فهرست کتاب


شرح صحیفه سجادیه

آیة الله العلّامة مدرسی چهاردهی قدس سره‏

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ بَعْدَ هَذَا التَّحْمِیدِ فِی الصَّلاةِ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ

وَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی مَنَّ عَلَیْنَا بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ دُونَ الامَمِ الْمَاضِیَةِ وَالْقُرُونِ السَّالِفَةِ بِقُدْرَتِهِ الَّتِی لا تَعْجِزُ عَنْ شَیْ ءٍ وَ اءِنْ عَظُمَ وَ لا یَفُوتُهَا شَیْ ءٌ وَ اءِنْ لَطُفَ فَخَتَمَ بِنَا عَلَی جَمِیعِ مَنْ ذَرَأَ وَجَعَلَنَا شُهَدَآءَ عَلَی مَنْ جَحَدَ وَ کَثَّرَنَا بِمَنِّهِ عَلَی مَنْ قَلَّ
اللغة:
المنة خدمت و اعطاء به دیگری کردن که در مقابل، عوض نداشته باشد و آن موجب انفعال او شود به عبارت اخری ممنون هر وقت که متذکر شود انفعال از برای او حاصل شود.
امم: جمع امت و امت از برای او معانی است معنی شایع و متعارف امت به معنی مخلوق و امت هر نبی تابعین را گویند.
قرون: جمع قرن به معنی اهل زمان به معنی هفتاد سال آمده و هشتاد سال نیز گفتند و سی سال نیز گفتند.
بعضی گفته اند که قرن اهل زمان یک پیغمبر را گویند.
شی ء عبارت است از چیزی که قابل باشد که موجود شود، ذرأ خلق.
دون: به معنی غیر و سوی از روی مجاز زیرا که گفته شد او در اصل به معنی نزدیکی است ثم استعمل فی کل ما جاوز عن حده.
لطیف: آن است که دیده به بصر نشود مقابل محسوس.
ختم: مهر زدن.
جحد: انکار کردن.
الترکیب: وَ آلِهِ مجرور معطوف علی ضمیر علیه و این عبارت متفق علیه و او اقوی است شاهد بر این که عطف ظاهر بر ضمیر بدون اعاده جار متفق علیه است و این مذهب کوفیین است و اما بصریین مانع شدند و گفتند این عطف، عطف بر جزء کلمه است و او غیر جائز لکن بعد ورود مثل این کلام مسموع نیست بلی آل را بعضی منصوب خواندند بر این نسخه که عطف شود بر محل ضمیر علیه یا این که واو به معنی مع باشد لکن جمعی از افاضل دعوی تواتر در نقل خبری کردند از ازمنه سابقه تا زمان ما بعضی را عقیده چنان است که قاعده چنان بود که اعاده جار شود لکن ترک او به واسطه روایتی است که منسوب به حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلم است که آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
من فصل بینی و بین آلی بعلی فقد جفانی یا این که لم ینل شفاعتی
و این خبر کذب است زیرا که در کتب ادعیه ماثوره در دعاء ختم قرآن این کتاب این فصل واقع شده است این خبر نقل شد از کتب اسمعیلیه، بعضی بر آنند که علی نیست بلکه علی علیه السلام است چنان که بعضی از اشعریه را اعتقاد این است به این که در مقام تصلیه گفته شود: اللهم صلی علی محمد و علی آل محمد و این حدیث رد بر این مقاله است.
بقدرته: متعلق بمنه باء فی قوله بنا ظاهر السببیه.
شرح : یعنی ثناء معبودی را سزاست که منت نهاد بر ما به وجود شریف حضرت ختمی مآب صلی الله علیه و آلِهِ و سلم بر امم سابقه و اهل ازمنه سالفه این منت گذاشته شد، این منت او ما را بر این نعمت از قدرت او است که این صفت دارد که عاجز نیست از هیچ چیز اگر چه آن شی ء عظیم و بزرگ باشد و هیچ از او فوت نشود اگر چه کمال لطافت را داشته باشد پس ختم و عقب قرارداد ما را بر جمیع مخلوق خود، و گردانید ما را شاهد بر کسی که ملک راست و زیاد کرد ما را به منت خود بر کسانی که ما را کم و قلیل می شمردند.
تنبیهان: اول آن است که در اول این دعای شریف امام عالی مقام علیه الصلوة والسلام فرمود:
و الحمدلله با واو به حسب سوق کلام آن است که عطف بر فقرات سابقه باشد به حسب سوق و این فقره صلوات بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نیست، بلکه تعداد مرتبه ای از مراتب ثناء است و شاهد بر مقال بعضی از شراح نقل کردند از نسخ قدیمه که خالی از عنوان مذکور است بر فرض تمام نسخ با این عنوان معنون باشند دلیل بر اعتبار آن است که غایة مافی الباب اصل دعاء سند او معلوم شد نه عناوین او به این معنی که عنوان هم از او علیه السلام رسیده باشد.
دویم، این است که این فقرات ثلاثه اخیره اعنی قوله فاختم بناء.
احتمال دارد که اشاره به امت مرحومه باشد یعنی در امت نبوی این سه صفت است اما صفت اول و سیم واضحست و اما دویم اشاره به آیه شریفه و جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و روایت شد از حضرت صادق علیه السلام، که فرمودند بعد از این که روز قیامت می شود و جمع می کند خداوند خلایق را از برای حساب پس اول کسی که خوانده می شود از برای حساب حضرت نوح علی نبینا وَ آلِهِ و علیه السلام است پس گفته می شود به او که آیا رسانیدی؟ عرض می کند: بلی یا رب؛ گفته میشود: شاهد بر این دعوی کیست؟ عرض می کند: محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم پس نوح بیرون می آید و گام می زند بر گردن های مردم، تا این که می آید به سوی محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آن جناب مستطاب کامیاب صلی الله علیه و آله و سلم بالای تلی از مشک است و با او است علی علیه و علی آله الصلوة و السلام این است قوله تعالی: فلما راوه زلفة سیئت وجوه الذین کفروا پس عرض می کند: نوح علیه السلام که یا محمد صلی الله علیه و آله و سلم خلاق عالم فرموده به من و سئوال کرده از من که آیا رساندی عرض کردم: بلی؛ فرمود: شهود کیست؟ عرض کردم: محمد صلی الله علیه و آله و سلم از من شهود می خواهد پس پیغمبر می فرماید: یا جعفر و یا حمزه بروید شهادت بدهید که نوح تبلیغ کرده است پس حضرت صادق علیه الصلوة والسلام فرمود که جعفر و حمزه شاهد هستند بر انبیاء به این که رساندند راوی عرض می کند که جعلت فداک پس علی علیه السلام کجا است فرمودند که علی علیه السلام اعظم قدر است از شهادت و در روایات عامه هم نظیر این مضمون است که امم در روز قیامت منکر می شوند تبلیغ انبیاء را پس مطالبه می کنند از انبیاء شهود را پس این امت را شاهد آوردند و احتمال دیگر که مراد از این فقرات ثلثه ائمه اثنی عشر علیهم السلام جمیعا صلوات الله الملک الاکبر باشند چنان چه روایات کثیره بر این مقاله شاهد است حتی روایت از حضرت باقر علیه الصلوة والسلام که فرمود آن حضرت علیه الصلوة والسلام که مائیم امت وسط، مائیم شهداء بر خلق و حجت روی زمین رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شاهد بر ما است و ما شاهد بر خلقیم هر که تصدیق کرد ما را در روز قیامت تصدیق می کنیم او را و هر که تکذیب کرد تکذیبش می کنیم فتامل.
اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ أَمِینِکَ عَلَی وَحْیِکَ وَنَجِیبِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَصَفِیِّکَ مِنْ عِبَادِکَ وإِمَامِ الرَّحْمَةِ وَقَآئِدِ الْخَیْرِ وَمِفْتَاحِ الْبَرَکَةِ
اللهم اصله یا الله بود، حذف حرف نداء کردند و عوض او میم مشدده آوردند و لذا جمع هرگز نشوند و این از خصایص لفظ الله است یکی از خصایص دیگر این لفظ آن است که تاء قسم در او داخل می شود و بعضی گفته اند، که اصل او یا الله امنا بالخیر بود و حذف للتخفیف و قیل اللهم.
صلوة در لغت به معنی دعا است لکن انتساب او به خداوند رحمت است مجازا.
وحی عبارت است از این که مطلب به رسول برسد به واسطه ملک به خلاف الهام فانه القاء فی القلب فی الیقظة فانه خلاف الرؤیا التی یلقی فی القلب فی النوم
نجیب اختیار شده و صفی خاص خلص.
قائد: از قود یعنی کشیدن.
برکة: یعنی زیادتی بارک الله ای زاده.
الترکیب: این فقرات بعد از محمد همه صفت او هستند و اضافه امام به سوی رحمت یا به تقدیر لام است یا به تقدیر من و فقره بعد از او اضافه لامیه است.
شرح : یعنی ای رب من بفرست رحمت خود را بر محمد که این صفت دارد که امین تو است بر وحی تو و برگزیده تو است از خلق تو و خاص خلص تو است از عباد تو و او است پیشوای رحمت و کشنده خیر و کلید برکت.
تذنیب: در لفظ نجیب و صفی اشعار است بر آن که خلاق عالم از تمام مخلوق خود از ذوی العقول او را اختیار کرد و در میان انسان هم او را.
به عبارت اخری از دو حیث او برگزیده شد از میان تمام مخلوق و در میان تمام بندگان.
کَمَا نَصَبَ لِأَمْرِکَ نَفْسَهُ وَعَرَّضَ فِیکَ لِلْمَکْرُوهِ بَدَنَهُ وَکَاشَفَ فِی الدُّعَآءِ إِلَیْکَ حَامَّتَهُ وَحَارَبَ فِی رِضَاکَ أُسْرَتَهُ وَقَطَعَ فِی إِحْیَآءِ دِینِکَ رَحِمَهُ
اللغة:
الحامة به تشدید المیم الخاصة و حامة الرجل اقرباءه، و منه هوَ لاء اهل بیتی و حامتی اذهب الله عنهم الرجس، رحم الرجل من یجمع بینه و بینه نسب و در عرف خویش را گویند.
نصب: تعب.
عرض: بالتشدید به معنی العرض آشکار کردن و اسرة الرجل رهطه و قبیلته.
الترکیب: الکاف فی قوله کما نصب للتعلیل کقوله و دنا هم کما دانوا.
شرح : یعنی به علت این که در تعب انداخت نفس خود را از برای شغل و شأن تو و در ذمعرض مکروه قرار داد در راه تو بدن خود را و محاربه کرد در رضای تو با قبیله خود و قطع کرد در احیاء دین تو رحم خود را.
وَ أَقْصَی الادْنَیْنَ عَلَی جُحُودِهِمْ وَ قرَّبَ الاقْصَیْنَ عَلَی اسْتِجَابَتِهِمْ لَکَ وَوَالَی فِیکَ الابْعَدِینَ وَ عَادَی فِیکَ الاقْرَبِینَ
اللغة:
ادنین و اقصین: جمع ادنی و اقصی به معنی نزدیک و دور یعنی دوری کرد با خویش و قوم خود برای انکار ایشان خدا را و نزدیک کرد کسانی را که دور بودند.
یعنی رحم نبودند برای این که آنها قبول تو کردند و دوستی کرد در راه تو با مردمان بعید دور و دشمنی کرد برای خاطر تو با خویش های نزدیک.
وَ أَدْأَبَ نَفْسَهُ فِی تَبْلِیغِ رِسَالَتِکَ وَأَتْعَبَهَا بِالدُّعَآءِ إِلَی مِلَّتِکَ وَشَغَلَهَا بِالنُّصْحِ لِأَهْلِ دَعْوَتِکَ وَهَاجَرَ إِلَی بِلادِ الْغُرْبَةِ وَمَحَلِّ النَّأْیِ عَنْ مَوْطِنِ رَحْلِهِ وَمَوضِعِ رِجْلِهِ وَمَسْقَطِ رَأْسِهِ وَمَأْنَسِ نَفْسِهِ إِرَادَةً مِنْهُ لاِِعْزَازِ دِینِکَ وَ اسْتِنْصَاراً عَلَی أَهْلِ الْکُفْرِ بِکَ
اللغة:
أدأب ای اتعب او الزم یقال دأب ای تعب او لزم.
ملة: احکامی که از قبل خدا به رعیت بایست برسد، از جهتی که او را فرمودند به دیگری ملت می گویند و از جهتی که به آن باید عمل شود مذهوب گویند و از جهتی که باید معتقد شود دین گویند.
هجرت: دور شدن از بلد و منزل.
نأی: دوری نأی ای بعد.
وطن: مقابل غربت.
رحل: منزل.
الترکیب: ارادة و استنصارا مفعول له از برای فاعل أدأب، مأنس و مسقط و موطن و موضع اسم مکان و زمان هستند.
یعنی : مداومت کرد نفس خود را در رسالت رساندن تو و به تعب انداخت نفس خود را در دعوت به سوی ملت تو و مشغول کرد نفس خود را به نصیحت اهل دعوت تو یعنی : آن هایی که دعوت شدند به دار السلام و هجرت کرد به سوی بلاد غریبه و محل دوری از وطن و منزل خود و جای پای خود یعنی : مکانی که در آن جا رفت و آمد زیاد کرده بود و محل سقوط رأس خود.
یعنی : جایی که در آن جا متولد شده بود و مکانی که انس نفس شریف او بود به واسطه اقراب و عشایر این عمل را نمود به علت این که اراده او بود که عزیز کند دین تو را و طلب نصرت کند از اهل آن بلاد بر اهل کفر که ازاله باطل ایشان کند.
حَتَّی اسْتَتَبَّ لَهُ مَا حَاوَلَ فِی أَعْدَآئِکَ وَاسْتَتَمَّ لَهُ مَا دَبَّرَ فِی أَوْلِیَآئِکَ فَنَهَدَ إِلَیْهِمْ مُسْتَفْتِحاً بِعَوْنِکَ وَ مُتَقَوِّیاً عَلَی ضَعْفِهِ بِنَصْرِکَ
اللغة:
استتب الامر ای استقام در بعضی از نسخ بدل استتب استنام است از سنام به معنی رفعت.
نهد: ای نهض ای قام.
