فهرست کتاب


شرح صحیفه سجادیه

آیة الله العلّامة مدرسی چهاردهی قدس سره‏

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی الِاسْتِعَاذَةِ مِنَ الْمَکَارِهِ وَ سَیِّئِ الاخْلاقِ وَ مَذَامِّ الافْعَالِ

عاذ یعوذ کقال یقول عوذ در لغت به معنی پناه بردن و ملتجی شدن حفظ نمودن، استعاذه: طلب پناه، و التجاء حفظ نمودن، سیئی فیعل من السوء به معنی قبح.
خلق: طبیعت و سجیه
مذمت: خلاف محمده از این که مطلوب در انسان متخلق به اخلاق خدا شدن است تا این که قابل شود افاضه فیض حق به او شود و آن هم نمی شود مگر این که صفت رذیله را از خود سلب نماید و صفت حمیده را کسب کند و لذا امام علیه السلام دعایی دارد در مقام سلب اول و تحصیل ثانی و ثانی را در دعای مکارم الاخلاق ذکر می فرمایند.
اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَیَجَانِ الْحِرْصِ وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ وَ ضَعْفِ الصَّبْرِ وَ قِلَّةِ الْقَنَاعَةِ
اللغة:
هیجان مصدر هاج به جوش آمدن و برانگیختن غبار و لذا تعبیر به اشاره شده است.
حرص: افراط در قوه شهویه است و لذا تعبیر شده است بر این که زیاده بر اندازه طلب نمودن، بعضی گفته اند بر این که حرص توکل ننمودن و راضی به رضاء خدا نشدن است و امر را ایکال بر خود نمودن.
سوره: به فتح سین به معنی تیزی و تندی.
غضب: مقابل حلم یعنی از امر مکروه و ناملایم نفس زود از جای در رفتن.
حسد: آرزوی زوال نعمت از دیگری نمودن.
صبر: تحمل مشاق و مکروه و شداید نمودن.
قناعت: راضی شدن به امر یسیر و دون در امر معاش خود، و بالجمله این الفاظ مستعمله در روایت تمام ایشان معانی ایشان معلوم است، عند العرف و اللغة و الشرع و حاجت به بیان ندارد چنان که ثبوت این صفات در انسان کمال نقص او است و قبح ایشان از مستقلات عقلیه است و رد و ذمشان در شرع از بابت تاکید و امضاء حکم عقل است و آن چه مطلوب در انسان است دفع این اوصاف از خود نماید و دفع اینها ممکن است و الا قبیح باشد که عباد مکلف شوند به تهذیب اخلاق کما قال صلی الله علیه و آله و سلم: تخلقوا باخلاق الله
مخالفت امام غزالی و قائل شدن بر عدم امکان تغییر خلق ناشی شده است از حماقت او، و وجدان شهادت بر خلاف قول او دهد.
بدان از این که واهب العطایا قوت مدرکه که عبارت از نطق است در اصطلاح اعطاء به انسان نمود می تواند انسان در افعال صادره از خود، و دیگری تمیز بد و خوب افعال خود دهد در این جهت او را حاجت نباشد به شرع ظاهری بلکه شرع باطنی کفایت کند و لذا گوییم اوصاف ذمیمه که امام در این دعاء فرموده عقل مستقل بر آن است ورود روایات از باب تاکید لکن کلام در این است که در این کلام اوصاف ذمیمه را امام تقیید فرموده است مثل این که فرمود: هیجان حرص، حرص را مقید نمود حسد را مقید به غلبه نمود نه مطلق حسد غضب را تقیید نمود به سوره نه مطلق غضب، و هکذا و حال آن که این اوصاف مطلقا معروف است که مذموم است و جواب آن است که تمیز انسان از ملک آن است که خمیره انسانی در ذات او خوابیده است از قوی و الا ملک بود نه انسان پس انسان خالی از آن نیست و در او اکمال هم نیست تا خود را بتواند بالاتر از ملک کند زیرا تصویر فوقیه وقتی میش ود که در او این قوی باشد، ضبط خود نماید، و الا چه کمال.
پس گوییم: مذموم از اوصاف با قیود ایشان است نه مطلقا با قیود ایشان را دور کند از رحمت حق و قریب کند به سخط او تا قیود نباشد چه مذمتی.
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود - آدم آورد در این دشت خراب آبادم
حضرت صادق علیه السلام می فرماید: سه چیز است که هیچ کس از او خالی نیست از پیغمبر و دون او یکی از آن است مگر این که مومن حسد خود را به لسان ظاهر نکند، و این اوصاف ذمیمه که گفتیم با قیود مذموم است اسباب آن قیود از امور خارجیه که در کتب اخلاق نوشته شده است با معالجات او در تندی و حدت غضب موَ مِنْ، روایت کند صدوق از ابن اذینه از حضرت امام به حق ناطق جعفر بن محمد الصادق علیه السلام نقل نمود که: ما نشسته بودیم خدمت حضرت صادق علیه السلام، اسم شخصی از اصحاب ما ذکر شد گفتیم: تند است، فرمود: علامت مومن است که در او حدت باشد، ما عرض نمودیم: عامه اصحاب ما در آنها حدت است حضرت فرمودند: وقتی که خلاق عالم خلق ارواح نمود در عالم ذر، امر فرمود: اصحاب یمین را که شما آنها هستید که داخل آتش شوید پس ایشان داخل آتش شدند، پس رسید ایشان را و هیچ این تیزی و تندی از آن و هیچ است و امر فرمود:
اصحاب شما را که ایشان مخالفین هستند این که داخل آتش شوید ایشان داخل نشدند، پس از جهت این است که در ایشان سمت است و وقار.
وَ شَکَاسَةِ الْخُلُقِ وَ إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ وَ مَلَکَةِ الْحَمِیَّةِ
اللغة:
سکاکة: بدی و صعب.
خلق: به ضم خاء طبیعت.
الحاح: ملازمه کردن و اصرار کردن و لجاجت داشتن.
شهوت: حرکت نفس از برای طلب ملائمات خود به عبارت اخری میل نفس به اشیایی که موجب تقویت روح گردد و ملائم با او باشد.
ملکه: عبارت است از قوه ای که بتواند اشیاء را از عدم به وجود آورد.
حمیت: فخر و تکبر نمودن و دماغ فروختن بر دیگری به عبارت که در السنه فرس الان استعمال کنند عبارت است از حمایت کردن و اعانت کردن دیگری بر ضرر ثالثه از روی غضب و تکبر و فخر و عجب، بدی این صفت چنان چه میان جهالست حاجت به برهان ندارد و در ذم او روایت کثیره وارد است و الان که متداول ما بین جمعی از ناس هست از عالم و جاهل که اهل بلدی ذم بلد دیگر و اهل آن می کند و مدح بلد خود می کند با اهل آن از بابت غلبه بر دیگری و این عصبیت است و این از محرمات است تصریح بر آن فقها در باب شهادات نمودند رجوع شود به شرح ارشاد اردبیلی رضوان الله تعالی علیه.
تنبیه: در قول ملکه الحمیه معانئی ذکر شده است یکی از معانی او این است که خدایا پناه می برم به تو از ملکه حمیت که این قوه در بنده پیدا شود و بعضی گفته اند: ملکه به معنی مالک است یعنی پناه می برم از مالک شدن حمیت که بر بنده مسلط شود و مرا مقهور خود کند.
وَ مُتَابَعَةِ الْهَوَی
اللغة:
هوی عبارت است از خواهش نفسانی که از روی قوت نفس اماره حاصل شود به سوی اموری که او مخالف شرع است و از این قید معلوم شد فرق ما بین او و شهوات زیرا که ذکر شده است که شهوت عبارت است از میل نفس، به ملائمات خود و او اعم است از این که خارج از حد شرع باشد یا نه به خلاف هوا از این جهت است که خلاق عالم در ذم متابعین هوی تعبیر از ایشان به مشرک نموده است و می فرماید: ایشان خدایان متعدده قائل شدند و ایضا می فرماید: که متابعت هوای خود نکنید که شما را گمراه کند از راه خدا و غیر اینها.
وَ مُخَالَفَةِ الْهُدَی
مخالفت نمودن راه راست و طریق مستقیم را و این هدایت که امام علیه السلام استعاذه جوید از مخالفت او هدایت در اصول دین است زیرا که طرق وصول او و مقدمات او واضح و هویدا است تحصیل آن سهل و بعد از این که هدایت حاصل شود مخالفت او را عقل قطعی حاکم بر قبحست.
وَ سِنَةِ الْغَفْلَةِ
اللغة:
سنه مقدمات نوم، در فارسی تعبیر به چرت و در عربی خفقه گاهی سنه گویند نفس نوم اراده کند مجازا و در این جا هر دو مناسب، غفلت بی التفاتی قریب نسیان گاهی از بابت عدم اعتناء بر معالم دین و اهتمام در آن فراموشی نماید او را این نحو غفلت و فراموشی موجب خذلان و عذاب اخروی است.
وَ تَعَاطِی الْکُلْفَةِ
اللغة:
تعاطی به معنی گرفتن و جای آوردن.
کلفت: مشقت.
شرح : یعنی پناه می برم به خدا از اخذ نمودن مشقت و جای آوردن کلفت.
توضیح و بیان: بدان که انسان خود را در مشقت داخل نماید دو نحو است: گاهی مشقت خود را داخل نماید در افعالی که متعلق به دین او است به این معنی عباداتی که مولی او را امر نمود بر جای آوردن او از قبیل صوم و صلوة و زکوة و حج، و گاهی خود را داخل مشقت نماید به واسطه اموری که متعلق به معاش است مثلا خود فقیر و کسی بر او وارد شود قناعت ننماید به چیزی که نزد او است خود را به تعب اندازد این جانب و آن جانب سئوال از زید و عمر نماید شاید در امور مهمان خود سعه داده باشد یا این که لباس و خانه و امورات زن و بچه او وقتی به نحوی بود الان امر دنیای او ضیق از آن حالت افتاده است خود را متحمل هزار مشقت کند که شاید مثل اولی نماید یا این که خود را داخل در مجلسی نماید که به مشقت مربع بایست بنشیند یا غذای آن مجلس بخورد بر او تعب است یا نشستن با یکی از آن اهل مجلس بر او خوش نیست یا با کسی مرافقت نمودن که آن مرافقت باعث شود که طعام او را تناول نمودن و آن تناول بر او کلفت است و هکذا اما قسم اول ممدوح و حسن است به واسطه ترتب ثواب و غرض بر آن در آخرت و این قسم به واسطه ترتب فواید بر آن کلفت نیست.
و اما قسم دوم علاوه بر این که در کلام مجید خود خبر داده که انّ الله لا یحب المتکلفین عقل قطعی حاکم است بر قبح ارتکاب مثل این فعلی که هیچ فائده بر آن مترتب نشود با این که اذیت نفس است و نفس را از راحت او انداختن است.
وَ إِیثَارِ الْبَاطِلِ عَلَی الْحَقِّ
یعنی اختیار نمودن باطل بر حق، از این که نفس انسانی به مقتضی شهوت فطریه خود مایل به باطل و کاره بر حق است پس گاهی وسوسه او نماید اختیار کند باطل را بر حق چنان چه مشاهده در بسیاری از مردمان این زمان شود.
