فهرست کتاب


شرح صحیفه سجادیه

آیة الله العلّامة مدرسی چهاردهی قدس سره‏

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی الرَّهْبَةِ

بود از دعاهای آن امام عالی مقام علیه الصلوة والسلام در ترسیدن و از برای یاد معاصی خود نمودن و معذرت به خدای عز و جل نمودن.
اللَّهُمَّ إِنَّکَ خَلَقْتَنِی سَوِیّاً وَ رَبَّیْتَنِی صَغِیراً وَ رَزَقْتَنِی مَکْفِیّاً
ای خدای من به درستی که تو آفریدی مرا مستوی الخلقه و پرورش نمودی تو مرا در حالت کوچکی من.
اللَّهُمَّ إِنِّی وَجَدْتُ فِیمَا أَنْزَلْتَ مِنْ کِتَابِکَ وَ بَشَّرْتَ بِهِ عِبَادَکَ أَنْ قُلْتَ:
یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً
ای پروردگار من به درستی که یافتم در آن چه فرو فرستاده ای تو در کتابت، و مژده دادی تو به آن بندگانت را این که فرمودی:
ای بندگان من آنانی که اسراف نموده اند بر نفس های خود ناامید نشوید از رحمت خدا به درستی که خدا می آمرزد گناهان را همگی.
بدان که این آیه شریفه از قرآن از همه آیات خوب تر است در امیدواری به خدا و ناامید شدن، و این آیه شریفه نهی از ناامیدی دارد و این نهی از همه تحریم است، و ناامیدی از گناهان کبیره است.
مروی است که در در دوم بهشت مکتوب است که:
هر که امید به خدا دارد نیک بخت خواهد بود، و هر که از خدا ترسید ایمن است، هلاک شود مغرور، کیست امید او به غیر خدا است و از او می ترسد.
وَ قَدْ تَقَدَّمَ مِنِّی مَا قَدْ عَلِمْتَ وَ مَآ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّی
به تحقیق که پیش رفته است از من آن چه دانسته ای تو و آن چه را که تو داناتری به آن از من.
چون انسان فقیر مبتلا شود به بعضی از گناهان ملتفت او نیست چون خوب جستجو نماید و یا دیگری او را ملتفت سازد می فهمد که مرتکب معصیت شده است، و در کلام امام عالی مقام علیه الصلوة والسلام اشاره به این مطلب است.
فَیَا سَوْأَتَا مِمَّآ أَحْصَاهُ عَلَیَّ کِتَابُکَ
کتاب جمع کاتب یا مصدر به معنی مفعول.
پس وای از رسوایی من از آن چه ضبط نموده است برای من مستوفیان تو.
سوئه: در لغت به معنی عورت و چیزهایی که جایز نباشد کشف او از جسد پس از آن نقل شده است به سوی هر فعل و قول.
فَلَوَ لا الْمَوَاقِفُ الَّتِی أُؤَمِّلُ مِنْ عَفْوِکَ الَّذِی شَمِلَ کُلَّ شَی ءٍ لالْقَیْتُ بِیَدِی
پس اگر نبودی موقف های آن چنانی که امید دارم از عفو تو که فرو گرفته است هر چیزی را، هر آینه می انداختم خود را به دست خود.
غرض آن است که اگر امید مرحمت نباشد از خوف عقاب خودم، خودم را می کشم.
مواقف جمع موقف به معنی محل وقوف.
مروی است که در روز قیامت پنجاه موقف است مردم در هر یک از آن در حالی هستند، می شود مراد به موقف در کلام امام علیه الصلوة والسلام مواقف قیامت باشد و می شود اعم از آن باشد، و قول لا لقیت بیدی معنای او ظاهر آن است که عرض نموده ام یعنی خود را هلاک می نمودم به دست خود معانی دیگر بعید است مثل این که کنایه باشد از چیزی که موجب هلاکت شود یا این که مراد تسلیم وقوع در مهلکه است.
وَ لَوْ أَنَّ أَحَداً اسْتَطَاعَ الْهَرَبَ مِنْ رَبِّهِ لَکُنْتُ أَنَا أَحَقَّ بِالْهَرَبِ مِنْکَ
اگر کسی را قدرت بود فرار نمودن از پروردگار خود را هر آینه می بودم من سزاوارتر از فرار از تو.
بدان که هر که بتواند خود را دفع از عقاب و ضرر دیگر ناید و به مقتضی حکم عقل قطعی و طبیعت از او فرار کند، لکن پروردگار ما نه پروردگاری است که بتوان از حکومت او فرار نمود چه خوب فرمایش نماید در سوره مبارکه الرحمن:
ای گروه مردمان و جن اگر شما را توانایی است که از آسمان و زمین فرار کنید فرار نمایید، لکن شما را توانایی و قدرت نیست.
و در مقام دیگر فرمایش نماید:
تعجیل در عقوبت کسی نماید که بترسد که اگر الان عقوبت ننمایم از قدرت من بیرون رو.
در کلام امام علیه الصلوة والسلام من سزاوارترم به گریز و فرار دو احتمال دارد:
یکی آن است که عذاب خدایان دیگر عذاب آتش و خلود نیست، عذاب خدای من عذاب آتش است.
و دیگر آن است که من از همه بندگان گناه کارترم به خدای خود.
وَ أَنْتَ لا تَخْفَی عَلَیْکَ خَافِیَةٌ فِی الارْضِ وَ لا فِی السَّمَآءِ إِلا أَتَیْتَ بِهَا وَکَفَی بِکَ جَازِیاً وَکَفَی بِکَ حَسِیباً
یعنی : تویی آن چنان کسی که پنهان نیست بر تو پوشیده ای نه در زمین و نه در آسمان مگر این که آورده ای او را، و کفایت می نماید که تو حساب کننده ای.
غرض آن است که هرگاه جای آورده شود از بدی و خوبی خدا معلوم است خواهد جزای او را داد از خیر و شر، و آوردن اعمال شاید تصور اعمال باشد و ایشان را مجسم نماید و به ایشان موازنه شود.
حسیب: از اسماء پروردگار عالم است و از جهت او معانی گفته اند:
به معنی جزاءدهنده و عالم و مقتدر و محاسب.
