فهرست کتاب


شرح صحیفه سجادیه

آیة الله العلّامة مدرسی چهاردهی قدس سره‏

دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی الالْحَاحِ

بوده است از دعای آن امام عالی مقام علیه الصلوة والسلام در الحاح و الصاق بر خدای عز و جل.
و این الحاح به خداوند عز و جل مطلوب است و در غیر او مذموم است و او جل و علا و تعالی منزجر و به خشم و غضب نیاید از اصرار در خواندن او و الصاق و چسبیدن او، چگونه منزجر شود و حال آن که این الحال در دعا اصرار در عبادت است و اصرار در عبادت نخواهد بود قبیح بود.
یَا اللَّهُ الَّذِی لا یَخْفَی عَلَیْهِ شَی ءٌ فِی الارْضِ وَ لا فِی السَّمَآءِ وَ کَیْفَ یَخْفَی عَلِیکَ یَآ إِلَهِی مَآ أَنْتَ خَلَقْتَهُ؟ وَ کَیْفَ لا تُحْصِی مَآ أَنْتَ صَنَعْتَهُ؟
ای خدای، آن چنانی که پوشیده نمی شود بر او چیزی در زمین و نه در آسمان، چگونه پوشیده می شود بر تو ای خدای من آن چیزی را که تو ساخته ای او را.
احصاء: در لغت به معنی دانستن است.
أَوْ کَیْفَ یَغِیبُ عَنْکَ مَآ أَنْتَ تُدَبِّرُهُ؟ أَوْ کَیْفَ یَسْتَطِیعُ أَنْ یَهْرُبَ مِنْکَ مَنْ لا حَیَاةَ لَهُ إِلا بِرِزْقِکَ؟ أَوْ کَیْفَ یَنْجُو مِنْکَ مَنْ لا مَذْهَبَ لَهُ فِی غَیْرِ مُلْکِکَ؟
عزب: دوری نمودن، کناره کردن.
تعبیر نمودن در فقرات اولیه به واو عاطفه و در فقرات اخیره باو عاطفه و عدول نمودن از واو به او شاید نکته آن باشد که در اول نفی صفات مذکوره از خدا نماید و در آخر از عبد و از جهت مغایرت مابین دو صفات مغایره در حرف عطف نمود و اشاره نموده است بر محالیت این صفات در بنده.
یعنی : چگونه پنهان می شود از تو چیزی که تدبیر نمودی تو او را؟ چگونه قدرت دارد پنهان بشود از تو کسی که زندگانی نیست او را مگر به روزی دادن تو؟ چگونه رهایی می تواند از تو کسی که راه نیست او را در غیر مملکت تو.
سُبْحَانَکَ أَخْشَی خَلْقِکَ لَکَ أَعْلَمُهُمْ بِکَ وَ أَخْضَعُهُمْ لَکَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِکَ وَ أَهْوَنُهُمْ عَلَیْکَ مَنْ أَنْتَ تَرْزُقُهُ وَ هُوَ یَعْبُدُ غَیْرَکَ
یعنی : پاکی و منزهی تو را است، ترسنده ترین خلق تو بر داناترین ایشان است تو، فروتن ترین ایشان به تو عامل ترین ایشان است به بندگی تو، خوارترین ایشان نزد تو کسی است که تو روزی می دهی او را و او بندگی می کند غیر تو را.
بدان هر که دانش او بیشتر است ترس او افزون تر است از این جا است که حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است که:
ترس من به خدا از شما زیادتر است، و خدای عز و جل نیز می فرماید: خدای را می ترسد علماء.
مروی است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بعد از این که به آسمان چهارم رسید شروع نمود به گریه کردن وحی رسید: ای احمد! بر ما مهمان هستی به چه سبب گریه می نمایی؟
عرض کرد: بزرگی و جبروت تو بر من معلوم شد و عین الیقین شد و از تو می ترسم که مرا عقاب کنی. وحی رسید که: تو را ایمن نموده ام.
بعضی از علماء از برای حقیر نقل نمودند که در تتمه خبر است بعد از وحی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز گریه نمود وحی رسید: الان به چه سبب گریه می نمایی؟
عرض نمود: اگر مرا عقاب نمایی که هست منع نماید تو را؟
بدان که عقل فطری حاکم است اگر کسی ولی النعمه کسی باشد و او کفران نعمت او نماید او مستحق عقاب و لوم و توبیخ است.
سُبْحَانَکَ لا یَنْقُصُ سُلْطَانَکَ مَنْ أَشْرَکَ بِکَ وَ کَذَّبَ رُسُلَکَ
منزهی تو کم نمی کند پادشاهی تو را کسی که شرک آورده است به تو و تکذیب نموده است پیغمبران تو را.
