فهرست کتاب


آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

اختلاف نظر روش ها در تشخیص وظیفه:

اهمیت شناختن وظیفه و انجام آن در جهان انسانیت یک وظیفه ای است ثابت و مسلم، و هرگز انسانی نمی توان یافت که با فطرت انسانی خود منکر این حقیقت گردد.
آری چون وظائف انسانی ارتباط کامل با سعادت زندگی انسان دارد، و دین با روشهای غیردینی درباره زندگی انسان اختلاف نظر دارد، قهراً وظائف دینی با وظائف روشهای دیگر اختلاف خواهد داشت.
دین معتقد است که زندگی انسان یک زندگی نامحدود و بی پایانی است که با مرگ از میان نمی رود و سرمایه بخش پس از مرگ این زندگی بی پایان، همان فرآورده عقائد پاک و صحیح و اخلاق پسندیده و اعمال صالحه ای است که انسان در این نشاه پیش از مرگ کسب نموده است.
از اینروی در وظائف و تکالیفی که دین برای فرد و جامعه تنظیم کرده زندگی آن جهان جاویدان نیز در نظر گرفته شده.
دین مقررات خود را در شعاع خداشناسی و پرستش و بندگی خدا که اثر بارز آن پس از مرگ و روز رستاخیز جلوه خواهد مرد وضع می نماید.
روشهای غیر دینی (هر چه باشد) تنها زندگی چند روزه این جهان را در نظر می گیرند و برای انسان وظائفی وضع می کنند که در سایه آنها از زندگی مادی و منابع جسمانی که میان انسان و سایر حیوانات مشترک است بهتر بتواند بهره برداری نماید.
و در حقیقت یک زندگی حیوانی را با منطقی که از احساسات و عواطف چرندگان و درندگان سرچشمه می گیرد برای انسان تنظیم می کنند؛ و دیگر توجهی بواقع بینی انسان و زندگی جاوید و مملو از معنویات وی ندارند.
از اینجا است که اخلاق عالیه انسانی (چنانکه تجربه قطعی نشان می دهد) تدریجاً از جامعه های غیر دینی رخت می بندد و روز بروز انحطاط اخلاقی آنان روشنتر و آشکارتر می گردد.
برخی می گویند:
پایه اساس دین تقلید است و پذیرفتن بی چون و چرای یکرشته وظائف و مقررات است ولی روشهای اجتماعی بمنطق روز قابل انطباق می باشد.
کسانیکه این سخن را گفته اند از این نکته غفلت کرده اند که قوانین و مقرراتی که در جامعه اجرا می گردد باید بی چون و چرا اجرا شود.
هرگز دیده یا شنیده نشده که افراد کشوری قوانین جاریه کشور را توأم با مناظره و گفتگوی علمی بکار ببندند، و هر که حکمت قانونی را نفهمید از بکار بستن آن معاف و در پذیرفتن آن مختار باشد و درین جهت روش دینی و غیر دینی فرق ندارند.
بلی با مطالعه اوضاع طبیعی و اجتماعی کشوری و کنجکاوی در روش عمومی آن می توان به حکمت کلیات قوانین آن کشور و پاره ای از جزئیات (نه بهمه) پی برد.
و این خاصیت در مقررات دینی نیز هست و از راه واقع بینی و کنجکاوی در خلقت و آفرینش و نیازمندیهای فطری انسان می توان بکلیات مقررات دین که روش فطری است و برخی از جزئیات آنها پی برد.
قرآن کریم و روایات زیادی به تعقل و تفکر و تدبر دعوت می کنند و در برخی از احکام بمصلحت اجمالی حکم اشاره می فرماید و از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهلبیت گرام وی اخبار زیادی در علل احکام در دست است.