وَالاصْرَارِ عَلَی الْمَأْثَمِ وَاسْتِصْغَارِ الْمَعْصِیَةِ وَاسْتِکْبَارِ الطَّاعَةِ
اللغة:
اصرار: ایستادگی به امری نمودن.
مأثم: مصدر میمی گناه نمودن.
شرح : یعنی ایستادگی به گناه نمودن و کوچک شمردن معصیت و زیاد دانستن طاعت.
ایقاظ: بدان ای عزیز اگر العیاذ بالله این صفت رذیله در انسان پیدا شود این انسان متصف به این صفت یا کافر است یا قریب به آن زیرا که بعد از معرفت معبود که آن معبود متصف است به صفت جلال و جمال این صفت رذیله هم در آن باشد منافات با آن معرفت دارد پس یا انکار دارد متصف بودن معبود را به آن صفت یا تحصیل معرفت ننموده است.
وَ مُبَاهَاةِ الْمُکْثِرِینَ وَالازْرَآءِ بِالْمُقِلِّینَ
مباهات: مفاخره نمودن.
مکثر و مقل ضدان مکثر: زیاد دارنده و مقل: کم دارنده و لذا اول را تعبیر آورند از غنی و ثانی را تعبیر آورند از فقیر.
از راء: نقص زدن و عیب زدن.
الاعراب: اضافه دو مصدر از قبیل اضافه مصدر هست به مفعول.
شرح : یعنی پناه می برم من از مفاخره نمودن من اغنیاء را و صاحبان مال را و عیب زدن من فقرا را.
وَ سُوءِ الْوَ لایَةِ لِمَنْ تَحْتَ أَیْدِینَا
یعنی : بدی آقایی مر کسانی را که زیر دست ما هستند از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که جبرئیل علیه السلام هر وقت بر من نازل میشد وصیت می نمود مرا در حق ممالیک تا این که من گمان چنان نمودم که ایشان خود وقتی دارند که آزاد شوند.
حضرت رضا علیه السلام در هر وقت غذا میل نمودن خدم را حاضر می نمود غذا میل می فرمود، حضرت صدیقه علیها السلام امورات خانه را تقسیم نمودند با فضه رحمت الله علیها خادمه لکن در زمان خود ملاحظه می نماییم بعضی از موالی بالنسبه به خدم خود معامله ای می نمایند که خلاق عالم آن معامله به عبید خود نمی نماید به عینه خود را خالق ایشان می دانند.
وَ تَرْکِ الشُّکْرِ لِمَنِ اصْطَنَعَ الْعَارِفَةَ عِنْدَنَا
اللغة:
اصطناع: کاری را به جای آوردن.
عارفه: کار نیکو.
یعنی ترک الشکر از برای کسی که جای آورد خوبی نزد ما، در بعضی از روایت وارد است که هر که شکر مردم نکند شکر خدا نکند(10) و عقل فطری بر آن است که مقابل احسان، احسان است نه کفران.
أَوْ أَنْ نَعْضُدَ ظَالِماً أَوْ نَخْذُلَ مَلْهُوفاً أَوْ نَرُومَ مَا لَیْسَ لَنَا بِحَقٍّ أَوْ نَقُولَ فِی الْعِلْمِ بِغَیْرِ عِلْمٍ
اللغة:
عضد: کمک و یاری نمودن.
خذلان: خواری نمون.
ملهوف: مظلوم.
روم قصد نمودن.
شرح : یعنی یاری نمایم من ظالم را و یا این که خوار و ذلیل نمایم مظلوم را یا این که قصد نمایم چیزی را که نیست از برای ما حق یا این که بگوییم ما در علم از روی نادانی.
تنبیه: این چهار فقره سه فقره او حرمتشان از مستقلات است عضد خود ظالم است و قبح ظلم واضح خلاق عالم از هر حقی می گذرد مگر ظلم و در قرآن مجید در مواضع عدیده وعید بر آن کند، اما خذلان ملهوف کفایت کند، در مذمت او که خذلان کننده مسلمان نیست چنان چه در بعضی از روایات وارد است، اما گفتن در مسائل علم از روی ندانستن از او تعبیر به فاسق و کافر و ظالم شده است و در بعضی از روایات وارد است که او از اهل جهنم است و اما قصد به باطل دلیل بر حرمت آن نداریم اگر چه مرحوم ملا صالح مازندرانی در باب واجب موسع نسبت به مشهور می دهد حرمت را و از سید داماد رحمت الله علیه نقل اجماع شد بلی اگر قصد معصیت نماید و مشغول به مقدمات شود دور نیست که حرام باشد، دور نیست در مقام.
نروم به معنی نطلب باشد نه به معنی نقصد.
وَ نَعوذُ بِکَ أَنْ نَنْطَوِیَ عَلَی غِشِّ أَحَدٍ وَ أَنْ نُعْجِبَ بِأَعْمَالِنَا وَ نَمُدَّ فِی آمَالِنَا
شرح : پناه می بریم ما به سوی تو از این که پنهان نماییم ما بر خیانت کسی و این که خودپسندی نماییم در عمل های ما و بکشیم ما در آرزوهای خود و این صفات سه گانه از مهلکات است و اما عجب در اعمال موجب تباهی و فساد عملست، چنان چه در دعای مکارم عرض نموده و لا تفسد عبادتی بالعجب لکن این عجب دو نحو است: یا قبل از عمل یا بعد از عمل، اما قبل از عمل ظاهرا مثل ریاء است و مفسد عمل اما بعد از عمل ظاهر و اقوی آن است که مفسد عمل نشود اگر چه به واسطه این صفت رذیله ثواب عمل یا محو شود یا ناقص.
و اما در قلب گذراندن خیانت مسلم دلیل بر حرمت آن نیست و آن چه ادله مساعدت نماید ذات خیانت یعنی فعل نه قصد فعل، و اما طول آرزو شبهه ای نیست که حرام نیست اگر چه انحطاط رتبه را موجب می شود، و شعبه ای است از حب دنیا.
وَ نَعُوذُ بِکَ مِنْ سُوءِ السَّرِیرَةِ وَاحْتِقَارِ الصَّغِیرَةِ وَ أَنْ یَسْتَحْوِذَ عَلَیْنَا الشَّیْطَانُ أَوْ یَنْکُبَنَا الزَّمَانُ أَوْ یَتَهَضَّمُنَا السُّلْطَانُ
اللغة:
استحوذ: مستولی شدن و مسلط شدن.
نکب: خوار و ذلیل شدن.
تهضم: ستم و ظلم نمودن.
سریره: از سر و پنهانی و مراد در این جا قلب است.
شرح : یعنی پناه می برم من به تو از بدی قلب و حقیر دانستن گناه صغیره را و از این که غالب و مسلط شود بر ما شیطان یا خوار نماید ما را روزگار یا این که ستم و ظلم نماید ما را سلطان.
تنبیه: بدان که غالب برکات یا اذیات که نازل شود بر انسان از بدی قلب است اگر انسان متصف به بدی قلب باشد چه شداید بر او مترتب شود چنان که در ضد او ضد، گمان حقیر آن است که غناء و فقر عزت و ذلت دنیا و آخرت صحت عبادت و فناء آن همه مترتب بر بدی قلب است و خوبی. اسئل الله أن یصلح قلوبنا.
ارشاد: امام نسبت خواری و ذلت را به زمان داد از روی مجاز است زمان را مدخلیت در امری نیست بلکه انسان مرتکب بعضی از امورات شود و آن سبب شود بعضی از اذیات و آلام بر او واقع شود چون در آن زمان واقع شود نسبت آن اذیات به آن زمان دهند مجازا چنان چه حضرت صادق آل محمد این مطلب را بیان فرمود در رد کسی که خدمت حضرت داخل شده بود و عرض نمود: چه روز بدی بود امروز.
وَ نَعُوذُ بِکَ مِنْ تَنَاوُلِ الاسْرَافِ وَ مِنْ فِقْدَانِ الْکَفَافِ وَ نَعُوذُ بِکَ مِنْ شَمَاتَةِ الاعْدَآءِ وَ مِنَ الْفَقْرِ إِلَی الاکْفَآءِ وَ مِنْ مَعِیشَةٍ فِی شِدَّةٍ وَ مِیتَةٍ عَلَی غَیْرِ عُدَّةٍ
اللغة:
اسراف: تجاوز از حد نمودن.
تناول: اخذ نمودن و گرفتن.
کفاف: از کف یعنی مقدار مالی که کفایت او نماید.
اکفاء: جمع کفوء یعنی مقابل و همسر.
میتة: مردن.
عدة: یعنی ذخیره و اسباب.
شرح : یعنی پناه می برم من به تو از جای آوردن اسراف و از نبودن کفاف، و پناه می برم به تو از شماتت دشمنان و حاجت داشتن به همسران و از زندگانی در شدت و مردن بر غیر ذخیره و اسباب.
توضیح: اسراف در شریعت مسلمانان حرمت او معلوم است و غالب مردم بر او مبتلاء و بر ایشان مخفی و مشتبه، امیرالمؤمنین علیه السلام، به اصبغ بن نباته فرمودند که: اسراف آن است که انسان بخورد چیزی که صلاحیت خوردن آن نداشته باشد و بپوشد چیزی را که صلاحیت پوشیدن آن نداشته باشد و نکاح نماید زنی را که صلاح آن نداشته باشد.
و در بعضی از روایات وارد است که اسراف آن است که خرما را بخورد و هسته او را دور بیاندازد، و در کتب فقهاء در باب حجر گویند:
سفیه محجور است و مراد ایشان به سفیه آن است که بی اندازه خرج نماید پس گوییم غالب ناس مسرف و سفیه هستند مثلا مناسب شأن ایشان آن است که نان و پنیر بخورد اگر بخواهد خرما هم به او ضم نماید مسرفست یا این که چایی بخورد یا این که مناسب او نیست که زن مناسب خود بگیرد به مهر ده قرآن اگر بخواهد زنی بگیرد دوازده قرآن مهر بدهد مسرف است و همچنین سایر جزئیات البته انسان لازم است که فعل حرام نکند.
وَ نَعُوذُ بِکَ مِنَ الْحَسْرَةِ الْعُظْمَی وَالْمُصِیبَةِ الْکُبْرَی وَ أَشْقَی الشَّقَآءِ وَ سُوءِ الْمَآبِ وَ حِرْمَانِ الثَّوَابِ وَ حُلُولِ الْعِقَابِ
اللغة:
حسرت: اندوه و حزن.
شقاوت: بدبخت بودن.
مآب: مرجع و بازگشت.
حلول: نزول.
شرح : پناه می برم من به تو از اندوه بزرگ و مصیبت بزرگ از بدبختی بدترین بدبختی و بدی مرجع و محروم شدن ثواب و نزول عقاب این همه امور از بدی حال انسان است در قیامت، قیامت که شود انسان مذنب عمل های حسنه که نموده است در دنیا در نامه دیگری می بیند مثلا دارد در روایت که اگر کسی غیبت دیگری نماید حسنات خود را در نامه دیگری و عقوبات او را در نامه خود می بیند زیرا که عقوبات او را در نامه او نویسند.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعِذْنِی مِنْ کُلِّ ذَلِکَ بِرَحْمَتِکَ، وَ جَمِیعَ المؤمنین وَالمؤمناتِ یَآ أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ
ای خدای من رحمت بفرست بر محمد و آل او و پناه بده تو مرا از همه اینها و تمام مؤمنان را به مهربانی خود ای مهربان تر از هر مهربانی انسب در مقام ذکر نمودن روایت مکارم الاخلاق است.