اللَّهُمَّ إِنَّکَ طَالِبِی إِنْ أَنَا هَرَبْتُ وَ مُدْرِکِی إِنْ أَنَا فَرَرْتُ
ای پروردگار من به درستی که تو طلب کننده منی اگر من بگریزم و دریابنده منی اگر من فرار نمایم.
غرض آن است که اگر بگریزم مرا حاضر سازی به واسطه تبعه خود اگر فرار نمایم زیرا که تو با من هستی.
فَهَآ أَنَا ذَا بَیْنَ یَدَیْکَ خَاضِعٌ ذَلِیلٌ رَاغِمٌ
حال که ما را قدرت گریز و فرار نیست این منم پیش تو هستم فروتنی کننده خوار و دماغ و خاک مالنده یعنی در کمال عجز و انکسار و ذلت.
إِنْ تُعَذِّبْنِی فَاِنِّی لِذَلِکَ أَهْلٌ وَ هُوَ یَا رَبِّ مِنْکَ عَدْلٌ وَ أنْ تَعْفُ عَنِّی فَقَدِیماً شَمَلَنِی عَفْوُکَ وَ أَلْبَسْتَنِی عَافِیَتَکَ
اگر عقوبت نمایی مرا پس به درستی که من مر عقوبت تو را سزاوارترم، و این عقوبت نمودن ای پروردگار من از تو عدل است.
غرض آن است که تو خدای ظالم نیستی هر عقوبتی از جانب تو به بنده رسد انصاف است و عدل نه ظلم و جور، و اگر عفو نمایی و از من در گذری این امر تازه نیست، پس در زمان گذشته فرو گرفته است مرا عفو تو و بپوشانیدی مرا عافیت تو اگر بنده تصور خود را نماید حتی در حالت مرض و شدت، و فقر خود را از عفو و عافیت نخواهد خالی دید.
فَأَسْأَلُکَ اللَّهُمَّ بِالْمَخْزُونِ مِنْ أَسْمَآئِکَ وَ بِمَا وَارَتْهُ الْحُجُبُ مِنْ بَهَآئِکَ
پس سئوال می نمایم تو را ای پروردگار من به آن چه پنهان کرده شده است از نام های تو، و به آن چه پوشیده هست او را پرده های تو از بزرگی و جمال تو.
خدا را حجاب و پرده هایی است بعضی از نور و بعضی از ظلمت، اگر یکیاز آن بر دیگری زیادتی به هم رساند به مقدار سر سوزن و خردله هر آینه می سوزاند بزرگی و جلال او آن چه در دو عالم است.
باء در مخزون از برای سبب اسماء مخزونه همان اسم اعظم است که هفتاد و سه حرف است که پروردگار عالم بر هر پیغمبر و وصی او چیزی از آن تعلیم نموده است و بر پیغمبر ما صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت آن جناب علیهم السلام هفتاد و دو حرف از آن تعلیم نموده است و از برای ذات احدیت خود اختیار نموده است یک حرف را که احدی را بر او مطلع ننموده است.
إِلا رَحِمْتَ هذِهِ النَّفْسَ الْجَزُوعَةَ وَ هذِهِ الرِّمَّةَ الْهَلُوعَةَ الَّتِی لا تَسْتَطِیعُ حَرَّ شَمْسِکَ فَکَیْفَ تَسْتَطِیعُ حَرَّ نَارِکَ؟ وَ الَّتِی لا تَسْتَطِیعُ صَوْتَ رَعْدِکَ فَکَیْفَ تَسْتَطِیعُ صَوْتَ غَضَبِکَ؟
مگر این که رحم نمایی تو به این نفس جزوعه یعنی جزع کننده را و این استخوان های پوسیده آن چنان نفسی که طاقت و توانایی ندارد گرمی آفتاب تو را پس چگونه طاقت و توانایی دارد گرمی آتش تو را، آن چنان نفسی که طاقت شنیدن صدای رعد تو را ندارد، پس چگونه طاقت غضب تو را خواهد داشت.
جزوعه: بسیار جزع و ناشکیبایی نمودن جزوع صیغه مبالغه است و این صفت انسان است که او را تحمل مکروهی نیست با اندک چیزی ناله و فریاد می کند، و بی صبری می نماید.
رمه: ظاهرا به ضم راء باشد و او عبارت است از استخوان کهنه ای که مندرس شده باشد.
هلوعه: بسیار ضعیف و بی صبر و مریض از هلع است و او صفت نفس است مثل جزوعه، و در بعضی از نسخ صحیفه صوت غضب دارد.
یعنی : او از آتش اضافه اضافه مجازیه است از قبیل سبب و مسبب.
فَارْحَمْنِی اللَّهُمَّ فَإِنِّی امْرُؤٌ حَقِیرٌ وَ خَطَرِی یَسِیرٌ وَلَیْسَ عَذَابِی مِمَّا یَزِیدُ فِی مُلْکِکَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَ لَوْ أَنَّ عَذَابِی مِمَّا یَزِیدُ فِی مُلْکِکَ لَسَأَلْتُکَ الصَّبْرَ عَلَیْهِ
پس رحم نما تو مرا ای پروردگار من به درستی که من مرد حقیرم و رتبه و شأن من اندک است، و اگر این که عذاب من از چیزهایی بود که زیاد می نماید، در سلطنت تو هر آینه سئوال می کرم تو را در صبر او یعنی اگر چه طاقت بر عذاب مرا نبود چون زیادتی پادشاهی تو بر آن بود توفیق صبر از تو طلب می نمودم، و متحمل آن می شدم.
وَ أَحْبَبْتُ أَنْ یَکُونَ ذَلِکَ لَکَ
و دوست می داشتم این که بوده باشد عذاب نمودن مال تو بنده طالب است که خود در مکاره واقع شود و مولای او معزز و مکرم در نظر مردم محترم بوده باشد مثلا پدر و مادر با اولاد خود چنین هستند پس بعدی ندارد مخلوق به خالق که تمام نعم در او هست از او است دوست داشته باشد عذاب نمودن او را.
وَ لَکِنَّ سُلْطَانَکَ اللَّهُمَّ أَعْظَمُ وَ مُلْکُکَ أَدْوَمُ مِنْ أَنْ تَزِیدَ فِیهِ طَاعَةُ الْمُطِیعِینَ أَوْ تَنْقُصَ مِنْهُ مَعْصِیَةُ الْمُذْنِبِینَ
و لکن پادشاهی تو ای خدا بزرگ تر است و سلطنت تو باقی است از آن که زیاد کند کوچکی، کوچکی کنندگان را یا این که کم کند از او گناه کاری، گناه کنندگان را.