وَ لَیْسَ یَسْتَطِیعُ مَنْ کَرِهَ قَضَآءَکَ أَنْ یَرُدَّ أَمْرَکَ وَ لا یَمْتَنِعُ مِنْکَ مَنْ کَذَّبَ بِقُدْرَتِکَ وَ لا یَفُوتُکَ مَنْ عَبَدَ غَیْرَکَ وَ لا یُعَمَّرُ فِی الدُّنْیَا مَنْ کَرِهَ لِقَآءَکَ
قدرت ندارد کسی که بد دارد حکم تو را این که رد کند امر تو را، فوت نمی شود از تو کسی که عبادت کند غیر تو را، زندگانی نمی کند کسی که خوش ندارد ملاقات تو را.
غرض از این فقرات که خلاق عالم را قضا و قدر هست که تفضیل او در بعضی از ادعیه ذکر شد بنده را در هیچ جهات قدرت و توانایی نیست که بتواند منع و معارضه نماید و لا یعمر تا آخر کلام آن است کسی که او را خوش نیست که خدمت خدای برسد و به او بندگی و اطاعت نماید بایست هرگز نمیرد و در دنیا زنده بماند و حال آن که او را قدرت بر زندگانی نیست.
سُبْحَانَکَ مَآ أَعْظَمَ شَأْنَکَ وَ أقْهَرَ سُلْطَانَکَ وَ أشَدَّ قُوَّتَکَ وَ أَنْفَذَ أَمْرَکَ
پاکی تو، چه قدر بزرگ است مرتبه تو، و چه قدر قاهر است پادشاهی تو، چه قدر سخت است قوت تو، و چقدر جاری است امر تو.
امر خدای عز و جل عبارت است از ایجاد و اختراع او جریان امر او عبارت است از سرعت او که به اراده به هر چیز آن امر واقع شود.
سُبْحَانَکَ قَضَیْتَ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِکَ الْمَوْتَ مَنْ وَحَّدَکَ وَ مِنْ کَفَرَ بِکَ وَ کُلُّ ذَآئِقُ الْمَوتَ وَ کُلُّ صَآئِرٌ إِلَیْکَ فَتَبَارَکْتَ وَ تَعَالَیْتَ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ وَحْدَکَ لا شَرِیکَ لَکَ آمَنْتُ بِکَ وَ صَدَّقْتُ رُسُلَکَ وَ قَبِلْتُ کِتَابَکَ وَ کَفَرْتُ بِکُلِّ مَعْبُودٍ غَیْرِکَ وَ بَرِئْتُ مِمَّنْ عَبَدَ سِوَاکَ
پاکی تو حکم فرمودی تو بر تمام آفریده شده گان تو به مردن، آن که به یگانگی دانست تو را و آن که کافر شد به تو همه چشنده مردن را همه می گردند به سوی تو، پس دائمی تو و بزرگی تو، نیست خدایی جز تو تنهایی، نیست شریکی مر تو ایمان آوردم به تو و تصدیق کردم پیغمبران تو را علیهم السلام، کافر شدم به هر معبودی غیر از تو، بیزارم از هر که بندگی نموده است سوای تو را، موت و حیوة از او برود و ملائکه خدا می میرند بعد از مردن تمام مردمان.
عرض شد خدمت امام به حق ناطق جعفر بن محمد الصادق علیه الصلوة والسلام که: بیان نمایید از جهت ما مردن را.
فرمود: مردن از جهت مومن خوب تر است از بوی خوش که استشمام نماید و الم و تعب از او زائل شود، و از برای کافر مثل گزیدن افعی و زدن عقرب است.
اللَّهُمَّ إِنِّی أُصْبِحُ وَ أُمْسِی مُسْتَقِلّاً لِعَمَلِی مُعْتَرِفاً بِذَنْبِی مُقِرّاً بِخَطَایَایَ أَنَا بِإِسْرَافِی عَلَی نَفسِی ذَلِیلٌ عَمَلِی أَهْلَکَنِی وَ هَوَایَ أَرْدَانِی وَ شَهَوَاتِی حَرَمَتْنِی
اللغة:
اصباح و امساء: باب افعال به معنی داخل شدن در صبح و شب.
ارداء: به معنی هلاک کردن و انداختن.
هواء: خواهش نفس اماره.
شهوة: و اشتهاء شوق نفس به سوی چیزی.
مستقل: باب استفعال از قل مقابل کثر.
