فهرست کتاب


شرح صحیفه سجادیه

آیة الله العلّامة مدرسی چهاردهی قدس سره‏

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی الرِّضَآ إِذَا نَظَرَ إِلَی أَصْحَابِ الدُّنْیَا

بود از دعای آن امام عالی مقام در رضا به حکم خدا در زمانی که نظر می نمود به سوی اهل دنیا.
یکی از امتحانات و ابتلائات بزرگ آن است که انسان در خود فقد اسباب ببیند و در دیگری جمع آن گاهی خواهد موجب کفر او شد چنان چه خود مشاهده نمودم در بعضی از ابناء دنیا که نفی حکمت و مصلحت از خدا می نماید از بابت فقدان خود و جمع در دیگری همیشه انسان بدون و پست تر از خود ملاحظه نماید نه به فوق خود اگر نظر به فوق خود نماید طریقی نکند که کافر شود بلکه خدا را قاسم عدل بداند که هر که را به حسب استعداد و صلاح او معشیت و روزی دهد پناه می برم به خدا از افتنان به دنیا.
سلیمان بن داود بنمله فرمود: چرا امر نمودی به موران که داخل خانه های خود شوند خوف از این که زیر دست و پای اسبان پایمال نشوند، و حال آن که من ظالم نیستم؟
عرض نمود: امر نمودم خوف از آن که شاید جلال و سلطنت تو را ببینند مفتون به دنیا شوند.
اَلْحَمْدُ للَّهِ رِضیً بِحُکْمِ اللَّهِ شَهِدْتُ أَنَّ اللَّهَ قَسَّمَ مَعَایِشَ عِبَادِهِ بِالْعَدْلِ وَأَخَذَ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِهِ بِالْفَضْلِ
رضی: احتمال تمیز و حال و مفعول له و مفعول مطلق هر یک دارد.
یعنی : از حیث رضای من به حکم خدا، یا این که حالکونیه من راضیم یا به علت رضای من، یا این که راضی می شوم راضی شدنی به حکم خدا.
قوله: اخذ دو احتمال دارد یا به معنی ایجاب و الزام یا به معنی فعل و جای آوردن زیرا که بالفضل یا به معنی تفضل بعضی بر بعضی است یا به معنی تفضل خود عبارت اخری عامه ناس بنا بر اول.
یعنی : واجب نموده است بر جمیع خلق خود بر تفضل و احسان بعضی بر بعضی، بنابر ثانی: جای آورده است بر جمیع خلق خود به احسان خود.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لا تَفْتِنِّی بِمَآ أَعْطَیْتَهُمْ وَ لا تَفْتِنْهُمْ بِمَا مَنَعْتَنِی فَأَحْسُدَ خَلْقَکَ وَ أَغْمِطَ حُکْمَکَ
اللغة:
افتنان: امتحان.
اغماط: حقیر شمردن.
یعنی : در فتنه مینداز مرا به آن چه داده ای ایشان را به آن چه منع نمودی مرا تا این که حسد ببرم بر بندگان تو و خوار شمارم حکم تو را.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ طَیِّبْ بِقَضَآئِکَ نَفْسِی وَ وَسِّعْ بِمَوَاقِع حُکْمِکَ صَدْرِی وَ هَبْ لِیَ الثِّقَةَ لاُِقِرَّ مَعَهَا بِأَنَّ قَضَآءَکَ لَمْ یَجْرِ إِلا بِالْخِیَرَةِ
یعنی : نفس مرا خوش کن و شرح بده صدر مرا که راضی شوم.
وَاجْعَلْ شُکْرِی لَکَ عَلَی مَا زَوَیْتَ عَنِّی أَوْفَرَ مِنْ شُکْرِی إِیَّاکَ عَلَی مَا خَوَّلْتَنِی
اللغة:
اوفر: یعنی زیادتر.
خولتنی: ای اعطیتنی.
یعنی : بگردان تو شکر مرا از برای تو چیزهایی که بر من باز داشته ای زیادتر از ثناء نمودن من تو را بر چیزهایی که بر من داده ای یعنی بر فقر خود خوش حال تر باشم از غناء.
