فهرست کتاب


آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

وظیفه انسان نسبت بهمسایگان:

چون همسایگان بواسطه نزدیکی محل آسایش ارتباط بیشتری با یکدیگر دارند و طبعاً در حکم یک خانواده بزرگتری می باشند خوشرفتاری و بدرفتاری یکی از آنان در همسایه های دیگر بیشتر از سایرین تأثیر خواهد داشت.
کسیکه در خانه خود شب را با هیاهو بروز می رساند بکسی که در آنطرف شهر است آزار نمی رساند ولی از همسایه خود سلب آسایش می کند.
توانگری که در کاخ زیبای خود با عیش و نوش روزگار می گذراند از پیش چشم بینوایان دور دست بدور است ولی هر لحظه بدل همسایه تنگدست خود که در کلبه گلی خزیده، آتش می زند و قطعاً روزی فرا می رسد که کیفر کردار خود را بچشد، از اینرو و در شرع مقدس اسلام رعایت حال همسایه بسیار توصیه شده.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود:
جبرئیل در خصوص همسایه آنقدر بمن سفارش کرد که گمان بردم خدای متعال همسایه را یکی از وراث قرار خواهد داد.
و نیز می فرمود:
کسیکه خدا و قیامت را قبول دارد و هرگز بهمسایه خود ظلم و ستم نمی کند و اگر از وی قرضی بخواهد باو می دهد؛ و در غم و شادی شریک او خواهد بود، و همسایه را اگرچه کافر باشد نباید آزرد.
و باز می فرماید:
کسیکه همسایه خود را بیازارد بوی بهشت را نخواهد شنید و کسیکه حق همسایه را مراعات نکند از ما نیست و کسی که سیر باشد و بداند که همسایه اش گرسنه است و باو چیزی ندهد مسلمان نیست.

وظیفه انسان نسبت بزیردستان و بیچارگان:

شک نیست که تشکیل جامعه برای رفع نیازمندیهای افراد است. و مهمترین وظیفه اعضاء هر جامعه آنست که از درماندگان و ناتوانان دستگیری کنند و نیازمندیهای زندگی کسانی را که خود توانائی رفع آنرا ندارند بوسیله ئی رفع نمایند.
امروز دیگر این مسأله روشن شده است که بی قیدی متمولین نسبت به گرفتاری افراد تنگدست بزرگترین خطری است که می تواند جامعه ئی را نابود کند و توانگران خود نخستین قربانی این خطر می باشند.
اسلام چهارده قرن پیش با توجه باین خطر دستور داده که توانگران هر سال بخشی از ثروت خود را در میان ناتوانان قسمت کنند؛ و چنانچه با این اندازه رفع نیازمندیشان نشد مستحب است که برای توسعه زندگی فقیران بمقداریکه می تواند در راه خدا انفاق نمایند.
خدای متعال می فرماید:
لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون سوره آل عمران آیه 92.
خلاصه ترجمه:
به نیکی رستگاری نخواهید رسید مگر مقداری از آنچه را که مورد علاقه شما است در راه خدا بدهید.
اخباریکه در خصوص خدمت بخلق رسیده بیشمار است پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود:
خیر الناس أنفعهم للناس بهترین مردم کسی است که بیش از همه برای مردم سودمند باشد.
و نیز می فرمود:
در روز رستاخیز کسی در نزد خدای متعال مقامش بالاتر است که بیش از همه در راه خیرخواهی بندگان خدا قدم برداشته باشد.
در بلا یار باش یاران را - تا کند فضل ایزدت یاری
بهمه حال بدروی روزی - تخم نیکی که اینزمان کاری

وظیفه انسان نسبت به جامعه:

چنانچه می دانیم افراد انسان بدستیاری هم کار می کند و در اثر آن از کار و کوشش همدیگر استفاده کرده و نیازمندیهای زندگی خود را رفع می نمایند جامعه هائی که از این افراد بوجود می آید بمنزله یک انسان بزرگ است و هر یک از افراد مانند عضوی از اعضای انسان بزرگ می باشد.
