فهرست کتاب


شرح صحیفه سجادیه

آیة الله العلّامة مدرسی چهاردهی قدس سره‏

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی اسْتِکْشَافِ الْهُمُومِ

بود از دعای آن امام علیه الصلوة والسلام در زائل نمودن اندوه ها.
چون این حالت که در انسان حاصل شود مانع او شود، از تحصیل معاد و معاش مثل بعضی از امراض بدنیه پس سزاوار است که معالجه او نماید به دعاء و نحو آن و لذا امام علیه السلام در مقام معالجه او بیرون آمده به دعا نمودن.
یَا فَارِجَ الْهَمِّ وَ کَاشِفَ الْغَمِّ
ای برطرف کننده اندوه و دفع کننده غم.
اختلاف شده است در این که هم و غم یک چیز هستند و یا دو چیز بعضی دعوی ترادف نموده اند، بعضی دعوی تغایر و این جماعت نیز اختلاف نموده اند، بعضی از ایشان گفته اند: غم سبب او معلوم نیست و هم سبب او معلوم است، و دیگران گفته اند: هم از جهت امر آینده است.
یَا رَحْمَانَ الدُّنْیَا وَالاخِرَةِ وَ رَحِیمَهُمَا صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَافْرُجْ هَمِّی وَاکْشِفْ غَمِّی یَا وَاحِدُ یَآ أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ
ای بخشنده در دنیا و آخرت و مهربان در هر دو، درود بفرست بر محمد و آل محمد، و بگشا اندوه مرا و برطرف کن غم مرا ای یکتا، ای یگانه، ای بی نیاز، ای آن که نزائیدی و زائیده نشدی و نیست مر او مانند و مقابل کسی.
تفصیل این اسماء در سابق گذشت.
اعْصِمْنِی وَ طَهِّرْنِی وَاذْهَبْ بِبَلِیَّتِی.
نگه دار مرا و پاک گردان مرا و ببر بلیه و مرض مرا.
وَاقْرَأْ آیَةَ الْکُرْسِیِّ وَ الْمُعَوَّذَتَیْنِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ قُلْ:
و بخوان تو آیة الکرسی و دو قل اعوذ و سوره توحید را و بگو آیة الکرسی اسم است از برای چند آیه تا هو العلی العظیم.
طریحی رحمت الله علیه صاحب مجمع البحرین و دیگران تصریح بر این نموده اند و این اقوی در نظر است اگر چه جمعی گفته اند تا هم فیها خالدون است، معوذتان اسم است از برای دو سوره معروفه وجه تسمیه این دو سوره به معوذتین از برای آن است که این دو سوره نازل شده است بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از جهت تعویذ امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه الصلوة والسلام بعد از این که بر ایشان چشم تاثیر نمود خدای عز و جل ایشان را عافیت داد به تعویذ این دو سوره.
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ سُؤَالَ مَنِ اشتَدَّتْ فَاقَتُهُ وَ ضَعُفَتْ قُوَّتُهُ وَ کَثُرَتْ ذُنُوبُهُ سُؤَالَ مَن لا یَجِدُ لِفَاقَتِهِ مُغِیثاً وَ لا لِضَعْفِهِ مُقَوِّیاً وَ لا لِذَنْبِهِ غَافِراً غَیْرَکَ یَا ذَا الْجَلالِ وَالاکْرَامِ
خدایا به درستی که سئوال می کنم تو را سئوال کسی که سخت شده است حاجت او، و سست شده است قوت او، و بسیار شده گناهان او، سئوال کسی که نمی یابد برای حاجت خود دادرسی و از جهت خود قوت دهنده ای و از جهت گناه خود آمرزنده ای، غیر از تو ای خدای صاحب بزرگی و کرامت.
أَسْأَلُکَ عَمَلاً تُحِبُّ بِهِ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَ یَقِیناً تَنْفَعُ بِهِ مَنِ اسْتَیْقَنَ بِهِ حَقَّ الْیَقِینِ فِی نَفَاذِ أَمْرِکَ
فاعل تحب و تنفع خدا است و معفول او من موصوله و فی نفاد امرک احتمال دارد که حرف جر متعلق باشد به حق الیقین و احتمال دارد که متعلق باشد به تنفع، باء در به احتمال سببیه نیز دارد.