بدان که انسان باید راضی باشد به رضاء خدا پس دادن فقر و ندادن غناء هر دو نعمت است زیرا که اگر عکس در حق او جای آورده شود هم غناء در حق او مفسده است و هم ندادن فقر پس بنابر فرض اول: هر دو را باید شکر نمود لکن امام علیه الصلوة والسلام عرض کند: که توفیق ده مرا که شکر آن امری که از من صرف شده است زیاده نمایم علت آن است که چون او عدمست و نفس به حسب ذات خود مایل به او نیست و لذا عرض کند که توفیق ده مرا که بر آن زیاده شکر نمایم می شود گفت: هر دو نعمت هستند لکن آن دفع مفسده است به شکر اولی است از جلب منفعت و خود منفعت.
وَاعْصِمْنِی مِنْ أَنْ أَظُنَّ بِذِی عَدَمٍ خَسَاسَةً أَوْ أَظُنَّ بِصَاحِبِ ثَرْوَةٍ فَضْلاً
اللغة:
عدم: فقر و فاقه.
حساسه: پستی.
ثروت: توانگری.
بدان که غالب نفوس رذیله گمان آن دارند که بروز صفت غنا در انسان علامت خوبی او است و فقر علامتی است از بدی او، یا این که می شود که در واقع خلاف آن باشد.
پس عرض کند امام علیه الصلوة والسلام به خدا که: توفیق بده مرا که حفظ نمایم خود را از این گمان و علت آورد بر این مطلب که فقر و غناء علامتی خوبی و بدی نیست بلکه طاعت و مخالفت آنها و سببند از برای آن.
فَإِنَّ الشَّرِیفَ مَنْ شَرَّفَتْهُ طَاعَتُکَ وَ الْعَزِیزَ مَنْ أَعَزَّتْهُ عِبَادَتُکَ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ مَتِّعْنَا بِثَرْوَةٍ لا تَنْفَدُ وَ أَیِّدْنَا بِعِزٍّ لا یُفْقَدُ وَ أَسْرِحْنَا فِی مُلْکِ الابَدِ
مراد امام به عزت و ثروت نه عزت و غنای ظاهری است بلکه عبادت و طاعت است به قرینه آن که می گوید:
ثروتی که فانی نشود و عزتی که نابود و نیست نشود.
قوله: اسرحنا.
یعنی : بفرست ما را و راه نما ما را در ملک همیشگی یعنی بهشت.
إِنَّکَ الْوَاحِدُ الاحَدُ
واحدی یعنی : شریک نداری، احدی: یعنی مرکب نیستی.
الصَّمَدُ الَّذِی لَمْ تَلِدْ وَ لَمْ تُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَکَ کُفُواً أَحَدٌ

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ إِذَا نَظَرَ إِلَی السَّحَابِ وَالْبَرْقِ وَسَمِعَ صَوْتَ الرَّعْدِ

بود از دعای آن امام عالیمقام وقتی که نظر می نمود به سوی ابر و برق یا می شنید صدای رعد را فی الجمله اشاره به آنها شد در دعا بر ملائکه.
اللَّهُمَّ إِنَّ هذَیْنِ آیَتَانِ مِنْ آیَاتِکَ
این دو تا سحاب و برق یا برق و رعد یا هر سه که دو تای آنها یک چیز محسوب شود.
وَ هذَیْنِ عَوْنَانِ مِنْ أَعْوَانِکَ
یعنی : هر دو، دو خادم از خدمه تو هستند یا دو نفر یارند از تو بر ما.
یَبْتَدِرَانِ
از تبادر.
طَاعَتَکَ
یعنی : می شتابند به سوی فرمان تو.
بِرَحْمَةٍ نَافِعَةٍ أَوْ نَقِمَةٍ ضَارَّةٍ
برحمة: متعلق به طاعته یعنی : یا رحمت نافعه، نفع کننده می رسانند یا عقوبت ضرر رساننده.
فَلا تُمْطِرْنَا بِهِمَا مَطَرَ السَّوْءِ وَ لا تُلْبِسْنَا بِهِمَا لِبَاسَ الْبَلاءِ
تمطرنا: باب افعال گفته اند بعضی اگر مطر غضب و سوء باشد بر آن امطر گویند، اگر مطر رحمت باشد مطر گویند، فاء تفریع است.
یعنی می شود مطر غضب باشد و رحمت.
