فهرست کتاب


شرح صحیفه سجادیه

آیة الله العلّامة مدرسی چهاردهی قدس سره‏

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی الِاسْتِخَارَةِ

بوده از دعای آن امام عالی مقام علیه الصلوة والسلام در وقت طلب خیر از خدای عز و جل.
بدان که آدمی در امور معاش خود گاهی متردد و متحیر ماند و لذا حاجت به راهنمایی دارد که او را دلالت کند در امری که صلاح او باشد، و عالم به اصلح و اکمل نیست مگر خدای تعالی پس انسب آن است که در امور طلب خیر از او نمود بلکه بالوجدان معلوم است که ارشاد و دلالت نماید عبید را به آن چه اصلح به حال آنها است بدون آن که عبد از او سئوال نماید چه جای آن که سئوال کند، هر نفسی بخواهد تعداد کند عنایات حضرت حق را بدون سئوال او قادر بر احصاء نباشد تعالی من ذلک و عما یصفه الواصفون.
بدان که طلب خیر و استخاره محل آن در مقام تردد و تحیر و اضطراب است و الا امری که خیر او معلوم یا شر او معلوم است مورد استخاره نیست بلی بعضی از مؤمنین بر خیر معلوم استخاره کنند و عذر آنها که شاید عاقبت او شر باشد و ما ندانستیم اگر چنین باشد عیب ندارد.
ایقاظ: بعد از این که معلوم شد امر به استخاره خوب یا بد باشد، آیا مخالفت جایز است یا نه ظاهر عدم جواز است زیرا که مستشار خدا است و به اعتقاد خود با او مشورت نموده مگر به اعتقاد آن که از عدم قابلیت خودم خدا در امر من اعتناء ندارد و این است وجه در نایب بودن ابرار در استخاره.
عثمان عیسی روایت از بعضی نماید که او از حضرت صادق علیه السلام روایت نماید که عرض نمودم خدمت آن امام که: کیست احب خلق در نزد خلاق عالم؟
فرمود: هر که خدا را بیشتر اطاعت کند.
عرض نمودم: دشمن ترین مردم نزد خدا کیست؟
فرمود: هر که خدا را متهم سازد و گمان بد به او برد.
عرض نمودم: کسی هست که خدا را متهم داند؟ فرمود: بلی آن که استخاره به خدا کند، و بیابد استخاره او امری که او را خوش نیاید او خدا را متهم دانسته.
تذنیب: در امثال زمان ما دو چیز شایع است یکی آن که استخاره اگر میانه آید سئوال از ترجیح فعل و ترک او کنند.
دوم - اگر خوب آید سئوال از خوبی و بدی ترک آن کنند و ظاهر آن است که هر دو وجه غلط بعد از این که خدا را محل مشورت قرار داد و تفویض اعلام اصلح و اکمل به او نموئد این نحو سئوالات معنی او آن است که نفهمید با که مشورت کرد.
بدان که استخاره را اقسامی است یک قسم او مشورت و دعا است بدون نماز، و یک قسم نماز است بدون دعاء، و یک قسم هر دو است.
اما قسم اول دو نحو است: یک قسم از آن مجرد خواندن خدا است بدون آن که با احدی مشورت کند چنان چه این عمل و نحو آن مثل استخیر الله برحمته این نحو عمل فائده او آن است که خدای عز و جل صلاح او را بر او الهام نماید.
یک قسم دعا کند و مشورت با مردم نماید چنان چه حضرت صادق علیه الصلوة والسلام فرمودند:
اگر اراده امری داری با احدی مشورت ننما تا این که با خدای خود مشورت کنی.
راوی عرض کرد: چگونه با خدای خود مشورت کنم؟
فرمود: بگو صد نوبت استخیر الله بعدا مشورت کن با مردم، پس به درستی که خدای عز و جل جاری کند از برای تو خیر را بر زبان کسی که دوست دارد.
بدان که محل مشورت هر کس نیست بلکه باید در آن چهار صفت جمع باشد، چنان که از کتاب محاسن از حلبی از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام روایت کند که آن امام علیه الصلوة والسلام فرمود:
مشورت را حد و مرتبه قرار داده شده کسی که نداند مشورت به مراتب ضرر او زیادتر خواهد بود از نفع او اول مرتبه او آن است که آن کسی که با او مشورت کنی باید عاقل باشد.