یعنی :
ای پروردگار من به درستی که من داخل صبح شدم و داخل شب شدم در حالتی که اندک می دانم کردار خودم را، و اعتراف کننده ام من به گناه و اقرار کننده ام من به گناه خود و اقرار کننده ام به گناهان خودم از سبب اسراف نمودنم، خوار هستم کردار من تباه نموده است مرا، و خواهش نفسانیه من انداخت مرا و شوق من محروم نموده است مرا.
بدان که این نحو کلمات که صادر شده است از حضرت سجاد صلواتت الله و سلامه علیه نه این است که کذب و خلاف واقع باشد و یا این که تعلیم دیگر باشد بلکه همه این کلمات بر وفق واقع و صدق است زیرا که گفته ام در بعضی از دعاء گذشته که عصیان نبی و وصی غیر از عصیان سایر مردمان است که مجمل آن عبارت معروفه است که حسنات الابرار سیئات المقربین.
بدان که اسراف در نفس معنی او واداشتن نفس بر غیر از اعمالی که حق او است که جای آورد در مقام اطاعت و بندگی.
فَأَسْأَلُکَ یَا مَولایَ سُؤَالَ مَنْ نَفْسُهُ لاهِیَةٌ لِطُولِ أَمَلِهِ وَ بَدَنُهُ غَافِلٌ لِسُکُونِ عُرُوقِهِ وَ قَلْبُهُ مَفْتونٌ بِکَثْرَةِ النِّعَمِ عَلَیْهِ وَ فِکْرُهُ قَلِیلٌ لِمَا هُوَ صَآئِرٌ إِلَیْهِ
اللغة:
لهی: مشغول شدن مفتون قلب هجایی: مشغول بودن.
یعنی : پس سئوال می کنم تو را ای خدای من سئوال کسی که نفس او غافل است به جهت درازی آرزوی او، و بدن او بی خبر است از جهت آرامی رگ های او، و قلب او گرفتار است به بسیاری نعمت بر او، و فکر او اندک است در آن چه که او گرونده است به سوی او.
سُؤَالَ مَنْ قَدْ غَلَبَ عَلَیْهِ الامَلُ وَ فَتَنَهُ الْهَوَی وَ اسْتَمْکَنَتْ مِنْهُ الدُّنْیَا وَ أَظَلَّهُ الاجَلُ
سئوال نمودن کسی که به تحقیق غالب شده است بر او آرزو، و گرفتار نموده است او را خواهش و دست یافته است بر او دنیا و سایه انداخته بر او مرگ.
بدان که سائل اول و دوم فرق مابین آنها به حسب اعتبار است نه به حسب واقع و تغایر این دو سائل در واقع نیست و در واقع یک است و تکرر او از جهت بیان زیادتی بدی و خواری و ذلت او است که چنین سائل با این صفت رذیله که حقیقتا نتوان گفت که او سائل نیست به مثل تو خدایی که منزهی از هر عیب و شین به سئوال کننده.
اولی و الیق اجابت نمودن است او را کلام آن بزرگوار.
و سکون عروقه کنایه است از اطمینان و خاطر جمعی که گویا بر او حساب و کتاب نیست وگرنه اگر همه عروق ساکن شود او را خواب و آرام نباشد در اندک زمان روح از بدن جسمانی مفارقت نماید.
محمد بن یعقوب کلینی رحمت الله علیه در کافی روایت می کند از یعقوب بن شعیب و او گفت:
شنیدم از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام که آن بزرگوار فرمود که:
حضرت ختمی مآب صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: در پسر آدم علیه السلام سی صد و شصت عرق است از این عروق صد و هشتاد ساکن اگر متحرک ساکن شود خواب از او منقطع شود، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم همین که داخل صبح می شدند سیصد و شصت مرتبه می فرمودند: الحمدلله رب العالمین کثیرا علی کل حال و شب که داخل می شد سیصد و شصت مرتبه می فرمودند: الحمد لله رب العالمین کثیرا علی کل حال.
سُؤَالَ مَنِ اسْتَکْثَرَ ذُنُوبَهُ وَ اعْتَرَفَ بِخَطِیئَتِهِ سُؤَالَ مَنْ لا رَبَّ لَهُ غَیْرُکَ وَ لا وَلِیَّ لَهُ دُونَکَ وَ لا مُنْقِذَ لَهُ مِنْکَ وَ لا مَلْجَأَ لَهُ مِنْکَ إِلا إِلَیْکَ
یعنی : سئوال نمودن کسی که بسیار شده است گناهان او، و اعتراف نموده است به بدی های خود، سئوال نمودن کسی که نیست او را خدایی جز تو و نه دوستی سوای تو، و نه نجات دهنده مر او را از تو، و نه پناهی مر او را مگر به سوی تو.
