فهرست کتاب


شرح صحیفه سجادیه

آیة الله العلّامة مدرسی چهاردهی قدس سره‏

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ إِذَا أَسَأَلَ الْعَافِیَةَ وَ شُکْرَهَا

بود از دعای آن امام بزرگوار علیه السلام در وقتی که سئوال از عافیت از خدا می نمود و شکر عافیت.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَلْبِسْنِی عَافِیَتَکَ وَجَلِّلْنِی عَافِیَتَکَ وَ حَصِّنِّی بِعَافِیَتِکَ وَ أَکْرِمْنِی بِعَافِیَتِکَ وَ أَغْنِنِی بِعَافِیَتِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیَّ بِعَافِیَتِکَ وَ هَبْ لِی عَافِیَتَکَ وَ أَفْرِشْنِی عَافِیَتَکَ وَ أَصْلِحْ لِی عَافِیَتَکَ وَ لا تُفَرِّقْ بَیْنِی وَ بَیْنَ عَافِیَتِکَ فِی الدُّنْیَا وَ الاخِرَةِ
اللغة:
عافیة: اسم مصدر است یعنی بهبودی از مرض و دفع آلام و اسقام و مکاره خواه آلام جسدیه باشد یا آلام قلبیه.
جلله: غطاه و منه جل الفرس.
حصنه: حفظه و منه احصنت فرجها.
صدقه: چیزی به غیر دادن به وجه خاص.
فرش: بساط.
اصلاح: ازاله فساد چون عافیت بر او ثمرات و فواید مرتب است لذا امام علیه السلام سئوال از او به جهتی و جهاتی نموده است.
یعنی : خدایا رحمت فرست بر محمد و آل او و بپوشان تو مرا به عافیت خود و فراگیر مرا به عافیت خود و اکرام نما مرا به عافیت خود، و حفظ نما مرا به عافیت خود، و بی نیاز نما مرا به عافیت خود، و صدقه بده بر من به عافیت خود، و مرا جا ده در عافیت خود، و اصلاح نما برای من عافیت خود را و جدایی نینداز ما بین من و عافیت خود.
مروی است که هیچ چیز نزد پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خوشتر نبود از این که از خدا سئوال نماید از طلب عافیت.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَافِنِی عَافِیَةً کَافِیَةً شَافِیَةً عَالِیَةً نَامِیَةً عَافِیَةً تُوَلِّدُ فِی بَدَنِی الْعَافِیَةَ عَافِیَةَ الدُّنْیَا وَالاخِرَةِ
اللغة:
شفاء: زوال مرض یا عود نمودن اخلاط به سوی اعتدال.
عالیه: یعنی بلند به حسب مرتبه که به او مرض نرسد.
کافیه: یعنی حاجت به دوا نداشته باشد.
نامیه: یعنی زیادتی.
یعنی : اورا مراتب سعود باشد نه نزول.
عافیت مفعول مطلق است بقیه اوصاف صفات او هستند.
یعنی : خدایا رحمت فرست بر محمد و آل او و عافیت بده مرا عافیت دادنی که این صفت داشته باشد.
کافیه شافیه بلندمرتبه باشد زیادشونده باشد عافیتی که تولید نماید در بدن من عافیت دیگر را عافیت دنیا و آخرت.
وَامْنُنْ عَلَیَّ بِالصِّحَّةِ وَالامْنِ وَالسَّلامَةِ فِی دِینِی وَ بَدَنِی وَ الْبَصِیرَةِ فِی قَلْبِی وَالنَّفَاذِ فِی أُمُورِی وَالْخَشْیَةِ لَکَ وَالْخَوْفِ مِنْکَ وَالقُوَّةِ عَلَی مَآ أَمَرْتَنِی بِهِ مِنْ طَاعَتِکَ وَالِاجْتِنَابِ لِمَا نَهَیْتَنِی عَنْهُ مِنْ مَعْصِیَتِکَ
منت بگذار بر من به زایل شدن مرض و ایمنیت و سالم بودن در دین من و بدن من، و بینایی در قلب من و گذشتن در کارهای من و ترسیدن مر تو را، و توانایی بر آن چه که امر فرمودی تو مرا به او از بندگی نمودن تو، و دوری نمودن از آن چه نهی فرمودی مرا از عصیان تو.
خشیة و خوف: ظاهر آن است که میان آنها از نسب عموم من وجه باشد زیرا که خشیت فروتنی نمودن یعنی ظهور انکسار در جوارح می خواهد مع ذلک او را ترس و بیم باشد یا نه و خوف آن ترس و بیم است که در قلب پیدا شود خواه او را در جوارح انکسار باشد یا نه.
نفوذ: عبارتست از پارچه نمودن تیر نشانه خود را و بیرون رفتن و در این مقام کنایه است از مضی امر و گذشتن و صورت پذیرفتن او.
اللَّهُمَّ وَامْنُنْ عَلَیَّ بِالْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ وَ زِیَارَةِ قَبْرِ رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ رَحْمَتُکَ وَ بَرَکَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی آلِ رَسُولِکَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ أَبَداً مَآ أَبْقَیْتَنِی فِی عَامِی هَذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ
و آل رسولک عطف است بر قول او رسولک.
یعنی : خدایا منت گذار تو بر من بر حج و عمره و زیارت نمودن قر پیغمبر تو که رحمت و مهربانی و برکت تو بر او و بر آل او باد، و زیارت نمودن آل رسول تو همیشه مادامی که باقی گذاشته ای مرا در امسال و در همه سال.
از حضرت صادق علیه السلام مرویست که آن بزرگوار فرمود که:
حضرت ختمی مآب صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود که: حج ثواب او بهشت است و عمره کفاره گناه است.
زید شحام روایت می کند می گوید: عرض نمودم خدمت حضرت صادق علیه السلام چه هست از برای کسی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را زیارت نموده باشد؟
فرمود که: مثل کسی است که خدا را زیارت نموده باشد بالای عرش او.
می گوید: عرض کردم چه هست از برای کسی که زیارت کند یکی از شما را؟
فرمود: مثل کسی باشد که زیارت پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کرده باشد.
وَ اجْعَلْ ذَلِکَ مَقْبُوَ لا مَشْکُوراً مَذْکُوراً لَدَیْکَ مَذْخُوراً عِنْدَکَ وَ أَنْطِقْ بِحَمْدِکَ وَ شُکْرِکَ وَ ذِکْرِکَ وَ حُسْنِ الثَّنَآءِ عَلَیْکَ لِسَانِی
عمل مقبول آن عملی است که بر آن ترتب ثواب و جزاء خواهد بود و بر او فواید کثیره از امور اخرویه مترتب است، مشار الیه ذلک زیارت قبر رسول و آل است.
یعنی : بگردان تو او را مقبول و پسندیده و یاد آورده شده و نگهداشته شده نزد تو و گویا کن به ثناء تو و یاد آوردن تو و نیکویی نمودن ثناء بر تو زبان مرا.
وَاشْرَحْ لِمَرَاشِدِ دِینِکَ قَلْبِی
مراشد: جمع مرشد یعنی مقصود.
شرح صدر و قلب یعنی گشاده گی آنها.
سئوال شد از حضرت ختمی مآب صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرح صدر چه چیز است؟
فرمود: نوریست که خدای عز و جل در قلب مومن داخل کند.
عرض نمودند: او را علامتی هست؟
فرمودند: بلی میل به آخرت داشتن و بی میل بودن به دنیا، اسباب مردن پیش از این که مردن بیاید مهیا نماید یعنی گشاده کن تو برای این که قبول نماید مقاصد دین تو را از روی میل و نشاط نه از روی کسل و ضجر و بی میلی.
وَ أَعِذْنِی وَ ذُرِّیَّتِی مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ
چون شیطان بی دین در اغوای بنی آدم کوتاهی ندارد امام پناه می برد از اغوای او از برای خود و ذریه خود پناه می برد به خدا از اغواء او.
