فهرست کتاب


آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

رفتار اسلام با برده:

طبق مقررات اسلام کفار حربی که اسیر شده اند ممکن است بدستور سرپرست مسلمانان آزاد یا به بردگی گرفته شوند.
در جنگ هوازن پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چندین هزار زن و بچه را یک جا آزاد فرمود؛ در جنگ بنی المطلق مسلمانان چندین هزار اسیر را آزاد نمودند.
در اسلام بردگان مانند سایر اعضاء خانواده اند و همانطور که با دیگران رفتار می شود باید با آنان رفتار نمایند.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با بردگان می نشست و غذا می خورد.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دو پیراهن می خرید بهتر آندو را بغلام خویش می داد و پست تر را خودش می پوشید.
حضرت رضا (علیه السلام) با غلامان و کنیزان خود بر سر یک سفره غذا می خورد.
اسلام دستور می دهد با بردگان بمهربانی رفتار نمایند؛ و برایشان سختگیری نکنند، و بایشان دشنام ندهند، و آنانرا شکنجه و آزار ننمایند، و در موقع نیاز وسائل ازدواجشان را فراهم کنند یا خود با آنان ازدواج نمایند.
خدای متعال در اینمورد می فرماید:
بعضکم من بعض (سوره نساء آیه 24).
در اسلام بردگان می توانند با اذن مالک یا از راهی دیگر مالک شوند و مالی را بتصرف و ملک خود درآورند، و پس از آزادی هیچ ننگ و عاری برای آنان نیست همانطور که در زمان بندگی هم نبوده.
زیرا اسلام میزان بزرگی و فضیلت را تنها تقوی می داند؛ و پرهیزکارترین مردم را بهترین آنان می شناسد. و در نظر اسلام یک بنده با تقوی بهتر از هزار آزادی بی تقوی است.
عده ای از شخصیت مهم اسلام مانند سلمان فارسی و بلال حبشی از بردگان آزاد بودند.
اسلام همیشه آزاد شدن بندگان را مورد نظر داشته و برای اینکار راههای مختلفی را باز نموده است.
از آنجمله جریمه و کفاره مقداری از گناهان را آزاد کردن بنده قرار داده است و نیز تأکید بسیار بر آزاد کردن بندگان نموده و آنان را از مستحبات مهم قرار داده تا به اینوسیله سالیانه گروهی بسیار از بندگان، آزاد شده و جزء جامعه آزاد شوند.
و نتیجه این بود که اسلام تا می توانست از جامعه های غیر اسلامی (کافران حربی) گروهی را بشکل اسیر جنگی می گرفت و در جامعه حق و عدالت وارد می ساخت و به تعلیم و تربیتشان می پرداخت سپس از راههای مختلف بتدریج آنان را آزاد ساخته جزء جامعه اسلامی می نمود.
و بدین ترتیب هر که اسیر جنگی بود برده بود تا آزاد شود، و اگر بمحض مسلمان شدن آزاد می شد ممکن بود هر که از کفار اسیر می شود ظاهراً مسلمان شود و بدین وسیله خود را نجات دهد و باز باندک فرصتی بهمان وضعی که داشت بر می گردد.

