فهرست کتاب


شرح صحیفه سجادیه

آیة الله العلّامة مدرسی چهاردهی قدس سره‏

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ عِنْدَ خَتْمِ الْقُرْآنِ

بدان که ختم و قرائت قرآن از سنن اکیده و افضل تمام مستحبات است، چنان چه شیخ جعفر در کشف الغطاء و فاضل کاشانی در خلاصة الاذکار تصریح بر آن نموده اند.
اگر کسی در ثواب تلاوت او و اجر و مزدی که از برای او قرار داده اند ملاحظه نماید دور نیست که تصدیق این ادعا را بکند در اوائل تفسیر امام علیه الصلوة والسلام در نظرم هست که در ذیل تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم امام می فرماید:
هر کسی یکا یه بخواند یا بشنود بهتر است از این که از تخومارض تا عنان سماء طلا و نقره در راه خدا صدقه داده باشد و خواص آن از خواص همه اشیاء زیادتر است.(28)
بعضی از مشایخ ذکر فرمودند: که هر که آیه ای از آیات او را از برای هر مرضی از امراض و هر حاجتی از حاجات خواند تاثیر خواهد نمود.
طبرسی در مکارم الاخلاق می فرماید که: اگر کسی تلاوت قرآن نماید و شرب حرام بر آن نماید یا اختیار کند حب دنیا را و زینت او را بر او مستحق، و مستوجب سخط است مگر آن که توبه کند.
و نیز طبرسی در مکارم الاخلاق در فضایل سور قرآنی میفرماید که: روایت شده است از امام علیه السلام که اگر کسی را برسد مرضی یا علتی پس البته بخواند بر گریبان خود فاتحة الکتاب را هفت مرتبهاگر ساکن نشد قرائت نماید او را بر خود هفتاد مرتبه آن علت خواهد رفع شد.
مروی است از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم که فرمودند:
در حمد، هفت مرتبه او را شفاء است از هر مرض و اگر خوانده شود هفتاد مرتبه روح اگر بیرون رفته باشد خلاق عالم رد روح به سوی آن نماید.
مرویست از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام که اگر خوانده شود حمد بر میت هفتاد بار پس از آن رد روح به سوی آن شود تعجب نیست.
از حضرت باقر علیه السلام مرویست که: اگر مرضی بر تو باشد و بر نفس خود خایفی پس بخوان یا خوانده شود به واسطه احتمال روایت معلوم و مجهول هر دو را سوره انعام را پس به درستی که نمی رسد بر تو از آن مرض چیزی که از آن خایفی.
فرمود: که اگر سوره نحل در هر ماهی خوانده شود کفایت قرض او شود در دنیا و هفتاد نوع از بلا که پست تر از همه است جنون و جذام و برص، و در روایت دیگر اجتناب از ابلیس و اتباع او.
مروی است که هر که سوره لقمان را در هر شب بخواند ملائکه را خلاق عالم موکل گرداند که او را حفظ کند از ابلیس و اتباع آن تا این که صبح کند اگر در روز بخواند لا یزال محفوظ ماند از ابلیس و جنود او تا شب کند.
و فرمودند: هر شی ء را قلبی است و قلب قرآن سوره یس است هر که قرائت نماید قبل از خوابیدن یا در روز قبل از این که شب کند در نهار خود ازمحفوظین و مرزوقین است تا شب نماید و اگر در شب بخواند موکل نماید خدا بر او هزار ملک که حافظ او باشند از شیطان رجیم و از هر آفت اگر بمید در روز خود داخل کند خدا او را در بهشت.
از حضرت صادق علیه السلام مروی است که هر که سوره صافات را در روز جمعه بخواند لایزال محفوظ است از هر آفت و دفع شود از او هر بلیه در حیات دنیا مرزوق است در دنیا به اوسع ما یکون از رزق و نمی رسد او را در مال و نه در اولاد و نه در بدن بدی از شیطان رجیم و نه از جبار عنید.
و در روایت دیگر قرائت سوره صافات از برای شرافت و جاه و عزت در دنیا و آخرت است.
هر که سوره زمر را بخواند در روز یا در شب خدا خواهد عطا فرمود به او شرف دنیا و آخرت را و عزیز نماید او را بدون عشیره.
هر که قرائت سوره طور نماید خلاق عالم جمع کند از برای او خیر دنیا و آخرت را.
اگر سوره واقعه را در هر شب جمعه قرائت نماید خدا دوست دارد او را و او را دوست کند به سوی مردم، در دنیا بدی نخواهد دید هرگز نه فقر و نه آفتی از آفات دنیا و این سوره نازل شد در حق امیرالمؤمنین علیه السلام و اولاد او.
هر که سوره حدید و مجادله را در نماز فریضه قرائت نماید و مداومت او نماید نمیبیند در اهل و بدن و مال بدی را.
حضرت صادق علیه الصلوة والسلام فرمود: هر که سوره قل اوحی را زیاد بخواند نمی رسد او را در حیوه دنیا شی ء از چشم جن و سحر آنها و کیدشان.
در بعضی از روایات وارد است که: هر که در شب جمعه سوره سبح اسم را نخواند از شیعیان ما نیست، واجب است بر شیعیان، که در شب جمعه این سوره را بخواند.
هر که سوره انا انزلنا را بخواند در هر فریضه از فرایض خود ندا کند منادی ای بنده خدا، خدا گناهان سابقه تو را آمرزید و عمل از سر نما.
هر که اذا زلزلت را در نوافل خود بخواند نمی رسد او را زلزله و نمی میرد به سبب زلزله و صاعقه و نه به آفتی از آفات دنیا و آخرت.
هر که سوره ویل لکل بخواند در فرایض خود فقر از او رفع شو و رزق او زیاد شود و مردن سوء از آن برطرف شود.
هر که قل یا ایها الکافرون و قل هو الله احد را در فریضه ای از فریضه های خود بخواند خدا او را و والدین او را و اولاد او را اگر چه شقی باشند بیامرزد، و نوشته شود در دیوان سعدا و زنده نگه می دارد او را سعید و می میراند او را شهید و مبعوث شود شهید.
هر که اذا جاء نصر الله و الفتح را بخواند در نافله یا فریضه نصرت دهد خدا او را بر تمام دشمنان او.
در هر روز بعد از ظهر بخواند انا انزلناه را ده دفعه بعد از نماز عصر مثل ثواب اعمال تمام مردم در آن روز به او بدهند روایت از حضرت جواد علیه السلام است.
از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام مروی است که: هر که را برسد مرضی یا شدتی و نخواند در آن مرض و شدت قل هو الله را و بمیرد در آن مرض یا شدت او از اهل آتش است.
هر که در وقت خواب یازده مرتبه قل هو الله را بخواند خود و همسایگان او محفوظ خواهند بود.
اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَعَنْتَنِی عَلَی خَتْمِ کِتَابِکَ الَّذِی أَنْزَلْتَهُ نُوراً وَ جَعَلْتَهُ مُهَیْمِناً عَلَی کُلِّ کِتَابٍ أَنَزَلْتَهُ وَ فَضَّلْتَهُ عَلَی کُلِّ حَدِیثٍ قَصَصْتَهُ وَ فُرْقَاناً فَرَقْتَ بِهِ بَیْنَ حَلالِکَ وَ حَرَامِکَ وَ قُرْآناً أَعْرَبْتَ بِهِ عَنْ شَرَآئِعِ أَحْکَامِکَ وَکِتَاباً فَصَّلْتَهُ لِعِبَادِکَ تَفْصِیلاً وَ وَحْیاً أَنْزَلْتَهُ عَلَی نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلهِ تَنْزِیلاً
اللغة:
مهیمن: اسم فاعل به معنی شاهد و تصدیق کننده یا به معنی شوکت و رفعت در اصل مؤیمن بود بر اصل خود که آمن یأمن.
هیمن: از آمن همزه دوم قلب به یا شد و همزه اول به ها.
قرآن و فرقان: دو مصدرند از قرء و فرق و قرآن در لغت به معنی جمع و ضم است و کتاب الله را قرآن گویند به واسطه جمع سور و آیات و ضم آنها یا جمع امر و نهی و وعد و وعید و قصص نموده، فرق ما بین قرآن و فرقان در مجمع البحرین مذکور است در حدیث این که تمام کتاب قرآن است و فرقان عبارتست از محکمات که واجب العمل است.
بعضی گفته اند: که قرآن را فرقان گویند به واسطه آن که نازل شد متفرق در مدت زمانی.
و بعضی گفته اند: در وجه تسمیه که قرآن جدا است از سایر معجزات به بقاء او به مرور ایام تا روز قیامت.
اعراب: به معنی اظهار.
یعنی : ای خدای من به درستی که اعانت فرمودی تو مرا بر تلاوت ختم کتاب خود آن کتابی که فرستادی او را روشنایی، و گردانیدی او را شاهد بر هر کتابی که فرستادی او را، و تفصیل دادی او را بر هر چه حکایت نمودی او را، و فرقان که جدا فرمودی به او ما بین حلال و حرام تو، و قرآن که اظهار نمودی به او از شرایع احکامت، و کتاب که تفصیل دادی او را بر بندگان خود تفصیل دادنی و وحی فرستادی او را از برای پیغمبر خود محمد، رحمت تو به او باد و بر اولاد او فرستادنی.
وَ جَعَلْتَهُ نُوراً نَهْتَدِی مِنْ ظُلَمِ الضَّلالَةِ وَالْجَهَالَةِ بِاتِّبَاعِهِ وَ شِفَآءً لِمَنْ أَنْصَتَ بِفَهْمِ التَّصْدِیقِ إِلَی اسْتِمَاعِهِ وَ مِیزَانَ قِسْطٍ لا یَحِیفُ عَنِ الْحَقِّ لِسَانُهُ وَ نُورَ هُدًی لا یَطْفَأُ عَنِ الشَّاهِدِینَ بُرْهَانُهُ وَ عَلَمَ نَجَاةٍ لا یَضِلُّ مَنْ أَمَّ قَصْدَ سُنَّتِهِ وَ لا تَنَالُ أَیْدِی الْهَلَکَاتِ مَنْ تَعَلَّقَ بِعُرْوَةِ عِصْمَتِهِ
و گردانیده ای تو آن را نوری که قبول هدایت نماییم ما به آن از تاریکی، و گمراهی و جهالت متابعت آن، و شفا از برای کسی که ساکت شده است از روی فهم به سوی استماع آن، عدلی است که ظلم نمی نماید از حق زبان او، و روشنی هدایت که خاموش نمی نماید از شاهدین دلیل و حجت او، علامت نجاتی است که گمراه نمی نماید آن که را که قصد نموده است طریق او را، نمی رسند دست های هلکات کسی را که تمسک نموده است به حلقه عصمت او.
اللَّهُمَّ فَإِذْ أَفَدْتَنَا الْمَعُونَةَ عَلَی تِلاوَتِهِ وَ سَهَّلْتَ جَوَاسِیَ أَلْسِنَتِنَا بِحُسْنِ عِبَارَتِهِ
اللغة:
جواسی: جمع جاسیه به معنی صعب و غیظ.
یعنی : ای خدای من پس از آن که فهمانیدی تو ما را اعانت بر تلاوت او و آسان نموده ای تو مشکلات زبان های ما را به حسن عبارت او.
فَاجْعَلْنَا مِمَّنْ یَرْعَاهُ حَقَّ رِعَایَتِهِ
پس بگردان تو ما را از کسانی که مراعات کند او را حق رعایت او.
سید شارح می فرماید: که رعایت قرآن به اموری چند می شود:
اول - این که زیاد او را تلاوت نماید.
مرویست که سه چیز شکایت نمایند به سوی خدا: یکی مسجد خرابی که مردم در آن نماز نکنند، دیگری عالمی که بین جهال است، سیم قرآنی که خوانده نشود و غبار بر آن نشیند.
دوم - در هر ماه یک مرتبه ختم کند او را به تلاوت او یا در شش شب مگر در شهر رمضان که ختم قرآن در آن در هر شب یک دفعه مستحب است.
سوم - قرین او به صورت حزین و لحن عرب.
چهارم - انس به قرآن گرفتن.
حضرت سجاد علیه الصلوة والسلام فرمود: که اگر تمام مردم بمیرند نمی ترسم و وحشت نمیکنم بعد از آن که قرآن با من است.
پنجم - تعلیم و تعلم و حفظ آن و فراموش ننمودن آن بعد از حفظ.
حضرت صادق علیه الصلوة والسلام فرمود: آن که قرآن را درست نموده و حفظ نموده از روی مشقت از برای او دو اجر است.
فرمود: قرآن، قرآن، قرآن، به درستی که آیه ای از قرآن و سوره می آید در روز قیامت تا این که بالا رود هزار درجه در بهشت و میگوید قرآن: حفظ من نمودی رسیدی تو به این مرتبه.
فرمود امام علیه الصلوة والسلام اگر مردی فراموش نماید سوره ای از قرآن را پس از سوره ای می آید در روز قیامت تا این که مشرف بر آن شود از درجه ای از بعض درجات و گوید السلام علیک و آن گوید: و علیک السلام تو کیستی؟
می فرماید: من فلان سوره بودم که فراموش نمودی مرا و دست برداشتی اگر مرا نگه می داشتی به این مرتبه می رسیدی.
حضرت کاظم علیه السلام می فرماید: که هر که بمیرد از اولیاء و شیعیان ما و قرآن نداند در قبر یاد او دهند تا برسد به درجه خود به درستی که درجات بهشت بر قدر آیات قرآن است گفته شود بر قاری بخوان و بالا رو خواهد خواند و بالا رفت.
ششم - بوسیدن قرآن و تعظیم آن و نزدن بعضی آن را به بعضی.
حضرت باقر علیه الصلوة والسلام فرماید: نمی زند مرد قرآن را بعضی به بعضی مگر این که کافر شود.
هفتم - از روی قرآن تلاوت نمودن اگر چه در حفظ او باشد زیرا که نظر به قرآن عبادت است.
هشتم - استشفاء نمودن به قرآن.
نهم - تعظیم حامل آن نمودن از برای آن که حامل قرآن است.
دهم - عمل بر آن وجوه دیگر هم هست که مقام اقتضاء بسط آنها ندارد.
وَ یَدِینُ لَکَ بِاعْتِقَادِ التَّسْلِیمِ لِمُحْکَمِ آیَاتِهِ وَ یَفْزَعُ إِلَی الاقْرَارِ بَمُتَشَابِهِهِ وَ مُوضَحَاتِ بَیِّنَاتِهِ
اللغة:
یدین ای ینقاد از انقاد.
فزع: التجاء.
محکم: واضح الدلاله.
متشابه: ضد آن.
الاعراب: موضحات بینات از قبیل اضافه صفت به موصوف است.
یعنی : اطاعت نماید تو را اعتقاد تسلمیم مر آیات محکمات او و ملتجی شود به سوی اقرار متشابهات او و بینات واضحه او.
اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَنْزَلْتَهُ عَلَی نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلهِ مُجْمَلاً وَ أَلْهَمْتَهُ عِلْمَ عَجَآئِبِهِ مُکَمَّلاً وَ وَرَّثْتَنَا عِلْمَهُ مُفَسَّراً وَ فَضَّلْتَنَا عَلَی مَنْ جَهِلَ عِلْمَهُ وَ قَوَّیْتَنَا عَلَیْهِ لِتَرْفَعَنَا فَوْقَ مَنْ لَمْ یُطِقْ حَمْلَهُ
یعنی : ای خدای من به درستی که تو فرستادی او را در حالت تفسیر، و تفضیل دادی ما را بر آن که جاهل است علم او را و قوت فرمودی تو ما را بر آن تا این که بلند نمایی ما را بالای کسی که طاقت ندارد حمل او را.
تنبیهات: اول آن است که از این کلام چنان استفاده شود که خلاق عالم قرآن را نازل نموده بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم علی نحو الاجمال، و بعد بر آن نفس مقدس الهام فرمود اسرار و عجایب او را چنان چه شهادت دهد بر این مطلب اخبار کثیره که دلالت کند بر این که قرآن را هفت بطن یا هفتاد بطن است، و فرموده خود خدا که لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین.
پس قرآن نظیر سرمشق است که معلمین از برای تلامذه خود نویسند بناء علی هذا پیغمبر فهمید عجایب او را به الهام و ذریه طیبه ملهمات او را از جناب او تعلم نمودند و از برای مردم تفسیر کردند تعجب است از بعضی سفله که علم ائمه ما را مثل علم نبی دانند با وجود آن که علم نبی از قبیل علم الهام و علم وصی از قبیل تعلم است.
دوم: ضمیر فضلتنا و ورثتنا نتواند رعیت بود و اگر رعیت تلاوت این فقرات نماید عبارت دهد در آن حال به آن که بگوید و ورثت اهل بیت نبینا و فضلتهم چنان که مرحوم مجلسی فرموده یا این که از ضمیر نا نوع قصد نماید به اعتبار اشرف افراد یا غرض قدر قلیل باشد و کیف کان قصد معنی ظاهری کذب است حرام لابد حاجت به تصرف دارد.
سیم: قوله من لا یطق، مراد به طاقت حمل نداشتن دو احتمال دارد: یا طاقت علم یا طاقت عمل.
اللَّهُمَّ فَکَمَا جَعَلْتَ قُلُوبَنَا لَهُ حَمَلَةً وَ عَرَّفْتَنَا بِرَحْمَتِکَ شَرَفَهُ وَ فَضْلَهُ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ الْخَطِیبِ بِهِ وَ عَلَی آلِهِ الْخُزَّانِ لَهُ وَاجْعَلْنَا مِمَّنْ یَعْتَرِفُ بِأَنَّهُ مِنْ عِنْدِکَ حَتَّی لا یُعَارِضَنَا الشَّکُّ فِی تَصْدِیقِهِ وَ لا یَخْتَلِجَنَا الزَّیْغُ عَنْ قَصْدِ طَرِیقِهِ
اللغة:
حمله: جمع مکسر حامل باربردار.
خطیب: فعیل به معنی فاعل یعنی مخاطب به کسر یا به فتح یعنی کسی که خطاب به او باشد.
خزان: جمع خازن خزینه دار.
خلجان: خطور خیال در ذهن.
زیغ: میل و انحراف.
قصد الطریق: وسطه.
یعنی : ای خدای من پس همچنان که گردانیدی قلوب ما را از برای قرآن حمله و مرکوبان، و شناسانیدی تو ما را به رحمت خود شرافت او را و فضل او را، پس رحمت فرست بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم که مخاطب به او است و بر آل او که خزانه داران اویند و بگردان تو ما را از آنهایی که بشناسند و اقرار کنند به این که قرآن از جانب تو است تا آن که معارضه نکند ما را شک و ریب در تصدیق او و خلجان نکند ما را انحراف از سلوک در راهش.
للَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَاجْعَلْنَا مِمَّنْ یَعْتَصِمُ بِحَبْلِهِ وَ یَأْوِی مِنَ الْمُتَشَابِهَاتِ إِلَی حِرْزِ مَعْقِلِهِ وَ یَسْکُنُ فِی ظِلِّ جَنَاحِهِ وَ یَهْتَدِی بِضَوْءِ صَبَاحِهِ وَ یَقْتَدِی بِتَبَلُّجِ إِسْفَارِهِ وَ یَسْتَصْبِحُ بِمِصْبَاحِهِ وَ لا یَلْتَمِسُ الْهُدَی فِی غَیْرِهِ
اللغة:
اوی یأوی ای لجاء یلجاء.
حرز: حفظ نمودن.
معقل: مکان حفظ.
تبلج: درخشندگی و آشکاری.
اسفار و سفر: سفیدی و روشنایی.
مصباح: چراغ.
الاعراب: حرز معقل اضافه بیانیه است.
یعنی : ای خدای من رحمت فرست بر محمد و آل او و بگردان ما را از کسانی که چنگ می زنند به ریسمان او، و ملتجی نشود از متشابهات به سوی مکان محفوظ او، و ساکن شود در سایه بال او، و هدایت یابد به روشنی صبح او، و اقتدا نماید به آشکاری دخول روشنایی، طلب ضیاء نماید به مصباح او، و طلب هدایت ننماید از غیر آن.
تذنیب: قوله و یأوی من المتشابهات دو احتمال دارد:
یکی آن که قرآن را محکمات و متشابهات است و محکمات او ام الکتاب است یعنی : غیر محکم رجوع به آن شود مثل رجوع ولد به ام خود، و دیگر مراد به متشابه جهالات و ظلمات و شبهات باشد نه متشابهات قرآن پس مراد به این فقره آن است که اگر امری بر شما مشتبه شود مثل سیاهی شب بر ما است که رجوع به قرآن نماییم.
خاتمه: سید نعمت الله در شرح خود می فرماید:
که این فقرات ناشی است به سوی آن چه روایت نماید سعد خفاف از حضرت باقر علیه الصلوة والسلام که فرمودند: یا سعد تعلیم گیرید قرآن را به درستی که قرآن می آید در روز قیامت به صورت خوش مردمان نظر کند به سوی آن و آنها صد و بیست هزار صفت هستند هشتاد هزار صف امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و چهل هزار صف امم سایر انبیاء پس می آید قرآن در صف مسلمانان به صورت مردی و سلام بر آنها می کند پس آنها نظر کنند به سوی او، و گویند لا اله الا الله الحلیم الکریم این مرد از مسلمانان است می شناسیم او را به صفت مگر آن که اشد اجتهادا بوده از ما در قرآن پس برای این مطلب داده شده او را از بها و جمال و نور و بر ما داده نشده است. پس قرآن تجاوز کند و می آید تا می رسد بر صف شهدا و آنها نظر به او کنند و گویند: لا اله الا الله الحلیم الکریم این مرد از شهداء است می شناسیم او را به صفت و علامت مگر آن که او از شهدای دریا است از این جهت داده شد بر او آن چه بر ما داده نشده از جمال و نور و بها و فضل.
پس قرآن تجاوز کند و آید به سمت شهدای دریا به صورت شهیدی از شهداء و آنها به سوی آن نظر کنند و تعجب ایشان زیاد شود و گویند: این از شهدای دریا است می شناسیم او را به علامت و صفت مگر آن که در جزیره ای غرق شده است که اعظم بوده از آن جزیره که ما در او واقع شدیم پس از آن جاست که داده شده بر او چیزی که بر ما داده نشده.
پس قرآن تجاوز نماید و آید در میان پیغمبران نظر نمایند به سوی او پیغمبران و مرسلین و تعجب آنها را زیاد شود و گویند: لا اله الا الله الحلیم الکریم این مرد پیغمبر است می شناسیم او را به صفت و علامت مگر این که بر او فضل کثیری داده شده است پس انبیاء جمع شوند و آیند خدمت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و عرض کنند: یا محمد کیست این؟
می فرماید بر آنها که: آیا نمی شناسید او را؟
عرض کنند: نمی شناسیم او را این کیست که خدا بر او غضب نکرده است؟
پس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرماید: این حجت خدا است بر خلق، پس قرآن سلام بر آنها کند و تجاوز کند تا آید بر صفت ملائکه به صورت ملک مقرب پس ملائکه بر او نظر کنند تعجب آنها شدید گردد و بزرگ بر ایشان نماید به واسطه آنها می بینند فضل او را و عرض کنند که: بزرگ است خدای ما و منزه است این مرد از ملائکه است می شناسیم او را به علامت و صفت مگر این که او اقرب ملائکه است به خدا از حیث مقام از اینجهت که پوشیده نور و جمالی را که ما نپوشیده ایم تا این که از آنها تجاوز کند تا این که منتهی به خدای عز و جل شود نوری از تحت عرش ظاهر شود ندا کند قرآن را خدای عز و جل: ای حجت من در زمین و کلام صادق ناطق من بالا رو و ساکن شو سئوال کن عطاء خواهی شد شفاعت نما قبول شفاعت تو شود.
پس قرآن سر خود را بلند نماید و می فرماید خدای عز و جل: چگونه دیدی بندگان مرا؟
عرض نماید: ای خدای من بعضی از ایشان حفظ من نمودند، و ضایع ننمودند چیزی را، و بعضی از ایشان ضایع نمودند مرا و استخفاف نمودند به حق من و تکذیب نمودند مرا و حال آن که من حجت تو بودم بر تمام خلق تو.
پس می فرماید خدای تبارک و تعالی: قسم به عزت و جلال من و بلندی رتبه من که البته ثواب می دهم من بر تو ثواب خوب البته عقاب می نمایم به واسطه تو امروز عقاب الیم.
پس قرآن سر را بلند نماید در صورت دیگر راوی گوید: عرض نمودم خدمت او: یا اباجعفر در چه صورت خواهد رجوع نمود؟
فرمود: به صورت مرد جوان متغیر می بیند او را محشر پس خواهد آمد مردی از شیعه ما که می شناسد قرآن او را و مجادله می نماید با اهل خلاف به واسطه قرآن.
پس میان دو دست او می ایستد و می فرماید: می شناسی مرا؟
پس مرد به او نظر کند و عرض کند: نمی شناسم تو را ای بنده خدای.
می فرماید حضرت باقر علیه الصلوة والسلام: پس قرآن رجوع نماید به صورت اولی که بوده است در خلق اول پس گوید نمی شناسی؟
عرض کند: بلی، گوید قرآن من آن کسی هستم که شبها خود را بیدار می داشتی و چشمت را به تعب می انداختی و گوش خود را به تعب انداختی آگاه باش که هر تاجری استیفاء تجارت خود نمود من در عقب تو هستم پس روانه سازد آن مرد را نزد خدای عالم پس عرض نماید: یا رب بنده تو است و تو اعلمی به او به تحقیق که بود مواظب بر من دشمنی می نمود به واسطه من و دوست می داشت به واسطه من.
خدای عز و جل فرماید: بنده مرا داخل بهشت نمایید و بپوشانید به او حله ای از حلل بهشت و تاج بگذارید بر او تاج بهشتی.
پس از آن که این عمل جای آورده شود خدای تعالی این کار رابر قرآن بنماید و فرماید: آیا راضی شدی به چیزهایی که بدوست تو جای آورده شد؟
عرض نماید: ای خدای من این را قلیل و اندک می دانم در حق او پس زیاد کن تو او را زیادتی خیر کل خیر.
پس فرماید خدای عز و جل: قسم به عزت و جلال و علو مکانم زینت می دهم او را به پنج چیز با زیادتی که او را است و آن که به منزله او است آگاه باش آنها جوانند پیر نمی شوند.
صحیحند: مریض نمی شوند.
غنی اند: فقیر نمیشوند.
خوشحالند: محزون نمیشوند.
زنده اند: نمی میرند.
پس تلاوت نمود امام این آیه شریفه را که لا یذوقون الموت الا الموتة الاولی.
راوی گوید: عرض کردم خدمت امام فدایت گردم یا اباجعفر آیا قرآن سخن می گوید؟
پس امام تبسم فرمود پس فرمود: خدا رحمت کند ضعف های شیعیان ما را که اهل تسلیمند پس فرمود: یا سعد تکلم می نماید و او را صورت و خلق است امر کند و نهی نماید.
سعد گفت: رویم متغیر شد و عرض نمودم: این امری است که قدرت تکلم آن ندارم پیش مردم، پس ابوجعفر علیه الصلوة والسلام فرمود که: مردم نیستند مگر شیعیان ما پس کسی که نماز نداند پس به تحقیق که منکر حق ما شده است.
پس فرمود: یا سعد بشنوانم تو را کلام قرآن را؟
عرض کردم: بلی صلی الله علیک.
فرمود: اءنّ الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله اکبر
پس نهی از فحشاء و منکر مردان است و مائیم ذکر الله و مائیم اکبر.
اللَّهُمَّ وَ کَمَا نَصَبْتَ بِهِ مُحَمَّداً عَلَماً لِلدَّلاةِ عَلَیْکَ وَ أَنْهَجْتَ بِآلِهِ سُبُلَ الرِّضَآ إِلَیْکَ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَاجْعَلِ الْقُرْآنَ وَسِیلَةً لَنَآ إِلَی أَشْرَفِ مَنَازِلِ الْکَرَامَةِ وَ سُلَّماً نَعْرُجُ فِیهِ إِلَی مَحَلِّ السَّلامَةِ وَ سَبَباً نُجْزَی بِهِ النَّجَاةَ فِی عَرْصَةِ الْقِیَامَةِ وَ ذَرِیعَةً نَقْدُمُ بِهَا عَلَی نَعِیمِ دَارِ الْمُقَامَةِ
اللغة:
نهج: وضح.
سلم: نردبان.
ذریعه: وسیله، سبب.
یعنی : ای خدای من چنان چه نصب نمودی به واسطه قرآن محمد را نشانه ای از برای راه نمایی بر تو، و آشکار نمودی تو به آل او راه های رضای به سوی تو را پس رحمت بفرست بر محمد و آل او و بگردان قرآن را سبب از برای ما به سوی اشرف منزل های کرامت، و نردبانی که عروج نماییم در آن به سوی محل سلامت و سبب که جزا داده شویم به او نجات را در میدان قیامت و سببی که وارد شویم به سبب آن بر نعیم خانه قیامت.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَاحْطُطْ بِالْقُرْآنِ عَنَّا ثِقْلَ الاوْزَارِ وَهَبْ لَنَا حُسْنَ شَمَآئِلِ الابْرَارِ وَاقْفُ بِنَا آثَارَ الَّذِینَ قَامُوا لَکَ بِهِ آنَآءَ اللَّیْلِ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ حَتَّی تُطَهِّرَنَا مِنْ کُلِّ دَنَسٍ بِتَطْهِیرِهِ وَ تَقْفُوَ بِنَا آثَارَ الَّذِینَ اسْتَضَآءُوا بِنُورِهِ وَلَمْ یُلْهِهِمُ الامَلُ عَنِ الْعَمَلِ فَیَقْطَعَهُمْ بِخُدَعِ غُرُورِهِ
یعنی : بار خدایا رحمت بفرست بر محمد و آل او و بریز از ما به سبب قرآن سنگینی گناهان را، و ببخش ما را خصلت های نیکوکاران و پیروی ده به ما نشانه های آنها را که ایستاده اند برای تو به او ساعات شب و کناره های روز تا آن که پاک کنی ما را از هر چرکی به پاک کردن او، و پیروی دهی ما را آثار و نشانه های او آنهایی که روشنی جستند به نور آن، و غافل نساخت آنها را آرزوهایشان از عمل تا قطع کند آنها را به فریب های غرور او.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَاجْعَلِ الْقُرْآنَ لَنَا فِی ظُلَمِ اللَّیَالِی مُؤنِساً وَ مِنْ نَزَغَاتِ الشَّیْطَانِ وَ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ حَارِساً وَ لاَِقْدَامِنَا عَنْ نَقْلِهَآ إِلَی الْمَعَاصِی حَابِساً وَ لاَِلْسِنَتِنَا عَنِ الْخَوْضِ فِی الْبَاطِلِ مِنْ غَیْرِ مَا آفَةٍ مُخْرِساً وَلِجَوَارِحِنَا عَنِ اقْتِرَافِ الآثَامِ زَاجِراً
دور نیست که مراد به تاریکی شبها شب قبر باشد و احتمال عموم دارد که حتی در دنیا از برای کسی که او را انیسی نباشد.
