می گردانیدی او را همیشگی ثنائی همیشگی که هرگز قطع نشود و تمام مردمان نتوانند او را شمرد.
تقدیم جار و مجرور بر حمد از جهت افاده اختصاص است و غرض این است که ثناء مر غیر ذات باری سزا نیست این ثناء مال او است بوده است، و هست، و خواهد بود و لذا فرموده است که هرگز قطع نشود و شمرده نشود و نتواند تمام عالمیان احصاء او نمود.
اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ أَنْ خَلَقْتَ فَسَوَّیْتَ
تسویه: راست کردن ضد اعوجاج تسویه در خلقت از راست گردانیدن اعضاء و جوارح را بر وفق حکمت و هر جزء و جوارح او در محلش قرار دادن.
یعنی : ای پروردگار من ثناء مختص به تو است، به درستی که خلق نمودی تو پس تسویه فرمودی.
وَ قَدَّرْتَ وَ قَضَیْتَ
تقدیر: اندازه نمودن آجال و ارزاق و قضاء حکم نمودن است.
یعنی : تقدیر کرده ای تو و حکم نموده ای تو.
وَ أَمَتَّ وَ أَحْیَیْتَ وَ أَمْرَضْتَ وَ شَفَیْتَ وَ عَافَیْتَ وَ أَبْلَیْتَ
یعنی : می رانیدی تو و زنده نمودی تو، ناخوش نمودی تو و شفا دادی تو، عافیت دادی تو و داخل در مرض نمودی تو، هر چه هست و نیست از تو است بندگان و مخلوقان همه در فرمان تو هستند، هر چه حکمت تو اقتضاء نماید جای آوری.
بگو هر چه هست از جانب او است به نحوی که در رساله وسیلة النجاة خود ذکر نموده ام در افعال بندگان.
وَ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَیْتَ وَ عَلَی الْمُلْکِ احْتَوَیْتَ
عرش: تخت و سریر را گویند.
استواء : مقابل اعوجاج است و در مقام به معنی استیلاء.
احتواء: به معنی احاطه کردن و فرو گرفتن است.
یعنی بر تخت بزرگی تو برقراری و بر پادشاهی تو احاطه داری کسی را حد آن نیست که در سلطنت با تو معارضه نماید، سلاطین دنیا در گردن های ایشان طوق مذلت هست در جنب پادشاهی تو که را زهره و جرئت آن است که در مقام گردنکشی بیرون آید اگر آنی از آنات نظر مرحمت تو اندک شود ارواح از قوالب خود فرار بر قرار اختیار نمایند.
أَدْعُوکَ دُعَآءَ مَنْ ضَعُفَتْ وَسِیلَتُهُ وَانْقَطَعَتْ حِیلَتُهُ وَاقْتَرَبَ أَجَلُهُ وَ تَدَانَی فِی الدُّنْیَآ أَمَلُهُ وَاشْتَدَّتْ إِلَی رَحْمَتِکَ فَاقَتُهُ وَ عَظُمَتْ لِتَفْرِیطِهِ حَسْرَتُهُ وَ کَثُرَتْ زَلَّتُهُ وَ عَثْرَتُهُ وَ خَلُصَتْ لِوَجْهِکَ تَوْبَتُهُ
وسیله: سبب را گویند.
حیله: امری جای آوردن از طریقی و راهی که راه و طریق او نبوده است.
تدانی: از دنو است به معنی نزدیک شدن.
فاقه: شدت فقر را گویند و او اخص است از فقر.
زلت و عثرت به معنی لغزش و افتادن ناگهان.
یعنی : می خوانم من تو را خواندن کسی که سبب و واسطه او ضعیف، و چاره او تمام شده است، و مدت او نزدیک شده است و شدید شده است پریشانی او به سوی رحمت تو، اندوه و حزن او از برای تقصیر او بزرگ است بازگشت او و خلص است از جهت ذات مقدس تو.