یعنی : سئوال می کنم تو را عملی و کرداری کمه دوست داری تو به آن عمل هر که را که عمل کرده است به او، و یقینی که نفع رسانی تو به آن یقین کسی را که یقین داشته به آن حق آن چه یقین است در گذشتن و جاری شدن امر تو.
مراد به نفاذ امر خدای عز و جل فرمان برداری نمودن بر واجبات و محرمات و اقرار به یگانگی او و رسالت رسول او.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاقْبِضْ عَلَی الصِّدْقِ نَفْسِی وَ اقْطَعْ مِنَ الدُّنْیَا حَاجَتِی وَ اجْعَلْ فِیمَا عِنْدَکَ رَغْبَتِی شَوْقاً إِلَی لِقَآئِکَ وَ هَبْ لِی صِدْقَ التَّوکُّلِ عَلَیْکَ
شوقا ظاهر آن است که مفعول له باشد نه حال.
و قبض بر صدق ظاهر معنی او آن باشد که وقت مردن ایمان من بر تو و بر پیغمبر تو پاک و صاف باشد کافر و مرتد و شاک در دین تو نباشم.
یعنی : خداوندا، رحمت بفرست بر پیغمبر و آل او و بگیر بر راستی جان مرا و قطع کن از دنیا حاجت مرا، بگردان در آن چیزهایی که نزد تو است میل و شوق مرا به علت شوق داشتن ملاقات تو را، ببخش برای من راستی توکل نمودن را بر تو.
بدان که لقاء خداوند تعالی به مردن حاصل است کسی که طالب رضوان و بهشت باشد او را چه حاجت است به زخارف دنیا و زینت او، این است که بعضی از ائمه علیهم السلام فرمودند که:
دنیا نزد مومن میته است که در دست مجذوم باشد.
أَسْأَلُکَ مِنْ خَیْرِ کِتَابٍ قَدْ خَلا وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ کِتَابٍ قَدْ خَلا
کتاب به معنی مکتوب است.
خلی: به معنی مضی و منه قوله تعالی: تلک امة قد خلت چون هر انسانی را دو ملک است که وارسی حال او نماید یکی وارسی خوبی او می نماید و می نویسد و دیگری بدی او را اسم ایشان رقیب و عتید است.
یعنی : سئوال می کنم تو را از خوب تر نوشته ای که گذشته است و پناه می برم من به تو از شر نوشته ای که گذشته باشد.
أَسْأَلُکَ خَوْفَ الْعَابِدِینَ لَکَ وَ عِبَادَةَ الْخَاشِعِینَ لَکَ وَ یَقِینَ الْمُتَوَکِّلِینَ عَلَیْکَ وَ تَوَکُّلَ المؤمنین عَلَیْکَ
سئوال می کنم من تو را ترس بندگی کنندگان مر تو را، و بندگی فروتنان مر تو را، و یقین توکل کنندگان مر تو و توکل ایمان آوران مر تو را.
بدان که این صفات انسان را حاصل نمی شود مگر این که توحید او محکم و سخت باشد و گرنه این صفات را نشاید او.
اللَّهُمَّ اجْعَلْ رَغْبَتِی فِی مَسْأَلَتِی مِثْلَ رَغْبَةِ أَوْلِیَآئِکَ فِی مَسَآئِلِهِمْ وَ رَهْبَتِی مِثْلَ رَهْبَةِ أَوْلِیَآئِکَ وَاسْتَعْمِلْنِی فِی مَرْضَاتِکَ عَمَلاً لا أَتْرُکُ مَعَهُ شَیْئاً مِنْ دِینِکَ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ
مخافه: ترسیدن من خاف یخاف خیفه و مخافة و او به حسب ترکیب مفعول له است از جهت اترک.
ترک نمودن دین دو جهت است یک جهت مقام تقیه است که حفظ عرض و مال منوط بر او است، و یک جهت ادون از این مرتبه است مجرد خوف اطلاع است و اثری بر او مترتب نشود اگر تقیه نکند، در قسم اول تقیه واجب است و در قسم دوم حسن.
و غرض امام علیه الصلوة والسلام آن است که طریقی بشود که آن چه رضای تو است جای آورده شود و چیزی از مرضیات تو را ترک ننمایم از ترس مردم.