نزغ: فساد.
آفت: مرض.
یعنی : بگردان تو قرآن را از برای زبان های ما در فرو رفتن در باطل لال، و گنگ کننده نه این که لالی از روی مرض باشد بلکه از روی اختیار، نه قدرت.
اقتراف: کسب نمودن.
خوض: فرو رفتن.
وَ لِمَا طَوَتِ الْغَفْلَةُ عَنَّا مِنْ تَصَفُّحِ الِاعْتِبَارِ نَاشِراً حَتَّی تُوصِلَ إِلَی قُلُوبِنَا فَهْمَ عَجَآئِبِهِ وَ زَوَاجِرَ أَمْثَالِهِ الَّتِی ضَعُفَتِ الْجِبَالُ الرَّوَاسِی عَلَی صَلابَتِهَا عَنِ احْتِمَالِهِ
اللغة:
طی: پیچیدن.
تصفح: نظر نمودن در صفحات و جستجو.
رواسی: جمع راسیه یعنی ثابت.
صلابت: سخت.
ناشر از نشر شیوع.
الاعراب: ناشرا مفعول دوم اجعل زواجر امثال اضافه صفت به موصوف.
یعنی : بگردان تو ما را از برای آن چه که پییچده غفلت از ما از وارسی نمودن اعتباری پهن کننده تا این که برسد به قلوب ما فهم عجایب او و مثل های زواجر او که این صفت دارد که سست شده است کوه های محکم یا سختی او از برداشتن.
اشاره است به سوی قول خدا لو انزلنا هذا القرآن و قساوت انسان و قلت خشوع او و وقت قرائت او.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَ أَدِمْ بِالْقُرْآنِ صَلاحَ ظَاهِرِنَا وَاحْجُبْ بِهِ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ عَنْ صِحَّةِ ضَمَآئِرِنَا وَاغْسِلْ بِهِ دَرَنَ قُلُوبِنَا وَ عَلائِقَ أَوْزَارِنَا وَاجْمَعْ بِهِ مُنْتَشَرَ أُمُورِنَا وَارْوِ بِهِ فِی مَوْقِفِ الْعَرْضِ عَلَیْکَ ظَمَأَ هَوَاجِرِنَا وَاکْسُنَا بِهِ حُلَلَ الامَانِ یَوْمَ الْفَزَعِ الاکْبَرِ فِی نُشُورِنَا
اللغة:
درن: چرک.
هواجر: جمع هاجر وسط گرمای روز.
روی: سیراب نمودن.
ظمأ: به فتحین تشنگی.
حلل: جمع حله، فزع الاکبر یعنی خوف بزرگ یعنی قیامت.
مروی است از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که فزع اکبر وقتی است که اهل جهنم را در جهنم اندازند و در را ببندند.
نشر: وقتی است که مردمان از قبر بیرون آیند.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَاجْبُرْ بِالْقُرْآنِ خَلَّتَنَا مِنْ عَدَمِ الامْلاقِ وَ سُقْ إِلَیْنَا بِهِ رَغَدَ الْعَیْشِ وَ خِصْبَ سَعَةِ الارْزَاقِ وَ جَنِّبْنَا بِهِ الضَّرَآئِبَ الْمَذْمُومَةَ وَ مَدَانِیَ الاخْلاقِ وَاعْصِمْنَا بِهِ مِنْ هُوَّةِ الْکُفْرِ وَ دَوَاعِی النِّفَاقِ حَتَّی یَکُونَ لَنَا فِی الْقِیَامَةِ إِلَی رِضْوَانِکَ وَ جِنَانِکَ قَآئِداً وَ لَنَا فِی الدُّنْیَا عَنْ سُخْطِکَ وَ تَعَدِّی حُدُودِکَ ذَآئِداً وَلِمَا عِنْدَکَ بِتَحْلِیلِ حَلالِهِ وَتَحْرِیمِ حَرَامِهِ شَاهِداً
اللغة:
خله: به فتح خا به معنی حاجت.
املاق: فقر و درویشی.
سوق: راندن.
رغد: سعه.
خصب: فراوانی ضد غلا.
ضرایب: جمع ضریبه به معنی طبیعت.
مدانی: از دنا.
هوّه: به ضم ها و فتح واو مشدده جمع هوی مثل قوه به معنی حفره عمیقه.
یعنی : بار خدایا جبران نما تو به سبب قرآن حاجت ما را از فقر، بران تو به سوی ما به سبب قرآن سعه زندگانی و فراوانی و سعه رزق را، و دور نما تو ما را به سبب قرآن از طبایع مذمومه و اخلاق پست، و حفظ نما تو ما را به واسطه او از گودال کفر و خواهش ها و بواعث نفاق تا آن که ذبوده باشد ما را در قیامت به سوی رضوان و جنان تو کشاننده، و ما را در دنیا از غضب تو و تجاوز از حدود تو منع کننده، و از برای آن چه نزد تو است به حلال دانستن حلال او و حرام دانستن حرام و گواهی دهنده که ما مخالفت واجبات و محرمات ننمودیم.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَ هَوِّنْ بِالْقُرْآنِ عِنْدَ الْمَوْتِ عَلَی أَنْفُسِنَا کَرْبَ السِّیَاقِ وَ جَهْدَ الانِینِ وَ تَرَادُفَ الْحَشَارِجِ إِذَا بَلَغَتِ النُّفُوسُ التَّرَاقِیَ وَ قِیلَ مَنْ رَاقٍ وَ تَجَلَّی مَلَکُ الْمَوْتِ لِقَبْضِهَا مِنْ حُجُبِ الْغُیُوبِ وَ رَمَاهَا عَن قَوْسِ الْمَنَایَا بِأَسْهُمِ وَحْشَةِ الْفِرَاقِ وَ دَافَ لَهَا مِنْ ذُعَافِ الْمَوْتِ کَأْساً مَسْمُومَةَ الْمَذَاقِ وَ دَنَا مِنَّآ إِلَی الآخِرَةِ رَحِیلٌ وَانْطِلاقٌ وَ صَارَتِ الاعْمَالُ قَلائِدَ فِی الاعْنَاقِ وَ کَانَتِ الْقُبورُ هِیَ الْمَأْوَی إِلَی مِیقَاتِ یَوْمِ التَّلاقِ
اللغة:
کرب: حزن.
سیاق: راندن نفس در وقت مردن.
اعاننا الله علی ذلک من شر الشیطان.
جهد: مشقت.
انین: ناله.
حشارج: حشرجه صدای سینه و نفس مسد است وقت مردن را.
راق: از رقی یا عبارت از تعویذ یا عبارت از طبیب اختلاف است در قائل من راق.
از حضرت باقر علیه الصلوة والسلام مروی است که: پسر آدم است که وقت مردن گوید آیا طبیب هست؟
بعضی گفته اند: ملائکه موت است بعد از این که قبض روح او نمودند کیست روح این را بالا برد آیا ملائکه رحمت است یا عذاب؟
بعضی گفته اند: حاضران میتند گویند: کیست حافظ این از مردن.
حجب: جمع حاجب پرده.
زعاف: طعام مسموم یا خالص.
قلائد: جمع قلاده.
یوم التلاق: روز قیامت وجه تسمیه آن آن است که ملاقات کنند هم دیگر را در آن روز اهل آسمان و زمین یا اولین و آخرین یا ظالم و مظلوم یا خالق و مخلوق یا ارواح و ابدان.
تراقی: جمع ترقوه چنبره گردن.
الاعراب: من حجب می شود که متعلق به تجلی شود یا به قبض اول بعید است.
یعنی : بار خدایا رحمت فرست بر محمد و آل او و آسان نما به واسطه قرآن در وقت مردن بر نفس های ما اندوه جان کندن ها را، و مشقت ناله نمودن را، و پی در پی آمدن نفس کشیدن در سینه زمانی که می رسد روح ها از راه هایی که نمی بیند او را کسی، می اندازد نفوس را از کمان مرگ ها به تیرهای وحشت و جدایی، نزدیک کند از ما به سوی آخرت کوچ نمودن و رفتن، می گیرد اعمال قلاده ها شود در گردن ما و می باشد قبرها منزل های ما تا روز قیامت.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَ بَارِکْ لَنَا فِی حُلُولِ دَارِ الْبِلَی وَطُولِ الْمُقَامَةِ بَیْنَ أَطْبَاقِ الثَّرَی وَاجْعَلِ الْقُبورَ بَعْدَ فِرَاقِ الدُّنْیَا خَیْرَ مَنَازِلِنَا وَافْسَحْ لَنَا بِرَحْمَتِکَ فِی ضِیقِ مَلاحِدِنَا وَ لا تَفْضَحْنَا فِی حَاضِرِ الْقِیَامَةِ بِمُوبِقَاتِ آثَامِنَا وَارْحَمْ بِالْقُرَآنِ فِی مَوْقِفِ الْعَرْضِ عَلَیْکَ ذُلَّ مَقَامِنَا وَ ثَبِّتْ بِهِ عِنْدَ اضْطِرَابِ جِسْرِ جَهَنَّمَ یَوْمَ الْمَجَازِ عَلَیْهَا زَلَلَ أَقْدَامِنَا وَ نَوِّرْ بِهِ قَبْلَ الْبَعْثِ سُدَفَ قُبُورِنَا وَ نَجِّنَا بِهِ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ شَدَآئِدِ أَهْوَالِ یَوْمِ الطَّآمَّةِ وَ بَیِّضْ وجُوهَنَا یَوْمَ تَسْوَدُّ وُجُوهُ الظَّلَمَةِ فِی یَوْمِ الْحَسْرَةِ وَالنَّدَامَةِ وَاجْعَلْ لَنَا فِی صُدُورِ المؤمنین وُدّاً وَ لا تَجْعَلِ الْحَیَاةَ عَلَیْنَا نَکَداً
اللغة:
دار البلی: خانه کهنه عبارت است از قبر زیرا که بدن در آن خاک می شود.
مقامه: به ضم میم مصدر به معنی اقامه است.
اطباق الثری: یعنی سطوح زمین.
موبقات آثامنا: یعنی مهلکات گناهان ما از قبیل اضافه صفت به موصوف.
سدف: به ضم سین جمع سدفه کغرف و غرفه تاریکی شب را گویند طامه بلیه کبری و داهیه عظیمه.
یعنی : بار خدایا رحمت بفرست بر محمد و آل او و مبارک نما تو از برای ما در نزول قبر و طول ماندن در سطح های زمین، بگردان تو قبرها را بعد از فراق از دنیا بهترین منازل ما، وسیع نما تو به رحمتت تنگی لحدهای ما را، رسوا نکن در میان حاضران قیامت به هلاکت کننده گناهان ما روشن نما تو پیش از روز قیامت به سبب قرآن تاریکی قبور ما را، و بپوشان ما را جامه های امان در روز ترس بزرگ در نشر ما ثابت ساز به قرآن نزد لرزیدن پل جهنم روز گذشتن از آن لغزش های اقدام ما را، و برهان ما را به او از هر حزن و اندوه روز قیامت و سختی های خوف آن، و سفید کن روی های ما را روزی که سیاه شود روی ظالمان در روز حسرت و ندامت، بگردان از برای ما در قلوب مردم دوستی، نگردان حیات را بر ما شدت.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ کَمَا بَلَّغَ رِسَالَتَکَ وَ صَدَعَ بِأَمْرِکَ وَنَصَحَ لِعِبَادِکَ اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَبِیَّنَا صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَی آلِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَقْرَبَ النَّبِیِّینَ مِنْکَ مَجْلِساً وَأَمْکَنَهُمْ مِنْکَ شَفَاعَةً وَ أَجَلَّهُمْ عِنْدَکَ قَدْراً وَ أَوْجَهَهُمْ عِنْدَکَ جَاهاً
اللغة:
صدع: آشکار.
امکن: اسم تفضیل یا از تمکن از مکانت.
اوجه: وجیه تر یعنی صاحب آبرو.
مرویست روز قیامت گناهکاران جمع شوند گویند: ما حاجت به شفیعی داریم که شفاعت ما نماید لابدیم که شفیعی پیدا کنیم سپس به نزد آدم علیه الصلوة والسلام روند و عرض نمایند: ای مسجود ملائکه ما را شفیع باش.
فرماید: که من هنوز از انفعال ترک اولی بیرون نیامده ام چگونه شفاعت نمایم، سپس نزد نوح روند عرض کنند که: ما را شفاعت نما.
فرماید که: مرا این امر نیست، سپس نزد ابراهیم علیه السلام روند او نیز امتناع نماید. و نزد موسی و عیسی روند ایشان نیز معذرت جویند.
گویند: کسی که سزاوار این امر است خاتم الانبیاء است که سید اولین و آخرین است.
سپس همه نزد او روند پس او برخیزد و از حق تعالی طلب شفاعت نماید چون اذن شفاعت به او رسد روی به زمین نهد به سجد رود و خطاب به او رسد ای احمد سر بردار هر که را خواهی شفاعت نما، سپس سر بردارد و ثناء خدا جای آورد و سپس شفاعت نماید هر گوینده ای لا اله الا الله را و در دل او ایمان باشد و او را از دوزخ بیرون آورد.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ شَرِّفْ بُنْیَانَهُ وَ عَظِّمْ بُرْهَانَهُ وَ ثَقِّلْ مِیزَانَهُ وَ تَقَبَّلْ شَفَاعَتَهُ وَ قَرِّبْ وَسِیلَتَهُ
تحقیق وسیله در دعای یا من خص محمدا و آله بالکرامة گذشت.
وَ بَیّضْ وَجْهَهُ وَ أَتِمَّ نُورَهُ وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ وَ أَحْیِنَا عَلَی سُنَّتِهِ وَ تَوَفَّنَا عَلَی مِلَّتِهِ وَ خُذْ بِنَا مِنْهَاجَهُ وَاسْلُکْ بِنَا سَبِیلَهُ وَاجْعَلْنَا مِنْ أَهْلِ طَاعَتِهِ وَاحْشُرْنَا فِی زُمْرَتِهِ وَ أَوْرِدْنَا حَوْضَهُ وَاسْقِنَا بِکَأْسِهِ وَ صَلِّ اللَّهُمَّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ صَلاةً تُبَلِّغُهُ بِهَآ أَفْضَلَ مَا یَأْمُلُ مِنْ خَیْرِکَ وَفَضْلِکَ وَ کَرَامَتِکَ إِنَّکَ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعةٍ وَ فَضْلٍ کَرِیمٍ اللَّهُمَّ اجْزِهِ بِمَا بَلَّغَ مِنْ رِسَالاتِکَ وَ أَدَّی مِنْ آیَاتِکَ وَ نَصَح لِعِبَادِکَ وَ جَاهَدَ فِی سَبِیلِکَ أَفْضَلَ مَا جَزَیْتَ أَحَداً مِنْ مَلائِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَآئِکَ الْمُرْسَلِینَ الْمُصْطَفَیْنَ وَالسَّلامُ عَلَیْه وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ
روایت شدهاست که فرمود: حوض من ما بین عدن و عمان است آب او سفیدتر از شیر و شیرین تر از عسل اکواب او عدد ستارگان هر که از آن بیاشامد هرگز تشنه نشود.