هر یک از اعضاء بدن انسان کاری را که مخصوص به خود او است انجام می دهد و از منفعت کار خود بعلاوه منافع اعضاء دیگر بهرمند می شود یعنی در محیط فعالیت خود منافع خود را در ضمن منافع اعضاء دیگر تأمین می کند، و در شعاع زندگی دیگران بزندگی خود ادامه می دهد؛ و اگر هر یک از اعضاء خودخواهی بخرج می داد و بدرد دیگران نمی خورد مثلا جائی که دست یا پا مشغول کار است چشم با نگاه خود با آنها همکاری نمی کرد، یا دهان تنها به جویدن غذا و لذت بردن از آن قناعت کرده برای رفع نیازمندی معده غذا را فرو نمی برد، انسان بیدرنگ بدرود زندگی می گفت و در نتیجه؛ همان اعضای خودخواه انفرادی طلب نیز می مردند.
وظیفه افراد اجتماع نیز نسبت بجامعه همان وظیفه اعضای یک انسان است یعنی آدمی باید منافع خود را در ضمن منافع جامعه بخواهد و از کار و کوشش خود بهره برداری جامعه را در نظر گیرد تا از زحمت خودش برخوردار شود و بهمه نفع برساند تا خود نیز بتواند نفعی ببرد، از حقوق همه دفاع کند تا حقوق خودش از بین نرود این حقیقتی است که ما با فطرت خدادادی خود می فهمیم و دین مقدس اسلام نیز که بر اساس فظرت و آفرینش استوار است حکم و نظری جز این نخواهد داشت.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
مسلمانان برادر همدیگر و در برابر بیگانگان بمنزله یکدست؛ یکدل و یک جهت می باشند.
و باز می فرماید:
المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.
و باز می فرماید:
من أصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم یعنی کسیکه بامور مسلمانان اهمیت ندهد مسلمان نیست.
از این جهت، در جنگ تبوک که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با لشکر اسلام بسر حد روم حرکت کردند بواسطه آنکه سه نفر از مسلمانان در جنگ شرکت ننمودند پس از مراجعت لشکریان اسلام وقتی آن سه نفر به استقبال رفته و بآن حضرت سلام کردند روی مبارک خود را از ایشان برگردانیده و جواب سلامشان را نداد همچنین مسلمانان روی از ایشان برتافتند و کسی در شهر مدینه حتی زنهای ایشان با آنان سخن نگفتند بالاخره بیچاره شده بکوههای مدینه پناه بردند و بتوبه و انابه پرداختند تا پس از چند روز خداوند توبه ایشان را پذیرفت و بداخل شهر برگشتند.
عدالت:
در قرآن و اخبار پیشوایان دین، عدالت بر دو قسم است:
فردی و اجتماعی؛ و بهر دو معنی مورد عنایت کامل آئین مقدس اسلام می باشد.
عدالت فردی:
آنست که انسان از دروغ و غیبت و گناهان بزرگ دیگر اجتناب نموده و در انجام سایر گناهان پافشاری نکند و کسیکه دارای این صفت است عادل نامیده می شود و طبق مقررات اسلامی می تواند متصدی قضاوت و حکومت و پیشوائی تقلید و سایر مشاغل اجتماعی شود ولی کسیکه این شخصیت دینی را نداشته باشد نمی تواند از این مزایا بهرمند گردد.
عدالت اجتماعی:
آنست که انسان بحقوق دیگران افراد و تفریط روا ندارد و همه را در برابر قانون الهی مساوی به بیند و در اجراء مقررات دینی از حق تجاوز نکند و تحت تأثیر عواطف و احساسات قرار نگرفته از راه راست منحرف نشود.
خدای متعال می فرماید:
ان الله یأمر بالعدل سوره نحل آیه 90. خدای متعال بعدالت امر می کند.
در آیات و روایات بیشماری بعدالت در گفتار و رفتار امر شده و خدای متعال ستمکاران را در چند مورد از کلام خود صریحاً لعنت کرده است.
در علم اخلاق عدالت بمعنی میانه روی در ملکات و صفات نفسانی است و کسی دارای این صفت می باشد که عدالت فردی و اجتماعی را مراعات نماید.