غرض از این چند فقره اخیره آن است که این مسائل از جناب احدیت تو اگر چه قدر و منزلت و شأنی و رفعتی نزد تو نیست لکن با این صفت غیر از تو کسی ندارد و به کسی اعتقاد ندارد موحد است پس سزاوار گذشتن از او است و پناه دادن او است.
إِلَهِی أَسْأَلُکَ بِحَقِّکَ الْوَاجِبِ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِکَ وَ بِاسْمِکَ الْعَظِیمِ الَّذِی أَمَرْتَ رَسُولَکَ أَنْ یُسَبِّحَکَ بِهِ وَبِجَلالِ وَجْهِکَ الْکَرِیمِ الَّذِی لا یَبْلَی وَ لا یَتَغَیَّرُ وَ لا یَحُولُ وَ لا یَفْنَی
اللغة:
بلاء : کهنه شدن.
حول: تغیر و تبدیل و نقل از حالی به حالی شدن.
قوله و بجلال عطف است باسمک العظیم.
یعنی : بار خدیاا سئوال می کنم تو را به حق تو که واجب است بر جمیع بندگان تو، و به نام بزرگ تو آن نامی که امر نمودی رسول خود را که تسبیح نماید تو را به آن نام، و به بزرگی ذات بزرگ تو که کهنه نمی شود و تغییر نمی یابد و از حال خود نمی گردد و فانی نمی شود.
بدان که حق به معنی قدر و منزلت است و بسیاری اوقات در لغت و عرف حق را گویند در شی ء ثابت در ذمه و گاهی اطلاق کنند در اولویت در تصرف، و مراد به حق در مقام معنی دوم، و حق لازم از جانب رب الارباب در ذمه عبید و بندگان نتوان احصاء نمود از آن جمله حق حیوة و زندگانی است.
أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أنْ تُغْنِیَنِی عَنْ کُلِّ شَی ءٍ بِعِبَادَتِکَ وَ أنْ تُسَلِّیَ نَفْسِی عَنِ الدُّنْیَا بِمَخَافَتِکَ وَ أنْ تُثْنِیَنِی بِالْکَثِیرِ مِنْ کَرَامَتِکَ بِرَحْمَتِکَ
اللغة:
تسلیه: دفع اندوه و حزن نمودن.
و اءن تثنینی در نسخ مشهوره به ثاء مثلثه و باء بعد از نون از اثناء به معنی صرف و برگردانیدن.
در بعضی از نسخ از اثاب یعنی ثواب بده تو مراد این انسب است باء حرف جر در هر یک از فقرات متعلق است به فعل گذشته و باء در فقره اخیره به معنی الی است.
یعنی : این که رحمت بفرست بر محمد و آل او و این که بی نیاز کنی مرا از هر چیز به بندگی تو، و این که تسلیت هی نفس مرا از دنیا به ترس خود، و این که بر گردانی مرا به سوی بسیاری از کرامت خود به رحمت تو.
فَإِلَیْکَ أَفِرُّ وَ مِنْ کَ أَخَافُ وَ بِکَ أَسْتَغِیثُ وَ إِیَّاکَ أَرْجُو وَ لَکَ أَدْعُو وَ إِلَیْکَ أَلْجَأُ وَ بِکَ أَثِقُ وَ إِیَّاکَ أَسْتَعِینُ وَ بِکَ أُوَ مِنْ و َعَلَیْکَ أَتَوَکَّلُ وَ عَلَی جُودِکَ وَ کَرَمِکَ أَتَّکِلُ
پس به سوی تو می گریزم، و از تو می ترسم، و به تو فریادرسی می جویم، تو را امید دارم، مر تو را می خوانم، و به سوی تو التجاء می کنم، و به تو اعتماد دارم، و از تو یاری می جویم، به تو بر می گردم و بر تو توکل می کنم و بر وجود تو و کرم تو تکیه می نمایم.

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی التَّذَلُّلِ الی الِلَّهِ عَزَّ وَجَلَ

بوده از دعای آن سید بزرگوار در اظهار ذلت و خواری نمودن به سوی خداوند عز و جل که شاید سبب عفو و مرحمت او شود.
رَبِّ أَفْحَمَتْنِی ذُنُوبِی
افحام: عاجز شدن از سخن گفتن یا گریه زیاد نمودن تا این که صوت قطع شود و در این مقام کنایه نیز از ذات است.
یعنی : ای پروردگار من به درستی که خوار نموده است مرا گناهان من.
