فهرست کتاب


شرح صحیفه سجادیه

آیة الله العلّامة مدرسی چهاردهی قدس سره‏

اهمیت دعاهای صحیفه سجادیه

بعد از واقعه جانگداز کربلا و شهادت بی مانندترین شخصیت های تاریخ بشریت و برجسته ترین افراد انسان های کامل و نمونه های ایثار و شهادت سید الشهداء ابی عبدالله الحسین روحی و ارواح العالمین له الفداء و یاران با وفایش که طائفه باغیه و جنایتکار چکیده شجره ملعونه بنی امیه زمان امور امت اسلام را به قبضه تصرف ظالمانه خود در آورده و در استبداد و خون خواری به حد نهایت رسیده و از تعالیم اسلامی و پیشرفت اسلامی جلوگیری نموده و هتک حرمت دین و قرآن نموده و صفحه تاریخ و انسانیت را لکه دار نمودند امام زین العابدین و سید ساجدین حضرت علی بن الحسین سلام الله و صلواته علیه و علی آبائه الطیبین و ابنائه الطاهرین در کنج خانه عزلت محزون و دلریش، و گریان و نالان به سر برده و خانه نشین گردید و کسی را جرأت نزدیک شدن، و کسب فیض نمودن از آن حضرت نبوده و آن حضرت هم نمیتوانست که مردم را به تکالیف و واجباتشان آشنا نموده و به حقیقت دین آگاه سازد.
پس به ناچار روش دیگری که آن همان روش دعا بود که اشاره نمودیم که دعا یکی از روش های آموزنده برای تزکیه نفس و تهذیب اخلاق است انتخاب نمودند تا به این ترتیب تعالیم قرآن و آداب اسلام و طریقه اهل بیت عصمت را در جامعه منتشر نموده و مردم را به روحیه دین و زهد و تقوی و آن چه بر هر مسلمانی از تذهیب نفس و اخلاق واجب بوده آشنا سازد.
و این یک روش ابتکاری بود که آن حضرت در پیش گرفت در بیان حقایق که طواغیت زمانش به آن پی نمی بردند و بهانه دست دشمن نمی افتاد پس به این جهت از این دعاهای بلیغ فراوان در اختیار مردم قرار گرفت.
و این مجموعه که به نام صحیفه سجادیه نامیده شده و به زبور آل محمد معروف و مشهور شده است قسمتی از آن دریای بی کران و پاره ای از آن کلمات بی حد و حصر آن حضرت است و این مجموعه در اسلوب و طریقه خودش، از عالی ترین اسلوب های ادبیات عرب و بالاترین مقاصد دین مبین و دقیق ترین اسرار خداشناسی و پیغمبرشناسی و صحیح ترین روش برای آموختن علوم اجتماعی و اخلاق و آداب اسلامی است. و شامل موضوعات مختلف در پرورش دینی است.
پس این مجموعه آموزنده دین و اخلاق است در پوشش دعا یا بگوییم که دعا است در پوشش تعلیم دین و اخلاق و این در حقیقت بعد از قرآن کریم که کلام ذوالجلال است و بعد از کلمات و خطب امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه از بهترین روش های بیان عرب و از عالی ترین مشرب های فلسفی در الهیات، و اخلاقیات است.
پس قسمتی از آن می آموزد که چگونه خداوند را تمجید و تقدیس و سپاس و ستایش کرده و به سوی او توبه کنی، و قسمتی از آن یاد می دهد که چگونه با خدا خلوت کرده و راز و نیاز نموده و به سوی او برگشته و از مردم قطع امید کنی، و قسمتی از آن معنی درود بر پیغمبران و فرستادگان و برگزیدگان از مردم و کیفیت درود فرستادن را به تو شرح می دهد، و قسمتی از آن آگاه می سازد که چگونه سزاوار است با پدر و مادر برخورد داشته و به آنها نیکی کنی، و قسمتی از آن توضیح می دهد حقوق پدر و مادر را نسبت به فرزند یا حقوق فرزند نسبت به پدر و مادر یا حقوق فرزند نسبت به پدر و مادر یا حقوق همسایگان یا حقوق خویشاوندان یا حقوق عامه مسلمانها یا حقوق ثروتمندان به فقرا یا حقوق فقرا بر ثروتمندان و هکذا، و قسمتی از آن خاطرنشان می سازد که چه چیزهایی در برابر دین مردم بر تو واجب بوده و چگونه باید در مراحل اقتصادی و مالی با آنها رفتار نمود و چه چیزهایی شایسته است که با دوستان و همسالان و عموم مردم معامله و برخورد نمایی و چه اشخاصی را در کارها بگماری، و قسمتی از آن گردآوری می نماید تمامی اخلاق نیکو و پسندیده و چیزهایی را که صلاحیت دارد بر علم اخلاق، روش کامل باشد.
و قسمتی از آن می آموزد که چگونه در مقابل ناملایمات و سختی ها و پیش آمدها شکیبایی کرده و با بیماری و صحت چگونه برخورد داشته باشی. و قسمتی از آن چیزهایی که بر ارتش اسلامی واجب است وظائف مردم با آنها را شرح می دهد و امثال اینها از مواردی که اخلاق انسانی و آئین اسلامی و شریعت الهی تقاضا می کند و همه اینها تنها با روش همین دعاها است.
و چکیده فرمایشات امام سجاد علیه السلام که در این دعاها در موضوعات مختلف آشکار و روشن است در چند رشته دسته بندی می شود:
اول: شناخت خداوند متعال و عظمت و قدرت او و بیان یگانگی و تنزیه او با جالب ترین عبارت علمی و شیواترین بیان عقلی و این معنی در همه دعاها به عبارت های مختلف مکرر بیان می شود مانند جملاتی که در دعاء اول وارد شده:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الاوَّلِ بِلا أَوَّلٍ کَانَ قَبْلَهُ وَالآخِرِ بِلا آخِرٍ یَکُونُ بَعْدَهُ الَّذِی قَصُرَتْ عَنْ رُؤْیَتِهِ أَبْصَارُ النَّاظِرِینَ و عجزت عَنْ نَعْتِهِ أَوْهَامُ الْوَاصِفِینَ اِبْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقَ ابْتِدَاعاً وَ اخْتَرعَهُمْ عَلَی مَشِیَّتِهِ اخْتِرَاعاً
پس در این جملات دقت معنی اول و آخر و تنزیه خداوند از این که دیده و خیال بر او احاطه ندارد و دقت معنی خلق و آفرینش بیان شده است.
ثم جمله دیگری که با اسلوب بیان دیگری در بیان قدرت خداوند و تدبیر امور او در دعاء صباح و مساء می خوانی که:
الحمدلله الذی خلق اللیل و النهار بقوته و میز بینهما بقدرته و جعل لکل منهما حدا محدودا یولج کل واحد منهما فی صاحبه و یولج صاحبه فیه بتقدیر منه للعباد فیما یغذوهم به و ینشئهم علیه فخلق لهم اللیل لیسکنوا فیه من حرکات التعب و نهضات النصب و جعله لباسا لیلبسوا من راحته و مقامه فیکون ذلک لهم جماما و قوة و لینالوا به لذة و شهوة
تا آخر دعا که در آن از فوائد آفرینش روز و چیزهایی که لازم است انسان در مقابل آن نعمت ها سپاسگزاری نماید بیان می کند.
و باز هم اسلوب دیگری را می خوانی در دعاء اذا اعرضت له مهمة که بیان می کند در آن که همه امور در دست قدرت پروردگار است که می گوید:
یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ وَ یَا مَنْ یُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَآئِدِ و یا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَی رَوْحِ الْفَرَجِ ذَلَّتْ لِقُدْرَتِکَ الصِّعَابُ و تسببت بِلُطْفِکَ الاسْبَابُ و جری بِقُدْرَتِکَ الْقَضَآءُ و مضت عَلَی إِرَادَتِکَ الاشْیَآءُ فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَةٌ و بِاِرَادَتِکَ دُونَ نَهْیِکَ مُنْزَجِرَةٌ.
دوم: بیان فضل خداوند متعال بر بنده و عجز و ناتوانی بنده از ادای حق خداوند هر چند که در طاعت و بندگی به غایت رسیده باشد و تنها توجه بنده به سوی خداوند باشد.
از دست و زبان که برآید - کز عهده شکرش به در آید
جمله ای را که در دعاء اذا اعترف التقصیر عن اداء الشکر:
اللَّهُمَّ إِنَّ أَحَداً لا یَبْلُغُ مِنْ شُکْرِکَ غَایَةً إِلا حَصَلَ عَلَیْهِ مِنْ إِحْسَانِکَ مَا یُلْزِمُهُ شُکْرَکَ وَ لا یَبْلُغُ مَبْلَغاً مِنْ طَاعَتِکَ وَ إِنِ اجْتَهَدَ إِلا کَانَ مُقَصِّراً دُونَ اسْتِحْقَاقِکَ بِفَضْلِکَ فَأَشْکَرُ عِبَادِکَ عَاجِزٌ عَنْ شُکْرِکَ وَ أَعْبَدُهُمْ لَک مقَصِّرٌ عَنْ طَاعَتِکَ.
