فهرست کتاب


آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

روزه

یکی از فروع دین مقدس اسلام روزه است و بر هر مکلفی واجب است که ماه رمضان را روزه بگیرد یعنی برای اطاعت فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چیزهائیکه روزه را باطل می کند (مفطرات روزه) خودداری نماید.
مفطرات روزه:
چند چیز روزه را باطل می کند و از آن جمله است:
1 - خوردن و آشامیدن اگرچه خوردن و آشامیدن آنچیز معمول نباشد مانند خاک و شیره درخت.
2 - دروغ بستن بخدا و پیغمبر و جانشینان پیغمبر.
3 - رسانیدن غبار غلیظ بحلق.
4 - فرو بردن تمام سر در آب.
5 - قی کردن اگر از روی عمد باشد.
برای شرح بقیه مفطرات باید برساله های عملیه مراجعه شود.

جهاد در اسلام

مسائل کلی جهاد:
دفاع هر آفریده ای از هستی خود؛ و همچنین از مافع خود؛ یک ناموس عمومی است که در جهان آفرینش بی چون و چرا حکومت می کند.
انسان نیز به نوبه خود از هستی خود و از منافع خود دفاع می نماید و مانند دیگران با نیروی دفاع که بتواند با دشمنان خویش مبارزه کند مجهز می باشد. آدمی با غریزه و فطرت خدادادی خود معتقد است که باید از خود دفاع نموده دشمنی را که بفکر نابود کردن او است و بهیچ وسیله ای از دشمنی خود منصرف نمی شود نابود سازد همچنین اگر کسی روی منافع حیاتی او دست بگذارد بدفاع برخاسته از هر راهی که ممکن است دست او را کوتاه کند.
این موضوع فطری که در نهاد یکفرد انسان ثابت و پای برجاست در میان جامعه های بشری هم ثابت و استوار می باشد، یعنی دشمنی که افراد جامعه یا استقلال اجتماعی آن را تهدید می کند پیش آن جامعه؛ محکوم بمرگ است. و تا انسان و جامعه های انسانی بوده است این فکر در میان آنان ثابت و برقرار بوده است که هر فرد و جامعه در حق دشمن حیاتی خود می تواند هر گونه تصمیم بگیرد و شدت عمل بخرج دهد.
اسلام هم که دینی است اجتماعی و بر اساس توحید استوار گردیده، کسانیرا که زیر بار حق و عدالت نمی روند دشمن حیاتی خود و مخل نظام بشریت دانسته هیچ گونه ارزش و احترام انسانی برای آنان قائل نخواهد بود؛ و چون خود را دین جهانی میداند و هیچ وطن و مرزی برای پیروان خود در نظر نگرفته است، با هر کس که گرفتار عقیده شرک است و با منطق روشن و پند و اندرزهای حکیمانه زیر بار حق و احکام آسمانی نمی رود می جنگد تا در مقابل حق و عدالت خاضع شود.
خلاصه مقررات اسلام در جهاد همین است و بتمام معنی مطابق روشی است که هر جامعه انسانی از روی فطرت خود با دشمنان حیاتی خود دارد.
اسلام علی رغم تبلیغات مدعیان بداندیش، دین شمشیر نیست زیرا اسلام روش امپراطورانه که دلیلش تنها شمشیر و بازیهای سیاسی است نبوده بلکه دینی است که پایه گذار آن خدا است و در کلام آسمانی خود از راه منطق و عقل با مردم سخن می گوید و آفریدگان خود را بدینیکه مطابق آفرینش آنان است دعوت می کند.
دینی که تحیت عمومی آن سلام و برنامه عمومی آن بمقتضای نص صریح قرآن(60) الملح خیر می باشد هرگز دین شمشیر نخواهد بود.
در دوران زندگی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که نورانیت اسلام همه عربستان را فرا گرفت و مسلمانان گرفتار جنگهای مهم و مبارزه های سخت بودند تلفات مسلمانان از دویست نفر بالا نرفت و تلفات کفار بهزار نرسید(61) و زهی بی انصافی که چنین دینی را دین شمشیر بنامند.