رجیم: به معنی مرجوم یعنی مطرود یا مطرود از رحمت یا مطرود از آسمان.
مروی است که هر مولودی وقت ولادتش شیطان مس او نماید و او از مس او به گریه افتد و امام علیه استعاذه می نماید از شر او برای خود و ذریه.
وَ مِنْ شَرِّ السَّامَّةِ وَالْهَامَّةِ وَالْعَامَّةِ وَالْلامَّةِ
سامة: یا از سمت الغمه، به معنی خاصه و اقارب شخص است یا از سم یعنی زهر یعنی حیوان صاحب زهر.
بعضی گفته اند سامه حیوانات چرنده.
و اما هامه حیواناتی است که در زمین منزل کنند و آنها را سم قاتل باشد.
عامه: تمام مردم.
لامه: از لمم عبارت است از جنون یا مرضی که به انسان می رسد یا چشم زخمی که به او برسد.
وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ
مرید: به فتح دال تجاوز کننده و سرکش را گویند.
وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ سُلْطَانٍ عَنِیدٍ
عنید و عنود: کینه دار.
وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ مُتْرَفٍ حَفِیدٍ
مترف: به فتح راء از اتراف عبارتست از اشخاصی که طغیان دارند به واسطه مال و منال.
حفید: از حفد به معنی سرعت.
یقال: حفد السیف ای سرع فی القطع.
یعنی : پناه می برم به خدا از شر مال داری که سریع است در فساد.
وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ ضَعِیفٍ وَ شَدِیدٍ
پناه می برم به خدا از شر هر با قدر و بی قدر و منزله و از شر هر گدایی.
وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَرِیفٍ وَ وَضِیعٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ قَرِیبٍ وَ بَعِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ مَنْ نَصَبَ لِرَسُولِکَ وَ لاَِهْلِ بَیْتِهِ حَرْباً مِنَ الْجِنِّ وَالانْسِ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ دَآبَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّکَ عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ
یعنی : پناه می برم به تو ای خدای من از شر هر با قدر و بی قدر و منزلتی و از شر هر کوچکی و بزرگ و از شر هر دور و نزدیک، و از شر هر که نصب کرد برای پیغمبر تو و اهل بیت او علیهم السلام جنگ و قتال را از جن و انس، و از شر هر حیوانی که در زمین حرکت نماید که تو گیرنده موی پیشانی او هستی به درستی که تو بر راه راستی.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ مَنْ أَرَادَنِی بِسُوءٍ فَاصْرِفْهُ عَنِّی وَ ادْحَرْ عَنِّی مَکْرَهُ وَادْرَأْ عَنِّی شَرَّهُ
اللغة:
ادحار: دور نمودن.
ادراء: رفع نمودن.
یعنی : خدایا رحمت فرست بر محمد و آل او و آن که قصد بدی من کرده پس او را برگردان از من و دور نما او را از من و دفع نما از من بدی او را.
وَ رُدَّ کَیْدَهُ فِی نَحْرِهِ
نحر: موضع قلاده و آن گردن است.
یعنی : برگردان مکر او را در نای او.
وَاجْعَلْ بَیْنَ یَدَیْهِ سَدّاً
سد معروف است و آن ستری است که قرار دهند میان دو چیز.
حَتَّی تُعْمِیَ عَنِّی بَصَرَهُ وَ تُصِمَّ عَنْ ذِکْرِی سَمْعَهُ وَ تُقْفِلَ دُونَ إِخْطَارِی قَلْبَهُ
اللغة:
تقفل: از اقفال به معنی قفل زدن.
دون به معنی عند.
خطر و اخطار: در قلب گذرانیدن.
یعنی : وقتی که در قلب او خطور نمودم نتواند در تدبیر من فساد نماید به جهت قفل قلب او.
وَ تُخْرِسَ عَنِّی لِسَانَهُ وَ تَقْمَعَ رَأْسَهُ
القمعه: مفرد مقامع و او عبارت است از گرز.
و منه: و لهم مقامع من حدید.
یعنی : لال نما از قبل من زبان او را و بکوب سر او را.
وَ تُذِلَّ عِزَّهُ وَ تَکْسِرَ جَبَرُوتَه وَ تُذِلَّ رَقَبَتَهُ وَ تَفْسَخَ کِبْرَهُ
فسخ: شکستن.
یعنی : خوار گردان عزت او را و بشکن بزرگی او را و ذلول و رام گردان گردن او را و نقض نما بزرگی او را.
وَ تُوَ مِنْ نِی مِنْ جَمِیعِ ضَرِّهِ وَ شَرِّهِ وَ غَمْزِهِ وَ هَمْزِهِ وَ لَمْزِهِ وَ حَسَدِهِ وَ عَدَاوَتِهِ وَ حَبَآئِلِهِ وَ مَصَآئِدِهِ وَ رَجْلِهِ وَ خَیْلِهِ إِنَّکَ عَزِیزٌ قَدِیرٌ
غمز: اشاره به چشم.
همز: عیب گویی در عقب.
لمز: عیب گویی در پیش روی.
حبائل جمع حباله: دامها.
مصائد: جمع مصود اسم آلت چیزی که با او صید نمایند.
رجل: پیادگان.
خیل: سوارگان.
یعنی : ایمن نما مرا از تمام ضرر او و بدی او و اشاره او درباره من و عیب جویی او مرا در غیاب و در حضور و حسد او و دشمنی او و دام های او و حریم های شکار او و پیادگان و سوارگان او به درستی که تویی غالب.
تتمه: قوله علیه السلام اعذنی من الشیطان تا آخر دعا ظاهر به عنوان دعا غیر مرتبط است زیرا که عنوان دعاء سئوال از عافیت و شکر آن بود مگر این که گوییم که استعاذه به خدا از شر شیطان هم سئوال از عافیت است.

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ لاَِبَوَیْهِ عَلَیْهِمَا السَّلامُ

بود از دعای آن بزرگوار از برای پدر و مادر خود.
در کافی از حضرت صادق علیه السلام مروی است که آن بزرگوار فرمود که:
چه می شود شما را از نیکویی کردن به پدر و مادر در حال زندگانی ایشان و بعد از مردن ایشان نماز بجای آورید از برای ایشان و صدقه بدهید بر ایشان و حج کنید و روزه بگیرید هر که چنین کند بر او هم مثل آن داده شود و خدا خیر و خوبی او را زیاد کند.
بدان که بعد از خدا احدی را حق بر انسان مثل پدر و مادر نیست و در حق آنها همین کفایت کند که خدا مقرون نموده ثناء آنها را به ثناء خود که أن اشکر لی و لوالدیک و امتثال این امر را نکند بسیاری از اوقات غالب ناس از باب کبر و منیت که در ایشان هست با آن حق عظیمی که ایشان را باشد.
از معاذ بن جبل مروی است که گفت: به ما رسیده است که موسی بن عمران سه هزار و پانصد مرتبه با خدای خود تکلم نموده آخر مرتبه آن بوده که عرض نمود: ای خدای من وصیت نما مرا فرمود: وصیت می کنم تو را به مادرت تا هفت مرتبه و در آخر مرتبه فرمود: ای موسی بدان که رضای او رضای من است و غضب او غضب من است.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَأَهْلِ بَیْتِهِ الطَّاهِرِینَ وَاخْصُصْهُمْ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ رَحْمَتِکَ وَبَرَکَاتِکَ وَسَلامِکَ وَاخْصُصِ اللَّهُمَّ وَالِدَیَّ بِالْکَرَامَةِ لَدَیْکَ وَالصَّلاةِ مِنْکَ یَآ أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ
عرض می نماید به خدا که: مخصوص ساز محمد و آل او را به بهترین برکات و رحمات، بعد عرض می کند که: مخصوص ساز والدین مرا به بزرگی نزد تو.