بنده در مقابل نعمت های بی پایان خداوند متعال از شکر و سپاس او عاجز تا چه رسد به این که او را معصیت کرده و بر آن جرأت نموده باشد، پس در این حال هر چه در توان داشته باشد اگر بخواهد ولو یک معصیت را جبران کند قادر نخواهد بود و این مضمون را در جملات آتیه منعکس می سازد که در دعاء اذا استقال من ذنوبه عرض می کند:
یَآ إِلَهِی لَوْ بَکَیْتُ إِلَیْکَ حَتَّی تَسْقُطَ أَشْفَارُ عَیْنَیَّ وَ انْتَحَبْتُ حَتَّی یَنْقَطِعَ صَوْتِی وَ قُمْتُ لَکَ حَتَّی تَتَنَشَّرَ قَدَمَایَ وَ رَکَعْتُ لَکَ حَتَّی یَنْخَلِعَ صُلْبِی وَ سَجَدْتُ لَکَ حَتَّی تَتَفَقَّأَ حَدَقَتَایَ وَ أَکَلْتُ تُرَابَ الارْضِ طُولَ عُمْرِی وَ شَرِبْتُ مَآءَ الرَّمَادِ آخِرَ دَهْرِی وَ ذَکَرْتُکَ فِی خِلالِ ذَلِکَ حَتَّی یَکِلَّ لِسَانِی ثُمَّ لَمْ أَرْفَعْ طَرْفِی إِلَی آفَاقِ السَّمَآءِ اسْتِحْیَآءً مِنْکَ مَا اسْتَوْجَبْتُ بِذَلِکَ مَحْوَ سَیِّئَةٍ وَاحِدَةٍ مِنْ سَیِّئَاتِی.
سوم: بیان پاداش و کیفر و بهشت و دوزخ و بیان این که پاداش خداوند همه اش لطف و تفضل از اوست و این که بنده به کوچکترین نافرمانی که جرأت به آن کرده باشد از خداوند مستحق کیفر و عذاب خواهد بود باز هم حجت بر بنده از خداست، و همه دعاهای حضرت سجاد علیه السلام به این نغمه مؤثر اشاره می کند تا بر نفس بفهماند که از عقاب خدای متعال خوف و بر ثواب خدا امیدوار باشد مثل جملات دعاء یوم الفطر و الجمعه:
حُجَّتُکَ قَآئِمَةٌ لا تُدْحَضُ وَ سُلْطَانُکَ ثَابِتٌ لا یَزُولُ فَالْوَیْلُ الدَّآئِمُ لِمَنْ جَنَحَ عَنْکَ وَالْخَیْبَةُ الخَاذِلَةُ لِمَنْ خَابَ مِنْکَ وَالشَّقَآءُ الاشْقَی لِمَنِ اغْتَرَّ بِکَ مَآ أَکْثَرَ تَصَرُّفَهُ فِی عَذَابِکَ؟ وَ مَآ أَطْوَلَ تَرَدُّدَهُ فِی عِقَابِکَ؟ وَ مَآ أَبْعَدَ غَایَتَهُ مِنَ الْفَرَجِ؟ وَ مَآ أَقْنَطَهُ مِنْ سُهُولَةِ الْمَخْرَجِ؟ عَدْلاً مِنْ قَضَآئِکَ لا تَجُورُ فِیهِ وَ إِنْصَافاً مِنْ حُکْمِکَ لا تَحِیفُ عَلَیْهِ فَقَدْ ظَاهَرْتَ الْحُجَجَ وَ أَبْلَیْتَ الاعْذَارَ.
و مانند جملات دعاء فی ذکر التوبة و طلبها:
اللَّهُمَّ فَارْحَمْ وَحْدَتِی بَیْنَ یَدَیْکَ و وجیب قَلْبِی مِنْ خَشْیَتِکَ وَ اضْطِرَابَ أَرْکَانِی مِنْ هَیْبَتِکَ فَقَدْ أَقَامَتْنِی یَا رَبِّ ذُنُوبِی مَقَامَ الْخِزْیِ بِفِنَآئِکَ فَإِنْ سَکَتُّ لَمْ یَنْطِقْ عَنِّی أَحَدٌ وَ إِنْ شَفَعْتُ فَلَسْتُ بِأَهْلِ الشَّفَاعَةِ.
و مانند جملات دعاء طلب العفو و الرحمة:
فَإِنَّکَ إِنْ تُکَافِنِی بِالْحَقِّ تُهْلِکْنِی وَ إِلّا تَغَمَّدْنِی بِرَحْمَتِکَ تُوبِقْنِی...
وَ أَسْتَحْمِلُکَ مَا لا یَبْهَظُکَ حَمْلُهُ أَسْتَوْهِبُکَ یَآ إِلَهِی نَفْسِیَ الَّتی لَمْ تَخْلُقْهَا لِتَمْتَنِعَ بِهَا مِنْ سُوءٍ أَوْ لِتَطَرَّقَ بِهَآ إِلَی نَفْعٍ وَ لکِنْ أَنْشَأْتَهَا إِثْبَاتاً لِقُدْرَتِکَ عَلَی مِثْلِهَا وَ احْتِجَاجاً بِهَا عَلَی شَکْلِهَا وَ أَسْتَحْمِلُکَ مِنْ ذُنُوبِی مَا قَدْ بَهَظَنِی حَمْلُهُ وَ أَسْتَعِینُ بِکَ عَلَی مَا قَدْ فَدَحَنِی ثِقْلُهُ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ هَبْ لِنَفْسِی عَلَی ظُلْمِهَا نَفْسِی وَ وَکِّلْ رَحْمَتَکَ بِاحْتِمَالِ إِصْرِی.
چهارم: وادار نمودن دعاکننده با خواندن این دعاها به دوری جستن از افعال قبیحه و صفات رذیله برای پاک نمودن درون و زدودن دل از آلودگی ها مانند جملات دعاء مکارم الاخلاق:
اللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِکَ نِیَّتِی وَاسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِکَ مَا فَسَدَ مِنِّی.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَتِّعْنِی بِهُدًی صَالِحٍ لا أَسْتَبْدِلُ بِهِ وَ طَرِیقَةِ حَقٍّ لا أَزِیغُ عَنْهَا وَ نِیَّةِ رُشْدٍ لا أَشُکُّ فِیهَا.
اللَّهُمَّ لا تَدَعْ خَصْلَةً تُعَابُ مِنِّی إِلا أَصْلَحْتَهَا وَ لا عَآئِبَةً أُؤَنَّبُ بِهَآ إِلا حَسَّنْتَهَا وَ لا أُکْرُومَةً فِیَّ نَاقِصَةً إِلا أتْمَمْتَهَا.
پنجم: متوجه نمودن دعاکننده است بر این که واجب است که انسان از مردم قطع امیدواری نموده و بر آنها اظهار ذلت و کوچکی ننموده و حاجتش را به جز خدا از هیچ کسی درخواست ننماید و این که طمع داشتن به چیزی که در دست مردم است از پست ترین و ننگین ترین صفات انسان است مانند جملاتی که در دعاء مکارم الاخلاق آمده است که:
وَ لا تَفْتِنِّی بِالِاسْتِعَانَةِ بِغَیْرِکَ إِذَا اضْطُرِرْتُ وَ لا بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَیْرِکَ إِذَا افْتَقَرْتُ وَ لا بِالتَّضَرُّعِ إِلَی مَنْ دُونَکَ إِذَا رَهِبْتُ فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِکَ خِذْلانَکَ وَ مَنْعَکَ وَ إِعْرَاضَکَ.
و مانند جملات دعاء متفرعا الی الله)):
اللَّهُمَّ إِنِّی أَخْلَصْتُ بِانْقِطَاعِی إِلَیْکَ وَأَقْبَلْتُ بِکُلِّی عَلَیْکَ وَصَرَفْتُ وَجْهِی عَمَّنْ یَحْتَاجُ إِلَی رِفْدِکَ وَ قَلَبْتُ مَسْالَّتی عَمَّنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ فَضْلِکَ وَ رَأَیْتُ أَنَّ طَلَبَ الْمُحْتَاجِ إِلَی الْمُحْتَاجِ سَفَهٌ مِنْ رَأْیِهِ وَ ضَلَّةٌ مِنْ عَقْلِهِ.
و مانند جملات دعاء طلب الحوائج:
فَمَنْ حَاوَلَ سَدَّ خَلَّتِهِ مِنْ عِنْدِکَ وَ رَامَ صَرْفَ الْفَقْرِ عَنْ نَفْسِهِ بِکَ فَقَدْ طَلَبَ حَاجَتَهُ فِی مَظَآنِّهَا وَ أَتَی طَلِبَتَهُ مِنْ وَجْهِهَا وَ مَنْ تَوجَّهَ بِحَاجَتِهِ إِلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ أَوْ جَعَلَهُ سَبَبَ نُجْحِهَا دُونَکَ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِلْحِرْمَانِ وَاسْتَحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَوْتَ الاحْسَانِ.
ششم: آشنا نمودن مردم بر وجوب مراعات حقوق دیگران و یاری نمودن بر آنها و مهر و محبت نمودن بر یکدیگر و از خودگذشتگی در میان مردم برای به وجود آوردن برادری در اسلام مانند جملات دعاء الاعتذار من تبعات العباد:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَعْتَذِرُ إِلَیْکَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتِی فَلَمْ أَنْصُرْهُ وَ مِنْ مَعْرُوفٍ أُسْدِیَ إِلَیَّ فَلَمْ أَشْکُرْهُ وَ مِنْ مُسِی ءٍ اعْتَذَرَ إِلَیَّ فَلَمْ أَعْذِرْهُ وَ مِن ذِی فَاقَةٍ سَأَلَنِی فَلَمْ أُؤْثِرْهُ وَ مِن حَقِّ ذِی حَقٍّ لَزِمَنِی لِموَ مِنْ فَلَمْ أُوَفِّرْهُ وَ مِنْ عَیْبِ مومن ظَهَرَ لِی فَلَمْ أَسْتُرْهُ... .
اینگونه عذرخواهی از جالب ترین و ابتکاری ترین روش است که انسان را به اعمالی که از این قبیل اخلاق پسندیده و خداوندی که سزاوار است که عمل نماید آگاه می سازد.