در مکارم الاخلاق طبرسی به سند خود از عبدالله بن مسعود، روایت می نماید گفت عبدالله بن مسعود: داخل شدم من و با پنج نفر از اصحاب ما بر حضرت ختمی مآب صلی الله علیه و آله و سلم روزی زمانی بود که مبتلا بودیم به قحط و غلا چهار ماه بود که دست ما نمی رسید مگر به آب و شیر و برگ درخت، عرض نمودیم: یا رسول الله تا چه مقدار بایست ما مبتلا باشیم به این گرسنگی شدید؟
فرمودند: از این بلیه نجات نخواهید یافت مادامی که زنده هستید پس شکر و ثناء خالق خود نمایید زیرا که من تلاوت نمودم کتابی را که خدای عز و جل بر من نازل نموده است بر کسی که پیش از من بوده است و ندیدم در آن کتاب که کسی داخل بهشت شود مگر کسانی که صبر کننده باشند یابن مسعود خدای عز و جل می فرماید: اءِنَّمَا یُوَفِّی الصَّابِرونَ اَجرَهُم بِغَیرِ حِسَاب، اولَئِکَ یُجزَونَ الغُرفَةَ بِمَا صَبَروا، اءِنِّی جَزَیتَهُمَ الیَومَ بِمَا صَبَروا اءِنَّهُم هُمُ الفَائِزونَ.
و خدای عز و جل می فرماید: جزای صبرکنندگان بهشت عنبر سرشت است و مر ایشان را به واسطه صبر ایشان دو اجر داده می شود، می فرماید خدای تبارک و تعالی آیا گمان می کنید شما داخل بهشت می شوید و حال آن که نرسیده است به شما مثل چیزهایی که رسیده است گذشتگان شما از بدی و ضرر البته خواهم امتحان نمود من شما را به اندکی از ترس و گرسنگی و نقصان در اموال و انفس و ثمرات و مژده بده صبرکنندگان را.
عرض نمودیم: یا رسول الله کیانند صبر کنندگان؟
فرمود: کسانی هستند که صبر می کنند بر اطاعت خدا و از معصیت او، و کسانی هستند که کسب حلال می نمایند و اسراف نمی نمایند در معیشت و خروج خود و زیاده از حاجت خودشان را از برای خدای خود صدقه دهند، پس ایشان رستگار شدند و به مطلب خود رسیدند.
ای پسر مسعود: صفت ایشانست فروتنی و وقار و سکینه و تفکر در امر خالق، ایشان خوش خلقند و عادلند و تعلیم نمایند بندگان خدا را و عبرت گیرندگان هستند و تدبر و تفکر در امور خود نمایند و پرهیزگارانند و احسان به مردم نمایند، از کارهای مشقت اجتناب نمایند دوستی و دشمنی ایشان از برای خدا است و امانت را به صاحب او رد نمایند در حکم عدل و انصاف نمایند اداء شهادت نمایند، اهل حق را اعانت نمایند، و از اهل معصیت اجتناب کنند، کسی که بر ایشان ظلم کند، عفو کنند.
ای پسر مسعود: اگر مبتلا شوند صبر کنند، اگر نعمت بر ایشان رسد شکر خدای نمایند اگر حکم کنند حکم به عدل کنند و اگر سخن بگویند، دروغ نگویند و اگر عهد وفاء کنند، و اگر بدی نمایند استغفار کنند و اگر احسان نمایند شاد شوند اگر نادان ها با ایشان سخن گویند، گفتاری کنند که سلامت ایشان باشد، و اگر به لغو و لعت بگذرند مرور نمایند، مرور نمایند به نحو بزرگی و آقایی، ایشان کسانی هستند که شب را زنده دارند از برای سجده معبود و ایستادن نزد خدای ودود، و ایشان کسانی هستند که در حق بندگان خدا جز خوبی نگویند.
ای پسر مسعود: کسی که خدا شرح صدر او داده در اسلام پس او بر نوری است از خای خود زیرا که نور خدا اگر در قلب کسی واقع شود آن قلب باز شود و گشاده شود.
پس عرض شد خدمت حضرت ختمی مآب صلی الله علیه و آله و سلم: آیا این صفت و این شخص او را علامتی هست؟
فرمودند: بلی، بی میل بودن به دنیا و میل به آخرت داشتن پیش از این که بمیرد اسباب مردن از برای خود مهیا نماید، پس کسی که زاهد است در دنیا آرزوی او در دنیا اندک است و دنیا را از برای اهل او گذاشته است.
ای پسر مسعود: خدای عز و جل می فرماید: خواهیم شما را امتحان نمود که کدام یک از شما عمل او خوب است یعنی کدام یک از شما زاهدتر هستید زیرا که دنیا خانه فریب و خدعه است و خانه کسی است که او را خانه نباشد و از برای دنیا جمع نماید کسی که او را عقل نباشد زیرا که احمق ترین مردم کسی است که طلب دنیا نماید.
خدای عز و جل می فرماید: بدانید ای اولاد آدم زندگانی دنیا نیست مگر لهو و لعب و زینت و فخر به همدیگر نمودن در اموال و انفس و اولاد، دنیا مثل و نمونه او مثل بارانی است که در زمین بارید و گیاه از او روید زارع را خوش آید از آن گیاه، چندی نگذرد که زرد و ضایع شود و خشک شود باد او را پراکنده و متفرق نماید و در آخرت عذاب شدید است.
خدای عز و جل می فرماید: و اتیناه یعنی زهد در دنیا فرمود خدای تبارک و تعالی به موسی بن عمران: یا موسی هیچ زینتی ننموده اند زینت کنندگان خوب تر در نزد من از زینت زهد.
یا موسی: اگر فر و درویشی به جانب تو توجه نمود، بگو خوش آمده است صفت خوبان و ابرار و اگر توانگری به سوی تو آمد بگو معصیت نمودم، که تعجیل در عقوبت او شده.
ای پسر مسعود: خدای عز و جل می فرماید: اگر نه خوف آن بود که تمام مردمان یک ملت شوند هر آینه می گردانیدیم از برای کسانی که کافر به خدا شدند سقف خانه های ایشان را از نقره و نردبان خانه های ایشان و درهای خانه های ایشان را از طلا، اینها همه متاع دنیا است آخرت نزد خدای عز و جل مال پرهیزگاران است.
و می فرماید خدای عز و جل که: هر که میل دنیا دارد ما نیز بر او دنیا می دهیم، بعد او را به طریق ذلت و خواری در جهنم داخل خواهیم نمود کسی که میل آخرت دارد و از برای خود به مقدار وسع خود سعی نماید و او ایمان نیز دارد ایشان سعی و زحمت و رنج ایشان نزد خدای ایشان محبوب و پسندیده است.
ای پسر مسعود: هر که شوق بهشت دارد تعجیل نماید در کار خوب هر که از آتش ترسد ترک شهوات و لذات نماید، هر که منتظر مردن است اجتناب لذات نماید، هر که در دنیا زاهد شده است مصیبت دنیویه بر او آسان خواهد شد.
ای پسر مسعود: خدای عز و جل فرموده است: زینت داده شده است از برای مردمان دوست داشتن شهوات از زنان و اولاد و مال های جمع شده از طلا و نقره و اسبان نشان دار و چهارپایان و زرع اینها اسباب زندگانی دنیا است، خدا نزد او است بازگشت نیکویی.
ای پسر مسعود: خدای عز و جل اختیار نمود موسی بن عمران را به سخن گفتن و مناجات نمودن دیده می شود سبزی علف از شکم او از زیادتی ضعف و لاغری، سئوال ننمود از خدای خود وقتی که تکیه به دیواری نموده بوده است مگر این که طعامی بخورد از گرسنگی.
ای پسر مسعود: اگر خواهی خبر دهم به تو از حکایت نوح پیغمبر که دو هزار سال مگر پنجاه سال در این مدت داخل صبح می شد می گفت تا شب نخواهم رسید، و داخل شب می شد می گفت صبح نخواهم نمود لباس او از موی بود و طعام او از جو.
اگر می خواهی خبر دهم به تو از امر داود که خلیفه خدا در زمین بود لباس او از موی و طعام او از جو و مردم را اطعام می نمود به شتر و قربانی چون شب او را فرو می گرفت دو دست مبارک خود به گردن خود می بست و شد می نمود به همین حال ایستاده بود نماز می خواند تا داخل صبح می شد.
اگر می خواهم خبر دهم به تو امر ابراهیم که خلیل و دوست خدا بود لباس او از پشم بود و طعام او از جو بود.
اگر می خواهی خبر دهم به تو از امر یحیی، بود لباس او از لیف خرما و برگ درخت می فرمود.
اگر می خواهی خبر دهم به تو از امر عیسی بن مریم که امر او عجب است می فرمود ادام و خورش من گرسنگی است پیراهن من خوف و ترسیدنست و لباس من پشم است و دابه من دو پای من است و چراغ من در شب ماه است گرم شدن من در زمستان آفتاب است میوه و ریحان من علفهای زمین است که حیوانات و وحشیان می خورند شب می نمایم و از جهت من چیزی نیست و داخل در صبح می شوم و از برای من چیزی نیست یعنی مال ندارم، و نیست در روی زمین از من غنی و مال دارتر.
ای پسر مسعود: همه ای پیغمبران که گفتم دشمن می داشتند چیزی را که خدا دشمن می داشت، حقی می داشتند چیزی را که خدا حقیر می داشت و زاهد بودند چیزی را که خدا زاهد بود در او خدای عز و جل ثناء نموده است در محکم کتاب خود در حق نوح فرموده است: انه کان عبدا شکورا، و در حق ابراهیم فرموده است: اتخذ الله ابراهیم خلیلا، و در حق داود فرمود: انا جعلناک خلیفة فی الارض، و در حق موسی فرمود: و کلم الله موسی تکلیما، و فرمود: در حق او نیز و قربناه نجیا و در حق یحیی فرموده است: و آتیناه الحکم صبیا و در حق عیسی بن مریم فرموده است: یا عیسی بن مریم اذکر نعمتی علیک و علی والدتک اذا ایدتک بروح القدس تکلم الناس فی المهد و کهلا تا آخر آیه.
و در مدح و ثناء پیغمبران خود فرموده: انهم کانوا یسارعون فی الخیرات و یدعوننا رغبا و رهبا و کانوا خاشعین، همه این امور که از پیغمبران بروز و ظهور نمود از برای آن است که خدای عز و جل ایشان را ترساند و ایشان نیز ترسیدند از فرموده خدای عز و جل: آن جهنم لموعدهم اجمعین لها سبعة ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم، و فرمود: خدای عز و جل و جی ء بالنبیین و الشهداء و قضی بینهم بالحق و هم لا یظلمون.
یعنی آورده شود پیغمبران و گواهان و حکم کرده شود میان ایشان به حق و ایشان ستم کرده نشوند.
ای پسر مسعود: آتش را خدای عز و جل خلقت نمود از برای کسانی که معصیت او نمایند و بهشت را از برای کسانی که اطاعت او نمایند بر تو است ای پسر مسعود زهد تحصیل کردن زیرا که زهد چیزی است که خدای عز و جل به او فخر نماید به ملائکه خود و به جانب تو توجه نماید و رحمت نماید بر تو ملک جبار.
