فهرست کتاب


قصص الأنبیاء(قصص قرآن)

آیة الله سید نعمة الله جزائری مترجم:فاطمه مشایخ

باب سوّم قصه نوح نبی (ع)

(باب سوّم قصه نوح نبی (ع»

فصل اوّل: مدّت عمر و وفات او و علّت نامگذاری و نقش انگشتر و مکارم اخلاقی او

در کتاب (عیون اخبار الرضا) از امام هشتم (ع) نقل شده که فرمود: وقتی که نوح سوار بر کشتی شد خداوند عزّ و جلّ به نوح وحی نمود که: ای نوح اگر از غرق شدن بیمناک شدی هزار بار (لا اله الّا اللَّه) بگو و آنگاه از من درخواست نجات نما که همانا من تو و کسانی را که همراه تو ایمان آورده اند، نجات می دهم و وقتی که نوح سوار بر کشتی شد و بادبان برافراشت و باد تندی بر آنها وزید نوح خود را ایمن از غرق ندید و باد آنچنان شدید بود که نوح نتوانست هزار بار تهلیل بگوید و فقط با عبارت سریانی گفت (هلولیا الفا الفا یا ماریا اتقن) یعنی (هزار بار لا اله الّا اللَّه ای پروردگار امر مرا اصلاح کن) آن وقت باد آرام شد و کشتی به آرامی جریان یافت.
سپس نوح با خود گفت: بدرستی کلامی که خداوند به وسیله آن مرا از غرق و هلاکت نجات داده، واجب است که از آن مفارقت نکنم و آن را ترک ننمایم، پس نقش انگشتر خود را این کلام نمود لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ الف مرّة یا ربّ اصلحنی. در کتاب (امالی) شیخ صدوق با اسناد به امام صادق (ع) می گوید: نوح دو هزار و پانصد سال زندگی کرد که هشتصد و پنجاه سال آن قبل از پیامبری او بود و نهصد و پنجاه سال پس از بعثت، نوح قوم خود را بسوی توحید دعوت می کرد و صد سال صرف ساختن کشتی نمود و پانصد سال بعد از آرام گرفتن کشتی و فروکش کردن طغیان آب، به آبادانی شهرها و سکونت در سرزمینها پرداخت و سرانجام ملک الموت به نزد او آمد در حالی که او در آفتاب نشسته بود، ملک الموت به او سلام کرد و نوح جواب سلام او را داد و گفت: ای ملک الموت چه درخواستی داری؟ ملک الموت گفت: من آمده ام تا روح تو را قبض نمایم، نوح گفت: به من مهلت بده و مرا واگذار تا از آفتاب به سایه بروم و ملک الموت قبول کرد و او جابجا شد آن وقت به ملک الموت گفت: ای فرشته مرگ گویا تمام آنچه از دنیا بر من گذشته است مانند همین رفتن من از آفتاب به سایه بوده است، پس آنچه را به آن مأمورشده ای به انجام برسان و آن وقت ملک الموت روح او قبض نمود، درود خدا بر او و خاندانش باد.
در (علل الشرائع) وارد شده که مردی شامی از امیر المؤمنین (ع) پرسید که اسم نوح چه بود؟ آن حضرت فرمود: اسم نوح (سکن) بود و به این علّت نوح نامیده شد که او نهصد و پنجاه سال با نوحه و بی تابی قوم خود را به سوی دین حقّ دعوت می کرد، و در همان کتاب از امام صادق (ع) نقل شده: اسم نوح عبد الغفّار بود و به این علّت نوح نامیده شد که مرتّب بر نفس خود نوحه و زاری می کرد. و نیز از آن حضرت نقل شده که: اسم نوح (ع) عبد الملک بود و به این علّت نوح نامیده شد که پانصد سال نوحه و زاری می کرد و در روایت دیگر می فرماید: نام نوح عبد العلی بود، شیخ صدوق رحمة اللَّه می گوید: همه اسمائی که به نوح نسبت داده شده واحد است و دلالت بر بندگی خداوند غفّار و ملک و اعلی می کند. راوندی در (قصص انبیاء) از قول شیخ صدوق با اسناد به وهب نقل می کند که:
نوح در میان قومش نهصد و پنجاه سال دعوت می نمود، امّا جز استکبار و طغیان عکس العملی از آنها ندید بطوری که بعد از سیصد سال دعوت کردن مردی از قوم او پسرش را همراه آورده و نوح را به او نشان داد و گفت: پسرم اگر تو بعد از من زنده بودی از این دیوانه پیروی مکن. و در همان کتاب از امام علی النّقی (ع) نقل شده که: ابلیس به نزد نوح (ع) آمد و گفت: تو حقّ بزرگی بر گردن من داری، پس از من نصیحت بپذیر که هرگز به تو خیانت نمی کنم، نوح از گفتار او ناراحت و متأثّر شد، آن وقت خداوند به او وحی کرد که با ابلیس همکلام شو و از در مسالمت در، که هر آینه من او را با حجّتی بر تو به نطق وامی دارم، سپس نوح به ابلیس گفت: سخن بگو آی، ابلیس گفت: ما وقتی یکی از بنی آدم را بخیل یا حریص یا حسود یا ستمگر یا عجول می یابیم او را مانند توپی به سوی یک دیگر می رانیم و وقتی همه اخلاق بد در او جمع شد او را شیطان می نامیم، آن وقت نوح گفت: آن حقّ بزرگی که گفتی من بر گرده تو نهاده ام چیست؟
ابلیس گفت: تو اهل زمین را نفرین کردی و بوسیله طوفان فراگیر همه آنها را در یک زمان وارد جهنم کردی و من آسوده شدم و اگر دعوت تو نبود من مدّتهای طولانی باید به گمراه کردن آنها مشغول می شدم. (اکمال الدین) به نقل از امام صادق (ع) می گوید: نوح (ع) بعد از قرار گرفتن کشتی پنجاه سال زندگی کرد، آن وقت جبرئیل به نزد او آمد و گفت: ای نوح همانا دوران نبوت تو منقضی شده و ایّام تو به سر رسیده، پس به اسم اکبر و میراث علم نبوّت نظاره کن و آن را به پسرت سام واگذار نما، که همانا من زمین را از عالمی که آگاه به طاعت من است و نجات بدست اوست، خالی نمی گذارم و بعد از هر پیامبر، پیامبر دیگری را مبعوث می کنم، آن وقت نوح (ع) آثار علم نبوّت را به پسرش سام منتقل کرد و امّا (حام) و (یافث) پسران دیگر نوح بهره ای از آن علم نداشتند، ولی نوح آنان را به هود (ع) بشارت داد و جبریّه (یعنی معتقدان به مذهب جبر و مخالفین اختیار) در اولاد حام و یافث ظهور کردند و اولاد سام علم نبوّت را از آنها مخفی می داشتند و بعد از نوح دولت در اولاد سام بر اولاد حام و یافث جریان داشت و از آن حضرت نقل شده که عمر قوم نوح سیصد سال بود، در حالی که نوح دو هزار و چهار صد و پنجاه سال زندگی کرد.
در این خصوص می گوئیم: در مدّت عمر نوح (ع) اختلاف شده است، بعضی آن را 1450 و برخی دیگر 1470 و عدّه ای دیگر 1300 دانسته اند، امّا بیشتر اخبار معتبر شیعه دلالت می کند که نوح دو هزار و پانصد سال زندگی کرده و بعضی از آنها با ساقط کردن زمان بعثت یا زمان ساخت سفینه یا بعد از طوفان و غیر و ذلک قابل تأویل است.