و در دعاء دیگر طلب العفو پا را فراتر گذاشته و بر انسان می آموزد که چگونه لازم است از اشخاصی که نسبت به تو بدی نموده اند عفو نموده و از انتقام جویی و کینه توزی برحذر می نماید، و نفس انسانی را به مقام قدیسین بالا می برد آنجا که عرض می کند:
اللَّهُمَّ وَ أَیُّمَا عَبْدٍ نَالَ مِنِّی مَا حَظَرْتَ عَلَیْهِ وَانْتَهَکَ مِنِّی مَا حَجَرْتَ عَلَیْهِ فَمضَی بِظُلامَتِی مَیِّتاً أَوْ حَصَلَتْ لِی قِبَلَهُ حَیّاً فَاغْفِرْ لَهُ مَآ أَلَمَّ بِهِ مِنِّی وَاعْفُ لَهُ عَمَّآ أَدْبَرَ بِهِ عَنِّی وَ لا تَقِفْهُ عَلَی مَا ارْتکَبَ فِیَّ وَ لا تَکْشِفْهُ عَمَّا اکْتَسَبَ بِی وَاجْعَلْ مَا سَمَحْتُ بِهِ مِنَ الْعَفْوِ عَنْهُمْ وَ تبرعت بِهِ مِنَ الصدقه علیهم أزکی صَدَقَاتِ المتصدقین و أعلی صِلاتِ الْمُتَقَرِّبِینَ وَ عَوِّضْنِی مِنْ عَفْوِی عَنْهُمْ عَفْوَکَ وَ مِن دُعَآئِی لَهُمْ رَحْمَتَکَ حَتَّی یَسْعَدَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا بِفَضْلِکَ.
و این عبارت اخیر چه زیباتر بیان و جالبترین عبارت است که در دل نیکوکار می نشیند تا او را به لزوم پاکی نیت با همه مردم و درخواست سعادت بر همه افراد حتی نسبت به کسانی که بر انسان ظلم کرده و تعدی نموده اند خاطرنشان می سازد و این گونه عبارت ها در دعاهای صحیفه سجادیه فراوان آمده است، و چه بسیار در آن دعاها از این نوع تعالیم آسمانی که نفوس بشر را تهذیب می نماید اگر آنها را به کار بندد وجود دارد.
و به این سبب است که این مجموعه به زبور آل محمد خوانده شده و توجه خواص از صدر اسلام و زمان صدور این صحیفه به آن شده و همیشه مورد نظر اهل دل بوده و همواره در بحث و بررسی در جملات او شیوه و عادت اهل دعا بوده است، و علماء و دانشمندان در طول تاریخ درباره او تحقیقات شایان توجه و توضیحات بی پایان داده اند به حدی که در اکثر ازمنه آن را یکی از موضوعات بحث و جزو برنامه درسی قرار داده اند، و تلامیذ را از برکات آن بهره مند نموده اند و هر کدام در خور خویش شرحی بر آن از مطول و مختصر نوشته اند تا نوبت این کار به عالم بارع مولف این کتاب رسیده که با بیان شیرین و رسا با زبان فارسی که مطلوب عامه و مطبوع طبع اکثر اهل دعا از طایفه فارسی زبان بوده به مورد تالیف و نگارش آورده است به طوری که خواننده نه از مفصل بودن آن ملول و نه از کوتاه و نارسا بودن آن مهموم خواهد بود و با این خدمت به عالم اسلامی حقی بر ذمه قارئین ثابت نموده اند اینک مختصری در شرح حال و زندگی آن مرحوم ذکر می شود باشد که یاد خیری بوده باشد.

شرح حال مؤلف

عالم کامل و فاضل بارع و محقق نبیل و فقیه زاهد و اصولی ماهر و متکلم متبحر و ادیب متضلع و محدث متهجد وهیوی بصیر جامع معقول و منقول آیةالله مولانا میرزا محمد علی بن مولی نصیر الدین بن حاج شیخ زین العابدین بن الچهاردهی الرشتی الجیلانی مولد او الغروی مدفنا المشتهر بالمدرس طاب ره که در شب جمعه بیست و ششم ماه ربیع المولود سال 1244 هجری قمری در قریه چهارده واقع در شش فرسخی شمال شرقی رشت چشم به جهان گشود، وی در اوائل سن جوانی در 12 سالگی برای تحصیل علوم به شهر قزوین رفته و پس از مدتی عازم کربلا شده و در آنجا به تحصیل مشغول شده و اخیرا برای کسب کمالات بیشتر به عتبه مقدسه نجف اشرف بارگاه باب مدینه علم رسول مشرف شده که مقارن زمان حیات شیخ مرتضی انصاری رضوان الله علیه بوده و در آن جا از محضر علمای زمان خود بالخصوص از محضر عالم بزرگوار آیة الله سید حسین کوهکمری استفاده نموده تا خود از اجله علماء و فضلاء محققین گردد.
وی به ملاحظه این که اکثر طلاب علوم دینیه قبل از تکمیل دروس سطحی و بدون استعداد علمی به درسهای خارج استدلالی حاضر می شدند که زحمات شان غالبا هدر می رفته به حسب نذر شرعی خود را ملتزم نمود که درس خارج نگفته و سطوح را به طلاب تدریس نماید به این جهت استقبال فراوانی از سوی محصلین به وی شده که اکثر طلاب از محضر ایشان استفاده می نمودند و کمتر محصلی بوده که به درس ایشان حاضر نشده باشد و چنان مهارتی در تدریس سطوح داشت که ملقب و مشهور به مدرس چهاردهی گردید و عده زیادی که از علمای اکابر از تلامذه و شاگردان او بودند و او خود شیخ اجازه بوده و جمعی از بزرگان از جمله متتبع عصر مرحوم شیخ آقا بزرگ طهرانی ره صاحب کتاب الذریعة که خود در کتاب نقباء البشر به آن اشاره نموده، و از جمله عالم بزرگوار سید عبدالله ثقة الاسلام اصفهانی ره که او نیز در کتاب ارشاد المسلمین به این معنی اشاره نموده، و نیز مولانا آیة الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی دام ظله است که در طبقات المفسرین و غیره به او اشاره دارد.
وی از مراجع فتوی و تقلید هم بوده که عده ای از هند و ایران از او تقلید کرده بودند و رساله عملیه او چندین بار طبع و در اختیار مقلدین قرار گرفته بود پس از گذراندن عمر با برکت خود در سن حدود نود سالگی روز چهارشنبه سلخ محرم هزار و سیصد و سی و چهار هجری قمری در نجف اشرف چشم از جهان بسته و به ملاء اعلی پیوست و در حجره اخیر از طرف قبله صحن مقدس مرتضوی مدفون گردید.
مترجم عمر گرانمایه خود را علاوه بر تدریس که اشاره شد در تألیف کتب زیادی در علوم مختلفه از فقه و اصول و هیئت و ادبیات و کلام و حدیث صرف نموده و از تألیفات او که بالغ بر چهل تألیف است باقی مانده که به این ترتیب است:
1 - اصول الفقه که تقریرات درس استادش آیةالله سید حسین کوهکمری است در سه جلد بزرگ که جلد اول آن به آستان قدس اهداء گردیده.
2 - تبیان اللغة فارسی مختصر در لغات قرآن و صحیفه سجادیه در 52 صفحه.
3 - التحفة الحسینیة که مقتل فارسی بزرگ است که با تلخیص آقای عطاءالله تدین چندین بار چاپ شده و اصل نسخه که با خط مؤلف بوده به آستان قدس رضوی اهداء شده است.
4 - ترجمه مکارم الاخلاق طبرسی فارسی در 156 صفحه.
5 - ترجمه مصائب النواصب و نواقض الروافض که در سال 1369 به طبع رسیده.
6 - التذکرة الغرویة در ختوم و ادعیه فارسی در 39 صفحه.
7 - ترجمه نجاة العباد.
8 - تعلیقات منهج المقال فی علم الرجال.
9 - تعلیقات علی قوانین الاصول تا آخر مبحث اجتهاد در 500 صفحه خشتی به خط مؤلف.
10 - تعلیقات علی شرح اللمعة الدمشقیة از طهارت تا آخر احیاء الموات که در 580 صفحه به خط مؤلف است.
11 - التجوید و القراءات عربی در 24 صفحه به خط مؤلف.
12 - تعلیقات علی ریاض المسائل قسمتی از اول کتاب الطهاره در 95 صفحه به خط مؤلف.
13 - تعلیقات علی فرائد الاصول در مباحث قطع و ظن در 222 صفحه وزیری به خط مؤلف.
14 - حساب جمل فارسی که با مقدمه حفید مؤلف در مجله فرهنگ جهان چاپ تهران منتشر شده.
15 - الحاشیه علی خلاصه الحساب در 40 صفحه به خط مؤلف تاریخ کتابت 1354.
16 - الحاشیة علی بحث الوقت و القبله من شرح اللمعة که با کتاب دیگری در سال 1324 شمسی چاپ شده.
17 - ذریعة العباد در اصول و فروع دین
18 - رساله اسرافیه که مولف در صفحه 374 جلد اول همین کتاب در دعاء مکارم الاخلاق به آن اشاره شده است.
19 - رساله نکاح فارسی در 33 صفحه به خط مولف.
20 - رساله در اصول دین فارسی در 63 صفحه خشتی که در سال 1324 شمسی در تهران به ضمیمه کتاب وقت و قبله چاپ شده.
21 - رساله در فضیلت زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام و محل دفن آن حضرت و زیارت حضرت سیدالشهداء علیه الصلوة والسلام و محل رأس شریف و حدود مسجد کوفه و فضیلت آن در 27 صفحه که قسمتی از آن به خط مولف است.
