فهرست کتاب


آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

چیزهائیکه انسان بوسیله آنها مالک می شود:

در جامعه های بشری برای مالک شدن وسائل زیادی هست، اما بعضی از آنها مانند قمار و شرطبندی و ربا و رشوه خواری چون بضرر جامعه تمام می شود اسلام آنها را لغو فرموده و در وسائل دیگری مانند بیع و اجاره وهبه و جعاله که بنفع اجتماع است تعدیلاتی بعمل آورده و آنها را پذیرفته است. و بطور کلی وسیله مالک شدن از نظر اسلام دو چیز است:
1 - آنکه در انجام آن عملی لازم است مانند خرید و فروش که برای انجام آن باید عقد بیع بخوانند یا داد و ستد نمایند.
2 - آنکه بعملی احتیاج ندارد مانند وفات که بوسیله آن اموال مالک بورثه اش منتقل می شود و لفظ یا عمل دیگری لازم نیست.
نظر باهمیتی که احکام ارث و نکاح در اجتماع دارد بذکر کلیات مسائل آنها می پردازیم.

اطعمه و اشربه

خوردنیها و آشامیدنیها:
در شرع مقدس اسلام هر چیز که قابلیت خوردن و آشامیدن داشته باشد حلال است جز موارد استثنائی که برخی از آنها در کتاب خدا و برخی از آنها در سنت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان شده است.
موارد استثنائی نامبرده که خوردن و آشامیدن آنها حرام است در دو نوع محدود است: جاندار و بیجان.
نوع اول حیوانات:
و آنها بر سه قسمند:
دریائی، بیابانی و پرندگان.
حیوانات دریائی:
از حیواناتیکه در آب زندگی می کنند تنها پرندگان آبی و ماهی فلس دار حلال گوشتند و بقیه مانند مارماهی و سگ ماهی و لاک پشت و سگ و خوک دریائی و غیر آنها حرامند.
حیوانات بیابانی:
حیوانات بیابانی بر دو قسم اند: اهلی و وحشی.
از حیوانات اهلی گوسفند و بز و گاو و شتر حلال گوشتند، و همچنین اسب و استر و الاغ حلالند، ولی خوردن گوشت آنها مکروه است و غیر آنها مانند سگ و گربه حرامند.
و از حیوانات وحشی گوشت گاو و قوچ و بزکوهی و گورخر و آهو حلال است و باقی که درنده یا ناخن دار می باشند مانند شیر و پلنگ و گرگ و روباه و شغال و خرگوش گوشتشان حرام می باشد.
پرندگان:
از پرندگان آنها که چینه دان و سنگدان دارند یا هنگام پریدن بال می زنند و چنگال ندارند مانند مرغ خانگی و کبوتر و قمری و دراج و حلال گوشت و باقی حرامند و انواع مخصوصی از ملخ حلال گوشت می باشد (تفصیل را از رساله های عملیه باید جست).
تبصره:
حلیت گوشت آنچه از حیوانات نام برده شد مشروط بتذکیه است یعنی ذبح و کشتن بنحوی که در رساله های عملی شرح داده شده است.
نوع دوم اشیاء بیجان:
چیزهائیکه حیات ندارند بر دو قسم می باشند: جامدات و مایعات.
جامدات:
1 - مردار هر حیوانی خواه حلال گوشت باشد و خواه حرام گوشت، خوردنش حرام است.
و همچنین چیزهای نجس مانند مدفوع حیوانات حرام گوشت و همچنین مأکولات که بملاقات نجس متنجس شده اند.
2 - خاک.
3 - سم های کشنده.
4 - چیزهائیکه انسان طبعاً از آنها متنفر می باشد مانند مدفوع حیوان حلال گوشت و آب دماغ آن و آنچه از داخل روده آن پیدا می شود و همچنین از اجزاء بدن حیوان حلال گوشت پانزده چیز حرام است. (برساله های عملیه مراجعه شود).
مایعات
1 - مشروب مسکر از هر نوع باشد آشامیدن آن اگرچه کم باشد حرام است.
2 - شیر حیوانات حرام گوشت مانند خوک و گربه و سگ.
3 - خون حیوانی که خون جهنده دارد.