دفاع و گذشت:

همانطور که یکفرد انسان در زندگی خود شیفته خوشی و سعادت حیات است و فعالیت خود را در راه جلب آن بمصرف می رساند ودر عین حال از هر سوی با خطرهای بیشمار تهدید می شود که برخی از آنها اصل وجود و برخی سعادت و خوشی زندگی وی را هدف قرار داده اند و ناگزیر بدفع آنها باید پرداخت و در برابر آنها مقاومت باید نمود.
در آفرینش انسان نیز همین دو مرحله جذب و دفع پیش بینی شده و تجهیزات مناسبی در ساختمان وجودش بعمل آمده است.
همچنین جامعه منافع وجودی دارد که باید جلب و تأمین شود و در معرض خطرهائی قرار دارد که در هر حال باید در برابر آنها ایستادگی کرد و از مقدسات زندگی دفاع نمود.
کسی که درصدد از میان بردن جان افراد است یا سرنگون ساختن پرچم استقلال یا کشتن آزادی ایشان را وجهه هدف خود داده دشمن جامعه است. فقر و ضعف ایمان و نادانی دشمن جامعه است و کسیکه به جامعه خود یعنی بسعادت زندگی یعنی بواقعیت انسانی خود پایبند است باید در برابر این دشمنان خطرناک خود، بدفاع بپردازد.
از خودگذشتگی
نمی توان تردید داشت که در قاموس وجدانی انسان اصل زندگی و زندگی شرافتمندانه بیک پایه است، و زندگی که با شرافت توأم است و سعادت انسان را در بر ندارد زندگی نیست بلکه مرگی است بس تلختر و ناگوارتر از مرگ طبیعی، و انسانی که برای شرافت و سعادت خود ارزشی قائل است باید از این زندگی پست مانند مرگ بگریزد.
انسان در هر محیطی زندگی کند و بهر روشی تمایل نماید با نهاد خدادادی خود می فهمد که مرگ در راه آنچه تقدیس می کند خود سعادت است اگرچه در منطق دین این مسئله از هر منطق دیگر روشن تر و از پندار و خرافه دورتر است. زیرا کسیکه بدستور دین از جامعه دینی خود دفاع نموده جان می سپارد می داند که محرومیتی را بخود هموار نکرده است و جان شیرین چند روزه را که در راه خدا بذل می کند یک زندگی شیرین تر و گران بهاتر و جاویدان بدست می آورد و براستی سعادت وی قابل زوال نیست.
چنانکه خدای متعال در کلام خود می فرماید: و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون سوره آل عمران آیه 169.
خلاصه ترجمه: کسانیکه در راه خدا کشته می شوند مرده نیستند بلکه زندگی جاودانی دارند و در مقام قرب از نعمتهای خداوندی برخوردار هستند.
ولی در روشهای غیر دینی که زندگی انسان را بهمین زندگی چند روزه گذران این جهان منحصر می دانند هرگز نمی توان گفت انسان پس از مرگ زنده می باشد، یا سعادت و نیکبختی بدست می آورد جز اینکه از راه پندار و خرافه بوی تلقین شود که کسیکه در راه وطن یا مقدسات ملی مثلا کشته شود نام وی در فهرست جانبازان و از خود گذشتگان ملت درج و در صحیفه تاریخ با خطوط طلائی نوشته می شود و برای همیشه زنده و جاوید خواهد بود.
تمجید و تقدیسی که در اسلام از شهادت و کشته شدن در راه خدا شده از هیچ عمل صالحی بعمل نیامده، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: بالاتر از هر نیکو کاری نیکو کاری دیگری هست تا برسد بشهادت که بالاتر از آن نیکو کاری نیست مسلمانان صدر اسلام از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درخواست استغفار می کردند و در اثر دعای آن حضرت بدرجه رفیعه شهادت نائل می شدند؛ و بکسانی که با شهادت از دنیا می رفتند برای اینکه زنده است و نمرده گریه نمی کردند.