22 - رساله در حدود و متعلق قسم فارسی در 21 صفحه به خط مولف.
22 - رساله در حدود و متعلق قسم فارسی در 21 صفحه به خط مؤلف. 25 - شرح دعاء صنمی قریش فارسی در 57 صفحه خشتی که مشتمل بر نوادر تاریخی خلفا و اصحاب پیغمبر صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم است که در سال 1316 قمری تألیف شد و مؤلف در صفحه 315 جلد دوم همین کتاب در دعاء یوم الاضحی و الجمعه به آن اشاره نموده است.
23 - شرح دعاء سمات فارسی که در تهران به سال 1356 شمسی به چاپ رسیده.
24 - شرح دعای صباح که تألیف آن در سال 1325 قمری خاتمه یافته و مؤلف در صفحه 432 جلد دوم همین کتاب در دعاء یوم الخمیس به آن اشاره کرده.
25 - شرح دعاء صنمی قریش فارسی در 57 صفحه خشتی که مشتمل بر نوادر تاریخی خلفا و اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است که در سال 1316 قمری تالیف شد و مؤلف در صفحه 315 جلد دوم همین کتاب در دعاء یوم الاضحی و الجمعه به آن اشاره نموده است.
26 - شرح زیارت جامعه کبیره فارسی در 192 صفحه خشتی به خط مؤلف.
27 - شرح زیارت عاشوراء فارسی مختصر در 23 صفحه خشتی به خط مؤلف به سال 1332 هجری در نجف تألیف نموده.
28 - شرح قواعد الاحکام علامه حلی عربی در 6 جلد بزرگ که عبارت از:
1 - کتاب الطهاره 2 - کتاب الصلوة 3 - کتاب المیراث 4 - کتاب الاجاره 5 - کتاب الوقف و العطایا 6 - کتاب الخمس، کتاب الصوم به خط مؤلف در قطع وزیری که در آخر کتاب الصوم تاریخ تألیف را یوم الفطر سنه 1328 هجری یاد کرده.
29 - شرح الدرة النجفیة منظومه سید بحرالعلوم عربی در 1782 صفحه خشتی که تا صفحه 634 کتاب الطهاره و از صفحه 635 تا آخر کتاب الصلوة به خط مؤلف.
30 - شرح دعاء کمیل فارسی در 31 صفحه که به سال 1325 هجری تألیف شده است.
31 - شرح دعاء ثلاثه تألیف مرحوم شیخ محمد حسن صاحب جواهر در 132 صفحه خشتی به خط مؤلف که به سال 1314 هجری در نجف پایان یافته.
32 - شرح و ترجمه قسمتی از نهج البلاغه فارسی در 87 صفحه به خط مؤلف.
33 - شرح و ترجمه ابیات منسوب به بحرالعلوم در قواعد.
34 - شرح تشریح الافلاک که مؤلف در صفحه 271 جلد دوم همین کتاب در دعاء عرفه به آن اشاره کرده.
35 - ایام الاسابیع فارسی در 260 صفحه خشتی به خط مؤلف که در شوال سال 1306 هجری تألیف شده و مؤلف در صفحه 442 جلد دوم همین کتاب در دعاء یوم الجمعة به آن اشاره نموده.
36 - کتاب هیئت فارسی که حواشی بر هیئت علاء القوشچی است در 36 صفحه.
37 - جزواتی در علم رمل به فارسی و جفر به عربی به خط مؤلف.
38 - بعضی فوائد تاریخی، لغوی، ریاضی، فارسی که در مجلد ماهانه ارمغان چاپ تهران منتشر شده.
39 - رساله عملیه فارسی که بارها در بمبئی چاپ و منتشر شده.
40 - وسیلة النجاة در اصول عقاید مذهب شیعه فارسی در 143 صفحه خشتی که تاریخ تألیف او به سال 1306 هجری بوده که مؤلف در صفحه 323 جلد اول و صفحه 427 جلد دوم همین کتاب به آن اشاره کرده است.
41 - تفسیر کبیر که ناتمام است.(1)
42 - کتاب حاضر که شرح صحیفه سجادیه است اینک پس از سالیان دراز که در میان تألیفات دیگر که به خط مؤلف در کتابخانه حفید مؤلف جناب آقای مرتضی مدرسی چهاردهی بوده به همت عالی ایشان به زیور طبع آراسته گردیده و در اختیار علاقمندان قرار می گیرد و تصحیح آن به عهده این جانب محول شد که با بضاعة مزجاه و نداشتن علم و کمال اقدام نموده و قسمتی از آن را که در نسخه اصلی وجود نداشته ضمیمه نمودم و امیدوارم که اگر در این کار از خداوند مستحق اجری باشم ثواب آن را به روح والدین من عاید بگرداند و اگر خوانندگان محترم به عیب و نقصی و اشتباهی در آن برخورد کرده باشند به دیده اغماض نگریسته و معذورم دارند.
و امیدوارم که خداوند همچنان که حفید مؤلف را که به چاپ این اثر ارزشمند موفق نموده او را در چاپ بقیه آثار مؤلف که همه آنها در کتابخانه شخص ایشان به خط مؤلف موجود است موفق گرداند.
محمد پاکت چی
ذیقعدة الحرام 1401 قمری
مطابق شهریور 1360

مقدمه مؤلف

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد وَ آلِهِ الطاهرین.
و بعد - چنین گوید: منقطع اذنیل آبادی محمد علی بن نصیر الجیلانی، که در سنه یکهزار و سیصد و چهار در ماه رمضان المبارک، در حرم شریف مرتضوی وقت غروب آفتاب جناب سید اجل اکرم زاهد عابد صفی مخلص تقی آقا سید میرزای اصفهانی که الان مشرف به مجاوره مدینه مشرفه اند کتاب مشیخه مرحوم آخوند ملا محمدتقی مجلسی ره از برای حقیر قرائت مینمود از جمله شیوخ خود مرحوم شیخ بهایی را ذکر نمود، در اثناء ذکر حالات او حکایتی نقل نموده که آن حکایت مذکوره را در آن کتاب به عینها به خط شریف ایشان در شرح صحیفه دیدم، ملخص حکایت آن است که:
مرحوم مجلسی می فرماید: که در اوائل سن خود مایل بودم که نماز شب بخوانم، لکن قضاء بر ذمه من بود، به واسطه آن احتیاط می کردم، خدمت شیخ بهایی رحمه الله عرض نمودم، فرمودند: وقت سحر نماز قضاء بخوان سیزده رکعت، لکن در نفسم چیزی بود که نافله خصوصیت دارد، فریضه چیز دیگریست.
شبی از شبها بالای سطح خانه خود بین نوم و یقضه بودم حضرت قبلة البریة امام المسلمین حجة الله علی العالمین عجل الله فرجه و سهل مخرجه را دیدم در بازار خربزه فروشان اصفهان در جنب مسجد جامع با کمال شوق و شعف خدمت سراسر شرافت آن بزرگوار عالیمقدار علیه الصلاة و السلام رسیدم و از مسائلی سوال نمودم که از جمله آن مسائل خواندن نماز شب بود، که سئوال نمودم فرمودند: بخوان بعد عرض نمودم: یابن رسول الله صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم همیشه دستم به شما نمی رسد کتابی به من بدهید که بر آن عمل نمایم، فرمودند: برو از آقا محمد تاجا کتاب بگیر گویا من می شناختم او را، رفم و کتاب را از او گرفتم، و مشغول به خواندن آن بودم و می گریستم یک دفعه از خواب بیدار شدم دیدم در بالای سطح خانه خود هستم، کمال حزن و غصه بر من روی، داد در ذهنم گذشت که محمد تاجا همان شیخ بهایی است، و تاج هم از بابت ریاست شریعت است، چون صبح شد وضوء گرفتم و نماز صبح خواندم و خدمت ایشان رفتم، دیدم شیخ در مدرس خود با سید ذوالفقار علی جرفادقانی گلپایگانی مشغول به مقابله صحیفه است بعد از فراغ از مقابله کیفیت حال را عرض نمودم، فرمودند: ان شاء الله به آن مطلبی که قصد دارید خواهید رسید، از این که مرا متهم به بعضی از چیزها می دانست(2) خوشم نیامد از این تعبیر آن گه محلیکه حضرت علیه الصلاة و السلام را در آن جا دیده بودم از بابت شوق خود را بدانجا رسانیدم، در آن جا ملاقات نمودم آقا حسن تاجا را، که می شناختم، مرا که دید گفت: ملا محمدتقی من از دست طلبه ها در تنگ هستم کتاب از من می گیرند پس نمی دهند بیا برویم در خانه بعضی از کتب که موقوفه مرحوم آقا قدیر هست، به تو بدهم مرا برد در آن جا به در اطاق در را باز کرد، گفت: هر کتابی که می خواهی بردار دست زدم و کتابی برداشتم نظر نمودم دیدم کتابی است که حضرت حجة الله روحی فداه دیشب به من مرحمت فرموده بودند، دیدم که صحیفه سجادیه است مشغول شدم به گریه و برخاستم، گفت دیگر بردار گفتم همین کتاب کفایت می کند.
پس شروع نمودم در تصحیح و مقابله و تعلیم مردم و چنان شد که از برکت کتاب مذکور غالب اهل اصفهان مستجاب الدعوه شدند.
مرحوم مغفور مجلسی ثانی می فرماید: که چهل سال در صدد ترویج صحیفه شد و انتشار این کتاب به واسطه آن مرحوم شد که الان خانه نیست که صحیفه در آن نباشد، این حکایت داعی شد که شرح فارسی بر صحیفه بنویسم که عوام بلکه خواص از آن منتفع شوند، لکن چه فائده که عوائق زمان، و طوارق دوران چنان روزگار را بر من ضیق و مختل نمود که نتوانستم به حسب خواهش اتمام نمایم، شاید خدا توفیق دهد شرح دیگری بر آن بنویسم.