عرض نماید به خدا: پس مباران ما را به این دو علامت باران بد و مپوشان ما را به این دو پوشش بلا باران بد یا باریدن ابر است سنگ چنان چه بر قوم لوط بارید یا باریدن بادهای مهلک است چنان چه بر قوم هود بارید، یا باریدن باران است که غرق نماید ثمار و فواکه و مردمان را چنان چه بر قوم نوح بارید.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْزِلْ عَلَیْنَا نَفْعَ هَذِه السَّحَآئِبِ وَ بَرَکَتَهَا وَاصْرِفْ عَنَّآ أَذَاهَا وَ مَضَرَّتَهَا وَ لا تُصِبْنَا فِیهَا بِآفَةٍ وَ لا تُرْسِلْ عَلَی مَعَایِشِنَا عَاهَةً
عاهه: همان آفت است باران بد خراب نماید و زرع را و موجب شود فساد بعضی از امزجه را و ابنیه را.
اللَّهُمَّ وَ إِنْ کُنْتَ بَعَثْتَهَا نَقِمَةً وَ أَرْسَلْتَهَا سَخْطَةً فَإِنَّا نَسْتَجِیرُکَ مِنْ غَضَبِکَ وَ نَبْتَهِلُ إِلَیْکَ فِی سُؤَالِ عَفْوِکَ فَمِلْ بِالْغَضَبِ إِلَی الْمُشْرِکِینَ وَ أَدِرْ رَحَی نَقِمَتِکَ عَلَی الْمُلْحِدِینَ
اللغة:
سخط: خشم و غضب.
ابتهال: زاری و تضرع نمودن.
مل: از میل و انحراف.
ادر: از اداره.
یعنی : چرخ زدن و گرداندن.
رحی: آسیا.
ملحدان: عدول کنندگان از حق.
یعنی : ای خدای من اگر هستی تو برانگیخته ای او را از روی غضب، و فرستادی آن را از روی خشم، پس پناه می جویم به تو از غضب تو و زاری می کنم به سوی تو و طلب عفو تو پس منحرف نما غضب خود را به سوی کافران، بگردان آسیای غضب تو را بر ملحدین.
بدان انسان در هیچ وقتی از اوقات مایوس از خدای خود نشود بلکه در وقت نزول عذاب هم دعاء کند در دفع آن چنان چه امام مطر عذاب و غضب را بعد از نزول عرض کند که: دفع نماید و چنان چه قوم یونس علیه السلام عذاب آمده از خود دفع نمودند به تضرع و دعاء.
بدان عذابی که از آسمان نازل شود و یا رحمتی که بیاید عادت الله جاری شد که او را به آسمان برگرداند بلکه اگر مقتضی شد که منصرف نماید آن را بر آن کسانی که از جهت ایشان نازل نمود خواهد بر محل دیگر رساند مثل این که عذاب خود بر بدان و رحمت خود بر خوبان از این جهت است امام عرض نماید به خدا که: غضب خود به کفار برگردان.
اللَّهُمَّ أَذْهِبْ مَحْلَ بِلادِنَا بِسُقْیَاکَ
محل: به فتح میم و سکون حاء به معنی قحط و غلا.
یعنی : ببر قحط بلدان ما را با آب دادن تو.
وَ أَخْرِجْ وَحَرَ صُدُورِنَا بِرِزْقِکَ
وحر: وسوسه.
انسان همین که مبتلا به قحط و غلا شد خیالات فاسده می کند بلکه نعوذ بالله بعضی از گمان بد به خدا برند.
وَ لا تَشْغَلْنَا عَنْکَ بِغَیْرِکَ
انسان همین که گرسنه شد و نعمت در دست دیگری می بیند همیشه طمع به او دارد نه به خدا و لذا عرض می کند به خدا که: مشغول ساز ما را از خود به نعمت غیر تو.
وَ لا تَقْطَعْ عَنْ کَافَّتِنَا مَآدَّةَ بِرِّکَ فَإِنَّ الْغَنِیَّ مَنْ أَغْنَیْتَ وَ إِنَّ السَّالِمَ مَنْ وَقَیْتَ مَا عِنْدَ أَحَدٍ دُونَکَ دِفَاعٌ وَ لا بِأَحَدٍ عَنْ سَطْوَتِکَ امْتِنَاعٌ
سطوه: سلطنت.