فَارْحَمْنِی یَآ أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ تَجَاوَزْ عَنِّی یَا ذَا الْجَلالِ وَ الاکْرَام وَ تُبْ عَلَیَّ إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ
پس رحم نما تو ای مهربان تر همه مهربانان ای صاحب بزرگی و گرامی، باز گشت کن بر من به درستی که تو بسیار بازگشت کننده و مهربانی.

وَکَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی التَّضَرُّعِ وَالِاسْتِکَانَةِ

بود از دعای آن بزرگوار در زاری نمودن به یاری خواستن نمودن نزد خالق عالی.
إِلَهِی أَحْمَدُکَ وَ أَنْتَ لِلْحَمْدِ أَهْلٌ عَلَی حُسْنِ صَنِیعِکَ إِلَیَّ وَ سُبُوغِ نَعْمَآئِکَ عَلَیَّ وَ جَزِیلِ عَطَآئِکَ عِنْدِی وَ عَلَی مَا فَضَّلْتَنِی مِنْ رَحْمَتِکَ وَ أَسْبَغْتَ عَلَیَّ مِنْ نِعْمَتِکَ فَقَدِ اصْطَنَعْتَ عِنْدِی مَا یَعْجِزُ عَنْهُ شُکْرِی
ای خدای من ثناء می نمایم تو را و تو از برای ثناء سزاواری بر نیکویی احسان تو بر من و تمامی نعمت های تو بر من، و بسیاری عطای تو بر من و آن چه زیادتی دادی تو مهربانی تو، و تمام نمودی تو بر من از نعمت خود به تحقیق که احسان نمودی نزد من آن چه عاجز است از او شکر من.
اسباغ: در لغت به معنی اتمام و اکمال و افاضه و وسعت، اسباغ وضوء عبارت است از اکمال نمودن مستحبات.
صنع: بالضم مصدر صنع، به معنی احسان و کار نیک نمودن.
اصطناع: باب افتعال نیکویی نمودن، عجز از شکر واضح است.
موسی بن عمران علی نبینا و آله و علیه الصلوة والسلام عرض نمود:
ای خدای من آدم را چگونه توانایی و قدرت بود جای آورد ثناء آن چیزی که جای آورد بر او از نعمت تو، او را به قدرت خود خلق نمودی و ملائکه خود را امر فرمودی که سجده او نمایند، و او را در بهشت خود منزل دادی.
پس وحی فرستاد خدای تعالی به سوی جناب موسی علیه السلام:
آن که چون آدم می دانست همه اینها از من است این شکر و ثناء او است.
حضرت صادق علیه الصلوة والسلام فرمودند:
می شود یک مرد آزشما به آشامیدن آب مستحق بهشت شود فرمودند ظرف آب بردارد بیاورد نزدیک دهان خود بعد دور نماید و حال این که میل او دارد حمد و ثناء خدای نماید، بعد عود بدهد و بیاشامد، بعد دور نماید و حمد خدای نماید، بعد عود دهد و بیاشامد بعد دور نماید، و حمد خدا نماید، پس مستحق بهشت خواهد شد.
قال الله تعالی: واشکروا لی و لا تکفرون بدان که شکر نعمت حاضره را نگه می دارد و نعمت غایبه را خواهد چنگ آورد.
وَ لَوَ لا إِحْسَانُکَ إِلَیَّ وَ سُبُوغُ نَعْمَآئِکَ عَلَیَّ مَا بَلَغْتُ إِحْرَازَ حَظِّی وَ لا إِصْلاحَ نَفْسِی
اگر نبود احسان تو به سوی من، و تمامی نعمت های تو بر من نمی رسیدم به جمع نمودن نصیب و بهره خودم و نه به اصلاح نفس خودم.
احراز: از حرز به معنی جمع نمودن.
انسان بخواهد جلب نفعی یا دفع ضرری نماید نتواند نمود، مگر به یاری خدای عز و جل: قل کل من عند الله اگر در امری از امور عنایت او نباشد نمی شود او را به جای آورد.
عرض نمودم معاش و معاد او نمی شود حاصل آید مگر به توفیق و عنایات او.
وَ لکِنَّکَ ابْتَدَأْتَنِی بِالاحْسَانِ وَ رَزَقْتَنِی فِی أُمورِی کُلِّهَا الْکِفَایَةَ وَ صَرَفْتَ عِنِّی جَهْدَ الْبَلاءِ وَ مَنَعْتَ مِنِّی مَحْذُورَ الْقَضَآءِ
و لکن تو در اول ابتدا نمودی مرا به خوبی، و روزی دادی مرا در کارهای من، تمام آنها را کار گذاری گردانیدی از من زحمت بلاء را، و باز داشتی از من حذر کرده شده قضاء را.
جهد البلاء حالتی است که انسان که به همان حالت رسید تمنا و آرزوی مرگ نماید از جهت محنت و مشقت یا قلت مال و کثرت عیال و شدت مرض.
قضاء در لغت به معنی حکم است.
محذور: از حذر به معنی ترسیدن و خوف مراد به محذور القضاء.
یعنی : حکم شده به خوف نظیر قول آن حضرت علیه الصلوة والسلام اعوذ بک من سوء القضاء یعنی : پناه می برم به سوی تو از حکم شده به بدی مثل خوف مرض و یا از دشمن و یا از سلطان و امثال این امور.
بدان که هر چه که خدا حکم فرموده است همه حسن است آن که سوء قضاء و محذور القضاء است عبارت است از حکم شده به بدی و خوف نه این که حکم او بد باشد.
إِلَهِی فَکَمْ مِنْ بَلاءٍ جَاهِدٍ قَدْ صَرَفْتَ عَنِّی وَ کَمْ مِنْ نِعْمَةٍ سَابِغَةٍ أَقْرَرْتَ بِهَا عَیْنِی وَکَمْ مِنْ صَنِیعَةٍ کَرِیمَةٍ لَکَ عِنْدِی
ای خدای من چه بسیار از بلاء و مشقت رسانیده بر گردانیدی از من، چه بسیار از نعمت تمامی که روشن نمودی به آن چشم مرا، چه بسیار از نیکویی که مر تو را است نزد من.