دوم - آزاد باشد و متدین یعنی با دین باشد.
سوم - صدیق و برادر تو باشد.
چهارم - این که مطلع بسازی او را بر مطلب خود که اراده مشورت داری که علم او به مطلب مثل علم تو باشد بعد از آن امام در مقام توضیح امور مذکور بر آمد و فرمود: اگر عاقل باشد منفعت خواهی به مشورت او اگر آزاد و با دین باشد در مقام نصیحت جد جهد کند یعنی خوب تأمل نماید در نصیحت اگر صدیق باشد کتمان سر تو نماید اگر مطلع نمودی او را بر مطلب مثل تو علم داشته باشد مشورت کامل شود.
اما نماز بدون دعاء: روایت مرازم از امام جعفر صادق علیه الصلوة والسلام است که حضرت فرمودند:
اگر یکی از شما مطلبی و حاجتی داشته باشید و دو رکعت نماز به جای آورید و صلوات بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بفرستید و بگویید: اگر این امر صلاح دین یا دنیای من است از برای من فراهم ساز و مهیا کن اگر صلاح من نیست مرا موفق بر آن نکن.
و اما نماز با دعاء روایت هارون خارجه است از حضرت صادق علیه الصلوة والسلام فرمودند:
اگر اراده امری داشته باشی شش رقعه بردار در سه رقعه آن بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم
خیرة من الله العزیز الحکیم الفلان بن فلانه افعل، و در سه رقعه دیگر بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم خیرة من الله العزیز الحکیم لفلان بن فلانه لا تفعل پس آن شش رقعه را در زیر مصلای خود بگذارد و دو رکعت نماز بخوان و بعد از فراغ از سجده نماز بگوید در سجده صد دفعه استخیر الله برحمته خیرة من عافیة پس از آن سر از سجده بردارد و بگوید: اللهم خرلی فی جمیع اموریفی یسر منک و عافیة بعد از آن مشوش نماید رقاع را و یک یک را بیرون آورد اگر سه پی در پی لا تفعل آمد البته او را جای نیاورد، و اگر سه پی در پی افعل آمد البته او را جای آورد، و اگر مختلف شد بیرون آورد تا پنج رقعه و عمل به اکثر نماید حاجت به ملاحظه ششم ندارد.
و دیگر روایت مرفوعه محمد بن یعقوب است از بعض از اصحاب او عرض نمودند که:
بعضی اوقات بعضی از مطالب ما را هست نداریم کسی را که به او مشورت نماییم چه کنیم؟
فرمودند: مشورت با خدای خود نما.
عرض نمود: چگونه؟
فرمودند: قصد نما حاجت خود را در نفس خود و دو رقعه بر دارد در یکی لا و دیگری نعم و این دو رقعه را در دو گلوله از گل درست نموده داخل ساز و دو رکعت نماز جای آورد بعد از آن دو بندقه را در زیر دامن خود بگذار و بگو: یا الله انّی اشاورک فی امری هذا و انت خیر مستشار و مشیر فاُشر علیّ بما فیه خیر و صلاح و حسن عافیة بعد دست خود را داخل زیر دامن خود کن و یکی از آن دو بندقه را بیرون آور اگر در آن نعم باشد عمل کن و اگر لا باشد جای نیاور به این نحو مشورت به خدای کن و نمازهای دیگر در کتب مسطور است رجوع به آن شود.
فذلکه: در این ازمنه و ازمنه سابقه متداول شده است استخاره به تسبیح و به کتاب خدا او را آیا سندی هست یا نه؟
ظاهرا مستند درستی از برای او نیست، بلی از کلام الله آن چه معلوم می شود از شهید در ذکری و غیر آن تفال می توان نمود بلکه در بعضی از روایات استفاده چنان شود در امور خود.
اول طلب خیر از خدا نماید اگر عزم او به چیزی قرار نگرفت باز نماید قرآن مجید را و نظر نماید و صحت و سقم مطلب خود را از او استکشاف نماید شاید روایت یسع قمی بر آن دلالت دارد، بلی سید بن طاووس رحمت الله علیه چند نحو است: استخاره به قرآن را نقل می نماید و مثل سید البته واقف به روایت است.