شیخ طبرسی طاب ثراه در باره این گفتار خدای متعال در وصف نوح که می فرماید: (همانا او بنده ای بسیار شکرگزار بود) «1» می گوید: نوح بنده ای بسیار شاکر بود و هر وقت لباسی می پوشید یا خوراکی می خورد و یا آبی می نوشید خدای متعال را حمد و سپاس می گفت و یا گفته شده که او در ابتدای طعام و نوشیدنی بسم اللَّه می گفت و در انتهای آن الحمد للَّه بر زبان می راند. و از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) نقل شده که نوح در هر صبح و شام می گفت:
(خداوندا تو را گواه می گیرم که در هر صبح و شام هر نعمتی که در دین یا دنیای من وجود دارد، از ناحیه توست، تو یگانه ای و شریکی نداری، حمد و سپاس از آن توست، تا آنجا که از من راضی شوی) و این کلام شکر نوح بود.
می گوئیم: ظاهرا نوح یک بار این کلمات را به زبان می رانده و در بسیاری از روایات
-
«1»سوره اسراء، آیه 3.
نظیر آن ذکر شده و در کتاب (فقیه) آن را آورده و می گوید: نوح در هر روز ده بار این ذکر را بر زبان جاری می کرده است. (علل الشرائع) از دقاق از اسدی از سهل از حضرت عبد العظیم حسنی نقل می کند که می گوید: از امام علی النقی (ع) شنیدم که فرمود: نوح دو هزار و پانصد سال عمر کرد و روزی که در کشتی خوابیده بود، باد وزید و بدن او آشکار شد، حام و یافث خندیدند و سام آنها را منع کرد و قبلا هم حام و یافث به تمسخر سام می پرداختند، و نوح آنها را دید که در حال مسخره کردن برادر خود هستند، آن وقت نوح دست خود را به آسمان بلند کرد و آنها را نفرین نمود و گفت: خداوندا آب صلب حام را تغییر بده بطوری که غیر از سیاه پوست از او متولّد نشود و آب صلب یافث را تغییر بده بطوری که اولاد او زرد پوست و سرخپوست باشند، آنگاه خداوند چنین مقدّر کرد، پس همه سیاهپوستان در هر جا که باشند از نسل حام هستند و همه ترکها و صقالبه و یأجوج و مأجوج و اهل چین در هر جا که باشند از نسل یافث می باشند و همه سفید پوستان از ذریّه سام هستند و نوح به حام و یافث گفت: من ذریّه شما را تا روز قیامت خادم و فرمانبردار ذریّه سام قرار دادم و دلیل آن این است که او نسبت به من مهربان است، امّا شما حقّ مرا رعایت نکرده و گستاخی نمودید، نشان بی احترامی که به من کردید تا قیامت در اولادتان ظاهر خواهد بود، همان طور که نشانه نیکی و نیک بختی تا روزی که دنیا باقی است در اولاد سام ظاهر می باشد.
در این مورد می گوئیم: شیخ طبرسی این خبر را از کتاب نبوّت بحار الانوار نقل کرده و می گوید: شیخ ابو جعفر ابن بابویه رحمة اللَّه ماجرای (یافث) را به نحو غریبی ذکر کرده که من آن را در جای دیگری ندیده ام و تمام روایتی که من در این معنی مشاهده کرده ام این است که حام با رؤیت و انکشاف بدن نوح به تمسخر پدر پرداخته، امّا سام و یافث وقتی این خبر را می شنوند با پوششی به نزد پدر می شتابند و بدن او را مستور می کنند، و وقتی که نوح از خواب بر می خیزد، خداوند تعالی ماجرا را به او خبر میدهد و او در حقّ سام و یافث دعا کرده و حام را نفرین می کند. (قصص الأنبیاء) راوندی طاب ثراه با اسناد به ابن عباس می گوید: ابلیس لعنت اللَّه علیه به نوح گفت: ای نوح تو بر من حق و منّتی داری که به سبب آن من به تو خصالی را تعلیم می دهم، نوح گفت: منّت من بر تو چیست؟ ابلیس گفت: تو قومت را نفرین کردی و همه را به هلاکت دچار نمودی و در غیر این صورت من باید مدّتهای طولانی به گمراه کردن آنها مشغول می شدم، پس بر تو باد که از کبر و حرص و حسد بر حذر باشی، چون همانا کبر خصلتی است که مرا به ترک سجده واداشت و موجب شد شیطان رجیم باشم و حرص صفتی است که آدم را از بهشت نزول داد، چون او همه نعمتهای بهشتی را در اختیار داشت و فقط از یک درخت نهی شد، امّا حرص او را واداشت که به آن درخت نزدیک شده و نهی الهی را زیر پا گذارد.
و حسد همان صفتی است که باعث شد پسر آدم برادر خود را به قتل رساند، آن وقت نوح که درود خدا بر او باد فرمود: چگونه و در چه حالتی است که تو بیشتر بر بنی آدم غلبه پیدا می کنی؟ ابلیس گفت: در حالت خشم و غضب. کافی به نقل از امام صادق (ع) می گوید: وقتی که نوح از کشتی پیاده شد، درخت خرما و انگور را به دست خود کاشت و آنگاه به سوی خانواده خود بازگشت آن وقت ابلیس لعین آمد و آن نهال را از ریشه در آورد، بعد نوح (ع) آمد آن درخت را مجددا کاشت و ابلیس دوباره آن را از ریشه در آورد، باز آدم آن را کاشف و رفت، در این موقع جبرئیل به نزد او آمد و به وی خبر داد که ابلیس لعین باز هم آن را از ریشه در آورده است، نوح به ابلیس گفت: چه چیزی باعث شده که تو این درخت را ریشه کن می کنی؟ به خدا سوگند من هرگز درختی را به این اندازه دوست نداشته ام و به خدا قسم آن را کاشت نشده رها نمی کنم و ابلیس گفت: من هم آن را رها نمی کنم مگر اینکه بهره ای از آن برای من قرار دهی، نوح (ع) یک ثلث برای او بهره قرار داد، ابلیس راضی نشد، نوح نیم از آن را به او اختصاص داد، باز هم راضی نشد، در این وقت جبرئیل نازل شد و به نوح گفت: ای رسول خدا احسان که همانا احسان شایسته توست در این هنگام نوح دانست که خداوند به او اختیار و سلطه بخشیده، بنا بر این دو ثلث از بهره آن درخت را به ابلیس اختصاص داد.
امام صادق (ع) می فرماید: لذا وقتی آب انگور را می گیرید، آن را بجوشانید تا وقتی که دو ثلث آن که بهره شیطان است بخار شود، آن وقت می توانید آن را بخورید و بیاشامید. و در همان کتاب از امام صادق (ع) نقل شده: ابلیس با نوح در خصوص کرم و بخشش مجادله می کرد، جبرئیل به نزد نوح آمد و گفت: او هم حقّی دارد که باید به او عطا کنی، نوح یک سوّم به او داد و او راضی نشد، نصف آن را ببخشید باز هم راضی نشد، آن وقت جبرئیل آتشی افکند که دو سوّم آن را برد و یک سوّم باقی ماند و گفت: آنچه آتش سوزاند سهم ابلیس بود و ای نوح آنچه باقی ماند، برای توست و حلال است.