ملخص آن است که انسان را قدرت بر شماره نعمت خدای نیست زیرا که احصای نعم موجب تسلسل است و لذا بر نحو اجمال ذکر شود که دفع مضرت نمودی و منفعت رساندی.
أَنْتَ الَّذِی أَجَبْتَ عِنْدَ الِاضْطِرَارِ دَعْوَتِی وَ أَقَلْتَ عِنْدَ الْعِثَارِ زَلَّتِی وَأَخَذْتَ لِی مِنَ الاعْدَآءِ بِظُلامَتِی
تویی آن که اجابت نمودی وقت ضرورت و الجاء دعای مرا، در گذشتی وقت به سر در آمدن لغزش مرا، و گرفتن برای من از دشمنان حق مرا.
عثار: به سر در آینده.
زلة: به زاء به معنی لغزش.
ظلامه: و ظلیمه و مظلمه چیزی است که طلب می شود نزد ظالم او اسم است از جهت چیزی که گرفته شده است از تو بدون حق.
مروی است از حضرت امیرالمؤمنین علیه الصلوة و السلام که فرمودند:
خوب ترین اعمال نزد خدا در زمین دعاء نمودن است، و افضل عبادت نزد خدای عز و جل عفاف است.
و نیز مروی است از آن بزرگوار عالی مقدار که فرمودند که:
باز می شود درهای آسمان در پنج وقت: وقت نزول باران، وقت جهاد، وقت اذان، وقت قرائت قرآن، وقت زوال، وقت طلوع آفتاب.
و از آن بزرگوار علیه الصلوة والسلام نیز مروی است که فرمود که:
بسا می شود که تأخیر می شود اجابت دعای بنده تا این که اجر سائل بزرگ شود و به او دهند جهت آرزوی آن.
از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که:
مسلم دعا ننماید به دعایی، مگر این که اجابت شود، یا این که تعجیل می شود در دنیا، یا این که ذخیره او در آخرت می شود، یا کفاره گناهان او می شود.
إِلَهِی مَا وَجَدْتُکَ بَخِیلاً حِینَ سَأَلْتُکَ وَ لا مُنْقَبِضاً حِینَ أَرَدْتُکَ بَلْ وَجَدْتُکَ لِدُعَآئِی سَامِعاً وَ لِمَطَالِبِی مُعْطِیاً وَ وَجَدْتُ نُعْمَاکَ عَلَیَّ سَابِغَةً فِی کُلِّ شَأْنٍ مِنْ شَأْنِی وَ کُلِّ زَمَانٍ مِنْ زَمَانِی
ای خدای من نیافتم من تو را بخیل وقتی که سئوال نمودم تو را و نیافتم تورا بر هم گرفته وقتی که قصد نمودم تو را، بلکه یافتم از جهت دعایم گوش دهنده و از برای مطالب خود دهنده، یافتم من نعمت های تو را بر من تمام در هر حالی از حالات و هر وقتی از اوقات.
نعماء : به ضم نون جمع نعمت.
انقباض: در هم شدن و گرفته شدن.
بدان که این نحو صفات در خدای متعال اثبات نمودن و نفی نمودن از باب مجاز است زیرا که این اوصاف در بشر حقیقت است ربط به خالق ندارد.
فَأَنْتَ عِندِی مَحْمُودٌ وَ صَنِیعُکَ لَدَیَّ مَبْرُورٌ تَحْمَدُکَ نَفْسِی وَ لِسَانِی وَ عَقْلِی حَمْداً یَبْلُغُ الْوَفَآءَ وَ حَقِیقَةَ الشُّکْرِ حَمْداً یَکُونُ مَبْلَغَ رِضَاکَ عَنَّی فَنَجِّنِی مِنْ سَخَطِکَ
پس تو در نزد من ثناء گردیده هستی، و فعل تو در نزد من پذیرتفه است ثناء می نمایم تو را نفس من، و زبان من، و عقل من ثناء نمودنی که برسد وفاء ثناء را و حقیقت شکر را.
ثناء نمودنی که بوده باشد رسیدن خوشنودی تو را از من، پس نجات ده تو مرا از خشم و غضب تو.
معلوم شده است بنده عاجز است از ثناء او، حق ثناء را لکن سئوال او گاهی می نماید از باری عز و جل که توفیق بده این نحو ثنای به جا آورم، یا این که ثواب آن مرتبه را به من عنایت فرما، و همچنین گاهی ادعای او نماید که من چنین ثنایی جای می آورم و در این مقام او است. فتامل.
مبرور: پذیرفته و نیکویی کرده شده ماخوذ است از برر. یقال: بر فلان بیمینه ای وفی و صدق.
یَا کَهْفِی حِینَ تُعْیِینِی الْمَذَاهِبُ
ای پناه من، هنگامی که عاجز کند مرا راه ها.
کهف: در لغت به معنی ملجاء و پناه.
و العناء: بالفتح و المد التعب و النصب ماخوذ است از عنی به کسر اذا اصابه تعب و نصب و منه احسب الله عند عنایی و به معنی اهتمام نیز آمده است و منه و من یعنینی امره ای و من یهمنی امره.
مراد از این کلام شریف آن است که تو پناه منی در وقتی که راه ها مرا عاجز کند و مراد به مذاهب، طرق و راه های زندگانی است از دشمن و دوست و اهل و عیال نزدیک و دور که تعب می کند از آنها و علاجی ندارد.
وَ یَا مُقِیلِی عَثْرَتِی فَلَوَ لا سَتْرُکَ عَوْرَتِی لَکُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحِینَ وَ یَا مُؤَیِّدِی بِالنَّصْرِ فَلَوَ لا نَصْرُکَ إِیَّایَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبِینَ
ای درگذرنده از لغزش من، پس اگر نبود پوشانیدن تو امر مخفیه مرا هر آینه می بودم از رسوا شدگان، ای قوت دهنده به من به یاری نمودن اگر یاری تو نبود هر آینه بودم من از افتاده گان.
