فهرست کتاب


شرح صحیفه سجادیه

آیة الله العلّامة مدرسی چهاردهی قدس سره‏

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ علیْهِ السَّلام فِی الْکَرْبِ وَالاقَالَةِ

بوده است از دعاهای آن بزرگوار عالی مقدار علیه سلام الله الملک القهار در اندوه و در گذشتن.
غرض آن بزرگوار در اندوه و در گذشتن اندوه بعد از مردن و قیامت و حشر و نشر است و در گذشتن از معاصی و گناهان.
إِلَهِی لا تُشْمِتْ بِی عَدُوِّی وَ لا تَفْجَعْ بِی حَمِیمِی وَ صَدِیقِی
اللغة:
شمت از شماتت یعنی : خوشحال شدن.
فجع: ای فجع، یعنی به درد آورد.
حمیم: خویش و قوم انسان را گویند.
یعنی : ای خدای من شاد مکن به واسطه من دشمن مرا، و دردناک مکن به واسطه من خویش مرا.
از این که کسی تأمل در فقرات این دعای مبارک نماید دور نیست که مراد به کرب و اقاله اندوه و درگذشتن از صدمات و ابتلائات دنیویه باشد و شاید هر دو نیز پس عدو و حمیم می شود شیطان و امام علیه الصلوة والسلام باشد و می شود خویشان دنیا و دشمنان دنیا باشد.
إِلَهِی هَبْ لِی لَحْظَةً مِنْ لَحَظَاتِکَ تَکْشِفُ بِهَا عَنِّی مَا ابْتَلَیْتَنِی بِهِ وَتُعیدُنِی إِلَی أَحْسَنِ عَادَاتِکَ عِنْدِی
اللغة:
لحظه: به زیر چشم نظر نمودن لکن لحظه ای که نسبت به خدای تعالی داده شود کنایه از رعایت و اعانت او است.
ابتلاء خدا عبارت است از امتحان و اختبار، عادة الله نسبت به عبید سجیه و کرم و احسان او است.
یعنی : ای خدای من ببخش از برای من رعایت از رعایات تو را که بر داشته شود به سبب آن از من چیزی که امتحان نمودی تو مرا به او و باز گرداندی مرا به نیکویی ترین عادات خود که نزد من است.
وَاسْتَجِبْ دُعَآئِی وَ دُعَآءَ مَنْ أَخْلَصَ لَکَ دُعَآءَهُ فَقَدْ ضَعُفَتْ قُوَّتِی وَ قَلَّتْ حِیلَتِی وَ اشْتَدَّتْ حَالِی وَ یَئِسْتُ مِمَّا عِنْدَ خَلْقِکَ فَلَمْ یَبْقَ لِی إِلا رَجَآؤُکَ
اجابت کن دعای مرا و دعای کسی را که خالص ساخته است برای تو دعای خود را پس به تحقیق که سست شده است توانایی من و اندک شده است چاره من و سخت شده است حال من و نومید شده ام از آن چه نزد خلق تو است پس باقی نمانده است مگر امید تو.
عَلَیَّ إِلَهِی إِنَّ قُدْرَتَکَ عَلَی کَشْفِ مَآ أَنَا فِیهِ کَقُدْرَتِکَ عَلَی مَا ابْتَلَیْتَنِی بِهِ وَ أنْ ذِکْرَ عَوَآئِدِکَ یُؤْنِسُنِی وَالرَّجَآءَ فِی إِنْعَامِکَ وَ فَضْلِکَ یُقَوِّینِی لاَِنِّی لَمْ أَخْلُ مِنْ نِعْمَتِکَ مُنْذُ خَلَقْتَنِی
ای خدای من به درستی که قدرت بر رفع آن چه من در او هستم مثل قدرت تو است بر چیزی که ابتلاء نمودی تو مرا بر او، به درستی که یاد آوردن مهربانی های تو انس می دهد مرا، و امید داشتن در نعمت های تو قوت می دهد مرا به جهت این که خالی نمی شوم از نعمت تو از آن زمان که آفریده نمودی تو مرا.