فصل دوّم در خصوص بعثت نوح و ماجرای طوفان

بدان که خدای سبحان ماجرای نوح را در بسیاری از سوره های قرآن تکرار کرده است، شیخ طبرسی طاب ثراه می گوید: او نوح پسر متوشلخ پسر اخنوخ است که همان ادریس نبی (ع) می باشد و نوح اوّلین پیامبر بعد از ادریس بوده و گفته شده که نوح نجّار بود و در همان سالی به دنیا آمد که آدم (ع) وفات یافت و او در سن چهار صد سالگی به پیامبری مبعوث شد و قوم خود را روز و شب دعوت می کرد، امّا دعوت او فقط منجر به گریز آنها می شد و قوم او آنقدر او را زدند که بیهوش شد و وقتی بهوش آمد گفت: خداوندا قوم مرا هدایت کن چون آنها نادانند، ولی آنها آنقدر او را کتک می زدند که خون از گوشهایش جاری می شد و بیهوش و بیگوش می افتاد، آن وقت او را نزدیک خانه اش رها می کردند، سپس خدای سبحان به او وحی کرد که همانا از قوم تو غیر از همین عده اندکی که ایمان آورده اند کس دیگری ایمان نخواهد آورد و در این زمان او قصد نفرین کردن قوم خود نمود و گفت (پروردگارا احدی از کافران را روی زمین باقی مگذار .«1»
سپس خداوند مردان و زنان را عقیم نمود، بطوری که تا چهل سال هیچ فرزندی از آنان متولّد نشد و دچار قحطی و کمبود شدند و اموالشان رو به نقصان نهاد و بلا و مصیبت از هر طرف به آنان اصابت کرد، آن وقت نوح به ایشان گفت: (از پروردگارتان آمرزش بخواهید که همانا او بسیار آمرزنده است «2»ولی آنها ایمان نیاوردند و به یک دیگر می گفتند: (خدایان خود را ترک نکنید «3»تا اینکه خداوند آنها و خدایانی را که می پرستیدند غرق نمود.
ولی بعد از خروج نوح از کشتی باز هم مردم دچار بت پرستی شدند و بتهای خود را به نام بتهای قوم نوح نامگذاری کردند، مثلا اهل یمن بتهایی به نام یغوث و یعوق و اهل دومة جندل بتی به نام (ود) و اهل حمیر بتی به نام (نسر) را
-
«1»سوره نوح، آیه 26.
«2»سوره نوح، آیه 10.
«3»سوره نوح، آیه 23.
می پرستیدند که هذیل همان بت را (سواع) می نامیدند و آنها را عبادت می کردند تا زمان ظهور اسلام. و روایت شده که خدای تعالی در مورد عذاب قوم نوح به احدی از آنها ترحّم نفرمود. از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که وقتی تنور فوران کرد و آب جوشیدن گرفت مادر نوزادی بر جان کودکش بیمناک شد و به جهت علاقه شدیدی که به او داشت او را به بالای کوهی برد، وقتی آب به ثلث کوه رسید، بازهم بالاتر رفت و وقتی آب به دو سوّم کوه رسید، کودک را تا قله کوه بالا برد و وقتی آب به نوک کوه رسید کودک را با دو دستش بالای سر گرفت، امّا آب هر دوی آنها را غرق کرد، و اگر خداوند اراده داشت که به یکی از قوم کافر نوح رحم کند، هر آینه به این مادر و کودک رحم می نمود.
و امّا همسر نوح کسی است که خدای متعال در باره او و همسر لوط (ع) فرمود: (آن دو تحت فرمان دو بنده از بندگان صالح ما بودند، امّا به ایشان خیانت نمودند «1»(ابن عباس) می گوید: همسر نوح کافر بود و به مردم می گفت: شوهر من دیوانه است و وقتی کسی به نوح ایمان می آورد، او ستمکاران و جبّاران قوم نوح را خبردار می کرد تا آن فرد را آزار و اذیت کنند و همسر لوط کافر بود و به عمل قومش رضایت داشت و آنها را به سوی مهمانهای لوط راهنمایی کرد و این عمل از طرف این دو زن خیانت محسوب می شود و گر نه هرگز همسر پیامبر آلوده به زنا نبوده و خیانت آنها در امر دین بوده است و (سدی) می گوید خیانت آنها همانا کافر بودن ایشان بود.
و گفته شده خیانت ایشان به معنای نفاق آنهاست.
و (ضحاک) نقل کرده که خیانت آنان سخن چینی بوده، چون هر وحی که به پیامبر خدا می رسیده آن را به گوش مشرکان می رساندند و نام همسر نوح (واغله) و نام همسر لوط (واهله) بوده است، و (مقاتل) می گوید: نام همسر نوح (والفه) و نام همسر لوط (واهله) بوده.
در تفسیر علی بن ابراهیم آورده است مراد از خیانت ارتکاب فاحشه است، می گوئیم: شایسته است فاحشه را بر معنای لغوی آن حمل کنیم، یعنی عملی که
-
«1»سوره تحریم، آیه 10.
قبح و زشتی آن از حدّ متعارف تجاوز کرده و هیچ عملی قبحش از کفر و نفاق بیشتر نیست. و در همان تفسیر از امیر مؤمنان علی (ع) از طریق ابی عمیر و ابن سنان و از قول امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: نوح (ع) سیصد سال در میان قومش دعوت به توحید می کرد ولی آنها او را اجابت نمی کردند، پس نوح تصمیم گرفت که آنها را هنگام طلوع خورشید نفرین کند، آن وقت دوازده هزار از ملائکه آسمان دنیا که از بزرگان ملائکه بودند به نزد نوح آمده و از او خواستند تا قومش را نفرین نکند، در نتیجه نوح گفت من سیصد سال دیگر به آنها مهلت می دهم، پس وقتی که ششصد سال از دعوت نوح گذشت و آنها ایمان نیاوردند باز نوح تصمیم گرفت که آنها را نفرین کند این بار هم دوازده هزار ملک از اقسام مختلف ملائکه در آسمان دوّم به نزد او آمده و گفتند: از تو می خواهیم که آنها را نفرین نکنی، مجددا نوح گفت: من سیصد سال دیگر به آنها مهلت می دهم.
سرانجام وقتی نهصد سال از دعوت نوح گذشت و ایمان نیاوردند نوح بر نفرین خود مصمّم شد آن وقت خدای متعال این آیه را به او نازل فرمود: (هر آینه از قوم تو غیر از کسانی که قبلا ایمان آورده اند کس دیگری ایمان نخواهد آورد «1»آن وقت نوح (ع) فرمود: (پروردگارا احدی از این کافران را روی زمین باقی مگذار .«2»
آن وقت خداوند عزّ و جلّ به نوح وحی کرد که درخت نخلی را بکارد و قومش او را مسخره می کردند و می گفتند: پیر مرد برای چه درخت می کارد؟! ولی وقتی که درخت پنجاه ساله شد، خداوند تعالی نوح را امر کرد، که از آن کشتی بسازد و جبرئیل را مأمور نمود تا او را تعلیم دهد، و خداوند طول آن کشتی را 1100 ذراع و عرض آن را 800 ذراع و ارتفاع آن را 80 ذراع مقدّر کرده بود و نوح گفت: خدایا چه کسی مرا در ساختن کشتی یاری می کند، خداوند عزّ و جلّ به او وحی نمود که در میان قومت ندا کن، هر کس مرا در ساخت کشتی یاری کند و چوب آن را بتراشد، تراشه های آن برایش مبدّل به طلا و نقره می شود، و وقتی نوح این کلام را به آنها ابلاغ کرد گروهی به مساعدت او برخاستند، امّا بیشتر مردم او را مسخره می کردند و می گفتند: او در روی زمین و خشکی و بدور از دریا به ساختن کشتی مشغول است!
-
«1»سوره هود، آیه 36.
«2»سوره نوح، آیه 26.