ای پسر مسعود: زود است که بعد از من مردمانی آیند که طعام خوب خورند به رنگ های مختلفه و سوار شوند به اسبهای خوب، خود را زینت نمایند مثل زینت زن از برای شوهر خود، زنان آن زمان مثل مردان بیرون آیند هیئت ایشان مثل هیئت پادشاهان جورکننده است ایشان منافقین امت من هستند، در آخر زمان، می آشامند خمر را و بازی کنند با کعب، تارک جماعت هستند نماز عشاء را در خواب هستند و نماز عشاء را به جای نیاورند مفرط هستند در نماز صبح خدای عز و جل فرمود: فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا، یعنی گذشتگان گذاشتند اولادی را که نماز خدا را ضایع نمودند و تابع هوا و شهوات خود شدند زود خواهد رسید به ایشان که جزای عقوبت داده شود.
ای پسر مسعود: مثل آن جماعتی که در آخر زمان آیند مثل دلفی است که شکوفه او خوب و خوش هیئت و طعام او تلخ باشد کلام آن جماعت کلام حکمت است و عمل ایشان دردی است که او را دواء نباشد افلا یتدبرون القرآن أم علی قلوب اقفالها.
ای پسر مسعود: چه فائده است در لذت و نعمت دنیا و حال آن که غفلت دارند از امر آخرت، ایشان خانه ها بنا کنند و قصرها محکم سازند و مساجد خود زینت کنند به طلا، نیست همه آنها مگر دنیا بر دنیا معتکف هستند اعتماد ایشان به دنیا است خدایان ایشان شکم ایشان است خدای عالم در ذم ایشان می فرماید: آیا بنا می کنید بر هر موضع بلند علامتی برای تفرج و تماشای مردم، بازی می کنید به بنیان بدون آن که شما را به آن بنا حاجت باشد فراهم می آورید شما از برای خود حوض ها و دریاچه ها گویا همیشه شما در دنیا هستید خواهید باقی ماند اگر بر مردم سخت گرفتید سختگیری کردید در حالتی که متکبران هستید، بترسید از خدای و اطاعت او نمایید خدای عز و جل می فرماید:
أفرأیت من اتخذ آلهة هواه الی قوله افلا تذکرون نیست این شخص مگر منافق، خواهش خود را دین خود قرار داد و شکم خود را خدای خود هر چه میل دارد از حلال و حرام از او امتناع ندارد.
قال الله تعالی: و فرحوا بالحیوة الدنیا و ما الحیوة الدنیا فی الاخرة الا متاع.
ای پسر مسعود: مشورت ایشان با زنان ایشان است، شرف و بزرگی ایشان دراهم و دنانیر ایشان است، همت ایشان، شکم ایشان است، ایشان شریرترین اشرار هستند، فتنه با ایشان هست و به سوی ایشان بازگشت نماید فتنه.
ای پسر مسعود: می فرماید خدای عز و جل: آیا دیدی و دانستی که اگر نعمت بدهم ایشان را به نعمت متطاوله پس بباید به ایشان آن چه که وعده داده شده اند به ایشان دفع نکند نعمت ایشان عذاب ایشان را در قیامت.
ای پسر مسعود: بدن های ایشان سیر شوند و قلب های آنها خشوع ندارد.
ای پسر مسعود: اسلام ظاهر شده است در حالت غربت؛ زود است که برگردد به حالت غربت چنان چه روز اول چنان بوده است پس خوشا به حال غربا پس اگر یکی از اعقاب و اولاد تو درک آن زمان نماید در مجلس اهل آن زمان داخل نشود تشییع جنازه ایشان ننماید عیادت مریض ایشان ننماید زیرا که ایشان طریقه شان طریقه شماست و اظهار نمایند به آن چه شما اظهار می نمایید یعنی شهادتین لکن افعال ایشان مخالف افعال شما است پس ایشان به ملت من نخواهند بود ایشان از من نیستند و من از ایشان نیستم.
نترس ای پسر مسعود، غیر از خدا کسی را زیرا که خدای عز و جل می فرماید:
اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشیدة.
می فرماید: خدای عز و جل یاد کن روزی را که گویند مردان منافق و زنان منافقات مر کسانی را که اهل ایمان است روی شما به جانب ما کنید تا بگیریم روشنی از نور صورت شما که از صراط بگذریم گفته شود به ایشان که: باز گردید به عقب یعنی رجوع به دنیا کنید پس بجویید روشنی را در آن جا پس زده شود مابین مؤمنان و منافقان دیوار بلند مثل سور شهر مر آن را دری باشد که مؤمنان در آن در آیند اندرون آن در که مؤمنان در آن باشد رحمت باشد زیرا که نزدیک بهشت باشد بیرون آن که منفاقان در او باشد از نزد او عذاب باشد زیرا که نزدیک دوزخ باشد منافقان چون باز نگردند و رجوع ننمایند و نور نبینند و دیوار مابین خود و مؤمنان بیند از بیرون در مؤمنان را به کمال فرح و شادی به سمت بهشت روانه می شوند بخوانند منافقان با تضرع و زاری مؤمنان را آیا نبودیم ما با شما در دنیا مثل شما نماز و روزه و مناکحه و مشاوره می نمودیم؟ مؤمنان گویند: چنین بود لکن شما خود را هلاک نمودید، و منتظر بودید که بر مؤمنان مصیبت وارد آید و شک نمودید در نبوت پیغمبر و آرزوی دور و دراز داشتید تا این که مرگ بر شما وارد آید فریب شما را به خدا یعنی خدا حلیمست و کریم است و عذاب شما نکند پس امروز از شما ای منافقان قبول نکنند چیزی که فدای خود کنید از آتش و نه از کسانی که کافر شدند جای شما و ایشان آتش است آتش سزاوارتر است به شما بد بازگشتی است آتش.
ای پسر مسعود: بر ایشان باد لعنت خدا از جانب من و از جانب تمام پیغمبران مرسل و ملائکه مقرب، بر ایشان باد غضب خدا، خدا با ایشان معامله حسنه نکند در دنیا و آخرت، خدای عز و جل می فرماید: لعن کرده شدند آنان که کافر شدند از اولاد یعقوب علیه السلام بر زبان داود علیه السلام بر ایشان نفرین کرد این لعن سبب او آن بود که نافرمانی کردند، و تعدی نمودند از حدود خدا، بودند که نهی نمی کردند بعضی از ایشان مر بعضی را جای می آوردند او را چه بدکاری ایشان جای می آوردند، می بینی تو بسیاری را که دوستی می کنند با کافران، چه بد چیزی فرستادند همیشه هستند اگر ایمان به خدا و رسول او و آن چه بر رسول او نازل شد می آوردند هر آینه با کافران دوستی نمی نمودند لکن بسیاری از ایشان خارج هستند از دائره ایمان.
ای پسر مسعود: ایشان آشکار و اظهار نمایند حرص فاحش را و حسد خود اظهار نمایند و قطع رحم کنند از خیر و خوبی اجتناب و نفرت دارند خدای عز و جل می فرماید: کسانی که عهد من شکستند از بعد بستن آن و قطع نمودند چیزی را که خدای امر به وصل نمود و در زمین فساد نمودند بر ایشان باد لعنت و بدی آخرت.
می فرماید خدای عز و جل: مثل کسانی که تورات را بر داشتند، بعد عمل ننمودند مثل حماری است که بار نمایند بر او کتب علمیه را.
ای پسر مسعود: خواهد بر امت زمانی آمد که صبرکننده خود مثل این که بر کف خود آتش گرفته باشد اگر قوت گرگ داری در آن زمان سالم هستی و گرنه گرگ تو را می خورد.
ای پسر مسعود: علمای ایشان و فقهای ایشان خیانت کنندگان هستند، بدان و آگاه باش که ایشان فجره هستند اشرار خلق خدا هستند، خود ایشان و تابعان ایشان و هر که در نزد ایشان بیاید و از ایشان چیزی اخذ نماید و ایشان را دوست داشته باشد و با ایشان مجالست نماید، و با ایشان مشورت نماید خواهد از اشرار خلق خدا بود و خدای آنها را داخل آتش نماید در حالتی که گنگ و لال و کور باشند، جای ایشان جهنمست هر وقت که آتش ساکن شود بیفزاییم ما بر ایشان آتش سوزان را و چون پوست های آنها پخته و برشته شود پوست دیگری تبدیل می نماییم که تا آن که بچشند عذاب را، وقتی که آنها را در جهنم اندازند شنیده شود از جهنم نعره ای، چنان جهنم به جوش و خروش آید که نزدیک است که از غضب پارچه پارچه شود.
هرگاه اهل جهنم اراده نمایند از شدت غم و حزن و اندوه که از جهنم بیرون آیند یعنی فرار نمایند آنها را بر گردانند به آتش و به آنها گفته شود که بچشید عذاب سخت سوزان را چنان در جهنم نعره نمایند مثل نعره حمار و کسی به فریاد آنها نرسد ایشان ادعاء نمایند که بر دین من هستند و بر سنت من و بر طریقه من هستند و بر شریعت من هستند آنها از من بیزارانند و من از آنها بیزارم.
ای پسر مسعود: با ایشان در میان مردم مجالست نکن و در بازار با ایشان معامله نکن اگر راه را گم نمودند ارشاد ایشان نکن اگر تشنه شوند ایشان را آب نده زیرا که خدای عز و جل می فرماید: هر که دنیا و زینت او را می خواهد می دهیم او را دنیا و دنیای او را ناقص نمی کنیم لکن او را بهره و حظ و نصیب در آخرت نیست هر که قصد او زراعت دنیا است ما می دهیم لکن او را نصیب بهشت نیست.
ای پسر مسعود: چه قدر مبتلا شده اند امت من، ما بین این علماء عداوت و دشمنی و نزاعست ایشان گمراه کنندگان این امت هستند در دنیا، ایشان قسم به آن کسی که مرا به راستی فرستاده البته خدای عز و جل ایشان را به زمین فرو برد و ایشان را مسخ نموده به صورت سگ و خوک.
ابن مسعود گوید: پس پیغمبر گریست و ما نیز گریه نمودیم از برای گریه او، عرض نمودیم: یا رسول الله سبب گریه شما چیست؟ فرمود: از برای رحمت و مهربانی برا اشقیای امت زیرا که خدای عز و جل می فرماید: اگر ببینی تو ای احمد وقتی که ایشان فزع و جزع نمایند فراری ایشان را نیست از هر جانب ایشان از جای نزدیک و سهل یعنی علما و فقها را.
ای پسر مسعود: هر که علم آموزد و قصد او از آن دنیا باشد و اختیار نماید او حب و دوستی دنیا و زینت او را مستوجب خواهد شد غضب و سخط خدا را و خواهد در طبقه آخر آتش جای او شد با جماعت یهود و نصاری که کتاب خدا را دور انداختند خدای عز و جل در صفت این جماعت است که می فرماید:
بعد از این که آمد ایشان را چیزی که می شناخته اند او را در گذشته کافر شده به او پس لعنت خدا وارد آید بر کافران.
ای پسر مسعود: هر که علم یاد بگیرد عمل به او ننماید روز قیامت خواهد کور محشور شد، هر که علم یاد گیرد و غرض او ریاء و سمعه باشد و به علم خود قصد دنیا نماید خدای عز و جل برکت از او ببرد و امر دنیا بر او ضیق شود او را خدای تعالی بر نفس خودش واگذار نماید پس خواهد هلاک شد خدای عز و جل می فرماید: هر که آرزوی ملاقات ما را دارد البته خواهد عمل صالح به جای آورد و در بندگی نمودن از برای ما دیگری را شریک ننماید.