و اما استخاره به تسبیح به چند نحو از روایات نقل شده و الان آن چه عمل مولف و جمعی از شیوخ بر آن است، آن است که اجازه داد حقیر را در حرم حسینی علیه السلام در بالای سر بعد از استخاره نمودن بنده سید صالح عابد زاهد ورع عالم الاقا سید حسین الطهرانی امام جماعت در آن مکان شریف که اجازه داشت از استاد خود مرحوم صاحب ضوابط و او از استاد خود شریف العلماء و او از استاد خود سید صاحب ریاض و ایشان از خال ماجد خود استاد الاکبر الآقا باقر الوحید البهبهانی رحمت الله علیه و جناب ایشان از شیوخ خود و آنها از مرحوم علامه مجلسی علیه الرحمه و او از شیوخ خود تا منتهی شود به حضرت حجة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف که آن امام در کیفیت استخاره به تسبیح فرمود که:
یک بسم الله الرحمن الرحیم میخوانی و سه صلوات بر پیغمبر و آل او می فرستی بعد قرعه به تسبیح می زنی؛ اگر جفت آمد خوب و اگر طلاق آمد بد یا به عکس، غرض نیت قرعه زننده است، و این استخاره که جمعی عمل می نمایند مطالب از آن دیده اند و خود حقیر غالبا تخلف ندیدم بلکه انسان بناء خود را بر مشورت با خدای خود قرار دهد هرگز در خلاف واقع نخواهد شد.
حکایت: مؤمنی قرار داده بود با خود که در هر امری از امور خود استخاره نماید و عمل به استخاره کند وقتی استخاره نمود که از منزل بیرون آید خوب آمد بیرون آمد از منزل خود تا خود را به پله در رسانید استخاره نمود پایین رود بد آمد و استخاره نمود مراجعت کند هم بد آمد رأیش قرار گرفت که استخاره کند که خود را از پله به زیر اندازد خوب آمد و خود را از پله انداخت بدن او مجروح شد و پای او شکست مدتی معالجه جراحت می نمود بالاخره آن شخص بعد از مدتی موفق شد به طواف بیت الله چون داخل مکه شد و طواف نمود و بعد از دخول در مدینه حجاج را متهم ساختند که خلاف ادب به قبر خلیفه نموده اند امر شد که حجاج شیعه گرفته و در دارالحکومه حاضر شدند از آن جمله آن شخص اعرج بود بعد از این که حجاج را به حالت منکر و اذیت به خانه بردند نظر یکی از قضاة در آن مجلس با آن شخص اعرج افتاد شروع نموئد به گریه کردن، گریه شدیدی حضرا مجلس استفسار مطلب نمودند گفت: این اعرج را که مشاهده نمودم متذکر شدم وقعه عثمان و کیفیت خواری او را و ذلت او را در یوم الدار و امر نمود تا اعرج را خلاص نمودند به خاطر عثمان.
خاتمه: مرحوم سید نعمت الله استخاره به قرآن را از شیوخ خود نقل نماید که ایشان از شیخ بهایی نقل نمودند و سید فرمود: این کیفیت عین و اثر او در اخبار نیست و او این است قرآن را بگشاید بشمارد لفظ جلاله که در صفحه راست است و به عدد آن اسماء ورق بشمارد و به عدد اوراق از صفحه چپ سطر بشمارد و نظر کند به آن چه در سطر اخیر است و عمل به آن نماید و اگر لفظ جلاله پیدا ننمود بعضی بر اعاده است و بعضی بر ترک عمل که خیال او دارد.
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَخِیرُکَ بِعِلْمِکَ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَاقْضِ لِی بِالْخِیَرَةِ وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ الِاخْتِیَارِ وَاجْعَلْ ذَلِکَ ذَرِیعةً إِلَی الرِّضَا بِمَا قَضَیْتَ لَنَا وَالتَّسْلِیمِ لِمَا حَکَمْتَ
اللغة:
خیره: به سکون یاء مصدر به معنی نیکی کردن و به فتح یاء مصدر نیست به معنی برگزیده.
الترکیب: باء بعلمک باء سببیه است.