4 - مایعات نجس مانند بول و منی از حیوانی که خون جهنده دارد.
5 - مایعاتی که در آنها یکی از نجاسات ریخته شود.
تبصره:
خوردنیها و آشامیدنیهای حرام وقتی حرامند که اضطراری در کار نباشد و در صورت اضطرار (مانند حال کسیکه اگر از غذای حرام نخورد از گرسنگی تلف خواهد شد یا از مرض یا شدت یافتن مرض می ترسد یا که از فرط ضعف در سفر از همراهان عقب مانده دچار هلاکت خواهد شد) استفاده از خوردنی یا آشامیدنی حرام باندازه ای که اضطرار رفع شود جائز می باشد.
مگر برای کسی که بقصد دزدی یا بعنوان یاغیگری بر حکومت اسلامی از وطن بیرون آمده دچار اضطرار شود.
تذکر مهم:
رعایت بهداشت یکی از وظائف اولیه انسان می باشد که هر انسانی با کمترین توجهی با شعور خدادادی خود بآن پی می برد.
تأثیر انواع خوردنیها و آشامیدنیها در بهداشت نیز بسی روشن و آشکار است. گذشته از آن تأثیرات بسزائی در روحیات و اخلاق انسان و همچنین در آمیزشهای اجتماعی وی دارد. ما هرگز شک نداریم که حالت روانی شخص مست با شخص هوشیار یکی نیست و سیر اجتماعیشان یکنواخت نمی باشد.
یا اگر کسی مثلا خود را بخوردن یا آشامیدن چیزهای نفرت آور عادت دهد اثری که ازین عادت در زندگی فردی و اجتماعی وی پدید خواهد شد برای افراد متعارف قابل تحمل نیست.
از اینجا است که انسان با فطرت خدادادی خود می فهمد که کم و بیش باید در تغذیه خود محدودیتی قائل شود؛ هر خوردنی را نخورد و هر نوشیدنی را ننوشد. بالاخره هر بلعیدنی را نبلعد.
خدای متعال که بنص کلام خود هر چه در روی زمین است برای انسان آفریده و خود هیچ نیازی بانسان و بلوازم زندگی انسان ندارد و بصلاح و فساد آفریده های خود از همه داناتر و بیناتر است بمنظور خیر و سعادت انسان از خوردنی ها و آشامیدنی ها چیزهائی را حلال و چیزهائی را حرام فرموده است.
حکمت تحریم برخی از این محرمات برای کسی که درک ساده و بی آلایشی دارد روشن می باشد و برخی نیز تدریجاً از راه بحثهای علمی آفتابی شده است؛ و برخی دیگر که تاکنون حکمت تحریمش بدست ما نیامده است نمی توان گفت که هرگز برای ما روشن نخواهد شد و اگر هم نشود نمی توان گفت در واقع نیز از حکمت و مصلحت عاری است.
بلکه نظر باینکه این مقررات از ساحت قدس یک علم بی پایان سرچشمه می گیرد؛ باید گفت که بهترین و مؤثرترین حکمت و مصلحت را واجد است اگرچه ما نظر بتنگی عرصه وجود و کوتاهی وسائل علمی خود از درک آن عاجز و زبون هستیم.

کلیات مسائل ارث

موضوع وراثت در جهان طبیعت قانونی است کلی که مورد عنایت آفرینش می باشد و هر نسلی انواع خصائص ذاتی گذشتگان خود را بوراثت می برد.
گندم از گندم بروید جو ز جو.
افراد انسان هم تا اندازه ای اخلاق و صفات و عوارض وجودی نیاکان خود را بارث می برند؛ و بسبب همین اتصال و امتزاج وجودی است که انسان در حال عادی علاقه خاصی به خود نسبت بخویشاوندان خود درک می کند و مخصوصاً فرزندان خود را جانشینان خود دانسته بقاء آنها را عیناً بقاء خود فرض می نماید و طبعاً آنچه را که متعلق باوست و در اثر کار و کوشش بدست آورده و بخود اختصاص داده متعلق به فرزندان و از آنان گذشته متعلق به نزدیکان خود می داند.