وَ أَنْتَ إِلَهِی مَفْزَعِی وَملْجَئِی وَالْحافِظُ لِی وَالذَّابُّ عَنِّی الْمُتَحَنِّنُ عَلَیَّ الرَّحِیمُ بِی الْمُتَکَفِّلُ بِرِزْقِی فِی قَضَآئِکَ کَانَ مَا حَلَّ بِی وَ بِعِلْمِکَ مَا صِرْتُ إِلَیْهِ
تویی خدای من و پناه من و دادرس من و نگه دارنده من و دفع کننده از من، مهربانی کننده بر من مهربان به من، ضامن شونده روزی من، در قضاء تو بود آن چه که نازل شده است به من، و به علم تو است آن چه گردیده ام من به سوی آن.
غرض آن است که در هیچجهتی از جهات بنده را قدرت و سلطنت نیست نه در دفع مضرت و نه در جلب منفعت و او آلت صرف است همه اموری که او حاجت دارد از دفع بدی و جذب خوبی علت او خداوند است و او است علة العلل.
فَاجْعَلْ یَا وَلِیِّی وَ سَیِّدِی فِیمَا قَدَّرْتَ وَ قَضَیْتَ عَلَیَّ وَحَتَمْتَ عَافِیَتِی وَمَا فِیهِ صَلاحِی وَخَلاصِی مِمَّآ أَنَا فیهِ
پس بگردان ای دوست و آقای من از آن چه که مقدر نمودی و حکم فرمودی تو بر من و لازم ساختی تو عافیت مرا و آن چه در آن است صلاح من، و خلاص مرا در آن چه در آنم.
عافیتی مفعول اجعل و خلاصی عطف بر او است.
فَإِنِّی لا أَرْجُو لِدَفْعِ ذَلِکَ غَیْرَکَ وَ لا أَعْتَمِدُ فیهِ إِلا عَلَیْکَ فَکُنْ یَا ذَا الْجَلالِ وَالاکْرَامِ عِنْدَ أَحْسَنِ ظَنِّی بِکَ
پس به درستی که امید ندارم از برای دفع آن غیر از تو را، و اعتماد ندارم در آن مگر بر تو، پس باش ای خدای بزرگ کریم نزد بهترین گمان من به تو، یعنی من گمان خوب دارم به تو و نیز تو گمان مرا محقق و ثابت کن.
در بعضی از روایات وارد است که روز قیامت چون شود بعضی از بندگان را نزد خدای عز و جل حاضر سازند بعد از این که حساب او وارسی شود و عصیان او معلوم شود خدای عز و جل امر نماید که او را به جهنم برند ملائکه او را می کشند که او را به جهنم برند آن بنده، به عقب خود نگاه نماید و خطاب رسد به ملائکه که نگه دارید او را، پس نگه دارند او را، پس خدای عز و جل از او سئوال کند که به چه جهت به عقب نظر نمودی؟
عرض نماید: که چنین گمان بر تو نداشتم که امر نمایی مرا داخل آتش نمایند.
خدای مهربان می فرماید: اگر چه دروغ می گویی و هرگز در دنیا گمان خوبی به من نداشتی لکن حال که چنین گفتی تو را نجات دادم.
وَارْحَمْ ضَعْفِی وَ قِلَّةَ حِیلَتِی وَاکْشِفْ کُرْبَتِی
رحم کن سستی مرا و کمی چاره مرا و رفع کن اندوه مرا، به درستی که تو بر همه چیز توانایی.
وَاسْتَجِبْ دَعْوَتِی وَأَقِلْنِی عَثْرَتِی وَامْنُنْ عَلیَّ بِذَلِکَ وَعَلَی کُلِّ دَاعٍ لَکَ أَمَرْتَنِی یَا سَیِّدِی بِالدُّعَآءِ وَتَکَفَّلْتَ بِالاجَابَةِ وَوَعْدُکَ الْحَقُّ الّذِی لا خُلْفَ فیهِ وَ لا تَبْدِیلَ
اجابت کن دعای مرا و در گذر تو مرا لغزش مرا، منت بگذار تو بر من به آن و هر که خواننده است تو را، امر نمودی تو مرا ای آقای من به دعاء و ضامن گشته ای تو به اجابت آن، و وعده تو حق است که نیست خلاف در آن و نه بدل نمودن.