یعنی : ای خدای من به درستی که من طلب خیر می نمایم تو را به سبب دانایی تو پس رحمت فرست بر محمد و آل او و حکم فرما از برای ما به نیکویی، و الهام کن ما را شناختن اختیار ما را و بگردان اختیار سبب به سوی رضا به آن چه که حکم فرمودی او را از برای ما و تسلیم انقیاد به آن چه که حکم نمودی.
فَأَزِحْ عَنَّا رَیْبَ الِارْتِیَاب وَ أَیِّدْنَا بِیَقِینِ الْمُخْلِصِینَ وَ لا تَسُمْنَا عَجْزَ الْمَعْرِفَةِ عَمَّا تَخَیَّرْتَ فَنَغْمِطَ قَدْرَکَ وَ نَکْرَهَ مَوْضِعَ رِضَاکَ وَ نَجْنَحَ إِلَی الَّتِی هِیَ أَبْعَدُ مِنْ حُسْنِ الْعَاقِبَةِ وَ أَقْرَبُ إِلَی ضِدِّ الْعَافِیَةِ
اللغة:
تسمنا یا از سوم و سأم است به معنی خاری و ذلت و رنج از این است قوله تعالی یسومونکم سوء العذاب بنابراین سین مضموم است، یا ماخوذ از وسم به معنی علامت.
غمط: به معنی حقارت و کراهت.
جنح: میل نمودن.
ازاحه: ازاله.
الترکیب: ریب الارتیاب می شود اضافه لامیه باشد و می شود بیانیه لکن بیانیه بعید است زیرا که در ارتیاب باب افتعال مطاوعه فعل است به خلاف ریب که مصدر متعدی است.
یعنی : دور نما از ما شکی را که از برای قبول شک است، و تایید فرما ما را به یقین آنان که اخلاص دارنده اند، ذلیل و خوار مفرما تو ما را عجز شناختن از آن چه اختیار نمودی تا این که حقیر بدانیم ما مقدر تو را و بد بدانیم محل رضای تو را، و میل کنیم به سوی آن چه دورتر است از خوبی عاقبت و نزدیکتر است به سوی ضد عافیت.
تنبیه: و ایدنا بیقین ظاهر معنی او آن است چنان چه مخلصین یقین دارند در امور معاشیه و معادیه خود و اختیار کنند رضای خدا را و شیطان در آنها سلطنت ندارد و مرا هم از جمله ایشان نما و قوله عجز المعرفه اگر چه به حسب ظاهر مفعول ثانی است از برای لا تسمنا لکن در معنی بیان سوم و ذلت و خواری است.
حَبِّبْ إِلَیْنَا مَا نَکْرَهُ مِنْ قَضَآئِکَ وَ سَهِّلْ عَلَیْنَا مَا نَسْتَصْعِبُ مِنْ حُکْمِکَ وَ أَلْهِمْنَا الِانْقِیَادَ لِمَآ أَوْرَدْتَ عَلَیْنَا مِنْ مَشِیَّتِکَ حَتَّی لا نُحِبَّ تَأْخِیرَ مَا عَجَّلْتَ وَ لا تَعْجِیلَ مَآ أخَّرْتَ وَ لا نَکْرَهَ مَآ أَحْبَبْتَ وَ لا نَتَخَیَّرَ مَا کَرِهْتَ وَاخْتِمْ لَنَا بِالَّتِی هِیَ أَحْمَدُ عَاقِبَةً وَ أَکْرَمُ مَصِیراً إِنَّکَ تُفِیدُ الْکَرِیمَةَ وَ تُعْطِی الْجَسِیمَةَ وَ تَفْعَلُ مَا تُرِیدُ وَ أَنْتَ عَلَی کُلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ
الترکیب: احمد و اکرم افعل تفضیل است.
یعنی : درست کن ما را آن چه را که بد داریم از قضا و حکم تو، و آسان نما تو بر ما آن چه را که صعب و مشکل می دانیم ما از حکم تو، و الهام بفرما تو ما را بر طاعت نمودن مر آن چه را وارد نمودی بر ما از مشیت خود تا آن که دوست نداریم تأخیر آن چه را که تعجیل فرمودی و تعجیل نمودن آن چه را که تأخیر انداختی، و بد نداریم آن چه را که تو دوست داری اختیار کنیم آن چه را که بد داشتی تو ختم نما از برای ما آن چه را که او محمودتر است از برای عاقبت و کریم تر است از برای بازگشت به درستی که تو می فهمانی خوب را و عطا می فرمایی بزرگ را و جای می آوری امری را که می خواهی و تو بر هر شی ء قادری.