بدان که چون حال انسان به این حال رسد بخواند هر که را از برای هر امری از امور موجب رحمت و عنایت و التفات او شود چه جای آن که ضعیف صرف و فناء محض و هیچ و عدم بخواند بی نیاز صرف و غنی محض و قادر بر هر شی ء را پس او اولی و سزاوارتر است بر این که التفات و عنایت و افضال نماید پس انسان در مقام دعا نمودن بایست حقیقتا خود را متصف به این صفات و دعاء نماید که در خود اثر استجابت مشاهده نماید و الا کاذب است و دعاکننده نیست.
فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِیّینَ وَعَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلهِ وَ لا تَحْرِمْنِی صُحْبَتَهُ إِنَّکَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
پس رحمت بفرست بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آله که خاتم رسولان است و بر اهل بیت او که خوبان و پاکیزگانند، نصیب کن تو مرا از شفاعت او و ناامید مکن تو مرا از مرافقت و مصاحبت او به درستی که تویی از همه رحیم تر و مهربان تر.
از عبدالله بن مسعود مروی است که:
روز قیامت حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم یکی از چهار نفر است در شفاعت و آنها جبرئیل علیه السلام و ابراهیم علیه السلام و موسی یا عیسی علیهماالسلام هیچکدام از این سه کسی زیاده از پیغمبر ما ارواحنا و ارواح العالمین له الفداء و علی و علی ذریته الطاهرین السلام و الثناء شفاعت نکند.
در خبر است که آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که:
روز قیامت مرا چندان شفاعت دهند که گویم بس است و بس است راضی و خشنود شدم.
اللَّهُمَّ اقْضِ لِی فِی الارْبِعَآءِ أَرْبَعاً:
اجْعَلْ قُوَّتِی فِی طَاعَتِکَ
وَ نَشَاطِی فِی عِبَادَتِکَ
وَ رَغْبَتِی فِی ثَوَابِکَ
وَ زُهْدِی فِیمَا یُوجِبُ لِی أَلِیمَ عِقَابِکَ إِنَّکَ لَطِیفٌ لِمَا تَشَآءُ
ای خدای من حکم بنما تو از برای من در چهارشنبه چهار چیز را:
بگردان تو توانایی مرا و قوت مرا در فرمانبرداری نمودن تو،
و خوشحالی نمودن مرا در بندگی نمودن تو،
و میل مرا در ثواب تو،
و بی میلی مرا در اموری که باعث عقوبت تو باشد و به درستی که تو مهربانی در چیزی که می خواهی.
بدان که حقیقت بندگی آن است که در بندگی نمودن و فرمان برداری نمودن او را میل و شوق باشد و مولی را مستحق بداند از برای اطاعت نمودن از این او اهل است این که مطاع باشد اطاعت او نماید نه این که خوف و بیم از او باعث شود فرمان برداری را، خوف از عقاب و شوق به سوی ثواب بندگی اجیر و مزدور است حتی جمعی از فقهاء مثل این عبادت را باطل دانسته اند.

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ علیهِ السَّلام فِی یَوْمِ الْخَمِیسِ

روز پنجشنبه روز پنجم از خلقت دنیا است، نزد اهل نجوم روزش تعلق دارد به مشتری و شبش تعلق دارد به آفتاب، روزی است که خدا و رسول او صلی الله علیه و آله و سلم او را دوست می دارند و در آن روز آهن را خدای عز و جل نرم نمود، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خدایا مبارک کن تو از برای امت من چاشتگاه و صبح ایشان را خداوند جل اسمه مبارک نمود چاشتگاه و اول روز پنجشنبه را.
مروی است که روز پنجشنبه روزی مبارک است از برای امت مرحومه در بکره و چاشتگاه او.