ای پسر مسعود: البته هم نشینان خود را خوبان قرار ده، برادران خود را اتقیا و زهاد بگردان، زیرا که خدای تعالی می فرماید: در روز قیامت دوستان در آن روز بعضی با بعضی دشمن هستند مگر متقیان و پرهیزگاران.
ای پسر مسعود: ایشان خوب را بد می دانند و بد را خوب در آن وقت پرده بر قلب ایشان کشند نمی باشد در ایشان شاهد به حق و قائم به عدل.
خدای می فرماید: بوده باشید شهادت دهنده به حق و صدق و اقامه کننده به عدل و انصاف شهادت بدهید از برای خدا اگر چه بر ضرر شما باشد و بر پدر و مادر شما و بر اقارب شما باشد.
ای پسر مسعود: برتری نمایند به احسان و اموال خود خدای تعالی می فرماید: نیست از برای کسی در نزد او حق نعمت و احسان مگر طلب ذات عز و جل، زود است که راضی بشود.
ای پسر مسعود: بر تو است نرسیدن از خدای تعالی و اداء واجبات او زیرا که فرموده است خدای عز و جل: او هست اهل تقوی و او است اهل مغفرت، و فرموده است: خدای عالم راضی است از ایشان و ایشان راضی هستند از خدا این صفت از برای کسی است که از خدای خود بترسد.
ای پسر مسعود: ترک نما علمی را که تو را منفعت ندهد و جای آور عملی را که تو را منفعت می دهد زیرا که خدای عز و جل می فرماید: از برای هر مردی از مؤمنان در روز قیامت عملی است که او را توانگر نماید.
ای پسر مسعود: دور نما از خود ترک نمودن طاعت و جای آوردن از برای دوستی و مهربانی بر اهل و اقارب خود زیرا که خدای عالم می فرماید:
بترسید از خدای خود، بترسید روزی را که نه کفایت نماید پدر از پسر و نه پسر از پدر وعده خدا حق است پس مغرور ننماید تو را زندگانی دنیا و مغرور نشوید به خدا که خدا کریم است و رحیم است.
ای پسر مسعود: بترس از دنیا و لذت و شهوات و زینت او و از خوردن حرام و از طلا و نقره و اسباب و زنان و اولاد و مال های جمع شده از طلا و نقره و چهارپایان و زراعت اینها متاع و لذت دنیوی است و آن چه نزد خدا است خوب تر از اینها است بگوی بر ایشان: آیا خبر بدهم به شما به خوبتر از اینها از برای کسانی که از خدا بترسند بهشت عنبر سرشت است، در او همیشه هستند و زنان پاک و پاکیزه مر ایشان را است و خشنودی خدای تعالی با ایشان است خدای عز و جل بصیر است به بندگان.
ای پسر مسعود: وقتی که تلاوت قرآن می نمایی، به آیه امر و یا نهی که رسیدی او را مکرر تلاوت نما از روی تدبر و تفکر و اعتبار غفلت از این مطلب ننما زیرا که نهی دلالت کند بر ترک معاصی، و امر او دلالت کند بر عمل خوب و نیکو، زیرا که خدای عز و جل می فرماید: پس چگونه حال آنها خواهد بود وقتی که جمع نماییم ما ایشان را در روزی که شک در او نیست هر نفسی جزاء داده شود آن چه را که کسب نموده است.
ای پسر مسعود: معصیت را حقیر و کوچک مدان و از گناهان کبیره اجتناب نما زیرا که بنده در روز قیامت وقتی که نظر به معصیت خود نماید می ریزد دو چشم او خون و چرک، می فرماید خدای عز و جل: روزی که می بیند هر کسی چیزی را که جای آورده است از بدی آرزو می نماید، ای خوب بود که باشد مابین خود و بین آن معصیت و بدی زمان دوری فاصله می شد.
ای پسر مسعود: اگر به تو گفته شود از خدا بترس اوقات تو تلخ نشود و در غضب نیایی، زیرا که خدای عز و جل می فرماید: که اگر گفته شود به منافق که از خدا بترس وادارد او را عزت و غرور و تکبر به معصیت کردن.
ای پسر مسعود: آرزوی خود کوتاه نما اگر داخل صبح شدی بگو داخل شب نخواهم شد و اگر داخل در شب شدی بگو صبح نمی کنم عزم داشته باش به جدایی از دنیا و دوست داشته باش لقای خدا را بد نیاید تو را ملاقات خدا زیرا که خدا دوست دارد کسی را که لقای او را دوست داشته باشد و بد دارد کسی را که لقای او را بد داشته باشد.
ای پسر مسعود: غرس اشجار ننما، نهرهای آب جاری نکن خانه های خود مزین به طلا ننما و باغ و بوستان فراهم ننما زیرا که خدای عز و جل می فرماید:
مشغول نموده است شما را کثرت اموال.
ای پسر مسعود: قسم به آن کسی که مرا به راستی فرستاده بیاید بر مردمان زمانی که حلال بدانند شراب را و اسم او را نبیذ گذارند، بر آنها باد لعنت خدا و ملائکه و تمام مردم، من از ایشان بیزارم و ایشان از من بیزار.
ای پسر مسعود: زناکننده به مادر خود در نزد خدای عز و جل آسانتر است از داخل شدن به ریا به قدر یک دانه گندم، هر که شراب بیاشامد اگر چه کم باشد و یا زیاد او اشد است نزد خدای عز و جل از خوردن ربا زیرا که شراب کلید هر شری است، شراب خورندگان ظلم کننده اند خوبان را، و تصدیق کننده اند فجار را و فسقه را، حق نزد آنها باطل است و باطل نزدشان حق، همه این امور از برای دنیا است، و ایشان می دانند که بر حق نیستند لکن شیطان از برای آنها زینت داده اعمال آنها را، پس ایشان را مانع شده است از راه راست، ایشان نخواهد هدایت یافت، و راضی شده اند به زندگانی دنیا و مطمئن به او شده اند کسانی که از آیات توحید و نبوت ما غافلند جای ایشان آتش خواهد بود به واسطه آن چیزی که کسب نموده اند.
ای پسر مسعود: هر که اعراض نماید از ذکر من و از ذکر دار آخرت می گردانم شیطان را همنشین و قرین او، ایشان مردمان را منع نمایند از راه راست گمان ایشان آن است که رسیده اند به راه راست وقتی که بیاید نزد ما گوید به قرین خود ای کاش مابین من و تو نهایت دوری بود و چه بد قرین و هم نشینی هستی تو.
ای پسر مسعود: عیب و استهزاء نمایند به کسانی که اطاعت می نمایند و فرائض خدای تعالی را جای آورند خداوند تبارک و تعالی می فرماید: گرفتید شما ای منافقین و کافران مؤمنان را سخریه کردید تا وقتی که شما را از یاد کردن فراموش گردانیده بودید شما از آنها که بر حال ایشان می خندیدید.
ای پسر مسعود: بترس از مستی معصیت زیرا که از برای معصیت مستی هست مثل مستی شراب بلکه او اشد است مستیش.
خداوند عالم می فرماید: کر و لال و کور هستند پس ایشان بر نمی گردند به دنیا، می فرماید خدای تبارک و تعالی: به درستی که ما گردانیدیم آن چیزی را که بر زمین است از معادن و نباتات و حیوانات زینت و آرایش است مر اهل زمین را تا بیازمائیم کدام از ایشان نیکوتر است از روی کردار به درستی که ما گردانیدیم آن چیزی را که بر روی زمین است از کوه و درخت و بناهای زمین هموار یعنی این عمارت ها خراب خواهد شد.
ای پسر مسعود: دنیا ملعون است و کسی که در او است ملعونست و ملعون است کسی که طلب او نماید و او را دوست داشته باشد و خود را از برای او نصب نموده است تصدیق همه اینها در کتاب خدا است هر چه در دنیا است فانی خواهد بود، غیر از ذات ذوالجلال کسی باقی نمی ماند، و می فرماید: هر شی ء هالک خواهد بود مگر وجه او.
ای پسر مسعود: اگر عملی نمایی او را از برای خدای جای آور خالصا لله زیرا که خدای عز و جل قبول نمی نماید عملی را مگر این که آن عمل خالص باشد زیرا که می فرماید:
نیست از برای کسی که در نزد او که جزا داده شود مگر این که در عمل و نعمت خود طلب ذات پروردگار نماید زود است که راضی شود.
ای پسر مسعود: ترک نما نعمت دنیا و خوردن دنیا و شیرینی دنیا و گرمی دنیا و سردی دنیا و نرمی او و خوبی او، نفس خود را صبر بده از او زیرا که از همه اینها خواهند سئوال نمود خدای تعالی می فرماید: البته سئوال کرده خواهید شد از نعمت های دنیا پس مشغول نسازد تو را دنیا، و شهوات او زیرا که خدای عز و جل می فرماید: آیا گمان می نمایید که ما شما را عبث خلق نمودیم و به جانب ما نخواهید آمد.
ای پسر مسعود: اگر عمل نیکی نمودی و در آن عمل غیر خدای تعالی در نظر تو باشد پس امید ثواب از خدای تعالی نداشته باش زیرا که خدای تعالی از برای مثل این عمل در روز قیامت میزان نصب نکند.
ای پسر مسعود: اگر مردمان تو را مدح و ثنا کنند بگویند تو در روز صائم هستی و در شب قائم و حال آن که تو در این صفت نیستی پس شاد نشو به واسطه این مطلب، اعتقاد نکنند آن کسانی که خوش حال شوند به سبب عمل هایی که جای آورند و دوست دارند آن که ثناء و مدح شوند به عمل هایی که جای نیاوردند و اعتقاد نکن ای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم ایشان را که رستگارند و نجات از آتش دارند از برای آنها است عذاب دردناک.
ای پسر مسعود: کارهای نیکو و عمل های خوب زیاد به جای آور زیرا که بدکار و نیکوکار هر دو نادم و تاسف خورند در روز قیامت بدکار تاسف او آن است که چرا عمل خوب جای نیاوردم و نیکوکار تاسف او آن است که چرا کم و اندک به جای آوردم تصدیق این مطلب در کلام خدا است فلا اقسم بالنفس اللوامة.
ای پسر مسعود: معصیت خود را مقدم ننما و توبه آن را مؤخر بلکه توبه خود را مقدم بر معصیت خود نما زیرا که خدای می فرماید: در کتاب خود:
بل یرید الانسان لیفجر امامه دور نما خود را از این که سنت و طریقت جای آوری که بدعت باشد زیرا که هر که سنت جای آورد و دیگری نیز عمل آورد بر او می رسد عقوبت کسی که او را عمل نماید خدای عالم می فرماید: می نویسیم ما آن چه که انسان پیش فرستاده است و آثاری که گذاشته اند، و می فرماید که: خبر داده شود انسان در روز قیامت به کار گذشته و آینده.
ای پسر مسعود: اعتقاد منما به دنیا و اطمینان به او نداشته باش، اندک زمانی است که از او مفارقت خواهی نمود زیرا که خدای عز و جل فرموده است:
پس بیرون می بریم ما ایشان را از باغ و بستان و چشمه و زراعت و نخلستان و شکوفه آن درختان نرم لطیف و نازک بوده است.