راستگوئی:
ارتباط افراد انسان با یکدیگر که اساس اجتماعی بشری است بوسیله سخن گفتن برقرار می شود بنابراین، سخن راست که حقیقت پوشیده ئی را برای انسان کشف می کند یکی از ارکان ضروری اجتماع است و فوائد مهمی که هرگز اجتماع از آنها بی نیاز نیست بواسطه سخن راست تأمین می شود.
و فوائد راستگوئی را در چند جمله می توان بیان نمود:
1 - راستگو مورد اعتماد همنوعان خویش است و آنان را از بررسی هر سخنی که از وی می شنود آسوده می کند.
2 - راستگو پیش وجدان خود سربلند و از رنج دروغ آسوده است.
3 - راستگو بعهد و پیمان خود وفا می کند و در امانتی که باو سپرده شده خیانت نمی نماید زیرا راستی در رفتار از راستی در گفتار جدا نیست.
4 - بوسیله راستگوئی بیشتر اختلافات و مشاجرات از بین می رود زیرا اکثر نزاعها در اثر این است که یک طرف یا هر دو طرف نزاع؛ حق و حقیقت را منکر می شوند.
5 - بخش بزرگی از عیوب اخلاقی و تخلف از قوانین و مقررات خود بخود از بین می رود زیرا غالب مردم برای پوشانیدن همین نوع کردارها و رفتارها است که دروغ می گویند.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید:
مسلمان واقعی کسی است که راستگوئی را اگرچه بضرر او تمام شود بر دروغی که از آن بهرمند می شود ترجیح دهد و از این ترجیح آسایش درونی یابد.
دروغ:
دروغ در اسلام یکی از گناهان بزرگ است که در کلام خدای متعال در برابر آنها عذاب قطعی وعده داده شده است.
دروغ نه تنها در شرع، گناه و کرداری زشت معرفی شده بلکه از نظر عقل نیز زشتی و ناروائی آن روشن است و شیوع این کردار ناپسندیده در جامعه در کمترین فرصتی؛ اعتماد را که یگانه رابطه اجتماعی مردم است از بین می برد و با تباه شدن چنین رابطه ای مردم در معنی با نهایت نگرانی که از همدیگر دارند در حال انفراد زندگی می کنند اگرچه به صورت در هیئت اجتماع بچشم می خورند.
مضرات دروغ:
از بیانی که در راستگوئی گذشت مضار دروغگوئی روشن می شود. دروغگو دشمن نابکار جامعه بشری می باشد و با دروغ خود که جنایت بزرگی است، در خرابی جامعه می کوشد زیرا دروغ مانند ماده مخدری است که نیروی فهم و شعور جامعه را کشته و حقایق را می پوشاند یا مانند نوشابه الکلی است که مردم را مست نموده و قوه عاقله را از تمیز خیر و شر باز می دارد.
و از اینجاست که اسلام دروغ را یکی از گناهان بزرگ شمرده و برای دروغگو شخصیت دینی قائل نیست.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
سه طایفه اگرچه نماز بخوانند و روزه بگیرند منافقند، دروغگو؛ کسیکه بوعده خودش وفا نمی کند و کسیکه در امانت خیانت نماید.
و نیز امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید:
انسان وقتی لذت ایمان را می چشد که دروغ را اگرچه از روی شوخی باشد ترک نماید.
غیبت و افتراء:
بدگوئی از دیگران و نکوهش ایشان اگر راست باشد غیبت است و اگر دروغ باشد افتراء و گاهی بهتان نامیده می شود.
البته خدای متعال انسان را (جز پیامبران و امامان) معصوم نیافریده و هر کسسی بواسطه نقایصی که دارد از لغزش مصون نیست و عموم مردم در پس پرده ایکه خدای متعال بحکمت بالغه خود روی اعمالشان کشیده زندگی می کنند چنانکه اگر لحظه ای این حجاب الهی از روی نواقص و عیوبشان برداشته شود همه از همدیگر متنفر و گریزان می شوند و بنیاد اجتماعشان دفعه ویران می گردد از اینروی خدای متعال غیبت را حرام فرموده که از همدیگر در پشت سر در امن باشند و ظاهر محیط زندگیشان آراسته جلوه کند تا تدریجاً همان زیبائی بیرونی زشتی درونی را اصلاح نماید.