باء در بما بلغ سببیه است یا بدل.
محمد بن یعقوب به سند خود روایت نماید از معاویه بن عمار از حضرت صادق علیه السلام که آن بزرگوار فرمودند که: اگر قرائت فاتحة الکتاب نمایی بر مرده ای بعد خدای عز و جل روح بر او برگرداند تعجب ندارد.
و نیز روایت کند از آن بزرگوار که قرائت فاتحة الکتاب بر مرضی و دردی نمی شود مگر آن که از مرض خوب شود.
عیاشی مرفوعا روایت کند از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که آن بزرگوار فرمودند:
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که: هر که قرائت کند چهار آیه از اول سوره بقره و آیة الکرسی و دو آیه بعد از آیة الکرسی و سه آیه از آخر سوره بقره بدی نخواهد دید هیچ بدی در نفس خود و اهل و عیال و مال خود و شیطان نخواهد نزدیک او شد.
عیاشی و صدوق روایت کنند از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام که:
هر که سوره بقره و آل عمران را قرائت نماید این دو سوره سایه اندازند بالای سر او مثل دو پارچه ابر یا مثل دو عبا.
و روایت شده است از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم که فرمودند:
هر که قرائت نماید سوره آل عمران را عطا کند خدای عز و جل به او به هر حرفی امانی از گرمی جهنم.
و اگر نوشته شود به زعفرانی و بر زنی که حمل بر نمی دارد آویز شود خواهد حامله شد به اذن الله، و اگر بیاویزد او را بر درخت خرما یا درخت دیگر که میوه او می ریزد یا برگ او می ریزد خواهد میوه و برگ خود را ضبط نمود.
و در روایت حضرت صادق علیه الصلوة والسلام است که اگر سوره آل عمران به زعفران نوشته و او را بیاویزد به زنی که حمل می خواهد بردارد خواهد حامله شد به اذن خدا، و اگر بیاویزد بر فقیری خواهد غنی شد و او را خدای عز و جل خواهد روزی داد.
عیاشی از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کند که آن بزرگوار فرمود که:
هر که سوره نساء را در هر روز جمعه بخواند خواهد ایمن شد از فشار قبر.
صدوق به سند خود روایت کند از امام محمد باقر علیه الصلوة والسلام که آن بزرگوار فرمودند که:
هر که سوره مائده در هر پنجشنبه، بخواند ایمان او نخواهد زایل شد، و نخواهد از برای خدا شریک قرار داد.
روایت شده است از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام که هر که سوره انعام را به مشک و زعفران بنویسد و در شش روز متوالی بیاشامد خدای عز و جل او را روزی کثیر خواهد عنایت فرمود و بدی به او نمی رسد و از همه امراض خواهد عافیت یافت به اذن خدا.
عیاشی به سند خود نقل می کند از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام که آن بزرگوار فرمود:
هر که او را حاجتی باشد به خدا و خواهد که حاجت او برآورده شود پس چهار رکعت نماز بخواند به فاتحة الکتاب و سوره انعام و بعد از فراغ بگوید: یا کریم یا کریم یا کریم یا عظیم یا عظیم یا عظیم یا اعظم من کل عظیم یا سمیع الدعاء یا من لا یغیره الایام و اللیالی صل علی محمد و آل محمد و ارحم ضعفی و فقری و فاقتی و مسکنتی فانک اعلم بها منی و انت اعلم بحاجتی، یا من رحم الشیخ یعقوب حین رد علیه یوسف قرة عینه، یا من رحم ایوب بعد طول بلائه، یا من رحم محمدا علیه و آله السلام لیتم اواه و نصره علی جبابرة قریش و طواغیتها و امکنه منهم یا مغیث یا مغیث مکرر بگوید پس قسم به آن کسی که جانم در قدرت او است اگر بعد از نماز این دعا را بخوانی نخواهد خدا بخل نمود و عطا خواهد کرد.
ابن بابویه به سند خود از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام روایت نماید که فرمودند:
هر که سوره اعراف را در هر ماه بخواند در روز قیامت خواهد ایمن بود، اگر در هر جمعه بخواند روز قیامت از او حساب نخواهند زیرا که در او محلمست پس ترک قرائت او ننماید و بر او مواظبت نمائید زیرا که این سوره در روز قیامت شهادت دهد برای او نزد خدای عز و جل.
ابن بابویه به سند خود روایت نماید که هر که سوره انفال و سوره برائة را در هر ماه قرائت کند نخواهد منافق شد و خواهد بود از شیعه امیرالمؤمنین علیه السلام.
و نیز روایت نماید به سند خود از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام که فرمود:
هر که سوره یونس را در هر ماه بخواند یا سه ماه یک دفعه بخواند نترسد از این که بوده باشد از جهال و خواهد بود در روز قیامت از بزرگان و مقربین.
و نیز روایت از امام محمد باقر علیه الصلوة والسلام نماید که فرمود:
هر که سوره هود را در هر جمعه بخواند در زمره مومنین و پیغمبران است و حساب او خواهد آسان شد بدی عمل او در قیامت نخواهد معلوم شد.
و نیز روایت نماید از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام که:
هر که قرائت نماید سوره یوسف را در هر روز یا در هر شب، روز قیامت خواهد مبعوث شد در حالتی که جمال او مثل جمال یوسف باشد و خوف قیامت بر او نرسد و از خوبان بندگان خدا خواهد بود و این سوره در تورات مکتوب است.
و نیز مروی است از آن بزرگوار که:
هر که سوره رعد زیاد قرائت نماید نخواهد صاعقه بر او رسید اگر چه ناصبی باشد، اگر مومن باشد داخل در بهشت شود بدون حساب و شفاعت خواهد نمود هر که را می شناسد از اهل بیت و برادران خود.
در بعضی از روایات است: هر که در شب تاریک بعد از نماز عشاء سوره رعد را بنویسد و در آن وقت او را بگرداند در درباه شاه جائر عسکر و رعیت او بر او غالب شون سخن او نشنوند و عمر او کوتاه خواهد شد، اگر این سوره را ظالمی یا کافری یا زندیقی بگذارد خواهد او را هلاک نمود به اذن خدا.
و نیز صدوق روایت کند از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام که:
هر که سوره ابراهیم در دو رکعت نماز بگذارد و سوره حجر در دو رکعت در هر روز جمعه نخواهد جنون و فقر و ابتلا بر او رسید هرگز و در بازوی طفل اگر ببندند نخواهد گریه نمود.
از حضرت رضا علیه الصلوة والسلام مروی است که:
هر که سوره حجر را بر زعفران بنویسد، زنی که شیر او کم باشد بیاشامد خواهد شیر او زیاد شد، و هر که این سوره را بخواند به شماره مهاجر و انصار خدا خواهد بر او حسنات داد.
صدوق روایت نماید که: هر که سوره نحل را قرائت کند قرض دنیای او خواهد داده شد و از هفتاد نوع از بلا محفوظ ماند که ادنی آنها جنون و جذام و برص است، جای او در جنت عدن که وسط بهشت است خواهد بود هر که سوره بنی اسرائیل را در هر شب جمعه بخواند نخواهد مرد مگر آن که درک فیض حضرت حجة الله عجل الله فرجه نماید.
و نیز روایت شده است به نحو سابق که: هر که سوره انبیاء را بخواند از بابت دوستی به آن سوره خواهد رفیق پیغمبران بود در آخرت در جنات نعیم در دنیا در نظر مردم مهیب خواهد بود.
و نیز در آن سند مذکور است که: حضرت صادق علیه الصلوة والسلام فرمودند که هر که سوره حج را بخواند در هر سه روز یک مرتبه سال نگذشته خواهد مشرف به مکه شد اگر در سفر خود بمیرد داخل بهشت خواهد شد، فرمود: اگر مخالف باشد تخفیف از برای او خواهد شد.
و نیز به همان سند از آن بزرگوار روایت شده است که فرمود:
هر که سوره مومن را بخواند خاتمه او به سعادت خواهد بود، اگر مداوم باشد قرائت او را در هر روز جمعه و منزل او در فردوس اعلی خواهد بود با پیغمبران و مرسلین.
و نیز به همان سند از آن بزرگوار روایت شده که فرمود:
حفظ نمایید اولاد خود را و فروج خود را به تلاوت سوره نور و حفظ نمایید زنانتان را به این سوره، پس هر که مداوم قرائت این سوره باشد در هر شب یا در هر روز، نمی بیند در احدی از اهل بیت خود بدی تا این که بمیرد پس اگر مرد هفتاد هزار ملائکه تشییع او نمایند تا قبر او و از برای او دعا نمایند و استغفار از برای او کنند تا داخل قبر شود.
از موسی بن جعفر علیه الصلوة والسلام مروی است که:
ترک قرائت سوره فرقان نمایید هر که قرائت او نماید در هر شب خدا او را عذاب نخواهد نمود هرگز و از او حساب نخواهد و منزل او در فردوس اعلی است.
صدوق به سند خود از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام روایت کند که فرمود:
هر که بخواند سه سوره طس را در هر شب جمعه خواهد از دوستان خدا بود و در جوار و کنف خدا خواهد بود، در دنیا نخواهد بدی بر او رسید و خواهد او را در بهشت مقداری داد که راضی شود و بالاتر از راضی شدن صد زنی از حورالعین تزویج او نمود.
صدوق به سند خود از ابوبصیر از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام روایت کند که آن بزرگوار فرمودند:
هر که سوره روم و عنکبوت را در شب بیست و سیم ماه مبارک رمضان قرائت نماید پس او قسم به خدای ای ابابصیر که از اهل بهشت است هرگز نخواهم احدی را استثنا نمود، و نمی ترسم که خدای عز و جل مرا در سوگند خودم عقاب نماید، و این دو سوره را نزد خدای منزلتی است.
و نیز مروی است به سند سابق که فرمودند که: هر که قرائت سوره لقمان نماید در هر شب موکل کند خدای عز و جل ملائکه را که حفظ او نمایند از ابلیس و جنود او تا صبح پس اگر در روز قرائت کند ملائکه حفظ او نمایند تا شب شود.
و نیز مروی است به سند گذشته که: هر که سوره سجده را در هر شب جمعه قرائت کند خدای عز و جل کتاب او را به دست راست او بدهد و از او حساب نخواهد و از رفقای محمد و آل او خواهد بود.
و نیز مروی است به سند سابق که: هر که زیاد قرائت کند سوره احزاب را در روز قیامت در جوار پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم خواهد بود.
ابن بابویه به سند خود از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام روایت کند که:
هر که سوره سباء و فاطر را در شب جمعه بخواند او را نخواهد مکروه رسید خیر دنیا و آخرت خواهد به او رسید که به هیچ قلب خطور نکند.
جابر جعفی از صادق آل محمد روایت کند که آن بزرگوار فرمود که:
هر که یس را در عمر خود یک مرتبه بخواند بنویسد خدای عز و جل به عدد هر چیزی که در دنیا خلق نموده است و به عدد هر خلقی که در آخرت نموده است و در آسمان خلق نموده است به عدد هر یک دو هزار هزار حسنه، و به مثل او محو نماید سیئه را و نرسد به او فقر و دین و خرابی و تعبی و جنون و جذام و وسواس و مرضی که او را ضرر رساند، و سکرات مردن بر او آسان شود خدا ضامن سعه او شده است، و خوشحال است وقت ملاقات خدا در آخرت راضی خواهد بود به ثواب خدا، خدای عز و جل به ملائکه فرماید: من راضی هستم از فلان از او استغفار کنید.
صدوق روایت کند از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام که فرمود:
هر که قرائت سوره صف در هر شب جمعه نماید محفوظ ماند از هر آفت و هر بلیه خواهد در دنیا دفع شد و روزی او در دنیا خواهد وسیع شد، و نخواهد رسید شیطان به او و به مال و بدن و اولاد او به بدی، و محفوظ خواهد بود از شر هر ظالمی اگر در آن شب یا در آن روز بمیرد خواهد شهید مرد، و خدا او را در حالت شهادت داخل بهشت خواهد نمود او را با شهدا.
و نیز روایت نمود که آن بزرگوار فرموده که:
هر که سوره ص را قرائت نماید در شب جمعه داده شود بر او خیر دنیا و آخرت که بر احدی داده نشده مگر پیغمبر مرسل و ملک مقرب و داخل در بهشت شود او و هر که او را دوست دارد از اهل بیت او حتی کسی که او را خدمت نموده اگر چه در عیال او نباشد و در مرتبه کسی که او شفاعت او نماید.
و نیز به آن سند مروی است که: هر که سوره زمر را بخواند از شر زبان خود محفوظ ماند و به او داده شود شرف دنیا و آخرت و عزت بدون مال و عشیره، و مهیب باشد نزد هر کسی بدن او از آتش جهنم محفوظ خواهد بود، و هزار شهر از برای او بنا کنند در هر شهری هزار قصر در هر قصری صد حوری از برای او است، با همه اینها دو چشمه جای و دو چشمه که می جوشد و دو بستان و حوریان و در خیمه ها و بستان که در او هر قسم میوه و از هر فاکهه یک زوج در آن است.
و نیز به آن سند منقولست که:
هر که سوره حم مومن را در هر شب بخواند گناهان گذشته و آینده او آمرزیده شود و ملازم شود به پرهیزگاری از آخرت او را خوب تر از دنیای او خواهد بود.
و نیز مروی است که: هر که حم سجده را تلاوت کند از برای او نور است در قیامت به قدری که چشم نظر نماید و در دنیا سعه رزق و فراوانی خواهد بود.
و هر که سوره شوری را بخواند در قیامت خواهد مبعوث شد روی او مثل برف یا آفتاب تا می ایستد نزد خدای تعالی خدا می فرماید: بنده من مداومت نمود به قرائت سوره حمعسق ندانست ثواب او را اگر می دانست چه هست از سوره و ثواب او هر آینه ملول نمی شد از قرائت او لکن زود جزا دهم تو را جزای تو داخل نمایند او را در بهشت، و از برای او قصری است از یاقوت سرخ درها و کنگره ها و پله های او از یاقوت سرخ است ظاهرا و از باطنش معلوم و باطن او از ظاهرش، و از برای او دو حوریه از حور العین است و هزار کنیز و هزار غلام از ولدان که خدا وصف آنها را نماید.
و نیز به سند سابق مروی است که فرمود: هر که سوره زخرف را قرائت کند ایمن باشد در قبر خود از جانوران زمین و از فشار قبر تا آن که بایستد نزد خدای تعالی پس از آن داخل بهشت شود.
