فهرست کتاب


آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

شفعه

اگر دو نفر دو خانه یا ملک دیگری بطور مشاع شریک باشند و یکی از آنان سهم خود را بشخص ثالث بفروشد شریک دیگر حق دارد که با همان عقد و بهمان قیمت سهم او را بردارد و این حق را شفعه می گویند.
و پر واضح است که این حق در اسلام بمنظور تعدیل شرکتها و دفع ضررها و مفاسد دیگری که از تصرفات شرکاء پیش می آید جعل شده است زیرا بسیار اتفاق می افتد که تسلط شریک تازه بر ملک بضرر شریک صاحب شفعه تمام می شود یا بواسطه اختلاف سلیقه ها منشأ یک سلسله اختلافات و کشمکشها می گردد؛ یا خود استقلال در مالکیت برای شریک صاحب شفعه فوائدی داشته باشد بی آنکه نسبت بشریک فروشنده ضرری جلب نماید.
شفعه در زمین و خانه و بستان و سایر اموال غیر منقوله ثابت است و در مال منقول شفعه نیست.
طبقه مرد و زن
دستگاه آفرینش نوع بشر را مانند موجودات جاندار به نر و ماده تقسیم کرده و بدین وسیله بتوالد و تناسل که تنها ضامن بقاء این نوع است متوسل شده است.
مرد و زن در عین حال که برای ایجاد نسل با دو دستگاه مختلف مجهز می باشند هر یک از آنان غرائز و نیروهای کامل یکفرد انسانی را دارا هستند؛ و در خصائص ذاتی انسان نیز با هم برابرند.
تنها خصوصیت این دو صنف که در اجتماع می توانند منشأ امتیازهای جداگانه شوند اینست که:
در صنف مرد خاصیت تعقل قویتر و در صنف زن عاطفه و احساسات بیشتر است و بواسطه همین خصوصیات است که در اجتماع؛ هر کدام وظیفه مخصوصی را بعهده گرفته و چرخ اجتماع را می گردانند و اگر پا از دایره طبیعی خود بیرون نهند چرخ اجتماع از کار می افتد.
اسلام در احکامی که راجع باین دو صنف وضع فرموده بطور کلی صفات و اختصاصات هر یک را در نظر گرفته و در مقررات مشترک همان اشتراک نوعی را مورد نظر قرار داده این دو صنف را تا حد امکان بهم نزدیک ساخته است.
برای آنکه دانسته شود که اسلام در پرتو واقع بینی خود؛ چه قدمهای برجسته ای در رفع اختلافات این دو صنف برداشته و مخصوصاً برای بهبودی حال زنان و آسودگی ایشان چه قوانینی برقرار ساخته است باید از حال عموم زنان پیش از اسلام مطلع شویم و در این باره تحقیقی بنمائیم و رفتاری را که در جامعه های مترقی و غیر مترقی و دینی پیشین با زنان می شده در نظر بگیریم آنگاه مقررات اسلامی را که درباره زنان وضع شده مورد بررسی قرار دهیم.

زن در جامعه های پیش از اسلام:

الف - در جامعه های قبائلی:

در ملتهای باستانی که روش اجتماعی آنها قانونی یا دینی نبوده و تنها به آداب و رسوم قومی زندگی می کردند زن انسان حساب نمی شد بلکه با وی رفتار یک حیوان اهلی را می نمودند.
انسان از نخستین روزی که حیوانات اهلی را یکی پس از دیگری اسیر خود می ساخت و بتعلیم و تربیتش می پرداخت و برای نگهداری و اداره زندگی آنها رنج فراوان می کشید نه برای این بود که آنها را بانسانیت بشناسد یا عضوی از جامعه خود قرار دهد و حقوقی برایش قائل شود.
بلکه می خواست که از گشوت و پوست و پشم و شیر و از سواری و بارکشی و دیگر فوائد آنها بهره برداری کند.
از اینرو برای بقاء و ادامه حیات این حیوانات وسائلی از قبیل خوراک و مسکن فراهم می کرد ولی تحمل این زحمات از راه دلسوزی به آنها نبوده بلکه برای تأمین منافع خویش باین کار تن در می داد.
انسان از این جانوران دفاع می کرد؛ نمی گذاشت کسی آنها را بکشد یا به آنها آزار برساند و اگر کسی نسبت به آنها تعدی می نمود انتقام می کشید، ولی همه برای این بود که خود را مالک می دانست و می خواست حقوق خود را حفظ کند نه آنکه برای آن حیوانات حقوق قائل باشد زیرا نیز بهمین ترتیب برای استفاده خود می خواست.
زن را در جامعه نگاه می داشت و از وی دفاع می نمود و کسیکه باو تجاوز می کرد مجازات می شد ولی نه برای اینکه انسان است یا عضوی از جامعه محسوب می شود و حقوق و احترامی دارد.
بلکه برای آن زنده بماند تا بازیچه شهودت مردان شود و برای اهل خانه یعنی مردان غذا تهیه و آماده کند و در اقوام ساحل نشین ماهی شکار کند، بارکشی نماید، در خانه خدمت کند، و در مواقع لزوم مخصوصاً در قحطی و میهمانی از گوشت وی تغذیه شود.
زن در خانه پدر همین حال را داشت تا تحویل شوهر داده می شد ولی نه باختیار و انتخاب خودش بلکه مطابق دستور پدر؛ و آن نیز در حقیقت یکنوع فروش بود نه پیمان ازدواج.
زن در خانه پدر تابع پدر و در خانه شوهر تابه شوهر بود و در هر حال تحت نظر صاحب خانه و بدلخواه وی زندگی می کرد.
خداوند خانه می توانست او را بفروشد یا ببخشد یا برای منظورهائی از قبیل خوشگذرانی، و زادن بچه و یا خدمت بکس دیگر عاریه یا قرض یا اجاره دهد؛ و اگر از وی گناهی سر می زد حق داشت هر گونه مجازاتی که صلاح داند حتی کشتن را درباره وی اجراء کند بی آنکه کوچکترین مسئولیتی متوجه او باشد.