اللهم اجعل خاتمة امورنا خیرا.

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ إِذَا ابْتُلِیَ أَوْ رَأَی مُبْتَلًی بِفَضِیحَةٍ بِذَنْب

بدان که مردمان کامل و اتقیاء اگر مبتلا شوند به دنیا از امراض و خوف و فقر و فاقه و اختلال جاه و مال همه آنها از بابت زیادتی قرب و مزید درجات ایشان است بلی اوساط انسان و ادون ایشان اگر مبتلا شوند به یکی از امور مذکوره، نیست مگر به واسطه معصیتی که اثر وضعی او یکی از امور مزبوره است چنان چه معصیت یکی از این امور مزبوره را در کثیری از روایات وارد است.
چنان چه در دعای کمیل امام علیه الصلوة والسلام عرض نماید که بیامرز گناهانی را که پرده را می درد و عمر را قطع می کند، عقوبات نازل کند و حبس نماید دعا را و غرض امام علیه الصلوة والسلام از این دعا اظهار شکر و طلب توفیق توبه است که خدای عز و جل مرا مثل این سخن ننمود و ننماید.
اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی سِتْرِکَ بَعْدَ عِلْمِکَ وَ مُعَافَاتِکَ بَعْدَ خُبْرِکَ فَکُلُّنَا قَدِ اقْتَرَفَ الْعَآئِبَةَ فَلَمْ تَشْهَرْهُ وَارْتَکَبَ الْفَاحِشَةَ فَلَمْ تَفْضَحْهُ
اللغة:
معافات: عافیت دادن.
خبز: به ضم خاء و سکون یا به معنی علم و اطلاع.
اقتراف: کسب نمودن.
شهوت: واضح و آشکار.
وَ تَسَتَّرَ بِالْمَسَاوِئِ فَلَمْ تَدْلُلْ عَلَیْهِ
یعنی : همه عیب های ما را پوشانیده است به عیبها پس راه ننموده بر او.
کَمْ نَهْیٍ لَکَ قَدْ أَتَیْنَاهُ وَ أَمْرٍ قَدْ وَ قَفْتَنَا عَلَیْهِ فَتَعَدَّیْنَاهُ وَ سَیِّئَةٍ اکْتَسَبْنَاهَا وَ خَطِیئَةٍ ارْتَکَبْنَاهَا کُنْتَ الْمُطَّلِعَ عَلَیْهَا دونَ النَّاظِرِینَ وَالْقَادِرَ عَلَی إِعْلانِهَا فَوْقَ الْقَادِرِینَ
دون: به معنی غیر نه به معنی عند.
یعنی : چه بسا بدیها که مرتکب شدیم، و چه فرمانهایی که ما را بر آنها بازداشتی و ما از آنها تجاوز کردیم، و چه زشتیها که کسب کردیم، و چه گناهان که به انجامش برخاستیم، در حالی که تو از بین بینندگان بر آن آگاه بودی، و در افشای آن بیش از توان داران توان داشتی.
کَانَتْ عَافِیَتُکَ لَنَا حِجَاباً دُونَ أَبْصَارهِمْ وَ رَدْماً دُونَ أَسْمَاعِهِمْ
بدان که ابنای ناس ابتلای مردمان مبتلا را از سوء اعمال ایشان می دانند پس عرض می کند که عافیت دادن تو ما را پرده ای است پیش چشم های ایشان و سده ای است نزد گوش های ایشان.
فَاجْعَلْ مَا سَتَرْتَ مِنَ الْعَوْرَةِ وَ أَخْفَیْتَ مِنَ الدَّخِیلَةِ وَاعِظاً لَنَا وَ زَاجِراً عَنْ سُوءِ الْخُلْقِ وَاقْتِرَافِ الْخَطِیئَةِ وَ سَعْیاً إِلَی التَّوْبَةِ الْمَاحِیَةِ وَ الطَّرِیقِ الْمَحْمُودَةِ
اللغة:
عورة: امر پنهان و خفی.