یعنی : بار خدایا بگردان شوق و میل مرا در سئوال نمودن مانند دوستان خود در سئوال های ایشان، و ترس مرا مثل ترس خود، و کار بفرما مرا در خوشنودی های خود، کاری که ترک نکنم با آن کار چیزی را از دین تو از جهت ترس یکی از بندگان تو.
اللَّهُمَّ هذِهِ حَاجَتِی فَأَعْظِمْ فِیهَا رَغْبَتِی وَ أَظْهِرْ فِیهَا عُذْرِی وَ لَقِّنِی فِیهَا حُجَّتِی وَ عَافِ فِیهَا جَسَدِی
یعنی : خدایا این است که عرض نمودم حاجت من است پس بزرگ کن در آن میل و رغبت مرا، و آشکار کن در آن عذر مرا و بفهمان تو مرا و یاد ده تو مرا در آن دلیل مرا، و عافیت بده در آن بدن مرا.
مشار الیه هذه فقراتی است که از خدا طلب نموده است.
اللَّهُمَّ مَنْ أَصْبَحَ لَهُ ثِقَةٌ أَوْ رَجَآءٌ غَیْرُکَ فَقَد أَصْبَحْتُ وَ أَنْتَ ثِقَتِی وَ رجَآئِی فِی الامُورِ کُلِّهَا فَاقْضِ لِی بِخَیْرِهَا عَاقِبَةً وَ نَجِّنِی مِنْ مُضِلاتِ الفِتَنِ بِرَحْمَتِکَ یَآ أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ الْمُصْطَفَی وَ عَلَی آلِهِ الطَّاهِرِینَ
من در قوله علیه السلام: من اصبح احتمال دارد شرطیه باشد و جزاء او محذوف باشد ای فقد خاب، و احتمال دارد استفهامیه باشد به استفهام انکاری و احتمال دارد نکره موصوفه باشد متضمن معنی نفی مثل قوله تعالی: و من یرغب عن ملة ابراهیم علیه السلام، و احتمال دارد موصوله نیز باشد.
فتن: آن امور را گویند که موجب اختلال معاش یا معاد شود پس فتن ابتلاء و امتحان است و اختبار است.
یافتن: به معنی ضلالت است و این مطلب در حق ائمه علیهم السلام نشاید مگر این که مراد تفرق حواس باشد از جهت عیال و دیون و اخوان.
یعنی : ای خدای من کیست که داخل صبح شده است مر او را اعتماد یا امیدی باشد به غیر تو، پس به تحقیق که من صبح نمودم و تویی اعتماد من و امید من در کارها همه، پس حکم کن برای من بهترین آنها از روی عاقبت.
یعنی : عواقب آنها خیر باشد، و نجات ده مرا از گمراهان فتنه ها به رحمت تو ای مهربان ترین مهربان ها و رحمت کند خدا بر آقای ما محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیغمبر خدا که اختیار شده است و بر آل او که پاکانند.
پس چیزی که ملحق شده است در بعضی از نسخه ها از حضرت امام موسی کاظم علیه الصلوة والسلام روایت شده است که آن بزرگوار از پدر خود روایت نمودند و آن حضرت از پدران خود روایت نمودند که ایشان از حضرت ختمی مآب صلی الله علیه و آله و سلم روایت کنند که آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که:
نیست بنده ای که بخواند دعای حضرت حسین علیه السلام را مگر این که محشور شود با او و خواهد شفاعت او نمود نزد خدا در آخرت و هم و اندوه او زائل شود و اداء دین او شود و مسلط بر دشمن خود خواهد و هتک ستر او نشود در وقتی که خروج روح او شود تلقین او شهادت أن لا اله الا الله بعد از این که از نماز فارغ شد بگوید:
اللهم انی اسئلک بکلماتک و معاقد عرشک و سکان سمواتک و ارضک و انبیائک و رسلک أن تستجیب لی فقد رهقنی من امری عسرا فاسئلک أن تصلی علی محمد و آله و أن تجعل من عسری یسرا.

فَما أُلْحِقَ بِبَعضِ نُسَخِ الصَّحِیفَةِ کَانَ مِنْ تَسْبِیحِهِ عَلیْهِ السَّلام

پس چیزهایی که ملحق شده است در بعضی از نسخه های صحیفه بود تسبیح امام علیه الصلوة والسلام.