شرح : یعنی محکم نمود برای خود چیزی را که قصد نموده بود در دشمنان تو و تمام نمود از برای خود چیزی را که تدبیر کرد در حق اولیای تو به عبارت اخری غرض او آن بود که اعدای خدا ذلیل و اولیائش عزیز باشند و این مطلب از برای ایشان حاصل شد پس نهوض کرد و رفت به سوی ایشان ابتدا کننده به اعانت تو از تو طلب اعانت کرد بر اعداء و قبول قوت کرد بر ضعف خود به سبب یاری.
فَغَزَاهُمْ فِی عُقْرِ دِیَارِهِمْ وَهَجَمَ عَلَیْهِمْ فِی بُحْبُوحَةِ قَرَارِهِمْ حَتَّی ظهَرَ أَمْرُکَ وَعَلَتْ کَلِمَتُکَ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
اللغة:
غزا ای جاهد.
عقر: اصل شی ء را گویند.
هجم: سرزده داخل شدن.
بحبوحة الشی ء: وسطه.
قرار: منزل و مأوی.
علت: ای رفعت من العلو.
کلمة: در این عبارت از وحدانیت و متفرعات او است.
شرح : یعنی پس جهاد کرد پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم با ایشان در خانه هایشان به این معنی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به جانب ایشان رفت و آنها را دعوت کرد یا معنی آن است که پیغمبر جهاد ایشان کرد در فنا کردن دیار ایشان که خانه های ایشان را خراب کرد و سرزده به ایشان داخل شد در وسط منازل ایشان که از برای ایشان مفر نباشد تا این که ظاهر کرد امر تو را و بلند کرد کلمه تو را اگر چه کفار در اظهار امر، و رفع کلمه مکروه بودند به عبارت اخری آن قدری که در وسع او بود مسامحه نکرد.
اللَّهُمَّ فَارْفَعْهُ بِمَا کَدَحَ فِیکَ إِلَی الدَّرَجَةِ الْعُلْیَا مِنْ جَنَّتِکَ حَتَّی لا یُسَاوَی فِی مَنْزِلَةٍ وَ لا یُکَافَأَ فِی مَرْتَبَةٍ وَ لا یُوَازِیهُ لَدَیْکَ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ
اللغة:
کدح: عمل کردن از روی تعب و مشقت.
علیا: افعل التفضیل مونث اعلی.
منزلة و منزل: مرتبه، و التاء للوحده.
نبی: فعیل، انسانی است که خبر می دهد از جانب خدای تعالی بدون واسطه بشر و فرق ما بین نبی و رسول معلوم است.
موازاة: مقابله و برابری کردن.
شرح : یعنی ای خداوند عالم بلند کن تو او را به عوض چیزی که تعب کشیده است در حق تو به سوی مرتبه بالاتر از بهشت تو تا این که مساوی او نشود در هر مرتبه و برابری نکند نزد تو ملک مقرب و نبی مرسل به عبارت اخری، او را مقدم بر هر کسی در مرتبه نما.
تنبیه: گاهی خیال می شود این نحو دعا موجب حسد است که راضی نمی شود که احدی از اولیاء قرین و هم درجه او شوند چه جای این که آنها بالاتر شوند و دفع این شبهه آن است که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به مقتضی اجر و مزد و شرافت باید تفوق داشته باشد و الان امام علیه الصلوة والسلام عرض می کند به خدا که: آن چیزی که در خور او است در حق او به عمل آورد.
جواب دیگری به خیال حقیر می رسد و آن این است که متمنی زوال نعمت از دیگری نشود به عبارت اخری نعمت داده شده گرفته شود اگر کسی مالی داشته باشد و می خواهد به فقیری بدهد هر فقیری که طمع آن کند که آن مال به او برسد حسد نخواهد برد یا این که مال خوب و بد دارد و می خواهد هر یک از آن را به کسی دهد هر یک به طمع آن مال خوب می کند و از جهت او تعالی شأنه است درجه فوق درجه دیگر کسی که تمنای آن درجه بالا را کند حسود نیست دلالت بر این دو جواب می کند دو فقره از زیارت جامع کبیره یکی آن که می فرماید که:
لا یبقی ملک مقرب و لا نبی مرسل و لا عالم و لا جاهل و لا دنی و لا فاضل الا عرفهم جلالة امرکم
و جای دیگر می فرماید:
و یملک فی دولتکم.
وَ عَرِّفْهُ فِی أَهْلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ أُمَّتِهِ المؤمنین مِنْ حُسْنِ الشَّفَاعَةِ أَجَلَّ مَا وَعَدْتَهُ
اللغة:
تعریف در لغت به معنی شناسانیدن من عرف و گاهی به معنی اعلام و تحقیق نیز آید.
اجل از جلیل به معنی عظیم است.
الترکیب: احتمال دارد که منصوب به نزع خافض باشد ای من اجل شاید صفت باشد هم مکسور از برای حسن الشفاعة.
تحقیق: حضرت واهب العطایا یا وعده شفاعت کبری را به حضرت ختمی مآب صلوات الله و برکاته علیه وَ آلِهِ الانجاب کرامت فرموده به قوله تعالی: و لسوف یعطیک ربک فترضی و قوله تعالی: عسی آن یبعثک الله مقاما محمودا و آن جناب هم وعده شفاعت داده که اهل بیت علیهم الصلوة والسلام و مؤمنین رضوان الله علیهم اجمعین خواهند شافع شد.
شاید چنان چه وارد شده است که مومن شفاعت کند مثل ربیعه و مضر را که دو قبیله بزرگند از عرب، و از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که فرمودند که: خداوند تعالی بعد از این که جمع کند اولین و آخرین را در موقف ندا کند منادی خدای تعالی از زیر عرش که ای گروه مردمان چشم های خود را بپوشانید که فاطمه دختر پیغمبر سیده زنان عالم عبور کند از صراط پس تمام مردم چشم های خود را بپوشانند پس فاطمه علیها السلام عبور از صراط کند باقی نمی ماند احدی در قیامت مگر این که چشم خود را بپوشانند مگر محمد و علی و حسنین علیهم السلام و اولاد طاهرین ایشان زیرا که ایشان با او محرمند پس از این که صدیقه طاهره علیها السلام داخل بهشت شود باقی می ماند چادر او، کشیده شده در صراط طرفی از چادر در دست مبارک ایشان است و حال این که ایشان در بهشت هستند و طرف دیگر در عرصات قیامت پس ندایی کند منادی خلاق عالم که ای دوستان فاطمه زهرا علیها السلام بگیرید ریش های چادر فاطمه علیها السلام را پس نماند محبی از او مگر این که می گیرد ریشه ای از ریش های آن چادر را تا این که می گیرند به آن ریشها هزار قیام و هزار قیام عرض شد خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم که: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم چه مقدار است هر فیامی؟
فرمودند: هزار هزار به واسطه آن شفیعه نجات می یابند از جهنم، و در بعضی از روایات است که عبور نکند کسی از صراط مگر این که نوشته ای از علی بن ابی طالب علیه الصلوة والسلام داشته باشد و از امیرالمؤمنین علیه السلام مروی است که فرمودند: لا یزال من ایستاده ام در صراط و می خوانم خدای را و عرض می کنم: رب سلم شیعتی و محبی و انصاری و من توَ لانی فی دار الدنیا
پس ندایی از عرش خلاق عالم آید از قبل خدا که دعای تو را مستجاب کردم و شفاعت در حق شیعه خود و شفاعت هر یک از شیعه من و دوستان من و یاران من و هر که مرا دوست داشت، و جنگ کرد کسی را که با من حرب کرد در هفتاد هزار نفر از خویشان و همسایه خود.
ملخص کلام اخبار از این نمط زیاده است نتیجه همه آن است که شفاعت ائمه علیهم السلام و مؤمنین رضی الله تعالی عنهم از چیزهایی است که خدای تعالی وعده داده است و می توان گفت که این امور وعده به حضرت نبوی نشد لکن از معلومات است اگر این نحو اتفاق افتد از برای مؤمنین و امت آن سبب بزرگی آن وجود مبارکست در بازار قیامت زیرا که تبعه که به این مرتبه باشند دلالت بر کمال علو مرتبه متبوع کند.
شرح : یعنی محقق یا ثابت یا معروف کن او را و بشناسان او را و اهل بیت و امت مؤمنین او را و از حسن شفاعت که بزرگترین چیزهایی است که بر او وعده داده شده است.
تنبیه: وعده هایی که بر او شد از امور دنیا و آخرت زیاد است از جمله آنها شفاعت است.
یَا نَافِذَ الْعِدَةِ یَا وَافِیَ الْقَوْلِ یَا مُبَدِّلَ السَّیِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَاتِ
اللغة:
نفوذ به معنی سوراخ کردن یق نفده ای سلکه و گاهی اطلاق می شود بر معنی امضاء.
سیئات: جمع سیئه به معنی سوء و بدی و کنایه از معاصی و عقوبات است.
ضعف: دو مقابل کردن است.
شرح : یعنی ای امضاء کننده وعده، ای وفاکننده قول، ای تبیدل کننده سیئات به اضعاف او از حسنات.
تتمیم: از الطاف خفیه واهب العطایا یا جل اسمه تبدیل سیئات است به حسنات به اضعاف سیئات مثلا جای آوردن بعضی از عبادات مثل آن است که از مادر متولد شده باشد علاوه بر آن کسب درجات هم به آن خواهد شد.
چنان که وارد است که الصلوة معراج المؤمن و الصوم جنة من النار.
إِنَّکَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ
فضل به معنی خود و عطاء و مطلق رفعت و زیادتی و صفت آوردن فضل به عظمة برای آن است تا دلالت کند بر اعطائات فوقیه من حیث القدر و الکمیه فتامل.

وَ کَانَ مِنْ دُعَآئِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی الصَّلاةِ عَلَی حَمَلَةِ الْعَرْشِ وَ کُلِّ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ

تخصیص دعاء امام علیه السلام به این دو صنف از ملائکه به واسطه ثبوت بعضی از خصوصیات و مزایا است در ایشان دون سایر اصناف ملائکه اما فرقه اولی با وجود آن شغل عظیم که از برای ایشان است که عبارت باشد از برداشتن عرش مجید عظیم استغفار می کنند از برای مؤمنین چنان که در قرآن مجید اشاره به آن نموده است که:
الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یؤمنون به و یستغفرون للذین آمنوا.
و اما فرقه دویم خدماتی می کنند راجع به عباد می شود، و قبول وَ لایت امیرالمؤمنین نمودند بعد از عرض وَ لایت بر ایشان چنان که در روایت فرموده است که وَ لایت ما را عرض بر ملائکه نمودند هر یک از ایشان قبول نمودند از مقربین شدند هر که نکرد نشد مراد از قبول و عدم قبول در روایت شاید مبادرت و عدم مبادرت باشد چنان که در انبیاء علی نبینا وَ آلِهِ و علی سائرهم الصلوة و السلام اتفاق افتاد.
در حدیث ابی حمزه ثمالی وارد است که عبدالله بن عمر داخل شد بر حضرت علی بن الحسین علیه الصلوة والسلام و عرض کرد خدمت آن امام عالی مقام علیه الصلوة والسلام که: ای پسر حسین شما می گویید که یونس بن متی در شکم ماهی حبس نشد مگر به واسطه این که عرض وَ لایت جدم را بر او نمودند و او توقف نمود. فرمودند: بلی؛ مادرت به عزایت بنشیند. عرض کرد: معلوم نما بر من این مطلب را اگر راست می گویید.
پس آن جناب امر فرمودند که بپوشد دو چشم خود را به دستمالی پس بعد از ساعتی امر فرمودند که دیده خود را باز نماید عبدالله می گوید: پس ناگاه خود را در کنار دریایی دیدم که امواج او متلاطم است پس ابن عمر عرض کرد: یا سیدی خونم در گردن شما است بترس از خدا و بترس از نفس من فرمودند: قدری صبر کن بر تو معلوم کنم اگر من راست می گویم پس فرمودند: یا ایها الحوت ماهی سر از دریا بیرون آورد مثل کوهی بزرگ و او می گفت: لبیک لبیک یا ولی الله فرمودند: تو که هستی؟ عرض کرد: منم حوت یونس، خلاق عالم مبعوث نکرد پیغمبری اززمان آدم علی نبینا وَ آلِهِ و علیه الصلوة و السلام تا زمان جد شما صلی الله علیه و آله و سلم مگر این که عرض نمود وَ لایت شما اهل بیت را بر او هر که قبول کرد سالم ماند و نجات یافت و هر که توقف و تردد کرد در حمل و قبول رسید بر او آن چه نرسید آدم علیه السلام را از مصیبت، نرسید نوح را از غرق، و نرسید ابراهیم را از آتش، و یوسف را از چاه، و ایوب را از بلا، و داود را از خطیه، مگر این که از توقف و تردد بود، تا این که یونس را مبعوث کرد وحی فرستاد به سوی او که قبول نماید وَ لایت امیرالمؤمنین را و اولاد او را علیهم السلام عرض کرد: چگونه قبول نمایم وَ لایت کسی را که ندیدم، و نشناختم پس او را مبتلا کرد در شکم من و بر من وحی فرستاد که استخوان او را نشکنم پس در شکم من مکث نمود چهل روز در ظلمات ثلث ندا می کرد لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین قد قبلت ولایة علی بن ابی طالب علیه السلام و الائمة الراشدین من ولده
بعد از این که ایمان آورد به وَ لایت شما امر کرد خدای بر من که بیندازم او را در کنار دریا، پس حضرت فرمودند: ای ماهی برگرد.
تنبیه: چون که صلوات و درود برای کسی نمودن یا فائده او راجع به کسی است که صلوات می فرستد یا بر کسی که از برای او فرستاده شده و علی ای تقدیر سبب نفعی از منافع است و ملک مقرب و نبی مرسل ایشان نزد معبود به حق اکرم و اجل هستند از سایر اصناف مخلوق پس کسی که محب و مخلص حضرت معبود است و رای او چیزی نظر چیز نیست بناء منفعت بردن دارد یا منفعت رساندن لا بد مقربین حضرت معبود یا به واسطه فیض هستند یا به ایشان فیض می رسد و این مطلب روشن است به مقایسه سلطان ظاهر و ارکان مملکت او.
اللَّهُمَّ وَ حَمَلَةُ عَرْشِکَ الَّذِینَ لا یَفتُرُونَ مِنْ تَسْبِیحِکَ وَ لا یَسْأَمُونَ مِنْ تَقْدِیسِکَ وَ لا یَسْتَحْسِرُونَ مِنْ عِبَادَتِکَ وَ لا یُؤْثِرُونَ التَّقْصِیرَ عَلَی الْجِدِّ فِی أَمْرِکَ وَ لا یَغْفُلُونَ عَنِ الْوَلَهِ إِلَیْکَ
اللغة:
حملة: جمع مکسر حامل به معنی بردارنده و به دوش گیرنده است.