از کتاب در المنثور نقل شده است از ابن عباس که خدای عز و جل خلق نمود روزی را پس اسم احد گذاشت بر او، و خلق کرد نوبت دوم روز را اسم اثنین گذاشت، پس خلق کرد سیم روزی را اسم او را ثلثا گذاشت، بعد نوبت چهارم روزی را خلق نمود اسم او را اربعاء گذاشت، بعد نوبت پنجم روزی را خلق نمود اسم او را خمیس گذاشت، بعد فرمود: خدای عز و جل زمین را در روز احد و اثنین خلق نمود جبال و کوهها را، روز ثلثا از جهت این است که مردم می گویند روز سنگینی است، و خلق نمود مواضع نهرها و هوام را و آفت را روز خمیس خلق نمود انسان را روز جمعه، و فارغ شد از خلق نمودن روز شنبه.
روایت دیگر نیز به این مضمون دارد که این روز از برای طلب حاجت و دعاء خواندن و روزه گرفتن و تعلیم و تعلیم نیکو است.
در خصال مروی است که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که:
هر که ناخن خود را بگیرد روز پنجشنبه و روز شنبه و شارب بگیرد خواهد ایمن شد از درد چشم و دندان، هر که در مابین مغرب دو رکعت نماز کند در هر رکعت حمد، یکبار و آیة الکرسی و سوره قدر و توحید و معوذتان هر یک پنج بار و بعد از فراغ پانزده مرتبه استغفار نماید و ثواب او را به والدین خود هدیه نماید اداء حق ایشان نموده است.
کفعمی رضی الله تعالی عنه از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام روایت نموده است که:
هر که در روز پنجشنبه دو رکعت نماز گذارد، و در رکعت اول بعد از حمد سیصد مرتبه سوره توحید و در رکعت دویم دویست مرتبه بخواند حق تعالی کرامت کند به او ثواب کسی را که ماه رجب و شعبان و رمضان را روزه داشته باشد و به عدد هر حرفی از حروف قرآن حوری به او عطاء فرماید.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ اللَّیْلَ مُظْلِماً بِقُدْرَتِهِ وَجَآءَ بِالنَّهَارِ مُبْصِراً بِرَحْمَتِهِ وَکَسَانِی ضِیَآءَهُ وَ أَنَا فِی
نِعْمَتِهِ
ثناء و سپاس مختص به خدای آن چنانی است که برده است شب تاریک کننده را به قدرت و قوت خود، و آورده است روز روشن کننده را به رحمت و مهربانی خود، و پوشانیده است مرا روشنی او و منم در احسان و نعمت او.
بدان که شب و روز دو مخلوق خدای عز و جل است، دو آیه از آیات یگانگی او است و از برای حکم و مصالح کثیره این دو مخلوق شد از جمله مصالح شناخته سال و ماه و حساب و آجال به این دو علامت، و اگر اکتفاء می نمود در خلقت به یکی از آن دو علامت اختلال و حفظ نظام نمی شد، چنان چه بر کسی که فی الجمله تأمل نماید واضح و هویدا است این دو مخلوق، اول ایشان که لیل باشد افضل است از نهار زیرا که معصیت در او کم واقع شود و در او است شب قدری که خوب تر است از هزار ماه و در او عذاب برداشته شده است چنان چه در روز عذاب واقع می شود و او زمان استراحت است و او پیش از روز خلقت نشد بلکه روز پیش از شب خلق شده است، چنان چه در دعای صباح در شرح آن به تفصیل بیان نموده ام اگر چه مقتضی تقدم خلقت روز و شب بایست گفته شود و شبها، روزها بعد از روزها باشد مثلا شب شنبه، شب جمعه باشد، شب یکشنبه؛ شب شنبه باشد، و هکذا لکن اجماع اهل الشرع و عرف بر آن است که شب مقدم است بر روز و روایات وارده در لیله جمعه و عرفه وفطر دلالت کند بر شب گذشته نه آینده.