و نیز از آن حضرت نقل شده که: وقتی خداوند تعالی هلاکت قوم نوح را اراده فرمود، چهل سال زنان و مردان آن قوم را عقیم نمود، بطوری که هیچ فرزندی میانشان به دنیا نیاید و وقتی که ساخت کشتی به اتمام رسید خداوند به نوح وحی کرد که آنها را به زبان سریانی ندا دهد، همه چهارپایان و حیوانات حاضر شدند، آن وقت از هر جنس یک زوج نر و مادّه را وارد کشتی نمود و مجموع انسانهایی که به او ایمان آورده بودند هشتاد مرد بودند و در همین رابطه خدای تعالی فرمود: (از هر صنف یک زوج را سوار بر کشتی نما «1»و محل ساخت کشتی در مسجد کوفه فعلی بود و آن روزی که خداوند اراده هلاکت آنها را نمود همسر نوح در محل تنور (فار التنّور) در مسجد کوفه مشغول پخت نان بود و نوح (ع) همه حیوانات را با غذایی که احتیاج دارند در کشتی جمع نموده بود و وقتی که آب از تنور جوشیدن گرفت، همسر نوح فریاد کشید و نوح بسوی تنور آمد و با مقداری گل روی تنور را پوشانید و آن را بست تا وقتی که همه مؤمنان و ازواج حیوانات سوار کشتی شدند، آنگاه به سمت تنور رفت و آن گل و مهر را برداشت، در این موقع خورشید تیره و تار شد و باران سیل آسا از آسمان باریدن گرفت و چشمه های زمین جوشید، آن وقت خدای متعال امر کرد که سوار کشتی شوید، و موج آب کشتی را می چرخاند، در این وقت چشم نوح (ع) به پسرش افتاد که سوار کشتی نشده، فرمود: (ای پسرم همراه ما سوار کشتی بشو و با کافران نباش «2»امّا پسر گفت: من بزودی به کوهی پناه می برم و آن مرا از آب حفظ می کند «3» نوح به او فرمود: (امروز هیچ پناهی از امر خدا نیست، جز آن کس که خدا به او رحم کند «4»در همین اثناء پسر نوح که به بالای کوه رفته بود در شرف غرق شدن قرار گرفت و نوح عرضه داشت (پروردگارا پسر من از خانواده من است و وعده تو به حقّ است «5»امّا خداوند تعالی فرمود: ای نوح (این پسر از خانواده تو نیست، او عملی غیر صالح است «6»در همین وقت موجی میان آنها حائل شد و آن پسر غرق گردید.
-
«1»سوره هود، آیه 40.
«2»سوره هود، آیه 42.
«3»سوره هود، آیه 43.
«4»سوره هود، آیه 43.
«5»سوره هود، آیه 45.
«6»سوره هود، آیه 46.
کشتی نوح در میان امواج خروشان می چرخید و با ضربه امواج متلاطم راه می پیمود تا وقتی که به مکه رسید و پیرامون کعبه به طواف پرداخت، در این هنگام تمام عالم زیر آب رفته بود، مگر خانه کعبه و علّت نامگذاری کعبه به (بیت العتیق) این است که از غرق شدن در امان بوده و عتق یعنی نگه داشته شده.
و آب تا چهل روز از آسمان می بارید و چشمه ها از زمین می جوشید و آب آنقدر بالا آمده بود که دکلهای کشتی به آسمان می رسید، آن وقت نوح دستش را بسوی آسمان بلند کرد و به زبان سریانی گفت: (یا رحمان انفر) یعنی (پروردگارا احسان نما) آنگاه خداوند به زمین امر کرد که آب خود را فرو ببرد و آب باران نیز می خواست وارد زمین شود، امّا زمین از قبول آن امتناع کرد و گفت: من مأمور شده ام که آب خود را فرو ببرم، لذا آب آسمان در روی زمین باقی ماند، وقتی بارش باران قطع شد و آبهای زمین فرو رفت کشتی نوح بر فراز کوه جودی استقرار یافت و آن کوهی بزرگ در موصل است، سپس خداوند جبرئیل را برانگیخت تا آبها را به سوی دریاهای اطراف زمین جریان دهد. آنگاه خدای تعالی به نوح وحی کرد (ای نوح به سلامتی از جانب ما بر زمین فرود آی و برکات من بر تو و امتهایی باد که از همراهان تو پدید می آیند و امّتهایی نیز هستند که مدّتی آنها را بهره مند کرده و سپس عذابی دردناک از ناحیه خود به ایشان می رسانیم «1»سپس نوح همراه 80 مرد در شهر موصل از کشتی پیاده شد و آنها شهر (ثمانین) را احداث کردند و نوح دارای دختری بود که همراه او سوار بر کشتی بود و نسل بشر از طریق آن دختر ادامه یافت و به همین جهت پیامبر (ص) می فرماید: نوح یکی از دو پدر انسانهاست.
در رابطه با قول خدای متعال که فرمود: (این پسر از اهل تو نیست «2»اقوال متفاوتی وجود دارد:
اوّل): اینکه آن پسر از نسل نوح بود، امّا اینکه خداوند او را از خانواده نوح نمی داند به جهت این است که او بدلیل کفرش از کسانی که خدا وعده نجات آنها را به نوح داده، نبوده است بلکه شامل قول خدای تعالی بوده که فرمود: (مگر آنکه
-
«1»سوره هود، آیه 48.
«2»سوره هود، آیه 46.
قول من در باره او سبقت گرفته است «1»دوّم) اینکه مراد این است که آن پسر بر دین نوح نیست، گویا کفر او را از احکام خانوادگی و اهل بودن خارج نموده و این قول شبیه همان گفتار پیامبر (ص) در باره سلمان است که فرمود: (سلمان از ما اهل بیت است) یعنی سلمان بر دین و طریقه ماست. و تأیید این تعبیر همانست که خدای سبحان در ادامه برای تعلیل می فرماید:
(او عملش غیر صالح است «2»پس آشکار می شود که بدی اعمال و کفر آن پسر او را از احکام اهلیّت نوح خارج کرده است.
سوّم) اینکه آن پسر، فرزند حقیقی نوح نبوده، بلکه پسر همسرش بوده که نوح او را پسر خود می پنداشته، امّا خداوند او را از خیانت همسرش آگاه می سازد و می فهمد که این پسر نامشروع همسرش بوده است.
این قول از حسن و مجاهد نقل شده، لکن بسیار بعید است، چون اولا با ظاهر آیات قرآن منافات دارد و قرآن او را با لفظ (ابن) «3»یاد می کند و ثانیا واجب است که دامان انبیاء از امثال این امور منزّه باشد و خداوند آنان را از این امور منزّه داشته است.
چهارم) اینکه آن پسر فرزند مشروع همسر نوح بوده که در خانه نوح تربیت و رشد یافته و این قول را قرائت کسانی که (ابنه) هاء را با فتحه و حذف الف و اثبات لفظی آن قرائت کرده اند، تأیید می کند، امّا دو قول اوّل اعتبار بیشتری دارد. و از امام کاظم (ع) نقل شده که فرمود: قوم مؤمنی قبل از نوح (ع) وجود داشتند که از دنیا رفتند و مردم از مرگ آنها اندوهگین شدند، در این موقع ابلیس به نزدشان آمد و مجسمه هایی از آنها ساخت تا مردم با دیدن آن به یاد ایشان بیافتند و آنها آن اشکال را زمستانها با خود به درون خانه می بردند و به آنها مأنوس شدند، آن دوران گذشت و در دوران بعدی ابلیس به نزد مردم آمد و به آنها گفت این صورتها آلهه و بت هایی هستند که پدران شما آنها را می پرستیدند و آن مردم به وسوسه شیطان بتها را عبادت کرده و گمراه شدند و این مردم همان قوم نوح بودند که نوح آنها را به
-
«1»سوره هود، آیه 40.
«2»سوره هود، آیه 46.
«3»وَ نادی نُوحٌ ابْنَهُ، سوره هود، آیه 42.