عرش و عریش جای بلند و مراد از آن در کتاب و سنت و السنه مردم آن ظرفی است که وعاء جمیع ما سوی الله است.
فتور: سستی مقابل قوت است.
سأم: ملال و دلتنگی داشتن است.
حسر: انقطاع و دست برداشتن.
ایثار: به ثاء مثلثه به معنی اختیار کردن و جای آوردن.
جد: به کسر جیم به معنی اجتهاد مقابل کوتاهی در امر کردن.
وله: اشتغال.
الترکیب: و حملة عرشک احتمال دارد واو عاطفه باشد بر صلی علی محمد در دعاء سابق و هذا هو الظاهر، و احتمال دارد که استیناف باشد بنابر این احتمال حملة عرشک مبتدا است و خبر او محذوف ای مستحقون، لأن تصلی علیهم، و احتمال دارد خبر فصل علیهم و انشاء خبر واقع شدن جایز باشد و بر سر خبر فاء داخل شود اگر چه مبتداء متضمن شرط نباشد و این احتمال نیز نزد سید شارح راجح است، الذین صفت حمله است که بر تمام حالات بر یاء و نون خوانده شده است.
شرح : یعنی ای خدای من حاملین عرش تو جماعتی هستند که سستی نمی کنند از تسبیح تو، و دلتنگ نمی شوند از تنزیه تو، و دست بر نمی دارند از عبادت تو، و اختیار نمی کنند تقصیر و اطاعت تو را بر اجتهاد در اطاعت تو، و غفلت نمی کنند از شغل از روی میل به سوی تو.
تنبیه: عرش یکی از مخلوقات خدا است از آن اعظم خلقی نیست تمام مخلوقات در عالم کون و فساد از مجردات و غیر آن در میان او است.
در حدیث زینب عطاره که حضرت ختمی مآب صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
هفت آسمان و زمین ها و کوه ها و دریاها، و حجاب های نور و کرسی نزد او مثل حلقه ای است در بیابانی وسیع.
روایت شده است از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم که خلاق عالم خلق کرد ملکی را در تحت عرش وحی فرستاد سوی او که پرواز کند و طیران نماید پس طیران نمود سی هزار سال، پس وحی فرستاد به سوی او که طیران کند پس سی هزار سال دیگر پرواز نمود پس بار دیگر وحی فرستاد به سوی او که پرواز کند سی هزار سال دیگر پرواز کرد پس وحی فرستاد به سوی او که اگر پرواز کنی تا نفخ صور نخواهی رسید به طرف دیگر پس ملک عرض کرد: سبحان ربی الاعلی و بحمده.
روایت شد از حضرت سجاد که او فرمود: از برای خداوند ملکیست که او را حزقائیل می گویند و از برای او دوازده هزار پر است ما بین هر پری تا پر دیگر پانصد سال راهست در قلب او خلجان کرد که آیا فوق عرش چیزی هست یا نه؟
خلاق عالم زیاد نمود از برای او از پر دو مثل آن چه داشت که سی و شش هزار شد که ما بین هر پر تا پر دیگر پانصد سال راه بود پس وحی فرستاد به سوی او که به پر پرید به مقدار بیست هزار سال و نرسید به سر قائمه ای از قوائم عرش پس مضاعف کرد از برای او از پر و قوه و امر کردش که پرواز کن پس طیران نمود به مقدار سی هزار سال و هم نرسید پس وحی فرستاد به سوی او که:
اگر بپری تا نفخ صور با قوه و قدرت و جناح تو نخواهی رسید به ساقی از ساق های عرش.
ملک عرض کرد: که سبحان ربی الاعلی و بحمده.
روایت شده است از نبی صلی الله علیه و آله و سلم که فرمودند:
که زمانی که خلاق عالم عرش را خلقت کرد خلق کرد از برای او سیصد و شصت هزار رکن، و خلق کرد نزد هر رکنی سیصد و شصت هزار ملک اگر اذن می داد به کوچک ترین آنها که ببلعد آسمان و زمین را می بلعید آنها را نبود آسمان ها و زمین در میان دهان آن مگر مثل یک دانه ریگ در بیابان وسیع پس فرمود خلاق عالم به ایشان: که ای بندگان من بلند کنید عرش مرا شروع کردند که بلند کنند نتوانستند حمل و حرکت آن دهند پس خلق نمود خلاق عالم با هر یک یکی دیگر باز هم قدرت نداشتند که حرکت دهند پس خلق کرد با هر یک مثل جمیع ایشان باز قدرت نداشتند، پس فرمود: بگذارید بر من است که نگهدارم آن را به قدرت خودم پس واگذار نمودند و نگهداشت خدای آن را به قدرت خود پس فرمود: به هشت نفر از ایشان که بلند کنید عرش مرا.
عرض کردند یا ربنا چگونه می توانیم حمل آن نماییم و حال آن که این جمع کثیر قدرت حمل او را نداشتند.
فرمود: منم که خفیف می کنم شدید را و آسان می کنم مشکل را و حکم می کنم هر چه که می خواهم، تعلیم می کنم شما را کلماتی که بخوانید آسان شود بر شما حمل آن.
عرض کردند: آن کلمات چه چیز است یا ربنا؟
فرمود: بگویید:
بسم الله الرحمن الرحیم، و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم، و صلی الله علی محمد وَ آلِهِ الطاهرین.
پس خواندند این کلمات را، و بر داشتند عرش خلاق عالم را چنان خفیف آمد بر دوش ایشان مثل مویی که در بدن بروید بر دوش مرد قوی جسیم.
پس فرمود خلاق عالم به سایر ملائکه که: عرش مرا بگذارید از برای این هشت نفر که حمل کنند و شما طواف کنید در جوانب او و تسبیح و تقدیس و تمجید من نمایید منم خدای قادر بر نحوی که دیدید و بر هر شی ء قادرم.
وَ إِسْرَافِیلُ صَاحِبُ الصُّورِ الشَّاخِصُ الَّذِی یَنْتَظِرُ مِنْکَ الاذْنَ وَ حُلُولَ الامْرِ فَیُنَبِّهُ بِالنَّفْخَةِ صَرْعَی رَهَآئِنِ الْقُبُورِ
اللغة:
صور: به ضم الفاء شاخ تیز و نایی که به او روز محشر نوازند.
شاخص: یعنی راست و مستوی نگهداشتن.
حلول: بالضم به معنی نزول و پائین آوردن.
تنبیه: بیدار کردن.
نفخه: دمیدن.
صرع: انداختن و هلاک شدن.
رهاین: جمع رهین، به معنی وثیقه و گرو.
الترکیب: شاخص صفت صور، صرعی اضافه به رهائن که اضافه به قبور شده است، مفعول ثانی ینبه.
شرح : یعنی ای خدای من اسرافیل صاحب صور ایستاده کسی است که انتظار می کشد از جانب تو اذن و نزول امر را تا این که بیدار نماید به سبب نفخه و دمیدن آن انداخته شده گرو گذاشته شده ای در قبور یعنی مردگان را.
تذنیب: بیان شد که صور نئیی است که به او نوازند و ظاهر آن است که دو وقت او نواز و نواخته خواهد شد در یکی فاعل اسرافیل است و وقت دیگر فاعل او خدای.
روایت شده است از علی بن ابراهیم رحمة الله علیه به اسناد خود از فاخته از علی بن الحسین علیهما السلام که گفت: سئوال از دو نفخه شده که چه قدر مابین آن دو نواز است؟
فرمودند: ماشاءالله.
پس عرض شد در خدمت ایشان که: یابن رسول الله خبر بده مرا که چگونه نفخ در صور خواهد دمید؟
فرمودند: اما نفخه اولی خلاق عالم امر نماید به اسرافیل که نازل شود در زمین پس هبوط نماید اسرافیل به سوی دنیا و با او است صور و از جهت صور یک سر است دو طرف دارد و از هر طرف تا طرف دیگر مسافت ما بین آسمان و زمین است فرمودند: که زمانی که ملائکه ملاحظه نمایند که اسرافیل هبوط به زمین نمود و با او صور است تکلم می نمایند با هم که خلاق عالم اذن داد در مردن اهل آسمان و زمین فرمودند که اسرافیل هبوط نماید بیت المقدس و روی به کعبه کند پس می دهد بر صور آوازی از طرفی که جانب زمین است بیرون می آید باقی نمی ماند در روی زمین صاحب روحی مگر این که صیحه می نماید و می میرد و از طرف دیگری که جانب آسمان است آوازی بیرون می آید که باقی نمی ماند در جانب آسمان صاحب روحی مگر این که صیحه زنند و می میرند پس خلاق عالم می فرماید به اسرافیل که: ای اسرافیل بمیر، پس او می میرد به همین حال می ماند ما شاء الله، پس امر کنند به آسمان که فنا شود و او فناء و هلاک می شود و امر می کنند به کوه ها که در زوال و فنا شود زائل و فانی شوند و زمین را مبدل کند به زمین دیگر، یعنی به زمینی که بر او معصیت نشده باشد آن زمین نه در آن کوه است و نه علف مثل روز اول که دحو الارض نموده بود و عرش خود بالای آب قرار می دهد مثل روز اول نگه دارد او را به عظمت و قدرت او، فرمودند: پس در این وقت ندا کند حضرت جبار به آوازی از قبل او، آواز بلند که می شنوند اقطار آسمان، و زمین کیست پادشاه در این روز؟
هیچکس جواب ندهد پس در این وقت می فرماید خلاق عالم جواب خود: کسی نیست مالک ملک مگر خودم من مقهور کردم خلایق را و می میرانم نیست خدای مگر من وحده، شریک از برای من نیست و نیست وزیر از برای من، من خلق کردم خلق را و من می راندم ایشان را به مشیت خودم و زنده کردم به قدرت خودم، فرمودند: پس می دمد خلاق عالم به صور دمیدنی پس بیرون می آید آواز از یکی از دو طرف صور که در جانب آسمان است پس باقی نمی ماند در آسمان احدی مگر این که زنده گردد و بایستد مثل اول و بر گردند حمله عرش و حاضر شود بهشت و دوزخ و جمع آوری مردم کنند از برای حساب. راوی گوید: دیدم حضرت علی بن الحسین علیهم الصلوة و السلام گریه می کرد در این وقت گریه شدیدی.
از این حدیث شریف معلوم میشود که در نفخه اولی از هر دو طرف آواز بلند شود و در نفخه دوم از یک سمت و نکته او واضح است، و نفخه اولی نفخه اماته است و نفخه دویم نفخه احیا است.
وَ مِیکَآئِیلُ ذُو الْجَاهِ عِنْدَکَ وَالْمَکَانِ الرَّفِیعِ مِنْ طَاعَتِکَ
اللغة:
جاه: قدر و منزلت است.
من فی قوله علیه السلام من طاعتک یا ابتدائیه است یا بیانیه است یا تبعیضیه است یعنی میکائیل که صاحب قرب و منزلت است در نزد تو، و صاحب مکان بلند است از طاعت تو.
بعضی را گمان چنان شد که میکائیل از مکیال است یعنی اندازه کردن و این اسم عربی است و عمل و شغل او پیمانه آب کردنست در وقت نزول و آن موکلست بر سحاب و همیشه نزول مطر از سحاب است به اندازه ای و پیمانه ای مگر یوم النوح که در آن روز پیمانه و اندازه نبود به این معنی که اندازه و پیمانه او به ید قدرت بود و این مطلب اگر چه ممکن است لکن بعید است، زیرا که منافات دارد با فقره بعد که می فرماید: وکیل ما تحویه لواعج، و این اسم عربی نیست بلکه سریانی یا عبرانی است ئیل به عبارت عبرانی نام خدای تعالی است.
وَ جِبْرِیلُ الامِینُ عَلَی وَحْیِکَ الْمُطَاعُ فِی أَهْلِ سَمَاوَاتِکَ الْمَکِینُ لَدَیْکَ الْمُقَرَّبُ عِنْدَکَ
اللغة:
امین: مقابل خائن.
وحی آن چیزی است که به سوی انسان می رسد از جانب خدای تعالی به واسطه ملک اگر بدون واسطه رسد در بیداری او را الهام گویند، و اگر در خواب رسد او را رؤیا گویند و این دو تای اخیر شریکند در افتادن مطلب در قلب، و به اعتبار تفاوت کند.
مطاع: آقا و مولی.
مکین: ثابت و برقرار.
یعنی : ای خدای من جبرئیل امین بر رساندن وحی تو است، و آقا هست در اهل آسمان های تو و ثابت و برقرار است نزد تو و مقرب است در خدمت تو
تنبیه: از این فقره چنان استفاده می شود که جبرئیل علیه السلام اقرب است نزد خدای عز و جل از اسرافیل و میکائیل چنان چه از تقدم ذکری در قرآن هم فهمیده می شود، بلکه معلم نبی صلی الله علیه و آله و سلم بودن چنان که آیه شریفه علمه شدید القوی بر آن شاهد است دلالت بر اقربیت آن کند لکن، در رسیدن وحی به او در مرتبه اخیر عکس دلالت کند ضرر ندارد که حدیث سند ذکر شود، روایت کند سید هاشم الاحسائی که این حدیث شریف نافع است از برای کشف هم و غم و فرج یافتن از غم و دفع اثر هم بلکه از برای هر مرض و دردهای زیاد نافع است حتی رفع دیوانگی و صرع و فقر و فاقه و اختلال امور و ضیق معیشت و گمنامی به این حدیث شریف می شود، به این حدیث دفع اثر چشم هم می شود، و جلب منفعت و دفع مضرت بلکه گفته شده است، بعد الموت هم نافع است یعنی به سبب این حدیث سئوال منکر و نکیر نخواهد شد، بالای سر مریض خوانده شود شفا خواهد یافت لکن در مقام خواندن یا نوشتن تمام سلسله سند خوانده شود یا نوشته شود.