قوله: ما عند یعنی : نیست نزد احدی غیر از تو دفعی و نیست کسی را از سلطنت تو امتناع.
تَحْکُمُ بِمَا شِئْتَ عَلَی مَنْ شِئْتَ وَ تَقْضِی بِمَآ أَرَدْتَ فِی مَنْ أَرَدْتَ
یعنی : حکم می نمایی به آن چه خواهی بر هر که خواهی و حکم می کنی به آن چه اراده نمایی در هر که اراده نمایی.
فَلَکَ الْحَمْدُ عَلَی مَا وَقَیْتَنَا مِنَ الْبَلاءِ وَ لَکَ الشُّکْرُ عَلَی مَا خَوَّلْتَنَا مِنَ النَّعْمَآءِ
پس مر تو را است ثناء بر آن چه که حفظ نمودی ما را از بلاء و مر تو را است ثناء بر آن چه دادی ما را از نعمت ها.
حَمْداً یُخَلِّفُ حَمْدَ الْحَامِدِینَ و رَآئَهُ حَمْداً یَمْلأ أَرْضَهُ وَ سَمَآءَهُ
خلف: عقب.
یعنی : ثناء نمودنی که عقب اندازد ثناء ثناکنندگان را در عقب.
یعنی : این قدر ثناء زیاد باشد که ثناء دیگران مستور باشد در جنب آن ثناء که پر کند آسمان و زمین را.
إِنَّکَ الْمَنَّانُ بِجَسِیمِ الْمِنَنِ الْوَهَّابُ لِعَظِیمِ النِّعَمِ الْقَابِلُ یَسِیرَ الْحَمْدِ الشَّاکِرُ قَلِیلَ الشُّکْرِ الْمُحْسِنُ الْمُجْمِلُ ذُو الطَّوْلِ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ إِلَیْکَ الْمَصِیرَ
قوله الشاکر: قلیل الشکر.
یعنی جزا دهنده ثناء کم را یا این که او هم ثناء کند در عوض ثناء کم چنان چه فرمود: فاذکرونی اذکرکم.

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ إِذَا اعْتَرَفَ بِالتَّقْصِیرِ عَنْ تَأْدِیةِ الشُّکْرِ

بود از دعای آن امام فلک مقام زمانی که اعتراف می نمود به تقصیر از اداء نمودن ثناء او در مقابل نعمت.
بدان که اعتراف به تقصیر از ادای شکر دو مرتبه دارد یکی آن است که اعتراف کند که نمی تواند شکر او نماید زیرا که شکر نمودن حاجت دارد به شکر، و هکذا.
و دیگر آن است که به قدر وسع که بایست شکر کند نمی کند اعتراف به تقصیر شکر دارد دور نیست که مراد امام قسم ثانی باشد اگر چه ظاهر فقره از دعا قسم اول است.
اللَّهُمَّ إِنَّ أَحَداً لا یَبْلُغُ مِنْ شُکْرِکَ غَایَةً إِلا حَصَلَ عَلَیْهِ مِنْ إِحْسَانِکَ مَا یُلْزِمُهُ شُکْرَکَ
غایة: یعنی حد و مرتبه.
ما در قوله: ما یلزمه فاعل حصل.
من در قوله: من احسانک ابتدائیه.
یلزمه: احتمال دارد باب افعال باشد و احتمال دارد ثلاثی مجرد باشد بنا بر اول شکرا مفعول ثانی او است.
یعنی : ای خدای من به درستی که کسی نمی رسد از شکر نمودن تو مرتبه ای را و حدی را مگر این که حاصل آید بر او از احسان تو که لازم سازد آن چیزی را شکر دیگر بنابر ثانی شکرا مفعول له است یا تمیز، یعنی آن چیز لازم شود او را به علت این که یا از حیث شکر ظاهر آن است که غرض امام علیه الصلوة والسلام آن است که شکر نمودن توهم شکر دارد.
وَ لا یَبْلُغُ مَبْلَغاً مِنْ طَاعَتِکَ وَ إِنِ اجْتَهَدَ إِلا کَانَ مُقَصِّراً دُونَ اسْتِحْقَاقِکَ بِفَضْلِکَ
یعنی : نمی رسد کسی به مقداری از طاعت تو اگر چه جد و جهد کند مگر این که می باشد آن کس تقصیر کننده نزد استحقاق و سزاواری تو به فضل تو عبد را چه قابلیت که عملی آورد به مقابل سزاواری او بلکه هر قدر عبادت نماید در مقابل استحقاق او هیچ و در مقابل فضل و جود و کرم او نابود است.