وَ یَا مَنْ وَضَعَتْ لَهُ الْمُلوکُ نِیرَ الْمَذَلَّةِ عَلَی أَعْنَاقِهَا فَهُمْ مِنْ سَطَوَاتِهِ خَآئِفُونَ
ای آن که گذاشته اند برای او پادشاهان چوب خواری بر گردن های خود پس ایشان از بزرگی ها و قهرهای او ترسندگان هستند.
نیر: به کسر نون اسم چوبی است که در گردن گاو نهند وقت زراعت و وقت شیار نمودن که به اصطلاح فرس را چخ گوین و به اصطلاح جیلان او را گاجمه گویند و این عبارت اظهار بزرگی خدا است نزد انفس ضعیفه وگرنه نزد او پادشاه و رعیت مساوی است.
وَ یَآ أَهْلَ التَّقْوَی وَ یَا مَنْ لَهُ الاسْمَآءُ الْحُسْنَی
ای استحقاق دارنده ای این که ترسیده شود از سلطنت او، و ای کسی که از برای او است اسم های خوب.
أَسْأَلُکَ أَنْ تَعْفُوَ عَنِّی وَ تَغْفِرَ لِی
سئوال می کنم تو را این که در گذری از من و بیامرزی مرا.
فَلَسْتُ بَرِیئاً فَأَعْتَذِرَ وَ لا بِذِی قُوَّةٍ فَأَنْتَصِرَ وَ لا مَفَرَّ لِی فَأَفِرَّ وَ أَسْتَقِیلُکَ عَثَرَاتِی وَأَتَنَصَّلُ إِلَیْکَ مِنْ ذُنوبِیَ الَّتِی قَدْ أَوْبَقَتْنِی وَ أَحَاطَتْ بِی فَأَهْلَکَتْنِی مِنْهَا فَرَرْتُ إِلَیْکَ
پس نیستم من بی گناه پس عذر بگویم و نه صاحب قدرت که داد ستانم و نیست گریزگاهی مرا پس بگریزم، طلب در گذشتن می نمایم تو را از لغز شهای خود، و عذر می جویم از تو از گناهان خودم که هلاک نمود مرا، از آنها می گریزم من به سوی تو.
تنصل: در لغت معذرت خواستن و بیزاری جستن.
رَبِّ تَآئِباً فَتُبْ عَلَیَّ مُتَعَوِّذاً فَأَعِذْنِی مُسْتَجِیراً فَلا تَخْذُلْنِی سَآئِلاً فَلا تَحْرِمْنِی مُعْتَصِماً فَلا تُسْلِمْنِی دَاعِیاً فَلا تَرُدَّنِی خَآئِباً
فرار نمودم من به سوی تو ای خدای من در حالتی که توبه کننده ام، پس قبول توبه من نما، پناه گیرنده ام پس پناه ده مرا، زینهار جوینده ام، پس خوار مکن مرا، طلب کننده ام پس محروم مساز مرا، چنگ زننده ام پس خوار مکن مرا، خواننده ام، پس مگردان مرا ناامید.
اللغة:
استجاره: پناه گرفتن.
تسلیم: امر به دیگری واگذار نمودن.
دَعَوْتُکَ یَا رَبِّ مِسْکِیناً مُسْتَکِیناً مُشْفِقاً خَآئِفاً وَجِلاً فَقِیراً مُضْطَرّاً إِلَیْکَ أَشْکو إِلَیْکَ
خواندم تو را ای پروردگار من دروریش زاری کننده، ترسنده، هراسنده، فقیر و بیچاره به سوی تو شکایت می کنم به سوی تو.
یَآ إِلَهِی ضَعْفَ نَفْسِی عَنِ الْمُسَارَعَةِ فِیمَا وَعَدْتَهُ أَوْلِیَآءَکَ وَالْمُجَانَبَةِ عَمَّا حَذَّرْتَهُ أَعْدَآءَکَ وَ کَثْرَةَ هُمُومِی وَ وَسْوَسَةَ نَفْسِی
ای پروردگار من از سستی نفس خودم از شتاب کردن در آن چه وعده دادی بر آن دوستان خود را، و دوری نمودن از آن چه ترسانیده ای دشمنان خود را و بسیاری اندوه مرا و وسوسه نفس خود را.
إِلَهِی لَمْ تَفْضَحْنِی بِسَرِیرَتِی وَ لَمْ تُهْلِکْنِی بِجَرِیرَتِی
ای پروردگار من رسوا مکن مرا به پنهانی من، و هلاک مکن مرا به گناهان من.
انسان بی چاره مبتلا به گناه، گناه گاهی سبب می شود او را خوار نماید در دنیا و آخرت، و گاهی او را هلاک و نابود نماید، یعنی سبب شود که در آتش بسوزد.
أَدْعُوکَ فَتُجِیبُنِی وَ أنْ کُنْتُ بَطِیئاً حِینَ تَدْعُونِی
می خوانم تو را پس بدون مهلت اجابت می کنی تو مرا اگر چه هستم دیر جواب هنگامی که می خوانی تو مرا.
بلی مقایسه نیست مابین اجابت بنده با اجابت خدا زیرا که خدای عز و جل لا یزال در مقام افاضه فیض و رافت است و بنده در مقام طغیان و تمرد است.
حضرت حجة الله فی الارضین عجل الله تعالی فرجه در دعای افتتاح می فرماید:
تو مرا می خوانی من کناره می کنم از تو، و روی می گردانم و تو مرا دوست داری، من تو را دشمن دارم.
وَ أَسْأَلُکَ کُلَّمَا شِئْتُ مِنْ حَوَآئِجِی وَ حَیْثُ مَا کُنْتُ وَضَعْتُ عِنْدَکَ سِرِّی
سئوال می نمایم من تو را هر چیزی که می خواهم از حاجات خود هر جا که بوده باشم، می گذارم نزد تو راز و سر خودم را.
فَلا أَدْعُو سِوَاکَ وَ لا أَرْجُو غَیْرَکَ
پس نمی خوانم من سواء تو را و امید ندارم من غیر تو را.
لَبَّیْکَ لَبَّیْکَ تَسْمَعُ مَنْ شَکَآ إِلَیْکَ وَ تَلْقَی مَنْ تَوَکَّلَ عَلَیْکَ وَ تُخَلِّصُ مَنِ اعْتَصَمَ بِکَ وَ تُفَرِّجُ عَمَّنْ لاذَ بِکَ
ایستاده ام در خدمت تو، می شنوی کسی را شکایت نموده است به سوی تو ملاقات می کنی کسی را که تفویض کار خود به سوی تو نموده است، خلاص می کنی تو کسی را که چنگ زده است به تو، و می گشایی از کسی که ملتجی ء به تو شده است.