محمد بن یعقوب کلینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب روضه روایت می نماید از امام به حق ناطق جعفر بن محمد الصادق علیه الصلوة والسلام به سند موثق از عمر بن یزید گفت: عرض نمودم خدمت حضرت صادق علیه الصلوة والسلام که:
طایفه مغیریه اعتقاد دارند که امروز مال شبی است که می آید نه شبی که گذشته.
فرمودند: دروغ می گویند، امروز مال شب گذشته است زیرا که اهل بطن نخله هلال را که دیده اند گفته اند که شهر حرام داخل شده است، پس می گوییم: روز اول از دنیا او را شب نباشد بدان که امام علیه السلام اسناد ابصار و اظلام را به لیل و نهار دادند مجاز است نظیر انبتت الربیع البقله.
اللَّهُمَّ فَکَمَآ أَبْقَیْتَنِی لَهُ فَأَبْقِنِی لاَِمْثَالِهِ
خداوندا پس چنان که باقی داشتی مرا برای او پس باقی دار مرا از جهت امثال او مانند او از پنجشنبه های
دیگر.
بدان که امثاله چند احتمال دارد:
یکی این که مراد به امثال، امثال و اشباه او از پنج شنبه های آینده.
و دیگر این که مراد به امثال سایر ایام اسبوع باشد.
و احتمال سیم مراد به امثال شهور و سنین باشد.
و احتمال چهارم مراد به امثال سایر مخلوق خدا باشد به هر یک از تقادیر این عبارت دو احتمال دارد به حسب معنی:
یکی آن است که مراد از این عبارت طلب توفیق بندگی و اطاعت است به قرینه لام له و لامثاله زیرا که این عبارت در مقامی گفته می شود که مابین آن دو علقه و ارتباط کامل باشد نظیر آن چه در دعای سلمه له و سلمنی فیه او را از جهت من نگهدار و مرا از برای او شبهه ای نیست که ماه مبارک رمضان کسی نمی خواهد در او بماند و معصیت خالق نماید، همچنین ایام پنجشنبه نمی خواهد بماند از برای او کسی که اطاعت خدای را ننماید.
وَ صَلِّ عَلَی النَّبِیِّ مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَ لا تَفْجَعْنِی فِیهِ وَ فِی غَیْرِهِ مِنَ اللَّیَالِی وَالایَّامِ بِارْتِکَابِ الْمَحَارِمِ وَاکْتِسَابِ الْمَآثِمِ
اللغة:
فجع: درد دار شدن بدن و به درد آمدن.
مآثم: جمع مأثم از اثم به معنی گناه نمودن است، نظیر محارم جمع محرم از حرم.
یعنی : رحمت بفرست بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم که محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و آل او و دردناک مکن مرا در این روز و در غیر آن از شبها و روزها به سبب جای آوردن حرام ها و کسب نمودن گناهان.
بدان که ارتکاب معصیت و حرام باعث خذلان و عقوبت خواهد بود، اذیت و درد آتش خدای بدن را به درد خواهد آورد، پس نسبت تفجیع به خدا نسبت حقیقت است نه نسبت مجازیه.
وَارْزُقْنِی خَیْرَهُ وَ خَیْرَ مَا فِیهِ وَ خَیْرَ مَا بَعْدَهُ وَ اصْرِفْ عَنِّی شَرَّهُ وَ شَرَّ مَا فِیهِ وَ شَرَّ مَا بَعْدَهُ
یعنی : روزی کن مرا خوبی این روز و خوبی آن چه در او است و خوبی آن چه بعد او است، و برگردان از من شر آن چه در او است و شر آن چه بعد از آن است.
بدان که خیر و شر ضدان هستند هر خوبی تعبیر از آن به خیر شود، و هر بدی تعبیر از آن به شر و این بدی و خوبی از غیر صادر شود نه بنفسه و لکن صدور از غیر گاهی سبب و اقتضاء او چیز دیگر خواهد بود مثلا بی ادبی طفل یا غیر طفل مقتضی آن است که ولی او و یا غیر ولی تادیب به زدن نماید، زنا سبب حد است، ایذاء ابوین موجب فقر است، قطع رحم موجب کوتاهی عمر است، و هکذا.