وَ انْقَطَعَتْ مَقَالَتِی فَلا حُجَّةَ لِی
بریده شده است گفتار من پس نیست مرا حجت و جای معذرت از جهت خود نگذاشتم.
فَأَنَا الاسِیرُ بِبَلِیَّتِی
پس من اسیرم به مرض خود.
الْمُرْتَهَنُ بِعَمَلِی
و در گروم به کردار خود.
یعنی : مرا از جهت کردارم رها نکند و مجازات کرد به من نمایند.
الْمُتَرَدِّدُ فِی خَطِیئَتِی
کنایه است از کثرت گناهان گویا سرگردان شده.
الْمُتَحَیِّرُ عَنْ قَصْدِی
قصد مصدر است به معنی مقصود.
یعنی : نمی دانم چه کار کنم و چه جای آورم که خودم را نجات دهم.
الْمُنْقَطِعُ بِی
یقال فلان منقطع به.
یعنی زاد و راحله او تمام و در بین راه سرگردان مانده است.
قَدْ أَوْقَفْتُ نَفْسِی مَوْقِفَ الاذِلاءِ الْمُذْنِبِینَ مَوْقِفَ الاشْقِیَآءِ
به تحقیق آن که داشتم خودم را در جای خواران گنه کاران و در جای بدبختان.
موقف: مفعول فیه است از برای فعل مقدم و دوم بیان اول است.
الْمُتَجَرِّئِینَ عَلَیْکَ الْمُسْتَخِفِّینَ بِوَعْدِکَ
بی اعتنایی نمودن و ملاحظه شأن مولا ننمودن.
استخفاف سبک شمردن.
یعنی : دلیران بر تو و سبک کنندگان به وعد تو یعنی ثواب و اجری که فرمودی از جهت اطاعت تو او را مثل عدم داند.
سُبْحَانَکَ أَیَّ جُرْأَةٍ اجْتَرَأْتُ عَلَیْکَ؟ وَ أیَّ تَغْرِیرٍ غَرَّرْتُ بِنَفْسِی؟
پاکی تو به کدام دلیری دلیر شده ام من بر تو و به کدام فریب و خدعه نمودن فریب داده ام به نفس خود یعنی او را در معرض هلاک در آوردم.
مَوْلایَ ارْحَمْ کَبْوَتِی لِحُرِّ وَجْهِی
کبوه: به روی در افتادن.
حر: به ضم حاء واو عبارت است از مقداری که از وجه آشکار است.
یعنی : ای آقای من رحم نما بر افتادن به روی مرا.
وَ زَلَّةَ قَدَمِی
و لغزیدن قدمم را.
وَ عُدْ بحِلْمِکَ عَلَی جَهْلِی وَ بِإِحْسَانِکَ عَلَی إِسَآءَتِی فَأَنَا الْمُقِرُّ بِذَنْبِی الْمُعْتَرِفُ بِخَطِیئَتِی وَ هذِهِ یَدِی وَ نَاصِیَتِی أَسْتَکِینُ بِالْقَوَدِ مِنْ نَفْسِی
قود: قصاص نمودن را گویند.
یعنی : در گذر تو به حلم خود بر نادانی من، و به نیکوکاری خود از بدکاری من، پس من اقرار کننده ام به گناه خود و اعتراف کننده ام به خطای خود و این است دست من و پیشانی من طلب زاری می کنم به قصاص نمودن از نفس من.
ارْحَمْ شَیْبَتِی وَ نَفَادَ أَیَّامِی وَ اقْتِرَابَ أَجَلِی وَ ضَعْفِی وَ مَسْکَنَتِی وَ قِلَّةَ حِیلَتِی
رحم کن پیری مرا و تمام شدن روزهای من و نزدیک شدن اجل من و سستی مرا و گدایی مرا و کمی چاره مرا.
مَوْلایَ وَ ارْحَمْنِی إِذَا انقَطَعَ مِنَ الدُّنْیَآ أَثَرِی وَ امَّحَی مِنَ الْمَخْلُوقِینَ ذِکْرِی وَ کُنْتُ فِی الْمَنْسِیِّینَ کَمَنْ قَدْ نُسِیَ
ای مولای من رحم کن مرا چون منقطع شود از دنیا خبر و نشان من، و نابود شود از مردمان یاد من، و بوده باشم از فراموش شدگان مثل کسی که به تحقیق فراموش شده باشد و او را نام و نشان نباشد.