روایت می کند صدوق علیه الرحمه در کتاب عیون اخبار رضا علیه الصلوة والسلام از احمد بن محمد بن الحسن القطان قال حدثنی عبدالرحمن بن محمد الحسنی، قال: حدثنی محمد بن ابراهیم الفزاری، قال حدثنی عبدالله بن بحر الاءهوازی، قال حدثنی علی بن عمرو، قال حدثنی حسن ابن محمد بن جمهور، قال حدثنی علی بن بلال، عن علی بن موسی الرضا علیه الصلوة والسلام، عن موسی بن جعفر علیه السلام عن جعفر عن محمد علیه السلام عن محمد بن علی علیه السلام عن علی بن الحسین علیه السلام عن الحسین بن علی علیه السلام عن علی بن ابی طالب علیه السلام عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم عن جبرئیل علیه الصلوة والسلام عن میکائیل علیه السلام عن اسرافیل عن اللوح عن القلم عن الله تعالی شأنه قال: یقول الله عز و جل وَ لایة علی بن ابی طالب علیه السلام حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی و فی روایة: آمن من عذابی.
البته مراعات سند بنماید.
تذنیب: صدوق علیه الرحمه در کتاب اعتقادات خود می فرماید:
که اعتقاد امامیه آن است که در کیفیت وحی این که ما بین دو چشم اسرافیل لوحی است پس در هر زمان که خلاق عالم اراده دارد این که سخن بفرماید به وحی زده می شود آن لوح در جبین اسرافیل پس قرائت می کند آن چه در آن لوح ثبت شده است پس او را القاء کند اسرافیل به سوی میکائیل پس القاء کند میکائیل به سوی جبرئیل و جبرئیل القاء کند به سوی پیغمبران علیهم السلام.
وَ الرُّوحُ الَّذِی هُوَ عَلَی مَلائِکَةِ الْحُجُبِ وَالرُّوحُ الَّذِی هُوَ مِنْ أَمْرِکَ
اللغة:
الحجب: بضم العین جمع حجاب به معنی پرده است یعنی مانع شود از دیدن بیننده دیده شده را و به عبارت اخری حاجب ما بین رائیی و مرئی.
روح: خلقی است از مخلوقات یا از صنف ملائکه است، یا از غیر ایشان که دلالت بر هر یک شاید قوله تعالی: تنزل الملائکة و الروح بکند.
امر: شأن و شغل.
الترکیب: علی حرف جر ظاهر آن در این فقره از برای استعلاء است چنانکه بعضی از روایات استفاده می شود که روح مطاع است بر ملائکه حجب.
شرح : یعنی ای رب من روح کسی است که او مطاعست بر ملائکه حجب و روح آن کسی است که او از امر تو است.
تحقیق حال در حجاب و روح، اما در حجاب بدان که ما بین خالق و مخلوق پرده ای است که مانع شود که مخلوق اوصاف و ذات خالق شود به حیث اگر این پرده ای پارچه شود و خواهد مخلوق که پاره گردد خواهد سوخت چنان چه فقره ارنی انظر الیک بر آن شاهد است و این حجب از جنس اجسام پرده ای است که عقول متحیرند از درک آن و ابصار از قوه بصریه باز می ماند به حیث آن که اگر کشف شده و ماورای او معلوم گردد مخلوق نخواهد باقی ماند، از جمادات و حیوانات مگر این که سوخته و فناء و مضمحل می شوند.
چنان که مروی است از ایشان علیهم السلام که از برای خدای عز و جل هفتاد هزار حجاب است از نور و ظلمت که اگر کشف شود از آنها یکی هر آینه خواهند سوزانید سبحات جلال او هر چه را که در کونین هست.
روایت کند صدوق علیه الرحمه به سند خود از وهب گفت: سئوال شد از امیرالمؤمنین علیه الصلوة والسلام از حجب فرمودند: اول حجب هفت، است ضخامت هر حجابی مقدار سیر پانصد سال، طول آن پانصد سال نگهبانان و حاجبان او هفتاد هزار ملک است که قوه هر یکی از آنها قوه جن و انس است بعضی از حجب ظلمت و بعضی نور و بعضی نار و بعضی دخان، و بعضی سحاب و بعضی برق و بعضی رمل و بعضی کوه و بعضی عجاج و بعضی ماء و بعضی انهار، آن حجب حجبی است مختلفه هر حجابی به قدر چهارده هزار سال راه، پس از آن از برای خلاق عالم سرادقات جلال است و او شصت هزار سرادقست و در هر سرادق هفتاد هزار ملک مابین هر سرادق و سرادقی به قدر پانصد سال راه، بعد از آن سرادق فخر است، بعد از آن سرادق کبریاء، و بعد از آن سرادق عظمة، و بعد از آن سرادق قدس بعد سرادق جبروت، بعد سرادق فخر، بعد نور الابیض، بعد سرادق وحدانیت است و او به مقدار سیر هفتاد هزار سال است، بعد از این همه حجاب الاعلی کلام امام تمام شد و ساکت ماند.
عمر عرض کرد: خدا باقی نگذارد مرا روزی که نبینم تو را یا اباالحسن، فهم حدیث حاجت دارد به عنایات واهب العطایاء.
و اما روح ملکی از ملائکه است ظاهر دو روحند یعنی دو مخلوق و آن که با نبی صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام بود غیر آن است که در سوره انا انزلناه دارد.
صفار به سند صحیح روایت کند از هشام سالم گفت: که شنیدم از امام جعفر صادق علیه الصلوة والسلام که می فرمودند: یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی.
فرمود: خلقی است اعظم از جبرئیل و میکائیل با احدی از گذشتگان غیر محمد صلی الله علیه و آله و سلم نبوده و او با ائمه علیهم الصلوة و السلام است اعانت و کمک ایشان کند هر چه که بخواهند، و از امیرالمؤمنین علیه و اولاده الطاهرین الصلوة و السلام مروی است که: از برای او هفتاد هزار زبان است هر زبانی هفتاد هزار لغت که تسبیح خدای تعالی به آن لغات کند، خلق می کند خلاق عالم جل و عز اسمه به هر تسبیحی ملکی را که با ملائکه طیران کند تا روز قیامت خلق نکرد خدای تعالی و تقدس خلقی را اعظم از او غیر از عرش اگر بخواهد آسمان هفت گانه و هفت طبقه زمین را به یک لقمه بردارد، قدرت دارد.
از امام عالی مقام حضرت جعفر الصادق علیه و علی آبائه و ابنائه آلاف التحیة و الصلوة و السلام مروی است که تمام ملائکه در روز قیامت در یک صف وقوف کنند او به تنهایی در یک صف و ظاهر آن است که او غیر از ملائکه است.
اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَیْهِمْ وَ عَلایَّ َلْمَلائِکَةِ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِمْ مِنْ سُکَّانِ سَمَاوَاتِکَ وَ أَهْلِ الامَانَةِ عَلَی رِسَالاتِکَ وَ الَّذِینَ لا تَدْخُلُهُمْ سَأْمَةٌ مِنْ دُءُوبٍ وَ لا إِعْیَآءٌ مِنْ لُغُوبٍ وَ لا فُتُورٌ وَ لا تَشْغَلُهُمْ عَنْ تَسْبِیحِکَ الشَّهَوَاتُ وَ لا یَقْطَعُهُمْ عَنْ تَعْظِیمِکَ سَهْو الْغَفَلاتِ الْخُشَّعُ الابْصَارِ فَلا یَرُومُونَ النَّظَرَ إِلَیْکَ النَّوَاکِسُ الاذْقَانِ الَّذِینَ قَدْ طَالَتْ رَغْبَتُهُمْ فِیمَا لَدَیْکَ الْمُسْتَهْتَرُونَ بِذِکْرِ آلائِکَ وَالْمُتَوَاضِعُونَ دُونَ عَظَمَتِکَ وَ جَلالِ کِبْرِیَآئِکَ وَالَّذِینَ یَقُولُونَ إِذَا نَظَرُوآ إِلَی جَهَنَّمَ تَزْفِرُ عَلَی أَهْلِ مَعْصِیَتِکَ: سُبْحَانَکَ مَا عَبَدْنَاکَ حَقَّ عِبَادَتِکَ
اللغة:
دون: از برای او معانی عدیده است انسب در مقام یا به معنی غیر است یا به معنی اقرب و قرب.
رسالات: جمع رسالت به معنی فرستادن به جایی و پیغام به جای آوردن و پیغام دادن و او مصدر است.
سأمة: دلتنگ شدن و ملال یافتن.
دؤب: سیر و حرکت کردن.
اعیاء: عاجز شدن.
لغوب: رنج و تعب کشیدن.
فتور: سستی.
شهوات: میلهای نفسانی.
سهو: خلاف هشیاری.
خشع: جمع خاشع، اطمینان در جوارح.
روم: قصد کردن.
نواکس: جمع ناکسه سر پائین کردن.
المستهترون: از استهتار یعنی حریص شدن.
زفیر: نعره کشیدن و اول فریاد حمار.
الترکیب:
من، در قوله علیه السلام من دؤب و من لغوب، بیانیه است، و ظرف لغو متعلق بلا تدخلهم، سهو الغفلات اضافه او از قبیل اضافه مسبب است به سوی سبب و در عرف عوام سهو و غفلت به یک معنی اند در این صورت اضافه او حاجت به سوی تاویل دارد و ظاهر آن است که از قبیل اضافه خاص به عام باشد زیرا که غفلت که عامست، الخشع الابصار، صفت است.
شرح : یعنی ای خدای من، پس بفرست رحمت خود را بر ایشان و بر ملائکه که غیر ایشان هستند از ساکنین سموات تو و از اهل امانت بر رسالت تو و بر ملائکه آن چنانی که داخل نمی شود ایشان را کلال و ملال از برای حرکت و داخل نمی شود ایشان را عجز از برای تعب و داخل نمی شود ایشان را سستی، مشغول نمی کند ایشان را از تسبیح تو میل های نفسانی، و دور نمی کند ایشان را از تعظیم تو سهو از روی نادانی و غفلت، یعنی از خوف دیده های ایشان بلند نشود به جانب تو خشوع کنندگانند از دیده ها پس قصد نمی کنند نظر به سوی تو را سر به زیر اندازندگانند از زنخدان های خود، و چه بسیار طول کشد میل و رغبت ایشان در چیزهایی که نزد تو است.
حرص دارنده اند به ذکر نعمت های خودت، تواضع کنندگان هستند، بر بزرگی تو و جلال و سلطنت تو، آن کسانید که می گویند در زمانی که نظر به جهنم می کنند نعره و صیحه می کند بر اهل معصیت منزه هستی تو ای خدای عبادت نکردیم تو را حق عبادت.
تذنیبات: الاول: این اوصاف که از برای اصناف ملائکه ذکر شد لازم آن ندارد که متضاده باشند بلکه در بعضی از صفات همه شریکند و مثل این که سستی بر شغل و کارشان نیست، مثل این که همه تواضع کننده اند، مثل این که همه رغبت و میل دارند به آن، چیزهایی که نزد خلاق عالمست و هکذا بعضی از ایشان صفت خاصه دارند که در دیگری نیست، مثلا بعضی از ایشان هرگز سربلند نکرده به جانب عرش یا به جانب راست و چپ بلکه همیشه سر پائین مشغولند به ذکر و تسبیح خدای تعالی.
روایت صحیح شده است از امام صادق جعفر بن محمد علیه الصلوة والسلام که فرمودند:
که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که:
مرور می کردم در شب معراج به ملائکه از ملائکه که خدا خلق کرد فرمود ایشان را که خدای عز وجل هر نحو که می خواست، و نهاد روی ایشان را هر نحو که می خواست نبود چیزی از طبق های وجوه ایشان مگر این که آن چیز تسبیح خدای و تحمید خدای را می کردند هر جانب به صداهای مختلف صداهای ایشان بلند بود و تسبیح و گریه از خوف خدا پس سئوال کردم از جبرئیل از احوال ایشان، گفت: همین نحو که ملاحظه نمودید خلق شدند ملکی از ایشان که در جنب صاحب خود است با او هرگز تکلم نکرده، و هرگز سرهای خود را بلند نکرده اند به سوی فوق و نه به سوی تحت از خوف خدای و خشوع او پس سلام کردم پس به اشاره سر به من جواب سلام دادند و نظر به سوی من نکردند از خشوع پس فرمود: به ایشان جبرئیل علیه السلام که: این محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیغمبر رحمت است خدا فرستاده او را به سوی عباد خود رسول و نبی، او است خاتم انبیاء و سید ایشان است آیا با او سخن نمی گویید؟
بعد این مطلب را که از جبرئیل شنیدند روی به من نمودند به سلام و بشارت دادند مرا و اکرام کردند مرا به خیر و از برای امت من.
الثانی - چنان استفاده می شود از قوله علیه السلام طالت رغبتهم که از برای ایشان ترقیات هست کما این که این تنزلات هم هست اگر چه ایشان از نفوس قدسیه و معصومه اند نه امر ایشان به مرتبه ای هست که قدرت معصیت در ایشان نمی باشد و در حق ایشان محال باشد بلکه امکان دارد.
در مجمع البحرین طریحی علیه الرحمه نقل می کند و می فرماید:
که فطرس کجعفر فرشته از فرشتگان است عرض شد وَلایة علی علیه السلام بر او، پس امتناع کرد از قبول پس خلاق عالم پرهای او را کند، ابن طاووس علیه الرحمه هم نقل این مطلب را می نماید و ابلیس اگر چه از جنس ملائکه باشد چنان که بعضی گمان کرده اند و استثناء را متصل گرفته اند او هم شاهد است پس از این که انحطاط رتبه در حق ایشان ممکن است ازدیاد هم ممکن است، و شاهد بر مقال اگر ایشان قابلیت تحصیل در این مرتبه را نداشته باشند قابلیت تکلیف هم ندارند و هو باطل.
الثالث: قولهم سبحانک ما عبدناک حق عبادتک این کلام صدورش از ایشان از باب اظهار شکرگذاری است و فروتنی و مقصود ایشان آن است که ما را هم استحقاق این عقوبت بود و نجات ما از این عقوبت از باب تفضل تو است ای خالق، بعضی گفته اند که صدور این کلام از ایشان در مقام تعجب است یا تعجب از اهل جهنم یا از اهل معصیت.