اسلام برای رعایت و احترام همین درک و احساس فطری مال انسان را پس از مرگ وی بخویشانش که در حال وفات زنده اند متعلق می داند؛ و زن و شوهر را نیز که پایه گذار نسب و شریک زندگی همدیگرند، در ارث بخویشاوندان ملحق می سازد. دسته اول را وارث نسبی و زن و شوهر را وارث سببی می نامند.
بنابراین اموال میت وارث نسبی و سبب بدستور معین تقسیم خواهد شد ولی چند نفرند که از ارث محروم می باشند و بدو نفر از آنها اشاره می شود.
1 - کافر که از مسلمان ارث نمی برد و نیز اگر کافری که از دنیا رفته وارث مسلمانی داشته باشد خویشاوندان کافرش ارث نمی برند.
2 - قاتل، هرگاه کسی یکی از خویشاوندان خود را بکشد از او ارث نمی برد ولی فرزندان قاتل از ارث محروم نیستند.
وارث نسبی (خویشاوندان)
وارثان نسبی بر حسب نزدیکی و دوری پیوند خویشاوندی و نیز بر حسب داشتن و نداشتن واسطه خویشاوندی به سه دسته تقسیم شده اند که با بودن هر دسته ای دسته بعدی ارث نمی برد و با نبودن هیچ یک از این سه دسته تقسیم ارث بدستوریست که بعداً گفته می شود.
خدای تعالی در کلام خود می فرماید:
بعضی از خویشاوندان بر بعض دیگر حق تقدم دارند سوره انفال آیه 75.
و نیز در کلام خود در ضمن هشت آیه دسته های وارثان و سهم هر یک از بیان می نماید:
دسته اول:
پدر و مادر پدر و مادر و پسر و دختر میت که بی واسطه بمیت اتصال دارند. و در صورت نبودن پسر و دختر سهم آنان بفرزندشان می رسد، ولی تا یکنفر از آن فرزندان زنده است بفرزند فرزند نمی رسد؛ مثلا اگر میت پدر و مادر و پسر و دختری از پسر خود داشته باشد سهم پسر به پسر و دختر آن پسر رسیده میان آنان تقسیم می شود و در صورتیکه این پسر و دختر فرزندی داشته باشند بایشان چیزی نمی رسد.
دسته دوم:
جد و جد پدری و مادری و برادر و خواهر میت است که به یک واسطه (یعنی بواسطه پدر یا مادر) با میت نزدیکند.
تبصره 1:
در این دسته نیز اولاد برادر یا خواهر سهم پدر و مادر خود را اگر مرده باشند بارث می برند و تا یکی از فرزندان برادر و خواهر هست ارث بفرزند فرزند آنان نمی رسند.
تبصره 2:
اگر میت هم برادر و خواهر پدری و هم برادر و خواهر پدر و مادری داشته باشد ارث ببرادر و خواهر پدری نمی رسد.
دسته سوم:
عمو و عمه و دائی و خاله است که بدو واسطه (یعنی پدر یا مادر و پدر بزرگ یا مادربزرگ) به میت نسبت دارند در این دسته نیز فرزندان بجای پدران و مادران خود هستند و تا یکنفر از کسانیکه از طرف پدر و مادر با میت نزدیکند زنده باشد ارث بخویشاوندان پدری نمی رسد.
سهام ارث:
سهام هر یک از وارثان نامبرده طوری در اسلام تنظیم شده که بسیار قابل توجه و مشتمل بر محاسبه های دقیق ریاضی است، و کلیه سهم سه قسم است:
1 - وراثیکه سهم ارث آنان نصف و ثلث و مانند اینهاست که نسبت عددی معین دارد؛ هر یک از این سهمها را در اصطلاح فقه فرض می گویند و کلیه آنها شش تا است:
نصف، ربع، ثمن؛ دو ثلث؛ سدس(64).
2 - کسانیکه بواسطه خویشی ارث می برند ولی سهمشان بنسبت معین نیست.
فرضهای ارث:
1 - نصف (یک دوم) و آن برای سه وارث است:
الف - شوهر در صورتیکه زن او که از دنیا رفته فرزند نداشته باشد.
ب - دختر؛ اگر تنها فرزند میت باشد.
ج - خواهر پدر و مادری یا پدری در صورتیکه میت وارث دیگر نداشته باشد.