توحید دعوت کرده و نپذیرفتند و لذا آنها را نفرین نمود و خداوند آنها را هلاک کرد. در (مناقب ابن شهر آشوب) از ازدی نقل شده که گفت: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: وَ نادی نُوحٌ ابْنَهُ یعنی پسر همسرش (ابنها) و این لغت قبیله طیّ است که این چنین می گویند: در این مورد می گوئیم قرائت (ابنه) با فتح هاء و حذف الف مطابق لغت قبیله طیّ است و بعضی قاریان و مفسّران این قرائت را به اهل بیت علیهم السلام نسبت داده اند که در این صورت به معنای (پسر همسر) می باشد و از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: نوح (ع) در زمان طوفان همه آبهای زمین را فرا خواند و همه آبها او را اجابت کردند، مگر آبهای تلخ و گوگرد دار. و نیز از آن حضرت نقل شده: وقتی که نوح از کشتی فرود آمد، ابلیس به نزد وی آمد و گفت: هیچ مردی در روی زمین نیست که بیش از تو بر من منّت داشته باشد، چون تو این قوم فاسق را نفرین کردی و مرا از زحمت گمراه کردن آنها نجات دادی، لذا من به تو دو مطلب را می آموزم: بر حذر باش از حسد چون این همان خصلتی است که مرا بیچاره کرد و بر حذر باش از حرص، چون این همان خصلتی است که آدم را از بهشت بیرون راند، و در حدیث دیگر ابلیس به نوح گفت: در برابر این منّت به تو می گویم که در سه موضع حضور من محسوستر است و به بندگان خدا نزدیکتر و مسلّطتر میشوم:
1) هنگام غضب و خشم، 2) هنگام قضاوت بین دو امر، 3) در هنگام خلوت با زن. در (عیون اخبار الرضا) نقل شده که مردی شامی از امیر مؤمنان (ع) در باره این آیه سؤال کرد، (روزی که انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و دوست نزدیک و پسران خود فرار می کند «1»آن حضرت فرمود: آن برادری که از برادر خود فرار می کند، قابیل است که از هابیل می گریزد و آن کس که از مادر خود می گریزد موسی (ع) است که در کودکی از مادر جدا شد و آنکه از پدرش می گریزد، ابراهیم است که از آزر مشرک تبرّی جست و آنکه از همسر خود فرار می کند لوط (ع) است و آنکه از پسر می گریزد نوح (ع) است که از پسر خود کنعان تبرّی جست. در (علل الشرائع) از وهب با سند نقل می کند که اهل کتاب می گویند: که ابلیس
-
«1»سوره عبس، آیه 34.
در زمان غرق شدن مردم و فراگیری آب با قدرت و حیله ای که خداوند به او اعطا کرده بود میان آسمان و زمین در جوّ معلّق بود و لشکریان او در روی آب شناور بودند و همه جنّیان بصورت ارواحی در روی آب شناور گشتند و مثل باد در روی آب قرار گرفتند و طوفان را نیز به این علّت طوفان گفته اند که در آن آب روی همه چیز را فرا می گیرد، و وقتی که نوح (ع) از کشتی فرود آمد از جانب خداوند عزّ و جلّ به او وحی رسید که ای نوح من خلق خود را به منظور عبادت خلق نمودم و آنها را مأمور به اطاعت خود کردم، امّا آنها مرا عصیان ورزیده و غیر مرا عبادت کردند و به همین جهت مستوجب غضب من گشتند و من آنان را غرق نمودم و بدرستی که من رنگین کمان را موجب امان بندگان خود و سرزمینهای خود و وثیقه ای میان خود و خلقم قرار داده ام که بواسطه آن تا روز قیامت از غرق ایمن هستند و چه کسی نسبت به عهد خود وفادارتر از من است؟ پس نوح (ع) بسیار خوشحال شد و در آن زمان همراه رنگین کمان چله و تیری نیز وجود داشت، امّا خدای سبحان آن دو را از آن قوس جدا کرد و آن قوس را وسیله امنیّت بندگان خود از غرق شدن قرار داد. در این خصوص می گوئیم در حدیث از امام صادق (ع) آمده است که این قوس بعد از غرق شدن مردم برای امان دادن به ایشان از عذاب غرق، ظاهر شد و نیز فرمودند: هرگز به رنگین کمان قوس قزح نگویید، چون (قزح) نام شیطان است، بلکه به آن (قوس اللَّه) بگویید و همانا این صورت فلکی که در آسمان به نام قوچ معروف است موضع گشایش آسمان برای نزولات آسمانی بود باران از آن موضع یک باره بر زمین باریدن گرفت و وقتی که آسمان آرام گرفت اثر آن بارش مانند اثر زخم و دمل چرکینی که در بدن باقی می ماند در آسمان باقی ماند. (عیون اخبار الرضا) از قول الوشا نقل می کند که: امام رضا (ع) از من پرسید شما این آیه را چگونه تلاوت می کنید، (ای نوح او از اهل تو نیست، او عملی غیر شایسته است «1»گفتم: بعضی از مردم می گویند این آیه آن پسر را از نوح نفی کرده است، آن حضرت فرمود: خیر هر آینه آن پسر فرزند حقیقی او بود، امّا وقتی که خدای عزّ و جلّ را عصیان کرد، خداوند او را از پدرش نفی فرمود.
-
«1»سوره هود، آیه 46.
در این خصوص می گوییم: در اینجا دو قرائت مشهور به نحو تواتر وجود دارد، اکثریت آن را به فعل ماضی و بعد آن را بنا بر مفعول بودن منصوب قرائت می کنند، یعنی اینکه عمل آن پسر غیر صالح بوده است و قرائت کسائی و یعقوب و سهل به نحو مصدری و ما بعد آن صفت می باشد، معنی این آیه را این گونه تأویل می کنند که آن پسر از خیانت متولّد شده، در این صورت قول امام (ع) که فرمود: چنین نیست، جایز است که مراد رد کردن آن تأویل بوده نه روش قرائت، یعنی هر آینه تأویل آنها باطل است، چون نفی آن فرزند از نوح (ع) به اعتبار دین و عمل بوده است و نیز جایز است که نفی به قرائت مورد نظر برگردد، یعنی از نظر امام (ع) این قرائت مطابق با آنچه جبرئیل (ع) نازل کرده نیست.
و بنا بر این آنچه ما در موارد مختلف در خصوص اختلاف قراءات گفته ایم تأیید می شود و آن این است که اختلاف در قرائت قرآن از ناحیه قراّء سبعه ناشی شده نه از صاحب وحی (ع). و نقل شده که شخصی از اهالی شام از امام رضا (ع) پرسید، چرا دم بز برگشته و عورت او مکشوف است؟ فرمود: به جهت آنکه بز هنگام ورود به کشتی از فرمان نوح سرپیچی کرد و نوح او را با جبر داخل کشتی نمود و دمش شکست، امّا گوسفند که عورتش پوشیده و مستور است به جهت آنست که اوّلین حیوانی بود که به کشتی وارد شد و نوح (ع) به پشت او دست کشید و در نتیجه دنبه ای در پشت این حیوان رویید که عورت او را کاملا مستور می سازد. کتاب (علل الشرائع) از امام صادق (ع) نقل می کند که فرمود: شهر نجف همان کوهی است که پسر نوح به آن پناه برد تا از غرق ایمن بماند و در آن زمان هیچ کوهی به بلندی آن در روی زمین وجود نداشت.