فَصَلِّ عَلَیْهِمْ وَ عَلایَّ َلرَّوْحَانِیِّینَ مِنْ مَلائِکَتِکَ وَ أَهْلِ الزُّلْفَةِ عِنْدَکَ وَ حُمَّالِ الْغَیْبِ إِلَی رُسُلِکَ وَالْمُؤْتَمَنِینَ عَلَی وَحْیِکَ وَ قَبَآئِلِ الْمَلائِکَةِ الَّذِینَ اخْتَصَصْتَهُمْ لِنَفْسِکَ وَ أَغْنَیْتَهُمْ عَنِ الطَّعَامِ وَالشَّرَابِ بِتَقْدِیسِکَ وَ أَسْکَنْتَهُمْ بُطُونَ أَطْبَاقِ سَمَاوَاتِکَ وَالَّذِینَ عَلَی أَرْجَآئِهَآ إِذَا نَزَلَ الامْرُ بِتَمَامِ وَعْدِکَ وَخُزَّانِ الْمَطَرِ وَ زَوَاجِرِ السَّحَابِ وَالَّذِی بِصَوْتِ زَجْرِهِ یُسْمَعُ زَجَلُ الرُّعُودِ وَ إِذَا سَبَحَتْ بِهِ حَفِیفَةُ السَّحَابِ الْتَمَعَتْ صَوَاعِقُ الْبُرُوقِ وَ مُشَیِّعِی الثَّلْجِ وَالْبَرَدِ وَالْهَابِطِینَ مَعَ قَطْرِ الْمَطَرِ إِذَا نَزَلَ وَالْقُوَّامِ عَلَی خَزَآئِنِ الرِّیَاحِ وَالْمُوَکَّلِینَ بِالْجِبَالِ فَلا تَزُولُ وَالَّذِینَ عَرَّفْتَهُمْ مَثَاقِیلَ الْمِیَاهِ وَ کَیْلَ مَا تَحْوِیهِ لَوَاعِجُ الامْطَارِ وَ عَوَالِجُهَا
اللغة:
الروحانیین: به ضم الراء منسوب الی الروح به ضم الراء، الف و نون از زیادتی است که در نسبت می آورند در مجمع ذکر شده که این فرقه اجسام لطیفه اند که درک نمی کند آنها را بصر، و بعضی گفته اند: عقول مجرده اند اما تفسیر اول درست نیست زیرا که مطلق ملائکه چنان هستند.
و اما رؤیت نبی صلی الله علیه و آله و سلم ایشان را یا ولی بعد از تشکل ایشان به شکلی که دیده شوند یا کشف حقایق ایشان مراد باشد اما تفسیر دویم شاهد بر آن نیست زیرا که شواهد نقلیه بر این که آنها از مادیات هستند زیاد است، آن چه در نظر قاصر فاتر آید آن است که روح چنان که سبق ذکر یافت ریاست بر قبیل از ملائکه دارد و مطاع بر ایشان است و همچنین ذکر روایت شد که هر لغتی از لغات که تسبیح کند ملکی خلق شود که با ملائکه طیران کند پس تواند بود که روحانیین عبارت از آن قبیل از ملائکه هستند یا آن ملائکه که از تسبیح خلقت شدند یا هر دو بوده باشند.
زلفة و زلفی: قرب و نزدیکی.
حمال: به ضم حاء و تشدید میم جمع مکسر عبارت از حاملین.
غیب: امر مستور و پنهان.
قبائل: جمع قبیله، فرقه و طایفه.
اطباق: جمع طبق و از برای او امعانی ذکر شد؛ که یکی از معانی، طبق متعارف است، که یکی از متاع خانه است که در زبان مردم سینی و مجمعه اش گویند.
ارجاء: جمع رجا، مقصور جانب هر چیزی را گویند.
خزان: به ضم خاء و تشدید زاء جمع خازن عبارت از نگهدارندگان مال و غیر آن به عبارت اخری حفظه.
زجر: ترسانیدن و صیحه زدن.
السحاب: ابر.
صوت: آواز، زجل، آواز و صداهای رعد.
سبح: به تخفیف به معنی شناوری من قوله تعالی و کل فی فلک یسبحون.
برد: به معنی روانه شدن و جاری شدن.
حفیفة: به معنی دویدن و جهیدن.
لمع و التمعت : یعنی روشنایی.
صاعقه: آتشی است که از رعد و برق ظاهر شود.
ثلج: برف.
برد: تگرگ.
هبوط: نزول.
قطر: قطره های باران.
لواعج: شداید.
عوالج: تلاطم.
کیل: اسم آلتی است که پیمانه کنند.
مثقال: عبارت از مقداری است که مقدارش هیجده نخود است اگر شرعی باشد مراد، و اگر صیرفی است بیست و چهار نخود است.
شرح : یعنی پس صلوات بفرست بر ایشان و بر روحانیین از ملائکه ات و بر اهل قرب و منزلت نزدت و بر کسانی که حاملین غیب تو هستند به سوی پیغمبران تو و امین ها هستند به روح تو، و بر قبیله هایی از ملائکه آن چنان کسانی که اختیار کردی تو آنها را از برای ذاتت و بی نیاز کردی آنها را از طعام و شراب به سبب تقدیست یعنی تقدیس ذات مقدس تو طعام و شراب ایشان است و جای و منزل دادی آنها را در جوف طبق های آسمان هایت و رحمت و صلوات تو باد بر قبیله های آن چنانی که بر جوانب آسمان تو هستند، وقت نزول به تمام وعده تو یعنی فنای دنیا و صلوات تو باد بر حفظه و نگهبانان باران و بر زواجر ابرها و رحمت تو باد بر ملکی آن چنانی که به سبب صدای زجر او شنیده می شود فریاد و صدای رعده ها و در زمانی که جاری شده است به واسطه زجر او دویدن ابر لمعان روشنایی کرده است صاعقه ها برقها و رحمت تو باد بر تابعین برف و تگرگ و رحمت بفرست بر آن ملائکه که پائین می آیند با قطره های باران در وقت نزول آن، رحمت باد بر کلید داران و متولیان خزینه های بادها و بر موکلین بر جبال، و کوه ها، تا این که زائل نشوند و آن کسانی که شناساندی تو ایشان را مثقال های اب ها را و پیمانه مقداری که مشتمل است او را شداید باران ها و تلاطم آنها.
تحقیق مقام موقوف است بر فصولی:
فصل اول اگر تامل در کتاب امام علیه الصلوة والسلام در فقرات سابقه شود و فقرات لاحقه معلوم خواهد شد که عدد ملائکه به نحوی است که احصاء او از غیر خداوند جل اسمه العزیز معلوم نیست و دلالت بر مقال کند قول حضرت امام به حق ناطق جعفر بن محمد الصادق علیه و علی آبائه و ابنائه الصلوة و السلام که در طلیعه هر صبح صد هزار ملک نازل شود بر آسمان اول، و روند طواف خانه خدا کنند و بعد روند زیارت قبر حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم کنند، و بعد از آن به زیارت قبر حضرت امیرالمؤمنین علیه و علی اولاده الصلوة و السلام و از آنجا روند به زیارت قبر حضرت سیدالشهداء صلوات الله و تحیاته و برکاته و سلامه علیه و بعد عروج کنند به آسمان و تا قیامت نوبت ایشان نمیرسد.
دویم این که ملائکه همه به یک نحو نیستند بلکه اصناف مختلفه، خلق شدند بعضی مرکب از برف و آتش، و بعضی پرهای متعدده مختلفه، و بعضی قدم های ایشان در ته زمین و گردن های ایشان از آسمان هفتم بیرون آمده و شانه های ایشان مثل کنگره عرش خلاق عالم، و هکذا همچنانی که مختلف هستند به حسب خلقت همچنین مختلف هستند به حسب عبادت و اطاعت بعضی از ایشان سجود می کنند بدون رکوع و بعضی به عکسند و بعضی در قیام و بعضی در قعودند و بعضی سر به زیر اناخته اصلا نظر به غیر نمی کنند.
سیم اهل الزلفة از ملائکه عبارت از مقربین ایشانند که قرب کامل به حضرت معبود به حق رسانیدند و جهت قرب ایشان روایت شد به نحو استفاضه که خلاق عالم عرض کرد وَ لایت ائمه علیهم السلام را در عالم ذر و ارواح، بر جمیع مخلوقات هر که از انبیاء سبقت گرفت به سوی ایشان و عقد کرد، در سلک اولی العزم شد به حکم قوله تعالی در حق آدم ابوالبشر فنسی فلم نجد له عزما یعنی ترک وَ لایت ایشان کرد و عقد قلب نکرد به عقد جزمی، که از ملائکه سبقت گرفت از اهل زلفی شد، و از انسان هر که سبقت کرد از اصحاب یمین شد، هر که از اشجار سبقت گرفت صاحب ثمره شیرین خوب شد، و از قطعات زمین هر کدام سبقت کردند قابل زراعت شدند، و از بهایم هر که سبقت گرفت، داخل بهایم ممدوحه شد.
تایید مقال: مروی است که امام عالی مقام جعفر بن محمد الصادق، علیه الصلوة والسلام از مدینه طیبه تشریف بردند به دهی از دهات مدینه و سوار بر استری بودند و در اثنای راه عصفورهای زیاد دور آن امام همام را گرفته و حلقه زدند و او از ایشان بلند بود، حضرت صلوات الله علیه مرکب خود را راندند و از میان ایشان بیرون رفتند بعد از چند روز که مراجعت فرمودند در آن مکان که رسیدند در جانب کوهی عصافیر گرد آن حضرت فرود آمدند، و بر مرکوب آن جناب محیط شدند مشغول شدند به آواز فریاد، آن جناب در میان ایشان توقف کرد بعد از لمحه ای مشغول شدند به دعا باران شدید نازل شد تمام آن وادی سیراب شد کسی که ملازم خدمت آن جناب علیه السلام بود عرض مطلب خدمت آن حضرت نمود و سر مطلب سئوال نمود که چه باعث شد شما را که چند روز قبل سرعت در رفتن نمودید و امروز توقف نمودید این عصافیر مطلبشان چه بود؟
فرمودند که: این عصافیر نزد من آمدند و شکایت از عطش نمودند و استدعا می کردند که از برای ایشان سئوال نمایم باران را چون که آنها قبول وَ لایت ما را نکردند از میان ایشان رفتم و اعتنا به ایشان نکردم امروز که آمدند در میانشان قنبره ای بود و او از دوستان ما است به واسطه آن قنبره طلب باران نمودم.
چهارم غیب عبارت است از امور مخفیه که عالم بر غیب نیست مگر ذات واجب الوجود کما قال سبحانه و تعالی: و لله غیب السموات و الارض و اما انبیاء و اولیاء که اظهار بعضی از مغیبات می کنند نه این که خود عالمند کما این که بعضی از جهله و بی فهمان در این ازمنه متاخره دعوی کند بلکه اظهار غیب بر ایشان شود به وحی یا به الهام یا به اسباب دیگر چنان که شهادت بر این مقال دهد.
قوله تعالی: عالم الغیب و لا یظهر علی غیبه احد الا من ارتضی
انشاء الله تحقیق حال در دعای ثالث خواهد آمد.
پنجم در تحقیق حال رعد و برق و صاعقه و ریاح که ابخره ارضیه که ممتزج از عناصر اربعه است، که میل به صعود کند خود را به قطعه زمهریریه رساند و در آن جا اجزاء مائیه او گرفته شود یا باران یا برف یا تگرگ شود بر حسب استعدادات و بقیه آن را سحاب گویند و تموجات که از آن ابخره حاصل شود در هوا آن را ریاح خوانند و چون آن بقیه که آن را سحاب خوانند بنای دویدن و سرعت گذارد از آن صوتی حاصل شود که آن را رعد خوانند از این که مشتمل بر اجزاء دخانیه و دهنیه است اگر مشتعل شود به واسطه قرب و مجاورت که داشته باشد بکره ناریه رود منتفی شود آن را برق خوانند اگر به شدت مشتعل شود آن، را صاعقه خوانند این است فی الجمله اصطلاح متکلمین لکن آن چه در رعد از شرع معلوم می شود رعد صوت ملکی است که بزرگتر از مگس و کوچکتر از زنبور و او به منزله مردی است که شتر راند و گوید: های های و برق تازیانه آن ملک از به هم خوردن سحاب بعضی به بعضی آتش متوکن می شود آن را صاعقه خوانند.
محمد بن یعقوب در کافی به سند خود از حضرت امیرالمؤمنین علیه الصلوة والسلام روایت می کند که فرمود: سئوال شد از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم که: در کجا می باشد سحاب؟
فرمود: بالای درختی که آن درخت بر بالای موضعی بر شاطی بحر یمن است منزل و قرار می گیرد در آن، پس در هر وقتی که اراده کند خدای عز و جل بفرستد او را در جایی می فرستد بادهایی که او را پراکنده کند از مکان خود و موکل کند بر او ملائکه را که می زند او را به گرزهایی و او برقست، پس سحاب مرتفع می شود، پس قرائت کرد پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم این آیه شریفه را که:
والله الذی ارسل الریاح فتثیر سحابا فسقناه الی بلد میت، و الملک اسمه الرعد.
در علل الشرایع از والد خود از محمد بن یحیی از حسین بن اسحق التاجر از علی بن مهزیار از حسن بن حسین، از محمد بن فضیل از عزرمی نقل کرده که گفت: بودم خدمت حضرت صادق علیه السلام جالس در حجر در تحت میزاب مردی با مردی در مخاصمه بود، یکی از آن دو نفر به صاحب خود گفت والله نمی دانی تو محل وزیدن بادها که در کجا است، چون کلام ایشان به طول انجامید، حضرت صادق علیه الصلوة والسلام فرمود به او: آیا مگر تو می دانی که مهب ریاح کجا است؟
عرض کرد: نه لکن شنیدم که مردمان چنین می گویند.
عزرمی گفت: عرض کردم خدمت ایشان که کجا است مهب ریاح؟
پس فرمود: باد محبوس است در تحت رکن شامی هر وقت که خدا اراده دارد که بفرستد از ریاح چیزی یا جنوبی پس آن جنوب است، یا شمال آن شمال است یا صبا آن صبا است یا دبور آن دبور است فرمودند: علامت آن هست که ملاحظه می کنید این را متحرک در تابستان و زمستان و روز و شب.
در مجمع است نقل می کند از زمخشری صاعقه صوت رعد است که میزد از آن شقه از آتش گفتند: سحاب که بعد از این که به همدیگر مزاحمت کند از آن نار ظاهر شود و صاعقه آتشی است لطیف تیز به چیزی نمی رسد مگر آن که او را فنا می کند.