بدان که اجابت دعا منحصر است به ذات باری تعالی و غیر او را مدخلیت نیست در دعاء و وعده اجابت نیز نمود و کفالت قبول و اجابت نمود و مع ذلک تخلف دعا و وقوع او بدل زیاده و این تخلف و وقوع خلاف او بالوجدان است و در جواب او و جوهی ذکر شده است در محل او مذکور است و حق جواب نزد حقیر دو چیز است:
یکی از آن دو چیز دفع شبهه می نماید اول آن است که دعایی که دعاکننده می کند چیزی را که خیر و خوب است نزد او و خدای عز و جل نیز لازم است بر او که خیر و خوبی او را اجابت نماید می شود آن چیزی که او طلب نمود شر را رأفت و مهربانی او اقتضاء نکند که اجابت نماید مانند طفل که از مادر طلب ترشی نماید به اعتقاد نفع و مادر امتناع نماید به اعتقاد ضرر، و گاه باشد از جهت اصرار به دعاء و مداومت بعضی از ختوم و به بعضی از اسماء خدا اجابت دعای اوشود و بعد مترتب شود بر او ضرر مثل دادن مادر از زیادتی گریه طفل و به این وجه نیز اشاره نموده است حضرت حجة الله فی العالمین امام المسلمین فی العصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در دعای مبارک موسوم به افتتاح که عرض می کند آن جناب به حضرت عز و جل که: شاید آن چیزی که اجابت نفرمودی و تأخیر کردی آن خیر من بوده است زیرا که تو عالم هستی به عواقب کارها.
دوم آن است که دعاکننده بایست در طلب خود و حاجت خود به مطلوب خود رسد مثل این که طفل شیر باشد امر این که باشد البته خدای عز و جل که حاجت او را اجابت نماید می خواهد خواننده کافر باشد یا مومن عادل.
ای خواجه درد نیست لکن طبیب هست.
فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَ عَبْدِکَ وَ عَلَی الطَّاهِرِینَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ أَغِثْنِی فَإِنَّکَ غِیَاثُ مَنْ لا غِیَاثَ لَهُ وَ حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ
پس رحمت بفرست بر محمد که پیغمبر و بنده تو است، و بر پاکان از اهل او و فریادرس مرا پس به درستی که تو فریادرس هستی کسی را که او را فریادرسی نیست و پناه کسی هستی که او را پناه نیست.
وَ أَنَا الْمُضْطَرُّ الَّذِی أَوْجَبْتَ إِجَابَتَهُ وَ کَشْفَ مَا بِهِ مِنَ السُّوءِ فَأَجِبْنِی وَ اکْشِفْ هَمِّی وَ فَرِّجْ غَمِّی وَ أَعِدْ حَالِی إِلَی أَحْسَنِ مَا کَانَتْ عَلَیْهِ
و منم آن بی چاره که واجب ساخته ای تو اجابت او را، و رفع آن چه در او است از بدی پس اجابت کن مرا و رفع کن و بگردان آن حال مرا به بهترین حال ها از آن چه بود بر او.
وَ لا تُجَازِنِی بِالِاسْتِحْقَاقِ وَ لَکِنْ بِرَحْمَتکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ
مکافات مده مرا به استحقاق و لکن مکافات بده به رحمت و مهربانیت، که گنجایش دارد هر چیز را.
در بعضی ادعیه گذشته بیان نمودم که بنده اگر چه در مقام اطاعت و فرمان برداری بیرون آید او را استحقاق ثواب و اجر نیست چه جای این که در مقام شقاق بیرون آید پس تمام احسان حضرت باری از باب فضل و جود است و رحمت واسعه او است چنان که رحمت و مهربانی که هر کسی تواند واقع شود در او مرحوم.
یَا ذَا الْجَلالِ وَ الاکْرَامِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ وَ أَجِبْ یَا عَزِیزُ
ای خداوند بزرگ صاحب اکرام رحمت بفرست بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آل او و اجابت کن ای عزیز با عزت.