ای پسر مسعود: یاد آور و متذکر شو اقوام گذشته و پادشاهان سلف را که خدای تعالی خبر دهد از ایشان و می فرماید: و عاد و ثمود و اصحاب الرس و قرونا بین ذلک کثیرا.
ای پسر مسعود: معصیت را ترک نما آشکار و پنهان، بزرگ و کوچک، زیرا که خدای عز و جل هر جا باشی تو را می بیند پس اجتناب نما از معصیت او.
ای پسر مسعود: از خدا بترس در همه حالات که او با تو است در همه حالات.
ای پسر مسعود: شیطان را دشمن داشته باش زیرا که خدای تبارک و تعالی از او خبر دهد که آن لعین می گوید که: انسان را خواهم از راه بیرون برد از پیش روی و از پشت سر و از جانب راست و از جانب چپ و نمی یابی بسیاری از مردمان را شاکر خود، و خدای عز و جل می فرماید: که اگر چنین شود پس سزاوار آن است قسم به خودم که تو را و تابعین تو را پر کنم در آتش جهنم.
ای پسر مسعود: نظر نما که حرام نخوری و حرام نپوشی و اخذ حرام ننمایی و معصیت خدای ننمایی زیرا که خدای می فرماید به ابلیس: جمع نما از اولاد آدم هر قدر که قدرت داری به آواز خود و برانگیزان بر ایشان سواران و پیادگان خود شریک ایشان شو در اموال و اولاد ایشان، وعده و نوید بده ایشان را، وعده ندهد شیطان مگر دروغ، و فرمود خای که: مغرور نکند شما را زندگانی دنیا و مغرور نکند شما را به خدا که خدا کریمست.
ای پسر مسعود: نزدیک نشو البته حرام را از مال و زن زیرا که خدای می فرماید: هر که طغیان نمود و اختیار نموده است زندگانی دنیا را پس آتش جای او است یعنی دنیا ملعونه است و ملعون است آن چه در او هست مگر آن چه از برای خدا باشد.
ای پسر مسعود: خیانت نکن مالی را که در نزد تو نهاده اند، یا امانتی که تو را امین بر او نمودند زیرا که خدای تعالی امر نمود که امانات رد به اهل خود شود.
ای پسر مسعود: به چیزی تکلم نکن مگر این که علم بر او داشته باشی یا دیدی او را و یا شنیدی زیرا که خدای تعالی نهی فرمود از پیروی نمودن بدون علم و فرمود: از چشم و گوش و قلب خواهد سئوال شد، و فرمود: شهادت شما نوشته شود و از شما سئوال شود، و فرمود: دو ملک است که هر کار که انسان نماید بنویسند، و فرمود: خدای بزرگ که من از شما نزدیک ترم به شما از رگ گردن های شما.
ای پسر مسعود: از برای روزی محزون مشو زیرا که خداوند وعده داده است که بدهد.
ای پسر مسعود: قسم به کسی که مرا به راستی فرستاد کسی که از دنیا دست بردارد و توجه نماید به تجارت آخرت خدای تجارت نماید از برای او عقب تجارت او و تجارت او را ربح تجارت دهد می فرماید خدای تعالی: مردانی هستند که مشغول نسازد ایشان را تجارت و نه بیع از ذکر خدای و به پا داشتن نماز و دادن زکوة روزی را که قلوب و ابصار در او منقلب شوند.
ابن مسعود گوید: عرض نمودم: پدر و مادرم فدای شما شود چگونه است تجارت آخرت؟ فرمودند: زبان خود را راحت ندهند از ذکر خدای تعالی مثل این که بگوید: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر این است تجارتی که در او منفعت است.
خدا می فرماید: امید دارند تجارتی را که هلاک نشود هرگز ما نیز اجر ایشان خواهیم داد از فضل و کرم خود زیاد نماییم.
ای پسر مسعود: هر چه که او را به چشم دیدی و قلب تو او را شیرین داشت او را از برای خدا بگردان پس او تجارت آخرت است زیرا که خدای تعالی می فرماید: چیزی که در نزد شما است تمام شود و چیزی که در نزد خدا است باقی است.
ای پسر مسعود: اگر لا اله الا الله گفتی و حق او را نشناخته ای او بر تو بر می گردد لایزال بنده لا اله الا الله گوید بر نگردد غضب خدا از او نتواند از دین خود را کامل کند بعد از این که دنیای او سالم ماند خدا می فرماید: دروغ گفتید شما راست گویان نیستید در این کلمه خدای تعالی می فرماید: که به سوی من بالا آید کلمه طیبه و عمل نیکو
ای پسر مسعود: خوبان را دوست داشته باش زیرا که مرد با کسی است که او را دوست داشته باشد اگر قدرت بر عمل خوب نداری دوست داشته باش علما را زیرا که خدای تعالی می فرماید:
و من یطع الله و رسوله فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا.
ای پسر مسعود: بترس از شریک گرفتن از برای خدا اگر چه به قدر لمحه عین باشد اگر تو را به تیشه ریزه ریزه نمایند اگر چه تو را به دار بکشند اگر چه تو را بسوزانند زیرا که خدا می فرماید:
و الذین آمنوا بالله و رسله اولئک هم الصدیقون.
ای پسر مسعود: صبر نما بر کسانی که ذکر خدا و تسبیح و تهلیل و حمد او نمایند و عمل کنند به طاعت او و او را می خوانند در هر صبح و شام زیرا که خدا می فرماید:
و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداة و العشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک... الایة.
ای پسر مسعود: چیزی را مقدم بر ذکر خدا مکن زیرا که خدا می فرماید:
و لذکر الله اکبر، اذکرونی اذکرکم الآیة.
ای پسر مسعود: بر تو باد سکینه و وقار، نرم آسان مسلم تقی، نقی نیکو، پاک، پاک کننده، راست گو، خالص، سلیم، صحیح، عاقل صالح، صابر، شاکر، مومِن، ورع، عابد، زاهد، رحیم، عالم، فقیه، زیرا که خدای تعالی وصف می فرماید این امور را در کتاب کریم خود.
ای پسر مسعود: دوستی اهل و عیال تو، تو را سبب نشود که معصیت خدا نمایی زیرا که ایشان سودی ندارد در قیامت به حال تو بر تو باد ذکر خدا و عمل نیکو زیرا که او باقیات صالحات است.
ای پسر مسعود: مباش از کسانی که مردم را امر به خیر کنند و خودشان به جای نیاورند.
ای پسر مسعود: حفظ راز خود نما که خدا او را ظاهر نسازد.
ای پسر مسعود: بترس از روزی که صحایف اعمال پراکنده شود، و آدمی مفتضح شود و رسوا گردد.
ای پسر مسعود: بترس خدا را در غیب چنان که گویا تو او را می بینی که اگر تو او را مشاهده نمی کنی او تو را مشاهده می کند.
ای پسر مسعود: با مردم عدل و انصاف نما و به ایشان ناصح باش و رحم بر ایشان نما، بعد از این که تو چنین شدی اگر خداوند تعالی بخواهد غضب نماید بر شهری که تو در آن باشی خدای تعالی آن غضب را بر می دارد از اهل آن شهر.
ای پسر مسعود: بترس از این که فروتنی نمایی از برای اهل معصیت.
ای پسر مسعود: نبوده باشی از کسانی که بر مردم تنگ و ضیق می گیرند و بر خودشان تخفیف می دهند.
ای پسر مسعود: عملت باید از روی علم و عقل باشد عمل به تدبیر نما.
ای پسر مسعود: راست گوی باش و دروغ نگو با مردم انصاف نما و خوبی کن و صله رحم نما با مردم خدعه مکن بر عهد خود وفاء کن.
ختم نمودن دعا به مثل این اوصاف از برای توقع حصول مطلب هست و طلب مهربانی و عطوفت نمودن است چنان که معذرت خواستن بندگان به موالی خود به این نحو است در اواخر معذرت.

وَ کَانَ مِن دُعَائِهِ فِی الاِشْتِیَاقِ فی طَلَبِ المَغفِرَةِ

شوق و اشتیاق هیجان آمدن قلب است به سوی ملاقات معشوق.
بود دعای آن بزرگوار فلک مقدار علیه السلام در مقام شوق و خواهش نمودن آمرزش و در گذشتن از کسی که او را قدرت است بر رسوایی و افتضاح او.
أللَّهُمَّ صَلّ عَلَی مُحَمّد وَ آلِهِ
بار خدایا رحمت بفرست بر محمد و آل او.
ابتدای دعا بر صلوات بر محمد و آل او صلی الله علیهم از برای نکته ای است که ذکر شده است در بعضی از روایات و آن آن است که بنده همین که پیش از سئوال مطلب خود صلوات بفرستد و بعد از آن سئوال مطلب خود نماید و بعد صلوات بفرستد دعای او مستجاب است زیرا که خدای عز و جل چگونه می شود که اول و آخر دعا را مستجاب کند و وسط را مستجاب ننماید.
وَ صَیّرْنَا إلی مَحْبُوبِکَ مِنَ التّوْبَةِ، وَ زِلْنَا عَنْ مَکْرُوهِکَ مِنَ الإصْرَارِ؛
بگردان ما را به سوی دوست تو از توبه، و دور گردان ما را از بد داشته تو از اصرار بر گنانان، حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:
که خدای عز و جل اشد فرحا است به سوی توبه بنده خود از مردی که گم نموده باشد راحله خود و توشه خود را در شب تاریک پس او بیاید، پس خدای عز و جل فرح او اشد است از چنین مردی، خدای عز و جل در کلام مجید خود می فرماید که:
انّ الله یحب التوابین اصرار بر معصیت ماندن بر معصیت است و اقامه بر او بدون استغفار و این صفت اصرار در معصیت عقوبت او زیاده است از اقدام بر معصیت یک توبه زیرا که در اصرار هتک حرمت مولا است و بی اعتنایی با او است که گویا انکار آقایی و موَ لایی او است به عبارت اخری نظیر انکار توحید است و قبول نمودن شرک است.
أللَّهُمَّ وَ مَتَی وَقَفْنَا بَیْنَ نَقْصَیْنِ فی دِین، أوْ دُنْیاً
اللغة:
نقص: خسران و زیان را گویند.
وقف: حبس بودن.
یعنی : خدایا هر زمانی بمانیم ما در میان دو زیان و خسران یکی در دین و یکی در دنیا، به عبارت اخری هر زمانی که واقع شود از ما تقصیری که ما مستحق شویم به سبب آن که باشیم خاسر در دین یا خاسر در دنیا.
بدان که معصیت که از بنده صادر می شود اثر وضعی آن گاهی عقوبت او آن شود که خسران و زیان او شود در دنیای او مثل این که غنی بوده فقیر گردید یا بدن او صحیح بود علیل شد در کمال امن و امان بود خایف شد و هکذا.
و گاهی عقوبت او سبب شود که خسران و زیان در دین او شود و نتواند تحصیل درجات و مثوبات اخرویه نماید.
مروی است از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که آن بزرگوار فرمود:
قسم به خدای عز و جل بودند جماعتی در سعه عیش و توانگری پس سعه و توانگری از ایشان رفت و در ضیق و شدت افتادند به واسطه معاصی که ایشان کسب می نمودند، و در بعضی از روایات از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که آن بزرگوار فرمودند: که بنده معصیت می نماید پس علمی که او را می دانست از او فراموش شود و بنده معصیت که کند پس نتواند نماز شب کند.