2 - ربع (یک چهارم) و آن برای دو وارث است:
الف - شوهر در صورتیکه زن او که از دنیا رفته اولاد داشته باشد.
ب - زن در صورتیکه شوهر او که از دنیا رفته فرزند نداشته باشد.
3 - ثمن (یک هشتم) و آن ارث زن یا زنهای متعدد میت است در صورتیکه میت فرزند داشته باشد.
4 - دو ثلث (دو سوم) و آن برای دو وارث است:
الف - دو دختر و بیشتر در صورتیکه میت فرزند پسر نداشته باشد.
ب - دو خواهر و بیشتر پدر و مادری یا پدری در صورتیکه میت برادر نداشته باشد.
5 - ثلث (یک سوم) و آن نیز برای دو وارث است:
الف - مادر اگر فرزندش که از دنیا رفته فرزند و برادران متعدد نداشته باشد.
ب - خواهر و برادر مادری در صورتیکه بیش از یکی باشند.
6 - سدس (یک ششم) و آن برای سه وارث است:
الف - پدر در صورتیکه میت فرزند داشته باشد.
ب - مادر اگر میت فرزند داشته باشد.
ج - خواهر یا برادر مادری در صورتیکه منحصر به فرد باشد.
ارث پدر و مادر:
1 - اگر وارث میت فقط پدر یا مادر باشد همه ترکه میت مال اوست.
2 - اگر وارث میت؛ پدر و مادر و فرزندهای او باشند پدر و مادر هر کدام یک ششم میبرند و بقیه سهم فرزندانست.
3 - اگر وارث میت؛ پدر و مادر باشد و میت اولادی نداشته باشند در صورتیکه میت چند برادر داشته باشد اگرچه خود آنان ارث نمی برند ولی در اینصورت یک ششم مال سهم مادر و بقیه سهم پدر است؛ و اگر برادرهائی نداشته باشد یک سوم سهم مادر و دو سوم سهم پدر است.
فرزندان:
1 - اگر وارث میت یک پسر یا یک دختر باشد همه ترکه مال او است، و اگر چند پسر یا چند دختر باشند مال بطور مساوی بین آنان قسمت می شود؛ و اگر پسر و دختر با هم باشند هر پسری دو برابر دختر می برد.
جد و جده:
2 - اگر وارث؛ جد و جده پدری باشند دو قسمت را جد و یک قسمت را جده می برد و اگر مادری باشند مال بطور مساوی بین آنان قسمت می شود؛ و اگر هم پدری و هم مادری باشند مال را سه قسمت می کنند دو قسمت آنرا باجداد پدری می دهند که جد دو برابر جده می برد، و یک قسمت مال اجداد مادری است که بطور مساوی بین آنان تقسیم می شود.
3 - اگر وارث میت، اجداد و برادر و خواهر باشند چنانچه آن برادر یا خواهر مادری یا پدری یا پدر و مادری باشند یک قسمت از سه قسمت را به اجداد و بقیه را به برادر یا خواهر می دهند.
ولی اگر بعضی پدر و مادری و یعضی دیگر پدری باشند به برادر یا خواهر مادری چیزی نمی رسد و دو قسمت باقیمانده را به برادر و خواهر پدر و مادری یا پدری می دهند.
عمو و عمه:
1 - اگر وارث میت عمو یا عمه باشد همه مال باو می رسد؛ و اگر چند عمو یا چند عمه باشند مال بطور مساوی بین آنان قسمت می شود، و اگر عمو و عمه باشد و همه پدری و مادری یا پدری و مادری باشند عمو دو برابر عمه می برد، و اگر بعضی پدر و مادری و بعضی پدری و بعضی مادری باشند در صورتیکه عمو یا عمه مادری باشد یک قسمت از سه قسمت مال و اگر بیشتر باشد دو قسمت را باو می دهند و بقیه را به عمو و عمه پدر و مادری می دهند، و عمو و عمه پدری ارث نمی برد.
2 - اگر وارث میت عمو یا عمه پدر و مادری و عمو یا عمه پدری باشد، بعمو یا عمه پدری ارث نمی دهند و همه مال بعمو و عمه پدر و مادری می رسد.