دخیله: آن عیبی است که عارض شود انسان را یا در بدن او یا عقل او.
واعظا و زاجرا مفعول اجل.
یعنی : پس این پوشاندن عیبها، و پنهان نگاه داشتن فسادها را برای ما پند دهنده و باز دارنده ای از بد خویی و ارتکاب معصیت، و وسیله پیمودن راه توبه ای که گناه را میزداید، و آن راهی که پسندیده است قرار ده.
وَ قَرِّبِ الْوَقْتَ فِیهِ
ضمیر فیه راجع به وعظ و زجر و سعی است.
یعنی : نزدیک نما تو وقت را در وعظ.
وَ لا تَسُمْنَا الْغَفْلَةَ عَنْکَ
یعنی : وارد مساز ما را غفلت از تو یا علامت نگذار ما را غفلت از تو.
إِنَّآ إِلَیْکَ رَاغِبُونَ وَ مِنَ الذُّنُوبِ تَآئِبُونَ وَ صَلِّ عَلَی خِیَرَتِکَ اللَّهُمَّ مِنْ خَلْقِکَ مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ الصَّفْوَةِ مِنْ بَرِیَّتِکَ الطَّاهِرِینَ وَ اجْعَلْنَا لَهُمْ سَامِعِینَ وَ مُطِیعِینَ کَمَآ أَمَرْتَ
صفوه: مصدر به معنی مفعول.
یعنی : چرا که که ما به سوی تو مایل، و از معصیت تائبیم. الهی بر انتخاب شده از آفریدگانت محمد و آل او که از سایر بندگان ممتاز و پاکیزه اند درود فرست، و ما را مطیع و گوش به فرمان آنان همان طور که فرمان دادی قرار ده.

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی الرِّضَآ إِذَا نَظَرَ إِلَی أَصْحَابِ الدُّنْیَا

بود از دعای آن امام عالی مقام در رضا به حکم خدا در زمانی که نظر می نمود به سوی اهل دنیا.
یکی از امتحانات و ابتلائات بزرگ آن است که انسان در خود فقد اسباب ببیند و در دیگری جمع آن گاهی خواهد موجب کفر او شد چنان چه خود مشاهده نمودم در بعضی از ابناء دنیا که نفی حکمت و مصلحت از خدا می نماید از بابت فقدان خود و جمع در دیگری همیشه انسان بدون و پست تر از خود ملاحظه نماید نه به فوق خود اگر نظر به فوق خود نماید طریقی نکند که کافر شود بلکه خدا را قاسم عدل بداند که هر که را به حسب استعداد و صلاح او معشیت و روزی دهد پناه می برم به خدا از افتنان به دنیا.
سلیمان بن داود بنمله فرمود: چرا امر نمودی به موران که داخل خانه های خود شوند خوف از این که زیر دست و پای اسبان پایمال نشوند، و حال آن که من ظالم نیستم؟
عرض نمود: امر نمودم خوف از آن که شاید جلال و سلطنت تو را ببینند مفتون به دنیا شوند.
اَلْحَمْدُ للَّهِ رِضیً بِحُکْمِ اللَّهِ شَهِدْتُ أَنَّ اللَّهَ قَسَّمَ مَعَایِشَ عِبَادِهِ بِالْعَدْلِ وَأَخَذَ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِهِ بِالْفَضْلِ
رضی: احتمال تمیز و حال و مفعول له و مفعول مطلق هر یک دارد.
یعنی : از حیث رضای من به حکم خدا، یا این که حالکونیه من راضیم یا به علت رضای من، یا این که راضی می شوم راضی شدنی به حکم خدا.
قوله: اخذ دو احتمال دارد یا به معنی ایجاب و الزام یا به معنی فعل و جای آوردن زیرا که بالفضل یا به معنی تفضل بعضی بر بعضی است یا به معنی تفضل خود عبارت اخری عامه ناس بنا بر اول.
یعنی : واجب نموده است بر جمیع خلق خود بر تفضل و احسان بعضی بر بعضی، بنابر ثانی: جای آورده است بر جمیع خلق خود به احسان خود.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لا تَفْتِنِّی بِمَآ أَعْطَیْتَهُمْ وَ لا تَفْتِنْهُمْ بِمَا مَنَعْتَنِی فَأَحْسُدَ خَلْقَکَ وَ أَغْمِطَ حُکْمَکَ
اللغة:
افتنان: امتحان.