از حضرت صادق علیه السلام مروی است: به درستی که مرد معصیتی نماید و محروم شود از نماز شب پس معصیت خدای عز و جل سبب خسران شود در آخرت چنان که روایت حضرت صادق علیه السلام بر آن دلالت کند علاوه آن که بالعیان و الوجدان مشاهده شده است که معصیت خدای عز و جل سبب اختلال امور دنیویه شده است و اما امور اخرویه او را خدای تعالی عالم است.
فَأوْقِعِ النّقْصَ بِأسْرَعِهِمَا فَنَاءً، وَاجْعَلِ التّوْبَةَ فی أطْوَلِهِمَا بَقَاءً.
شبهه ای نیست که زیان و خسران دنیوی که عبارت از صحت و مال و منال و اولاد و ازواج باشد به فناء دنیا و رفتن زندگانی فانی خواهد شد و اما زیان و خسران آخرت که عبارت باشد از درجات عالیه و رضوان و حور و قصور او امتداد و استمرار و طول دارد پس عاقل در وقتی که امر مردد شود مابین دو محذور که لابد است در یکی از آن دو محذور واقع شود اختیار می نماید اقل محذور از جهت این مطلب است که امام علیه السلام به خدای عز و جل عرض می کند، پس واقع ساز آن زیان را بر زودتر از آن دو از حیث فناء و بگردان توبه را درازتر از آن دو از حیث بقاء.
وَ إذَا هَمَمْنَا بِهَمّیْنِ یُرْضِیکَ أحَدُهُمَا عَنّا، وَ یُسْخِطُکَ الآخَرُ عَلَیْنَا؛
هم در عرف در لغت عزم و اراده را گویند اگر چه او را اطلاقات دیگر نیز هم هست.
از مجمع البیان نقل شده است که هم در لغت بر وجوهی است که یکی از آنها عزم بر فعل است مثل قوله تعالی: اذ همّ قوم أن یبسطوا ایدیهم یعنی اراده و عزم نمودند، و دیگر به معنی خطور چیزی است در قلب اگر چه عزم او نداشته باشد و گاهی اطلاق می شود هم بر حدیث نفس و وسوسه، بدان که از ظاهر این دعا چنان مستفاد می شود که عزم بر معصیت، معصیت است.
مرحوم ملا صالح مازندرانی نسبت به مشهور می دهد و این مذهب را مرحوم میر داماد دعوی اجماع می کند. بعضی از علماء ذکر نمودند که عزم بر معصیت به نفسه معصیت است اگر عمل نیز نمود معصیت دوم است، و این مذهبی است که اکثر محدثین و متکلمین و جمهور عامه و جماعتی از اصحاب ما که از آنها است امین الاسلام طبرسی در مجمع البیان و سید مرتضی رضوان الله تعالی علیه بر این مذهب اعتقاد نموده اند. سید در تنزیه الانبیاء می فرماید: اراده معصیت و عزم بر او معصیت است و قومی تجاوز نمودند، حتی آن که گفته اند: که عزم بر کبیره، کبیره است و عزم بر کفر، کفر است تا آخر کلام.
قوله علیه السلام بهیّن: یعنی به دو مقصود، هم مصدر است به معنی مفعول یعنی هرگاه عزم نماییم ما به دو چیز خشنود می کند تو را یکی از آن از ما و به خشم آورد تو را دیگری از آن دو از ما.
فَمِلْ بِنَا إلی مَا یُرْضِیکَ عَنّا، وَ أوْهِنْ قُوَّتَنَا عَمّا یُسْخِطُکَ عَلَیْنَا،
اللغة:
مل: ماخوذ از میل است به معنی انحراف و فرار است.
وهن: به معنی ضعف و سستی است.
مل که متعدی ببا شده است به معنی صرف و برگردانیدن است، قول امام علیه السلام مل و اوهن از باب مجاز است اگر میل و وهن از قبل خدا باشد و بنده را مدخلیت نباشد ثابت خواهد شد مذهب و قول جبریه پس آن دو عبارت از آن است که عنایت و التفات کن که اسباب خیر و اطاعت مهیا شود و اسباب خشم و سخط تو فراهم نیاید.
یعنی برگردان تو ما را به سوی چیزی که خشنود کند تو را از ما، و ضعیف کن تو توانایی ما را از چیزی که به خشم آورد تو را بر ما.
وَ لا تُخَلّ فی ذَلِکَ بَیْنَ نُفُوسِنَا، وَاخْتِیَارِهَا،
اللغة:
تحل: به ضم تاء و کسر لام مشدده خلیت و تخلیته یعنی او را به حال خود واگذاشتم مشارالیه ذلک امر مردد، نفس ناطقه آن قوه مدرکه در انسان است که او را وامی دارد به واسطه آلات مرتکب افعال شود اختیار مقابل اضطرار است یعنی می تواند جای آورد و می تواند ترک نماید یعنی وامگذار تو در این وقت میان نفس های ما و اختیار آن.
فَإنّهَا مُخْتَارَةٌ لِلْبَاطِلِ إلاَّ مَا وَفّقْتَ،
اللغة:
توفیق: مهیا ساختن اسباب است به جانب خیر و خوبی و در بعضی از نسخه ها وقیت از وقی است به معنی نگهداشتن است استثناء احتمال انفصال و اتصال هر دو را دارد.
یعنی : پس به درستی که آن اختیارکننده مر باطل است مگر آن چه را که تو توفیق دهی.
أمّارَةٌ بِالسّوءِ إلاَّ مَا رَحِمْتَ.
امر کننده است به بدی مگر این که رحم و مهربانی نمایی تو.
ما: در این دو فقره احتمال مصدریه دارد یعنی در زمان توفیق و رحم تو، و احتمال موصوله هم دارد و یحتمل این که زائده باشد احتمال اتصال و انقطاع استثناء از دو احتمال ناشی شده است و توصیف نفس به اماره صیغه مبالغه از برای آن است که این پلید که در بدن گذاشته شده است وامی دارد او را بر غضب و شهوت و سایر اوصاف دنیه و رذیله غیر از فعل و جای آوردن و میل داشتن شهوات بر او چیزی نیست و لذا توصیف به اماره شده است.
أللَّهُمَّ وَ إنّکَ مِنَ الضَّعْفِ خَلَقْتَنَا، وَ عَلَی الوَهْنِ بَنَیْتَنَا، وَ مِنْ مَاء مَهِیْن ابْتَدَأتَنَا؛
اللغة:
ضعف: به ضم ضاد و فتح آن مقابل قوت.
مهین: فعیل از مهن به ضم هاء به معنی حقیر یعنی بار خدایا به درستی که تو از ناتوانی آفریدی ما را و بر سستی نهادی بنای ما را تفصیل ضعف، و مهن در کیفیت خلق آدم علیه السلام گذشت.
فَلا حَوْلَ لَنَا إلاَّ بِقُوَّتِکَ، وَ لا قُوَّةَ لَنَا إلاَّ بِعَوْنِکَ؛
اللغة:
حول: به معنی حرکت و تصرف و فعل.
یعنی : نیست حرکت و قوتی ما را مگر به توانایی تو و نیست توانایی ما را مگر به یاری تو.
فَأیّدْنَا بِتَوْفِیقَکَ، وَ لا قُوَّةَ لَنَا إلاَّ بِعَوْنِکَ؛ فَأیّدْنَا بِتَوْفِیقِکَ، وَ سَدّدْنَا بتَسْدِیدِکَ،
اللغة:
ایدنا: از اید به معنی قوت است تایید خدا بنده را آن است که در داخل به او بصیرت دهد و در بیرون اعضاء و جوارح او را قوت دهد بر عمل به طاعت او.
تسدید: راست نمودن و استوار ساختن از جهت سداد، و صواب تسدید خدا عبارت است از مستقیم نمودن به جانب خیر.
یعنی پس توفیق صواب ده ما را و راست نما ما را به استحکام خود.
وَ اعْمَ أبْصَارَ قُلُوبِنَا عَمّا خَالَفَ مَحَبّتَکَ، وَ لا تَجْعَلْ لِشَیْ ء مِنْ جَوَارِحِنَا نُفُوذاً فی مَعْصِیَتِکَ.
اللغة:
عمی: کوری و گاهی اطلاق بر رفتن روشنایی چشم شود و گاهی اطلاق می شود بر رفتن نور قلب.
نفوذ: گذشتن امر.
یعنی : کور نما دیده های دل های ما را از هر چه که مخالف است دوستی تو را و مگردان هر چیزی از جوارح و اعضای ما را گذشتن در عصیان تو، ابصار قلوب عبارت است از خطرات قلبیه.
قوله و لا تجعل لشی ء: گویند از باب قلب است زیرا که جوارح درمعصیت نفوذ نکند بلکه عصیان در جوارح نفوذ کند لکن می توان گفت که معصیت با جوارح متلازم است هر یک در دیگری نفوذ کند.
أللَّهُمَّ فَصَلّ عَلَی مُحَمّد وَ آلِهِ، وَاجْعَلْ هَمَسَاتِ قُلُوبِنَا، وَ حَرَکاتِ أعْضَائِنَا، وَ لَمَحَاتِ أعْیُنِنَا، وَ لَهَجَاتِ ألْسِنَتِنَا... فی مُوجِبَاتِ ثَوَابِکَ،
اللغة:
همس کلام: اخفاء او نمودن.
لمحه بصر: نظر نمودن به تندی و نظر بربودن.
لحجه: لغت.
یعنی : خدایا پس رحمت بفرست بر محمد و آل او و بگردان آن صداهای نهانی دل های ما را و جنبش های اعضای ما را و نگریستن چشم های ما را در باعث ها و اسباب ثواب تو.
حَتّی لا تَفُوتَنَا حَسَنَةٌ نَسْتَحِقّ بِها جَزَاءَکَ، وَ لا تَبْقَی لَنَا سَیّئَةٌ نَسْتَوْجِبُ بِهَا عِقَابَکَ.
حتی به معنی غایت نیست بلکه به معنی تعلیل است یعنی کی فوت رفتن.
حسنه: چیزی است که شارع او را خواسته است و مطلوب او است مقابل او سیئه است.
استیجاب، استحقاق جزا عوض مکافات آن.
یعنی : تا این که فوت نشود از ما مطلوب تو که سزاوار به آن جزای تو را و باقی نماند برای ما گناهی که مستوجب شویم به سبب آن گناه عقوبت تو را.
غرض از این کلمات سوال نمودن توفیق است از خدای تعالی بر این که بیاورد تمام طاعات را و محفوظ بودن از تمام معاصی است انسب در عنوان دعاء به حسب فقراتی که در آن مندرجست دعاء او علیه السلام فی الاعتراف و طلب التوبة الی الله عز و جل بود نه دعای اشتیاق.

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی اللَّجَإِ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی

بود از دعای آن بزرگوار علیه السلام در اعتماد نمودن و معتصم بودن به سوی خدای عز و جل.
اللَّهُمَّ إِنْ تَشَأْ تَعْفُ عَنَّا فَبِفَضْلِکَ وَ إِنْ تَشَأْ تُعَذِّبْنَا فَبِعَدْلِکَ
الاعراب: تعفو و تعذب جواب شرط است و فضل و عدل خبرند از برای مبتدای محذوف ای العفو و العذاب این نحو گفته شده است و مفعول تشاء در موضعین محذوفست ای آن تشاء العفو و العذاب.