یعنی : منزلتی به آنها بده که ممتاز باشد از منازل والدین دیگران.
تنبیه: در عبارت دو اشکال شده:
اول این که چگونه امام طلب افضلیت می نماید رتبه خود را از رتبه مثل پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
دویم: آن است که از غیر امام از خوانندگان این دعا چگونه می شود این نحو سئوال از امام نماید.
جواب این دو شبهه آن چه به خاطر حقیر می رسد این است که امام از خدا نمی خواهد که والدین مرا تحفه و کرامتی بده که به هیچ کس نداده باشی بلکه عرض می کند که مخصوص کن آنها را نزد خود به بزرگی و این نفی نکند که دیگری را هم مخصوص سازد مثلا به سلطان گویند که خوب است که زید را مخصوص کنی به منصبی این نفی دیگری را نمی کند.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ وَأَلْهِمْنِی عِلْمَ مَا یَجِبُ لَهُمَا عَلَّی إِلْهَاماً وَاجْمَعْ لِی عِلْمَ ذَلِکَ کُلِّهِ تَمَاماً ثُمَّ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تُلْهِمُنِی مِنْهُ وَوَفِّقْنِی لِلنُّفُوذِ فِیمَا تُبَصِّرُنِی مِنْ عِلْمِهِ حَتَّی لا یَفُوتَنِی اسْتِعْمَالُ شَی ءٍ عَلَّمْتَنِیهِ وَ لا تَثْقُلَ أَرْکَانِی عَنِ الْحُفُوفِ فِیمَآ أَلْهَمْتَنِیهِ
اللغة:
الهام: چیزی در قلب انداختن.
نفوذ: فرو رفتن و امضاء نمودن.
حفوف: خدمت نمودن و ممزوج و پیچیده شدن.
یعنی : در دلم داخل نما تو دانستن چیزهایی که واجب نمودی از والدینم الهام کردنی، و جمع نما برای من علم همه آنها را به تمام پس به کار وادار تو مرا به آن چه الهام نمودی مرا به او، و توفیق ده مرا از برای امضاء نمودن در آن چه بینا نمایی مرا از دانستن آن تا آن که فوت نگردد مرا جای آوردن آن چه به من آموختی و گران نکن اعضایم را از فرو رفتن آن چه الهام نمودی مرا به آن.
ایقاظ: علم ما یجب عبارتست از اطاعت نمودن هر چه می خواهند مگر شرک به خدا و ترک واجبات و فعل محرمات.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ کَمَا شَرَّفْتَنَا بِهِ وَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلهِ کَمَآ أَوْجَبْتَ لَنَا الْحَقَّ عَلَی الْخَلْقِ بِسَبَبِهِ
مراد به حقی که از برای ایشان است و واجب بر خلق است مودت ایشان است، و خمس که مال ایشان است.
ارشاد، غیر امام و سادات نتوانند این کلمات را بخوانند.
یعنی : ای خدای من بر محمّد و آلش درود فرست چنانکه ما را به خاطر اتصال به نبوت آن حضرت شرافت و بزرگی دادی، و بر محمّد و آل او درود فرست چنانکه در سایه رسالت او برای ما حقّی نسبت بر دیگری که از جمله آنها پدر و مادر ماست واجب گردانیدی.
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَهَابُهُمَا هَیْبَةَ السُّلْطَانِ الْعَسُوفِ
اللغة:
اهابه: ای خاف منه.
عسوف: ستمکار.
یعنی : خدایا مرا چنان گردان که از پدر و مادرم حساب ببرم مانند حساب بردن از حاکم پرقدرت ستمکار.
غرض از ترسیدن ایشان شاید که آن باشد که همین که انسان خایف شد نتواند تقصیر در اداء حقوق آنها نمود.
وَ أَبَرُّهُمَا بِرَّ الامِّ الرَّءُوفِ وَاجْعَلْ طَاعَتِی لِوَالِدَیَّ وَبِرِّی بِهِمَا أَقَرَّ لِعَیْنِی مِنْ رَقْدَةِ الْوَسْنَانِ وَأَثْلَجَ لِصَدْرِی مِنْ شَرْبَةِ الظَّمْآنِ
اقر و اثلج: اسم تفضیلند اول از قر به معنی سردی و دویم از ثلج به معنی برف و هر دو در این جا به معنی خوشتر است.
گفتند: آب چشم اگر از روی سرور و فرج باشد سرد است و اگر از روی حزن باشد گرم است.
رقده: خوابیدن.
وسنان: آن کسی که زیاد مایل به خوابست.
ظمان: به فتح زاء و سکون میم زیاد تشنه.
فقوله: اقر لعینی یعنی خنکتر باشد در چشم من از خوابیدن کسی که زیاد مایل به خواب است و سردتر باشد در سینه من از آشامیدن تشنه.
یعنی : و با آنان مهربانی کنم مانند مهربانی مادر، و فرمانبری و خوبیم را به آنان در نظرم از خواب خواب آلوده خوشتر، و در دلم از آشامیدن تشنه گواراتر گردان.
حتَّی أُوثِرَ عَلَی هَوَایَ هَوَاهُمَا
تا این که اختیار کنم بر میل خودم و مقدم دارم بر میل آنها.
وَ أُقَدِّمَ عَلَی رِضَایَ رِضَاهُمَا وَ أَسْتَکْثِرَ بِرَّهُمَا بِی وَ إِنْ قَلَّ وَ أَسْتَقِلَّ بِرِّی بِهِمَا وَ إِنْ کَثُرَ
یعنی : پیش دارم بر رضای خود رضای آنها را و زیاد شمارم احسان آنها را به من اگر چه کم باشد و کم دانم خوبی خودم را به آنها اگر چه زیاد باشد.
اللَّهُمَّ خَفِّضْ لَهُمَا صَوْتِی وَ أَطِبْ لَهُمَا کَلامِی وَ أَلِنْ لَهُمَا عَرِیکَتِی
لین عریکه: یعنی نرمی و سازگاری خلق.
یعنی : پست نما برای آنها آواز مرا و پاکیزه نما برای آنها سخن مرا و نرم نما برای آنها طبیعت مرا.
وَ أَعْطِفْ عَلَیْهِمَا قَلْبِی
مهربانی نما بر آن ها قلب مرا.
وَ صَیِّرْنِی بِهِمَا رَفِیقاً وَ عَلَیْهِمَا شَفِیقاً
رفیق از رفق و مدارا و ملائمت است، و شفیق: پرستار.
و مرا به ایشان سازگار و بر وجودشان با رحمت گردان.
اللَّهُمَّ اشْکُرْ لَهُمَا تَرْبِیَتِی
یعنی : مرا قدرت جزا دادن ایشان نیست جزا بده تو آنها را عوض تربیت من.
مروی است که کسی خدمت پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض نمود: یا رسول الله والدین من رسیده اند به سن کبارت و من مباشر امرشان هستم و متولی شده ام به آن چه که ایشان متولی شده اند در حالت صغارة آیا وفاء حق آنها را نمودم؟
فرمودند: نه، زیرا که ایشان مباشر تو شدند، دوست داشته اند که تو زنده باشی و تو مباشی ایشانی، دوست داری مردن آنها را.
دیگری عرض نمود خدمت آن حضرت از بدخلقی مادر خود، فرمود: وقتی که تو را حامله بود بدخلق نبود؟
عرض نمود: بدخلق است.
فرمود: دو سال تو را شیر داد بدخلق نبود؟
عرض نمود: بدخلق است.
فرمود: شبها که بی خوابی می کشید بدخلق نبود؟
عرض نمود: عوض او را داده ام.
فرمود: جزای او را ندادی.
عرض نمود: او را سر بر دوش خود نموده ام، به مکه برده ام.
فرمود: جزای او را ندادی.