موارد جنگ در اسلام:
کسانیکه اسلام با آنان می جنگد چند طایفه اند:
1 - مشرکین؛ یعنی جماعتی که به توحید و نبوت و معاد قائل نیستند که باید اول باسلام دعوت شوند و بطوری که هیچ نقطه ابهام و جای عذری باقی نماند حقایق دین را برای آنان روشن نموده توضیح دهند پس اگر پذیرفتند با دیگر مسلمانان برادر و در نفع و ضرر برابر خواهند بود؛ و اگر قبول نکردند و پس از آنکه حق و حقیقت برای آنان روشن شد سر فرود نیاوردند اسلام در مقابل آنان وظیفه دینی جهاد را انجام خواهد داد.
2 - اهل کتاب (یهود و نصاری و مجوس) که اسلام آنرا صاحب دین و کتاب آسمانی می داند و بتوحید و نبوت مطلقه و معاد قائل هستند و با این طوائف نیز باید مانند مشرکین رفتار کنند ولی چون باصل توحید عقیده دارند با دادن جزیه می توانند به پناه اسلام بیایند. یعنی سرپرستی اسلام را بپذیرند و استقلال خود را حفظ کنند و بمقررات دینی خود عمل نموده مثل همه مسلمانان جان و عرض و مالشان محترم باشد، و در برابر آن مالی بجامعه مسلمین بپردازند، ولی نباید تبلیغات سوء یا کمک دشمنان دین یا کار دیگری که بضرر مسلمانان است انجام دهند.
3 - اهل بغی و فساد، یعنی مسلمانانیکه بر ضرر اسلام و مسلمانان قیام مسلحانه کرده به کشت و کشتار بپردازند، جامعه اسلامی با اینان می جنگد تا تسلیم شوند و دست از فساد و آشوب بردارند.
4 - دشمنان دین که بقصد ویران نمودن اساس دین یا از بین بردن حکومت اسلامی حمله کنند که در این صورت بر همه مسلمانان واجب است دفاع کنند و با آنان رفتار کافر حربی را بنمایند.
در صورتیکه مصلحت مسلمین و اسلام ایجاب نماید جامعه اسلامی می تواند بطور موقت با دشمنان اسلام پیمان عدم تعرض ببندد ولی حق ندارد طوری روابط دوستی را با آنان برقرار کند که گفتار و کردار آنان اثر سوء بخشیده افکار و اعمال مسلمانان را فاسد نماید.
روش کلی اسلام در جهاد:
جامعه اسلامی موظف است که اگر شرائط جهاد موجود باشد با کفار هم مرز خود در راه خدا بجنگد و جهاد بر هر مسلمانی که بالغ و عاقل و تندرست باشد و از دست و پا و چشم ناقص نباشد واجب کفائی است.
لشکر اسلام موظف است که وقتی با دشمن روبرو شد حقایق دینی را بطوریکه هیچ نقطه ابهامی در آن نماند برای آنان روشن نموده بسوی حق دعوتشان نماید و تنها در صورتی که پس از روشن شدن حق؛ دین را نپذیرفتند به جنگ اقدام نماید.
جنگجوی مسلمان نباید آبرا بروی دشمن ببندد و بدشمن شبیخون بزند و زنان و کودکان و پیران ناتوان و کسانیرا که قوه دفاع ندارند بکشد و در صورتیکه دشمن مساوی یا دو برابر باشد حق ندارد که از میدان جنگ فرار نماید.
اگر روش جنگی اسلام را با رفتاری که ملل مترقی جهان در جنگها دارند در نظر بگیریم که هر خشک و تری را می سوزانند و بحال هیچ ضعیف و بیچاره ای رحم نمی کنند، روشن می شود که اسلام تا چه اندازه باصول انسانیت پایبند است.
چرا حکومت و قضاوت و جهاد مخصوص مرد است؟
