آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

الف - در جامعه های قبائلی:

در ملتهای باستانی که روش اجتماعی آنها قانونی یا دینی نبوده و تنها به آداب و رسوم قومی زندگی می کردند زن انسان حساب نمی شد بلکه با وی رفتار یک حیوان اهلی را می نمودند.
انسان از نخستین روزی که حیوانات اهلی را یکی پس از دیگری اسیر خود می ساخت و بتعلیم و تربیتش می پرداخت و برای نگهداری و اداره زندگی آنها رنج فراوان می کشید نه برای این بود که آنها را بانسانیت بشناسد یا عضوی از جامعه خود قرار دهد و حقوقی برایش قائل شود.
بلکه می خواست که از گشوت و پوست و پشم و شیر و از سواری و بارکشی و دیگر فوائد آنها بهره برداری کند.
از اینرو برای بقاء و ادامه حیات این حیوانات وسائلی از قبیل خوراک و مسکن فراهم می کرد ولی تحمل این زحمات از راه دلسوزی به آنها نبوده بلکه برای تأمین منافع خویش باین کار تن در می داد.
انسان از این جانوران دفاع می کرد؛ نمی گذاشت کسی آنها را بکشد یا به آنها آزار برساند و اگر کسی نسبت به آنها تعدی می نمود انتقام می کشید، ولی همه برای این بود که خود را مالک می دانست و می خواست حقوق خود را حفظ کند نه آنکه برای آن حیوانات حقوق قائل باشد زیرا نیز بهمین ترتیب برای استفاده خود می خواست.
زن را در جامعه نگاه می داشت و از وی دفاع می نمود و کسیکه باو تجاوز می کرد مجازات می شد ولی نه برای اینکه انسان است یا عضوی از جامعه محسوب می شود و حقوق و احترامی دارد.
بلکه برای آن زنده بماند تا بازیچه شهودت مردان شود و برای اهل خانه یعنی مردان غذا تهیه و آماده کند و در اقوام ساحل نشین ماهی شکار کند، بارکشی نماید، در خانه خدمت کند، و در مواقع لزوم مخصوصاً در قحطی و میهمانی از گوشت وی تغذیه شود.
زن در خانه پدر همین حال را داشت تا تحویل شوهر داده می شد ولی نه باختیار و انتخاب خودش بلکه مطابق دستور پدر؛ و آن نیز در حقیقت یکنوع فروش بود نه پیمان ازدواج.
زن در خانه پدر تابع پدر و در خانه شوهر تابه شوهر بود و در هر حال تحت نظر صاحب خانه و بدلخواه وی زندگی می کرد.
خداوند خانه می توانست او را بفروشد یا ببخشد یا برای منظورهائی از قبیل خوشگذرانی، و زادن بچه و یا خدمت بکس دیگر عاریه یا قرض یا اجاره دهد؛ و اگر از وی گناهی سر می زد حق داشت هر گونه مجازاتی که صلاح داند حتی کشتن را درباره وی اجراء کند بی آنکه کوچکترین مسئولیتی متوجه او باشد.

ب - زن در جامعه های مترقی سلطنتی:

در جامعه های متمدن سلطنتی مانند ایران و مصر و هند و چین که بدلخواه شاهان وقت اداره می شد.
همچنین در جامعه های متمدنی مانند کلده و روم و یونان که با حکومت قانون زندگی می کردند.
گرچه حال زن بهتر از جامعه های دیگر بود و بکلی از مالکیت محروم نمی شد اما باز آزادی کامل نداشت و سرپرست خانه ای که زن در آن زندگی می کرد مانند پدر یا برادر بزرگتر یا شوهر بر وی حکومت مطلق داشت، یعنی حق داشت وی را بهر که می خواهد عقد کند و یا عاریه و اجاره دهد یا ببخشد؛ و می توانست (مخصوصاً در صورت جرم) او را بکشد یا از خانه بیرون کند.
در بعضی از کشورها زن خویشاوندی طبیعی نداشت و مردها با زنهای محرم خودشان ازدواج می کردند.
و در بعضی دیگر، خویش رسمی و قانونی شمرده نمی شد و ارث نمی برد.
و در بعضی جاها چند مرد یک زن می گرفت و بعضی اقوام اعراب جاهلیت دختران خود را زنده به گور می کردند.
زن را شوم می دانستند و اگر مورد تجاوز و ظلم قرار می گرفت حق مراجعه به محکمه و شکایت یا دفاع از خود را نداشت، و حق نداشت شهادت دهد.
رویهم رفته در این جامعه زن عضوی ضعیف و ناقص شمرده میشد که باید تحت سرپرستی مرد اداره شود و هرگز استقلالی در اداره و تصمیم و آزادی در کار و انتخاب شغل نداشت و مانند بچه خردسالی بود که تا بحد بلوغ و رشد نرسیده باید زیر نظر سرپرستی زندگی کند جز اینکه زن هرگز بحد بلوغ و رشد نمی رسید!
زن مانند اسیر جنگی بود که تا آزاد نشده باید در بردگی دشمن بماند و از کار و کوشش وی استفاده شود و از مکر و شیطنت وی در حذر باشند، جز اینکه زن هرگز امید آزادی نداشت.

چ - زن در جامعه های دینی:

در جامعه های دینی نیز بیشتر از آنچه در جامعه های دیگر بود روی خوش به زنان نشان نمی دادند و حقوقی برای آنان قائل نبودند.
تورات فعلی یهود؛ زن را تلختر از مرگ معرفی نموده و از کمال، ناامید می شمارد.
در مجمع روحانی فرانسه که چند سال پیش از بعثت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) منعقد شد روحانیان مسیحی پس از بررسی کامل حال زنان؛ حکم صادر نمودند که زن انسان است ولی برای خدمت مرد آفریده شده است.
و در همه این جامعه ها فرزند تابع پدر بود نه مادر و پایه نسب از پدران درست می شد نه از مادران جز اینکه در بعضی از نقاط چین و هند که تعدد شوهر مرسوم بود فرزند تابع مادر بود و پایه نسب را مادران تشکیل می دادند.
خلاصه:
پیش از اسلام در سراسر جهان و در همه ادوار تاریخ در جامعه بشری زن عضو مؤثری بشمار نمی رفت و واجد استقلال و آزادی نبود و همیشه یک موجود ضعیف و محکوم شمرده میشد و خود نیز بمرور زمان خصائص انسانی خود را گم کرده نمی توانست هیچ گونه شخصیت اجتماعی برای خود تصور نماید.
کلمه زن معنی زبونی و خواری و پستی و بیخردی را می داد؛ در ادبیات هر زبانی نظم و نثر بسیار در ناشایستگی و فساد زن یافت می شود که کاشف از طرز تفکری است که پیشینیان در خصوص وی داشته اند.