سپس خداوند عزّ و جلّ به آن کوه وحی می نمود که: ای کوه آیا بنده من از من به تو پناه می برد؟! لذا آن کوه از خوف و شرم تکّه تکّه شد و به طرف سرزمین شام امتداد یافت و بصورت شن نرم در آمد و بعد از آن مبدّل به دریایی عظیم گشت که به نام (بحرین) معروف بود، پس از آن خشک شد و گفته شد: نی جف (یعنی دریای نی خشک شد) و بعدا بصورت نجف در آمد، چون این کلمه بر زبان آسانتر روان می شود. و در همان کتاب آمده که وقتی نوح (ع) سوار کشتی شد، خداوند تعالی بر همه چهارپایان و پرندگان و وحوشی که در آن کشتی بودند آرامش را بیافکند بطوری که هیچ کدام از آنها به دیگری ضرری نمی رساندند و گوسفند در کنار گرگ و گاو در کنار شیر آرام گرفته بود و خداوند نیش هر حیوان گزنده ای را از بین برد و همه در کنار هم در کشتی آرامش داشتند تا وقتی که از آن خارج شدند و در طول مسافرت با کشتی تعداد موشها به علّت تکثیر زیاد افزایش یافت و ایجاد مشکل نمود، آن وقت خدای متعال به نوح (ع) وحی کرد که شیر را نوازش کند، وقتی نوح شیر را نوازش کرد او به عطسه افتاد و خداوند از عطسه او یک جفت گربه نر و مادّه آفرید و با وجود گربه تعداد موشها کاهش یافت و نیز نوح صورت فیل را نوازش کرد و او به عطسه افتاد و خداوند از عطسه ای که از بینی او خارج شد دو خوک نر و مادّه آفرید که آنها نجاسات و فضولات حیوانات را می خوردند و آلودگی در کشتی کاهش یافت. و از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: نوح (ع) به نزد الاغ آمد تا او را داخل در کشتی کند ولی او امتناع می ورزید و در این حال ابلیس میان دو پای الاغ بود، در نتیجه نوح فرمود: ای شیطان داخل شو و به این ترتیب الاغ همراه شیطان داخل شد. و از آن حضرت نقل شده که آب در زمان طوفان نوح روی هر کوه و دشتی را تا ارتفاع پانزده ذراع فرا گرفت. در کتاب (الفقیه) از امام باقر (ع) نقل شده: حیض زنان نجاستی است که خداوند بوسیله آن آنها را از مردان دور نگه می دارد و هر آینه در زمان نوح (ع) زنان در هر سال یک بار حیض می دیدند، بنا بر این با آسودگی با مردان آمیزش می کردند و از حجاب و پوشش خود بیرون می آمدند و حتّی 700 زن بودند که با آزادی کامل لباسهای رنگارنگ می پوشیدند و با زر و زیور و عطر خود را می آراستند و در شهرها پراکنده شده و در مراسم و اعیاد همراه و همدوش مردان شرکت کرده و مجالست می نمودند، در این هنگام خداوند به واسطه حیض ماهانه آنها را از این عمل باز داشت و آنها مجبور شدند از بین مردان خارج شوند و بواسطه این حیض ماهانه آنها از شهوتشان کاسته شد و خداوند غیر از این افراد بقیه زنان را همان سالی یک بار مبتلا به حیض می نمود، بتدریج فرزندان زنانی که هر ماه حیض می شدند با فرزندان زنانی که سالی یک بار حیض می دیدند وصلت و تزویج نمودند و این دو تیره با هم آمیختند کم کم فرزندان زنانی که هر ماه حیض می دیدند افزایش یافته و تعداد فرزندان زنانی که حیض سالانه داشتند کاهش یافت، چون حیض باعث استقامت بدن و پاکیزگی خون و افزایش باروری است و این رویه ادامه یافت تا وقتی که بکلّی نسل زنانی که حیض سالانه داشتند منقرض شد. (کافی) به نقل از امام صادق (ع) می نویسد: وقتی که خداوند نبوّت نوح (ع) را ظاهر فرمود و پیروان آن حضرت نسبت به فرج و گشایش یقین یافتند آزار و بلیّه کفّار به شدّت رسید و آنها نوح را آنقدر زدند که بیهوش و خونین بر زمین افتاد و تا سه روز خون از گوشهایش جاری بود، سپس بهوش آمد و این امر سیصد سال بعد از بعثت او واقع شد و او در طیّ این مدّت شب و روز به دعوت آنان مشغول بود، وقتی آنها را پنهان و سرّی دعوت می کرد او را اجابت نمی کردند وقتی آنان را آشکارا دعوت می فرمود، اعراض می کردند و روی می گرداندند، آنگاه نوح تصمیم گرفت که آنان را نفرین کند و بعد از نماز صبح به قصد نفرین روی زمین نشست که ناگهان گروهی فرشته از آسمان هفتم نازل شده و بر او سلام کردند و به او گفتند: ای پیامبر خدا ما از تو حاجتی داریم و آن این است که نفرین بر قومت را به تأخیر بیاندازی چون این اولین خشم و قدرت نمایی خداوند در روی زمین خواهد بود، نوح گفت: من نفرین را بر آنان را سیصد سال تأخیر انداختم و آنگاه به قصد دعوت به سوی قوم خود بازگشت امّا همان رویّه ادامه داشت، نوح همچنان با صبوری دعوت می کرد و آنها با سنگدلی از او اعراض کرده و او را آزار می دادند، تا اینکه سیصد سال دیگر هم سپری شد و نوح از ایمان آنها مأیوس شد، پس در هنگام ظهر به قصد نفرین بر آنها روی زمین نشست، این بار گروهی از ملائکه آسمان ششم بر او نازل شده و به او سلام کردند و همان درخواست گروه اوّل را مطرح کردند و نوح هم پاسخ آنها را همان طور که پاسخ گروه اوّل را داده بود، مطرح کرد و مجددا مدّت سیصد سال به دعوت قومش مشغول شد تا اینکه نهصد سال کامل شد که او مشغول دعوت بود و آنها او را اجابت نمی کردند، در این زمان پیروان او از آزار و اذیّت کافران و طاغوتها به او شکایت کردند و از او خواستند تا برای فرج ایشان دعا کند، آنگاه نوح با اجابت درخواست آنان به دعا و نماز مشغول شد، در آن وقت جبرئیل نازل شد و گفت: خداوند تبارک و تعالی دعوت تو را اجابت کرده، پس به پیروانت بگو که خرما بخورند و هسته آن را بکارند و از آن مواظبت کنند تا وقتی که به بار بنشیند و وقتی که چنین شد زمان فرج فرا رسیده است، نوح این مطلب را به آنان ابلاغ کرد و آنها خوشحال شدند و به این کار اشتغال یافتند، وقتی درختان به بار نشست از نوح خواستند که وعده خود را در باره فرج عملی سازد و نوح این مطلب را از خداوند درخواست کرد، خداوند مجددا فرمان داد که آنان خرما بخورند و هسته آن را بکارند تا وقتی که به بار نشیند و نپندارند که وعده ما خلاف است، در این موقع یک سوّم آنها مرتدّ شدند و نوح را انکار کردند، امّا دو سوّم باقی ماندند و به کاشتن درخت مشغول شدند، وقتی درختان به ثمر رسیدند آنها به نزد نوح آمدند و از او درخواست محقّق شدن وعده الهی را نمودند، مجددا خداوند وعده را موکول نمود به خوردن خرما و کاشتن هسته آن و به ثمر رسیدن درخت خرما، این بار یک سوّم دیگر هم مرتدّ شدند و فقط یک سوّم باقی ماندند که اینها با پایداری باز هم به کاشت درخت مشغول شدند، وقتی درختان به بار نشست به نزد نوح آمدند و گفتند: ای نوح به جز تعداد کمی از ما بر ایمان خود باقی نمانده اند و ما از تأخیر فرج بیمناکیم و می ترسیم که هلاک شویم، در این زمان نوح به نماز و دعا پرداخت و گفت: پروردگارا جز همین عدّه اندک کسی از یاران من باقی نمانده و من می ترسم مرگ آنها فرا رسد و فرج و گشایش را مشاهده نکنند، خدای متعال به او وحی کرد که: همانا من دعای تو را مستجاب کردم، پس به ساخت کشتی بپرداز و فاصله بین اجابت دعای او تا وقوع طوفان پنجاه سال بود، در این مورد می گوئیم، در روایات آمده که سبب تأخیر طوفان تصفیه مؤمنان از گروه کافر و منافق بوده که در ظاهر ادّعای ایمان می کردند، امّا در باطن کفر خود را مخفی می نمودند. (الخرائج) از پیامبر (ص) نقل می کند که فرمود: وقتی که خداوند اراده کرد که قوم نوح را هلاک کند، به او وحی کرد که چوب درختان را بصورت الوار ببرد و او چنین کرد امّا نمی دانست که با آنها چه کند و چطور کشتی بسازد، آن وقت جبرئیل نازل شد و شکل کشتی را به او نمایاند و همراه او صندوقی بود که در آن صد و بیست و نه هزار میخ بود و آنها برای ساخت کشتی باید بکار می رفت، نوح همه آن میخها را در ساخت کشتی بکار برد بجز پنج میخ، که ناگهان نوح یکی از آن میخها را برداشت و آن میخ همچون ستاره درخشانی نور افشانی کرد و نوح را متحیّر نمود، در این موقع آن میخ به امر خدای متعال به سخن در آمد و با زبان فصیحی گفت: من به نام سیّد پیامبران محمّد بن عبد اللَّه هستم، آن وقت جبرئیل نازل شد و نوح به وی گفت: ای جبرئیل این میخ چیست که من هرگز نظیر آن را ندیده ام، جبرئیل گفت:
این میخ به نام محمّد سرور همه انبیاء است، این میخ را در جانب راست کشتی در بالاترین قسمت بکوب و نوح چنین کرد، آن وقت نوح میخ دوّم را برداشت و آن میخ به پرتو افشانی پرداخت و جبرئیل گفت: این میخ به نام برادر و پسر عمّ سید انبیاء، علی بن ابی طالب سید اوصیاء است، آن را به جانب چپ کشتی و بالاترین قسمت بکوب و نوح چنین نمود، سپس نوح میخ سوّم را برداشت و آن میخ همچون گوهر و ستاره درخشانی تابیدن گرفت، جبرئیل گفت: این میخ فاطمه (س) دختر سید انبیاء و همسر سیّد اوصیاء است، نوح آن میخ را در کنار میخ پیامبر (ص) کوبید.