خدای متعال می فرماید:
و لا یغتب بعضکم بعضاً ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتاً سوره حجرات آیه 12 خلاصه ترجمه:
غیبت همدیگر را نکنید زیرا غیبت برادر مسلمان مانند اینست که تن مرده و بی جان او را (که بیخبر است) دریده بخورید.
گناه و زشتی افتراء بمراتب شدیدتر از غیبت می باشد و زشتی آن پیش خرد روشن است، خدای متعال در کلام خود بدی و ناروائی آنرا مسلم و بیچون و چرا شمرده، و نیز می فرماید:
انما یفتری الکذب الذین لا یؤمنون سوره نحل آیه 105 کسانیکه افترا می گویند ایمان ندارند.
تعرض به عرض مردم:
دریدن پرده عفت از نظر اسلام یکی از گناهان بزرگ است و بحسب اختلاف مورد مجازاتهای سختی از قبیل تازیانه و قتل و رجم برای آن وضع شده است.
باز بودن راه این کردار زشت اگرچه با رضایت طرفین باشد بنیاد نسبها را که اسلام اهمیت زیاد بآن می دهد متزلزل و جریان احکام ارث و غیر آن را متوقف می سازد، و بالاخره عاطفه و علاقه پدر و مادری و فرزندی را از اثر می اندازد، و ضامن حقیقی اجتماع را که عقله طبیعی توالد و تناسل است از میان می برد.
رشوه:
گرفتن پول یا ارمغانی در برابر حکم یا انجام دادن عملی که وظیفه گیرنده است رشوه نامیده می شود.
در اسلام، رشوه یکی از گناهان بزرگ است که مرتکب آن از مزایای اجتماعی دینی (عدالت) محروم و مستحق عذاب خداوندی است و کتاب و سنت باین معنی ناطقند.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رشوه دهنده و رشوه گیرنده و کسی را که میان آنان واسطه است نفرین فرموده است.
و امام ششم (علیه السلام) می فرماید:
رشوه گرفتن در دادرسی برابر کفر بخدا است.
البته اینهمه نکوهش در رشوه ای است که برای حکم حق یا عمل عادلانه گرفته شود، و رشوه ای که در برابر حکم خلاف حق و عمل ظالمانه گرفته شد گناه آن بسی بزرگتر و سزای آن سخت تر است.
حسن معاشرت:
انسان که خواه و ناخواه در اجتماع زندگی می کند از معاشرت با مردم گریزی ندارد و بی تردید معاشرت برای اینست که انسان وضع اجتماعی خود را حفظ نماید و روزبروز بر ترقی و پیشرفت مادی و معنوی خود بیفزاید و مشکلات زندگی را بهتر و آسانتر حل کند.
بنابراین باید با مردم طوری برخورد کرد که موجب محبوبیت گردد و روز بروز بر وزن اجتماعی انسان بیفزاید و بر شماره یاران وی اضافه شود زیرا اگر مردم در برخورد با کسی سنگینی یا تلخی درک کنند در دلهاشان نفرت و دلتنگی ایجاد خواهد شد و بالاخره روزی فرا خواهد رسید که همه از او گریزان می شوند و چنین کسی منفور و مبغوض اجتماع خواهد شد و باید در میان جمعیت با حال تنهائی و در وطن خود غریبانه زندگی کند و این وضع یکی از تلخترین و ناگوارترین نمونه های تیره بختی انسان است.
اینست که دین مقدس اسلام معاشرت نیکو را به پیروان خود توصیه فرموده و درباره آن بهترین آداب و دستورها را بیان کرده است. از آنجمله دستور داده که مسلمانان هنگام ملاقات، بیکدیگر سلام کنند و فضیلت را از کسی دانسته که ابتدا بسلام نماید.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سلام بهمه کس سبقت می گرفت حتی بزنان و کودکان هم سلام می کرد و اگر کسی بآن حضرت سلام می کرد جواب سلامش را بهتر از او می داد.