ششم ملائکه خدا قبائل مختلفه اند و هر قبیله مامور به شغلی فرقه ای حفظه جبال هستند که از محل خود زایل نشوند و فرقه ای مستولیان میاه مطر و ریاح هستند، و فرقه ای پیمان و اندازه باران کنند به این معنی مقدار قابل، که موجب فساد نشود تا نازل کنند، چنان چه در روایت از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است که فرمود: نازل نشد باران هرگز مگر به کیل مگر در زمان نوح که بیرون آمد مثل سوراخ سوزن قوم نوح را غرق کرد و بیرون نیامد باد هرگز مگر به کیل و اندازه مگر در زمان عاد که بیرون آمد به قدر سوراخ سوزن که هلاک کرد قوم عاد را و فرقه ای هستند که با قطرات باران نازل شوند که هر قطره را به محل خود برساند و هکذا فرقه ای با ثمرات هستند و هکذا.
و فرقه ای ارجاء سموات هستند که قوله تعالی: وانشقت السماء فهی یومئذ واهیة و الملک علی ارجائها،
بعضی گفته اند که: ملائکه در جانب آسمان انتظار دارند امر خلاق عالم را که امر کند، ایشان را که در آتش اندازند و در اهل بهشت که ببرند در بهشت و اکرام ایشان کنند، بعضی دیگر گفتند که: خلاق عالم اذن دهد به خراب دنیا آسمان شکافته شود و منشق شود پس ساکنین در آسمان متفرق شوند از آن و در اطراف قرار گیرند خوفا مثل خانه خراب چه حالت دارد اهل او.
وَ رُسُلِکَ مِنَ الْمَلائِکَةِ إِلَی أَهْلِ الارْضِ بِمَکْرُوهِ مَا یَنْزِلُ مِنَ الْبَلاء وَ مَحْبُوبِ الرَّخَآءِ وَ السَّفَرَةِ الْکِرَامِ الْبَرَرَةِ وَالْحَفَظَةِ الْکِرَامِ الْکَاتِبِینَ
اللغة:
رخاء: یعنی وسعت مقابل شدت.
سفیر: پیغام آور و او را در فارسی ایلچی گویند.
برره: جمع برّ، نیکویی.
کرام: جمع کریم، یعنی صاحب اوصاف کریمه و محموده و حسنه.
شرح : یعنی صلوات بفرست بر رسولان خود از ملائکه به سوی اهل زمین به بدی آن چه که نازل می شود از بلاء و خوبی و سعه و بر حفظه کرام الکاتبین.
بیان: هر چیزی که از آسمان نازل شود از مکروهات و بلیات و محمودات، و حسنات با او ملائکه هستند که مکروهات را به اهل او رسانند و همچنین محمدات را و جمعی هم از ملائکه هستند که کتابت اعمال مردم را کنند از بدی های صادره و خوبی ها با هر نفری دو ملک است که کاتب اعمال ایشان است.
چنان چه از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است، که کاتب حسنات در طرف راست انسان است و کاتب سیئات از سمت چپ و صاحب راست امیر است بر صاحب چپ، پس اگر انسان عمل خوب کند می نویسد او را ملک جانب راست یک بده و اگر عمل بد کند می گوید صاحب یمین به صاحب یسار که واگذار او را هفت ساعت شاید توبه کند یا استغفار نماید.
پس ظاهر آن است که همین جماعت باشند کرام الکاتبین.
تو پنداری که بد کو رفت و جان برد - حسابش با کرام الکاتبین است
وَ مَلَکِ الْمَوْتِ وَ أَعْوَانِهِ وَ منکَرٍ وَ نَکِیرٍ وَ رُومَانَ فَتَّانِ الْقُبُورِ وَالطَّآئِفِینَ بِالْبَیْتِ الْمَعْمُورِ وَ مَالِکٍ وَالْخَزَنَةِ وَ رضوان وَ سَدَنَةِ الْجِنَانِ وَالَّذِینَ لا یَعْصُونَ اللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ وَالَّذِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ
اللغة:
ملک الموت: عبارتست از عزرائیل علیه السلام منکر و نکیر و رومان سه ملک هستند که در قبر داخل شوند.
فتان: مشتق از فتنه به معنی امتحان یا مشتق از فتن به معنی تفرق گویند: این ملک می کند قبر را و خراب می کند.
خزنه: جمع خازن و آنها ملائکه هستند که خدام جهنم هستند، مالک اسم رئیس ایشان است، رضوان خدمه بهشت هستند.
بیت المعمور: خانه ای است در آسمان چهارم مقابل کعبه، و در بعضی از روایات آسمان هفتم است، و بعضی از روایات است که او اول خانه است که قرار داده شده از برای عبادت در زمین و بعد از این که خلاق عالم کعبه را خلقت کرد او را بلند کرد در آسمان مقابل کعبه.
عقبی: خانه آینده مقابل دنیا.
سدنه: خدمه.
الترکیب:
فتان اگر ماخوذ باشد از فتنه منصوب است بر فتح و اگر از فت باشد نصب او به واسطه غیر منصرف بودن او است و احتمال کسر هم دارد چنان که تمام نسخ مصححه اعراب به او شد در این صورت فتان به ملائکه عنی فتنه است.
شرح : یعنی صلوات بفرست تو بر ملک الموت و یاران او و بر منکر و نکیر و بر رومان که اختیار کننده قبور است و بر طائفین بر بیت المعمور، و بر مالک که رئیس جهنم است و بر رئیس بهشت و خدمه کوه ها و بر جماعتی از ایشان که عصیان نکنند خدا را در چیزی که امر کرده ایشان را و جای آورند در چیز هایی که ایشان مامور به او هستند و بر آن کسانی که می گویند بر مؤمنین: رحمت خدا بر شما باد به سبب صبری که کردید چه خوب است خانه آخرت یعنی بهشت.
تنبیهات: اول این که در السنه و مستفاد از روایات چنان مفهوم می شود که قابض ارواح نیست مگر عزرائیل علیه السلام لکن از صحیفه چنان استفاده می شود که اعوان هم از برای او هست مثل مالک و رضوان از برای بهشت، و دوزخ پس اعوان مامور هستند به امر او بعد از این که جای آورند عرض به او کنند و الله اعلم.
دویم اجماع اهل اسلام بر آن است که دو ملک وارد بر قبر هر مکلف از انسان شوند و از او سئوال معالم دین کنند اگر جواب گفت روزنه ای از بهشت به او نشان دهند، و الا از آتش.
در روایت کافی از موسی بن جعفر علیه و علی آبائه و ابنائه الصلوة و السلام روایت کند که گفت: فرمود: امام علیه السلام که گفته می شود به مومن در قبر که کیست رب تو؟ عرض می کند: خدای، گفته می شود به او: دینت؟ عرض می کند: اسلام، گفته می شود که: پیغمبر تو کیست؟ عرض می کند: محمد صلی الله علیه و آله و سلم گفته می شود به او: امام تو کیست؟ عرض می کند: فلان، گفته می شود از کجا دانستی حقیقت این امور را؟ عرض می کند: امری است که خدا هدایت کرده مرا به او و ثابت داشت بر او، پس گفته می شود بر او که بخواب، خواب کردنی که در آن پریشانی نیست مثل خوابیدن عروس پس از آن باز کنند از برای او دری از بهشت از روح و ریحان بهشت به او رسد و عرض می کند: ای خدای من تعجیل کن از برای ما قیام قیامت را شاید برگردیم به اهل و مال خودمان، و گفته شود به کافر: من ربک؟ عرض می کند: الله، و من نبیک؟ عرض می کند: محمد صلی الله علیه و آله و سلم گفته می شود: چه هست چه است دین تو؟ عرض می کند: اسلام گفته شود: از کجا دانستی؟ عرض کند: شنیدم که مردمان چنین می گفتند پس آن دو ملک چنان عمودی بر او بزنند که اگر جن و انس جمع شوند طاقت او را ندارند پس پاشیده شود مثل گداختن مس و دری از جهنم به روی او باز کنند از حمیم به او برسد و همیشه ندا کند ای رب قیامت را دور کن از ما الحدیث.
از این حدیث شریف چنان استفاده می شود که این دو ملک گاهی مبشر و بشیر هستند و گاهی منکر و نکیر، و در بعضی از نسخ مبشر و بشیر که دارد منافات ندارد و کیف کان منکر و نکیر دو ملکند وارد بر قبر شوند بر مومن و کافر.
در مجمع البحرین است که بعضی از اهل اسلام منکر شدند تسمیه این دو ملک را به این دو اسم و گفتند که: منکر عبارت است از آن جوابی که از کافر صادر شود در وقت سئوال، و نکیر عبارتست از سرزنش و شماتت آن دو ملک بر کافر از برای مومن منکر و نکیر نیست.
احادیث صریحه بر خلاف ایشان است از این ظاهر آن است که این مطلب را بعض از اهل کفر منکر ندارد، بلی اگر غرض او این باشد که بر مومن سئوال شود این خلاف اخبار است.
سیم رومان اسم ملکی است در کتاب مجمع البحرین در ماده طیر روایت کند از عبدالله بن سلام گفت سئوال کردم از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، از اول ملکی که داخل قبر شود بر میت پیش از نکیر و منکر فرمود پیغمبر که: ملکی داخل شود که وجه او / کند مثل آفتاب اسم او رمان داخل می شود بر میت و میگوید به او بنویس آن چه را که عمل کردی از بدی و خوبی.
عرض کند به چه بنویسم کجا است قلم من و مرکب من و دوات من ؟
رومان فرماید: آب دهن تو مرکب تو، اصبع؛ قلم تو، عرض کند به روی چه بنویسم و حال آن که صحیفه ندارم؟
فرماید: کاغذ تو کفن تو پس می نویسد آن چه خیر در دنیا کرده بود پس همان که به سیئات خود رسید حیا کند از نوشتن پس فرماید رومان به او ای خطاکننده از خالق خود حیا نکردی در دنیا و الان حیا می کنی پس رومان عمود خود بلند کند که بزند او را عرض کند که عمود خود را بردار تا بنویسم. پس کتابت خواهد کرد در آن صحیفه تمام حسنات و سیئات خود را پس فرماید که به پیچ و مهر کن عرض کند به چه مهر کنم و حال آن که خاتم ندارم؟
فرماید: مهر کن او را به ناخن خود او مهر کند و آن صحیفه را در گردن او اندازد و آویز کند تا روز قیامت.
کما قال الله تعالی: و کل انسان الزمناه طائره فی عنقه.
خداوند کریم می فرماید در قرآن مجید که: علیها تسعة عشر یعنی بر جهنم نوزده نفر هستند که ایشان کلیدداران جهنم هستند مالک و هیجده نفر چشم های ایشان مثل برق خاطف است دندان های ایشان مثل نیزه ها است از دهان ایشان شعله آتش بیرون می آید مابین دو کتف ایشان به قدر مسافت یک سال راه است کف دست هر یک وسعت دارد که مثل طایفه مضر و ربیعه در او جای گیرد رحمت از ایشان برداشته شده است بر می دارد هر یک از ایشان هفتاد هزار نفر پس می اندازد هر جای از جهنم که می خواهد.
در جای دیگر می فرماید: و ما جعلنا اصحاب النار الا ملائکة
یعنی میل و شهوت ایشان قرار ندادیم مگر عذاب نمودن اهل آتش.
وَالزَّبَانِیَةِ الَّذِینَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ابْتَدَرُوهُ سِرَاعاً وَ لَمْ یُنْظِرُوهُ وَ مِنْ أَوْهَمْنَا ذِکْرَهُ وَ لَمْ نَعْلَمْ مَکَانَهُ مِنْکَ وَ بِأَیِّ أَمْرٍ وَکَّلْتَهُ وَ سُکَّانِ الْهَوَآءِ وَالارْضِ وَالْمَآءِ وَ مِنْ مِنْهُمْ عَلَی الْخَلْقِ فَصَلِّ عَلَیْهِمْ یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَآئِقٌ وَ شَهِیدٌ وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ صَلاةً تَزِیدُهُمْ کَرَامَةً عَلَی کَرَامَتِهِمْ وَ طَهَارَةً عَلَی طَهَارَتِهِمْ اللَّهُمَّ وَ إِذَا صَلَّیْتَ عَلَی مَلائِکَتِکَ وَ رُسُلِکَ وَ بَلَّغْتَهُمْ صَلاتَنَا عَلَیْهِمْ فَصَلِّ عَلَیْهِمْ بِمَا فَتَحْتَ لَنَا مِنْ حُسْنِ الْقَوْلِ فِیهِمْ إِنَّکَ جَوَادٌ کَرِیمٌ
اللغة:
زبانیه: ماخوذ من الزبن به معنی انداختن و دفع کردن و فرقه ای از ملائکه را گویند چنان که در آیه شریفه دارد که: سندع الزبانیة چون که ایشان اهل جهنم را به سوی جهنم اندازند.
غل: به معنی قید.
تصلیه: القاء کردن و انداختن.
نظره: مهلت دادن.
ایهام: ترک کردن و واگذاشتن.
او همت الشی ء ترکته.
سایق: از سوق به معنی راندن.
شهید: شاهد.
شرح : یعنی ای خدای من، صلوات بفرست بر فرشتگانی که در هوا و زمین و آب جای دارند، و بر آنان که بر تمام آفریده هایت گماشته شده اند پس بر آنان صلوات بفرست در روزی که هر کس می آید و با او راننده و گواهی است، چنانکه در قوله تعالی آمده:
وَ جاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهیدٌ.
و هر کس می آید با او دو فرشته است، یکی او را به صحرای محشر می راند، و یکی گواه عمل اوست.
بر کلیّه فرشتگان درود فرست، درودی که مقامی بر مقامشان بیفزاید و پاکی ای بر پاکیشان اضافه کند.
گو اینکه کرامت و طهارت فرشتگان کامل و جامع است ولی باید توجّه داشت که عنایات حق نیز بی پایان است. بنابر این می توان از حضرت او برای هر کس لطف و رحمت خواست گر چه آن کس غرق در محبّتهای خدا باشد.
الهی، چون بر فرشتگان و رسولانت درود فرستادی و دعای ما را به ایشان رساندی، پس به سبب این حسن گفتار که دعا و صلوات ماست و راه آن را تو بر ما گشودی، بر ما محتاجان نیز درود فرست و رحمتت را به گدایان و فقیران ارزانی دار که تو بسیار بخشنده و کریمی.
فی خزائنهم لأنفسهم فاقبضها و اکفنیها و تربص بها.
فرمود یحیی: به خدا قسم ای متوکل اگر نمی گفتی از برای من قول پسر عموی مرا این که بدرستی که من کشته می شوم و به دار آویخته می شوم، هر آینه نمی دادم صحیفه را به تو و هر آینه بودم بر او بخل کننده لکن من می دانم که قول او صدقست و گرفته است آن قول را از پدران خود و او خواهد شد پس ترسیدم، این که واقع شود مثل این علم به سوی بنی امیه لعنهم الله پس کتمان نمایند او را و ذخیره کنند او را در خزانه های خودشان از برای خودشان پس بگیر این صحیفه را و نگهدار تو او را از برای من و حافظ باش به او.