فَأَشْکَرُ عِبَادِکَ عَاجِزٌ عَنْ شُکْرِکَ وَ أَعْبَدُهُمْ لَک مقَصِّرٌ عَنْ طَاعَتِکَ
فاء: تفریع است.
یعنی : پس شاکرترین بندگان تو عاجز از شکر تو است و عابدترین آنها تقصیر کننده از طاعت تو است.
لا یَجِبُ لاَِحَدٍ مِنْهُم أَنْ تَغْفِرَ لَهُ بِاسْتِحْقَاقِهِ وَ لا أَنْ تَرْضَی عَنْهُ بِاسْتِیجَابِهِ
استیجاب: سزاوار بودن این دو فقره هم تفریع سابق است.
یعنی : واجب نیست از برای آن که بیامرزی او را به استیجاب و نه آن که خشنود شوی از او به استحقاق.
فَمَنْ غَفَرْتَ لَهُ فَبِطَوْلِکَ وَ مِنْ رَضِیتَ عَنْهُ فَبِفَضْلِکَ
طول: نعمت در سابق اشاره نمودم که احدی استحقاق چیزی از خداوند ندارد هر نعمتی که خدا به مخلوق دهد از نعم دنیا و آخرت همه از باب فضل و احسان است اگر چه بعضی از فضلا مدعیند که نبینا محمد و آل او صلی الله علیهم استحقاق نعمت دارند نه از باب تفضل و فیه تأمل.
تَشْکُرُ یَسِیرَ مَا شُکِرْتَهُ
شکر اول معنی جزاء و شکر نمودن ثانی بر معنی خود است.(27)
یعنی : جزاء می دهی اندک چیزی را که شکر کردی او را نسبت شکر به خدا و حال آن که او شأن عبد است.
اشاره است به این که عبد قال ثناء نیست مگر این که خداوند او را شکر نام نهاد و قبول نمود یا آن که وجود ثناء به تقدیر آن بود پس اسناد مجازی است و در نسخه شهید ما تشکر به است و معنی او واضحست، و انسب است به فقره لاحقه.
وَ تُثِیبُ عَلَی قَلِیلِ مَا تُطَاعُ فِیهِ
یعنی : ثواب می دهی بر اندک چیزی که اطاعت شدی در آن.
حَتَّی کَأَنَّ شُکْرَ عِبَادِکَ الَّذِی أَوْجَبْتَ عَلَیْهِ ثَوَابَهُمْ وَ أَعْظَمْتَ عَنْهُ جَزَآءَهُمْ أَمْرٌ مَلَکُوا اسْتِطَاعَةَ الِامْتِنَاعِ مِنْهُ دُونَکَ فَکَافَأْتَهُمْ وَ لَمْ یَکُنْ سَبَبُهُ بِیَدِکَ فَجَازَیْتَهُمْ
الاعراب: شکر اسم کان الذی صفت آن امر خبر کان.
دون: به معنی غیر از این فقره.
غرض آن است که تو بر قلیل و اندک ثواب و جزا دادی گویا چنان توهم شود که شکر بندگان دست خودشان است می توانند که امتناع کنند بدون تو یا سبب آن دست تو نیست پس بر ایشان جزاء و مکافات می دهی که جای آورند.
به عبارت روشتن از بس که بر ایشان انعام شد به واسطه اندک گویا شکرشان امری است که مالک شدند قدرت امتناع از آن را بدون تو پس جزا دادی ایشان را از برای شکر.
بَلْ مَلَکْتَ یَآ إِلَهِی أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَنْ یَمْلِکُوا عِبَادَتَکَ وَ أَعْدَدْتَ ثَوَابَهُمْ قَبْلَ أَنْ یُفِیضُوا فِی
بل: نفی مالکیت ایشان است مر امری را ایشان عدم صرف هستند.
فاض: شرع.
یعنی : بلکه مالک بودی تو ای خدای من امر آنها را پیش از این که آنها مالک شوند عبادت تو را مهیا نمودی ثواب آنها را پیش از این که شروع کنند در فرمان برداری تو.