تضرع و زاری خدمت حضرت باری مطلوب است و از عبادت و بندگی نمودن او است اگر بتواند این صفت را بنده تحصیل نماید خواهد فایز شد در دنیا و آخرت.

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلیْهِ السَّلامُ مِمَّا یَخَافُ وَ یَحْذَر

بوده است از دعای آن سید بزرگوار عالی مقام علیه و علی آبائه، و ابنائه صلوات الله الملک الجبار و علی اعدائهم من الاولین و الاخرین اذاقه حر النار در چیزهایی که می ترسید و خوف او را داشت.
و دور نیست که آن امام عالی مقام علیه الصلوة والسلام خوف حذر را از اموری که متعلق به امر آخرت بود می داشته یا اعم از آن، و این عنوان با عنوان گذشته فی الجمله منافات دارد به حیثیات و اعتبارات تفاوت دارد فتامل.
إِلَهِی إِنَّهُ لَیْسَ یَرُدُّ غَضَبَکَ إِلا حِلْمُکَ
نسبت غضب به خدا مثل سخط و اسف و رضاء به او مجاز است نه حقیقت زیرا که این اوصاف، اوصاف نفس انسانیت است و قوای شهوانیه و خداوند عالم متصف به این اوصاف نیست پس مراد به غضب او فعل به جا آوردن او است که موجب غضب در عبد شود پس غضب خدا انتقام خدا است به بنده عاصی خود مثل انتقام کشیدن سلطان است بر رعیت طاغی و باغی خود.
در روایت عمرو بن عبید با حضرت باقر علیه السلام چنین وارد است که عرض نمود به خدمت حضرت که خلاق عالم می فرماید:
و من یحلل علی غضبی فقد هوی این غضب چیست؟
فرمود: عقاب است یا عمرو کسی را اعتقاد آن باشد که خدای متعال از حالی به حالی تغییر کند پس او را وصف نموده است به صفت بندگان.
حلم در خداوند تعالی معنی او آن است که تعجیل عقوبت ننماید خدای من به درستی که بر نمی گرداند غضب تو را مگر حلم تو.
وَ لا یُنْجِی مِنْ عِقَابِکَ إِلا عَفْوَکَ
نجات نمی دهد از عقاب تو مگر عفو و رضای تو.
وَ لا یُخَلِّصُ مِنْکَ إِلا رَحْمَتُکَ
خلاصی نمی دهد از تو مگر رحمت تو.
وَالتَّضَرُّعُ إِلَیْکَ
و زاری کردن به سوی تو.
بدان که این زاری و تضرع منفعت بخشد بنده را در دنیا تا زمان مردن و گرنه بعد از آن سودی بر آن شاید ندهد و گرنه تمام بندگان خدا از سعید و شقی در زاری و ناله هستند حتی امر به مرتبه ای می رسد که منع از زاری نیز شوند.
فَهَبْ لِی یَآ إِلَهِی فَرَجاً بِالْقُدْرَةِ الَّتِی بِهَا تُحْیِی مَیْتَ الْبِلادِ وَ بِهَا تَنْشُرُ أَرْوَاحَ الْعِبَادِ
پس ببخش مرا ای خدای من گشایش را به آن قدرت که زنده می کنی مرده شهرها را.
ظاهر آن است که مرده از جمادات و غیر ذی روح را میت به تخفیف گویند و اما ذی روح را میت با تشدید گویند.
وَ لا تُهْلِکْنِی
هلاک مساز مرا هلاکت انسان مبتلا شدن او است به عقوبات خدای و مبتلا شدن به چیزی که موجب سخط و غضب حق شود.
وَ عَرِّفْنِی الاجَابَةَ
بشناسان مرا به اجابت یعنی اسباب اطاعت و بندگی از برای من مهیا نما و مرا به او موفق ساز.
یَا رَبِّ وَارْفَعْنِی وَ لا تَضَعْنِی وَانْصُرْنِی وَارْزُقْنِی وَعَافِنِی مِنَ الافَاتِ
ای پروردگار من بلند گردان مرا و پست مکن مرا و یاری ده مرا و عافیت ده مرا از امراض و حوادث.