بخشش و بذل مال:

سهمی که مال در تعدیل زندگی بعهده دارد محتاج بیان نیست؛ و از اهمیت آنست که بسیاری از مردم زندگی را همان مال می دانند و برای انسانی فضیلت و شرافتی جز دارائی تصور نمی کنند و همه فعالیت خود را در انباشتن و ذخیره نمودن پول متمرکز می سازند و در نتیجه همین شیفتگی و حرص گرفتار صفت بخل گردیده دیگران را محروم می سازند و گاهی قدمی فراتر گذاشته به پستی و لئامت تن داده خود را نیز از بهره برداری از مال محروم می سازند، نه خود می خورند نه بدیگران می دهند و تنها از جمع آوری پول لذت می برند.
اشخاصی که گرفتار صفت ناپسندیده بخل می باشند (و البته گرفتاران لئامت از آنان پست ترند) از فطرت انسانی بکنار افتاده اند و در بازار زندگی ورشکسته اند، زیرا:
1 - در زندگی تنها سعادت و نیکبختی و آسودگی خود را می خواهند و به زندگی فردی معتقدند با اینکه فطرت انسان زندگی اجتماعی را برای ما زندگی معرفی می نماید و زندگی فردی از هر راه که باشد محکوم بشکست است.
2 - با نشان دادن قدرت بدیگران خضوع مستمندان و بینوایان را بخود جلب می نمایند و با اینکه بدرد دردمندان نمی رسند آنان را پیوسته در حال کرنش نگهداشته برده می گیرند و روح بت پرستی را زنده می دارند؛ و در نتیجه هر گونه شهامت و شجاعت و علو طبع و افتخارات انسانی از جامعه رخت می بندد.
3 - گذشته از اینکه خودشان عواطف پاک مهر و مودت و انسان دوستی و دلسوزی و خیرخواهی را زیر پا می گذارند انواع جرم و خیانت و هر گونه پستی و رذالت را در جامعه ترویج می نمایند زیرا قوی ترین عامل طبیعی جنایت و جرم مانند بدگوئی و بی عفتی و دزدی و راهزنی و آدم کشی، فقر و فاقه ای است که در طبقه نیازمند است؛ و خشم و کینه و حس انتقامی است که توانگران در دل گرفتاران و پریشانان جایگیر می شود و توانگران بخیل و لئیم دامن بر آن می زنند. از اینجا است که مرد بخیل در جامعه بحسب حقیقت دشمن شماره یک آن جامعه است و در حال گرفتار خشم و پاداش سخت خدای جهان و نفرت جهانیان خواهد بود.
در قرآن کریم آیات بسیاری در نکوهش مذمت رذیله بخل و امساک و بالعکس در مدح صفت جود و سخا و انفاق در راه خدا و دست گیری بینوایان و مستمندان وارد است.
خدای متعال در کلام خود وعده می دهد که مالی را که مورد انفاق قرار می گیرد یک به ده و در مواردی تا هفتاد و تا بهفتصد و بیشتر مضاعف نموده بانفاق کنند برگداند.
و بتجربه نیر ثابت شده کسانیکه دست بازدارند و جوانمردانه از نیازمندان دستگیری می کنند و نواقص جامعه انسانی را تکمیل می نمایند روز بروز بثروت و نعمتشان افزوده می شود.
کار گره گشا نشود در زمانه بند - هرگز کسی ندید در انگشت شانه بند
و اگر اتفاقاً روزی بسختی بیفتند همه دلها همراه ایشان است و دستگیری که از دیگران کرده اند بصورت دسته جمعی بسوی خودشان برمی گردد.
و گذشته از اینکه با کردار خوب خود مانند یک انسان شریف وجدان خود را آرامش بخشیده اند و ندای آسمانی را نسبت بحقوق واجبه و مندوبه اجابت نموده اند؛ و عواطف پاک انسانیت را از رأفت و شفقت و انسان دوستی و خیرخواهی بکار انداخته و محبوبیت عمومی و احترامی بی شائبه کسب کرده اند و بالاخره خشنودی خدای متعال و سعادت جاوید را بکمترین قیمتی بدست آورده اند.