وَ أَثِبْهُمَا عَلَی تَکْرِمَتِی وَاحْفَظْ لَهُمَا مَا حَفِظَاهُ مِنِّی فِی صِغَرِی اللَّهُمَّ وَ مَا مَسَّهُمَا مِنِّی مِنْ أَذًی أَوْ خَلَصَ إِلَیْهِمَا عَنِّی مِنْ مَکْرُوهٍ أَوْ ضَاعَ قِبَلِی لَهُمَا مِنْ حَقٍّ فَاجْعَلْهُ حِطَّةً لِذُنُوبِهِمَا وَ عُلُوّاً فِی دَرَجَاتِهِمَا وَ زِیَادَةً فِی حَسَنَاتِهِمَا یَا مُبَدِّلَ السَّیِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسنَاتِ
اللغة:
تکرمه: مثل تبصره، اکرام نمودن.
حطه: محو نمودن.
یعنی : ثواب بده آنها را بر گرامی داشتن من و نگاه دار برای آنها آن چه نگاه داشتند از جانب من از بدی یا رسیده است آنها را از ناخوشی یا ضایع شده است پیش من حق آنها پس بگردان او را فرو ریختن گناهانشان و بلندی در درجاتشان و زیادتی در حسناتشان، ای بدل کننده بدی ها به زیادتر از آنها از خوبی ها.
اللَّهُمَّ وَمَا تَعَدَّیَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ قَوْلٍ أَوْ أَسْرَفَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ فِعْلٍ أَوْ ضَیَّعَاهُ لِی مِنْ حَقٍّ أَوْ قَصَّرَا بِی عَنْهُ مِنْ وَاجِبٍ فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَهُمَا وَ جُدْتُ بِهِ عَلَیْهِمَا وَ رَغِبْتُ إِلَیْکَ فِی وَضْعِ تَبِعَتِهِ عَنْهُمَا
یعنی : خداوندا آن چه تعدی نمودند در آن چیز بر من از گفتاری یا اسراف نمودند بر ضرر من از رفتاری یا ضایع نمودند او را برای من از حقی یا کوتاهی نمودند به من از او از واجبی، پس به تحقیق که بخشیدم آنها را برای آنها و رغبت نمودم به سوی تو در انداختن عقوبتی از ایشان.
مروی است از حضرت سجاد علیه السلام که فرمودند که:
حق ولد بر تو آن است که بدانی که او را از تو است بدی و خوبی او در دنیا، به تو منسوب است تو خواهی سئوال کرده شد از خوبی ادب او و راهنمایی او را به خدا و اعانت نمودن او بر اطاعت او جای آورد در کار او عمل کسی که بداند که ثواب داده شود بر احسان به سوی او و عقاب کرده شود بر بدی به سوی او، و در بعضی از روایات وارد است که چنان که اولاد عاق والدین شوند والدین نیز عاق فرزند شوند.
فَإِنِّی لا أَتَّهِمُهُمَا عَلَی نَفْسِی وَ لا أَسْتَبْطِئُهُمَا فِی بِرِّی وَ لا أَکْرَهُ مَا تَوَلَّیَاهُ مِنْ أَمْرِی یَا رَبِّ
پس به درستی که من متهم نمی سازم ایشان را بر بدی و من طلب نمی کنم تأخیر انداختن ایشان را در نیکویی یعنی من ایشان را بطی ء نمی شوم در نیکوییم و بد ندارم آن چه را که مباشرت نمودند ایشان از امر من.
این عبارت علت است از برای رغبت او به خدا در گذشتن از ایشان و مقصود آن است که هر چه کرده اند من گذشتم و راضیم به قرینه و لا اکره و لا استبطئهما و معنی و لا اتهمهما این است که متهم نمی سازم ایشان را نه این که آنها هم در واقع متهمند زیرا که علت آورد از برای عدم اتهام خود به قول خود.
فَهُمَآ أَوْجَبُ حَقّاً عَلَیَّ وَ أَقْدَمُ إِحْسَاناً إِلَیَّ وَأَعْظَمُ مِنَّةً لَدَیَّ مِنْ أَنْ أُقَاصَّهُمَا بِعَدْلٍ أَوْ أُجَازِیَهُمَا عَلَی مِثْلٍ
اوجب و اقدم و اعظم افاعل تفضیلند تمامیت آنها بمن در قولش من أن اقاصهما معنی عدل مقابل مجازات مکافات.
مقصود آن است که حق ایشان الزم و اعظم است از این که من تقاص نمایم یا این که عوض عمل به ایشان بدهم یعنی پس ایشان الزم هستند از حیث حق بر من و قدیم ترند از حیث احسانشان به سوی من و بزرگترند از حیث منت در نزد من از این که تقاص نمایم ایشان را به مقابل یا مکافات و تلافی کنم آنها را بر مانند حق ایشان، و توضیح نماید این مطلب را که نمی توانم تقاص کنم به قول خود.
أیْنَ إِذاً یَآ إِلَهِی طُولُ شُغْلِهِمَا بِتَربِیَتِی ؟ وَ أَیْنَ شِدَّةُ تَعَبِهِمَا فِی حِرَاسَتِی ؟ وَ أَیْنَ إِقْتَارُهُمَا عَلَی أَنْفُسِهِمَا لِلتَّوْسِعَةِ عَلَیَّ؟ هَیْهَاتَ مَا یَسْتَوْفِیَانِ مِنِّی حَقَّهُمَا وَ لا أُدْرِکُ مَا یَجِبُ عَلَیَّ لَهُمَا وَ لا أَنَا بِقَاضٍ وَظِیفَةَ خِدْمَتِهِمَا
یعنی : کجا است در این هنگام ای خدای من درازی شغل ایشان در تربیت من و کجا است سختی زحمت ایشان بر خودشان برای گشادگی من و دور است نتوانند استیفاء حق خود از من نمایند و نمی توانم دریافت آن چه را که واجب است بر من برای ایشان و نیستم من به جا آورنده حق خدمت، و پرستاری آنها را.
فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعِنِّی یَا خَیْرَ مَنِ اسْتُعِینَ بِهِ وَ وَفِّقْنِی یَآ أَهْدَی مَنْ رُغِبَ إِلَیْهِ وَ لا تَجْعَلْنِی فِی أَهْلِ الْعُقُوقِ لِلابَآءِ وَ الامَّهَاتِ یَوْمَ تُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ
یعنی : پس درود فرست بر محمد و آل او و یاری ده تو مرا ای بهتر کسی که یاری جسته شود به او و توفیق ده مرا ای راه نماینده تر از هر که رغبت شود به سوی او و نگردان مرا از کسانی که بدی کننده اند به پدران و مادران در روزی که جزا داده شود هر نفسی به آن چه که نموده و ایشان ستم کرده نشوند.
روایت نموده است ابن جوزی در کتاب البر و الصله عن الزهری گفت:
علی بن الحسین علیهماالسلام با مادر خود در یک ظرف غذا نمی خورد و می فرمود می ترسم اگر با مادر خود غذا بخورم در یک جا از این که چشم مادرم در چیزی از طعام سبقت کند پس بوده باشم از اهل عقوق و بدان که این حدیث منافات ندارد با آن چه معروف است که مادر امام در ایام نفاس فوت شد چنان چه فاضل قزوینی در تظلم نقل می کند و روایتی هم در عیون دلالت بر این دارد زیرا که ممکن است که مادر در روایت زهری مادر رضاعی باشد.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ وَاخْصُصْ أَبَوَیَّ بِأَفْضَلِ مَا خَصَصْتَ بِهِ آبَآءَ عِبَادِکَ المؤمنین و أُمَّهَاتِهِمْ یَآ أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ
این عبارت خواندن او وظیفه رعیت نیست چنان که سابقا در نظیر آن اشاره شد.