إِلَهِی فَلا تَحْرِمْنِی خَیْرَ الآخِرَةِ وَ الاولَی
ای خدای من منع مکن تو مرا از خوبی آخرت در دنیا.
لِقِلَّةِ شُکْرِی
از جهت کمی ثناء من تو را.
وَاغْفِرْ لِی مَا تَعْلَمُ مِنْ ذُنُوبِی
بیامرز مرا آن چه که می دانی از گناهان من.
إِنْ تُعَذِّبْ فَأَنَا الظَّالِمُ الْمُفَرِّطُ الْمُضَیِّعُ الاثِمُ الْمُقَصِّرُ الْمُضَجِّعُ الْمُغْفِلُ حَظَّ نَفْسِی
اگر عذاب کنی تو مرا پس منم ظالم تفریط کننده ضایع کننده گناه کار تقصیرکننده، خوابنده، غفلت کننده، نصیب خود را.
وَ أنْ تَغْفِرْ فَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
و اگر بیامرزی تو مرا پس تویی مهربان ترین مهربانی دارندگان.
اللهم اغفر لنا.

دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی الالْحَاحِ

بوده است از دعای آن امام عالی مقام علیه الصلوة والسلام در الحاح و الصاق بر خدای عز و جل.
و این الحاح به خداوند عز و جل مطلوب است و در غیر او مذموم است و او جل و علا و تعالی منزجر و به خشم و غضب نیاید از اصرار در خواندن او و الصاق و چسبیدن او، چگونه منزجر شود و حال آن که این الحال در دعا اصرار در عبادت است و اصرار در عبادت نخواهد بود قبیح بود.
یَا اللَّهُ الَّذِی لا یَخْفَی عَلَیْهِ شَی ءٌ فِی الارْضِ وَ لا فِی السَّمَآءِ وَ کَیْفَ یَخْفَی عَلِیکَ یَآ إِلَهِی مَآ أَنْتَ خَلَقْتَهُ؟ وَ کَیْفَ لا تُحْصِی مَآ أَنْتَ صَنَعْتَهُ؟
ای خدای، آن چنانی که پوشیده نمی شود بر او چیزی در زمین و نه در آسمان، چگونه پوشیده می شود بر تو ای خدای من آن چیزی را که تو ساخته ای او را.
احصاء: در لغت به معنی دانستن است.
أَوْ کَیْفَ یَغِیبُ عَنْکَ مَآ أَنْتَ تُدَبِّرُهُ؟ أَوْ کَیْفَ یَسْتَطِیعُ أَنْ یَهْرُبَ مِنْکَ مَنْ لا حَیَاةَ لَهُ إِلا بِرِزْقِکَ؟ أَوْ کَیْفَ یَنْجُو مِنْکَ مَنْ لا مَذْهَبَ لَهُ فِی غَیْرِ مُلْکِکَ؟
عزب: دوری نمودن، کناره کردن.
تعبیر نمودن در فقرات اولیه به واو عاطفه و در فقرات اخیره باو عاطفه و عدول نمودن از واو به او شاید نکته آن باشد که در اول نفی صفات مذکوره از خدا نماید و در آخر از عبد و از جهت مغایرت مابین دو صفات مغایره در حرف عطف نمود و اشاره نموده است بر محالیت این صفات در بنده.
یعنی : چگونه پنهان می شود از تو چیزی که تدبیر نمودی تو او را؟ چگونه قدرت دارد پنهان بشود از تو کسی که زندگانی نیست او را مگر به روزی دادن تو؟ چگونه رهایی می تواند از تو کسی که راه نیست او را در غیر مملکت تو.
سُبْحَانَکَ أَخْشَی خَلْقِکَ لَکَ أَعْلَمُهُمْ بِکَ وَ أَخْضَعُهُمْ لَکَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِکَ وَ أَهْوَنُهُمْ عَلَیْکَ مَنْ أَنْتَ تَرْزُقُهُ وَ هُوَ یَعْبُدُ غَیْرَکَ
یعنی : پاکی و منزهی تو را است، ترسنده ترین خلق تو بر داناترین ایشان است تو، فروتن ترین ایشان به تو عامل ترین ایشان است به بندگی تو، خوارترین ایشان نزد تو کسی است که تو روزی می دهی او را و او بندگی می کند غیر تو را.
بدان هر که دانش او بیشتر است ترس او افزون تر است از این جا است که حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است که:
ترس من به خدا از شما زیادتر است، و خدای عز و جل نیز می فرماید: خدای را می ترسد علماء.
مروی است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بعد از این که به آسمان چهارم رسید شروع نمود به گریه کردن وحی رسید: ای احمد! بر ما مهمان هستی به چه سبب گریه می نمایی؟
عرض کرد: بزرگی و جبروت تو بر من معلوم شد و عین الیقین شد و از تو می ترسم که مرا عقاب کنی. وحی رسید که: تو را ایمن نموده ام.
بعضی از علماء از برای حقیر نقل نمودند که در تتمه خبر است بعد از وحی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز گریه نمود وحی رسید: الان به چه سبب گریه می نمایی؟
عرض نمود: اگر مرا عقاب نمایی که هست منع نماید تو را؟
بدان که عقل فطری حاکم است اگر کسی ولی النعمه کسی باشد و او کفران نعمت او نماید او مستحق عقاب و لوم و توبیخ است.
سُبْحَانَکَ لا یَنْقُصُ سُلْطَانَکَ مَنْ أَشْرَکَ بِکَ وَ کَذَّبَ رُسُلَکَ
منزهی تو کم نمی کند پادشاهی تو را کسی که شرک آورده است به تو و تکذیب نموده است پیغمبران تو را.
وَ لَیْسَ یَسْتَطِیعُ مَنْ کَرِهَ قَضَآءَکَ أَنْ یَرُدَّ أَمْرَکَ وَ لا یَمْتَنِعُ مِنْکَ مَنْ کَذَّبَ بِقُدْرَتِکَ وَ لا یَفُوتُکَ مَنْ عَبَدَ غَیْرَکَ وَ لا یُعَمَّرُ فِی الدُّنْیَا مَنْ کَرِهَ لِقَآءَکَ
قدرت ندارد کسی که بد دارد حکم تو را این که رد کند امر تو را، فوت نمی شود از تو کسی که عبادت کند غیر تو را، زندگانی نمی کند کسی که خوش ندارد ملاقات تو را.