اغماط: حقیر شمردن.
یعنی : در فتنه مینداز مرا به آن چه داده ای ایشان را به آن چه منع نمودی مرا تا این که حسد ببرم بر بندگان تو و خوار شمارم حکم تو را.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ طَیِّبْ بِقَضَآئِکَ نَفْسِی وَ وَسِّعْ بِمَوَاقِع حُکْمِکَ صَدْرِی وَ هَبْ لِیَ الثِّقَةَ لاُِقِرَّ مَعَهَا بِأَنَّ قَضَآءَکَ لَمْ یَجْرِ إِلا بِالْخِیَرَةِ
یعنی : نفس مرا خوش کن و شرح بده صدر مرا که راضی شوم.
وَاجْعَلْ شُکْرِی لَکَ عَلَی مَا زَوَیْتَ عَنِّی أَوْفَرَ مِنْ شُکْرِی إِیَّاکَ عَلَی مَا خَوَّلْتَنِی
اللغة:
اوفر: یعنی زیادتر.
خولتنی: ای اعطیتنی.
یعنی : بگردان تو شکر مرا از برای تو چیزهایی که بر من باز داشته ای زیادتر از ثناء نمودن من تو را بر چیزهایی که بر من داده ای یعنی بر فقر خود خوش حال تر باشم از غناء.
بدان که انسان باید راضی باشد به رضاء خدا پس دادن فقر و ندادن غناء هر دو نعمت است زیرا که اگر عکس در حق او جای آورده شود هم غناء در حق او مفسده است و هم ندادن فقر پس بنابر فرض اول: هر دو را باید شکر نمود لکن امام علیه الصلوة والسلام عرض کند: که توفیق ده مرا که شکر آن امری که از من صرف شده است زیاده نمایم علت آن است که چون او عدمست و نفس به حسب ذات خود مایل به او نیست و لذا عرض کند که توفیق ده مرا که بر آن زیاده شکر نمایم می شود گفت: هر دو نعمت هستند لکن آن دفع مفسده است به شکر اولی است از جلب منفعت و خود منفعت.
وَاعْصِمْنِی مِنْ أَنْ أَظُنَّ بِذِی عَدَمٍ خَسَاسَةً أَوْ أَظُنَّ بِصَاحِبِ ثَرْوَةٍ فَضْلاً
اللغة:
عدم: فقر و فاقه.
حساسه: پستی.
ثروت: توانگری.
بدان که غالب نفوس رذیله گمان آن دارند که بروز صفت غنا در انسان علامت خوبی او است و فقر علامتی است از بدی او، یا این که می شود که در واقع خلاف آن باشد.
پس عرض کند امام علیه الصلوة والسلام به خدا که: توفیق بده مرا که حفظ نمایم خود را از این گمان و علت آورد بر این مطلب که فقر و غناء علامتی خوبی و بدی نیست بلکه طاعت و مخالفت آنها و سببند از برای آن.
فَإِنَّ الشَّرِیفَ مَنْ شَرَّفَتْهُ طَاعَتُکَ وَ الْعَزِیزَ مَنْ أَعَزَّتْهُ عِبَادَتُکَ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ مَتِّعْنَا بِثَرْوَةٍ لا تَنْفَدُ وَ أَیِّدْنَا بِعِزٍّ لا یُفْقَدُ وَ أَسْرِحْنَا فِی مُلْکِ الابَدِ
مراد امام به عزت و ثروت نه عزت و غنای ظاهری است بلکه عبادت و طاعت است به قرینه آن که می گوید:
ثروتی که فانی نشود و عزتی که نابود و نیست نشود.
قوله: اسرحنا.
یعنی : بفرست ما را و راه نما ما را در ملک همیشگی یعنی بهشت.
إِنَّکَ الْوَاحِدُ الاحَدُ
واحدی یعنی : شریک نداری، احدی: یعنی مرکب نیستی.
الصَّمَدُ الَّذِی لَمْ تَلِدْ وَ لَمْ تُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَکَ کُفُواً أَحَدٌ