پس گوییم که می شود که ارتکاب بعضی از افعال در بعضی از ایام موجب غرق شدن و یا مبتلاء به مرض شدن و یا مردن و هکذا، و میشود بعضی از ایام را ظرف قرار داد از برای بلا و محن و مصیبت و همچنین می شود بعضی از زمان ها باعث شود خوبی را و بعضی در او خوبی واقع می شود به عینه نظیر ایام است، دو خانه یک خانه خود به نفسه خوب است و همچنین شخص خوب در او منزل دارد، و خانه دیگر به طرف ضد است از این جهت که امام علیه السلام می فرماید: خیره و خیر ما فیه تا آخر کلام وگرنه زمان را چه مدخلیت است در خوبی و بدی.
در کتاب تحف العقول مروی است از حسن بن مسعود که گفت: داخل شدم بر امام عالی مقام ابی الحسن علی بن محمد علیهما السلام و الصلوة در حالتی که اصبع من در آن روز شکسته شده بود، سواری بر من ملاقات کرده بود شانه مرا صدمه زده بود، در جمیعت و ازدحامی داخل شدم بعضی از لباس من را پاره نمودند، پس من خطاب به آن روز نمودم گفتم: خدا نگهدارد مرا از شر تو چه بد روزی.
پس امام علیه السلام فرمود به من یا حسن این نحو سخن می گوییم و بر ما داخل می شوی معصیت و گناه خود رانسبت می دهی به کسی که او را ذنب و معصیت نیست؟
حسن گفت: امام علیه السلام مرا به سر عقل آورد و عقل به سوی من برگشت مرا دلالت نمود که حرکات افلاک و حدوث ازمنه آنها را مدخلیت در حدوث حوادث نیست و معلوم شد بر من که من خطا نموده ام عرض نمودم: ای مولای من استغفر الله.
پس امام علیه السلام فرمود: یا حسن زمان را چه گناه و تقصیر است که شما جزا داده می شوید به سبب کارهای خودتان در آن زمان به زمان تشأم و فال بد می زنید.
حسن گفت: من توبه همیشگی می نمایم این توبه من است ای پسر پیامبر.
فرمود امام عالی مقام علیه الصلوة والسلام که: قسم به خدا که این توبه تو منفعت ندهد شما را لکن خدای تعالی خواهد عقاب نمود شما را به مذمت شما زمان را به چیزی که او را بر او ذم نیست.
آیا ندانسته ای یا حسن که خدا ثواب دهنده است و عقاب کننده است جزاء اعمال می دهد یا الان و یا بعد؟
عرض نمودم: بلی چنین است ای مولای من.
فرمود امام علیه السلام: دیگر چنین مگو و از برای خدا شریک قرار نده در حکم او.
اللَّهُمَّ إِنِّی بِذِمَّةِ الاسْلامِ أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ وَبِحُرْمَةِ الْقُرآنِ أَعْتَمِدُ عَلَیْکَ وَبِمُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَی صَلَّی اللَّهُ عَلَیْه وَ آلهِ أَسْتَشْفِعُ لَدَیْکَ فَاعْرِفِ اللَّهُمَّ ذِمَّتِی الَّتِی رَجَوْتُ بِهَا قَضَآءَ حَاجَتِی یَآ أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ
اللغة:
ذمه: به معنی عهد و پناه و ضمان و جوار.
توسل: به معنی تقرب و نزدیکی جستن.
حرمة: در لسان عرف به معنی تعظیم و تکریم نمودن ماخوذ است از حرم به معنی منع و کلمه باء حرف جر در فقرات مذکوره سببیه است.