روایت شده است از حضرت علی ابن الحسین علیه السلام فرمود: خبر داده مرا پدر من از جدم از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
باقی نمی ماند گناهان با این تسبیح، به درستی که خدای عز و جل جلاله بعد از این که جبرئیل را خلق نمود الهام نمود او را به این تسبیح، و او است اسم خدای اکبر.
روایت می نماید زهری عن سعید بن مسیب گفتند مردم از مکه بیرو نمی آمد با هم بیرون آمدیم در بعضی از منازل فرود آمد و در کعبه نماز جای آورد، پس تسبیح نمود به این تسبیح باقی نماند شجری و مدری مگر این که تسبیح نمود با او به این تسبیح بعد از این که فارغ شد.
فرمود: یا سعید بن مسیب! عرض نمود: بلی یا بن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.
پس فرمود: باقی نمی ماند گناهی با این تسبیح، این تسبیح اسم اعظم خدا است.
سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَ حَنَانَیْکَ
و حنانیک مفعول است از جهت فعل مقدر ای اسئلک حنانیک و تمام جمله حال است از جهت کاف در سبحانک و تثنیه آوردن حنانیک از جهت دلاله بر زیادتی رحمت و مهربانی حق باری تعالی است.
حنان: ای رحمت.
حنانیک: ای رحمت بعد رحمت مثل لبیک.
یعنی : تنزیه می کنم تو را ای خدا از چیزهایی که سزاوار تو نیست تنزیه نمودنی و حال آن که سئوال می کنم تو را رحمت بعد از رحمت.
سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَ تَعَالَیْتَ سُبْحَانَکَ
تسبیح می کنم تو را باری خدا و بلند مرتبه ای تو.
اللَّهُمَّ وَالْعِزُّ إِزَارُکَ
پاکی خداوندا عزت جامه تو است.
سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَالْعَظَمَةُ رِدَآؤُکَ
بزرگی ردای تو است.
سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَالْکِبْرِیَآءُ سُلْطَانُکَ
بزرگی حجت تو است.
سُبْحَانَکَ مِنْ عَظِیمٍ مَآ أَعْظَمَکَ
از آن بزرگی که چه بزرگ است.
در دعای عرفه معنی عبارت را ذکر نموده ام.
سُبْحَانَکَ سُبِّحْتَ فِی الْمَلَاءِ الاعْلَی تَسْمَعُ وَ تَرَی مَا تَحْتَ الثَّرَی
تسبیح کرده شدی در عالم بالا می شنوی و می بینی آن چه در زیر زمین است.
سُبْحَانَکَ أَنْتَ شَاهِدُ کُلِّ نَجْوَی سُبْحَانَکَ مَوْضِعُ کُلِّ شَکْوَی سُبْحَانَکَ حَاضِرُ کُلِّ مَلأ
تویی حاضر هر رازی و محل هر شکوی و حاضر هر جماعت.
سُبْحَانَکَ عَظِیمُ الرَّجَآءِ
بزرگ است امید تو یعنی امید کسی به تو ناامید نشود.
سُبْحَانَکَ تَرَی مَا فِی قَعْرِ الْمَآءِ
می بینی آن چه ته آب است.
سُبحَانَکَ تَسْمَعُ أَنْفَاسَ الْحِیتَانِ فِی قُعُورِ الْبِحَارِ
می شنوی تونفس ماهیان را در قعرهای دریاها.
سُبْحَانَکَ تَعْلَمُ وَزْنَ السَّمَوَاتِ
می دانی وزن آسمان ها را.
سُبْحَانَکَ تَعْلَمُ وَزْنَ الارَضِینَ
می دانی وزن زمین ها را.
سُبْحَانَکَ تَعْلَمُ وَزْنَ الشَّمْسِ وَالْقَمَرِ سُبْحَانَکَ تَعْلَمُ وَزْنَ الظُّلْمَةِ وَالنُّورِ سُبْحَانَکَ تَعْلَمُ وَزْنَ الْفَیْ ءِ وَ الْهَوَآءِ سُبْحَانَکَ تَعْلَمُ وَزْنَ الرِّیحِ کَمْ هِیَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ سُبْحَانَکَ قُدُّوسٌ قُدُّوسٌ قُدُّوسٌ سُبْحَانَکَ عَجَباً مَنْ عَرَفَکَ کَیْفَ لا یَخَافُکَ سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَ بِحَمْدِکَ سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَلِیِ الْعَظِیمِ.