خداوند متعال می فرماید:
و اذا حییتم بتحیه فحیوا بأحسن منها أوردوها سوره نساء آیه 85.
خلاصه ترجمه:
وقتی بشما سلام دادند بهتر از آن پاسخ دهید یا عین آنرا رد کنید. و نیز دستور داده که انسان در برخورد با مردم تواضع و فروتنی کند و هر کس را فراخور وضع اجتماعیش احترام نماید.
خدای متعال می فرماید:
و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هوناً سوره فرقان آیه 63 خلاصه ترجمه: بندگان شایسته خدا کسانی هستند که با مردم تواضع و فروتنی می کنند.
نکته ای را که باید متذکر شد اینست که معنی تواضع و فروتنی نه آنست که انسان خود را در انظار خوار و سبک کند و بانسانیت خود لطمه زند بلکه مقصود اینست که مزایا و افتخارات خود را برخ مردم نکشد و مزایای گزاف دیگری بخود نبندد و مردم را سبک و ناچیز نشمارد و همچنین معنی احترام به مردم این نیست که مردم را بحدی احترام کند که بتملق و چاپلوسی بکشد بلکه باید هر کسی را باندازه مزایای دینی و اجتماعیش ارزش دهد ببزرگان باندازه بزرگیشان احترام نماید و دیگران را نیز برعایت انسانیت آنان اکرام کند.
و باز معنی احترام و بزرگداشت مردم نه اینست که هر کار ناشایسته ئی از هر که دید لب فرو بندد و بگذرد یا در مجلسی که همه اهل آن مجلس خلاف شرافت انسامی رفتار می کنند یا عملی را مخالف مقررات دینی انجام می دهند با آنان آمیزش کند و از ترس رسوائی همرنگ جماعت شود زیرا احترام مردم در حقیقت احترام شرافت انسانی و مزیت دینی آنان است نه احترام هیکل و اندامشان و در صورتیکه شخصی شرافت انسانی و مزیت دینی خود را از بین ببرد و دلیلی برای بزرگداشت وی در میان نیست.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: بواسطه فرمانبرداری از دیگران نباید معصیت خدا نمود.
همنشینی با نیکان:
انسان با اینکه بسیاری از مردمان معاشرت دارد بحسب اقتضای زندگی ناگزیر است که با بعضی از مردم بیشتر از دیگران معاشرت کند اینان کسانی هستند که بنام دوست نامیده می شوند.
البته باعث این دوستی نزدیکی یکنوع همانندی در اخلاق یا روش یا پیشه و نظائر آنها است که بین دو یا چند نفر وجود دارد و چون ملازمت و همنشینی کم کم عادات و اخلاق یکی از دو همنشین را بدیگری انتقال می دهد از اینرو انسان باید همنشینی نیکان را اختیار کند زیرا در اینصورت اخلاق پسندیده آنان بوی سرایت خواهد کرد و از دوستی و یاری بی شائبه و خیرخواهانه ایشان سود خواهد برد و به پایداری دوستی ایشان دلگرم خواهد بود و گذشته از همه اینها بارزش و وزن اجتماعی خود پیش مردم خواهد افزود.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید:
خیر الاصحاب من ید لک علی الخیر.
بهترین یاران کسی است که تو را به کار نیک رهبری کند.
و نیز می فرماید:
المرء یوزن بخلیله مرد با دوستش سنجیده می شود.
تو اول بگو با چه کس زیستی - که تا من بگویم که تو کیستی
همان قیمت آشنایان تو - بود قیمت و ارزش جان تو
همنشینی با بدان:
نشست و برخاست با بدان و تبهکاران مایه هر گونه تیره بختی و بدفرجامی است و برای روشن شدن این مطلب همین بس که اگر از جنایتکاران و زشت کرداران مانند دزدان و راهزنان سبب انحراف و کجرویشان را بپرسیم بدون تردید خواهند گفت همنشینی با بدان و معاشرت با آنان ما را بدین روز انداخته است. و در میان هر هزار نفر بدکار یکی پیدا نمی شود که از پیش خود راه ناشایست را انتخاب کند. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید:
از همنشینی با بدان دوری کن چه آنکه یار بد ترا همانند خود می سازد. زیرا تا تو را مانند خود نسازد بتو نمی پیوندد.