یعنی : ای خدای من به درستی که من به سبب داخل شدن در پناه اسلام نزدیک می شوم به سوی تو، و به سبب بزرگی و عظمت قرآن مستحکم است دل من بر تو، و به سبب محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم طلب شفاعت می کنم نزد تو پس بشناس ای خدای من امان و پناه آن چنانی که امید داشته ام بر آن بر آمدن حاجت خود را ای مهربان ترین مهربانان.
بدان که فقره اخیره فاعرف اللهم تا آخر کلام اعرف در آن فقره یا از عرف به معنی معرفت است چنان چه ذکر نموده ام و گفته ام که باء حرف جر در فقرات به معنی سببیه است و می شود باء سببیه نباشد چنان چه سوق عبارت بر او دلالت نماید.
پس معنی فقره اخیره این است که: پس ذمه و امان مرا معروف نما نزد خود، علاقه معروفیت او نزد تو بر من آن است که حاجت من بر آورده شود گویا تقدیر کلام چنین است که فاعرف لی الی آخره.
اللَّهُمَّ اقْضِ لِی فِی الْخَمِیسِ خَمْساً لا یَتَّسِعُ لَهَآ إِلا کَرَمُکَ وَ لا یُطِیقُهَآ إِلا نِعَمُکَ: سَلامَةً أَقْوَی بِهَا عَلَی طَاعَتِکَ وَ عِبَادَةً أَسْتَحِقُّ بِهَا جَزِیلَ مَثُوبَتِکَ
خدایا بر آور برای من در روز پنج شنبه پنج چیز را که قدرت بر آوردن آنها را ندارد مگر بخشش و جود تو و طاقت تحمل و بر آوردن ندارد مگر احسان و نعمت تو:
سلامتی که قوی باشم به سبب آن بر فرمان برداری تو، و بندگی که سزاوار باشم به سبب آن ثواب بزرگ تو را.
شبهه ای نیست که امور پنج گانه که امام عالی مقام علیه الصلوة والسلام از پروردگار عالم جل اسمه طلب می نماید کسی را قدرت و توانایی بر او نیست که انعام و اکرام نماید زیرا که ما سوی محتاج صرف هستند چگونه توانند دفع احتیاج دیگر نمایند خود مریض چگونه می تواند طبابت مریض دیگر نماید.
تقیید نمودن امام علیه الصلوة والسلام ثواب را به جزیل از برای آن است که مراتب بندگی و عبادت به چندین نحو است در هر مرتبه ای از آن بعد از آن که بنده در مقام فرمان برداری بر آید او را اجر و مزد است لکن ثواب عظیم و جزیل بر او مرتب است بر مرتبه بالا از بندگی او عبارت است از بندگی نمودن از برای آن که آن ذات مقدس مستحق است که معبود واقع شود.
وَ سَعَةً فِی الْحَالِ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلالِ
و گشایش در زمان از روزی حلال.
حال یا به معنی زمان مقابل گذشته و آینده را گویند، یا به معنی شغل و کار.
رزق به معنی روزیو آن چه که بدن به او باقی بماند، به عبارت اخری خوردنی اختلاف ما بین علماء در آن است که آیا حرام روزی می شود و روزی منحصر به حلال نیست و این مذهب شافعیه و اشعریه است.
والحاصل رزق هر چیزی هست که آن را خورند خواه احدی را رسد که منع انتفاع کند از آن، یا نه، پس حرام رزق است نزد ایشان، و نزد شیعه و معتزله رزق عبارت بود از روزی و خوردنی حلال حرام رزق نمی شود.
دلیل فرقه اول حدیث نبوی است که پیغمبر عالی مقام صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است به بعضی که:
خدا به تو روزی حلال داده است تو اختیار نمودی آن چیزی را که حرام نموده است بر تو از روزی خود مکان آن چیزی که حلال نموده است از روزی خود.
وجه دلالت خبر اطلاق روزی بر حلال و حرام هر دو شده است اگر حرام روزی نبود اطلاق روزی بر او نمی شد.