صدوق روایت کند از حضرت باقر علیه الصلوة والسلام که فرمود که:
هر که دخان را در نماز فریضه خود و نافله خود قرائت کند خواهد مبعوث شد از ایمنان در روز قیامت زیر سایه عرش کبریایی، و حساب او آسان شود و کتاب او را به دست راست او دهند.
فرمود حضرت صادق علیه الصلوة والسلام: هر که سوره جاثیه را بخواند ثواب او آن است که آتش نبیند و آواز او نشنو و او با پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
فرمود صاق آل نبی علیه الصلوة والسلام: هر که در هر روز یا در هر جمعه قرائت احقاف نماید نخواهد در دنیا ترسید و ایمن خواهد بود در آخرت.
حضرت صادق علیه الصلوة والسلام فرمود: هر که قرائت نماید سوره محمد را ریب و شک او را هرگز نخواهد داخل شد، و هرگز نخواهد مبتلا به فقر شد، و از پادشاه نخواهد ترسید همیشه محفوظ است از شرک و کفر تا بمیرد، و بعد از مردن هزار ملک موکل کند به قبر او که از برای او صلوات بفرستند و صلوات ثوابش برای او باشد و تشییع او نمایند تا آن که بر پا ایستد در موقف نزد خدای عز و جل، و می باشد در امان خدا و امان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم.
و نیز به سند ابن بابویه از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام مروی است که فرمود:
حفظ کنید مال های خود و زنان خود و کنیزهای خود را از تلف به قرائت سوره انا فتحنا.
هر که مواظبت قرائت او کند ندا نماید منادی در روز قیامت تا این که تمام خلایق بشنوند که:
تو از خوبان بندگان هستی آن را ملحق سازید به بندگان خوب، و او را منزل دهید در جنات نعیم، و سیراب نمایید او را از رحیق مختوم که مزاج او از کافور است.
فرمود: هر که سوره حجرات را در هر روز یا در هر شب بخواند از زوار پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم خواهد بود.
و حضرت باقر علیه الصلوة والسلام فرمودند که: هر که مداومت سور ق نماید در نماز فریضه خود و نافله خود روزی او وسیع خواهد شد، و کتاب او به دست راست او دهند و از او حساب نخواهند.
از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام مروی است که:
هر که سوره والذاریات در روز یا در شب بخواند خدا اصلاح معیشت او نماید و به او رزق واسع می دهد، و در قبر او چراغی روشن شود که روشنایی دهد تا روز قیامت.
حضرت باقر و صادق علیهما السلام فرمودند: که هر که سوره طور را قرائت کند خدا جمع کند خیر دنیا و آخرت او را.
حضرت صادق علیه الصلوة والسلام فرمودند که: هر که مداومت به قرائت سوره نجم در هر روز یا در هر شب زندگانی او خوب خواهد شد.
و نیز فرمودند: که هر که قرائت کند سوره قمر را از قبر خود بیرون آید و حال آن که سوار است بر ناقه ای از ناقه های بهشتی.
و نیز فرمودند: هر که سوره الرحمن را بخواند و بگوید عقب هر آیه لا بشی ء آلاء ربی اکذب پس اگر در شب قرائت نمود و مرد شهید مرده است اگر در روز قرائت نمود و مرد پس شهید مرده است.
محمد بن بابویه به سند خود از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام روایت کند که آن بزرگوار فرمودند:
هر که در هر شب جمعه قرائت واقعه نماید خدا او را دوست دارد و او را دوست تمام مردم کند در دنیا بدی و فقر و آفتی از آفات دنیا نخواهد دید و از رفقای امیرالمؤمنین علیه السلام است و این سوره مال امیرالمؤمنین علیه السلام است تنها.
و نیز فرمود: هر که سوره حدید و مجادله را در نماز فریضه خود بخواند و مداوم باشد خدا او را عذاب نکند تا بمیرد، بدی در نفس و مال خود خود نمی بیند و خصاصه در بدن او نخواهد بود.
هر که سوره حشر را بخواند باقی نمی ماند چیزی مگر آن که از برای او طلب استغفار نماید اگر در آن شب یا در آن روز بمیرد شهید خواهد مرد هر که در هر شب جمعه بخواند از بلا ایمن شد تا صبح شود هر که چهار رکعت نماز بخواند در هر رکعت بعد از حمد سوره حشر بخواند هر حاجت طلب کند بر آورده شود.
فرمودند: هر که سوره ممتحنه را بخواند در فرایض و نوافل خود امتحان کند خدا قلب او را از برای ایمان و نوری در چشم او پیدا شود، و بر او فقر و جنون نرسد و نه بر اولاد او.
حضرت به او فرمود که: هر که قرائت سوره صف کند و مواظب او باشد در نوافل و فرایض خود خدای عز و جل او را در صفوف ملائکه و انبیاء و مرسلین قرار دهد.
ابن بابویه به سند خود از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام روایت کند فرمود آن بزرگوار:
واجب است بر هر مومنیکه شیعه ما است این که قرائت کند در شب جمعه به جمعه و سبح اسم ربک الاعلی را و در صلوة ظهر و منافقین اگر این عمل نمود گویا عمل نموده است به عمل رسول الله، جزاء و ثواب او بهشت است.
صدوق روایت نموده که: هر که سوره تغابن را در نماز فریضه خود بخواند آن سوره شفاعت او نماید در قیامت شهادت به خوبی دهد نزد کسی که شهادت او قبول کند بعد از او جدا نشود تا داخل بهشت شود.
و از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام مروی است که:
هر که سوره طلاق و تحریم را در نماز فریضه بخواند در پناه خدا خواهد بود از این که بترسد یا محزون شود و از آتش نجات یابد و او را داخل بهشت نمایند به تلاوت این دو سوره و محافظت بر آنها زیرا که آنها مال پیغمبرند.
صدوق روایت نموده که هر که قرائت کند تبارک الذی بیده الملک را در نماز واجب پیش از آن که بخوابد لا یزال در امان خدا است تا صبح شود، و در امان او است در روز قیامت تا این که داخل بهشت گردد.
و نیز روایت کرده که فرمود: هر که سوره ن و القلم در فریضه یا در نافله بخواند خدا او را ایمن کند از این که فقر به او رسد و در پناه خود قرار دهد از فشار قبر.
و نیز روایت نموده که فرمود: زیاد قرائت نمائید سوره الحاقه را هر که قرائت او نماید در فریضه و نافله از ایمان است به خدا و رسول زیرا که این سوره نازل شد در حق امیرالمؤمنین علیه السلام و معاویه، دین قاری او سلب نخواهد شد تا خدای عز و جل را ملاقات نماید.
و نیز روایت از آن بزرگوار که فرمود: زیاد قرائت نمایید سئل سائل را زیرا کسی که زیاد قرائت آن سوره نماید سئوال ننماید خدا او را در روز قیامت از گناه عمل او، و او را در بهشت جای دهد با پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم.
و نیز روایت نموده است که: هر که ایمان به خدا دارد و قرائت کتاب او نماید باید ترک ننماید سوره نوح را هر بنده ای که او را خوب قرائت نماید در فریضه یا در نافله خدای تعالی او را مسکن دهد در مساکن خوبان، سه چیز خدا بر او عطا فرماید سه بهشت با جنت کرامت و تزویج او نماید دویست حوری و چهار هزار ثیب.
و نیز مروی است که: هر که سوره مزمل را در نماز عشاء بخواند یا در آخر شب، شب و روز شاهد او خواهد بود با سوره مزمل زنده نماید او را خدا زندگی خوب و می میراند او را به مردن خوب.
و نیز مروی است که: هر که سوره مدثر را بخواند در نماز فریضه واجب است بر خدا که او را با پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در یک درجه قرار دهد شقاوت به او نرسد در دنیا.
و نیز مروی است که: هر که سوره دهر را در هر صبح پنجشنبه بخواند خواهد تزویج او نمود هشت صد باکره و چهار هزار ثیب از حور العین.
و مروی است که: هر که سوره والمرسلات بخواند مابین او و پیغمبر خدا آشنایی اندازد.
و مروی است که: هر که یک سال مداوم باشد به سوره عم سال نگذشته خواهد موفق به زیارت خانه خدا گردید.
و مروی است که: هر که سوره و النازعات بخواند نمی میرد مگر سیراب مبعوث نشود مگر سیراب، داخل بهشت نشود مگر سیراب.
هرکه سوره عبس و اذا الشمس بخواند در سایه خدا است و بزرگی و در بهشت او خواهد بود و بر خدا این بزرگ نیست.
مروی است که: هر که سوره سبح اسم ربک الاعلی را تلاوت نماید خواهد اجر داده شد به عدد هر حرفی که نازل شد بر ابراهیم و موسی و محمد ده حسنه.
و مروی است که: هر که سوره بلد را بخواند در دنیا خواهد معروف شد و او از خوبان است در آخرت معروف که او را مرتبه ای است نزد خدا در روز قیامت و از رفقای پیغمبران و شهدا و صلحا است.
و مروی است از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام که فرمود:
هر که زیاد قرائت نماید سوره و الشمس و اللیل و الضحی و الم نشرح در شبانه روز چیزی نیست در حضرت او مگر این که از برای او شهادت دهد در روز قیامت حتی موی و بدن و گوشت و خون و رگ و پی و عظم او و هر چه زمین بر او سایه اندازد خدا فرماید قبول شهادت او نمودم و شهادت شما را قبول نمودم و او را داخل بهشت نمایید هر جا که خواهد بدون منت بلکه رحمت و فضل من است.
محمد بن یعقوب از امام باقر علیه الصلوة والسلام روایت کند که:
هر که سوره قدر در شب در نماز جهریه بخواند جهرا مثل این که شمشیر خود برهنه نموده در راه خدا، هر که سرأ بخواند مثل کسی است که به خون خود مخلوط شدهاست در راه خدا، هر که ده دفعه بخواند هزار گناه از گناهان او آمرزیده شود.
حضرت باقر علیه الصلوة والسلام فرمود: یاد قرائت سوره قارعه کنید هر که قرائت این سوره نماید ایمن خواهد بود از فتنه دجال و از قبح جهنم.
مرویست از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام که: هر که سوره همزه را در فریضه خود بخواند از فقر خواهد دور شد و دفع شود از او مردن بد.
صدوق روایت کند از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام که: هر که سوره نصرت را بخواند در فریضه خود و نافله خود، خدا او را مسلط کند بر اعداء او و در روز قیامت آید و با او کتاب هست که سخن گوید از قبر خود بیرون در او امان است از حرارت جهنم و از برای او اسباب خیر فتح شد در دنیا که آرزوی او نداشت و به قلب او خطور ننموده.
مروی است از حضرت ختمی مآب در دعوات راوندی: هر که برسد او را مرض یا شدت پس قرائت ننماید در مرض خود و شدت خود به قل هو الله احد بعد بمیرد در آن مرض و یا در آن شدت که بر او نازل شده است پس او از اهل آتش است.
مروی است از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم که: هر که سوره اخلاص بخواند وقت خواب خود پنجاه سال گناه او آمرزیده شود.
مروی است که: هر که سوره معوذتین و قل هو الله احد را بخواند در نماز وتر خود گفته شود به او بشارت باد تو را وتر تو قبول است.

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ إِذَا نَظَرَ إِلَی الْهِلالِ

هلال عبارت است از ماه شب اول تا سیم و او را مخاطب به خطاب کردن دلیل بر این است که او ذی شعور است چنان که جمعی از فلاسفه بر آن قائلند و از برای آنها براهین بر این مقاله هست از عقل و نقل.
اما عقل آن است که چگونه خواهد بود مثل ذره و نمله و نحو آن ها از حیوانات از برای آنها شعور و ادراک باشد و از برای افلاک و ما فیها که حقیقتا عالم کبیر است نباشد و امثال آن.
و اما نقل دلالت آن بر این مقاله فوق حد احصاء است از این قبیل است اشاره امام علی بن ابی طالب علیه الصلوة والسلام به عطارد و او را مخاطب نمودن و جمع به واو، و نون آوردن در قول خدای تعالی: و کل فی فلک یسبحون و قول حضرت صادق رقص می نماید آسمان و سزاوار است که رقص نماید زیرا که موضع قدمی نیست مگر این که ملکی در رکوع است یا در سجود خلاصه امثال این ظواهر بسیار است و جواب همه آن است که امثال این خطابات محمول بر مجاز است و نظیر این در کلام فصحا و بلغا زیاد است و دلالت بر حقیق نکند.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند - تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
و بالجمله ادله واضحه بر خلاف این ظواهر بسیار است و اگر بر فرض شعور و ادراک از برای ایشان هر سلطنتی و تاثیر مستقلی در عالم کون باشد نیست غایت ما فی الباب اینها را دلائل و علائم از برای اموری قرار داده است.
و الحاصل: تحقیق این مقام حاجت به تفصیل دارد و مقام مناسب تفصیل نیست آن چه که مناسب است به مقام آن است که دعا نمودن وقت رؤیت هلال و نظر نمودن به هلال و جستجو نمودن و تفقد از حال او نمودن آیا طلوع نموده است یا نه از مستحبات هست و استحباب دعا نزد رؤیت هلال از مسلماتست و خلاف ابن عقیل و قول آن بر وجوب شاذ است و کذا خلاف عامه که قائل است بر وجوب کفایی طلب نمودن هلال رمضان.
و اما دعای خاصی که ابن عقیل بر آن رفته است این است:
الحمد الله الذی خلقنی و خلقک و قدر منازلک و جعلک مواقیت الناس، اللهم اهله علینا هلالا مباکا، اللهم ادخله علینا بالسلامة و الاسلام و الیقین و الایمان و البر و التقوی و التوفیق لما تحب و ترضی.
و دعایی که مروی است از پیغمبر است این است:
الله اکبر الله اکبر الحمد لله لا حول و لا قوة الا بالله، اللهم انی اسئلک خیر هذا الشهر و اعوذ بک من شر القدر و شر یوم الحشر، الحمدلله الذی ذهب بشهر کذا و جاء بشهر کذا نسئلک فتحه و رزقه و بصره.
در کتاب مکارم الاخلاق طبرسی مرویست در وقت رؤیت هلال بنویسد بر دست چپ خود یا انگشت سبابه رسایت خود محمد و علی و فاطمه تا حضرت حجت علیهم السلام بعد بنویسد: قل هو الله احد را تا آخر سوره بعد گوید:
ای خدای من مردم اگر نظر کنند به سوی هلال نظر می کند بعضی از ایشان به سوی بعضی و تبریک می گویند بعضی به بعضی به درستی که من نظر می نمایم به سوی اسم تو و اسم پیغمبر تو و ولی تو و اولیاء تو به سوی کتاب تو پس عطا بفرما بر من هر چه را که دوست دارم او را از خوبی ها، و دفع نما بر من هر چیزی که دوست دارم که دفع فرمایی او را از من از شر، و زیاد بفرما از برای من از فضل تو آن چه را که تو سزاواری.
و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
آقا محمد علی در مقامع می فرماید که: هر که نظر کند به هلال و بگوید: نذر نمودم که در این ماه گوشت اسب نخورم و کاسنی نیاشامم و زبان خود را به اطراف دندان خود بمالد در آن ماه از درد دندان خواهد محفوظ ماند و امثال این نحو عمل مذکور در محل آن مذکور است.