بعد از آن میخ چهارم را برداشت و وقتی آن میخ به درخشش در آمد جبرئیل گفت: این میخ حسن (ع) فرزند بزرگتر علی و فاطمه است، آن را در کنار میخ پدرش بکوب و نوح چنین کرد، سپس نوح میخ پنجم را برداشت و آن میخ درخشش و جلوه یافت و رطوبتی را در خود ظاهر نمود، جبرئیل فرمود: این میخ حسین (ع) فرزند دوّم علی و فاطمه است، آن را هم در سمت دیگر میخ پدرش بکوب، نوح چنین کرد و پرسید: ای جبرئیل این رطوبت چیست که من در این میخ احساس می کنم، جبرئیل گفت: این رطوبت از خون حسین است و آن وقت ماجرای امام حسین (ع) و عملی را که امّتش با او انجام می دهند برای نوح تعریف کرد و نوح به امر الهی قاتلین او و ستمکاران به او را لعنت نمود. از حضرت صادق (ع) نقل شده که به بعضی از غلامان خود فرمود: اگر از این عمل دست بر نداری، تو را همان طور که چهارپا ادب شد، ادب خواهم کرد، پرسیدند: تأدیب چهار پا چگونه بود؟ فرمود: نوح (ع) وقتی که همه ازواج حیوانات را وارد کشتی نمود، به نزد درازگوش آمد ولی آن حیوان از ورود به کشتی امتناع کرد، پس نوح شاخه ای از نخل برگرفت و با یک ضربه به بدن او زد و به او گفت: ای شیطان وارد شو. کتاب (المحاسن) از حضرت صادق (ع) نقل می کند که فرمود: وقتی که نوح (ع) مشاهده کرد که استخوان مردگان پوسیده و پوک می شود به شدّت اندوهگین شد و جزع و فزع نمود، آنگاه خدای متعال به او وحی کرد که انگور سیاه بخور تا اندوهت برطرف شود. (عیاشی) از عبد اللَّه علوی نقل می کند که کشتی نوح چند طبقه داشت و آن کشتی دارای دو مهره یا گوهر بود که یکی با نور خورشید می درخشید و دیگر با نور ماه و آنها وقت نماز را به همین وسیله می شناختند، و جسد آدم همراه نوح (ع) در کشتی بود و وقتی که او از کشتی خارج شد، نوح (ع) او را در زیر مناره مسجدی در منی دفن نمود. در این خصوص باید گفت: بیشتر روایات دلالت می کند که قبر آدم (ع) در نجف اشرف مجاور قبر امیر المؤمنین (ع) و قبر نوح (ع) می باشد و از حضرت صادق (ع) نقل شده که مدّت درنگ آنها در کشتی 7 شبانه روز بوده است و در حدیث دیگر 105 شبانه روز و در روایت دیگر 6 ماه ذکر شده است. (عیاشی) از اعمش با اسناد به علی (ع) نقل می کند که در قول خدای متعال که فرمود: وَ فارَ التَّنُّورُ فرمود: به خدا قسم آن تنور، تنور نان پختن نبود، سپس به خورشید اشاره کرد و فرمود: منظور طلوع خورشید است. و در تفسیر عیاشی از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: ساخت کشتی نوح صد سال طول کشید، آنگاه خداوند به نوح وحی کرد که در آن از هر زوج دو تا سوار کشتی کنند و مراد ازواج هشتگانه ای است که همراه آدم از بهشت خارج شدند تا معیشت زندگی آدم از آنها تأمین شود و همین ازواج را نوح سوار بر کشتی نمود، چون زمین و همه آنچه روی آنست در شرف غرق شدن بود و این ازواج هشتگانه در قرآن یاد شده و خداوند می فرماید: (برای شما از چهارپایان هشت زوج نازل کردیم، از گوسفند دو تا، از بز دو تا، از شتر دو تا و از گاو دو تا «1»که مراد از ازواج، دو زوج وحشی و اهلی است، به علاوه نوح از صنف پرندگان نیز دو گروه وحشی و اهلی را همراه خود به کشتی برد و پس از آن زمین غرق شد.
در این خصوص می گوئیم: بیشتر مفسران می گویند مراد از زوجین دو گروه نر و مادّه است، امّا آنچه عیاشی نقل کرده صحیحتر است و با روایت مطابقت دارد. و از امام صادق (ع) نقل شده، سزاوار است که شهادت زنازاده جایز نباشد و مردم هرگز او را امام خود قرار ندهند، چون نوح سگ و خوک را سوار بر کشتی
-
«1»سوره انعام، آیه 143.
