فهرست کتاب


آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

لقطه

هر مالی که پیدا شود و صاحبش معلوم نباشد لقطه نامیده می شود.
1 - مالی که یافته می شود و صاحبش معلوم نیست اگر در قیمت از یک مثقال(62) نقره کمتر باشد بی مانع می توان برداشت و تصرف نمود، و اگر قیمتش بیشتر از یک مثقال نقره باشد نباید برداشت و در صورت برداشتن، تا یکسال از راههای عادی باید مالکش را جستجو کرد، و پس از یافتن تسلیمش نمود؛ و اگر پیدا نشد باید از طرف وی بعنوان صدقه بفقراء داده شود.
2 - اگر مالی در ویر آنه ها که سکنه آنها منقرض شده اند یا در بیغوله یا زمین های بائر بی مالک یافته شده متعلق به جوینده است.
و اگر در داخل زمین ملکی پیدا شود از مالکین سابق استفسار می شود اگر آنان پنهان کرده باشند با دادن نشانی تسلیمشان می شود وگرنه باز متعلق به جوینده است.

احیاء موات

آباد کردن زمینی که از آن استفاده نمی شود (خواه زمینی باشد که هرگز آباد نبوده، یا وقتی آباد بوده و پس از آن بواسطه از میان رفتن سکنه ویران و بکلی از فائده افتاده، یا مانند مرغزاری و نیزار باشد) در هر حال آباد کردن در اسلام یکی از کارهای نیک شمرده شده و علاوه بر اینکه یکی از اسباب مالکیت است موجب ثواب اخروی نیز میباشد.
از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مرویست:
که هر کس زمین بائری را آباد کند آن زمین متعلق باو است.
و از حضرت صادق (علیه السلام) منقولست:
هر جماعتی که زمینی را زنده و آباد نمودند حق اولویت دارند و آن زمین متعلق بایشان است.
در اسلام زمینهای بائر مال خدا و رسول و امام است (یعنی متعلق به حکومت اسلامی است) و از انفال می باشد.
زمین موات را با شرائط زیر می توان آباد کرده و مالک شد و اگر چند نفر قصد تملک کنند آنکه پیشقدم تر است حق اولویت دارد:
1 - اذن امام یا نائب او.
2 - دیگری قبلا آن را سنگ چین یا مرزبندی و نظیر آن نکرده باشد.
3 - حریم ملک دیگران نباشد مانند اطراف نهر و خاک و ریز چاه و مرز مزارع.
4 - آنکه زمینی آزاد مانند مساجد مخروبه و اوقاف؛ یا مال عموم مسلمین مانند خیابانها و جاده ها نباشد.
تبصره:
تعمیر و آباد نمودن، یک مفهوم عرفی است. بنابراین همینکه عرف بگوید: شخصی فلان زمین را آباد کرد ماکلیت تحقق می پذیرد، و البته آباد کردن نیز بحسب مقاصد گوناگون مختلف است چنانکه در زراعت با شخم و شیار بعمل می آید، و در ساختمان با کشیدن دیوار ثابت می شود.
5 - کانهائی که ظاهرند و همه کس بدون حفر و استخراج می تواند از آنها استفاده نماید؛ برای همه جائز است که باندازه حاجت از آنها برخوردار شوند، و اگر استفاده از آنها نیازمند بحفر و استخراج و سائر فعالیتهای فنی باشد مانند طلا و مس و غیر آنها، کسیکه رنج برده باستخراج قیم نماید؛ مالک آن خواهد بود.
6 - نهرهای بزرگ میان مسلمانان مشترک است و همچنین رودخانه ها و آب برف و باران که از کوهستان ها سرازیر می شود و هر که نزدیکتر و جلوتر است بر دیگران مقدم است.

اصل اختصاص و مالکیت

همین عقیده که انسان زمین را از آن خودش می داند باو اجازه می دهد که از پدیده های آن بطور ساده استفاده کند.
مثلا از آب گوارای آن بنوشد و از میوه های لذیذ و گوشت حیوانات آن بخورد، و در شکاف کوهها و سایه درختان آرام گیرد، یا بواسطه (صنعت یعنی فعالیت هائی که روی ماده انجام می دهد) خواسته های خود را بدست آورد.
البته اگر افرادی چند در زمین زندگی می کردند که هیچگونه برخوردی با همدیگر نداشتند هرگز اشکالی پیش نمی آید.
ولی گرد هم آمدن افراد و همزیستی ایشان، که اساس اجتماع مدنی انسان است، در حالیکه هر فردی زمین و پدیده های آنرا از آن خود می داند طبعاً سبب تزاحم و برخورد شدید بین افراد خواهد بود، چون هر کس که برای رفع نیازمندی خود بچیزی دست زند دیگران او را مخل آزادی و آسایش خود پنداشته و بممانعت خواهند پرداخت زیرا انسان ناگزیر است بهر قیمتی که هست بزندگی خود ادامه دهد.
باینجهت نخست اصل و قانونی بنام اصل اختصاص وضع نموده و برای جلوگیری از تزاحم و برخوردهای اجتماعی خویش آن را محترم شمرده است بموجب این اصل هر چیزی را که انسان با سعی و کوشش بدست می آورد متعلق بخود اوست و دیگران حق ندارند به آن چشم طمع دوخته مزاحمت ویرا فراهم نمایند؛ پس از آن اصل دیگر را بنام اصل مالکیت محترم شمرده است که بموجب آن انسان می تواند در چیزهائی که با کوشش خویش بدست آورده است بطور دلخواه تصرف نمایند.
این اصل در واقع تکمیل یافته اصل اختصاص است؛ زیرا اصل اختصاص جلوی مزاحمت دیگران را می گیرد و این اصل هر گونه تصرف را برای مالک در آنچیز مشروع می سازد.
اسلام اصل مالکیت را محترم شمرده و پیغمبر اکرم در خبر معروف الناس مسلطون علی اموالهم تسلط کامل مالک را بر مال خود تأیید فرموده است.
روی این اصل انسان می تواند هر طور که بخواهد در اموال خود تصرف نماید نگهدارد، بخورد؛ بنوشد، ببخشد؛ بفروشد، هم چنین سایر تصرفات مشروعه را بنماید و اما تصرفاتی که ممنوع و خلاف مصلحت اجتماعی است هرگز مالک تسلط به آنها ندارد:
مالک نمی تواند تصرفی که بضرر اسلام یا مسلمین است در مال خود بنماید، یا مال خود را با تبذیر و مانند آن نابود کند؛ یا طلا و نقره مسکوک خود را از جریان انداخته بصورت گنج اندوخته نماید.
اصل مالکیت مهمترین اصلی است که انسان را به آرزوی خود می رساند و آزادی فردی را در سایه رعایت مقررات؛ تا آخرین حد امکان تأمین می نماید.
هر اندازه از تسلط انسان نسبت بمال یا از اختیار وی نسبت بکار و کوشش کاسته شود؛ بهمان اندازه آزادی وی سلب شده استقلال فردیش از بین می رود. و اگر اصل تسلط بکلی از بین برود؛ اصل آزادی و در حقیقت خاصیت یک موجود زنده از وی گرفته خواهد شد.