یعنی : بار خدایا درود فرست بر محمد و آل او و ذریه او و مخصوص نما والدین مرا به بزرگترین چیزی که مخصوص نمودی تو به آن پدران و بندگان موَ مِنْ ت را و مادران آنها را یا ارحم الراحمین.
اللَّهُمَّ لا تُنْسِنِی ذِکْرَهُمَا فِی أَدْبَارِ صَلَوَاتِی وَ فِی إِنًی مِنْ آنَآءِ لَیْلِی وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ مِنْ سَاعَاتِ نَهَارِی
اللغة:
آناة مثلثه الهمزه به معنی وقت.
ادبار: جمع دبر به معنی عقوبت و می شود مصدر باب افعال باشد.
یعنی : بار خدایا فراموش ننما مرا یاد آوردن ایشان در عقب نمازهایم و در هر ساعتی از ساعات شب من و هر ساعتی از ساعات روز من.
ساعت جزئی از اجزاء روز و شب را گویند.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَاغْفِرْ لِی بِدُعَآئِی لَهُمَا وَاغْفِرْ لَهُمَا بِبِرِّهِمَا بِی مَغْفِرَةً حَتْماً وَ ارْضَ عَنْهُمَا بِشَفَاعَتِی لَهُمَا رِضًی عَزْماً وَ بَلِّغْهُمَا بِالْکَرَامَةِ مَوَاطِنَ السَّلامَةِ
مواطن سلامت: عبارت است از درجات شیی ء که سالم است از آفات و عقوبات.
یعنی : خداوندا رحمت فرست بر محمد و آل او و بیامرز مرا به سبب دعا نمودن برای ایشان و بیامرز ایشان را به سبب نیکویی آنها به من آمرزیدن لازم و خشنود شو از آنها به سبب شفاعت من از آنها خشنودی ثابت و برسان آنها را به کرامت خود به جاهای سلامت.
اللَّهُمَّ وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُکَ لَهُمَا فَشَفِّعْهُمَا فِیَّ وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُکَ لِی فَشَفِّعْنِی فِیهِمَا حَتَّی نَجْتَمِعَ بِرَأْفَتِکَ فِی دَارِ کَرَامَتِکَ وَ مَحَلِّ مَغْفِرَتِکَ وَ رَحْمَتِکَ إِنَّکَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ وَالْمَنِّ الْقَدِیمِ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
مرویست که بعد از این که مومن موفق به دخول بهشت شود جلال و بزرگی خود را ملاحظه کند و آرزوی آن کند که ای کاش قوم من می دانستند این جلال را.
خداوند می فرماید که: هفتاد هزار از طایفه او و قبیله او به او ببخشند.
یعنی : خداوندا! اگر پیشی گرفته است آمرزش تو مر ایشان را پس شفیع کن ایشان را در من، و اگر سبقت گرفته است آمرزش تو از برای من پس شفیع نما مرا در حق ایشان تا این که جمع شویم ما به مهربانی تو در خانه بزرگواری تو و محل آمرزش تو به درستی که تو صاحب فضل بزرگ و منت قدیمی و تویی مهربان تر از همه مهربانان.

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ لِوُلْدِهِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ

اللَّهُمَّ و مُنَّ عَلَیَّ بِبَقَآءِ وُلْدِی
ولد: به فتح لام و به ضم و سکون لام اطلاق بر واحد و جمع هر دو می شود ولد به کسر واو لغت در ولد به ضم و در نسخه شهید به خط او نقل شده است ولده جمیعا،
سید داماد فرمود: قصد کرد بجمیعا ولدی بالتحریک و ولدی بضم واو و سکون لام و وِلد به کسر واو و سکون لام بعضی از فضلا ایراد کرده اند که جمیعا تاکید است نه اشاره به لغات.
آخوند فیض در حاشیه خود گوید: مراد سید آن است که جمیعا در کلام شهید نه این که اصل دعا است بلکه اشاره است به صحت لغات.
معنی: خدایا بر من منّت بگذار به باقی ماندن فرزندانم.
وَ بِإِصْلاحِهِمْ لِی وَ بِإِمْتَاعِی بِهِمْ
امتاع: از متع به معنی نفع بردن این باب اگر چه باب افعال است لکن امتاع معنی مجرد او مراد است یعنی بهره مند شدن.
بعضی گفته اند: امتاع خود متعدی هست لکن نه به معنی خود بلکه به معنی تعمیر.
و باء در بهم به معنی مع است با این که امتاع به معنی خود بوده باشد یعنی نفع بردن با ایشان فتامل.
إِلَهِی امْدُدْ لِی فِی أَعْمَارِهِمْ وَ زِدْ لِی فِی آجَالِهِمْ وَ رَبِّ لِی صَغِیرَهُمْ وَ قَوِّ لِی ضَعِیفَهُمْ وَأَصِحَّ لِی أَبْدَانَهُمْ وَ أَدْیَانَهُمْ وَ أَخْلاقَهُمْ وَ عَافِهِمْ فِی أَنْفُسِهِمْ وَ فِی جَوَارِحِهِمْ وَ فِی کُلِّ مَا عُنِیتُ بِهِ مِنْ أَمْرِهِمْ
عنیت: مبنی از برای مفعول و تاء او مضموم یعنی در هر چیزی که عنایت کرده می شوم من به او از امر ایشان، مبنی از برای فاعل هم به همین معنی است لکن قلیل است.
یعنی : ای خدای من مدد نما تو در زندگانی ایشان و زیاد نما از برای من در مدت عمر ایشان و پرورش ده از برای من کوچک شان را و قوت بده از برای من ناتوان آنها را و محکم نما تو از برای من بدن های ایشان را و دین های ایشان را و عافیت بده ایشان را و تن و اعضای ایشان را و در هر چه مقصود من است از کار آنها.
وَ أَدْرِرْ لِی وَ عَلَی یَدَیَّ أَرْزَاقَهُمْ وَاجْعَلْهُمْ أَبْرَاراً أَتْقِیَآءَ بُصَرَآءَ سَامِعِینَ مُطِیعِینَ لَکَ وَ لاَِوْلِیَآئِکَ مُحِبِّینَ مُنَاصِحِینَ وَ لِجَمِیعِ أَعْدَآئِکَ مُعَانِدِینَ وَ مُبْغِضِینَ آمِینَ
ادرار: ماخوذ از در و در اللبن کثیره.
ابرار جمع بار یعنی : نیکوکار.
بصراء جمع بصیر یعنی : بینا در امور.
یعنی : روان گردان برای من و بر دست من روزی آنها را و بگردان آنها را خوبان و پرهیزگاران دانشمندان شنوندگان اطاعت کنندگان برای تو و دوستان نصیحت کنندگان و مر تمام دشمنان تو را دشمن داران و کینه داران، اجابت نما.
اللَّهُمَّ اشْدُدْ بِهِمْ عَضُدِی وَأَقِمْ بِهِمْ أَوَدِی وَ کَثِّرْ بِهِمْ عَدَدِی
اود: اعوجاج و کجی است.
مراد به کثرت عدد احتمال دارد که یعنی از آنها نسل حاصل شود و من صاحب طایفه شوم و یا این که من که یک نفرم به واسطه آنها زیاده شوم این است که امام علیه الصلوة والسلام در بعضی از مناجات خود به خدا عرض می کند که خدایا محکم نما به واسطه ایشان بازوی مرا و راست و استوار نما به سبب آنها کجی مرا.
وَ زَیِّنْ بِهِمْ مَحْضَرِی وَ أَحْیِ بِهِمْ ذِکْرِی وَاکْفِنِی بِهِمْ فِی غَیْبَتِی وَ أَعِنِّی بِهِمْ عَلَی حَاجَتِی
مراد به زینت مجلس بودن آن است که آنها متصف باشد به صفات حسنه و اخلاق حمیده که من از دیدن آنها مسرور شوم چنان که اهل دنیا به زخارف دنیویه که مجالس خود را به آنها مزین سازند مسرور گردند و مراد به احیاء ذکر آن است که هر وقت مردم آنها را مشاهده نمایند مرا به ثناء جمیل یاد نمایند.