طَاعَتِکَ وَ ذَلِکَ أَنَّ سُنَّتَکَ الافْضَالُ وَ عَادَتَکَ الاحْسَانُ وَ سَبِیلَکَ الْعُفْوُ
مشارالیه ذلک مهیا نمودن ثواب است سنت و سبیل طریقه احسان و افضال یکی هستند.
فَکُلُّ الْبَرِیَّةِ مُعْتَرِفَةٌ بِأَنَّکَ غَیْرُ ظَالِمٍ لِمَنْ عَاقَبْتَ وَ شَاهِدَةٌ بِأَنَّکَ مُتَفَضِّلٌ عَلَی مَنْ عَافَیْتَ وَکُلٌّ مُقِرٌّ عَلَی نَفْسِهِ بِالتَّقْصِیرِ عَمَّا اسْتَوْجَبْتَ فَلَوَ لا أَنَّ الشَّیْطَانَ یَخْتَدِعُهُمْ عَنْ طَاعَتِکَ مَا عَصَاکَ عَاصٍ وَ لَوَ لا أَنَّهُ یُصَوِّرُ لَهُمُ الْبَاطِلَ فِی مِثَالِ الْحَقِّ مَا ضَلَّ عَنْ طَرِیقِکَ ضَآلٌّ
قوله فلو لا: تفریع بر سابق است بعد از این که تمام مخلوق معترفند که عقاب او ظلم نیست، و همه شهادت دهند که نعمت داد بر هر که عافیت داد و همه معترفند به تقصیر از آن چه او سزاوار است، پس اگر شیطان فریب نمی داد ایشان را احدی از آنها عاصی نبودند، و اگر آن خبیث باطل را به صورت حق در نمی آورد هرگز کسی گمراه نمی شد.
وجه استحقاق با فریب شیطان را در بعضی مقامات ذکر نموده ام که ایشان مضطر در اطاعت آن بدبخت نیستند.
فَسُبْحَانَکَ مَآ أَبْیَنَ کَرَمَکَ فِی مُعَامَلَةِ مَنْ أَطَاعَکَ أَوْ عَصَاکَ تَشْکُرُ الْمُطِیعَ عَلَی مَآ أَنْتَ تَوَلَّیْتَهُ لَهُ وَ تُمْلِی لِلْعَاصِی فِیمَا تَمْلِکُ مُعَاجَلَتَهُ فِیهِ
اللغة:
ابین: از بیان به معنی آشکار.
شکر: جزاء.
تولیته: یعنی مباشرت نمودن و منصرف ساختن.
املاء: مهلت دادن است.
الاعراب: ما ابین صیغه تعجب است.
فاء فسبحانک تفریع بر سابق است.
یعنی : پس منزه و پاکی چه قدر آشکار است کرم تودر معامله هر که اطاعت تو نمود یا عصیان تو تمود جزا می دهی از برای مطیع آن چه را که تو او را متولی و متصرف ساختی او را برای او مهلت می دهی عاصی را در آن چه مالکی که زود بگیری او را.
تشکر و تملی بدل یا عطف بیان است از جهت ما ابین کرمک زیرا آشکار بودن کرم و بزرگی آن است که ثناء نماید مطیع را به این که تمام مال التجاره مطیع از او است و مهلت دهد گناهکار را با این که قدرت دارد که تعجیل نماید در عقوبت او.
أَعْطَیْتَ کُلّاً مِنْهُمَا مَا لا یَجِبُ لَهُ وَ تَفَضَّلْتَ عَلَی کُلٍّ مِنْهُمَا بِمَا یَقْصُرُ عَمَلُهُ عَنْهُ
این فقره بیان است ایضا در بیان کرم.
یعنی : عطا نمودی هر یک از آنها را بر آن چه واجب نبود برای او و تفضل نمودی بر هر یک از آنها به آن چه کوتاه است عمل از او.
وَ لَوْ کَافَأْتَ الْمُطِیعَ عَلَی مَآ أَنْتَ تَوَلَّیْتَهُ لاوْشَکَ أَنْ یَفْقِدَ ثَوَابَکَ وَ أَنْ تَزُولَ عَنْهُ نِعْمَتُکَ
یعنی : اگر جزاء می دادی مطیع را به آن چه خود مباشر بودی او را هر آینه امید بود که نیابد ثواب تو را و زایل شود از او نعمت تو به واسطه آن که چیزی نیست که در مقابل او ثواب و نعمت داده شود.