بدان که بودن صحیفه از حضرت امام الساجدین علیه الصلوة و السلام از واضحات و لائحات هست، خدشه در سند او نیست حتی آنکه غزالی گوید: که آن صحیفه زبور آل محمد صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم است، اگر بعضی از سلسله مجهول الحال باشد، بعد از وضوح کتاب منصوب به امام علیه السلام عیب ندارد و این مذنب صحیفه را معنعنا عن السجاد علیه السلام از شیوخ کبار روایت می نمایم استجازه نمودم در حرم شریف مرتضوی علیه السلام فوق الراس از عالم عابد زاهد کامل مجتهد حبر صفی الحاج ملا علی بن الحاج میرزا خلیل تهرانی ایشان اجازه دادند به بنده از مرویات خود(3) از کتب اربعه و غیر آن از شیخ عبدالعلی الرشتی عن بحر العلوم و عن المولی البهبهانی عن ابیه عن جماعة منهم میر محمد شیروانی و الشیخ جعفر به اسانید هم، و منهم ملا عن محمد باقر هزار جریبی عن محمد بن محمد زمان عن محمد حسین بن میر محمد صالح و محمد طاهرین مقصود علی و محمد قاسم بن محمد رضا عن المجلسی رحمه الله رحمه الله عن والده ملا محمد تقی عن الشیخ البهایی عن والده عن الشهید الثانی رضی الله عنهم تا آخر طرق که مذکور است در عواید نراقی.
حدثنا السید الاجل: اختلاف شده است که این متکلم کیست؟ شیخ بهایی می فرماید: متکلم ابن سکون است، که یکی از علمای امامیه است، از میرداماد حکایت شده است که متکلم عمید الدین عمید الروساء است زیرا که او قرائت نمود بر سید بهاءالشرف و دور نیست که هر دو تواند بود که یک شیخ روات متعدده می شود از او روایت نمایند.
بدان که سلسله سند مذکور در کتاب چند نفر هستند که حال ایشان معلوم نیست، مثل محمد بن الحسن و خازن و الخطاب و البلخی، و این موجب عیب در مقام نمی شود بعد از شهرت کتاب از امام علیه السلام حتی غزالی و غیر او گویند این کتاب را انجیل اهل بیت و زبور آل محمد گویند لکن اصحاب سند را معنعن ذکر نمایند از بابت تیمن و تبرک به این که روات او متصل به معصوم هستند.
قوله: عکّبری، منسوب به عکبر به ضم عین و باء قریه ایست در شام.
المعدل: صفت اوست بعضی گفته اند لقب اوست مثل مقدس.
قوله: الاعلم از علامت است یعنی لب بالای او شکافته بود.
قوله: احفی فی السوال یعنی بسیار نمود سئوال را و استقصاء نمود.
قوله: اشار علی ابی بترک الخروج گاهی انسان توهم نماید در خوبی این جماعت طاهره مثل زید و پسر او و محمد و ابراهیم و گاهی اشکال کنند در خوبی حال ایشان بلکه مرحوم سید نعمة الله رحمة الله علیه در شرح کتاب می فرماید: به واسطه روایتی که در کافیست بعضی از معاصرین استدلال می نمایند به او بر این که محمد و ابراهیم ملعون هستند و مطرود هستند از رحمت خدای بلکه بعضی از فقها اشکال دارند به دادن خمس بر بنی طباطبا(4) و لکن اظهر آنست که این جماعت خوب هستند، دلیل بر خوبی این جماعتست گریه حضرت باقر و حضرت صادق بلکه حضرت علی بن الحسین علیهم الصلاة و السلام بر زید است که مروی است و کذلک گریه حضرت باقر علیه السلام بر زید برادر خود.
اما گریه حضرت صادق علیه الصلاة و السلام بر محمد و ابراهیم مرویست که بعد از این که به حکم دوانقی، محمد و ابراهیم گرفته شدند ایشان را مغلول نمودند و نگه داشتند ایشان را در مصلی و ایشان را سوار نمودند به مرکب بی پالان بعد از آن که ایشان را دشمنان دادند مردم از این مطلب اجتناب نمودند، و رقت حال ایشان نمودند بعد از آن که ایشان را به باب جبرئیل علیه السلام رسانیدند حضرت صادق علیه السلام نظر بر ایشان نمود در حالتی که غالب رداء او بر زمین می کشید پس نظر نمودند از در مسجد سه دفعه فرمودند خدا شما را لعنت کند، ای طایفه انصار بر این نحو عهد نموده بودید با پیغمبر صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم.
پس داخل خانه شدند و بیست شبانه روز گریه بر ایشان نمودند اگر گویی چرا خروج نمودند؟ گوییم: خروج ایشان وقتی بود که اموال ایشان غارت شده بود، و هتک حرمت ایشان شده و سبی ذراری ایشان شده بود و بر جد ایشان طعنه می زدند این امور سبب خروج ایشان بود نه خروج بدوی آیا شنیدی که زید وارد می شود از مدینه به حیره از برای شکایت از حاکم هشام بن عبدالملک یکسال او را حبس نماید بعد از یکسال او را حاضر نماید، اول سئوال که از او نماید حال برادر تو گاو چون است، اوقات او تلخ شده فرمود: کسی که پیغمبر او را باقر نام نماید چگونه او را گاو می نمایی از مجلس او بیرون آمد و خروج نمود.
قوله: یمحو الله ما یشاء در تفسیر او اقوال است مناسبتر از آنها چیزی است که روایت شده از ائمه علیه السلام که خدای عز و جل خلق فرموده لوحی که اسم او را لوح محو و اثبات نهاده، و نوشت در آن آجال و ارزاق را به طریق تعلین و شرط مثل آن که عمر زید سه سال است اگر قطع رحم خود نماید و اگر وصل رحم خود نماید سی سال است اگر وفاء به اول نمود محو ثانی شود و اگر وفاء به ثانی نمود محو اول شود.
و همچنین در جانب ارزاق در جانب صحت و مرض و فقر و غناء و عزت و ذلت، روایت شده است که خدای تعالی نظر نماید به سوی آن لوح در هر روزی سیصد لحظه و نظره، و محو نماید در هر نظره چیزی را که می خواهد و ثابت می نماید هر چیزی را که می خواهد.
و اما ام الکتاب آن لوح دیگری است که اصلا لاحق نشود او را محو و اثبات بلکه آن امور واقعه خارجه در آن ثبت شود و دور نیست که حکمت خلقت لوح اول با خلقت لوح ثانی آن باشد که آن لوح اول را می شود اعلام بر خلق نماید از جهت لوح، به خلاف لوح دویم که احدی مطلع بر او نمی شود، و الله العالم به حقایق الامور تعالی شانه و عظم سلطانه این که ذکر نمودم از احوال این کتاب اجمالی بود، و اما ترجمه تفصیل او این است که عرض می نمایم.
بسم الله الرحمن الرحیم
حدثنا السید الاجل نجم الدین بهاء الشرف ابوالحسن محمد بن الحسن بن احمد بن علی بن محمد بن عمر بن یحیی العلوی الحسینی رحمت الله علیه.
محدث این کلام از نجم الدین یا علّی بن سکون که معروف به ابن سکون است که یکی از ثقات علمای امامیه است، و یا سید عمیدالدین شارح تهذیب علامه که خواهرزاده او نیز هست.
بن عمر بن یحیی العلوی الحسین (ره)
بدان که ابن سکون محدث غیر از ابن سکون است که در زمان امام علی ابن موسی الرضا علیهما الصلاة و السلام بوده و اما خبردهنده که نجم الدین باشد حال او معلوم نیست لکن مثل عمید العلماء که از او خبر می دهد دلالت دارد بر خوبی حال او و جلالت و بزرگی او.
قال: اخبرنا الشیخ السعید ابوعبدالله محمد بن احمد بن شهریار الخازن لخزانة مولانا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه الصلاة و السلام.
فرمود: نجم الدین خبر داده ما را شیخ سعید ابوعبدالله محمد بن احمد بن شهریار خزینه دار خزانه آقای ما امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام این شیخ محمد فقیه و صالح بود و ملقب بود به مفجع از زیادتی حزن و اندوه او بر اهل بیت عصمت علیهم الصلاة و السلام ملقب به این لقب شده است، و صحیح المذهب و خوش اعتقاد بود و از بزرگان مذهب امامیه بود.
فی شهر ربیع الاول من سنة ستّ عشرة و خمسمأة قرائة علیه و أَنَا اسمع
در ماه ربیع الاول از سال پانصد و شانزده در حال خواندن او و من گوش می دادم.
قال: سمعتها علی الشیخ الصدوق ابی منصور محمد بن محمد بن احمد بن عبدالعزیز عکبری مقدس رحمة الله علیه از ابوالمفضل محمد بن عبدالله شیبانی، عکبرا قریه ای است در بغداد، شیبانی را جماعتی از اصحاب تضعیف نموده اند اگر چه صاحب روایات کثیره است.
قال: حدثنا الشریف ابوعبدالله جعفر بن محمد بن جعفر بن الحسن بن جعفر بن الحسن بن الحسن بن امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه الصلاة و السلام.
فرمود شیبانی: که خبر داده است مرا شریف ابوعبدالله جعفر بن محمد بن جعفر بن الحسن بن الحسن بن امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهم الصلاة و السلام، رئیس آن طایفه جلیله بوده است معتمد و موثق بوده است عمر شریف او از نود سال گذشته در ماه ذی القعده سنه سیصد از دنیا رحلت نمود.