مَوْلایَ وَارْحَمْنِی عِنْدَ تَغَیُّرِ صُورَتِی وَ حَالِی إِذَا بَلِیَ جِسْمِی وَ تَفَرَّقَتْ أَعْضَآئِی وَ تَقَطَّعَتْ أَوْصَالِی
اوصال: مفاصل را گویند.
یعنی : آقای من رحم کن مرا وقت تغیر صورت من، و حال من زمانی که کهنه شود جسم من و جدا شود عضوهای من و بریده شود بندهای من.
یَا غَفْلَتِی عَمَّا یُرَادُ بِی
ای بی خبری من از آن چیزی که اراده کرده شده است به من.
موْلایَ وَ ارْحَمنِی فِی حَشْرِی وَ نَشْرِی وَاجْعَلْ فِی ذَلِکَ الْیَومِ مَعَ أَوْلِیَآئِکَ مَوْقِفِی وَ فِی أَحِبَّآئِکَ مَصْدَرِی وَ فِی جِوَارِکَ مَسْکَنِی یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ
حشر نمودن: جمع نمودن خلایق در روز قیامت.
نشر: از قبور بیرون آوردن.
مصدر: به معنی مرجع.
یعنی : آقای من رحم کن مرا در جمع نمودن و در از قبر بیرون آمدن بگردان تو در آن روز با دوستان تو ایستادن مرا، و جای مرا در میان یاران تو جای برگشتن مرا و در همسایگان او، آرام گاه مرا ای پروردگار عالمیان.

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی اسْتِکْشَافِ الْهُمُومِ

بود از دعای آن امام علیه الصلوة والسلام در زائل نمودن اندوه ها.
چون این حالت که در انسان حاصل شود مانع او شود، از تحصیل معاد و معاش مثل بعضی از امراض بدنیه پس سزاوار است که معالجه او نماید به دعاء و نحو آن و لذا امام علیه السلام در مقام معالجه او بیرون آمده به دعا نمودن.
یَا فَارِجَ الْهَمِّ وَ کَاشِفَ الْغَمِّ
ای برطرف کننده اندوه و دفع کننده غم.
اختلاف شده است در این که هم و غم یک چیز هستند و یا دو چیز بعضی دعوی ترادف نموده اند، بعضی دعوی تغایر و این جماعت نیز اختلاف نموده اند، بعضی از ایشان گفته اند: غم سبب او معلوم نیست و هم سبب او معلوم است، و دیگران گفته اند: هم از جهت امر آینده است.
یَا رَحْمَانَ الدُّنْیَا وَالاخِرَةِ وَ رَحِیمَهُمَا صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَافْرُجْ هَمِّی وَاکْشِفْ غَمِّی یَا وَاحِدُ یَآ أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ
ای بخشنده در دنیا و آخرت و مهربان در هر دو، درود بفرست بر محمد و آل محمد، و بگشا اندوه مرا و برطرف کن غم مرا ای یکتا، ای یگانه، ای بی نیاز، ای آن که نزائیدی و زائیده نشدی و نیست مر او مانند و مقابل کسی.
تفصیل این اسماء در سابق گذشت.
اعْصِمْنِی وَ طَهِّرْنِی وَاذْهَبْ بِبَلِیَّتِی.
نگه دار مرا و پاک گردان مرا و ببر بلیه و مرض مرا.
وَاقْرَأْ آیَةَ الْکُرْسِیِّ وَ الْمُعَوَّذَتَیْنِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ قُلْ:
و بخوان تو آیة الکرسی و دو قل اعوذ و سوره توحید را و بگو آیة الکرسی اسم است از برای چند آیه تا هو العلی العظیم.
طریحی رحمت الله علیه صاحب مجمع البحرین و دیگران تصریح بر این نموده اند و این اقوی در نظر است اگر چه جمعی گفته اند تا هم فیها خالدون است، معوذتان اسم است از برای دو سوره معروفه وجه تسمیه این دو سوره به معوذتین از برای آن است که این دو سوره نازل شده است بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از جهت تعویذ امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه الصلوة والسلام بعد از این که بر ایشان چشم تاثیر نمود خدای عز و جل ایشان را عافیت داد به تعویذ این دو سوره.
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ سُؤَالَ مَنِ اشتَدَّتْ فَاقَتُهُ وَ ضَعُفَتْ قُوَّتُهُ وَ کَثُرَتْ ذُنُوبُهُ سُؤَالَ مَن لا یَجِدُ لِفَاقَتِهِ مُغِیثاً وَ لا لِضَعْفِهِ مُقَوِّیاً وَ لا لِذَنْبِهِ غَافِراً غَیْرَکَ یَا ذَا الْجَلالِ وَالاکْرَامِ
خدایا به درستی که سئوال می کنم تو را سئوال کسی که سخت شده است حاجت او، و سست شده است قوت او، و بسیار شده گناهان او، سئوال کسی که نمی یابد برای حاجت خود دادرسی و از جهت خود قوت دهنده ای و از جهت گناه خود آمرزنده ای، غیر از تو ای خدای صاحب بزرگی و کرامت.