یعنی : زینت ده به سبب آنها مجلس مرا و زنده دار به ایشان ذکر مرا و کفایت کن به ایشان مرا در غیاب من و یاری ده به ایشان مرا بر حاجتم.
وَاجْعَلْهُمْ لِی مُحِبِّینَ وَ عَلَیَّ حَدِبِینَ مُقْبِلِینَ مُسْتَقِیمِینَ لِی مُطِیعِینَ غَیْرَ عَاصِینَ وَ لا عَاقِّینَ وَ لا مُخَالِفِینَ وَ لا خَاطِئِینَ
اللغة:
حدب: به کسر دال مهربان
خطا: به معصیت افتادن و بعضی گفته اند که خاطی آن کسی است که اراده سلوک در صواب دارد و به غیر صواب افتد.
مستقیم: خلاف معوج یعنی خلق استوار.
یعنی : بگردان آنها را از برای من دوستان و بر من مهربانان روی آورندگان راستان برای اطاعت من فرمان برداران عصیان نکنندگان و نه بدکنندگان و نه مخالفت کنندگان و نه خطاکاران.
وَ أَعِنِّی عَلَی تَرْبِیَتِهِمْ وَ تَأْدِیبِهِمْ وَ بِرِّهِمْ
و اعانت نما مرا بر تربیت آنها و ادب نمودن آنها و نیکویی آنها.
حضرت صادق علیه الصلوة والسلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت نماید که آن بزرگوار فرمودند:
خدا رحمت کند والدینی را که اعانت نماید فرزند خود را بر نیکویی او.
حضرت صادق علیه الصلوة والسلام فرمودند که مردی از انصار خدمت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض نمود که کیست که نیکویی به او خوبتر باشد؟ فرمودند: نیکویی نمودن در حق والدین.
عرض نمود: ایشان مرده اند.
فرمود: نیکویی نما به ولدت.
و فرمود: خواهد آمرزیده شد بنده از برای دوست داشتن او مر فرزند خود را.
و در بعضی از روایات وارد است که دعای والد در حق ولد از جمله دعاهایی است که البته خواهد مستجاب شد.
وَ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ مَعَهُمْ اولاداً ذُکُوراً وَاجْعَلْ ذَلِکَ خَیْراً لِی وَاجْعَلْهُمْ لِی عَوْناً عَلَی مَا سَأَلْتُکَ
کلمه علی می شود متعلق به عون باشد و می شود متعلق به اجعل.
یعنی : ببخش تو مرا از نزد خود فرزندان نرینه و بگردان این همه را خوب از برای من، و قرار بده آنها را از برای من یار و مددکار بر آن چه از تو سئوال نمودم.
حضرت در این جا دعای عطای اولاد مذکور می نماید با این که اناث اشرف است از ذکور، و در بعضی از روایات معلوم می شود که دختر حسنه است و پسر نعمت است، نعمت در قیامت مسئول عنه است و دختر حسنه است و از آن سئوال نمی شود، و در روایت دیگر است که اگر کسی دختر خود را خوشحال کند به منزله آن است که بنده از اولاد اسمعیل را آزاد کرده باشد.
نظرم می رسد در بعضی از روایات است که طلب دختر مکروه است و دور نیست که سئوال امام علیه الصلوة والسلام از برای انفعیت اولاد ذکور است و فوائدی که بر طلب کردن دختر مترتب نیست.
وَ أَعِذْنِی وَ ذُرِّیَّتِی مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ فَإِنَّکَ خَلَقْتَنَا وَ أَمَرْتَنَا وَ نَهَیْتَنَا وَ رَغَّبْتَنَا فِی ثَوَابِ مَآ أَمَرْتَنَا وَ رَهَّبْتَنَا عِقَابَهُ
و پناه ده مرا و ذریه ام را از شیطان مطرود پس به درستی که آفریدی ما را و امر فرمودی ما را و نهی نمودی ما را و ترغیب نمودی ما را در ثواب آن چه که امر نمودی ما را و ترسانیدی ما را از عقوبت آن.
قوله: فانک علت است از برای استعاذه.
وَ جَعَلْتَ لَنَا عَدُوّاً یَکِیدُنَا سَلَّطْتَهُ مِنَّا عَلَی مَا لَمْ تُسَلِّطْنَا عَلَیْهِ مِنْهُ
و گردانیدی تو بر ما دشمنی را که کید و حیله می کند ما را، مسلط نمودی او را بر ما به طریقی که مسلط ننمودی ما را بر او بدان نحو.
ضمیر اول راجست به سوی ماء موصوله و ضمیر دوم به سوی شیطان.
أَسْکَنْتَهُ صُدُورَنَا وَ أَجْرَیْتَهُ مَجَارِیَ دِمَآئِنَا
بیان است از برای سابق که سلطنت او قاهره است بر ما به نحوی که ما بر او سلطنت نداریم.
در بعضی از روایات وارد است که ابلیس عرض نمود به خدای عز و جل که:
ای خدای من خلق آدم فرمودی و مابین من و آدم عداوت قرار دادی پس مرا بر او سلطنت ده.
پس خداوند فرمود: سینه های آنها را خانه های تو قرار دادم .
پس عرض نمود: ای خدای من زیاد نما.
فرمود: زائیده نمی شود از برای آدم یک فرزند مگر این که از برای تو ده اولاد شود.
پس عرض نمود: زیاد بفرما.
فرمود: تو را جاری نمودم در ایشان مثل جریان خوندر عروق ایشان.
عرض نمود: زیاد فرما.
فرمود: جلب ایشان نما به پیادگان و سوارگان و شریک آنها شود در اموال و اولادشان.
پس آدم شکایت نمود به سوی خدای عز و جل و عرض نمود: ابلیس را خلق نمودی و ما بین من و او عداوت قرار دادی و او را مسلط بر من نمودی مرا طاقت او نیست مگر به تو.
خدای عز و جل فرمود: زائیده نشود از برای تو ولدی مگر این که وا میگذارم بر او دو ملک که حفظ او نمایند از قرینه های بد.
عرض نمود آدم: ای خدای من زیاد نما از برای من.
فرمود خدای عز و جل که: مانع نشوم از احدی از اولاد تو را توبه را مادامی که روح در بدن او است.
یعنی : جای دادی او را در سینه های ما و روان نمودی او را در مجاری خون های ما.
بدان که در تعبیر امام علیه الصلوة والسلام مسکن شیطان به صدور است نه به قلوب محل نزاع واقع شد چنان چه در قرآن نیز خدای عز و جل تعبیر به صدور می نماید که الذی یوسوس فی صدور الناس، بعضی گفته اند که تعبیر به صدور از برای واقع است میان دو انگشت از انگشتان قدرت خدا رحمان، و جمعی از محققین بر ایشان نسبت داده اند که فرموده اند که شیطان را راه به قلب نیست شیطان می آید به سوی سینه که قلعه قلب است پس پراکنده نماید در او هموم دنیا را و حریص بودن بر زینت دنیا، پس قلب تنگ شود و در این وقت لذت بندگی را نمی یابد و نه از برای اسلام مسرتی و نه از جهت ایمان طراوتی، پس از این که دفع نمود شیطان را به یاد آوردن خدا و اعراض از او پس او را حاصل شود امن و قلب او باز شود و آسان شود بر او قیام به عبودیت.
معروف آن است که تعبیر به صدور مجاز است از باب تسمیه حال به اسم محل چنان چه از پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مروی است که شیطان منقاد خود را می گذارد بر قلب پسر آدم همین که یاد آورد نام خدا را برگردد شیطان از او و همین که فراموش کرد یاد خدا را پس خواهد بلعید قلب او را.