قال حدثنا عبدالله بن عمر بن الخطاب الزیات سنة خمس و ستین و مأتین.
فرمود: شریف که خبر داده است مرا عبدالله بن عمر بن الخطاب روغن فروش در سال دویست و شصت و پنج از هجرت دلیل بر خوبی عبدالله روایت نمودن ثقه از اوست و طعن او هم گفته نشده است علاوه بر آن صاحب کتاب هم هست که او را از خالوی خود روایت نماید.
قال حدثنی خالی علی بن النعمان الاعلم.
فرمود: که خبر داده است مرا خالوی من علی بن نعمان اعلم.
اعلم کسی را گویند که لب بالای او شکافته شده باشد.
علی بن نعمان کوفی بود روایت از حضرت علی بن موسی الرضا علیه الصلاة و السلام می نماید، مومن و صالح و خوش عقیده بود و واضح الطریقه.
قال حدثنی عمر بن المتوکل الثقفی البلخی عن ابیه متوکل بن هارون
علی بن نعمان فرمود: خبر داده است مرا عمر بن متوکل ثقفی از پدر خود متوکل بن هارون، اختلاف شده است که کسی که روایت صحیفه را از یحیی نماید کیست، جمعی را عقیده آن است که راوی متوکل بن عمرو بن متوکلست و کیف کان امر سهلست بعد از این که انتساب صحیفه به آن امام عالیمقام معلوم و از واضحاتست چنانچه در سابق ذکر شد.
قال: لقیت یحیی بن زید بن علی علیه السلام و هو متوجه الی خراسان فسلمت علیه فقال: من این اقبلت قلت: من الحج، فسئلنی عن اهله و بنی عمه باالمدینة و احفی السئوال عن جعفر بن محمد علیه الصلوة و السلام فأخبرته بخبره و خبرهم و حزنه علی ابیه زید بن علی علیه الصلوة و السلام.
فرمود پسر هرون: ملاقات نمودم یحیی پسر زید بن علی بن الحسین علیه السلام را و او روانه بود به سمت خراسان پس سلام نمودم بر او پس فرمود به من: از کجا می آیی؟ عرض نمودم: از حج مراجعت نموده ام، پس سئوال نمود از من از اهل و اقارب خود و پسران عم خود که در مدینه بودند و مبالغه نمود در سئوال از احوال جعفر بن محمد علیهماالسلام و الصلوة پس خبر دادم او را از احوال خویشان او و اندوه او و حزن جعفر بن محمد علیهماالسلام از شهید شدن زید پدر یحیی زید بن علی بن الحسین علیه السلام.
فقال لی: قد کان عمی محمد بن علی علیه السلام اشار علی ابی بترک الخروج و عرفّه ان هو خرج و فارق المدینه ما یکون الیه مصیر امره.
پس فرمود یحیی به من: که بوده است عموی من محمد بن علی علیه السلام اشارت نمود بر پدر من به ترک خروج و دعوی سلطنت و امامت نمودن به او شناسانیده است و اعلام کرده است که اگر خروج کند و جدا شود از مدینه آن چیزی می باشد که: به سوی آن چیز است گردیدن امر او یعنی کشته می شود، و خبر داد چه خواهد شد عاقبت امر او.
فهل لقیت ابن عمی جعفر بن محمد علیهماالسلام قلت: نعم، قال: بم ذکرنی خبر؟ قلت: جعلت فداک ما احب استقبلک بما سمعته منه، فقال: بالموت تخوفنی هات ما سمعته.
آیا ملاقات نمودی تو پسر عموی من جعفر بن محمد علیه الصلاة و السلام را؟ عرض نمودم: بلی، فرمود: از من چه می فرمود؟ خبر ده به من، عرض نمودم: فدای تو شوم من خوش ندارم خدمت شما عرض نمایم چیزی که شنیدم من او را از او پس فرمود: آیا به مرگ می ترسانی بیاور آن چیزی که تو شنیدی او را.
فقلت سمعته یقول: انک تقتل و تصلب کما اقتل ابوک.
پس عرض نمودم که: شنیدم آن حضرت می گفت بدرستی که تو کشته می شوی و بالای درخت آویخته می شوی چنان که پدر تو کشته شد و بر درخت آویخته شد.
فتغیر وجهه و قال: یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب.
پس صورت مبارک او متغیر گردید و فرمود: هر چه خدا خواهد همان می شود.
یا متوکل ان الله عز و جل اید هذا الامر بنا و جعل لنا العلم و السیف فجمعنا لنا و خص عمنا بالعلم و حده.
ای متوکل بدرستی که خدای عز و جل تقویت نموده است این امر را به ما و گردانیده از جهت ما علم و شمشیر را پس جمع شده است دو چیز از برای ما و تخصیص داده است پسران عم ما را به علم تنها.
فقلت جعلت فداک انی رأیت الناس الی ابن عمک جعفر علیه السلام امیل منهم الیک و الی ابیک فقال: ان عمی محمد بن علی و ابنه جعفر علیهماالسلام دعوا الناس الی الحیوة و نحن دعوناهم الی الموت.
پس عرض نمودم: فدای تو شوم بدرستی که من می بینم مردمان را میل و رغبت ایشان به پسر عموی شما زیادتر از شما و پدر شما است.
پس فرمود: بدرستی که عموی من محمد بن علی علیه السلام و پسر او جعفر بن محمد علیهماالسلام خواندند و دعوت نمودند مردم را به سوی زندگانی و ما دعوت نمودیم مردم را به سوی مردن، بدان که همین عبارت دلالت بر بدی حال یحیی می کند.
فقلت: یابن رسول الله أ هم اعلم ام انتم فاطرق الی الارض ملیا ثم رفع رأسه فقال: کلنا له علم غیر انهم یعلمون کلما نعلم و لا نعلم کلما یعلمون.
پس عرض نمودم: ای پسر پیغمبر صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم آیا ایشان داناترند یا شما؟
پس سر شریف خود را به پائین انداخت مدتی بعد سر بلند نمود و فرمود: از برای همه ماها علم است مگر این که ایشان می دانند هر چیزی را که ما می دانیم و نمیدانیم ما هر چیزی را که ایشان می دانند.
ثم قال لی: اکتبت من این عمی شیئا قلت: نعم، قال: ادنیه فاخرجت وجوها من العلم و اخرجت له دعاء املاءه علی ابوعبدالله علیه السلام، و حدثنی ان اباه محمد بن علی علیه السلام املاءه علیه و اخبره أنه من دعاء ابیه علی بن الحسین علیهما الصلوة و السلام من دعاء الصحیفه الکامله.
پس فرمود به من: آیا نوشتی از پسر عموی من چیزی را؟ عرض نمودم: بلی.
فرمود: نشان بده او را به من پس بیرون آوردم به سوی او وجوهی از علم را یعنی از مسائلی که از زراره شنیده بودم و بیرون آوردم به سوی او دعایی را که فرموده بوده است او را ابوعبدالله بر من و خبر داده است مرا که، پدر من محمد بن علی علیهما السلام فرموده است به من و خبر داده است که او از دعای پدر من حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام روحی فداه است که از دعای صحیفه کامله است.
فنظر فیه یحیی حتی أتی الی آخره و قال لی: أتاذن لی فی نسخه؟
فقلت: یابن رسول الله أستأذن فیما هو عنکم.
پس نظر نمود در آن یحیی تا این که رسید به آخر آن پس فرمود به من: آیا اذن می دهی که بنویسم این را؟ پس عرض نمودم یابن رسول الله صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم آیا طلب اذن مینمایی در چیزی که او از شماست.
فقال: اما لأخرجنّ الیک صحیفة من الدعاء الکامل مما حفظه ابی عن ابیه و ان ابی اوصانی بصونها و منعها من غیر اهلها قال عمیر قال ابی فقمت الیه فقبّلت رأسه و قلت له: یابن رسول الله صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم انی لأدین الله بحبکم و طاعتکم و انی لأرجو أن یسعدنی الله فی حیوتی و مماتی بوَ لایتکم.
اما در مقام قسم استعمال می شود در این مورد ظاهر چنین باشد به قرینه برخاستن متوکل و بوسیدن سر یحیی را از شوق و شعف، یعنی قسم به خدا البته بیرون می آورم به سوی تو صحیفه از دعاء کامل از آن دعائی که حفظ نمود او را پدر من یحیی از پدر خود بدرستی که پدر من وصیت نموده است مرا به حفظ و نگهداشتن او و منع نمودن او را از غیر اهل او، گفت عمیر پدر من متوکل گفت پس راست شدم و سر او را بوسیدم و عرض نمودم: ای پسر پیغمبر صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم بدرستی که من اعتقاد نموده ام خدا را و متدینم او را به سبب دوستی شما و طاعت شما به درستی که من هر آینه امیدوارم این که نیک بخت نماید مرا خدا در زنده بودن و مردن به وَ لایت و دوستی شما.
و رمی صحیفتی الَّتی دفعتها الیه الی غلام کان معه و قال له: اکتب هذا الدعاء بخط بیّن حسن و اعرضه علی لعلی احفظ فانی کنت اطلبه من جعفر حفظه الله فیمنعینه.
انداخت صحیفه ای را که من به او داده بودم به جانب غلامی که با او بود و فرمود به او که بنویس این دعا را به خط واضح خوب و بده به من شاید من حفظ نمایم او را، پس بدرستی که طلب نمودم من او را از جعفر علیه السلام حفظه الله نداد به من او را.
قال متوکل: فندمت و لم أدر ما اصنع و لم یکن ابوعبدالله علیه السلام تقدم الیّ ألّا ادفعه علی احد.