غرض از این فقرات که خلاق عالم را قضا و قدر هست که تفضیل او در بعضی از ادعیه ذکر شد بنده را در هیچ جهات قدرت و توانایی نیست که بتواند منع و معارضه نماید و لا یعمر تا آخر کلام آن است کسی که او را خوش نیست که خدمت خدای برسد و به او بندگی و اطاعت نماید بایست هرگز نمیرد و در دنیا زنده بماند و حال آن که او را قدرت بر زندگانی نیست.
سُبْحَانَکَ مَآ أَعْظَمَ شَأْنَکَ وَ أقْهَرَ سُلْطَانَکَ وَ أشَدَّ قُوَّتَکَ وَ أَنْفَذَ أَمْرَکَ
پاکی تو، چه قدر بزرگ است مرتبه تو، و چه قدر قاهر است پادشاهی تو، چه قدر سخت است قوت تو، و چقدر جاری است امر تو.
امر خدای عز و جل عبارت است از ایجاد و اختراع او جریان امر او عبارت است از سرعت او که به اراده به هر چیز آن امر واقع شود.
سُبْحَانَکَ قَضَیْتَ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِکَ الْمَوْتَ مَنْ وَحَّدَکَ وَ مِنْ کَفَرَ بِکَ وَ کُلُّ ذَآئِقُ الْمَوتَ وَ کُلُّ صَآئِرٌ إِلَیْکَ فَتَبَارَکْتَ وَ تَعَالَیْتَ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ وَحْدَکَ لا شَرِیکَ لَکَ آمَنْتُ بِکَ وَ صَدَّقْتُ رُسُلَکَ وَ قَبِلْتُ کِتَابَکَ وَ کَفَرْتُ بِکُلِّ مَعْبُودٍ غَیْرِکَ وَ بَرِئْتُ مِمَّنْ عَبَدَ سِوَاکَ
پاکی تو حکم فرمودی تو بر تمام آفریده شده گان تو به مردن، آن که به یگانگی دانست تو را و آن که کافر شد به تو همه چشنده مردن را همه می گردند به سوی تو، پس دائمی تو و بزرگی تو، نیست خدایی جز تو تنهایی، نیست شریکی مر تو ایمان آوردم به تو و تصدیق کردم پیغمبران تو را علیهم السلام، کافر شدم به هر معبودی غیر از تو، بیزارم از هر که بندگی نموده است سوای تو را، موت و حیوة از او برود و ملائکه خدا می میرند بعد از مردن تمام مردمان.
عرض شد خدمت امام به حق ناطق جعفر بن محمد الصادق علیه الصلوة والسلام که: بیان نمایید از جهت ما مردن را.
فرمود: مردن از جهت مومن خوب تر است از بوی خوش که استشمام نماید و الم و تعب از او زائل شود، و از برای کافر مثل گزیدن افعی و زدن عقرب است.
اللَّهُمَّ إِنِّی أُصْبِحُ وَ أُمْسِی مُسْتَقِلّاً لِعَمَلِی مُعْتَرِفاً بِذَنْبِی مُقِرّاً بِخَطَایَایَ أَنَا بِإِسْرَافِی عَلَی نَفسِی ذَلِیلٌ عَمَلِی أَهْلَکَنِی وَ هَوَایَ أَرْدَانِی وَ شَهَوَاتِی حَرَمَتْنِی
اللغة:
اصباح و امساء: باب افعال به معنی داخل شدن در صبح و شب.
ارداء: به معنی هلاک کردن و انداختن.
هواء: خواهش نفس اماره.
شهوة: و اشتهاء شوق نفس به سوی چیزی.
مستقل: باب استفعال از قل مقابل کثر.
یعنی :
ای پروردگار من به درستی که من داخل صبح شدم و داخل شب شدم در حالتی که اندک می دانم کردار خودم را، و اعتراف کننده ام من به گناه و اقرار کننده ام من به گناه خود و اقرار کننده ام به گناهان خودم از سبب اسراف نمودنم، خوار هستم کردار من تباه نموده است مرا، و خواهش نفسانیه من انداخت مرا و شوق من محروم نموده است مرا.
بدان که این نحو کلمات که صادر شده است از حضرت سجاد صلواتت الله و سلامه علیه نه این است که کذب و خلاف واقع باشد و یا این که تعلیم دیگر باشد بلکه همه این کلمات بر وفق واقع و صدق است زیرا که گفته ام در بعضی از دعاء گذشته که عصیان نبی و وصی غیر از عصیان سایر مردمان است که مجمل آن عبارت معروفه است که حسنات الابرار سیئات المقربین.
بدان که اسراف در نفس معنی او واداشتن نفس بر غیر از اعمالی که حق او است که جای آورد در مقام اطاعت و بندگی.
فَأَسْأَلُکَ یَا مَولایَ سُؤَالَ مَنْ نَفْسُهُ لاهِیَةٌ لِطُولِ أَمَلِهِ وَ بَدَنُهُ غَافِلٌ لِسُکُونِ عُرُوقِهِ وَ قَلْبُهُ مَفْتونٌ بِکَثْرَةِ النِّعَمِ عَلَیْهِ وَ فِکْرُهُ قَلِیلٌ لِمَا هُوَ صَآئِرٌ إِلَیْهِ
اللغة:
لهی: مشغول شدن مفتون قلب هجایی: مشغول بودن.
یعنی : پس سئوال می کنم تو را ای خدای من سئوال کسی که نفس او غافل است به جهت درازی آرزوی او، و بدن او بی خبر است از جهت آرامی رگ های او، و قلب او گرفتار است به بسیاری نعمت بر او، و فکر او اندک است در آن چه که او گرونده است به سوی او.
سُؤَالَ مَنْ قَدْ غَلَبَ عَلَیْهِ الامَلُ وَ فَتَنَهُ الْهَوَی وَ اسْتَمْکَنَتْ مِنْهُ الدُّنْیَا وَ أَظَلَّهُ الاجَلُ
سئوال نمودن کسی که به تحقیق غالب شده است بر او آرزو، و گرفتار نموده است او را خواهش و دست یافته است بر او دنیا و سایه انداخته بر او مرگ.