وَ لکِنَّکَ بِکَرَمِکَ جَازَیْتَهُ عَلَی الْمُدَّةِ الْقَصِیرَةِ الْفَانِیَةِ بِالْمُدَّةِ الطَّوِیلَةِ الْخَالِدَةِ وَ عَلَی الْغَایَةِ الْقَرِیبَةِ الزَّآئِلَةِ بِالْغَایَةِ الْمَدِیدَةِ الْبَاقِیَةِ
یعنی : و لکن به کرم خود جزاء دادی او را بر مدت کم فانی به مدت طولانی همیشه بر نهایت نزدیک زایل به نهایت کشیده باقی.
ثُمَّ لَمْ تَسُمْهُ الْقِصَاصَ فِیمَآ أَکَلَ مِنْ رِزْقِکَ الَّذِی یَقْوَی بِهِ عَلَی طَاعَتِکَ وَ لَمْ تَحْمِلْهُ عَلَی الْمُنَاقَشَةِ فِی الآلاتِ الَّتِی تَسَبَّبَ بِاسْتِعْمَالِهَآ إِلَی مَغْفِرَتِکَ
اللغة:
لم تسمه ای لم تلزمه.
حمل: واداشتن.
مناقشات: جمع مناقشه تنگ گیری نمودن.
آلات: اسباب.
یعنی : پس لازم نکردی بر او عوض آن چه را که خورده است از روزی تو آن قدری که قوت یافته است به او بر طاعت تو، حمل نمی کنی او را بر تنگ گیری ها در آلات که وسیله جست از برای مغفرت هر آینه می رفت همه مشقت و سعی او عرض کوچکترین نعمتی از نعم تو، و باقی می ماند گرو سایر نعم تو.
این عبارت بنا بر ظاهر و فرض اگر انسان او را عمل باشد از جانب خود و مناسب به او باشد بدون مدخلیت خدا در آن و الا عبد او را چیزی اصلا نیست تا این که در عوض نعمت کوچک دهد.
وَ لَوْ فَعَلْتَ ذَلِکَ بِهِ لَذَهَبَ جَمِیعُ مَا کَدَحَ لَهُ وَ جُمْلَةُ مَا سَعَی فِیهِ جَزَآءً لِلصُّغْرَی مِنْ أَیَادِیکَ وَ مِنْ نِکَ وَ لَبَقِیَ رَهِیناً بَیْنَ یَدَیْکَ بِسَآئِرِ نِعَمِکَ
اللغة:
کدح: یعنی مشقت.
جلمه: یعنی مجموع.
ایادی: جمع اید به معنی نعمت.
رهین: گرو.
سایر: بقیه.
الاعراب: جار و مجرور فاعل ذهب جزاء تمیز.
یعنی : اگر این کار به او می نمودی یعنی قصاص روزی تو می نمودی اگر مناقشه می نمودی در آلات که وسیله جست از برای مغفرت هر آینه می رفت همه مشقت و سعی او عرض کوچکترین نعمتی از نعم تو،و باقی می ماند گرو سایر نعم تو.
این عبارت بنا بر ظاهر و فرض اگر انسان او را عمل باشد از جانب خود و منسوب به او باشد بدون مدخلیت خدا در آن و الا عبد او را چیزی اصلا نیست تا این که در عوض نعمت کوچک دهد.
فَمَتَی کَانَ یَستَحِقُّ شَیْئاً مِنْ ثَوَابِکَ؟ لا مَتَی؟
پس چه زمان خواهد سزاوار شد چیزی را از ثواب تو نه خواهد هیچ زمان بود.
لا متی تاکید است.
هَذَا یَآ إِلَهِی حَالُ مَنْ أَطَاعَکَ وَ سَبِیلُ مَنْ تَعَبَّدَ لَکَ
این است ای خدای من حال آن که مطیع تو است یعنی چیزی ندارد.
