آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

سرقت

دزدی پیشه زشت و ناروائی است که امن مالی جامعه را تهدید می کند و بدیهی است که ماده اولی زندگانی انسان مال و ثروتی است که بقیمت عمر خود آنرا بدست می آورد و بواسطه امن، حصاری بدور آن می کشد که از گزند هر گونه تعدی و تجاوز مصون بماند و پشتوانه و پشتیبان زندگی جامعه باشد البته شکستن این حصار و مختل ساختن این نظم، تباه ساختن سرمایه عمری است که در راه بدست آوردن آن مصرف شده است و سبب از کار انداختن قسمت اعظم فعالیت مردم و بردیت دست آنها است.
اینست که اسلام در مجازات این عمل نفرت بخش که وجدان خود دزد نیز بخیانت بودن آن گواهی می دهد مقرر داشته که دست وی (چهار انگشت از دست راست) را ببرند.
خدای متعال می فرماید:
و السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما جزاء بما کسبا سوره مائده آیه 38.
خلاصه ترجمه:
دست دزد را ببرید و او را بسزای کردارش برسانید.

وظیفه شناسی

اینهمه وسائل زندگی بیرون از شمار که امروز در دسترس انسان می بینیم در راه تحصیل و استفاده از آنها روز و شب می کوشیم؛ از نخستین روز در دسترس انسان نبوده و تدریجاً در اثر فعالیت بشر بوجود آمده مورد استفاده قرار گرفته است.
ولی در هر صورت بشر از انسان اولی گرفته تا انسان متمدن امروزی هرگز از کار و کوشش آرام ننشسته و برای تهیه وسائل زندگی با فطرت خدادادی خود می کوشیده است.
زیرا انسانی که نیروی وجودی او از فعالیت بیفتد و ابزار و جهازات داخلی و خارجی او مانند چشم و گوش و دهان و دست و پا و همچنین مغز و قلب و ریه و کبد او؛ از کار بماند جز مرده نخواهد بود.
از اینجا است که انسان نه تنها از راه ناچاری کار می کند بلکه از این جهت که انسان است فعالیتهای گوناگون از خود بروز می دهد؛ و برای اینکه با شعور انسانی خود درک می کند که هر راه که هست باید سعادت و خوشی زندگی خود را تأمین کند، بکار و کوشش می پردازد و در راه خواسته های خود قدم بر می دارد و هم از اینجا است که انسان در هر محیطی و با هر روشی زندگی نماید؛ دینی یا غیر دینی؛ قانونی یا استبدادی و شهری و یا بیابانگردی، برای خود یک رشته تکالیف و وظائفی (کارهائیکه انجام دادن آن در زندگی لازم است) حس می کند که انجام دادن آنها آرزوهای واقعی انسانیت را بر می آورد و برای وی زندگی خوش و آسوده و سعادتمندانه ای را مهیا می سازد.
و البته ارزش این تکالیف و وظائف که تنها طریق سعادتمندی است قیمت و ارزش خود انسانیت است که ما پر ارزشتر و گرانبهاتر از آن کالائی تصور نمی نمائیم و آن را با هیچ کالای دیگری عوض نمی کنیم.
بنابراین وظیفه شناسی و انجام آن مهمترین مسئله عملی است که انسان در زندگی خود با آن روبرو است.
زیرا اهمیتش همان اهمیت خود انسان می باشد و کسیکه از انجام وظائف مسلمه خود سرباز می زند یا گاهی کوتاه می آید بهمان اندازه از مقام والای انسانیت سقوط می نماید و طبعاً به پستی و بی ارزشی خود اعتراف می کند؛ و یا هر تخلفی که می ورزد ضربت تازه ای به پیکر جامعه خود و در حقیقت به پیکر خود وارد می سازد.
خدای متعال در کلام خود می فرماید:
و العصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر سوره عصر آیه 3.
و نیز می فرماید:
ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس سوره روم آیه 41.

اختلاف نظر روش ها در تشخیص وظیفه:

اهمیت شناختن وظیفه و انجام آن در جهان انسانیت یک وظیفه ای است ثابت و مسلم، و هرگز انسانی نمی توان یافت که با فطرت انسانی خود منکر این حقیقت گردد.
آری چون وظائف انسانی ارتباط کامل با سعادت زندگی انسان دارد، و دین با روشهای غیردینی درباره زندگی انسان اختلاف نظر دارد، قهراً وظائف دینی با وظائف روشهای دیگر اختلاف خواهد داشت.
دین معتقد است که زندگی انسان یک زندگی نامحدود و بی پایانی است که با مرگ از میان نمی رود و سرمایه بخش پس از مرگ این زندگی بی پایان، همان فرآورده عقائد پاک و صحیح و اخلاق پسندیده و اعمال صالحه ای است که انسان در این نشاه پیش از مرگ کسب نموده است.
از اینروی در وظائف و تکالیفی که دین برای فرد و جامعه تنظیم کرده زندگی آن جهان جاویدان نیز در نظر گرفته شده.
دین مقررات خود را در شعاع خداشناسی و پرستش و بندگی خدا که اثر بارز آن پس از مرگ و روز رستاخیز جلوه خواهد مرد وضع می نماید.
روشهای غیر دینی (هر چه باشد) تنها زندگی چند روزه این جهان را در نظر می گیرند و برای انسان وظائفی وضع می کنند که در سایه آنها از زندگی مادی و منابع جسمانی که میان انسان و سایر حیوانات مشترک است بهتر بتواند بهره برداری نماید.
و در حقیقت یک زندگی حیوانی را با منطقی که از احساسات و عواطف چرندگان و درندگان سرچشمه می گیرد برای انسان تنظیم می کنند؛ و دیگر توجهی بواقع بینی انسان و زندگی جاوید و مملو از معنویات وی ندارند.
از اینجا است که اخلاق عالیه انسانی (چنانکه تجربه قطعی نشان می دهد) تدریجاً از جامعه های غیر دینی رخت می بندد و روز بروز انحطاط اخلاقی آنان روشنتر و آشکارتر می گردد.
برخی می گویند:
پایه اساس دین تقلید است و پذیرفتن بی چون و چرای یکرشته وظائف و مقررات است ولی روشهای اجتماعی بمنطق روز قابل انطباق می باشد.
کسانیکه این سخن را گفته اند از این نکته غفلت کرده اند که قوانین و مقرراتی که در جامعه اجرا می گردد باید بی چون و چرا اجرا شود.
هرگز دیده یا شنیده نشده که افراد کشوری قوانین جاریه کشور را توأم با مناظره و گفتگوی علمی بکار ببندند، و هر که حکمت قانونی را نفهمید از بکار بستن آن معاف و در پذیرفتن آن مختار باشد و درین جهت روش دینی و غیر دینی فرق ندارند.
بلی با مطالعه اوضاع طبیعی و اجتماعی کشوری و کنجکاوی در روش عمومی آن می توان به حکمت کلیات قوانین آن کشور و پاره ای از جزئیات (نه بهمه) پی برد.
و این خاصیت در مقررات دینی نیز هست و از راه واقع بینی و کنجکاوی در خلقت و آفرینش و نیازمندیهای فطری انسان می توان بکلیات مقررات دین که روش فطری است و برخی از جزئیات آنها پی برد.
قرآن کریم و روایات زیادی به تعقل و تفکر و تدبر دعوت می کنند و در برخی از احکام بمصلحت اجمالی حکم اشاره می فرماید و از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهلبیت گرام وی اخبار زیادی در علل احکام در دست است.