بدان که بعضی از افاضل ذکر فرمودند در وقت خواندن این دعاء و سایر ادعیه در این وقت امور اربعه را ملاحظه نماید.
اول: این که در آن مکانی که هلال را ملاحظه نمود قبل از انتقال به آن مکان دعا را بخواند.
دوم: این که رو به قبله نماید با دست های بلند به آسمان.
سوم: این که اشاره به هلال ننماید نه به سر خود و نه به سایر جوارح تا این که شبیه به عبده ماه نشود.
چهارم: این که ماه را مخاطب خود نماید و بگوید:
أَیُّهَا الْخَلْقُ الْمُطِیعُ الدَّآئِبُ السَّرِیعُ الْمُتَرَدِّدُ فِی مَنَازِلِ التَّقْدِیرِ الْمُتَصَرِّفُ فِی فَلَکِ التَّدْبِیرِ
اللغة:
خلق: مصدر به معنی المخلوق.
دائب: به معنی رفتن به سرعت و جهد.
تردد: رفتن و برگشتن و به معنی تخییر هم آمده است.
تقدیر: اندازه نمودن، مهیا ساختن.
تدبیر: ماخوذ است از دبر به معنی تأخیر انداختن لکن در عرف بلکه لغت هم تدبیر در امر یا در شی ء عبارت است از عاقبت امر وارسی نمودن و تفکر نمودن در عواقب امر.
الاعراب: ای موصوفه و هاء تنبیه و ای وصله و عوض حرف نداء است و آوردن ای در مقام حرف نداء به واسطه آن است که منادی مفرد معرف است و یا هم از برای تعریف اجتماع تعریفین خواهد شد.
و اما در مثل الف و لام الله عوض همزه است نه حرف تعریف زیرا که اصلا الله الاء بود الف از برای تخفیف انداختند و عوض او الف لام آوردند.
و اما اضافه منازل به سوی تقدیر مثل فلک به سوی تدبیر خیالات و توهمات شده است آن چه به ذهن قاصر است الف لام در مضاف الیه الف لام عهد اشاره بقوله و ذلک تقدیر العلیم و هو الذی یدبر الامر پس منازل التقدیر اشاره به آن بیست و هشت منزل است خدای عالم از برای سیر قمر قرار داده است از برای تدبیر امور، و می توان احتمال داد که این فقره ثانیه از قبیل اضافه مظروف به ظرف است مثل مجلس الحکم یعنی مکان آن چنانی که در او تدبیر واقع شود.
یعنی : ای مخلوق مطیع رونده به سرعت و رفت و آمد کننده در خانه های مهیا شده و تصرف کننده در چرخ تدبیر.
تنبیه: معلوم است که امثال این خطاب به او از قبیل مجاز و مسامحه است بعد از معلوم شدن بر آن که ایشان را نفوس ناطقه نباشد پس در حقیقت مخاطب ملائکه است که این عمل به واسطه ایشان به روز و ظهور نماید و یا مخاطب خود خدای عالم و در فقرات بعد التفات مرتکب شویم.
ختام: دو صفت از برای قمر آوردن یکی سرعت و یکی دأب دلالت بر اختصاص کند بر قمر دون سایر کواکب و حق همین است تحقیق بر وجه اجمال گوییم:
بدان که حق در مذهب آن است که کواکب کلیة در افلاک مرکوزند مثل مسمار در دیوار و آنها را حرکت نیست بلکه حرکت در چرخ آنها است لکن این چرخهایی که کواکب در آنها مرکوز است دو نحو است یک نحو از آنها در نهایت به طوء است در حرکت و گویا که متحرک نیست و لذا کواکب مرکوزه در آنها را ثوابت خوانند و آن فلک هشتم است که گفته اند در ظرف بیست و چهار هزار سال و دویست سال یک دوره تمام نماید، و نحو دیگر آنها حرکت او به حس در آید و ابطأ آنها فلک زحل است که در ظرف سی سال یک دوره تمام نماید و اسرع آنها قمر است که در ظرف بیست و هشت روز دوره تمام کند.
آمَنْتُ بِمَنْ نَوَّرَ بِکَ الظُّلَمَ وَ أَوْضَحَ بِکَ الْبُهَمَ وَ جَعَلَکَ آیَةً مِنْ آیَاتِ مُلْکِهِ وَ عَلامةً مِنْ عَلامَاتِ سُلْطَانِهِ
اللغة:
البهم: جمع بهمه به ضم عبارت است از امر مخفی بر حواس و ادراک و در این مقام عبارت از امور مخفیه بر حواس است به واسطه دقت، و لطافت آن.
یعنی : ایمان و تصدیق نمودم به آن که روشن و نورانی نمود به تو تاریکی ها و سیاهی ها را و هویدا و واض کرد به تو امور مخفیه را و قرار داد تو را علامتی از علامات پادشاهی خود و نشانه از نشانه های قوت و قدرت خود.
تذنیب: بدان که به حسب مناسبت به هم وضوح است نه روشنایی زیرا که بهم عبارت هست از امور مخفیه پس حاجت به وضوح دارد چنان که تاریکی حاجت به روشنایی دارد.
بذلکه: بدان که هر رئیسی و مخدومی در مقام ریاست و آقایی حاجت به اعوان و خدمه دارد در اصلاح امور خود این عالم اسفل و ما فیه در تمشیت امور حاجت به قمر دارند چنان که بالعیان نقل شد در تاثیر قمر در بعضی خضرویات و آجال و حساب ناس که حاجت دارد و بی وجود قمر به حسب ظاهر صورت نبندد.
وَامْتَهَنَکَ بِالزِّیَادَةِ وَالنُّقْصَانِ وَالطُّلُوعِ وَالافُولِ وَالانَارَةِ وَالْکُسُوفِ فِی کُلِّ ذَلِکَ أَنْتَ لَهُ مُطِیعٌ وَ إِلَی إِرَادَتِهِ سَرِیعٌ
اللغة:
مهن: خادم.
مهین: حقیر.
افول: غروب.
یعنی : خادم و مطیع کرد تو را به زیادتی و نقصان و طلوع و افول، و نورانی و تاریکی در هر یک از این امور تو او را مطیع هستی و به سوی اراده او عجله کننده.
ختام مسک: بدان که به حسب این فقره چنان مستفاد می شود که این تشکیلات بدریه لازم ذات قمر است و این منافی با تجربه و حس و براهین اهل هیئت است اگر چه این ممکن است پس لابد در مثل این خطاب باید تصرف شود.
سُبْحَانَهُ مَآ أَعْجَبَ مَا دَبَّرَ فِی أَمْرِکَ وَ أَلْطَفَ مَا صَنَعَ فِی شَأْنِکَ! جَعَلَکَ مِفْتَاحَ شَهْرٍ حَادِثٍ لاَِمْرٍ حَادِثٍ
یعنی : تنزیه می نمایم او را چقدر تعجب و خوش است آن چه که تدبیر فرموده در شأن تو و چه قدر دقیق و نازکست آن چه که آفریدی تو در شغل و کارت قرار داد تو را کلید ماه تازه برای امر تازه.
تذنیب: بدان که مروی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم است که:
هر که عالم به علم هیئت نباشد او عنن دارد در معرفت الله و از معجزات بعضی انبیاء سابق علم هیئت بوده است پس کسی بخواهد عالم شود فی الجمله به چیزهایی که تدبیر وضع فرمود در حق قمر حاجت دارد به معرفت علم هیئت.
فَأَسْأَلُ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکَ وَ خَالِقِی وَ خَالِقَکَ وَ مُقَدِّرِی وَ مُقَدِّرَکَ وَ مُصَوِّرِی وَ مُصوِّرَکَ أَنْ یُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَ أنْ یَجْعَلَکَ هِلالَ بَرَکَةٍ لا تَمْحَقُهَا الایَّامُ وَ طَهَارَةٍ لا تُدَنِّسُهَا الاثَامُ هِلالَ أَمْنٍ مِنَ الافَاتِ وَ سَلامَةٍ مِنَ السَّیِّئَاتِ هِلالَ سَعْدٍ لا نَحْسَ فِیهِ وَ یُمْنٍ لا نَکَدَ مَعَهُ وَ یُسْرٍ لا یُمَازِجُهُ عُسْرٌ وَ خَیْرٍ لا یَشُوبُهُ شَرُّ هِلالَ أَمْنٍ وَ إِیمَانٍ وَ نِعْمَةٍ وَ إِحْسَانٍ وَ سَلامَةٍ وَ إِسْلامٍ
اللغة:
تقدیر: اندازه نمودن.
تصویر: صورت انداختن.
محق: ابطال.
دنس و وسخ: چرک.
نکد: به معنی اندک و ضیق.
الاعراب : فاء سببیه و احتمال دارد فصیحه باشد.
یعنی : پس سئوال می کنم خدا را که رب من و تو هست و خلقت کننده من و تو هست مهیا کننده من و تو هست، و صورت اندازنده من و تو هست این که صلوة فرستد برمحمد و آل او و آن که بگرداند تو را هلال نمو و زیادتی که زائل نکند او را روزها، و ماه پاکیزه و پاکی که چرک نکند او را گناهان، و ماه امن از مرض و ماه سلامت از گناهان، ماه خوب و سعد بدی نبوده باشد در آن نیکویی که ضیق و تنگی نباشد.
ماه آسان و سهل که ممزوج نباشد او را شدت و صعب.
ماه خیر و خوبی که مخلوط نشود او را شر.
ماه امن و ایمان و ماه نعمت و احسان.
توضیح: بدان که آن چه از شرور و منافیات طبع که وارد شود بر انسان همه آنها به سبب خود اوست و خلاف رضای حق مرتکب شده باعث عقوبات دنیوی و اخروی می شود.
مثلا ترک صدقه موجب مرض شود، و ترک صله رحم قطع عمر کند و ضوء بماء مشمس برص آرد زناء طاعون آورد و هکذا.
و همچنین فایز شدن او به سعادات و خیرات از برای آنها مقتضیات است.
مثلا قضاء حوائج دیگران سعه رزق آورد.
سوره یس در هر صبح دفع بلا کند و قضای حوائج شود.
نماز شب سعه رزق آورد طلوع فلان کوکب در فلان درجه زیادتی نباتات شود، مقارنه زهره و مشتری اقتضای خوبی حال رعایا شود.
و از جمله مقتضیات خیر و سعادات طلوع هلال است که او را مقدر المقدرات خوانند مقتضی از برای جلی از امور سفلیه قرار داده است مقتضی خیر و خوبی در آن شود چنان که خلقت عالم کبیر که در حس صغیر است مقتضی وصول به مقامات عالیه قرار داد.
و شاید قول حضرت عزت که: و لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم، ثم رددناه اسفل سافلین است اشاره بدان بود.
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست.
پس خطاب به ماه نمودن که او را منشاء این آثار قرار دهد از قبیل سئوال جعل مقتضی است نه این که او را فاعل مستقل قرار دهد چنان که بعضی سفهاء فلاسفه بر آن رفته اند.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَاجْعَلْنَا مِنْ أَرْضَی مَنْ طَلَعَ عَلَیْهِ وَ أَزْکَی مَنْ نَظَرَ إِلَیْهِ وَأَسْعَدَ مَنْ تَعَبَّدَ لَکَ فِیهِ وَ وَفِّقْنَا فِیهِ لِلتَّوْبَةِ وَ اعْصِمْنَا فِیهِ مِنَ الْحَوْبَةِ وَ احْفَظْنَا فِیهِ مِنْ مُبَاشَرَةِ مَعْصِیَتِکَ وَ أَوْزِعْنَا فِیهِ شُکْرَ نِعْمَتِکَ وَ أَلْبِسْنَا فِیهِ جُنَنَ الْعَافِیَةِ وَ أَتْمِمْ عَلَیْنَا بِاسْتِکْمَالِ طَاعَتِکَ فِیهِ الْمِنَّةَ إِنَّکَ الْمَنَّانُ الْحَمِیدُ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ
اللغة:
الحدید: المعصیه.
اوزع: ای الهم.
جنن: جمع جنه سپر.
الاعراب: من ارضی من حرف جر و ارضی فعل تفضیل به معنی یا مفعول.
یعنی : ای خدای من رحمت فرست بر محمد و آل او و بگردان تو مرا از خشنودتر کسی که طلوع نموده ماه بر آن، و خوبتر کسی که نظر کرده به سوی او و نیکبخت تر کسی که بندگی کرد برای رضای تو در آن، و توفیق ده مرا در این ماه از برای توبه، و نگهدار ما را در این ماه از خطیه، و حفظ نما ما را در این ماه از مباشرت با معاصی، و الهام فرما ما را در این شهر شکر نعمت تو، و بپوشان ما را در آن سپرهای عافیتت، و تمام کن بر ما به استکمال طاعت در این ماه منت را به درستی که تویی حمید و رحمت فرستاد خدا بر محمد و آل پاکان او.

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ إِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ

یکی از شهور مبارکه این شهر شریف است در ایام سنه از این ماه اشرف نیست زیرا که مقتضیات عفو و رحمت در آن ربطی به سایر شهور ندارد، توان همین مقتضی این حدیث شریف شد که از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم منقول است که هر که درک ماه رمضان نمود و آمرزیده نشد خدا او را از رحمت خود دور کند و تفضیل حال در باب خود است.
اَلْحَمدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِحَمْدِهِ وَ جَعَلَنَا مِنْ أَهْلِهِ لِنَکُونَ لاِِحْسَانِهِ مِنَ الشَّاکِرِینَ وَ لِیَجْزِیَنَا عَلَی ذَلِکَ جَزَآءَ الْمُحْسِنِینَ
الاعراب: و لیجزینا عطف علی قوله لنکون و مشار الیه ذلک الشکر یا حمد.
یعنی : ثناء مال ذات معبودی است آن چنان که هدایت فرمود ما را از برای حمدش و گردانید ما را از اهل حمد تا این که بوده باشیم برای احسان او از شاکران و تا آن که جزا بدهد ما را بر حمد خود جزای خوبی کنندگان.
وَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی حَبَانَا بِدِینِهِ وَاخْتَصَّنَا بِمِلَّتِهِ وَ سَبَّلَنَا فِی سُبُلِ إِحْسَانِهِ لِنَسْلُکَهَا بِمَنِّهِ إِلَی رِضْوَانِهِ حَمْداً یَتَقَبَّلُهُ مِنَّا وَ یَرْضَی بِهِ عَنَّا
اللغة:
حبوة: بهمعنی عطاء.
دین و ملت و مذهب: یک چیزند، به حسب اعتبار مختلفند.
سهّل: باب تفعیل داخل در راه کردن.
یعنین ثناء مختص معبود آن چنانی است که عطا کرد ما را به دین خود و اختصاص داد ما را به ملت خود و داخل راه نمود ما را در راه نیکویی خود تا این که برویم آن را به منت او به سوی رضوان و خشنودی که قبول فرماید آن ثناء را از ما.
وَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ مِنْ تِلْکَ السُّبُلِ شَهْرَهُ شَهْرَ رَمَضَانَ شَهْرَ الصِّیَامِ وَ شَهْرَ الاسْلامِ وَ شَهْرَ الطَّهُورِ وَشَهْرَ التَّمْحِیصِ وَ شَهْرَ الْقِیَامِ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ
اللغة:
الرمضان: اختلاف شد در اتشقاق رمضان نقل از خلیل شد که ماخوذ از رمض است به معنی بارانی که در وقت پاییز آمد و زمین را پاک کند از غبار و این ماه مسمی به این اسم شد به جهت پاک کردن انسان از غبار معصیت.
و بعض دیگر گفته اند: که از مرض به معنی شدت گرمی یا به معنی سوزانیدن و این جهت سبب آن شد که این ماه شریف مسمی به این اسم شود زیرا که گناهان در این ماه سوخته شود یا آن که روزه داشتن سبب شده تشنگی و گرسنگی بر او معلوم شود.
شیخ در تذنیب روایت کند که: رمضان اسمی است از اسماء الله نگوئید رمضان آمد یا رفت بگویید: ماه رمضان.
تمحیص: خالص نمودن یا اختیار کردن.
یعنی : ثناء لایق معبودی است که جعل فرمود از جنس این راه ها ماه خود را ماه رمضان و ماه روزه گرفتن و ماه اسلام و ماه پاکی و ماه آزمایش، و اختیار نمودن و ماه قائم بودن در شب آن ماه و ماه آن چنانی که نازل شد در او قرآن.
ختام: کثرت اسامی شریفه این ماه دلالت کند بر کمال تعظیم آن خصوصا تعبیر از آن فرمود به شهر الاسلام از این اضافه چنان استشمام شود به کمال مدخلیت این ماه در اسلام گویا اسلام مسلم به این شناخته شود و تعبیر آن به شهر التمحیص برای آن شد که گویا معاصی از انسان ریخته شد و گویا خالص و صاف مانده و این انسب است از این که تمحیص را از ابتلا و امتحان اخذ نماییم زیرا که شیطان در این شهر شریف محبوس است و مغلول است پس اسباب امتحان نادر و کم است فتامل.
هُدًی لِلنَّاسِ وَ بَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَی وَالْفُرْقَانِ
یعنی : این قرآنی که نازل شد در لیلة القدر دو صفت دارد:
یکی این که هدایت کننده مردمان است از ضلالت یعنی از کفر به ضلالت.
و دیگر این که آیات واضحه و علایم و هویدا است از چیزی که هدایت کنند و جدا کننده مابین حق و باطل.
تتمه: فرق مابین هدای اول و ثانی آن است که اول هدی ضلالت است و ثانی هدایت در احکام و یحتمل که مراد به هدی ثانی بیان حال انبیاء سابق باشد.
فَأَبَانَ فَضِیلَتَهُ عَلَی سَآئِرِ الشُّهُورِ بِمَا جَعَلَ لَهُ مِنَ الْحُرُمَاتِ الْمَوْفُورَةِ وَالْفَضَآئِلِ الْمَشْهُورَةِ فَحَرَّمَ فِیهِ مَآ أَحَلَّ فِی غَیْرِهِ إِعْظَاماً وَ حَجَرَ فِیهِ الْمَطَاعِمَ وَالْمَشَارِبَ إِکْرَاماً وَ جَعَلَ لَهُ وَقْتَا بَیِّناً لا یُجِیزُ جَل وَ عَزَّ أَنْ یُقَدَّمَ قَبْلَهُ وَ لا یَقْبَلُ أَنْ یُؤَخَّرَ عَنْهُ
اللغة:
ابانت: اظهار نمودن.
حرمات: جمع حرمة احترام وتکریم کردن.
حجر: منع.
یجیز: از تجاوز.
الاعراب: ما بما السببیه متعلق به ابان فاء فی قوله فأبان سببیه یحتمل فصیحه.
یعنی : پس اظهار فرمود فضیلت او را بر تمام ماه ها به سبب چیزهایی که در آن قرار داد از احترامات بی نیاز و فضیلت های معروف پس حرام نمود در آن ماه آن چه را که حلال فرمود در غیر آن از برای تعظیم نمودن و منع فرمود در غیر آن ماه از برای تعظیم نمودن و منع فرمود در آن ماه مطعومات، و مشروبات را از برای اکرام نمودن، و قرار فرمود از برای او وقت آشکاری جایز نمیداند جل و عز این که قبل از آن وقت جای آورده شود و قبول نمی فرماید این که تأخیر از آن وقت شود.
ثُمَّ فَضَّلَ لَیْلَةً وَاحِدَةً مِنْ لَیَالِیهِ عَلَی لَیَالِی أَلْفِ شَهْرٍ وَ سَمَّاهَا لَیْلَةَ الْقَدْرِ تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ دَآئِمُ الْبَرَکَةِ إِلَی طُلُوعِ الْفَجْرِ عَلَی مَنْ یَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِ بِمَآ أَحْکَمَ مِنْ قَضَآئِهِ
الاعراب: بما احکم ظاهر آن است که متعلق به تنزل باشد.
یعنی : پس فضیلت داد یک شب از شب های او را بر شب های هزار ماه و نامید آن یک شب را لیلة القدر که نازل می شود ملائکه و روح به اذن خالق خود هر امری که واقع خواهد شد آن شب، شب دائم البرکة تا طلوع فجر آن شب رحمة را وارد سازد بر کسی که می خواهد از بندگان خود نازل می نماید ملائکه و روح را در آن شب به قضاء محکم که تغییر و تبدیل در آن نباشد.
تحقیق حال علی نحو الاجمال: بدان که اختلاف است در لیلة القدر از دو جهت:
یکی آن که او را لیلة القدر گویند، وجه او بعضی گویند: که قدر به معنی ضیق است و این شبر لیلة القدر نامند از برای آن که در آن شب ملائکه به قدری از آسمان نازل شود که زمین ضیق و تنگ گردد برای ملائکه.
و بعضی دیگر بر آن که: قدر از تقدیر و امضاء است در آن شب حکم و امضاء شود هر امر و حوادثی که در آن سال واقع گردد.
و بعض ثالث بر آنند که: معنی قدر شرف و رفعت است و لذا تعبیر به لیله مبارکه شده و در آن شب نازل شود خیر و برکت و مغفرت و شاید سلام هی حتی مطلع الفجر اشاره بر آن باشد.
مولف گوید که: می شود مجموع معانی ثلاثی مراد باشد.
و دیگر اختلاف شده که این شب باقی است یا این که بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به آسمان بردارند جماعتی بر اخیرند و مذهب مشهور از جمهور منصور بر اول است و اخبار اهل بیت علیهم السلام صریح در آن است.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ فَضْلِهِ وَ إِجْلالَ حُرْمَتِهِ وَالتَّحَفُّظَ مِمَّا حَظَرْتَ فِیهِ وَ أَعِنَّا عَلَی صِیَامِهِ بِکَفِّ الْجَوَارِحِ عَنْ مَعَاصِیکَ وَاسْتِعْمَالِهَا فِیهِ بِمَا یُرْضِیکَ حَتَّی لا نُصْغِیَ بِأَسْمَاعِنَآ إِلَی لَغْوٍ وَ لا نُسْرِعَ بِأَبْصَارِنَآ إِلَی لَهْوٍ وَ حَتَّی لا نَبْسُطَ أَیْدِیَنَآ إِلَی مَحْظُورٍ وَ لا نَخْطُوَ بِأَقْدَامِنَآ إِلَی مَحْجُورٍ وَ حَتَّی لا تَعِیَ بُطُونُنَآ إِلا مَآ أَحْلَلْتَ وَ لا تَنْطِقَ أَلْسِنَتُنَآ إِلا بِمَا مَثَّلْتَ وَ لا نَتَکَلَّفَ إِلا مَا یُدْنِی مِنْ ثَوَابِکَ وَ لا نَتَعَاطَی إِلا الَّذِی یَقِی مِنْ عِقَابِکَ
اللغة:
خطر: منع.
اصغاء: گوش دادن.
لغو: باطل.
لهو و لعب: بازی.
خطوه: گام.
حجر: منع.
وعی: ظرف.
مثل: نمونه.
یقی: از وقی حفظ.
تعاطی: اخذ و تناول.
الاعراب: با فی قوله به کف الجوارح به معنی مع تواند بود.
یعنی : ای خدا درود فرست بر محمد و آل محمد و الهام کن شناختن فضل رمضان و اکرام نمودن حرمت رمضان، و قبول حفظ نمودن از آن چه حرام نمودی در آن، و اعانت کن ما را بر روزه گرفتن در آن به باز داشتن جوارح از معصیت های تو، و استعمال جوارح در آن چه خشنودی تو است تا این که استماع ننماییم به گوشهای خود به سوی باطل، و سرعت نکنیم به دیده گان خود به سوی طرب و لهو، تا بلند نکنیم دست های خود را به سوی حرام تا گام نزنیم به قدم های خود به سوی ممنوع، تا این که ظرف نشود شکم های ما مگر به سوی آن چه حلال فرمودی، و تکلم نکنیم با زبان هایمان مگر به سوی آن چه تو تصویر و نقش فرمودی، تا این که به مشقت و کلفت در نیاوریم خود را مگر به سوی آن چه نزدیک کند از ثواب و اخذ نکنیم مگر آن چه حفظ کند از عقاب تو.
ایقاظ: اگر کسی خوض در اخبار اهل بیت علیهم السلام نماید و ثواب اجر و مزد صائمین ملاحظه کند بر او قطع شود که آن ثواب موعود مترتب نشود مگر این که انسان صائم باشد از هر جهت از جهات نه خصوص اکل و شرب، و سایر مفطرات ظاهریه.
مرویست که: او در عبادتست مادامی که غیبت مسلم نکند و ایضا مروی است که: زنی غیبت نمود زنی را پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم اذن به افطار او فرمودند و فرمودند: تو صائمه نیستی.
شاهد بر مقال حدیث الصوم لی و انا اجزی به
یعنی روزه از من است و من جزای او دهم.
ثُمَّ خَلِّصْ ذَلِکَ کُلَّهُ مِنْ رِیَآءِ الْمُرَآئِینَ وَ سُمْعَةِ الْمُسْمِعِینَ لا نُشْرِکُ فِیهِ أَحَداً دُونَکَ وَ لا نَبْتَغِی بِهِ مُرَاداً سِوَاکَ
اللغة:
ریا: عمل به دیگری نمایاندن.
و سمعه: شنوانیدن مرائی است که عمل به دیگری بنماید.
الاعراب: ریا مصدر، سمعه اسم مصدر.
یعنی : پس خالص فرمای تو این امور را که عرض نمودم از ریا و سمعه شریک قرار ندهم در آن عمل کسی را غیر از تو و طلب نکنم در آن عمل آقایی ورای تو.
تنبیه: این صفت رذیله بدترین صفات است که تعبیر به شرک از آن شد و مخفی ترین عیوب است حتی آن که مروی است که این صفت رذیله اخفی است در انسان از حرکت مورچه در سنگ صاف.
اعاذنا الله منها.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَ قِفْنَا فِیهِ عَلَی مَوَاقِیتِ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ بِحُدُودِهَا الَّتِی حَدَّدْتَ وَ فُرُوضِهَا الَّتِی فَرَضْتَ وَ وَظَآئِفِهَا الَّتِی وَ ظَّفْتَ وَ أَوْقَاتِهَا الَّتِی وَقَّتَّ وَ أَنْزِلْنَا فِیهَا مَنْزِلَةَ الْمُصِیبِینَ لِمَنَازِلِهَا الْحَافِظِینَ لاَِرْکَانِهَا الْمُؤَدِّینَ لَهَا فِی أَوْقَاتِهَا عَلَی مَا سَنَّهُ عَبْدُکَ وَ رَسُولُکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلهِ فِی رُکُوعِهَا وَ سُجُودِهَا وَ جَمِیعِ فَوَاضِلِهَا عَلَی أَتَمِّ الطَّهُورِ وَ أَسْبَغِهِ وَ أَبْیَنِ الْخُشُوعِ وَ أَبْلَغِهِ
اللغة:
وقف: از وقوف اطلاع.
حدود و حد: مرتبه ای از مراتب است که به او تمیز داده شود شی ء از شی ء غیر خود.
وظیفه و توظیف: به معنی چیزی که برسد رسانیدن بلوغ و تبلیغ.
ارکان: جمع رکن و آن چیزی است که قوام شی ء به واسطه آن است.
یعنی : ای خدای من رحمت فرست بر محمد و آل او و واقف نما در این ماه به اوقات نمازهای پنج گانه به حدود آن، آن چنان حدودی که تو تحدید فرمودی، و واجبات آن، آن چنان واجباتی که تو واجب نمودی و سنن آن چنانی که تو قرار دادی، و در اوقات آن چنانی که تو وقت قرار دادی، نازل فرما ما را در نماز به منزله کسی که رسیده باشد مر منزل های آن را و حافظ هستند ارکان و قوایم آن را جای آورنده اند مر آن را در وقتها بر طریقه بنده تو و پیغمبر رحمة تو، رحمت تو بر او و بر آل او، در رکوع آن و سجود آن و جمع زیادتی آن بر طهارت تمام و کامل و بر خشوع آشکار و ابلغ خضوع.
بدان که چنان که صلوات خمس افضل واجبات است بعد از اسلام و ارکان شرایط و حدود آن همه ازید از همه است چنان که از حضرت صادق علیه السلام مروی است که: نماز را چهار هزار حد است یعنی از احکام واجبه و مستحبه و لذا تعبیر از آن به عمود دین شده.
وَ وَفِّقْنَا فِیهِ لاَنْ نَصِلَ أَرْحَامَنَا بِالْبِرِّ وَالصِّلَةِ وَ أنْ نَتَعَاهَدَ جِیرَانَنَا بِالافْضَالِ وَالْعَطِیَّةِ وَ أنْ نُخَلِّصَ أَمْوَالَنَا مِنَ التَّبِعَاتِ وَ أنْ نُطَهِّرَهَا بِإِخْرَاجِ الزَّکَوَاتِ وَ أنْ نُرَاجِعَ مَنْ هَاجَرَنَا وَ أنْ نُنْصِفَ مَنْ ظَلَمَنَا
ارحام: جمع رحم یعنی خویشان و قومان و آن که مابین تو و او در یک نسب جمع باشد یا این که عرف او را خویش بگویند اگر چه دور باشد در نسب صله او واجب است نظر به اوتعبیر وارده نه این که قطع حرام باشد نه این که صله واجب باشد چنان چه گاهی توهم شود مراد به صله وصل و پیوند است و او عبارت است از نیکویی و احسان نمودن و تفضل به حال او نمودن و حوائج او جای آوردن لکن این در صورتی است که در یک بلد باشند یا نزدیک به هم و اما در بلاد بعید واجب است که مسافرت نماید به سوی خویش خود و لکن احوط ترک مراسله و کتاب ننماید.
مرویست از حضرت ختمی مآب صلی الله علیه و آله و سلم که آن بزرگوار فرمودند: خدای عالم فرموده اند من رحمن هستم و رحم را خلق نموده ام و اسم او را از اسم خود بیرون آورده ام هر که او را وصل نماید من وصل او نمایم و هر که او را قطع کند من قطع او کنم.
یعنی : توفیق ده ما را در این ماه بر این که وصل ارحام کنیم به نیکویی، و پیوند، و وارسی نماییم همسایگان خود را به نیکویی ها و عطایا و آن که خالص کنیم اموال خود را از عقوبات و پاک کنیم اموال را به بیرون کردن زکوة و این که رجوع کنیم کسی را که از ما هجرت نمود و انصاف کنیم کسی را که بر ما ستم کرد.
