فهرست کتاب


آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

بخشش و بذل مال:

سهمی که مال در تعدیل زندگی بعهده دارد محتاج بیان نیست؛ و از اهمیت آنست که بسیاری از مردم زندگی را همان مال می دانند و برای انسانی فضیلت و شرافتی جز دارائی تصور نمی کنند و همه فعالیت خود را در انباشتن و ذخیره نمودن پول متمرکز می سازند و در نتیجه همین شیفتگی و حرص گرفتار صفت بخل گردیده دیگران را محروم می سازند و گاهی قدمی فراتر گذاشته به پستی و لئامت تن داده خود را نیز از بهره برداری از مال محروم می سازند، نه خود می خورند نه بدیگران می دهند و تنها از جمع آوری پول لذت می برند.
اشخاصی که گرفتار صفت ناپسندیده بخل می باشند (و البته گرفتاران لئامت از آنان پست ترند) از فطرت انسانی بکنار افتاده اند و در بازار زندگی ورشکسته اند، زیرا:
1 - در زندگی تنها سعادت و نیکبختی و آسودگی خود را می خواهند و به زندگی فردی معتقدند با اینکه فطرت انسان زندگی اجتماعی را برای ما زندگی معرفی می نماید و زندگی فردی از هر راه که باشد محکوم بشکست است.
2 - با نشان دادن قدرت بدیگران خضوع مستمندان و بینوایان را بخود جلب می نمایند و با اینکه بدرد دردمندان نمی رسند آنان را پیوسته در حال کرنش نگهداشته برده می گیرند و روح بت پرستی را زنده می دارند؛ و در نتیجه هر گونه شهامت و شجاعت و علو طبع و افتخارات انسانی از جامعه رخت می بندد.
3 - گذشته از اینکه خودشان عواطف پاک مهر و مودت و انسان دوستی و دلسوزی و خیرخواهی را زیر پا می گذارند انواع جرم و خیانت و هر گونه پستی و رذالت را در جامعه ترویج می نمایند زیرا قوی ترین عامل طبیعی جنایت و جرم مانند بدگوئی و بی عفتی و دزدی و راهزنی و آدم کشی، فقر و فاقه ای است که در طبقه نیازمند است؛ و خشم و کینه و حس انتقامی است که توانگران در دل گرفتاران و پریشانان جایگیر می شود و توانگران بخیل و لئیم دامن بر آن می زنند. از اینجا است که مرد بخیل در جامعه بحسب حقیقت دشمن شماره یک آن جامعه است و در حال گرفتار خشم و پاداش سخت خدای جهان و نفرت جهانیان خواهد بود.
در قرآن کریم آیات بسیاری در نکوهش مذمت رذیله بخل و امساک و بالعکس در مدح صفت جود و سخا و انفاق در راه خدا و دست گیری بینوایان و مستمندان وارد است.
خدای متعال در کلام خود وعده می دهد که مالی را که مورد انفاق قرار می گیرد یک به ده و در مواردی تا هفتاد و تا بهفتصد و بیشتر مضاعف نموده بانفاق کنند برگداند.
و بتجربه نیر ثابت شده کسانیکه دست بازدارند و جوانمردانه از نیازمندان دستگیری می کنند و نواقص جامعه انسانی را تکمیل می نمایند روز بروز بثروت و نعمتشان افزوده می شود.
کار گره گشا نشود در زمانه بند - هرگز کسی ندید در انگشت شانه بند
و اگر اتفاقاً روزی بسختی بیفتند همه دلها همراه ایشان است و دستگیری که از دیگران کرده اند بصورت دسته جمعی بسوی خودشان برمی گردد.
و گذشته از اینکه با کردار خوب خود مانند یک انسان شریف وجدان خود را آرامش بخشیده اند و ندای آسمانی را نسبت بحقوق واجبه و مندوبه اجابت نموده اند؛ و عواطف پاک انسانیت را از رأفت و شفقت و انسان دوستی و خیرخواهی بکار انداخته و محبوبیت عمومی و احترامی بی شائبه کسب کرده اند و بالاخره خشنودی خدای متعال و سعادت جاوید را بکمترین قیمتی بدست آورده اند.

بذل علم:

دانش و فرهنگ ثروت غیر قابل رقابتی است که انسان در زندگی خود هرگز از وی بی نیاز نیست و انسانی نمی توان پیدا کرد که با فطرت انسانی خود برتری علم رابه جهل درک نکند یا باحترام اهل علم و دانشمندان قضاوت ننماید.
خدای متعال در کلام خود فرق میان دانا و نادان را با فرق میان زنده و مرده و بینا و نابینا تمثیل می فرماید، و اهمیتی که در اسلام بعلم و دانش داده شده در هیچ دین و آئینی داده نشده تا آنجا که پیغمبر اکرم می فرماید:
طلب علم بر هر مسلمانی واجب است.
و می فرماید:
علم را بخوانید از گهواره تا لب گور و اگرچه در آن طرف جهان باشد.
و از همین نظر است که اسلام چنانکه از بخل و امساک نهی کرده کتمان علم را نکوهش نموده بلکه کتمان علوم دینی را حرام کرده و علم را مسئول تربیت جاهل شناخته است.

مبارزه با دشمنان داخلی جامعه:

چنانکه بحکم فطرت؛ با دشمنان خارجی جامعه باید جنگید و از خسارت جامعه دفاع کرد همچنان با دشمنان داخلی جامعه باید بمبارزه و جنگ برخاست. دشمن داخلی جامعه کسی است که از روش عمومی و قوانین جاریه تخلف می ورزد و بدین طریق رشته زندگی جامعه را پاره می کند و نظام جاریه را مختل می سازد. از این رو است که در جمعیت های متشکل برای حفظ نظم و جریان امور، قوای تأمینی و مجازاتهای گوناگون برای پاداش متخلفین بکار برده می شود.
اسلام نیز اضافه بر قوه اجرائی و مجازاتهای مختلف، فریضه امر بمعروف و نهی از منکر را برای عموم افراد جامعه فرض و ایجاب نموده بدین وسیله مبارزه را عمومی تر و مؤثرتر ساخته است. فرق اساسی میان اسلام و روشهای اجتماعی دیگر این است که در سایر روشها تنها باصلاح افعال و اعمال مردم بذل عنایت شده است، ولی اسلام هم با افعال مردم و هم باخلاقشان اعتنا نموده و در هر دو مرحله با فساد مبارزه کرده است.
معاصی و گناهانی که اسلام آنها را تحریم نموده اعمالی هستند که در جامعه آثار شوم و دنباله های ناگوار دارند با این وصف برخی از آنها مستقیماً فرد یا افرادی را که مرتکب می شوند فاسد می کند و بواسطه ای در جامعه رخنه بوجود می آورد مانند زخمهای محلی و عارضه های عضوی که در بدن انسان پیدا می شود. غالب گناهانی که مزاحم حال بندگی است و حقوق خدائی را تضییع می کند مانند نماز نخواندن و روزه خوردن این حال را دارد.
و برخی از آنها مستقیماً زندگی اجتماعی را تهدید نموده پیکز جامعه را از پا در می آورد مانند امراضی که مستقیماً با حیات انسان سر و کار دارد و رشته زندگی را پاره می نماید، دروغ گفتن و تهمت زدن از این قبیل است؛ و بنظر اسلام حقوق والدین و غیبت و تعرض مردم نیز همین حکم را دارد.