مراد به رفعت و ضعت می تواند کنایه باشد از طاعت و معصیت.
یعنی : اسباب طاعت از برای من مهیا ساز نه اسباب معصیت، و می شود غنا و فقر باشد و می شود اعتبارات دنیویه و عدم اعتبار او باشد.
یَا رَبِّ إِنْ تَرْفَعْنِی فَمَنْ یَضَعُنِی وَ أنْ تَضَعْنِی فَمَنْ یَرْفَعُنِی
ای پروردگار من اگر بلند سازی مرا پس که مرا پست کند، و اگر پست کنی مرا، پس که بلند می کند مرا؟
عزت و ذلت دو امری هستند که در ید قدرت او است و او است فاعل که یشاء هر که را قابل می داند می دهد و ناقابل را محروم سازد و این عزت و ذلت، نه عزت و ذلت دنیوی باشد، بلکه المومن عزیز فی الدارین و او است اکرم عند الله و عند اولیائه علیهم السلام.
وَ قَدْ عَلِمْتُ یَآ إِلَهِی أَنْ لَیْسَ فِی حُکْمِکَ ظُلْمٌ وَ لا فِی نَقِمَتِکَ عَجَلَةٌ إِنَّما یَعْجَلُ مَنْ یَخافُ الْفَوْتَ وَ یَحْتَاجُ إِلَی الظُّلْمِ الضَّعِیفُ وَ قَدْ تَعَالَیْتَ عَنْ ذلِکَ یَا سَیِّدِی عُلُوّاً کَبِیراً
اللغة:
نقمة: به کسر نون و سکون قاف و فتح میم، عقاب و ایذاء نمودن.
عجله: به سکون جیم.
یعنی : به تحقیق که دانستم من ای خدای من که نیست در حکم تو ستم و جور و در عقاب نمودن تو شتاب و سرعت، به درستی که شتاب و سرعت می کند کسی که بترسد فوت را حاجت به سوی ستم و جور دارد ناتوان ضعیف، و به تحقیق که تو بزرگی و برتری از ستم و سرعت ای خدای من بلندی و برتری و بزرگی.
رَبِّ لا تَجْعَلْنِی لِلْبَلاءِ غَرَضاً وَ لا لِنَقِمَتِکَ نَصَباً
غرض: نشانه نصب: منصوب سرپا کرده و نصب شده.
یعنی : ای پروردگار من، نگردان مرا از برای بلا، نشانه ای و نه از برای عقوبت سرپا کرده.
وَ مَهِّلْنِی وَ نَفِّسْنِی وَ أَقِلْنِی عَثْرَتِی
مهلت ده مرا و ببر اندوه مرا و در گذر تو مرا لغزش مرا.
وَ لا تُتْبِعْنِی بِالْبَلاءِ فَقَدْ تَرَی ضَعْفِی وَ قِلَّةَ حِیلَتِی فَصَبِّرْنِی
و تابع مکن مرا به بلاء پس به تحقیق که می بینی سستی مرا و کمی چاره مرا، پس صبر ده مرا.
فَإِنِّی یَا رَبِّ ضَعِیفٌ مُتَضَرِّعٌ إِلَیْکَ
پس به درستی که من ای خدای من ضعیف و زاری کننده ام به سوی تو.
یَا رَبِّ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْکَ فَأَعِذْنِی
ای پروردگار من، پناه می برم به سوی تو از تو، پس پناه ده مرا.
وَ أَسْتَجِیرُ بِکَ مِنْ کُلِّ بَلاءٍ فَأَجِرْنِی وَ أَسْتَتِرُ بِکَ فَاسْتُرْنِی یَا سَیِّدِی مِمَّآ أَخَافُ وَ أَحْذَرُ
پناه می برم به تو از هر بلایی پس پناه ده مرا، و طلب ستر می کنم به تو، پس بپوشان تو مرا ای آقای من از چیزهایی که می ترسم و حذر می کنم.
وَ أَنْتَ الْعَظِیمُ أَعْظَمُ مِنْ کُلِّ عَظِیمٍ
تو بزرگی بزرگ تر از هر بزرگ.