گفت متوکل این مطلب را بعد از این که از یحیی شنیدم پس پشیمان و نادم گردیدم من بر امری که به جای آوردم و ندانستم چه کنم و نبود حضرت ابوعبدالله علیه الصلوة و السلام که داد او را به من فرموده باشد این که ندهم او را به کسی، یعنی غرض او این نبود زیرا که کلمه لم بر تمام جمله از مستثنی و مستثنی منه وارد شده است نظیر این نحو کلام در کلام فصحاء و بلغاء زیاد است.
ثم دعا بعیبة فاستخرج منها صحیفة مقفلة مختومة فنظر الی الخاتم و قبّله و بکی ثم فضّه و فتح القفل ثم نشر الصحیفة و وضعها علی عینیه و امّرها علی وجهه.
عیبه صندوقچه را گویند، فض: شکافتن، یعنی پس طلب نمود صندوقچه را پس بیرون آورد از آن صحیفه را که قفل داشته و مهر زده بود.
پس نظر نمود، به مهر و گریه نمود پس شکست مهر را و قفل را باز نمود بعد نشر نمود صحیفه را و گذاشت بالای دو چشم خود و مالید او را به صورت خود.
و قال: والله یا متوکل لوَ لا ما ذکرت من قول ابن عمی اننی اقتل و اصلب لما دفعتها الیک و لکنت بها طنینا و لکنی اعلم أن قوله حق اخذه من آبائه و انه سیصح فخفت أن یقع مثل هذا العلم الی بنیامیه فیکتموه و یدّخروه فی خزائنهم لأنفسهم فاقبضها و اکفنیها و تربص بها.
فرمود یحیی: به خدا قسم ای متوکل اگر نمی گفتی از برای من قول پسر عموی مرا این که بدرستی که من کشته می شوم و به دار آویخته می شوم، هر آینه نمی دادم صحیفه را به تو و هر آینه بودم بر او بخل کننده لکن من می دانم که قول او صدقست و گرفته است آن قول را از پدران خود و او خواهد شد پس ترسیدم، این که واقع شود مثل این علم به سوی بنی امیه لعنهم الله پس کتمان نمایند او را و ذخیره کنند او را در خزانه های خودشان از برای خودشان پس بگیر این صحیفه را و نگهدار تو او را از برای من و حافظ باش به او.
فاذا قضی الله من امری و امر هوَ لاء القوم ما هو قاض فهی امانة لی عندک توصلها الی ابنی عمی محمد و ابراهیم ابنی عبدالله ابن الحسن بن الحسن بن علی علیهم السلام القائمان فی هذا الامر بعدی.
پس از زمانی که خداوند حکم نمود از امر من و امر این جماعت آن چه را که حکم کننده است پس این صحیفه امانت من است در نزد تو تا این که بدهی او را به دو پسر عموی من محمد و ابراهیم و دو پسر عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی علیهماالسلام آن دو نفر جانشین من هستند در امر صحیفه بعد از من.
قال المتوکل فقبضت الصحیفة فلما قتل یحیی بن زید صرت الی المدینة فلقیت اباعبدالله علیه الصلوة و السلام فحدثته الحدیث عن یحیی فبکی و اشتدوا جده به، و قال رحم الله ابن عمی و الحقه بآبائه و اجداده و الله یا متوکل ما منعنی من دفع الدعاء الیه الا الذی خافه علی صحیفة ابیه و أین الصحیفة فقلت ها هی ففتحها و قال هذا و الله خط عمی زید و دعاء جدی علی بن الحسین علیهماالسلام.
متوکل گفت: صحیفه را گرفتم پس از این که یحیی کشته شد به سوی مدینه رفتم و ملاقات نمودم حضرت اباعبدالله علیه السلام را پس خبر دادم من او را از یحیی پس گریه نمود، و حزن او به او شدید شد و فرمود: خدا رحمت کند پسرعموی مرا و ملحق سازد او را به پدران و اجداد او قسم به خدای ای متوکل که مانع نشد از دادن صحیفه به او مگر آن چیزی که او ترسیده است بر او بر صحیفه پدرش کجا است آن صحیفه پس عرض نمودم این است حاضر پس گشود او را و فرمود: به خدا قسم این خط عموی من زید و دعای جد من علی بن الحسین علیهماالصلوة و السلام است.
ثم قال لابنه قم یا اسماعیل فأتنی بالدعاء الذی امرتک بحفظه و صونه فقام اسمعیل فأخرج صحیفة کانّها الصحیفة الَّتی دفعها الیّ یحیی بن زید فقبّلها ابوعبدالله علیه السلام و وضعها علی عینیه و قال: هذا خط ابی و املاء جدی علیهما السلام بمشهدی منی.
بعد فرمود: به فرزند خود اسماعیل برخیز و بیاور از برای من دعایی را که امر نمودم من تو را به حفظ و نگهداری و صون او پس برخاست اسماعیل پس بیرون آورد صحیفه را که گویا عین صحیفه ای بود که یحیی بن زید به من داده بود پس بوسید او را حضرت اباعبدالله علیه السلام و گذاشت او را بر چشم خود و فرمود: این خط پدر من است و گفته جد من در محضر خودم یعنی خودم در آن مجلس بودم که جدم فرمود و پدرم نوشت.
فقلت: یابن رسول الله اعرضها مع صحیفة زید و یحیی فأذن لی فی ذلک و قال قد رأیتک لذلک اهلا فنظرت و اذا هما امر واحد و لم اجد حرفا منها یخالف ما فی الصحیفة الاخری.
پس عرض نمودم که یابن رسول الله اگر مصلحت بدانید مقابله نمایم من صحیفه شما را با صحیفه زید و یحیی پس اذن داد مرا در مقابله و فرمود: من می بینم تو را اهل از برای امر و قابل پس نظر نمودم هر دو مثل هم بودند و نیافتم حرفی را که مخالف باشد با صحیفه دیگر، ظاهر آنست که متوکل صحیفه را از صحیفه زید نوشت و غرض او مقابله نسخه خود با نسخه حضرت علیه السلام بود نه عین نسخه زید.
ثم استأذنت اباعبدالله علیه السلام فی دفع الصحیفة الی ابنی عبدالله بن الحسن فقال: ان الله یأمرکم أن تؤدّوا الامانات الی أهلها نعم فادفعها الیها فلما نهضت للقائهما لی: مکانک ثم وجّه الی محمد، و ابراهیم فجاءا فقال لهما: هذا میراث ابن عمکما یحیی عن ابیه قد خصکما به دون اخوته و نحن مشترطون علیکما فیه شرطا فقالا رحمک الله قل فقولک المقبول.
پس طلب رخصت نمودم اباعبدالله علیه الصلاة و السلام را در دادن صحیفه را به دو پسر عبدالله بن الحسن پس فرمود: بدرستی که خدای عز و جل امر نموده است شما را این که اداء امانات نمایید به سوی صاحب آنها بلی پس بده صحیفه را به سوی دو پسر عبدالله پس من برخاستم که بروم از برای ملاقات ایشان فرمودند به من توقف نما در جای خود پس فرستاد به سوی محمد و ابراهیم پس ایشان آمدند پس فرمود به ایشان که این ارث پسر عموی شما است به شما داده است نه به برادران خود لکن با شما شرطی می کنم در آن عرض نمودند خدا تو را رحمت کند بفرمائید که هر چه بفرمائید مقبول است.
فقال: لا تخرجا بهذه الصحیفة من المدینه قالا و لم ذلک قال ابن عمکما خاف علیها امرا اخافه انا علیکما.
پس فرمود: بیرون نبرید شما این صحیفه را از مدینه عرض نمود: به چه سبب بیرون نبریم صحیفه را؟ فرمود: پسر عموی شما نرسیده است بر صحیفه امری را که من می ترسم آن امر را بر شما.
قالا انما اخاف علیهما حین علم أنه یقتل فقال ابوعبدالله علیه السلام و انتما فلا تأمنا فو الله انی لأعلم انکما ستخرجان کما خرج و ستقتلان کما قتل فقاما و هما یقوَ لان: لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
عرض نمودند: بدرستی که پسر عموی ما ترسیده است بر صحیفه زمانی که دانسته است که کشته می شود فرمود اباعبدالله علیه الصلوة و السلام: شما ایمن نباشید پس قسم به خدا به درستی که من می دانم این که شما به زودی خروج خواهید نمود چنان چه او خروج نمود و به زودی کشته خواهید شد چنان چه او کشته شد پس محمد و ابراهیم از مجلس برخاستند و حال آن که ایشان می گفتند لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
فلما خرجا قال لی ابوعبدالله علیه السلام: یا متوکل کیف قال لک یحیی ان عمی محمد بن علی علیهما السلام و ابنه جعفر علیه السلام دعوا الناس الی الحیوة و نحن دعوناهم الی الموت قلت: نعم اصلحک الله قد قال لی ابن عمک یحیی ذلک.
پس از این که محمد و ابراهیم رفتند فرمود به من ابوعبدالله علیه السلام: ای متوکل چه گفت به تو پسر عموی من یحیی این که بدرستی که عموی من محمد بن علی علیهماالسلام و پسر او جعفر علیه السلام دعوت می نمایند مرد مرا به زندگانی، و ما دعوت می نماییم به مردم عرض نمودم: بلی خداوند امر تو را اصلاح کند، به تحقیق که گفته است از برای من پسر عموی شما یحیی این مطلب را.
قوله: ان عمی تا آخر مقول قول یحیی است تقریر نمودن از برای مخاطب که او تصدیق نماید این نحو کلام در میان عرف شایع است.