ظاهر آن است که جواب شرط قول او علیه السلام فبعدلک و فبفضلک باشد یعنی جمله مبتداء و خبر جزاء باشد زیرا که مطلق مشیت شرط نیست بلکه مشیت یا متعلق او یعنی مشیت العفو یعنی خداوندا اگر می خواهی که عفو کنی از ما پس به تفضل تو است و اگر بخواهی که عذاب نمایی ما را پس از عدل و حکم تو است، مقدم داشتن فقره مغفرت را بر عذاب از برای اعلام نمودن است بر این که رحمت او سابق است بر غضب او و رحمت از مقتضیات ذات او است و عذاب آن مقتضیات بدی عمل گناهکاران است.
فَسَهِّلْ لَنَا عَفْوَکَ بِمَنِّکَ وَ أَجِرْنَا مِنْ عَذَابِکَ بِتَجَاوُزِکَ فَإِنَّهُ لا طَاقَةَ لَنَا بِعَدْلِکَ وَ لا نَجَاةَ لِأَحَدٍ مِنَّا دُونَ عَفْوِکَ
اللغة:
طاقت: قدرت و توانایی است.
تسهیل: عفو و اکرام نمودن به بنده است بدون مناقشه نمودن در حساب.
منت: به کسر انعام نمودن است و جای و پناه دادن و حفظ نمودن.
عدل و عدال: مستویه و مقابل عمل جزا دادن.
فضل: زیادتی دادن و زیاد بر اجر عمل دادن.
نجات: خلاص شدن از نجا ینجو ای خلص.
دون: به معنی تحت است و به معنی قبل نیز آمده است.
قوله فانه: علت است از برای سئوال زیرا که گناه بی شمار و بسیار صاحب او را قدرت و طاقت بر عدل نیست از این جهت است که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام عرض می نماید در بعضی از مناجات خود به خدای خود که: اگر بدن مرا چنان بزرگ نمایی که وراء من معذب در جهنم نباشد مع ذلک معامله فضل با من نموده ای نه عدل یعنی پس آسان کن برای ما عفو خود را به انعام خود پناه بده تو ما را از عقوبت تو به در گذشتن خود پس به درستی که ما را طاقت عدل تو نیست و نیست خلاصی برای کسی از ما بی عفو تو.
بدان که دون مقابل فوق است و گاهی اطلاق شود به معنی قبل و ظاهر در مقام دون به معنی غیر و سوی باشد.
ایقاظ: از این کلام چنان فهمیده می شود که اگر خدای عز و جل بخواهد عفو نماید می تواند اگر چه در حقوق مردمان و حق ناس باشد و این به حسب ظاهر منافات با عدل او دارد لکن می گوییم که: اگر خدا عفو نماید حتی حقوق مردمان را لابد است به مقتضی عدل او را از حق ناس نجات دهد و یا این که صاحب او راضی شود از آن چون که حاجت ندارد و از اهل بهشت است بدان که ذکر نموده ام که دون در لغت عرب به معنی تحت مقابل فوقست و گفتم در مقام مناسب است که دون به معنی غیر و سوی باشد لکن الان میگوییم که دون به معنی خود باشد یعنی که در تحت عفو تو باشد و عفو تو فوق باشد او را نجات نیست زیرا که عفو شامل او نخواهد بود.
یَا غَنِیَّ الاغْنِیَآءِ
ای بی نیاز بی نیازان.
اضافه غنی به سوی اغنیاء از باب دلالت آن است که او بزرگ و رئیس ایشان است نظیر ملک الملوک و غریب الغرباء، و مولی الموالی.
هَا نَحْنُ عِبَادُکَ بَیْنَ یَدَیْکَ
هاء: حرف تنبیه است و او را داخل کنند بر جمله اسمیه حالیه از اسم اشاره از برای بیدار نمودن مخاطب از غفلت تا القاء کلام به او نمایند و در این مقام خطاب با حضرت احدیت جل اسمه است و او منزه است از غفلت و سهو پس آوردن حرف تنبیه از برای استغاثه و الحاح نمودن و تضرعست و عرض نمودن است که ما بندگان توایم پیش و مقابل توایم.
وَ أَنَا أَفْقَرُ الْفُقَرَآءِ إِلَیْکَ
و من محتاج محتاجانیم به سوی تو.
غرض از این کلام آن است که همه ما بنده تو و محتاج به توایم، و لکن من فقر و احتیاجم از دیگران بیشتر است و لذا خود را تخصیص داد از دیگران.
فَاجْبُرْ فَاقَتَنَا بِوُسْعِکَ وَ لا تَقْطَعْ رَجَاءنَا بِمَنْعِکَ
اللغة:
جبر: اصلاح نمودن.
فاقه: اصلاح.
وسع: غنا و توانگری.
منع: حرمان نمودن.
از اسماء حسنای حضرت باری جل اسمه واسع و مانع است.
یعنی بسیار عطاکننده و منع کننده از بندگان هر که را خواهد.
قطع نمودن رجاء، مایوس نمودن او است و باطل نمودن مرجو است یعنی پس اصلاح کن حاجت ما را به توانگری و قطع مکن امید ما را به باز داشتن خود.
فَتَکُونَ قَدْ أَشْقَیْتَ مَنِ اسْتَسْعَدَ بِکَ وَ حَرَمْتَ مَنِ اسْتَرْفَدَ فَضْلَکَ
اللغة:
شقاوت: بدبخت بودن و سعادت خوشبخت بودن.
حرمان: نرسیدن به مقصد.
استرفاد: طلب عطاء و فضل و احسان نمودن، فاء در فتکون فاء سببیه است فعل مضارع بعد از او منصوبست به آن و قید قید منفی است نه نفی یعنی قطع رجاء نه عدم او.
یعنی : پس بوده باشی تو که بدبخت کرده باشی کسی را که طلب نیکبختی کرده باشد به تو و محروم کرده باشی کسی را که طلب فضل و احسان نموده باشد تو را.
باء در بک احتمال استعانت دارد و احتمال سببیت دارد.
فَإِلَی مَنْ حِینَئِذٍ مُنْقَلَبُنَا عَنْکَ؟ وَ إِلَی أَیْنَ مَذْهَبُنَا عَنْ بَابِکَ؟
پس به سوی که خواهد بود در این هنگام بازگشت ما از تو و به کجا خواهد کشید رفتن ما از درگاه تو، شبهه این نیست که دفع و جلب منافع نمی شود مگر به واسطه واجب الوجود که حضرت اقدس او ملجاء و منجاء و پناه است و اگر او عنایت خود را گسیخته کند و التفات او کم شود بنده را پناه نیست، بایست مستحق عقوبت شود.
سُبْحَانَکَ نَحْنُ الْمُضْطَرُّونَ الَّذِینَ أَوْجَبْتَ إِجَابَتَهُمْ وَ أَهْلُ السُّوءِ الَّذِینَ وَعَدْتَ الْکَشْفَ عَنْهُمْ
یعنی : پاک و منزهی تو از چیزهایی که سزاوار خدایی تو نیست مائیم آن فروماندگان که واجب نمودی تو اجابت ایشان را و اهل ضرر و بدی که وعده فرمودی برداشتن ضرر را از ایشان.
اللغة:
مضطر: کسی است که او را چاره ای نباشد.
سوء: آن بدی که عارض انسان شود هست.
غرض از این کلام آن است که عرض می کند به خدای تعالی که تو منزهی از تمام نقایص و از جمله نقایص، خلف وعده است و تو وعده فرمودی بر اجابت مضطر و دفع بدی از آنها به قول خود عز من قائل: أمّن یجیب المضطر اذا دعاء و یکشف السوء، الان همه دردهای چاره مسدود شده است و مضطر و اهل سوء هستیم، پس وعده که فرمودی به جای آور اگر چه کسی را قدرت نیست که چون و چرا در افعال تو بتواند کند.
وَ أَشْبَهُ الاشْیَآءِ بِمَشِیَّتِکَ وَأَوْلَی الامُورِ بِکَ فِی عَظَمَتِک رَحْمَةُ مَنِ اسْتَرْحَمَکَ وَغَوْثُ مَنِ اسْتَغَاثَ بِکَ
مشیت را دو معنی است: بر یک معنی صفت ذات است و بر معنی دیگر صفت فعل، اگر مشیت ملائکه عنی او اختیار نمودن اصلح و اکمل باشد صفت ذات خواهد بود زیرا که او عین علم و دانستن او است به چیزی که در او خیر و صلاح است، و اگر معنی او ایجاد شی ء و احداث او است به حسب اختیار او خواهد صفت فعل بود و به قرینه ای مهربان بودن و فریاد رسیدن مشیت در مقام صفت مفعولست، اشبه و اولی افعل التفضیل است.
یعنی : شبیه ترین چیزها به خواسته تو و سزاوارترین امرها به تو در بزرگواری تو مهربانی تو است کسی را که طلب مهربانی از تو نمود و فریادرسی کسی است که طلب فریادرسی نمود از تو و وجه اشبهیت آن است که رحمت و غوث مقتضی ذات است او را و غضب بالعرض.
فَارْحَمْ تَضَرُّعَنَآ إِلَیْکَ وَ أَغْنِنَآ إِذْ طَرَحْنَآ أَنْفُسَنَا بَیْنَ یَدَیْکَ
اللغة:
تضرع: ذلیل و خوار و خاشع و خاضع بودن.
طرح: انداختن طرح مابین الیدین کنایه از کمال ذلت و خواری است.
یعنی : پس رحم کن خواری ما را به سوی تو و بی نیاز کن تو ما را زیرا که انداختیم نفس های خود را پیش تو در بعضی از نسخه های صحیفه بدل اغثنا اغثنا ضبط شد او از اغاثه به معنی اعانت است.
اللَّهُمَّ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ شَمِتَ بِنَآ إِذْ شَایَعْنَاهُ عَلَی مَعْصِیَتَکَ
اللغة:
شمت: کعلم شماتت خوشحال شدن دشمن است به آن مصیباتی که بر انسان وارد شود.
شبهه ای نیست که عمده شادی و فرح عزازیل خبیث در متابعت انسان است بر او و ترک متابعت معبود خود نمودن است.
یعنی : خداوندا به درستی که شیطان خوشحال شده است بما وقتی که همراهی نمودیم او را بر ملائکه عصیت تو کلمه اذ می تواند ظرف باشد و می تواند تعلیل باشد.
فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لا تُشْمِتْهُ بِنَا بَعْدَ تَرْکِنَآ إِیَّاهُ لَکَ
پس رحمت بفرست تو بر محمد و آل او و خوشحال مفرما تو او را بر ما بعد از واگذاشتن ما او را از برای تو، شکی نیست که بعد از واگذاشتن ما او را او قهرا مکدر و بدحال شود و در غضب آید.
غرض از این کلام آن است که بر من توفیق بازگشت و انابه بفرما که او بدحال و دلگیر گردد.
وَ رَغْبَتِنَا عَنْهُ إِلَیْکَ
رغبت: متعدی بعن به معنی اعراض و اراده ننمودن از چیزی است.
یعنی اعراض و کناره نمودن ما از او به سوی تو به رحمت تو ای مهربان تر مهربانان.
باء در برحمت متعلق است بقوله و لا تشمت.