بدان که سائل اول و دوم فرق مابین آنها به حسب اعتبار است نه به حسب واقع و تغایر این دو سائل در واقع نیست و در واقع یک است و تکرر او از جهت بیان زیادتی بدی و خواری و ذلت او است که چنین سائل با این صفت رذیله که حقیقتا نتوان گفت که او سائل نیست به مثل تو خدایی که منزهی از هر عیب و شین به سئوال کننده.
اولی و الیق اجابت نمودن است او را کلام آن بزرگوار.
و سکون عروقه کنایه است از اطمینان و خاطر جمعی که گویا بر او حساب و کتاب نیست وگرنه اگر همه عروق ساکن شود او را خواب و آرام نباشد در اندک زمان روح از بدن جسمانی مفارقت نماید.
محمد بن یعقوب کلینی رحمت الله علیه در کافی روایت می کند از یعقوب بن شعیب و او گفت:
شنیدم از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام که آن بزرگوار فرمود که:
حضرت ختمی مآب صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: در پسر آدم علیه السلام سی صد و شصت عرق است از این عروق صد و هشتاد ساکن اگر متحرک ساکن شود خواب از او منقطع شود، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم همین که داخل صبح می شدند سیصد و شصت مرتبه می فرمودند: الحمدلله رب العالمین کثیرا علی کل حال و شب که داخل می شد سیصد و شصت مرتبه می فرمودند: الحمد لله رب العالمین کثیرا علی کل حال.
سُؤَالَ مَنِ اسْتَکْثَرَ ذُنُوبَهُ وَ اعْتَرَفَ بِخَطِیئَتِهِ سُؤَالَ مَنْ لا رَبَّ لَهُ غَیْرُکَ وَ لا وَلِیَّ لَهُ دُونَکَ وَ لا مُنْقِذَ لَهُ مِنْکَ وَ لا مَلْجَأَ لَهُ مِنْکَ إِلا إِلَیْکَ
یعنی : سئوال نمودن کسی که بسیار شده است گناهان او، و اعتراف نموده است به بدی های خود، سئوال نمودن کسی که نیست او را خدایی جز تو و نه دوستی سوای تو، و نه نجات دهنده مر او را از تو، و نه پناهی مر او را مگر به سوی تو.
غرض از این چند فقره اخیره آن است که این مسائل از جناب احدیت تو اگر چه قدر و منزلت و شأنی و رفعتی نزد تو نیست لکن با این صفت غیر از تو کسی ندارد و به کسی اعتقاد ندارد موحد است پس سزاوار گذشتن از او است و پناه دادن او است.
إِلَهِی أَسْأَلُکَ بِحَقِّکَ الْوَاجِبِ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِکَ وَ بِاسْمِکَ الْعَظِیمِ الَّذِی أَمَرْتَ رَسُولَکَ أَنْ یُسَبِّحَکَ بِهِ وَبِجَلالِ وَجْهِکَ الْکَرِیمِ الَّذِی لا یَبْلَی وَ لا یَتَغَیَّرُ وَ لا یَحُولُ وَ لا یَفْنَی
اللغة:
بلاء : کهنه شدن.
حول: تغیر و تبدیل و نقل از حالی به حالی شدن.
قوله و بجلال عطف است باسمک العظیم.
یعنی : بار خدیاا سئوال می کنم تو را به حق تو که واجب است بر جمیع بندگان تو، و به نام بزرگ تو آن نامی که امر نمودی رسول خود را که تسبیح نماید تو را به آن نام، و به بزرگی ذات بزرگ تو که کهنه نمی شود و تغییر نمی یابد و از حال خود نمی گردد و فانی نمی شود.
بدان که حق به معنی قدر و منزلت است و بسیاری اوقات در لغت و عرف حق را گویند در شی ء ثابت در ذمه و گاهی اطلاق کنند در اولویت در تصرف، و مراد به حق در مقام معنی دوم، و حق لازم از جانب رب الارباب در ذمه عبید و بندگان نتوان احصاء نمود از آن جمله حق حیوة و زندگانی است.
أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أنْ تُغْنِیَنِی عَنْ کُلِّ شَی ءٍ بِعِبَادَتِکَ وَ أنْ تُسَلِّیَ نَفْسِی عَنِ الدُّنْیَا بِمَخَافَتِکَ وَ أنْ تُثْنِیَنِی بِالْکَثِیرِ مِنْ کَرَامَتِکَ بِرَحْمَتِکَ
اللغة:
تسلیه: دفع اندوه و حزن نمودن.
و اءن تثنینی در نسخ مشهوره به ثاء مثلثه و باء بعد از نون از اثناء به معنی صرف و برگردانیدن.
در بعضی از نسخ از اثاب یعنی ثواب بده تو مراد این انسب است باء حرف جر در هر یک از فقرات متعلق است به فعل گذشته و باء در فقره اخیره به معنی الی است.
یعنی : این که رحمت بفرست بر محمد و آل او و این که بی نیاز کنی مرا از هر چیز به بندگی تو، و این که تسلیت هی نفس مرا از دنیا به ترس خود، و این که بر گردانی مرا به سوی بسیاری از کرامت خود به رحمت تو.
فَإِلَیْکَ أَفِرُّ وَ مِنْ کَ أَخَافُ وَ بِکَ أَسْتَغِیثُ وَ إِیَّاکَ أَرْجُو وَ لَکَ أَدْعُو وَ إِلَیْکَ أَلْجَأُ وَ بِکَ أَثِقُ وَ إِیَّاکَ أَسْتَعِینُ وَ بِکَ أُوَ مِنْ و َعَلَیْکَ أَتَوَکَّلُ وَ عَلَی جُودِکَ وَ کَرَمِکَ أَتَّکِلُ
پس به سوی تو می گریزم، و از تو می ترسم، و به تو فریادرسی می جویم، تو را امید دارم، مر تو را می خوانم، و به سوی تو التجاء می کنم، و به تو اعتماد دارم، و از تو یاری می جویم، به تو بر می گردم و بر تو توکل می کنم و بر وجود تو و کرم تو تکیه می نمایم.