و نیز می فرماید:
ایاک و مصادقه الفاجر فانه یبیعک بالتافه از دوستی بدکردار دوری کن زیرا تو را باندک چیزی می فروشد.
با بدان کم نشین که درمانی - خوپذیر است نفس انسانی
حقوق فرزندان بر پدر و مادر:
کارهائی که انسان باید انجام دهد نسبت بکسیکه در نتیجه آن ذی نفع است حق نامیده می شود و نسبت بکسیکه باید آنها را انجام دهد وظیفه و حکم و تکلیف نامیده می شود مثلا کسیکه در مقابل اجرت برای دیگری کاری انجام دهد. پرداختن اجرت وظیفه کارفرما و حق کارگر است؛ و اگر کارفرما اجرت را نپردازد کارگر می تواند آنرا مطالبه کند و از حق خود دفاع نماید.
چون انسان طوری آفریده شده که زندگی وی در این جهان جاوید نیست و خواه و ناخواه پس از چندی رخت بر می بندد، خداوند برای اینکه نوع بشر را از نابودی نگهدارد روش توالد و تناسل را برقرار ساخته و افراد را بوسائل ایجاد نسل مجهز نموده و عواطف درونیش را متوجه اینکار کرده است.
در اثر همین تجهیز کامل است که طبعاً انسان فرزند خود را پاره ای از خود می داند و بقاء او را بقاء خود فرض می کند و در راه ا سایش و کامیابی وی هر گونه تلاش و کوششی را می نماید و رنجهای گوناگون را بر خود هموار می سازد؛ زیرا نابودی شخص یا شخصیت او را نابودی شخص یا شخصیت خود می داند، و در حقیقت از فرمان سازمان آفریتش که بقاء نوع بشر را می خواهد اطاعت می کند. پس وظیفه پدر و مادر است که حکمی را که وجدان و شرع در آن متفقند در مورد فرزند اجراء نمایند و او را نیکو پرورش دهند تا انسان شایسته ای بار آید و در حق او چیزی را روا دارند که از نظر انسانیت برای خود روا می دارند و اینک بقسمتی از آنها اشاره می شود.
1 - از نخستین روزیکه سخن یا اشاره را می فهمد پایه اخلاق پسندیده و صفات شایسته را در روان وی بنا نهاده استوار سازند، و تا می توانند او را از موضوعات خرافی نترسانند و از کارهای زشت و خلاف عفت باز دارند؛ و خود نیز نزد وی از دروغ و بدگوئی و دشنام و الفاظ رکیک اجتناب کنند؛ و در برابر وی کارهای پسندیده کنند تا عفیف و عالی طبع بار آید. و از خود جدیت و همت و عدالت بروز دهند تا عدالت دوستی و نوع پروری آنان از روی قانون انتقال اخلاق بوی منتقل شود و از زورگوئی و پستی همت و خودخواهی دور ماند.
2 - تا بحد تمیز نرسیده در خور و خواب و سایر نیازمندیهای زندگیش عنایت بخرج دهند و بهداشت جسمی وی را رعایت کنند تا بدنی سالم و مغز و مزاجی قوی یافته آماده تعلیم و تربیت شود.
3 - از موقعیکه استعداد آموزش پیدا کند (معمولا از سال هفتم) بدست آموزگارش بسپارند و کمال سعی را مبذول دارند که زیردست آموزگار شایسته ای درآید تا آنچه می شنود اثر نیک و مطلوبی در وی بگذارد و موجب تلطیف روح و تزکیه نفس و تهذیب اخلاق وی گردد.
4 - هنگامیکه سن فرزند اقتضای آن را دارد که در مجامع عمومی یا در ملاقاتهای خانوادگی شرکت کند برای آشنائی برسمهای اجتماعی ویرا همراه خود بمجامع ببرند و بطرز معاشرتهای پسندیده آشنا سازند.