حساسترین شئون اجتماعی که باید زمام آنرا تنها بدست تعقل سپرد و عواطف و احساسات نباید بهیچ نحو در آن دخالت کند شئون حکومتی و قضائی و جنگی است، زیرا اداره امور کشوری و فصل خصومتهائی که در جامعه اتفاق می افتد هزارها منظره مهیج و گفت و شنودهای ناگوار و تهدیدهای مالی و جانی و آبروئی دارد که جز یک نیروی تعقل مستقل هیچ قوه ای تاب مقاومت آنرا ندارد و نمی تواند از همه آنها چشم پوشی کرده با تلخی صبر بسازد و در میان قطبهای مخالف بعدالت اجتماعی بپردازد کسیکه این سمت را دارد باید دوست و دشمن و زشت و زیبا و متملق و بدگو و دانا و نادان را بیک چشم ببیند و بر خلاف تمایلات هوس آمیز خود حکومت کند و رأی دهد و معلوم است آنکس که عواطف و احساسات در وجود او غلبه دارد قدرت و توانائی اینکار را نخواهد داشت و البته وقتی عواطف و احساسات از اداره حکومت و قضاوت عاجز باشد با شئون جنگی ناسازگارتر خواهد بود زیرا بر خلاف روشهای اجتماعی دیگر که در جنگ، هر خشک و تر را می سوزاند و میان مرد جنگی خطرناک و بچه شیر خوار دشمن کمترین فرقی نمی گذارد؛ روش جنگی اسلام بتمام معنی بر اساس عدالت استوار است و البته چنین روشی با غلبه عاطفه و احساس علمی نمی شود زیرا در موقع جنگ اگر عاطفه و احساس بقطب موافق تمایل کند از اندازه ای که لازم است کوتاهتر آمده خود را خواهد باخت و اگر بقطب مخالف تمایل نماید زیاده روی کرده بیگناه و با گناه را یکی شمرده اصول و مقررات انسانیت را پایمال خواهد نمود.
بهترین دلیل بر اصابت نظر اسلام در این مورد این است که دول غربی مدتها است که زنانرا در اجتماع همدوش مردان قرار داده اند و با تعلیم و تربیت آنانرا نشو و نما می دهند، و تاکنون در فهرست رؤسای دولتها و قضاه عالیمقام و سرداران نامی جنگی عده زنان نسبن قابل توجهی بمردان پیدا نکرده اند. آری در بخشهای خانه داری و پرورش کودکان و پرستاری بیماران که طبعاً از عاطفه و احساس سرچشمه می گیرد همیشه پیشقدم بوده اند.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با جمله کوتاهی مقام زن را در اجتماع معین نموده می فرماید:
انما هی ریحانه و لیست بقهرمانه و این بهترین کلمه ای است که موقعیت اجتماعی زنرا در جامعه اسلامی نشان می دهد.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) همیشه درباره زنان سفارش می فرمود حتی آخرین کلمه ای را که در آخرین لحظات زندگی خود فرمود و صدای شریفش قطع شد این بود که فرمود الله الله فی النساء.
امر به معروف و نهی ازمنکر و مجازاتهای مختلف:
یکی از نیازمندیهائی که اسلام برای حیات و بقای خود دارد آنست که از مخالفت مقرراتش جلوگیری بعمل آید.
برای رفع این نیازمندی از دو امر استفاده شده است:
1 - وضع مقررات برای مجازات که باید بدست حکومت اسلامی اجرا گردد و از این راه مخالفت با احکام شرعی جلوگیری بعمل آید.
2 - امر بمعروف و نهی از منکر، اسلام همه پیروان خود را موظف ساخته که اگر دیدند بیکی از قوانین عمل نمی شود آرام ننشینند و مختلف را بفرمان برداری وادار کنند و از نافرمانی باز دارند.
عموم افراد مسلمان از شاه و رعیت، قوی و ضعیف، مرد و زن، کوچک و بزرگ مأمور اجراء این وظیفه دینی هستند و با شرایط مخصوصی باید باین عمل بپردازند و این یکی از شاهکارهای اسلام است که برای جلوگیری از تخلف قوانین بسی بهتر و نیرومندتر از سازمانهای گوناگونی پلیسی است که در روشهای اجتماعی دیگر تأسیس می شود.