فَأَمَّا الْعَاصِی أَمْرَکَ وَالْمُوَاقِعُ نَهْیَکَ فَلَمْ تُعَاجِلْهُ بِنَقِمَتِکَ لِکَیْ یَسْتَبْدِلَ بِحَالِهِ فِی مَعْصِیَتِکَ حَالَ الانَابَةِ إِلَی طَاعَتِکَ
مواقع: یعنی واقع سازنده.
غرض آن است که به معاصی هم نعمت دادی که تعجیل غضب او نفرمودی تا این که حال معصیت خود را بدل کند به حال باز گشتن به سوی طاعت.
وَ لَقَدْ کَانَ یَسْتَحِقُّ یَآ إِلَهِی فِی أَوَّلِ مَا هَمَّ بِعِصْیَانِکَ کُلَّ مَآ أَعْدَدْتَ لِجَمِیعِ خَلْقِکَ مِنْ عُقُوبَتِکَ
هر آینه به تحقیق که سزاوار بود در اول که قصد نمود معصیت تو را همه چیزهایی را که مهیا نمودی از برای خلق خود مع ذلک تعجیل در عقوبت او ننمودی.
از این فقره چنان استفاده شود که اگر تمام عذابی که خدا خلق نموده وارد سازد بر یک نفر از بنده عاصی خود هر آینه استحقاق او را دارد بلکه در مفتاح الفلاح در دعای نماز شب از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل می نماید دعایی که تمام عذاب بر او وارد شود وراء او معذبی نباشد مع ذلک معامله فصل با او نموده نه عدل.
فَجَمِیعُ مَآ أَخَّرْتَ عَنْهُ مِنْ الْعَذَابِ وَ أَبْطَأْتَ عَلَیْهِ مِنْ سَطَوَاتِ النِّقْمَةِ وَالعِقَابِ تَرْکٌ مِنْ حَقِّکَ وَ رِضًی بِدُونِ وَاجِبِکَ
اللغة:
ترک: خبر جمیع.
ابطاء: کندی.
سطوت: قهر و غضب.
یعنی : جمیع چیزهایی که تأخیر انداختی از او از عذاب و کندی نمودی با او از غضب ها و عقوبات دست بر داشتن از حق تو است و خشنود شدن به غیر واجب تو است.
فَمَنْ أَکْرَمُ یَآ إِلَهِی مِنْکَ؟ وَ مَنْ أَشْقَی مِمَّنْ هَلَکَ عَلَیْکَ؟
الاعراب: علیک می شود حال از برای فاعل هلک و میشود کلمه علی به معنی مع بوده باشد یا به معنی من.
یعنی : کیست بدبخت تر از آن که هلاک شد با تو یعنی با این که با تو است عنایت و لطف و مهربانی.
لا مَنْ
یعنی : نیست کسی که هلاک شود بر تو.
این نحو کلام در اصطلاح اهل بدیع اسم او اکتفاء است و آن این است که بیاورد متکلم در نثر یا در شعر محذوف الجواب و اکتفاء نکند به معلوم در ذهن از اتمام او به واسطه دلالت لفظ.
فَتَبَارَکْتَ أَنْ تُوصَفَ إِلا بِالاحْسَانِ وَ کَرُمْتَ أَنْ یُخَافَ مِنْکَ إلا الْعَدْلُ
بزرگی از این که ترسیده شود از تو مگر عدل تو این است که خدایا معامله فضل نما با ما نه به عدل، عدل او را بالنسبه به ما طاقت نیست.
لا یُخْشَی جَوْرُکَ عَلَی مَنْ عَصَاکَ وَ لا یُخَافُ إِغْفَالُکَ ثَوَابَ مَنْ أَرْضَاکَ
یعنی : ترسیده نشود ظلم تو بر کسی که معصیت نموده است تو را و ترسیده نمی شود غفلت نمودن تو ثواب کسی که خشنود نموده تو را.
فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ هَبْ لِی مِنْکَ أَمَلِی وَ زِدْنِی مِنْ هُدَاکَ مَآ أَصِلُ بِهِ إِلَی التَّوْفِیقِ فِی عَمَلِی إِنَّکَ مَنَّانٌ کَرِیمٌ
پس صلوات فرست بر محمّد و آل او، و بر آور آرزویم را، و چندان بر من بیفزای هدایتت را که دست یابم، به توفیق در کار خویش به وسیله آن، زیرا که تو نعمت بخش و کریم هستی.