و در بعضی از روایات وارد است که از برای شیطان خرطومست مثل خرطوم کلب تا آخر حدیث.
و اما معنی روان شدن شیطان در مجری و دماء محل اختلاف شده است بعضی گفته اند: معنی او آن است که او را قدرت است که جاری می شود در باطن انسان و دیگر گفته است که: او وسوسه خود می اندازد در سام لطیفه انسان و از آنجا می رسد به قلب انسان.
و بعضی دیگر گفته اند که: معنی او آن است که از انسان مفارقت نکند مادامی که زنده است مثل مفارقت ننمودن خون از انسان خلاصه معروف ما بین علما آن است که شیطان را قدرتی است بر این که داخل میشود در باطن انسان از جهت لطافت او پس روان شود در عروق انسانی مثل روان شدن خون تا این که می رساند خود را به قلب او و وسوسه نماید.
لا یَغْفُلُ إِنْ غَفَلْنَا وَ لا یَنْسَی إِنْ نَسِینَا
غفلت ملتفت نبودن است به چیزی می خواهد صورت آن محو شده باشد از او یا نه و نسیان ملفت نبودن است با محو صورت.
غرض از این عبارت آن است که او همیشه در کمین و صدد انسان است که او را وسوسه نماید.
یعنی : غافل نمی شود او اگرما غفلت نمودیم و فراموش نمی کند اگر ما فراموش نمودیم.
این فقره دلالت دارد که اگر ما غفلت از معصیت داشته باشیم شیطان غفلت ندارد که وا دارد ما را به معصیت.
یُوَ مِنْ نَا عِقَابَکَ وَ یُخَوِّفُنَا بِغَیْرِکَ
ایمن می کند ما را از عذاب و عقاب تو و می ترساند ما را به غیر ازتو.
این دو فقره هر دو معلوم است زیرا که انسان را مغرور نماید و به او وسوسه کند و گوید خدا بزرگست و در مخالفت عقاب ننماید زیرا که عقاب نمودن از برای حاجت، و تشفی است و او مبرا است از حاجت و تشفی و همچنین انسان را می ترساند به غیر او مثل این که می ترساند از صدقه و خیرات و ترک تعظیم نمودن از برای ظالمان و فسقه و اتکال به غیر از خدای عز و جل.
إِنْ هَمَمْنَا بِفَاحِشَةٍ شَجَّعَنَا عَلَیْهَا وَ إِنْ هَمَمْنَا بِعَمَلٍ صَالِحٍ ثَبَّطَنَا عَنْهُ
اللغة:
فاحشه: گناهی است که در شرع و عرف هر دو مذموم است.
تشجیع: جری نمودن.
ثبط: منع.
تثبیط: تقاعد در امر.
یعنی : اگر قصد نمودیم ما گناه را دلیر می نماید ما را بر آن و اگر قصد نماییم به عمل نیکو باز می دارد ما را از آن.
یَتَعَرَّضُ لَنَا بِالشَّهَوَاتِ وَ یَنْصِبُ لَنَا بِالشُّبُهَاتِ إِنْ وَعَدَنَا کَذَبَنَا وَ إِنْ مَنَّانَآ أَخْلَفَنَا
اللغة:
شهوة: اشتیاق نفس به سوی چیزی ملائم او.
شبهه: اشتباق حق به باطل.
منانا: از تمنی و تمنیه به معنی آرزو دادن.
تعرض: آشکار نمودن.
یعنی : متعرض ما می شود شیطان به خواهش های نفسانیه و بر پا می کند برای ما شبهه های ما را اگر وعده دهد ما را دروغ گوید ما را و اگر آرزو دهد ما را خلاف دهد ما را.
واین فقره از قرآن نیز استفاده میشود زیرا که خدای عز و جل می فرماید از حال آن خبیث پر تلبیس: وعده می دهم آنها را و آرزوی دهم، تمام وعده های او همه فریب و خدعه است.
وَ إِلا تَصْرِفْ عَنَّا کَیْدَهُ یُضِلَّنَا وَ إِلا تَقِنَا خَبَالَهُ یَسْتَزِلَّنَا
أن شرطیه مقرون بلا نافیه است.
تقنا: از وقا به معنی نگهداشتن.
خبال: به فتح خاء به معنی فساد.
یعنی : اگر برنگردانی تو از ما دشمنی او را گمراه نماید ما را و اگر حفظ نکنی تو ما را از فساد او می لغزاند او ما را.
اللَّهُمَّ فَاقْهَرْ سُلْطَانَهُ عَنَّا بِسُلْطَانِکَ حَتَّی تَحْبِسَهُ عَنَّا بِکَثْرَةِ الدُّعَآءِ لَکَ فَنُصْبِحَ مِنْ کَیْدِهِ فِی الْمَعْصُومِینَ بِکَ
باء به کثرة الدعاء سببیه است و یا استعانه.
فاء فنصبح سببیه است بعد از فاء أن مقدر است.
یعنی : ای خدای من پس مغلوب نما بزرگواری او را به بزرگواری خود تا آن که حبس نمایی او را از ما به سبب بسیاری دعا مر تو را پس داخل صبح شویم از دشمنی او محفوظان.
در عصمت دو تفسیر است یکی آن که او ملکی است که مانع انسان گردد از فجور و عالم شود به واسطه آن ملک از بدی گناهان و خوبی طاعات و دیگر آن که او قوت و ملکه و ادراکی است که ترک معاصی کند با قدرت بر فعل.
اللَّهُمَّ أَعْطِنِی کُلَّ سُؤْلِی وَاقْضِ لِی حَوَآئِجِی وَ لا تَمْنَعْنِی الاجَابَةَ وَقَدْ ضَمِنْتَهَا لِی وَ لا تَحْجُبْ دُعَآئِی عَنْکَ وَ قَدْ أَمَرتَنِی بِهِ
سؤل: به ضم و همزه عبارت است از مطلوبی که سئوال از او می شود.
اجابت: دعا مقبول آن است.
حجب: منع از دخول.
دعا: خواندن مولی است بر نحو بندگی و ابتهال.
در بعضی از روایات وارد که خوب ترین بندگی نمودن ها دعا است.
یعنی : ای خدای من بده تو مرا هر چه را که سئوال من است و جای آور از برای من حاجات مرا، و منع نکن اجابت دعای مرا و حال آن که به تحقیق که تو ضامن شدی او را برای من، و مانع نشو دعایم را از وصول به تو و حال آن که امر کردی مرا.
بسیاری از اوقات بعضی ایراد کنند که خدای عز و جل وعده نموده است که قبول کند و اجابت نماید دعای مردم را و حال آن که بسیاری اوقات سئوال کنیم و اجابت نمی بینیم.
جواب را حضرت صادق علیه الصلوة والسلام فرمودند: و حاصل او آن اتس که خدای عز و جل وعده اجابت نموده است لکن شرط آن آن است که سئوال کنند نیز وفا به وظایف عبودیت خود بکند.
وَامْنُنْ عَلَیَّ بِکُلِّ مَا یُصْلِحُنِی فِی دُنْیَایَ وَ آخِرَتِی مَا ذَکَرْتُ مِنْهُ وَ مَا نَسِیتُ أَو أَظْهَرْتُ أَوْ أَخْفَیْتُ أَوْ أَعْلَنْتُ أَوْ أَسْرَرْتُ
منت بگذار بر من به هر چیزی که خوب می کند عمل مرا در دنیا و آخرت من آن چه یاد دارم او را و آن چه فراموش نموده ام یا پنهان کرده ام.
ظاهر آن است که میان اظهار و اعلان و بین اخفا و اسرار ترادف است و به حسب تعبیر مختلفند نه به حسب معنی مثلا پنهان و پوشیده یک مطلب است فتامل.