دائی و خاله:
دائی و خاله در صورتیکه همه پدر و مادری باشند اگرچه بعضی پسر و بعضی دختر باشند مال بطور مساوی بین آنان قسمت می شود، و اگر بعضی پدر و مادری یا پدری و بعضی مادری باشند سهم دائی خاله مادری یک ششم است که بطور مساوی بین آنان قسمت می شود و بقیه را به دائی و خاله پدر و مادری یا پدری می دهند که هر پسری دو برابر دختر می برد.
ارث زن و شوهر:
بطوریکه سابقاً گفته شد ارث شوهر در صورتیکه زنش فرزند نداشته باشد نصف و اگر از آن شوهر یا شوهر دیگرش فرزند داشته باشد چهاریک است، وارث زن اگر شوهرش فرزند نداشته باشد چهاریک، و اگر از آن زن یا زن دیگرش فرزند داشته باشد هشت یک می باشد.
ولی باید دانست که زن از زمین ارث نمی برد و فقز چهاریک یا هشت یک از اموال منقول و اعیان زمین مانند ساختمان و بنا و درخت را ارث می برد ولی شوهر از همه اموال زن ارث می برد.
ولاء:
اگر میت هیچ یک از وارثان گذشته را نداشته باشد، ارث بوسیله ولاء خواهد بود و آن بر سه قسم است که بترتیب باید ارث را ببرند.
1 - ولاء عتق و آن اینست که کسی بنده خود را آزاد کند چنانچه آن بنده بمیرد و وراثی نداشته باشد مولای او همه ترکه او را ارث می برد.
2 - ولاء ضمان جریره اگر کسی با دیگری قرار بگذارد که جرائمی را که بواسطه قتل یا زخم زدن بعهده او می آید قبول نماید، بشرط اینکه اگر پس از مرگ و ارثی نداشت ارث او را ببرد در اینصرت همه ترکه او را می برد.
3 - ولاء امامت و آن سرپرستی امام (علیه السلام) است. امام سرپرست همه مسلمانان است، و اگر کسی هیچ وارث نداشته باشد ترکه او بامام؛ و در زمان غیبت امام به نائب او می رسد.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ترکه بی وارثان را میان اهل بلد و همسایگانش قسمت می فرمود.
احکام ارث:
1 - خویشاوندان پدری و پدر و مادری ارث را باختلاف قسمت می کنند، یعنی هر مردی دو برابر زن می برد، ولی ارث خویشان مادری بطور مساوی بین آنان قسمت می شود.
2 - در هر دسته از وراث، اولاد بجای پدران و مادرانند؛ یعنی اگر آنان نبودند سهم ارثشان را می برند، مثلا اگر میت پدر و مادر و دختر پسر و پسر دختر داشته باشد، پدر و مادر هر کدام یک ششم مال را می برند و بقیه مال سه قسمت می شود دو قسمت به دختر و یک قسمت به پسر دختر می رسد.
3 - اگر میت یک فرزند و یک نوه داشته باشد همه ارث بفرزند می رسد و به نوه چیزی نمی دهند.
4 - اگر سهام و فرض وارثان از اصل ترکه بیشتر باشد کمبود متوجه دختران و خویشاوندان پدری می شود؛ مثلا وارث میت شوهر و پدر و مادر و چند دختر باشد.
چون سهم شوهر یک چهارم و سهم پدر و مادر هر کدام یک ششم و سهم دخترها دو سوم می شود و مجموعاً یک و یک چهارم است و یک چهارم از همه ترکه یعنی عدد واحد بیشتر است.
در این صورت باید سهم شوهر و پدر و مادر را بدهند و بقیه را بطور مساوی بین دخترها تقسیم نمایند و کمبود متوجه آنان شوند.
اهل سنت کسر را بنسبت سهام همه صاحبان سهام قسمت می کنند و آنرا عول می نامند.
5 - اگر مجموع سعام از اصل مال یعنی عدد واحد کمتر باشد بطوریکه پس از پرداخت قروض و سهام چیزی زیاد بیاید باقیمانده را بدختر یا خویشاوند پدری یعنی وارثی که کسر بسهام ایشان وارد می شود بدهند.
مثلا اگر وارث میت مادر و یک دختر باشد سهم مادر یک سوم و سهم دختر یک دوم است و در این صورت یک ششم باقیمانده را بدختر می دهند.