قضاوت در اسلام

کلیات مسائل قضا:
صفاتی را که قاضی باید شرعاً دارا باشد عبارتند از:
1 - بلوغ
2 - کمال عقل
3 - اسلام
4 - عدالت؛ یعنی باید طوری باشد که گناهان بزرگ را انجام ندهد و بگناهان کوچک اصرار نداشته باشد.
5 - طهارت مولد، یعنی نسبش نامشروع نباشد.
6 - علم، یعنی مسائل حقوقی را از راه اجتهاد خودش بداند. و اگر بخواهد با قتوای دیگران قضاوت کند کافی نیست.
7 - ضبط، بنابراین کسیکه فراموشکار است نمی تواند قضاوت کند.
8 - بینائی، بنا بگفته بیشتر فقهاء نابینا از قضاوت محروم است.
اگر قاضی فاقد یکی از این صفات شود خودبخود از منصب قضاوت معزول می شود.
وظائف قاضی
در شرع مقدس اسلام کسیکه دارای منصب قضاوت است باید این وظائف را انجام دهد:
1 - قطع و فصل دعاوی مردم ببر یکدیگر با دستورهائیکه در کتب فقه معین شده است.
2 - سرپرستی یتیمان و دیوانگان اگر پدر یا جد پدری برای آنان سرپرستی معین نکرده باشند.
3 - رسیدگی باوقاف عمومی و اموال بلا صاحب.
4 - اداره کردن اموال سفیهان.
5 - صادر نمودن حکم ورشکستگی و افلاس و رسیدگی باموال مفلس پس از صدور حکم.
6 - تبدیل وصی در صورتی که خیانتی از او صادر شود.
7 - ضمیمه نمودن امین به وصی اگر بتنهائی از عهده انجام وظائف وصایت برنیاید.
8 - مهلت دادن بکسی که نمی تواند بدهی خود را بپرازد.
9 - الزام کسانیکه با وجود تمکن از دادن نفقه واجبه خودداری می کنند.
10 - حفظ اسناد و امانتهائی که باو سپرده شده است.
11 - اجرای حدود شرعیه.
12 - صادر کردن حکم حبس برای کسانیکه شرعاً معین شده است.
اهمیت مقام قضا:
از بررسی وظائفی که در اسلام برای قاضی معین شده می توان باهمیت کامل مقام قضاوت پی برد بهمین جهت قاضی در قضاوت خود نمی تواند عاطفه و احساس بکار برد و از گرفتن رشوه حتی از کسیکه حق بجانب او می باشد شدیداً ممنوع است.
و نیز نباید در رفتار خود بین کسانیکه باو رجوع می کنند تفاوت بگذارد.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در دستوری که برای مالک اشتر می نویسد راجع بقضات می فرماید:
برای داوری ما بین مردم کسیرا انتخاب کن که از مراجعه ارباب دعاوی خسته و دلتنگ نگردد و در رسیدگی بکارها شکیبائی کامل داشته باشد؛ و حل و فصل امور بر وی دشوار نیاید اصحاب دعوی او را خوار و حقیر نشمرند، در مشکلات امور بررسی و دقت نماید و هیچ کاری را سرسری نگیرد، و نسبت به موضوعات مشتبه زود حکم ندهد اگر پرونده برای وی روشن است تحت تأثیر چاپلوسی یا تهدید و تطمیع مردم واقع نشود و حکم الهی را بی تردید اظهار و اجرا نماید؛ و چشم طمع از مال و منال مردم فرو بندد.
و چون این قبیل مردم بندرت پیدا می شوند حقوق آنرا مناسب با وظیفه خطیرشان معین کن تا در زندگی آبرومندانه خود نیازمند دیگران نباشد، بهانه ای برای رشوه گیری نداشته باشند، و به آنان استقلال قضائی عطا کن تا از بدگوئی و نیرنگ دیگران در امان باشند.