أَسْأَلُکَ عَمَلاً تُحِبُّ بِهِ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَ یَقِیناً تَنْفَعُ بِهِ مَنِ اسْتَیْقَنَ بِهِ حَقَّ الْیَقِینِ فِی نَفَاذِ أَمْرِکَ
فاعل تحب و تنفع خدا است و معفول او من موصوله و فی نفاد امرک احتمال دارد که حرف جر متعلق باشد به حق الیقین و احتمال دارد که متعلق باشد به تنفع، باء در به احتمال سببیه نیز دارد.
یعنی : سئوال می کنم تو را عملی و کرداری کمه دوست داری تو به آن عمل هر که را که عمل کرده است به او، و یقینی که نفع رسانی تو به آن یقین کسی را که یقین داشته به آن حق آن چه یقین است در گذشتن و جاری شدن امر تو.
مراد به نفاذ امر خدای عز و جل فرمان برداری نمودن بر واجبات و محرمات و اقرار به یگانگی او و رسالت رسول او.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاقْبِضْ عَلَی الصِّدْقِ نَفْسِی وَ اقْطَعْ مِنَ الدُّنْیَا حَاجَتِی وَ اجْعَلْ فِیمَا عِنْدَکَ رَغْبَتِی شَوْقاً إِلَی لِقَآئِکَ وَ هَبْ لِی صِدْقَ التَّوکُّلِ عَلَیْکَ
شوقا ظاهر آن است که مفعول له باشد نه حال.
و قبض بر صدق ظاهر معنی او آن باشد که وقت مردن ایمان من بر تو و بر پیغمبر تو پاک و صاف باشد کافر و مرتد و شاک در دین تو نباشم.
یعنی : خداوندا، رحمت بفرست بر پیغمبر و آل او و بگیر بر راستی جان مرا و قطع کن از دنیا حاجت مرا، بگردان در آن چیزهایی که نزد تو است میل و شوق مرا به علت شوق داشتن ملاقات تو را، ببخش برای من راستی توکل نمودن را بر تو.
بدان که لقاء خداوند تعالی به مردن حاصل است کسی که طالب رضوان و بهشت باشد او را چه حاجت است به زخارف دنیا و زینت او، این است که بعضی از ائمه علیهم السلام فرمودند که:
دنیا نزد مومن میته است که در دست مجذوم باشد.
أَسْأَلُکَ مِنْ خَیْرِ کِتَابٍ قَدْ خَلا وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ کِتَابٍ قَدْ خَلا
کتاب به معنی مکتوب است.
خلی: به معنی مضی و منه قوله تعالی: تلک امة قد خلت چون هر انسانی را دو ملک است که وارسی حال او نماید یکی وارسی خوبی او می نماید و می نویسد و دیگری بدی او را اسم ایشان رقیب و عتید است.
یعنی : سئوال می کنم تو را از خوب تر نوشته ای که گذشته است و پناه می برم من به تو از شر نوشته ای که گذشته باشد.
أَسْأَلُکَ خَوْفَ الْعَابِدِینَ لَکَ وَ عِبَادَةَ الْخَاشِعِینَ لَکَ وَ یَقِینَ الْمُتَوَکِّلِینَ عَلَیْکَ وَ تَوَکُّلَ المؤمنین عَلَیْکَ
سئوال می کنم من تو را ترس بندگی کنندگان مر تو را، و بندگی فروتنان مر تو را، و یقین توکل کنندگان مر تو و توکل ایمان آوران مر تو را.
بدان که این صفات انسان را حاصل نمی شود مگر این که توحید او محکم و سخت باشد و گرنه این صفات را نشاید او.
اللَّهُمَّ اجْعَلْ رَغْبَتِی فِی مَسْأَلَتِی مِثْلَ رَغْبَةِ أَوْلِیَآئِکَ فِی مَسَآئِلِهِمْ وَ رَهْبَتِی مِثْلَ رَهْبَةِ أَوْلِیَآئِکَ وَاسْتَعْمِلْنِی فِی مَرْضَاتِکَ عَمَلاً لا أَتْرُکُ مَعَهُ شَیْئاً مِنْ دِینِکَ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ
مخافه: ترسیدن من خاف یخاف خیفه و مخافة و او به حسب ترکیب مفعول له است از جهت اترک.