وَاجْعَلْنِی فِی جَمِیعِ ذَلِکَ مِنَ الْمُصْلِحِینَ بِسُؤَالِی إِیَّاکَ الْمُنْجِحِینَ بِالطَّلَبِ إِلَیْکَ غَیْرِ الْمَمْنُوعِینَ بِالتَّوَکُّلِ عَلَیْکَ
مشار الیه: ذلک تمام آن چیزی است که در سابق سئوال نموده از خدا.
باء بسؤلی سببیه است.
نحج: رسیدن به مطلوب است، غیرالممنوعین به کسر را صفت از برای منجحین است و صفت آوردن غیر که متوغل در ابهام است از برای معارفه نشاید لکن مراد به منجحین فرقه آنها است که عموم باشد پس او می تواند موصوف باشد به غیر به اعتبار معنی او اگرچه با او گاهی معامله می شود به اعتبار لفظ او که معرفه است بعضی غیر را به نصب خواندند تا حال باشد یا مفعول فعل مقدر ای اعنی.
باء بتوکلی سببیه است و مراد بتوکل اعتماد قلبی به خدا است و قطع اعتماد و علاقه از دیگران و شوق به او داشته باشد و از غیر او چشم بپوشاند.
صفت بنده این است همین که این صفت را به هم رسانید خدا خواهد کفایت او نمود در هر امری که بر او اعتماد نمود و همین که او را اعتماد به خدا نشد خدا او را واگذارد به آن چیزی که بر او اعتماد نمود.
بدان که صلح در لغت آشتی را گویند اصلاح مقابل افساد است.
بنده همین که از خدای خود سئوال ننمود حوائجش را و تکبر ورزید بر او، و بنای دشمنی گذاشته این است که خدای می فرماید: کسانی که تکبر نمودند از خواندن من، زود داخل خواهند شد در جهنم در حال ذلت و خواری.
پس همین که خواند او را و سئوال نمود بنای تسالم و آشتی گذاشت و اصلاح امر خود این است که امام علیه السلام عرض نماید که مرا از مصلحین بگردان یعنی اهل دوستی و آشتی.
یعنی : بگردان مرا در جمیع این اموری که سئوال نمودم از زمره آنان که مصلحانند به سبب سئوال نمودن من تو را ظفر یابندگان به مقصود به سبب طلب نمودن از تو، غیر ممنوعان به سبب توکل و اعتماد بر تو.
الْمُعَوَّذِینَ بِالتَّعَوُّذِ بِکَ الرَّابِحِینَ فِی التِّجَارَةِ عَلَیْکَ الْمُجَارِینَ بِعِزِّکَ
اللغة:
معوذ: از عوذ به معنی پناه.
علیک: متعلق به رابحین است، ربح منه ای استفاد منه الربح.
یعنی : پناه داده شدگان به سبب پناه به تو، سود برندگان در کسب در راه تو، پناه برندگان به عزت و رفعت تو.
الْمُوَسَّعِ عَلَیْهِمُ الرِّزْقُ الْحَلالُ مِنْ فَضْلِکَ الْوَاسِعِ بِجُودِکَ و کَرَمِکَ الْمُعَزِّینَ مِنَ الذُّلِّ بِکَ وَالْمُجَارِینَ مِنَ الظُّلْمِ بِعَدْلِکَ
اللغة:
موسع: به تخفیف عین الفعل و تشدید آن خوانده شده به معنی بسط و کثرت.
معز: ماخوذ از عز ای اکرم.
مجازین: به زاء معجمه و راء اول به معنی جزاء و ثانی به معنی پناه.
یعنی : بسیار شوندگان بر آنها رزق حلال از فضل تو وسعت دارنده به بخشش و کرم تو، بزرگی یابندگان از خواری به سبب تو، کفایت شدگان از جور و ستم به واسطه عدل تو.
وَالْمُعَافَیْنَ مِنَ الْبَلاءِ بِرَحْمَتِکَ وَالْمُغْنَیْنَ مِن الْفَقْرِ بِغنَاکَ وَالْمَعْصُومِینَ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الزَّلَلِ وَالْخَطَآءِ بِتَقْوَاکَ و المُوَفَّقِینَ لِلْخَیْرِ و الرُّشْدِ وَالصَّوَابِ بِطَاعَتِکَ
اللغة:
عافیت: صحت از مرض.
ذنب: حاجب بین مخلوق و خالق.
ذلل: لغزش.
خطا: رسیدن بهباطل.
خیر: خوبی.
رشد: هدایت.
صواب: رسیدن به حق.
باء حرف جر ظاهرا در فقرات به معنی استعانت است یا ملابسه.
یعنی : عافیت یافتگان از بلا به رحمت تو، و توانگر شدگان از پریشانی به بی نیازی تو، محفوظان از گناهان و لغزش ها و باطلها به پرهیزگاری تو راه یافتگان مر خیر و هدایت و استقامت در راه حق به بندگی تو.
و الْمُحَالِ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الذُّنُوبِ بِقُدْرَتِکَ التَّارِکِینَ لِکُلِّ مَعْصِیَتِکَ السَّاکِنِینَ فِی جِوَارِکَ
الحال اسم مفعول از احال از حیلوله به معنی حاجز و حایل، لکن بعضی گفته اند که حال نیست بلکه حال است ثلاثی مجرد، و لذا در نسخه ابن ادریس محول قرائت شده.
یعنی : حائل شدگان میان آنها و گناهانشان به قدرت تو، طرح کنندگان مر تمام گناهان تو را، منزل داران در جوار تو.
اللَّهُمَّ أَعْطِنَا جَمِیعَ ذَلِکَ بِتَوْفِیقِکَ وَرَحْمَتِکَ وَ أَعِذْنَا مِنْ عَذَابِ السَّعِیرِ
یعنی : ای خداوند بده تو ما را تمام اینها را به توفیق و مهربانیت، و پناه ده ما را از عذاب جهنم.
وَ أَعْطِ جَمِیعَ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالمؤمنین وَالمؤمناتِ مِثْلَ الَّذِی سَأَلْتُکَ لِنَفْسِی وَ لِوُلْدِی فِی عَاجِلِ الدُّنْیَا وَ آجِلِ الآخِرَةِ إِنَّکَ قَرِیبٌ مُجِیبٌ سَمِیعٌ عَلِیمٌ عَفُوُّ غَفُورٌ رَءُوفٌ رَحِیمٌ
فی عاجل و آجل احتمال دارد متعلق به اعط باشد و احتمال دارد که متعلق به سئلتک باشد قوله انک قریب علت است از برای استدعای اجابت.
یعنی : بده تمام مردان مسلمان و زنان مسلمان و مؤمنین و مؤمِنَات را مثل آن چه من سئوال نمودم برای خودم و فرزندانم در امر دنیا و آخرت به درستی که تو نزدیکی و جواب دهنده، شنوا و دانا، و بخشنده و آمرزنده، با رافت و مهربانی.
ختم نمود امام علیه الصلوة والسلام به دعا نمودن از برای اهل توحید از مردان و زنان زیرا که دعا نمودن از برای ایشان از حقوق ایشان است، و نیز حضرت صادق علیه الصلوة والسلام روایت نماید از جد بزرگوار خود رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که آن بزرگوار فرمود:
نیست مؤمنی که دعا نماید از برای مؤمنین و مؤمِنَات مگر این که خدای عز و جل رد نماید بر او مثل آن چه دعا نموده است به آن از هر مومن و مؤمِنه که گذاشته است از اول دنیا تا روز قیامت.
وَ آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی الآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ
بده تو ما را در دنیا حسنه و در آخرت حسنه و نگهدار ما را از عذاب آتش.
حسنه دنیا: خوبی خلق است و سعه معاش.
وحسنه آخرت رضوانست و بهشت.
ارزقنا الله حسنة الدنیا و الآخرة و عاملنا بالفضل و الغنی و المیسرة فانه اهل التقوی و اهل المغفرة.