بِکَ بِکَ بِکَ اسْتَتَرْتُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ الطَّیّبِینَ الطَّاهِرِینَ
به تو به تو، به تو، پرده شده ام ای خداوند انسان خود را وصل به حبیب نمود و به قرب او رسید و ما بین او و خود حاجب نمی بیند تکرر نداء و خطاب او زیاد شود و از برای فرد در خطاب و زوج در نداء نکته به نظر نمی رسد و اختیار نمودن این اسم بر سایر اسماء از برای آن است که جمیع اسماء خداوند می شوند مسمی به این اسم و اما این اسم مسمی به سایر اسماء نمی شود مثلا گفته نمی شود که الله اسمی است از اسماء رحیم، یا اسمی است از اسماء شکور، لکن گفته می شود که رحیم اسمی است از اسماء الله و شکور اسمی است از اسماء خداوند تعالی و هکذا به واسطه این است که گفته شده است که انسان که الله اسم اعظم است ذکر او و در ظهر و عصر و ثلث آخر شب می رساند انسان را به مطلوب.

وَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی التَّذَلُّلِ اِلَی اللّه عَزَّ وَ جَلّ

بوده است از دعای آن امام عالی مقام علیه آلاف التحیة و الثناء و الصلوة و السلام در فروتنی نمودن و اظهار ذلت و خواری نمودن از برای خدای تعالی که قاهر است و بزرگ است.
بدان که بندگی نمودن و اطاعت کردن او را شعب و طرق است که از جمله آنها است اظهار خواری نمودن و بزرگی معبود یاد نمودن و از او طلب رأفت و مهربانی کردن.
مَوْلایَ مَوْلایَ أَنْتَ الْمَوْلَی وَ أَنَا الْعَبْدُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ إِلا الْمَوْلَی
آقای من آقای من تویی آقا و منم بنده، آیا مهربانی می کند بنده را مگر آقا.
تکرر مولای از برای اظهار نهایت مولویت او است و عبودیت خود و زیادتی اظهار بزرگی او و خواری و ذلت خود.
مَوْلایَ مَوْلایَ أَنْتَ الْعَزِیزُ وَ أَنَا الذَّلِیلُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الذَّلِیلَ إِلا الْعَزِیزُ
آقای من آقای من تویی مکرم و غالب، و منم زار و حقیر و بی احترام آیا مهربانی می کند خوار را مگر غالب و محترم.
مَوْلایَ مَوْلایَ أَنْتَ الْخَالِقُ وَأَنَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ إِلا الْخَالِقُ
آقای من آقای من تویی خلق کننده و منم خلق شده آیا مهربانی می کند خلق شده را مگر خلق کننده.
مَوْلایَ مَوْلایَ أَنْتَ الْمُعْطِی وَأَنَا السَّآئِلُ وَهَلْ یَرْحَمُ السَّآئِلَ إِلا الْمُعْطِیَ
آقای من آقای من تویی بخشنده و منم گدایی کننده آیا مهربانی می کند گدایی کننده را مگر بخشنده.
مَوْلایَ مَوْلایَ أَنْتَ الْمُغِیثُ وَ أَنَا الْمُسْتَغِیثُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْمُسْتَغِیثَ إِلا الْمُغِیثُ
آقای من آقای من تویی دادرسنده و منم دادکننده آیا مهربانی می کند دادکننده را مگر دادرسنده.
مَوْلایَ مَوْلایَ أَنْتَ الْبَاقِی وَ أَنَا الْفَانِی وَ هَلْ یَرْحَمُ الْفَانِیَ إِلا الْبَاقِی
آقای من آقای من تویی بقاء دارنده و منم فنادارنده آیا مهربانی می کند فناء دارنده را مگر بقاء دارنده.
باقی از صفات خدا است، معنی او یعنی کسی که منتهی نمی شود تقدیر وجود او در آینده به سوی آخری که به او منتهی شود.
مَوْلایَ مَوْلایَ أَنْتَ الدَّآئِمُ وَ أَنَا الزَّآئِلُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الزَّآئِلَ إِلا الدَّآئِمُ
آقای من آقای من تویی همیشه و من هستم رونده و بر طرف شده آیا مهربانی می کند رونده را مگر همیشه.