نمود، امّا از ورود زنازاده جلوگیری به عمل آورد. و از آن حضرت نقل شده در تفسیر این آیه که می فرماید: (به همراه نوح جز اندکی ایمان نیاوردند «1»فرمود: فقط هشتاد نفر از قوم نوح به او ایمان آوردند، و از همان حضرت (ع) با اسناد متعدّد نقل شده: این که خداوند فرمود: (نوح پسرش را ندا داد «2»آن پسر فرزند نوح نبود، بلکه پسر همسرش بود و این قرائت مطابق زبان قبیله (طیّ) است که به پسر همسر (ابنه) می گویند. و از ابو الحسن امام کاظم (ع) نقل شده: بدرستی که خداوند به کوهها وحی نمود، من در هنگام طوفان کشتی نوح را بر یکی از شما قرار می دهم، امّا همه آنها به جز کوه جودی که در موصل بود از پذیرش این مطلب کراهت ورزیدند، لذا کشتی نوح هنگام طوفان از همه کوهها عبور کرد تا وقتی که به کوه جودی رسید، و بر آن توقّف نمود، سپس نوح به زبان سریانی گفت: (بارات قنی) یعنی پروردگارا اصلاح بفرما و در روایت دیگر نقل شده که دماغه کشتی به کوه برخورد کرد و نوح از بابت آن بیمناک شد و گفت: (یا ماریا اتقن) یعنی (یا ربّ اصلح) و در روایت دیگر او گفت (یا رحمان اتقن) که تأویل آن همان جمله سابق است. و از امام صادق (ع) نقل شده: نوح از پروردگارش درخواست عذاب نمود، و خداوند به او وحی کرد که هسته های خرما را بکارد، وقتی که آنها به ثمر رسیدند قومش به هلاکت خواهند رسید، سپس نوح هسته را کاشت و این مطلب به یاران خود نیز ابلاغ کرد، وقتی که نخلها به ثمر رسیدند و یارانش را با میوه آنها اطعام کرد، آنها به او گفتند: ای پیامبر خدا، هنگام تحقق وعده است که به ما وعده داده بودی، پس نوح به درگاه پروردگار خود دعا و مناجات نمود، آن وقت خداوند به او وحی کرد دوباره درخت بکارند تا وقتی که درختان به ثمر برسند، فرج آنها می رسد، وقتی نوح این مطلب را به اطلاع آنها رسانید، آنها به سه گروه تقسیم شدند، گروهی که مرتد شدند، گروهی که نفاق ورزیدند و گروهی که ثابت و پا بر جا بر ایمان خود باقی ماندند، وقتی دوباره نخلها میوه داد، نوح یارانش را اطعام کرد و آنها گفتند: ای پیامبر خدا هنگام تحقّق وعده ایست که به ما وعده داده بودی، این بار هم نوح به دعا
-
«1»سوره هود، آیه 40.
«2»سوره هود، آیه 42.
پرداخت و برای سوّمین بار خداوند او را به کاشت نخل فرمان داد، وقتی نوح این مطلب به اطلاع یارانش رساند باز هم سه فرقه شدند که فقط یک سوّم آنها مؤمن حقیقی بودند، این عمل و این تفرقه ده بار تکرار شد و خداوند هر بار اصحاب او را با این ترتیب می آزمود و آنها را تصفیه می کرد، عاقبت در مرتبه دهم مردی از یاران نوح به نزد او آمد و گفت: ای نبی خدا آنچه به ما وعده داده ای محقّق کنی و یا نه، در هر صورت تو پیامبر و فرستاده به حقّ خدا هستی و ما به تو شک نمی کنیم، اینجا بود که خداوند نوح و اصحاب خاصّ او را به ساخت کشتی فرمان داد و آنها را نجات داد، بعد از آنکه خالص شده و ناخالصیها کنار رفتند. کتاب (قصص) محمد بن جریر طبری می نویسد: خداوند تعالی نوح را با طاعت خود گرامی داشت و طول قد او 360 ذراع بود (ذراع زمان خودش) و لباس او از جنس پشم بود و لباس ادریس (ع) که قبل از نوح بود از جنس موی حیوانات بود و او در میان کوهها مسکن گزیده و از گیاهان ارتزاق می کرد. و در حدیث دیگر آمده است: نوح نجّار بود و جبرئیل در حالی برای ابلاغ رسالت نزد او آمد که 460 سال از عمر نوح می گذشت، جبرئیل به او گفت: چرا گوشه نشینی و عزلت اختیار کرده ای؟ نوح گفت: به جهت اینکه قوم من خدا را نمی شناسند و جبرئیل گفت: با آنها مبارزه کن، نوح جواب داد: من توانایی مبارزه با آنها را ندارم و اگر آنها مرام مرا بشناسند، هر آینه مرا به قتل می رسانند.
جبرئیل فرمود: اگر من به تو توانایی و قدرت لازم را بدهم، با آنها مبارزه می کنی؟
نوح گفت: این منتهای آرزوی من است، تو کیستی؟ سپس جبرئیل فریادی کشید، ناگهان همه ملائکه با لبیک او را اجابت کردند و زمین به لرزه افتاد و نوح شنید که ملائکه می گویند: لبیک لبیک ای فرستاده پروردگار جهانیان، در این موقع نوح به وحشت و لرزه افتاد، جبرئیل به او فرمود: من مصاحب پدران تو آدم و ادریس بوده ام و خدای رحمان به تو سلام می رساند و من با بشارت به نزد تو آمده ام و این امر کسوت صبر و یقین و لباس نصرت و رسالت و نبوّت است و به تو امر می کنم که با عمورة دختر ضمران بن ادریس ازدواج کنی و او اوّلین کسی است که به تو ایمان می آورد، آنگاه نوح در روز عاشورا به نزد قوم خود آمد، در حالی که عصای سفیدی در دست داشت که آن عصا او را از اوضاع قومش مطلع می کرد و رؤسای ستمگر قوم او هفتاد نفر بودند که در روز عیدشان نزد بتها جمع شده بودند، ناگهان نوح ندا در داد (لا اله الّا اللَّه) بتها لرزیدند و آتشها خاموش شدند و خوف و وحشت آنها را فرا گرفت و ستمگران گفتند: این کیست؟ نوح فرمود: من بنده خدا و پسر بندگان او هستم که خدا مرا بسوی شما مبعوث نموده، عمورة کلام او را شنید و به او ایمان آورد و پدرش او را سرزنش نمود که: آیا سخن نوح که در روزی شنیده ای در تو تأثیر گذاشته؟ من بیمناکم که پادشاه تو را بشناسد و به قتل رساند، عمورة گفت: ای پدر عقل و حلم تو کجاست؟ نوح یک مرد تنها و ضعیف است که در میان شما فریاد یکتاپرستی سر داده و شما را به وحشت در آورده، امّا شما به دعوت او توجّهی نمی کنید؟ امّا فایده ای نبخشید، سپس پدر عمورة به اشارت کافران دخترش را زندانی کرد و او را از غذا ممنوع نمود و مدّت یک سال او را در حبس نگه داشت، در حالی که صدای او را می شنیدند، سرانجام پس از یک سال او را از زندان بیرون آوردند، در حالی که صورتش از نور ایمان می درخشید و در بهترین وضعیّت بسر می برد، آنها از اینکه او بدون غذا زنده مانده است تعجّب کردند و از او در باره علّت زنده ماندنش سؤال کردند، او گفت: من به پروردگار نوح استغاثه کردم و خواسته هایم بوسیله نوح بر آورده می شد، نوح در آنجا حاضر بود و به یاد دستور جبرئیل افتاد، آن دختر را به ازدواج خویش درآورد و سام از این زن به دنیا آمد، آورده اند که نوح دارای دو همسر بوده، یکی رابعه همسر کافر اوست که هلاک شد و دیگری عمورة همسر مؤمن او که همراه او در کشتی سوار شد. از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: نوروز روزیست که کشتی نوح بر فراز کوه جودی مستقرّ شد. (دعوات راوندی) می نویسد: وقتی که نوح سوار بر کشتی شد، از سوار کردن عقرب کراهت داشت و نمی خواست او را همراه برد، امّا عقرب گفت: من پیمان می بندم که هرگز کسی را که این ذکر بر زبان داشت باشد نگزم، (سلام علی محمّد و آل محمد و علی نوح فی العالمین) یعنی: (درود بر محمّد و خاندان او و نوح در همه جهانیان). و علی (ع) فرمود: نوح نبی (ع) و همراهانش شش ماه نشسته نماز بجا می آوردند، چون کشتی و تکانهای آن باعث حرکت و مایل شدن آنها می گردید.