و همچنین گفته اند: اگر حرام روزی نبودی بایستی کسی که در مدت عمر خود حرام خورده باشد مرزوق نباشد و این منافات دارد با قول خدای تعالی که می فرماید:
هیچ حیوانی نیست مگر این که رزق آنها با خدا است.
دلیل فرقه دویم وجوهی است:
اول - آن است که خدای عز و جل مدح مومنان می کند که ایشان انفاق می نمایند، حرام مستحق مدح نیست پس حرام روزی نیست.
دوم - خدای عز و جل امر به انفاق نموده است اگر حرام روزی باشد لازم می آید که امر به حرام نموده باشد و او باطل است پس حرام رزق نمی شود.
سوم - آن است که خدای تعالی منع نموده است از انتفاع به حرام و امر به او نموده است پس رزق شامل او نشود.
و تحقیق مقام آن است که گفته شود که رزق عبارت است از چیزی که بقاء و تعیش و زندگانی انسان موقوف است بر او مقداری که بدون روح در کالبد بدن نماند و از این که خلاق عالم خلق او نموده و از برای او تعیش نماید مقدر فرموده است اگر تعدی نمود از مقداری که خداوند مقدر نموده است و به او تعیش و زندگانی نموده است او رزق است نهایت رزق مقدر نیست و لذا عرف تمام ایشان رزق را دو قسم کنند رزق حلال و رزق حرام و از خدای خود طلب رزق حلال نمایند.
پس غرض قائلین بر این که حرام رزق نیست منع صغری کنند یعنی او روزی نیست این منع ممنوع است و حق با شافعیه و اشعریه است زیرا که زندگانی و تعیش به او نیز حاصل است و اگر غرض ایشان نفی انتساب است و نفی مقدر خدایی است با تسلیم این که حرام نیز رزق است حق با ایشان است پس نزاع مابین آنها و اشعریه. فتامل.
شاهد بر مقال امام عالی مقام علیه الصلوة والسلام رزق را موصوف نمود به حلال و اصل در صفت احتراز است و تقیید نه توضیح و تبیین.
وَ أنْ تُوَ مِنْ نِی فِی مَوَاقِفِ الْخَوْفِ بِأَمْنِکَ وَ تَجْعَلَنِی مِنْ طَوَارِقِ الْهُمُومِ وَالْغُمُومِ فِی حِصْنِکَ
اللغة:
مواقف: جمع موقف جای ایستادن.
طوارق: جمع طارق به معنی حوادث و نوازل.
مراد به مواقف خوف اعم است از مواقف خوب دنیا و آخرت بلکه ظاهر آن است که مراد اخیر باشد فقط، زیرا حقیقت مواقف و عقبات آخرت مواقف خوف است نه مواقف دنیا.
حصن: قلعه را گویند و پناه نیز گویند.
یعنی : این که ایمن گردانی مرا در جایگاه خوف به امن خود، و بگردانی مرا از حوادث هموم و غموم در پناه خود.
وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ تَوَسُّلِی بِهِ شَافِعاً یَوْمَ الْقِیَامَةِ نَافِعاً إِنَّکَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
اللغة:
توسل و تقرب: نزدیکی جستن.
بدان که مجرد تقرب نخواهد شافع بود زیرا که قرب از جمله اعراض است و او چیزی نیست که بتواند شفاعت نمود، پس در عبارت لابد هستیم که مرتکب مجاز شویم یعنی شفاعت من یتوسل الیه.
یعنی : رحمت فرست بر محمد و آل محمد و بگردان نزدیکی جستن مرا به او شفاعت کننده روز قیامت و منفعت دهنده به درستی که تو مهربان تری از هر مهربانی.
بدان که شفاعت را مقید به نافع نمود از برای آن است که در محشر بعضی از شفعاء شفاعت کنند قبول نخواهد شد بلکه کسی را جرئت و قدرت نیست بر تکلم و شفاعت مگر به اذن حضرت احدیت جل اسمه چنان چه در چند آیه از آیات قرآنیه بر این دلالت دارد.