مَوْلایَ مَوْلایَ أَنْتَ الْحَیُّ وَ أَنَا الْمَیِّتُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْمَیِّتَ إِلا الْحَیُّ
آقای من آقای من تویی زنده و منم مرده آیا مهربانی می کند مرده را مگر زنده.
بدان که نسبت میت به خود دادن مجاز است به اعتبار بعد از این چنان که نسبت حیوة به خدا دادن مجاز است چنان که گویند: و خود می فرماید او زنده است و نمی میرد معنئی که به ذات باری نسبت دادند آن است که جماعتی از اهل کلام گفته اند: او حی است یعنی صحیح است که بداند و قدرت داشته باشد.
مَوْلایَ مَوْلایَ أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ إِلا الْقَوِیُّ
آقای من آقای من تویی توانا و منم ناتوان آیا مهربانی می کند ناتوان را مگر توانا.
قوی: اسمی است از اسماء خدای عز و جل یعنی کسی که بر او عجز و ناتوانی مستولی نشود در هیچ وقتی از اوقات.
مَوْلایَ مَوْلایَ أَنْتَ الْغَنِیُّ وَ أَنَا الفَقِیرُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الفَقیرَ إِلا الْغَنِیُّ
آقای من آقای من تویی بی نیاز و دارا و منم محتاج و نادار آیا مهربانی می کند محتاج را مگر دارا و بی نیاز.
در بلد الامین از بعضی نقل می کند که: هر که الغنی المغنی را در ده جمعه در هر جمعه ده هزار دفعه بگوید و حیوانی هم نخورد خدای تعالی خواهد او را غنی در دنیا نمود اگر قرائت با فاتحه نماید قطعا خواهد غنی شد.
مَوْلایَ مَوْلایَ أَنْتَ الْرَّبُّ وَ أَنَا المَربوبُ وَ هَلْ یَرْحَمُ المَربوبَ إِلا الرَّبُّ
آقای من آقای من تویی پروش کننده و منم پرورش داده شده و آیا مهربانی می کند پرورش شده را مگر پرورش دهنده.
مَوْلایَ مَوْلایَ أَنْتَ الْکَبِیرُ وَ أَنَا الصَّغِیرُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الصَّغِیرَ إِلا الْکَبِیرُ
آقای من آقای من تویی بزرگ و منم کوچک آیا مهربانی می کند می کند کوچک را مگر بزرگ.
مَوْلایَ مَوْلایَ أَنْتَ الْمَالِکُ وَ أَنَا الْمَمْلُوکُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْمَمْلُوکَ إِلا الْمَالِکُ
آقای من آقای من تویی پادشاه و منم مملوک، آیا مهربانی می کند مملوک را مگر مالک او.
در بلد الامین نقل نموده است که هر که مالک الملک را زیاد بگوید خدای عز و جل در دو عالم او را غنی گرداند.
بدان که این دعای شریف به حضرت مولای متقین امام السملمین امیرالمؤمنین علیه و علی آله صلوات الله الملک الحق المبین نیز منسوب است که آن بزرگوار رفیع مقدار علیه سلام الملک الغفار مناجات به این دعا می نموده اند و در این مناجات شریف خبر از برای مبتداء با الف و لام آوردند و اداء نمودند تا دلالت کند بر این که هر یک از اوصاف مختص به ذات باری هست لا غیر و تقدیم مفعول در تمام مواضعش از برای حصر و قصر و اختصاص است یعنی : مثلا ضعف و مملوکیت و مربوبیت مختص به خودم هست، و یا تقدیم از برای اهتمام است و غرض از استفهام می شود استفهام حقیقی باشد، یعنی نمی دانم با این ضعف و فقر و فاقه خودم و قوت و عزت و غناء تو آیا بر من لطف و مهربانی و رافت خواهد نمود یا نه، و می شود استفهام تقریری باشد یعنی با این ضعف و فقر من اولی و الیق هستم به مهربانی و لطف تو.