غصب

کسیکه مال دیگری را بزور از دستش گرفته و بی آنکه یکی از اسباب تملک بمیان آید مال خود قرار می دهد یا در مال دیگری بزور تصرف نموده و از منافعش استفاده می کند اگرچه آنها را مال خود قرار ندهد این عمل شرعاً غصب نامیده می شود.
پس غصب مسلط شدن بر مال دیگری است بدون آنکه یکی از اسباب تسلط مانند بیع و اجاره و اجازه در میان باشد.
و از اینجا روشن می شود که غصب کار ناشایسته ای است که اصل اختصاص و مالکیت را پایمال می کند و بهمان اندازه که اصل اختصاص و مالکیت در زنده بودن و سرپا ایستادن اجتماع مؤثر است بهمان اندازه غصب اجتماع را از پا درآورده و از پیشرفت متوقف می ساخت.
اگر بنا شود منتفذان جامعه ای بدون مجوز قانونی دست روی دست رنج ناتوانان و زیردستان خود بگذارند، اختصاص و مالکیت اعتبار خود را از دست خواهد داد. و هر کس نسبت بحقوق اختصاصی آنانکه ناتوان تر از خودش می بیند همین طرز تفکر را خواهد داشت و زیردستان و ناتوانان نیز برای برخورداری از نتیجه رنج و کوششهای خود دست بهر گونه تمکین و عزت و شرافت فروشی خواهند زد و در نتیجه جامعه انسانی تبدیل بیک بازار برده گیری و برده فروشی خواهد شد. و قوانین و مقررات بکلی از اعتبار سقوط کرده و جای خود را بزور و ستم خواهد داد.
اینستکه اسلام مقررات بسیار سختی برای غاصب وضع نموده است و غصب را یکی از گناهان بزرگ می شمارد.
بنص کتاب و سنت هر گونه گناهی جز شرک از جانب حق تعالی احتمال آمرزش دارد و هر گناهی حتی شرک بوسیله توبه قابل عفو است ولی کسیکه در پرونده زندگیش غصب و تعدی بحقوق دیگران باشد هرگز بدون گذشت صاحبان حق از بازخواست خدائی و کیفر عمل خود امید رهائی ندارد.
برخی از احکام غصب:
1 - بر غاصب واجب فوری است که مال مغصوب را بصاحبش رد کند و اگر زنده نباشد بورثه وی رد کند اگرچه رد، موجب ضرر شدید هم شود؛ مانند اینکه سنگ یا تیرآهن کسی را غصب کند و در بنائی که بصدها هزار برابر بروی تمام شده بگذارد باید بنا را خراب کرده سنگ و تیرآهن غصبی را بیرون کشیده بدست صاحبش بدهد مگر اینکه صاحب مال بگفتن قیمت رضایت دهد.
و مانند اینکه ده من گندم را غصب کرده یا ده خروار جو مخلوط کند اگر صاحب گندم به گرفتن قیمت حاضر نشود باید عین گندم را از جو جدا کرده به صاحبش رد نماید.
2 - اگر عیبی در مال مغصوب پیدا شود علاوه بر رد عین مال باید از عهده خسارت برآید.
3 - اگر مال مغصوب تلف شود باید قیمت آنرا پرداخت.
4 - اگر غاصب قسمتی از منافع مال غصبی را از بین ببرد بی آنکه خود استفاده کند ضامن منافع نامبرده می باشد؛ مانند کسیکه ماشین کرایه ای را غصب کرده و چند روزی بخواباند.
و اگر منافعی در مال مغصوب بوجود آورد مانند اینکه گوسفندی را غصب نمود با علوفه خوب پرورده فربه کند حقی در منافع نامبرده ندارد، و اگر منافع نامبرده منفصل باشد مانند اینکه زمینی را غصب نموده زراعت کند مال مغصوب را با اجرت آن بصاحب مال بر می گرداند و زراعت متعلق به غاصب است.

لقطه

هر مالی که پیدا شود و صاحبش معلوم نباشد لقطه نامیده می شود.
1 - مالی که یافته می شود و صاحبش معلوم نیست اگر در قیمت از یک مثقال(62) نقره کمتر باشد بی مانع می توان برداشت و تصرف نمود، و اگر قیمتش بیشتر از یک مثقال نقره باشد نباید برداشت و در صورت برداشتن، تا یکسال از راههای عادی باید مالکش را جستجو کرد، و پس از یافتن تسلیمش نمود؛ و اگر پیدا نشد باید از طرف وی بعنوان صدقه بفقراء داده شود.
2 - اگر مالی در ویر آنه ها که سکنه آنها منقرض شده اند یا در بیغوله یا زمین های بائر بی مالک یافته شده متعلق به جوینده است.
و اگر در داخل زمین ملکی پیدا شود از مالکین سابق استفسار می شود اگر آنان پنهان کرده باشند با دادن نشانی تسلیمشان می شود وگرنه باز متعلق به جوینده است.