فقال یرحم الله یحیی ان ابی علیه السلام حدثنی عن ابیه عن جده عن علی ان رسول الله صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم اخذته نعشة و هو علی منبره فری فی منامه رجالا ینزون علی منبره نزوا القردة یردون الناس علی اعقابهم القهقری فاستوی رسول الله جالسا و الحزن یعرف فی وجهه فأتاه جبرئیل علیه السلام بهذه الآیة: و ما جعلنا الروءیا الَّتی اریناک الا فتنة للناس و الشجرة الملعونة فی القرآن و نخوفهم فما یزیدهم الا طغیانا کبیرا.
پس فرمود: رحمت کند خدا یحیی را به درستی که پدر من خبر داده است مرا از پدر خود و از جد خود و از علی علیه السلام این که پیغمبر صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم گرفت او را خواب و حال آن که بالای منبر بود پس دید در خواب خود که مردانی می جهند بالای منبر او مثل جهیدن میمون و بر می گردانیدند مردمان را به عقب و پشت سر ایشان یعنی بر می گردانیدند مردمان را بعد از ایمان ایشان به دین جاهلیت پس نشست پیغمبر مستوی و حزن و اندوه در صورت او ظاهر شده بود پس آورد جبرئیل علیه الصلوة و السلام به این آیه مبارکه یعنی بنوامیه بالای منبر تو خواهند رفت و مردم را بر گردانند ایشان هستند شجره ملعونه.
قال یا جبرئیل أَعلی عهدی یکونون فی زمنی؟ قال: لا و لکن تدور رحی الاسلام علی رأس خمسة و ثلثین من مهاجرک فتلبث بذلک خمسا.
فرمود: رسول اکرم صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم یا جبرئیل آیا در زمان من و عهد من می باشد ایشان عرض نمود: نه در زمان شما نیست لکن حرکت می کند آسیای اسلام از ابتدای هجرت تو یعنی از مدینه پس مکث می کند به آن حرکت ده سال یعنی ده سال حرکت کند و عمل می شود بعد حرکت می کند آسیای اسلام از سر سال سی و پنج سال از ابتداء هجرت تو پس مکث می کند به آن حرکت پنج سال یعنی از ابتدای هجرت تو ده سال عمل می نمود بعد از آن بیست و پنج سال حرکت می نمود بدون عمل بعد از آن پنج سال نیز عمل نمود پس مراد به لبث حرکت او است یعنی ماند با حرکت خود، پس تمام حرکت آسیای اسلام با لبث، و عمل و بدون آن یعنی حرکت بدون عمل چهل سالست ده سال زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بود در مدینه بیست و پنج سال خلافت خلفاء ثلثه بود و پنج سال زمان خلافت امیرالمؤمنین علیه و علی اولاده الصلوة و السلام بود.
ثم لا بد من رحی ضلالة هی قائمة علی قطبها ثم تلک الفراعنة قال و انزل الله فی ذلک انا انزلناه فی لیلة القدر و ما ادریک ما لیلة القدر لیلة القدر خیر من الف شهر یملکها بنوا امیة لیس فیها لیلة القدر.
پس لابد است که حرکت کند آسیای گمراهی و ضلالت آن ضلالت قائم است بر قطب آن آسیا بعد خواهد پادشاه شد فرعونیان، فرمود حضرت ابی عبدالله علیه السلام که خدایتعالی فرستاد به سوی پیغمبر سوره قدر را یک شب قدر بهتر است از هزار ماه سلطنت بنی امیه که در آن لیلة القدر نیست.
قال فاطلع الله نبیه علیه السلام ان بنی امیة تملک سلطان هذه الامة و ملکها طول هذه المدة الامة و ملکها طول هذه المدة فلو تطاولهم الجبال لطالو علیها حتی یأذن الله بزوال ملکهم و هم فی ذلک یستشعرون عداوتنا اهل البیت و بغضنا.
تطاول: برتری نمودن و سرکشی کردن.
یستشعرون: ای یضمرون.
فرمود: پس خدای عز و جل مطلع نمود پیغمبر خود را به درستی که بنی امیه مالک می شوند پادشاهی این امت را و سلطنت ایشان طول این مدت است یعنی هزار ماه پس اگر بخواهد سرکشی ایشان نماید کوه ها هر آینه ایشان خواهند غالب شد تا این که خدای عز و جل اذن بدهد به زوال ملک ایشان و ایشان در این مدت جای داده اند در قلوب خودشان دشمنی ما اهل بیت را و بغض ما را.
غرض امام علیه السلام آن است که با این قدرت و شوکت چگونه توانیم که خروج نماییم، نیست در خروج ما مگر مغلوب شدن و کشته گردیدن.
اخبر الله تعالی نبیه بما یلقی اهل بیت محمد علیهم السلام و اهل مودتهم و شیعتهم منهم فی ایامهم و ملکهم قال و انزل تعالی فیهم: الم تر الی الذین بدلوا نعمة الله کفرا و احلوا قوقهم دار البوار جهنم یصلونها و بئس القرار و نعمه الله محمد و اهل بیته حبهم ایمان، یدخل الجنة و بغضهم کفر و نفاق یدخل النار.
خبر داد خدای عز و جل علی اعلی بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به آن چیزی که می رسد به اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اهل مودت و دوستان ایشان، و شیعیان ایشان در ایام بنی امیه و سلطنت آنها فرمود: که خدای نازل کرده در حق ایشان این آیه را نعمت رسول الله صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم و اهل بیت اوست دوستی ایشان ایمان است داخل می نماید در بهشت، دشمنی ایشان کفر است و نفاق داخل می نماید در آتش.
فأسرّ رسول الله صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم علی و اهل بیته ثم قال ابوعبدالله علیه السلام ما خرج و لا یخرج منا اهل البیت الی قیام قائمنا احد لیدفع ظلما او ینعش حقا الا اظطلمته البلیة و کان قیامه زیادة فی مکروهنا، و شیعتنا.
پس خبر داد پنهان پیغمبر صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم به سوی علی علیه الصلوة و السلام و اهل بیت خود گفت متوکل که: فرمود ابوعبدالله علیه الصلوة و السلام که: خروج نکرده است و نمی کند از ما اهل بیت تا قیام قائم ما عجل الله سبحانه فرجه کسی که دفع کند ظلمی را یا بلند نماید حقی را مگر این که بلیه او را بسوزانده بوده است قیام او زیادتی در بدی ما و شیعه ما یعنی خروج یکی از ما اذیت ما، و اذیت شیعه ما است.
قال المتوکل بن هرون: ثم املی علی ابوعبدالله علیه السلام الادعیة و هی خمسة و سبعون بابا سقط عنی منها احد عشر بابا و حفظت منها نسیفا و ستین بابا.
گفت متوکل بن هارون پس املاء نمودم و فرمود بر من ابوعبدالله علیه السلام ادعیه را هفتاد و پنج باب بود سقط شد از من یعنی نتوانستم حفظ نمایم از آن یازده باب و حفظ نمودم از آن شصت باب را نیف به تشدید ما بین دو عقد را گویند مثل عددی که ما بین ده و بیست است و یا بیست و سی است.
و حدثنا ابوالفضل قال: حدثنی محمد الحسن بن روزبه ابوبکر المدائنی الکاتب نزیل الرحبه فی داره قال حدثنی محمد بن احمد بن مسلم المطهری قال حدثنی ابی عن عمیر بن متوکل البلخی عن ابیه المتوکل بن هارون قال لقیت یحیی بن زید بن علی علیه السلام فذکر الحدیثالی رؤیا النبی صلی الله علیه وَ آلِهِ و سلم الَّتی ذکرها جعفر بن محمد علیهماالسلام عن آبائه علیهم السلام و فی روایة المطهری ذکر الابواب و هی دعائه فی التحمید لله عز و جل.
دعائه فی الصلوة علی محمد وَ آلِهِ.
دعائه فی الصلوة علی حملة العرش.
دعائه فی مصدق الرسل.
دعائه لنفسه و خاصته.
دعائه عند الصباح.
دعائه فی المهمات.
دعائه فی الاستعاذة.
دعائه فی الاشتیاق.
دعائه فی اللجاء الی الله عز و جل.
دعائه لخواتم الخیر.
دعائه فی الاعتراف.
دعائه فی طلب الحوائج.
دعائه فی الظلامات.
دعائه عند المرض.
دعائه فی الاستقالة.
دعائه علی الشیطان.
دعائه فی المحذورات.
دعائه فی مکارم الاخلاق.
دعائه فی الاستسقاء.
دعائه اذا احزنه امرا و اهمته الخطایا.
دعائه عند الشدة.
دعائه بالعافیة.
دعائه لابویه.
دعائه لولده.
دعائه لجیرانه و اولیائه.
دعائه لاهل الثغور.
دعائه فی التفزع الی الله.
دعائه اذا اقتر علیه الرزق.
دعائه بالتوبه فی صلوة الیل.
دعائه فی الاستخارة.
دعائه اذا ابتلی او رأی مبتلی بفضیحة.
دعائه فی الرضاء بالقضاء.
دعائه عند سماع الرعد.
دعائه فی الشکر لله تعالی.
دعائه فی الاعتذار.
دعائه فی طلب العفو و الرحمة.
دعائه عند ذکر الموت.
دعائه فی طلب الستر و الوقایة.
دعائه عند ختمه القرآن.
دعائه اذا انظر الی الهلال.
دعائه لدخول شهر رمضان.
دعائه لوداع شهر رمضان.
دعائه للعیدین و الجمعة.
دعائه للعرفه.
دعائه فی الاضحی و الجمعه.
دعائه فی دفع کید الاعداء.
دعائه فی الرهبة.
دعائه فی التضرع و الاستکانة.
دعائه فی الالحاح.
دعائه فی التذلل الی الله تعالی.
دعائه فی استکشاف الهموم.