ترک نمودن دین دو جهت است یک جهت مقام تقیه است که حفظ عرض و مال منوط بر او است، و یک جهت ادون از این مرتبه است مجرد خوف اطلاع است و اثری بر او مترتب نشود اگر تقیه نکند، در قسم اول تقیه واجب است و در قسم دوم حسن.
و غرض امام علیه الصلوة والسلام آن است که طریقی بشود که آن چه رضای تو است جای آورده شود و چیزی از مرضیات تو را ترک ننمایم از ترس مردم.
یعنی : بار خدایا بگردان شوق و میل مرا در سئوال نمودن مانند دوستان خود در سئوال های ایشان، و ترس مرا مثل ترس خود، و کار بفرما مرا در خوشنودی های خود، کاری که ترک نکنم با آن کار چیزی را از دین تو از جهت ترس یکی از بندگان تو.
اللَّهُمَّ هذِهِ حَاجَتِی فَأَعْظِمْ فِیهَا رَغْبَتِی وَ أَظْهِرْ فِیهَا عُذْرِی وَ لَقِّنِی فِیهَا حُجَّتِی وَ عَافِ فِیهَا جَسَدِی
یعنی : خدایا این است که عرض نمودم حاجت من است پس بزرگ کن در آن میل و رغبت مرا، و آشکار کن در آن عذر مرا و بفهمان تو مرا و یاد ده تو مرا در آن دلیل مرا، و عافیت بده در آن بدن مرا.
مشار الیه هذه فقراتی است که از خدا طلب نموده است.
اللَّهُمَّ مَنْ أَصْبَحَ لَهُ ثِقَةٌ أَوْ رَجَآءٌ غَیْرُکَ فَقَد أَصْبَحْتُ وَ أَنْتَ ثِقَتِی وَ رجَآئِی فِی الامُورِ کُلِّهَا فَاقْضِ لِی بِخَیْرِهَا عَاقِبَةً وَ نَجِّنِی مِنْ مُضِلاتِ الفِتَنِ بِرَحْمَتِکَ یَآ أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ الْمُصْطَفَی وَ عَلَی آلِهِ الطَّاهِرِینَ
من در قوله علیه السلام: من اصبح احتمال دارد شرطیه باشد و جزاء او محذوف باشد ای فقد خاب، و احتمال دارد استفهامیه باشد به استفهام انکاری و احتمال دارد نکره موصوفه باشد متضمن معنی نفی مثل قوله تعالی: و من یرغب عن ملة ابراهیم علیه السلام، و احتمال دارد موصوله نیز باشد.
فتن: آن امور را گویند که موجب اختلال معاش یا معاد شود پس فتن ابتلاء و امتحان است و اختبار است.
یافتن: به معنی ضلالت است و این مطلب در حق ائمه علیهم السلام نشاید مگر این که مراد تفرق حواس باشد از جهت عیال و دیون و اخوان.
یعنی : ای خدای من کیست که داخل صبح شده است مر او را اعتماد یا امیدی باشد به غیر تو، پس به تحقیق که من صبح نمودم و تویی اعتماد من و امید من در کارها همه، پس حکم کن برای من بهترین آنها از روی عاقبت.
یعنی : عواقب آنها خیر باشد، و نجات ده مرا از گمراهان فتنه ها به رحمت تو ای مهربان ترین مهربان ها و رحمت کند خدا بر آقای ما محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیغمبر خدا که اختیار شده است و بر آل او که پاکانند.
پس چیزی که ملحق شده است در بعضی از نسخه ها از حضرت امام موسی کاظم علیه الصلوة والسلام روایت شده است که آن بزرگوار از پدر خود روایت نمودند و آن حضرت از پدران خود روایت نمودند که ایشان از حضرت ختمی مآب صلی الله علیه و آله و سلم روایت کنند که آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که:
نیست بنده ای که بخواند دعای حضرت حسین علیه السلام را مگر این که محشور شود با او و خواهد شفاعت او نمود نزد خدا در آخرت و هم و اندوه او زائل شود و اداء دین او شود و مسلط بر دشمن خود خواهد و هتک ستر او نشود در وقتی که خروج روح او شود تلقین او شهادت أن لا اله الا الله بعد از این که از نماز فارغ شد بگوید:
اللهم انی اسئلک بکلماتک و معاقد عرشک و سکان سمواتک و ارضک و انبیائک و رسلک أن تستجیب لی فقد رهقنی من امری عسرا فاسئلک أن تصلی علی محمد و آله و أن تجعل من عسری یسرا.