مثقال از ثقل: به معنی سنگینی اسم آلت یعنی آن چه که به او سنگینی سنجند.
ذره: عبارت است از مورچه کوچکی را از زیادتی کوچکی قابل دیدن نیست.
کلام در این است که ریاح و نور و ظلمت و فی ء و نفس اینها از مقادیر و موزونات نیستند، پس چگونه وزن به این امور نسبت داده شود دور نیست این نحو اضافات بر فرض تجسم اینها باشد و یا مراد خواص این امور باشد و یا حقیقت اینها باشد به این معنی اگر این امور متضاعف شود و خواهد مقدری شد اگر چه به مقدار ذره باشد و لذا امام علیه الصلوة والسلام می فرماید: کم هی من مثقال ذرة.

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئَهُ فِی تَمْجِیدٌ اللَّه

بوده است از دعای آن بزرگوار در اظهار بزرگی و مجد خدای عز و جل.
و این تمجید مدح حضرت احدیت است جل و علا از جهتی و حمد او است از جهتی و شکر او است از جهتی دیگر، بنابر هر تقدیر بر او مترتب است قواب و اجر و این اظهار بزرگی او نمودن به زبان نوعی است از بندگی و اطاعت او تعالی شأنه.
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی تَجَلَّی لِلْقُلُوبِ بِالْعَظَمَةِ وَاحْتَجَبَ عَنِ الابْصَارِ بِالْعِزَّةِ وَاقْتَدَرَ عَلَی الاشْیَآءِ بِالْقُدْرَةِ
ثناء مر خدایی است که آشکارا شده است مر دلها را به بزرگی، و پنهان شده است از او دیده ها به عزت، و توانا است بر همه چیزها به قدرت.
اقتدار: باب افتعال به معنی مطاوعه فعل است بلکه به معنی لازم است یعنی قدر علی الاشیاء یا به معنی قوت است چنان که ذکر نموده ام.
یعنی : توانایی او به قدرت او است نه قادر به قدرت تا موجب اثبات معانی شود.
و اما حجت او از دیده ها به عزت او نه معنی او آن است که عزت او موجب است که محجوب استاز دیده ها و خود به حسب ذات دیده شود بلکه معنی او آن است که عزت او است که دیده نمی شود و مرئی واقع نمی شود، اگر دیده می شدی جسم بودی و قابل نبود که خدای بوده باشد، پس تقریع آن آورد امام عالی مقام علیه الصلوة والسلام به قول خود علیه السلام.
فَلا الابْصَارُ تَثْبُتُ لِرُؤْیَتِهِ وَ لا الاوْهَامُ تَبْلُغُ کُنْهَ عَظَمَتِهِ تَجَبَّرَ بِالْعَظَمَةِ وَالْکِبْرِیَآءِ وَ تَعَطَّفَ بِالْعِزِّ وَالْبِرِّ وَالْجَلالِ
تثبت ظاهر آن است که فعل معلوم باشد نه مجهول این باب تفعل و استفعال در گذشته و افعال بعد از این همه از باب تعبیر و تنگی عبارت است زیرا که آن ذات مقدس به حسب ذات خود چنان است نه بر خود قرار داده باشد.
یعنی : پس نه دیده ها می مانند مر دیدن او را و نه وهم ها می رسند به کنه بزرگواری او.
شعر:
آن چه در وهم تو گنجد که من آنم نه من آنم - به کنه ذات او خرد اگر برد اگر فتد خس به قعر دریا
با شوکت است به بزرگی و بلند مرتبه مهربان است به عزت و نیکویی و بزرگی.
وَ تَقَدَّسَ بِالْحُسْنِ وَالْجَمَالِ وَ تَمَجَّدَ بِالْفَخْرِ وَالْبَهَآءِ وَ تَجَلَّلَ بِالْمَجْدِ وَالآلاءِ وَ اسْتَخْلَصَ بِالنُّورِ وَالضِّیَآءِ
مخصوص خود کرد حسن و جمال را، و اظهار شرف نمود به فخر و زیبایی و درخشان شد به بزرگی و نعمت، و خالص ساخت خود را به نور و روشنی.