فاذا قضی الله من امری و امر هوَ لاء القوم ما هو قاض فهی امانة لی عندک توصلها الی ابنی عمی محمد و ابراهیم ابنی عبدالله ابن الحسن بن الحسن بن علی علیهم السلام القائمان فی هذا الامر بعدی.
پس از زمانی که خداوند حکم نمود از امر من و امر این جماعت آن چه را که حکم کننده است پس این صحیفه امانت من است در نزد تو تا این که بدهی او را به دو پسر عموی من محمد و ابراهیم و دو پسر عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی علیهماالسلام آن دو نفر جانشین من هستند در امر صحیفه بعد از من.
قال المتوکل فقبضت الصحیفة فلما قتل یحیی بن زید صرت الی المدینة فلقیت اباعبدالله علیه الصلوة و السلام فحدثته الحدیث عن یحیی فبکی و اشتدوا جده به، و قال رحم الله ابن عمی و الحقه بآبائه و اجداده و الله یا متوکل ما منعنی من دفع الدعاء الیه الا الذی خافه علی صحیفة ابیه و أین الصحیفة فقلت ها هی ففتحها و قال هذا و الله خط عمی زید و دعاء جدی علی بن الحسین علیهماالسلام.
متوکل گفت: صحیفه را گرفتم پس از این که یحیی کشته شد به سوی مدینه رفتم و ملاقات نمودم حضرت اباعبدالله علیه السلام را پس خبر دادم من او را از یحیی پس گریه نمود، و حزن او به او شدید شد و فرمود: خدا رحمت کند پسرعموی مرا و ملحق سازد او را به پدران و اجداد او قسم به خدای ای متوکل که مانع نشد از دادن صحیفه به او مگر آن چیزی که او ترسیده است بر او بر صحیفه پدرش کجا است آن صحیفه پس عرض نمودم این است حاضر پس گشود او را و فرمود: به خدا قسم این خط عموی من زید و دعای جد من علی بن الحسین علیهماالصلوة و السلام است.
ثم قال لابنه قم یا اسماعیل فأتنی بالدعاء الذی امرتک بحفظه و صونه فقام اسمعیل فأخرج صحیفة کانّها الصحیفة الَّتی دفعها الیّ یحیی بن زید فقبّلها ابوعبدالله علیه السلام و وضعها علی عینیه و قال: هذا خط ابی و املاء جدی علیهما السلام بمشهدی منی.
بعد فرمود: به فرزند خود اسماعیل برخیز و بیاور از برای من دعایی را که امر نمودم من تو را به حفظ و نگهداری و صون او پس برخاست اسماعیل پس بیرون آورد صحیفه را که گویا عین صحیفه ای بود که یحیی بن زید به من داده بود پس بوسید او را حضرت اباعبدالله علیه السلام و گذاشت او را بر چشم خود و فرمود: این خط پدر من است و گفته جد من در محضر خودم یعنی خودم در آن مجلس بودم که جدم فرمود و پدرم نوشت.
فقلت: یابن رسول الله اعرضها مع صحیفة زید و یحیی فأذن لی فی ذلک و قال قد رأیتک لذلک اهلا فنظرت و اذا هما امر واحد و لم اجد حرفا منها یخالف ما فی الصحیفة الاخری.
پس عرض نمودم که یابن رسول الله اگر مصلحت بدانید مقابله نمایم من صحیفه شما را با صحیفه زید و یحیی پس اذن داد مرا در مقابله و فرمود: من می بینم تو را اهل از برای امر و قابل پس نظر نمودم هر دو مثل هم بودند و نیافتم حرفی را که مخالف باشد با صحیفه دیگر، ظاهر آنست که متوکل صحیفه را از صحیفه زید نوشت و غرض او مقابله نسخه خود با نسخه حضرت علیه السلام بود نه عین نسخه زید.
ثم استأذنت اباعبدالله علیه السلام فی دفع الصحیفة الی ابنی عبدالله بن الحسن فقال: ان الله یأمرکم أن تؤدّوا الامانات الی أهلها نعم فادفعها الیها فلما نهضت للقائهما لی: مکانک ثم وجّه الی محمد، و ابراهیم فجاءا فقال لهما: هذا میراث ابن عمکما یحیی عن ابیه قد خصکما به دون اخوته و نحن مشترطون علیکما فیه شرطا فقالا رحمک الله قل فقولک المقبول.
پس طلب رخصت نمودم اباعبدالله علیه الصلاة و السلام را در دادن صحیفه را به دو پسر عبدالله بن الحسن پس فرمود: بدرستی که خدای عز و جل امر نموده است شما را این که اداء امانات نمایید به سوی صاحب آنها بلی پس بده صحیفه را به سوی دو پسر عبدالله پس من برخاستم که بروم از برای ملاقات ایشان فرمودند به من توقف نما در جای خود پس فرستاد به سوی محمد و ابراهیم پس ایشان آمدند پس فرمود به ایشان که این ارث پسر عموی شما است به شما داده است نه به برادران خود لکن با شما شرطی می کنم در آن عرض نمودند خدا تو را رحمت کند بفرمائید که هر چه بفرمائید مقبول است.
فقال: لا تخرجا بهذه الصحیفة من المدینه قالا و لم ذلک قال ابن عمکما خاف علیها امرا اخافه انا علیکما.
پس فرمود: بیرون نبرید شما این صحیفه را از مدینه عرض نمود: به چه سبب بیرون نبریم صحیفه را؟ فرمود: پسر عموی شما نرسیده است بر صحیفه امری را که من می ترسم آن امر را بر شما.
قالا انما اخاف علیهما حین علم أنه یقتل فقال ابوعبدالله علیه السلام و انتما فلا تأمنا فو الله انی لأعلم انکما ستخرجان کما خرج و ستقتلان کما قتل فقاما و هما یقوَ لان: لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
عرض نمودند: بدرستی که پسر عموی ما ترسیده است بر صحیفه زمانی که دانسته است که کشته می شود فرمود اباعبدالله علیه الصلوة و السلام: شما ایمن نباشید پس قسم به خدا به درستی که من می دانم این که شما به زودی خروج خواهید نمود چنان چه او خروج نمود و به زودی کشته خواهید شد چنان چه او کشته شد پس محمد و ابراهیم از مجلس برخاستند و حال آن که ایشان می گفتند لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
فلما خرجا قال لی ابوعبدالله علیه السلام: یا متوکل کیف قال لک یحیی ان عمی محمد بن علی علیهما السلام و ابنه جعفر علیه السلام دعوا الناس الی الحیوة و نحن دعوناهم الی الموت قلت: نعم اصلحک الله قد قال لی ابن عمک یحیی ذلک.
پس از این که محمد و ابراهیم رفتند فرمود به من ابوعبدالله علیه السلام: ای متوکل چه گفت به تو پسر عموی من یحیی این که بدرستی که عموی من محمد بن علی علیهماالسلام و پسر او جعفر علیه السلام دعوت می نمایند مرد مرا به زندگانی، و ما دعوت می نماییم به مردم عرض نمودم: بلی خداوند امر تو را اصلاح کند، به تحقیق که گفته است از برای من پسر عموی شما یحیی این مطلب را.
قوله: ان عمی تا آخر مقول قول یحیی است تقریر نمودن از برای مخاطب که او تصدیق نماید این نحو کلام در میان عرف شایع است.
فقال یرحم الله یحیی ان ابی علیه السلام حدثنی عن ابیه عن جده عن علی ان رسول الله صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم اخذته نعشة و هو علی منبره فری فی منامه رجالا ینزون علی منبره نزوا القردة یردون الناس علی اعقابهم القهقری فاستوی رسول الله جالسا و الحزن یعرف فی وجهه فأتاه جبرئیل علیه السلام بهذه الآیة: و ما جعلنا الروءیا الَّتی اریناک الا فتنة للناس و الشجرة الملعونة فی القرآن و نخوفهم فما یزیدهم الا طغیانا کبیرا.
پس فرمود: رحمت کند خدا یحیی را به درستی که پدر من خبر داده است مرا از پدر خود و از جد خود و از علی علیه السلام این که پیغمبر صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم گرفت او را خواب و حال آن که بالای منبر بود پس دید در خواب خود که مردانی می جهند بالای منبر او مثل جهیدن میمون و بر می گردانیدند مردمان را به عقب و پشت سر ایشان یعنی بر می گردانیدند مردمان را بعد از ایمان ایشان به دین جاهلیت پس نشست پیغمبر مستوی و حزن و اندوه در صورت او ظاهر شده بود پس آورد جبرئیل علیه الصلوة و السلام به این آیه مبارکه یعنی بنوامیه بالای منبر تو خواهند رفت و مردم را بر گردانند ایشان هستند شجره ملعونه.
قال یا جبرئیل أَعلی عهدی یکونون فی زمنی؟ قال: لا و لکن تدور رحی الاسلام علی رأس خمسة و ثلثین من مهاجرک فتلبث بذلک خمسا.
فرمود: رسول اکرم صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم یا جبرئیل آیا در زمان من و عهد من می باشد ایشان عرض نمود: نه در زمان شما نیست لکن حرکت می کند آسیای اسلام از ابتدای هجرت تو یعنی از مدینه پس مکث می کند به آن حرکت ده سال یعنی ده سال حرکت کند و عمل می شود بعد حرکت می کند آسیای اسلام از سر سال سی و پنج سال از ابتداء هجرت تو پس مکث می کند به آن حرکت پنج سال یعنی از ابتدال هجرت تو ده سال عمل می نمود بعد از آن بیست و پنج سال حرکت می نمود بدون عمل بعد از آن پنج سال نیز عمل نمود پس مراد به لبث حرکت او است یعنی ماند با حرکت خود، پس تمام حرکت آسیای اسلام با لبث، و عمل و بدون آن یعنی حرکت بدون عمل چهل سالست ده سال زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بود در مدینه بیست و پنج سال خلافت خلفاء ثلثه بود و پنج سال زمان خلافت امیرالمؤمنین علیه و علی اولاده الصلوة و السلام بود.
ثم لا بد من رحی ضلالة هی قائمة علی قطبها ثم تلک الفراعنة قال و انزل الله فی ذلک انا انزلناه فی لیلة القدر و ما ادریک ما لیلة القدر لیلة القدر خیر من الف شهر یملکها بنوا امیة لیس فیها لیلة القدر.
پس لابد است که حرکت کند آسیای گمراهی و ضلالت آن ضلالت قائم است بر قطب آن آسیا بعد خواهد پادشاه شد فرعونیان، فرمود حضرت ابی عبدالله علیه السلام که خدایتعالی فرستاد به سوی پیغمبر سوره قدر را یک شب قدر بهتر است از هزار ماه سلطنت بنی امیه که در آن لیلة القدر نیست.
قال فاطلع الله نبیه علیه السلام ان بنی امیة تملک سلطان هذه الامة و ملکها طول هذه المدة الامة و ملکها طول هذه المدة فلو تطاولهم الجبال لطالو علیها حتی یأذن الله بزوال ملکهم و هم فی ذلک یستشعرون عداوتنا اهل البیت و بغضنا.
تطاول: برتری نمودن و سرکشی کردن، یستشعرون: ای یضمرون.
فرمود : پس خدای عز و جل مطلع نمود پیغمبر خود را به درستی که بنی امیه مالک می شوند پادشاهی این امت را و سلطنت ایشان طول این مدت است یعنی هزار ماه پس اگر بخواهد سرکشی ایشان نماید کوه ها هر آینه ایشان خواهند غالب شد تا این که خدای عز و جل اذن بدهد به زوال ملک ایشان و ایشان در این مدت جای داده اند در قلوب خودشان دشمنی ما اهل بیت را و بغض ما را.
غرض امام علیه السلام آن است که با این قدرت و شوکت چگونه توانیم که خروج نماییم، نیست در خروج ما مگر مغلوب شدن و کشته گردیدن.
اخبر الله تعالی نبیه بما یلقی اهل بیت محمد علیهم السلام و اهل مودتهم و شیعتهم منهم فی ایامهم و ملکهم قال و انزل تعالی فیهم: الم تر الی الذین بدلوا نعمة الله کفرا و احلوا قوقهم دار البوار جهنم یصلونها و بئس القرار و نعمه الله محمد و اهل بیته حبهم ایمان، یدخل الجنة و بغضهم کفر و نفاق یدخل النار.
خبر داد خدای عز و جل علی اعلی بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به آن چیزی که می رسد به اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اهل مودت و دوستان ایشان، و شیعیان ایشان در ایام بنی امیه و سلطنت آنها فرمود: که خدای نازل کرده در حق ایشان این آیه را نعمت رسول الله صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم و اهل بیت اوست دوستی ایشان ایمان است داخل می نماید در بهشت، دشمنی ایشان کفر است و نفاق داخل می نماید در آتش.
فأسرّ رسول الله صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم علی و اهل بیته ثم قال ابوعبدالله علیه السلام ما خرج و لا یخرج منا اهل البیت الی قیام قائمنا احد لیدفع ظلما او ینعش حقا الا اظطلمته البلیة و کان قیامه زیادة فی مکروهنا، و شیعتنا.
پس خبر داد پنهان پیغمبر صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم به سوی علی علیه الصلوة و السلام و اهل بیت خود گفت متوکل که: فرمود ابوعبدالله علیه الصلوة و السلام که: خروج نکرده است و نمی کند از ما اهل بیت تا قیام قائم ما عجل الله سبحانه فرجه کسی که دفع کند ظلمی را یا بلند نماید حقی را مگر این که بلیه او را بسوزانده بوده است قیام او زیادتی در بدی ما و شیعه ما یعنی خروج یکی از ما اذیت ما، و اذیت شیعه ما است.
قال المتوکل بن هرون: ثم املی علی ابوعبدالله علیه السلام الادعیة و هی خمسة و سبعون بابا سقط عنی منها احد عشر بابا و حفظت منها نسیفا و ستین بابا.
گفت متوکل بن هارون پس املاء نمودم و فرمود بر من ابوعبدالله علیه السلام ادعیه را هفتاد و پنج باب بود سقط شد از من یعنی نتوانستم حفظ نمایم از آن یازده باب و حفظ نمودم از آن شصت باب را نیف به تشدید ما بین دو عقد را گویند مثل عددی که ما بین ده و بیست است و یا بیست و سی است.