ولی اهل سنت این زیادی را بخویشان پدری که طبقه بعد هستند می دهند و آنرا تعصیب می نامند.
اختلافات جزئی در حقوق زن و مرد:
از نظر اسلام زن و مرد در طبیعت انسانیت شخصیت حقوقی و معنوی یکسانند، لکن هر یک از این دو صنف بواسطه خصائص ویژه خود تفاوتی با صنف مقابل خود خواهد داشت.
مانند اینکه سهم زن در ارث نصف سهم مرد است؛ و شهادت دو زن با شهادت یک مرد برابر می باشد، و مرد می تواند تا چهار زن اختیار کند لکن زن حق ندارد بیش از یک شوهر انتخاب نماید، و طلاق بدست مرد سپرده شده؛ و حکومت و قضاوت و جهاد بمردان اختصاص دارد، و مخارج زن بعهده مرد است.
البته این اختلافات فرعی که در اسلام بین زن و مرد هست از اختلافات در غرائز و روحیات اختصاصی آنها سرچشمه گرفته است زیرا هر دو صنف در اصل انسانیت کمترین فرقی ندارند.
اختلاف آشکاریکه میان زن و مرد هست اینست که در طبیعت زن عواطف و احساسات قویتر از مرد می باشد.
البته جای انکار نیست که این حکم مانند همه نوامیس آفرینش موارد استثنائی دارد، یعنی زنانی در جهان یافته شده اند که نیروی عقلشان از بسیاری مردان قویتر بوده است ولی بحسب اکثریت نیروی اندیشه و خرد در مرد قویتر و احساس و عاطفه در زن بیشتر است.
این حکم بهیچوجه قابل انکار نیست و با آزمایشهای طولانی بثبوت رسیده است و اختلافاتیکه در اسلام بین زن و مرد از نظر حقوق دیده می شود علتش همین اختلاف در تعقل و عاطفه و دیگر اختلافات طبیعی است، و در اینجا بطور اجمال بیشتر موارد اختلاف را بیان می کنیم:
اختلاف مرد و زن در ارث:
در اسلام سهم ارث یکزن به اندازه نصف سهم یک مرد است ولکن با بررسی دقیق روشن می شود که حکم دیگر اسلام که باید شوهر مخارج زن را بدهد جبران این کمبود را می کند.
زیرا چنانکه می دانیم همه ثروت موجود زمین در هر زمان از آن نسل حاضر است، و در عصر آینده همان ثروت از راه ارث بنسل بعد منتقل می شود و مورد استفاده قرار می گیرد.
بنابراین معنی یک سهم و دو سهم بردن زن و مرد (که تقریباً از روی آمار مساوی هستند) اینست که مالکیت دو سوم ثروت عمومی جهان از آن مرد و یک سوم از آن زن است.
ولی چون در اسلام مخارج زن و مصارف زندگی او با لزوم رعایت عدالت و مساوات بعهده مرد می باشد نصف سهمی که مالکیت آن بمرد سپرده شده است بمصرف زن می رسد، و در یک سهمی که زن خودش مالک است مستقلا می تواند خودش تصرف کند.
پس مالکیت دو سوم از ثروت زمین اگرچه در هر عصر بدست مرد و یک سوم بدست زن سپرده شده است ولی از جهت مصرف بعکس این مطلب می باشد.
پس در واقع اسلام دو سوم ثروت زمین را از جهت مالکیت یعنی (اداره و تدبیر) بدست فکر و تعقل سپرده و یکسوم آنرا بدست عاطفه و احساس، ولکن از جهت مصرف دو سوم آنرا بدست عاطفه و احساس داده یکسوم را بدست تعقل سپرده است.
بدیهی است که نیروی تعقل در اداره کردن ثروت از احساس و عاطفه تواناتر است، و احساس و عاطفه در مصرف کردن مال به نیروی تعقل نیازمندتر می باشد.
و این عادلانه ترین و عاقلانه ترین روشی است که می تواند ثروت جهانرا میان دو نیروی مخالف تعقل و احساس تقسیم کند و هر دو نیرو را که در زندگی سهم بسزائی دارند ارضاء نماید.