حق والدین بر اولاد:
همان ندائی که از منادی وجدان و شرع بگوش پدر و مادر رسیده آنانرا درباره اولاد موظف می نماید، همانند آنرا وجدان و شرع متوجه فرزند ساخته او را موظف می سازد که از نیکی های پدر و مادر با دست و زبان و یا هر وسیله دیگر سپاسگزاری کند.
پدر و مادر کسانی هستند که بخواست خدا فرزند را بوجود آورده اند و آسایش زندگی خود را فدای آسایش روحی و جسمی او نموده، یک عمر شبها بیداری کشیده و روزها رنج برده او را بحد یک انسان برومند رسانیده اند.
بسی ناجوانمردی و پست فطرتی و نمک نشناسی است که انسان پدر و مادر را از خود بیازارد یا در روز پیری و ناتوانی با توانائی خود از ایشان دستگیری نکند.
پس از توحید خدای متعال که اولین وظیفه انسان می باشد دومین وظیفه ای را که اسلام برای مردم معین فرموده نیکی بپدر و مادر است:
و قضی ربک أن لا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احساناً سوره اسری آیه 23
حاصل ترجمه:
خدای تو فرمان داده است که خدائی را جز او نپرستید و بر والدین نیکوئی کنید.
بموجب وظیفه ای که در اسلام مقرر شده فرزند حق ندارد بهیچ وجه پدر و مادر خود را خوار بشمارد یا کاری انجام دهد که موجب رنجش ایشان شود، و باید پیوسته از پدر و مادر احترام نموده و نسبت به آنان فروتنی کرده و از احسان نیکوئی مخصوصاً در موقع نیازمندی ایشان مضایقه نکند ولی باید دانست که رضایت ایشان فقط در مستحبات و مباحات است و در واجبات مراعات رضایت آنان لازم نیست.
حق برادران و خواهران نسبت بیکدیگر:
در قرآن کریم بارها درباره خویشاوندان سفارش شده است و از قطع رحم اکیداً نهی گردیده و برادر و خواهر بعد از پدر و مادر و فرزند نزدیکترین خویشاوند می باشند و رابطه اجتماعی در میان آنان طبیعی و از سایر رابطه ها استوارتر و ریشه دارتر است، وظیفه برادران و خواهران است که اتصال نسبی خود را ترک نکنند و بتعاون پرداخته تا آنجا که ممکن است بهمدیگر یاری دهند و در روز نیازمندی از همدیگر دستگیری کنند؛ بزرگتران نسبت به کوچکتران مهربان و دلسوز باشند کوچکتران نیز نسبت به بزرگتران احترام نمایند.
عقوق والدین:
پدر و مادر در اجتماع خانوادگی نسبت بفرزندان بمنزله ریشه درختند نسبت بشاخه ها چنانکه نسل و موجودیت شاخه های درخت بسته بریشه آن است همچنین پایه گذار زندگی فرزند پدر و مادر وی می باشد و نظر باینکه جامعه انسانی از دو طبقه والدین و اولاد ترکیب یافته ریشه اصلی جامعه همان پدر و مادر می باشند.
بدرفتاری با پدر و مادر و آزار رسانیدن بآنها گذشته از اینکه نهایت حق ناشناسی و ناجوانمردی است موجب انقراض انسانیت و انهدام جامعه است؛ زیرا بی احترامی فرزند نسبت بپدر و مادر از جانب پدر و مادر نیز در شکل بی مهری و بی اعتنائی منعکس خواهد شد و از سوی دیگر چنانچه طبقه فرزند به پدر و مادر خود با چشم خواری و پستی نگاه کنند از فرزندان خود توقع بیشتر از آنکه خود دارند نخواهند داشت و بمهربانی و دستگیریشان در روز پیری و ناتوانی امیدوار نخواهند بود و قهراً از تشکیل خانواده دلسرد خواهند شد چنانکه در بسیاری از جوانان امروز اینحال مشاهده می شود.