و حدثنا ابوالفضل قال: حدثنی محمد الحسن بن روزبه ابوبکر المدائنی الکاتب نزیل الرحبه فی داره قال حدثنی محمد بن احمد بن مسلم المطهری قال حدثنی ابی عن عمیر بن متوکل البلخی عن ابیه المتوکل بن هارون قال لقیت یحیی بن زید بن علی علیه السلام فذکر الحدیثالی رؤیا النبی صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم الَّتی ذکرها جعفر بن محمد علیهماالسلام عن آبائه علیهم السلام و فی روایة المطهری ذکر الابواب و هی دعائه فی التحمید لله عز و جل.
دعائه فی الصلوة علی محمد وَ آلِهِ.
دعائه فی الصلوة علی حملة العرش.
دعائه فی مصدق الرسل.
دعائه لنفسه و خاصته.
دعائه عند الصباح.
دعائه فی المهمات.
دعائه فی الاستعاذة.
دعائه فی الاشتیاق.
دعائه فی اللجاء الی الله عز و جل.
دعائه لخواتم الخیر.
دعائه فی الاعتراف.
دعائه فی طلب الحوائج.
دعائه فی الظلامات.
دعائه عند المرض.
دعائه فی الاستقالة.
دعائه علی الشیطان.
دعائه فی المحذورات.
دعائه فی مکارم الاخلاق.
دعائه فی الاستسقاء.
دعائه اذا احزنه امرا و اهمته الخطایا.
دعائه عند الشدة.
دعائه بالعافیة.
دعائه لابویه.
دعائه لولده.
دعائه لجیرانه و اولیائه.
دعائه لاهل الثغور.
دعائه فی التفزع الی الله.
دعائه اذا اقتر علیه الرزق.
دعائه بالتوبه فی صلوة الیل.
دعائه فی الاستخارة.
دعائه اذا ابتلی او رأی مبتلی بفضیحة.
دعائه فی الرضاء بالقضاء.
دعائه عند سماع الرعد.
دعائه فی الشکر لله تعالی.
دعائه فی الاعتذار.
دعائه فی طلب العفو و الرحمة.
دعائه عند ذکر الموت.
دعائه فی طلب الستر و الوقایة.
دعائه عند ختمه القرآن.
دعائه اذا انظر الی الهلال.
دعائه لدخول شهر رمضان.
دعائه لوداع شهر رمضان.
دعائه للعیدین و الجمعة.
دعائه للعرفه.
دعائه فی الاضحی و الجمعه.
دعائه فی دفع کید الاعداء.
دعائه فی الرهبة.
دعائه فی التضرع و الاستکانة.
دعائه فی الالحاح.
دعائه فی التذلل الی الله تعالی.
دعائه فی استکشاف الهموم.

و کان من دعائه علیه السلام اذا ابتدء بالدعاء بدء بالتحمید الله عز و جل و الثناء علیه فقال

اَلحَمدُلله الاوَّل بلا اول کان قبله و الاخر بلا اخر یکون بعدَهُ.
اللغة:
حمد: ثناء کردن به زبان لکن به ازاء صفات اختیاریه که در محمود هست و اگر به ازاء ذاتیه قهریه باشد او را مدح گویند بلی آن صفات اختیاریه که به اعتبار او صدق حمد شود اعم است که به ازاء نعمت باشد یا غیر آن.
اول: افعل تفضیل است اگر چه مستعمل در غیر او هم شود اول افعل فعل ندارد بعضی گفته اند اصل اول اؤل من ؤل تبدیل همزه به واو شد بر خلاف قیاس یا اصل او أؤول بود قلب همزه به واو شد و ادغام شد، الف لام در الحمد احتمال هر یک از جنسیت و استغراق را دارد بلکه ابلغ استغفراقست زیرا که افاده کند که ثناء هر محمود به واسطه صفات اختیاریه او راجع به خداست زیرا که هر غیر او اثر صنع او است پس هر غیر بالواسطه راجع به ذات مقدس او است.
شرح : یعنی ثناء مختص به ذات باری است که این صفت دارد که مقدم است بر هر شی ء بدون این که شی ء مقدم شود و عقب و آخر هر شی ء بدون این که شی ء بر او مؤخر شود و عقب او باشد و این مطلب کنایه است از این که ذات پاک او صفت تبدل و تغیر در او نیست چنان که در غیر واجب است.
به عبارة اخری هر مسبوق به غیر و سابق به غیر صفات او صفات تغیر است مگر این که سابق باشد بلا مسبوق و سابق به غیر.
از حضرت ابوعبدالله علیه الصلوة و السلام سوال از قول خداوند تعالی: هو الاول و الآخر نمودند فرمود: چیزی نیست مگر این که هلاک می شود و متغیر می شود به غیر زوال عارض و داخل او می شود مگر ذات باری او زایل نشده و نمی شود از حالت واحده، اوست اول هر چیزی او است آخر هر شی ء صفات و اسماء و علامات او متغیر نمی شود همچنان که غیر او مختلف در صفات و علامات می شود مثل انسان اول او خاک، بعد گوشت، بعد خون، گاهی خاکستر و همچنین خرما از اول امر او تا به مرتبه تمریت برسد ذات باری منزه است از این تغییرات.
الَّذِی قَصُرَتْ عَنْ رُؤْیَتِهِ أَبْصَارُ النَّاظِرِینَ و عجزت عَنْ نَعْتِهِ أَوْهَامُ الْوَاصِفِینَ.
شرح : یعنی کوتاه است چشم های بینندگان از دیدن او تعبیر به قصر دون عجز از برای دفع توهم خلاف مقصود است زیرا که عجز دلالت بر امکان رؤیت می کند لکن مانع دارد از وقوع به خلاف قصور و کوتاهی و آن دلالت می کند بر عدم قابلیت او مر رؤیت و این مطلب حق است زیرا که مرئی واقع شدن محتاج است به شروط تسعه مثل این که مرئی در جهت مقابله وائی باشد و مثل این که بیننده را قوه باصره سالم باشد و مثل این که مرئی در کمال صغارت نباشد که قابل نباشد از جهت دیدن و مثل این که ذی لون باشد و مثل این که در نهایت دوری و نهایت نزدیکی نباشد و غر ذلک اگر ذات باری العیاذ بالله دیده شود باید در جهتی از جهات باشد بودن در جهت از خواص حادث است و او منزه است از حدوث و الا باری نشاید باشد و تعبیر به اوهام دون عقول دلالت بر کمال عجز و احصاء وصف موصوفست زیرا که تصرفات قوه وهمیه ازید است از قوه عقلیه و مع ذلک نمی تواند احصاء کند قطره از قطرات بحار اوصاف او را.
شرح : یعنی کوتاه است چشم بینندگان از دیدن او و عاجز است قوه وهمیه مردمان و وصف کنندگان از صفت او.
بیان: امام عالی مقام علیه الصلوة و السلام تعبیر فرمود در فقره شانیه عنه نعته دون احصاء نعته با وجود این که بعضی از صفات او جلت عظمته در زبان مردم شایع و هویدا است سر این تعبیر آنست که همچنان که ذات او معلوم نیست صفات او هم معلوم نیست و لذا قدرت بر نعت او نیست و الآن بعضی از صفات که در السنه جاری شود از بابت اذن او است بر این نه به فهم ما، و نعم ما.
قال المثنوی:
این ثنای حق تو از رحمت است - چون نماز استحاضه رخصت است
اِبْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقَ ابْتِدَاعاً وَاخْتَرعَهُمْ عَلَی مَشِیَّتِهِ اخْتِرَاعاً.
ابتداع و بدعت کار تازه کردن یعنی کاری کند که دیگران نکرده باشند مثل این که بی نقش و بی مثال و بی ماده شی ء را از کتم عدم به وجود آورد، و برای خاطر همین مطلب است که ذات مقدس او را نداء کند به یا مبدع.
اختراع یعنی ایجاد کردن شاید که این اعم باشد از ابتداع مشیت آن.
شاء به معنی خواستن و اراده.
شرح : یعنی ابداع و ایجاد و کار تازگی کرده است به سبب قدرت خود مخلوق را ایجاد کرد و ایجاد کردم مردم را بر مشیت خود ایجاد کردنی.
بیان: در تعدیه ابتداع به با و اختراع به علی و منشاء اول قدرت که صفات ذات است و ثانی مشیت که صفت فعل است شاید دلالت کند بر اخصیت ابتداع یعنی او عبارت باشد از بی ماده و اصل خلقت کردن.
ثُمَّ سَلَکَ بِهِمْ طَرِیقَ إِرَادَتِهِ و بعثهم فِی سَبِیلِ مَحَبَّتِهِ لا یَمْلِکُونَ تَأْخِیراً عَمَّا قَدَّمَهُمْ إِلَیْهِ وَ لا یَسْتَطِیعُونَ تَقَدُّماً إِلَی مَآ أَخَّرَهُمْ عَنْهُ.
اللغة:
سلوک به معنی دخول، یقال: سلکته ای دخلته.
بعث: به معنی فرستادن و برانگیزانیدن، اراده و محبت در لغت به معنی میل نفس و دوست داشتن و این دو صفات از صفاتت بشر است لکن اسناد این دو صفت به ذات باری به اعتبار دو معنی دیگر است.
اما اراده یعنی دانستن به اشیاء علی الوجه الاکمل و الاتم.
و اما محبت: انعام بر مخلوقست هر که هست به حسب حال و استعداد او داخل در وجود کرد هر مخلوق را به حسب اصلح و اکمل و اتم به حال او در وجود، فرستاد ایشان را در راه انعام خود یعنی ایشان را از عدم به وجود آورد، اعطاء وجود بر قوالب معدومه یکی از راه های محبت و انعام او است که اینها را که خلقت کرد شبهه نیست که مرتب در وجود هستند مثلا خلقت زید در هزار سال قبل و خلقت عمرو بعد از هزار سال هر یک اصلح و اکمل است به حال خلقت او در همان وقت که خلقت شده بود اگر خلاف شود خلاف اراده به معنی مذکور شده پس این مخلوق آقایی و موَ لایی ندارد تأخیر از زمانی که خدای مقدم کرده است ایشان را به سوی او و توانایی ندارند که پیشی بگیرند به سوی زمانی که خداوند عقب انداخت ایشان را از آن زمان به عبارة اخری مالک نیستند مقدم را مؤخر کنند و مؤخر را مقدم.
قال الله تعالی: عنت الوجوه للحی القیوم.
بدان که در فقره اولی تعبیر بلا یملکون و در ثانیه بلا یستطیعون شاید از باب تفنن در عبارت که نوعی از بلاغت است باشد.
توضیح: بعضی از افاضل از برای این فقره معانی دیگر هم کرده اند مثل این که تغییر احکام در اوقات که قرار داده شده است بدهند نمی توانند، و این در کمال بعد است زیرا که عصاة و فسقه به حسب دواعی خودشان تبدیل و تغییر می دهند و لفظ ثم نه این که از برای رتبه و تأخیر زمانی باشد بلکه بیان و تفسیر باشد از برای ابتداع و اختراع دلالت می کند بر این مقاله لفظ ثم در بعضی از فقرات بعد.
وَ جَعَلَ لِکُلِّ رُوحٍ مِنْهُمْ قُوتاً مَعْلُوماً مَقْسُوماً مِنْ رِزْقِهِ لا یَنْقُصُ مَنْ زَادَهُ نَاقِصٌ و لا یَزِیدُ مَنْ نَقَصَ مِنْهُمْ زَآئِدٌ.
اللغة:
جعل از برای او معانی عدیده است گاه استعمال می شود به معنی طفق و صار در این مقام لازم است و درمرتبه دیگر به معنی اوجد در این وقت متعدی است به یک مفعول و در مرتبه سیم به معنای ضرورت در این و مقت متعدی به دو مفعولست و مقام از قبیل سیم است.
روح عبارت است از آن چیزی که حرکت متحرک به او است یعنی زندگانی بنابراین نسخه حاجت دارد به حذف مضاف یعنی صاحب روح و در بعضی از نسخ بدل روح زوج به زاء معجمه به معنی جفت و نوع و انیس و قرین.
قوت: یعنی خوردن.
رزق: یعنی روزی و او به معنی قوت یا قریب او است.
الترکیب من زاد و من نقص مفعول به است مقدم بر فاعل شده است که ناقص و زاید باشد.
شرح : یعنی گردانیده است از برای هر صاحب روح از مخلوق قوت معلوم مقسوم از روزی خود کم نمی کند کم کننده کسی را که خدا زیاد کرده است و زیاد نمی کند زیادکننده کسی را که خدای کم کرده است به عبارة اخری اگر مقدر او ضیق معیشت باشد دیگری قادر نیست که مبدل به سعه کند و همچنین عکس.
توضیح حال و دفع اشکال آیات و روایات به حد تواتر است، که ارزاق مقسوم است هر که از جهت او رزقی مقدر است نه زیاد از آن می شود و نه کم و امر در ید قدرت او است و روزی از قبل او نازل شود به هر که به حسب فراخور حال او.
و ایضا در بعضی از آیات وارد است که به خدا حتم است و لازم، که روزی مخلوق خود بدهد پس طلب آن کردن بعد از التزام خداوند بی نفع و دعاء و الحاح به جانب و کردن عبث خواهد بود.
جواب عرفانی آن اینست که گوییم که آن قدری که به او بستگی دارد یعنی بقاء قوه حیوة بدون آن نخواهد شد بر حضرت احدیت لازم و زاید بر این حاجت به کسب و دعاء دارد چنان که بر این مقاله وجدان شهادت دهد، و جواب تحقیقی آن است که چنان که این آیات و روایات وارد است آیات و روایات در تحصیل کسب هم وارد است حتی در بعضی وارد که از ما نیست کسی که کسب نکند در روایت علی بن عبدالعزیز وارد است که امام عالی مقام جعفر بن محمد علیه السلام به او گفت: چه می کند عمر بن مسلم؟ عرض کردم: فدای تو شوم مشغولست به عبادت کردن و ترک تجارت، فرمود: وای بر او نفهمید که تارک طلب تجارت دعاء او مستجاب نمی شود جماعتی در زمان حضرت رسول الله صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم بعد از این که آیه و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب نازل شد درهای خانه های خود را بستند و مشغول شدند به عبادت کردن و گفتند: که خدا کفالت رزق ما کرد.
این مطلب بر حضرت رسول صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم رسید حضرت عقب ایشان فرستاد و فرمود: چه باعث شد شما را به سوی این