وَ أنْ نُسَالِمَ مَنْ عَادَانَا حَاشَا مَنْ عُودِیَ فِیکَ وَ لَکَ فَإِنَّهُ الْعَدُوُّ الَّذِی لا نُوَالِیهِ وَالْحِزْبُ الَّذِی لا نُصَافِیهِ
اللغة:
سلم: صلح و آشتی.
حزب: فرقه.
حرب: جنگ.
صفات: صداقت.
خلص: خالص شدن.
الاعراب: حاشا کلمه استثنا فاء سببیه ضمیر عاید صله.
یعنی : آن که صلح کنیم ما کسی را که دشمنی با ما نموده مگر آن که دشمنی شده در راه تو و از برای تو که با او نخواهیم صلح نمود پس جهت آن که او دشمنی است که نمی پوشیم او را و طایفه آن چنانی است که مهربانی نمی کنیم با او.
تنبیه: بدان که هر که اطاعت خدا نکند و انکار او کند و مشرک به او باشد او دشمن خدا است و در بعضی از روایات وارد است که:
اگر کسی اذیت مومنی کند خلاق عالم فرماید آیا به آن عداوت می کنید، آنان که دشمن خدایند دو فرقه اند:
یا مانع شوند دیگران را به وصول به حق مثل حج و زیارت و حبس مساجد و مدارس، و منع امر به معروف و نهی از منکر.
و یا آن که ظلم بر نفس خود کنند مثل شرک و ریا در عبادات بدنیه و یا عدم اتیان به آنها.
وَ أنْ نَتَقَرَّبَ إِلَیْکَ فِیهِ مِنَ الاعْمَالِ الزَّاکِیَةِ بِمَا تُطَهِّرُنَا بِهِ مِنَ الذُّنُوبِ
و آن که نزدیک شویم ما به سوی تو در این ماه به سبب اعمال خوب به آن طریق که پاک کند ما را از گناهان.
وَ تَعْصِمُنَا فِیهِ مِمَّا نَسْتَأْنِفُ مِنَ الْعُیُوبِ حَتَّی لا یُورِدَ عَلَیْکَ أَحَدٌ مِنْ مَلائِکَتِکَ إِلا دُونَ مَا نُورِدُ مِنْ أَبْوَابِ الطَّاعَةِ لَکَ وَ أَنْوَاعِ الْقُرْبَةِ إِلَیْکَ
اللغة:
عصمت: محفوظ بودن.
استیناف: از سر گرفتن و نو گرفتن ماخوذ از انف به تحریک.
دون: به معنی اقل و به معنی نزدیک و قرب.
یقال: دونکم هذا و دون ایدیکم و در مقام ظاهرا معنی اخیر مراد باشد.
الاعراب: ما فی قوله ما نورد موصوله مضاف الیه دون و عاید صله محذوف است.
یعنی : توفیق ده ما را در این ماه از آن چه از نو جای آوریم از عیوب و بدی ها تا آن که نیاورد بر تو احدی از ملائکه مگر این که اقل و کم تر از چیزهایی که ما وارد بر تو سازیم از ابواب طاعت از برای تو و انواع قربت به سوی تو.
ایضاح: مرحوم سید نعمت الله در شرح خود این فقره دعا را سه معنی فرمود هر سه معنی مبنی بر این است که دون به معنی اقل باشد.
اول - از خدا طلب نماید که اعمال من در این ماه زیاده از اعمال ملائکه باشد.
دوم - این که معصیتم در این ماه کمتر باشد.
سوم - آن که در این ماه اعمالی نمایم که ملائکه عاجز باشد از احصا ء ثواب آن اعمال چنان که در نماز جماعت وارد شده است.
در روایات همین که اعداد آنها از ده مثلا زیاد شد ثواب او را نداند مگر خدا، و در صوم وارد است و در قرائت بعضی از ادعیه لکن این بنده بی بضاعت معنی چهارمی در دعا احتمال داده ام و آن مبنی است بر این که دون به معنی قرب و نزدیک باشد و مراد از ملائکه کتبه و حفظه اعمال باشند و مقصود سائل آن است که در این ماه معصیت اصلا از ما صادر نشود هر وقت که کرام الکاتبین وارد نماید اعمال ما را بر تو وارد نسازد مگر وقت ورود ما به اعمال خوب.
یعنی : وارد نسازد بر تو احدی از ملائکه اعمال ما را مگر وقتی که جای می آوریم از ابواب طاعت و قرب به جناب احدیت تو.
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ هَذَا الشَّهْرِ وَ بِحَقِّ مَنْ تَعَبَّدَ لَکَ فِیهِ مِنِ ابْتِدَآئِهِ إِلَی وَقْتِ فَنَآئِهِ مِنْ مَلَکٍ قَرَّبْتَهُ أَوْ نَبِیٍّ أَرْسَلْتَهُ أَوْ عَبْدٍ صَالِحٍ اخْتَصَصْتَهُ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَ أَهِّلْنَا فِیهِ لِمَا وَعَدْتَ أَوْلِیَآءَکَ مِنْ کَرَامَتِکَ وَ أَوْجِبْ لَنَا فِیهِ مَآ أَوْجَبْتَ لاَِهْلِ الْمُبَالَغَةِ فِی طَاعَتِکَ وَاجْعَلْنَا فِی نَظْمِ مَنِ اسْتَحَقَّ الرَّفِیعَ الاعْلَی بِرَحْمَتِکَ
اللغة:
اهلنا: تأهیل از اهل بودن و سزاوار شدن.
ایجاب: الزام.
نظم: رشته.
تعبد: قبول کردن بندگی و اطاعت.
یعنی : ای خدای من به درستی که من سئوال می نمایم تو را به حق این ماه و به حق آن که بندگی و طاعت تو نمود در این ماه از ابتدا تا انتها تا وقت فناء او از ملائکه که او را قرب خود جای دادی و از پیغمبری که فرستادی تو او را و بنده صالحی که او را اختیار نمودی این که رحمت فرست بر محمد و آل او، و بگردان مرا اهل و سزاوار در این مر چیزی را که وعده فرمودی خوبان و اولیای خود را از خوبی ها، و لازم بفرمای از برای ما در این ماه چیزی که لازم فرمودی از برای اهل مبالغه و اجتهاد در طاعتت، و بگردان ما را در رشته و سلک کسی که استحقاق رفعت و مرتبه بلند داشته است.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَ جَنِّبْنَا الالْحَادَ فِی تَوْحِیدِکَ وَالتَّقْصِیرَ فِی تَمْجِیدِکَ وَالشَّکَّ فِی دِینِکَ وَالْعَمَی عَنْ سَبِیلِکَ وَالاغْفَالَ لِحُرْمَتِکَ وَالِانْخِدَاعَ لِعَدُوِّکَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ
اللغة:
الالحاد: انحراف.
اغفال: غفلت.
انخداع: گول خوردن.
حرمة: عبارت است از چیزی که خدای عز و جل او را حرام نموده است از فعل محرمات و ترک واجبات اهتمام خدا از جای نیاوردن حرام زیاده باشد از فعل واجب.
و لذا فرمود: و من یعظم حرمات الله فانها من تقوی القلوب.
یعنی : ای خدای من رحمت فرست بر محمد و آل او و دور نما ما را از کجی در توحیدت و تقصیر در بزرگیت و شک در دینت و کوری از راهت و غفلت از حرمتت و فریب خوردن از دشمنت شیطان مردود.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَإِذَا کَانَ لَکَ فِی کُلِّ لَیْلَةٍ مِنْ لَیَالِی شَهْرِنَا هَذَا رِقَابٌ یُعْتِقُهَا عَفْوُکَ أَوْ یَهَبُهَا صَفْحُکَ فَاجْعَلْ رِقَابَنَا مِنْ تِلْکَ الرِّقَابِ وَاجْعَلْنَا لِشَهْرِنَا مِنْ خَیْرِ أَهْلٍ وَ أَصْحَابٍ
اللغة:
صفح: در گذشتن.
یعنی : ای خدای من رحمت فرست بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آل او و هر گاه که بود تو را در هر شبی از شب های این ماه بندگی که آزاد می فرماید او را عفو تو یا می بخشد او را تجاوز تو پس بگردان رقاب ما را آن رقاب، و بگردان تو ما را از برای این ماه از بهتر اهل و اصحاب یعنی از افراد کامله از عباد و متهجدین و مواظبین به صیام او نهارا و قیاما او لیلا بگردان ما را.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَامْحَقْ ذُنُوبَنَا مَعَ إِمْحَاقِ هِلالِهِ وَاسْلَخْ عَنَّا تَبِعَاتِنَا مَعَ انْسِلاخِ أَیَّامِهِ حَتَّی یَنْقَضِیَ عَنَّا وَ قَدْ صَفَّیْتَنَا فِیهِ مِنْ الْخَطِیئَاتِ وَ أَخْلَصْتَنَا فِیهِ مِنَ السَّیِّئَاتِ
اللغة:
محق: به معنی ازاله و محو.
سلخ: از جلد بیرون آوردن.
تبعه: معصیت.
صفی: خلوص.
یعنی : ای خدای من رحمت بفرست بر محمد و آل او و محو کن گناهان ما را با محو شدن هلال او، و بیرون آر تو از ما گناهان ما را با بیرون رفتن ایام او تا آن که بگذرد از ما و حال آن که پاکیزه کرده باشی ما را خالص ساخته باشی ما را در آن از بدیها.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَ أنْ مِلْنَا فِیهِ فَعَدِّلْنَا وَ أنْ زُغْنَا فِیهِ فَقَوَ مِنْ ا وَ أنْ اشْتَمَلَ عَلَیْنَا عَدُوُّکَ الشَّیْطَانُ فَاسْتَنْقِذْنَا مِنْهُ
اللغة:
میل و زیغ: به معنی انحراف و کج بودن مثل این که عدل قوام به معنی استقامه است.
اشتمال: احاطه نمودن است.
استنقاذ: خلاص نمودن است.
یعنی : ای خدای من رحمت فرست بر محمد و آل محمد و اگر منحرف شویم ما در این ماه پس راست نما تو ما را و اگر میل به باطل نماییم در این ماه پس راست نما تو ما را در این ماه، و اگر غالب شد بر ما دشمن تو شیطان پس خلاص نما تو ما را از او.
تنبیه: بدان که در بعضی از روایات وارد است که: شیاطین در این ماه مغلولند و این حدیث بر فرض حجیت منافات دارد با وجدان و با صریح قرآن که خلاق عالم می فرماید: فانظرنی الی یوم یبعثون بلکه قاعده اقتضاء کند اسباب فریب و منع از طاعات در آن زیرا که هر قدر مقتضی را در جهت اقتضاء قوت است مانع هم میل در منع او زیاد است و در طاعات بالعیان مشاهده شود تصرفات او که زیاد است شاید حدیث شریف مراد چنان باشد که اسباب از بس که زیاد است و انسان خواهد غالبا موفق به طاعات شد پس شیاطین سلطنتی ندارد که گویا آنها در سلاسل و اغلالند.
اللَّهُمَّ اشْحَنْهُ بِعِبَادَتِنَآ إِیَّاکَ وَ زَیِّنْ أَوْقَاتَهُ بِطَاعَتِنَا لَکَ وَ أَعِنَّا فِی نَهَارِهِ عَلَی صِیَامِهِ وَ فِی لَیْلِهِ عَلَی الصَّلاةِ وَالتَّضَرُّعِ إِلَیْکَ وَالْخُشُوعِ لَکَ وَالذِّلَّةِ بَیْنَ یَدَیْکَ حَتَّی لا یَشْهَدَ نَهَارُهُ عَلَیْنَا بِغَفْلَةٍ وَ لا لَیْلُهُ بِتَفْرِیطٍ
اللغة:
شحن: پر شدن و مشحون مملو.
یعنی : ای خدا مملو نما تو این ماه را به بندگی ما تو را، زینت فرمای تو اوقات و زمان او را به طاعت نمودن ما، و کمک فرمای تو ما را در روزش بر روزه داشتن و در شب او به جای آوردن نماز و زاری به سوی تو و خشوع بر تو و ذلت نزد تو، تا آن که گواهی ندهد روز آن ماه بر ضر ما به این که غفلت نمودیم و نه شب او گواهی دهد به تفریط نمودن ما.
ایقاظ: بدان که از شهادت روز و شب چنان استفاده شود بر تجسم و تمثل اعمال و اقوال و ازمان از نصوص کثیره استفاده امکان دارد و منافات بدین ندارد که اعتقاد او مضر باشد هر که فی الجمله سیر در اخبار کند یقین به این مطلب نماید.
اللَّهُمَّ وَاجْعَلْنَا فِی سَآئِرِ الشُّهُورِ وَالایَّامِ کَذَلِکَ مَا عَمَّرْتَنَا
ای خدای من بگردان تو ما را در تمام ماه ها و روزها مثل این که در این ماه طلب نمودیم مادام که زنده نگه داشته ای تو ما را.
نکته: از جمله بدیهیات است که مطلوب خدای عز و جل در تمام سال و ماه علی السویه است بر ترک معاصی و اتیان اوامر او، و در امثال این ماه طلب اطاعت و بندگی زیاد است هم از جانب مولی و هم از جانب عبد شاید امثال این ماه اطاعت او به واسطه شرافت زمان ضعف طاعت سایر شهور و عقوبت او ضعف عقوبت سایر شهور است و لذا ترغیب و تحریص در او زیاد شده.
وَاجْعَلْنَا مِنْ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ وَ الَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَی رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ وَ مِنْ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ
و بگردان ما را از بندگان خوبانت آنان که ارث می برند فردوس برین را آنها بهشت را جاویدانند.
آنان که داده می شوند چیزی را که داده اند در حالتی که دل های آنها ترسان است از آن خوفی که دارند که ناشی از یقین و جزم آنها است در معرفت پروردگار، و از کسانی که سرعت می کنند در خوبی ها، و آنها مر خیرات را پیشی گیرنده اند.
تذنیب: قوله یؤتون دو احتمال دارد: یا به معنی ایتا یا اعطاء، و در مرتبه دوم نیست او را غرضی از اغراض مگر این که خوف از معبود خود دارند که شاید آن چه ما به جا آوردیم حسب المطلوب مولی نباشد.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ فِی کُلِّ وَقْتٍ وَکُلِّ أَوَ أنْ وَعَلَی کُلِّ حَالٍ عَدَدَ مَا صَلَّیْتَ عَلَی مَنْ صَلَّیْتَ عَلَیْهِ وَأَضْعَافَ ذَلِکَ کُلِّهِ بِالاضْعَافِ الَّتِی لا یُحْصِیهَا غَیْرُکَ إِنَّکَ فَعَّالٌ لِمَا تُرِیدُ
ای خدا رحمت فرست بر محمد و آل او در هر وقت و زمان بر هر حال عدد آن چنانی که رحمت فرستادی بر آن که رحمت فرستادی تو بر او و چندین مقابل این همه به چندین مقابل هایی که نتواند شماره نمود او را غیر از جناب تو به درستی که تو کننده ای مر هر چرا که اراده و مشیت داری.