خَالِقٌ لا نَظِیرَ لَهُ وَ أَحَدٌ لا نِدَّ لَهُ وَ وَاحِدٌ لا ضِدَّ لَهُ وَ صَمَدٌ لا کُفْوَ لَهُ وَ إِلَهٌ لا ثَانِیَ مَعَهُ وَ فَاطِرٌ لا شَرِیکَ لَهُ وَ رَازِقٌ لا مُعِینَ لَهُ وَ الاوَّلُ بِلا زَوالٍ وَ الدَّآئِمُ بِلا فَنَآءٍ وَ الْقَآئِمُ بِلا عَنَآءٍ وَ المؤمن بِلا نِهَایَةٍ وَ الْمُبْدِئُ بِلا أَمَدٍ وَ الصَّانِعُ بِلا أَحَدٍ وَالرَّبُّ بِلا شَرِیکٍ وَ الْفَاطِرُ بِلا کُلْفَةٍ وَ الْفَعَّالُ بِلا عَجْزٍ
یعنی : آفریننده است که نظیر ندارد، و یگانه است که نیست مانندی از برای او، و یکتا است که همتا نیست از برای او، و بی نیاز است که نیست همتا از برای او، و خدایی است که دومین از برای او نیست، خالق است که نیست شریکی از جهت او، روزی دهنده است که یاری کننده ای نیست از برای او، و بی زوال همیشه است بدون فناء، ایستاده است بی تعب، امان دهنده است بی نهایت، آفریننده است نیست زمان از جهت او، صنعت کننده است بی کس، پروردگار است بدون شریک، آفریننده بی مشقت، بسیار کار کننده است بی عجز.
بعد از این که آن ذات مقدس مجرد بحث را واجب الوجود دانستیم و او را صفات جلال و جمال است پس صفات مذکوره در عبارت صحیفه حاجت به برهان ندارد.
لَیْسَ لَهُ حَدٌّ فِی مَکَانٍ وَ لا غَایَةٌ فِی زَمَانٍ
نیست او را حدی در مکان و نه نهایتی در زمان، او است خالق مکان و زمان پس چگونه خواهد بود او را حاجت به زمان و مکان.
لَمْ یَزَلْ وَ لا یَزُولُ وَ لَنْ یَزَالَ
بوده است همیشه و خواهد بود و هرگز زوال نیابد.
کَذَلِکَ أَبَداً
همیشه همچنین است.
هُوَ الالَهُ الْحَیُّ الْقَیُّومُ الدَّآئِمُ الْقَدِیمُ الْقَادِرُ الْحَکِیمُ
او است خدای زنده که به خود برپا است همیشه قدیم و توانا و حکیم.
إِلَهِی عُبَیْدُکَ بِفِنَآئِکَ سَآئِلُکَ بِفِنَآئِکَ فَقیرُکَ بِفِنَآئِکَ (ثَلاثاً)
فناء خانه: کنار خانه و آستانه خانه است.
عبید: تصغیر عبد به معنی غلام کوچک و حقیر.
یعنی : ای خدای من بنده کوچک تو به آستانه خانه تو است گدای تو به آستانه خانه تو است، محتاج تو به آستانه خانه تو است.
إِلَهِی لَکَ یَرْهَبُ الْمُتَرَهِّبُونَ وَإِلَیْکَ أَخَلَصَ الْمُسْتَهِلُّونَ رَهْبَةً لَکَ وَ رَجَآءً لِعَفْوِکَ
ای خدای من مر تو را می ترسند ترسندگان و به سوی تو خالص نموده است فریاد کنندگان از روی ترس مر تو را و امید عفو تو را.
هر که خدا را شناخت پس خوف و رجاء او به او است هر مقدار که معرفت انسان به خدا است به همان مقدار خوف و رجاء است به حسب مراتب معرفت.
یَآ إِلَهَ الْحقِّ ارْحَمْ دُعَآءَ الْمُسْتَصْرِخِینَ وَ اعْفُ عَنْ جَرَآئِمِ الْغَافِلِینَ وَ زِدْ فِی إِحْسَانِ الْمُنِیبِینَ یَوْمَ الْوُفُودِ عَلَیْکَ یَا کَرِیمُ
اللغة:
انابه: بازگشت نمودن.
صرخ: فریاد نمودن.
یعنی : ای خداوند حق رحم کن بر آنان که طلب فریادرسی کنند، در گذر از گناهان بی خبران، زیاد کن در نیکویی بازگشت کنندگان روز وارد شدن بر تو ای کریم.