عمومیت پیدا کردن این طرز تفکر بطور قطع راه توالد و تناسل را می بندد زیرا هرگز عاقلی عمر گرانمایه را وقت پرورش نهالی نمی کند که نه میوه اش را خواهد خورد و در در زیر سایه اش خواهد نشست و نه از تماشای آن سودی جز غم و اندوه خواهد برد. ممکن است تصور کنیم که دولت می تواند بوسیله جائزه های گوناگون مردم را به تشکیل خانواده تشویق نماید، و بدین طریق مشکل توالد و تناسل را حل کند. ولی این نکته را باید متذکر بود که هیچ طریقه و رسمی از رسوم اجتماعی که پشتوانه طبیعی (ماند عاطفه پدر و مادری و فرزندی) نداشته باشد قابل دوام نیست.
گذشته از اینکه رها کردن یکی از غریزه های طبیعی ناگزیر انسانرا از یک رشته لذتهای روحی پاک محروم خواهد ساخت.
عزت نفس و درستکاری:
دستگاه آفرینش که انسان را اجتماعی و نیازمند بتعاون آفریده است او را طوری مجهز نموده که در محیط اجتماع با نیروی شخصی خود می تواند گلیم خود را از آب بیرون کشیده از بهره کاریکه انجام می دهد چرخ زندگی خود را بگرداند.
تأمل در بیان گذشته جای تردید باقی نمی گذارد که صفت عزت نفس عبارت از آنست که انسان در زندگی از نیروهای خدادادی استفاده کند و در راه رسیدن به مقاصد خویش آنها را بکار اندازد و به نیروی دیگران تکیه نکند، و این خود یکی از اخلاق فطری و پسندیده انسان است.
عزت نفس سدی است که انسان را از زندگی پست و بسیاری از کارهای ناروا و کردارهای زشت نگه می دارد؛ کسیکه عزت نفس ندارد و چشم بدست این و آن دوخته بآسانی می تواند اراده و شخصیت خود را بدیگران بفروشد؛ و بطمع نوائی ناچیز هر چه بگویند آن کند؛ و هر چه از او بخواهند اگرچه آزادی فطری و آبرو و عزت و شرافت باشد نثار کند.
غالب جنایتها مانند آدمکشی و راهزنی و دزدی و جیب بری و خیانت و دروغگوئی و چاپلوسی و وطن فروشی و اجنبی پرستی و مانند اینها از نتایج شوم طمع و تکیه زدن بر دیگران است.
ولی کسیکه تاج افتخار و عزت نفس را بسر دارد در برابر هیچ عظمتی جز عظمت خدای متعال سر فرود نمی آورد؛ و در مقابل هیچ صولت و حشمتی بزانو در نمی آید و همیشه از آنچه حق تشخیص می دهد دفاع می کند.
عزت نفس بهترین وسیله ای است که می توان با آن صفت درستکاریرا بدست آورده حفظ نمود.
احسان و دستگیری از درماندگان:
این مطلب مسلم است که در هر جامعه ای درماندگان و بینوایان مستحق کمک و دستگیری هستند.
وظیفه توانگران است که آنها را یاری کنند و این حق مسلم را پایمال نکنند و شرع مقدس اسلام نیز سفارشهای مؤکد در رعایت این حق فرموده و توانگران را موظف می دارد که از ناتوانان و درماندگان دستگیری نمایند.
خدای متعال در قرآن مجید، خود را نیکوکار و بخشاینده و بخشنده معرفی نموده و بندگان خود را به داشتن این صفات پسندیده ترغیب و تشویق می فرماید، تا جائیکه می فرماید:
خدا همراه نیکوکاران است.
و نیز می فرماید:
چیزیرا که انفاق می کنید بنفع خودتان است.
و در جای دیگر می فرماید:
آنچه را که انفاق می کنید بخودتان خواهد برگشت و خسارتی نبرده اید.
مطالعه و دقت در وضع اجتماعی و نیز در فوائد احسان مضمون شریف این آیات را روشن می سازد زیرا در حقیقت همه قوای اجتماع برای همه افراد کار می کند و در جامعه ای که گروهی درمانده بر اثر دست تنگی از کار و کوشش باز می مانند بهمان نسبت از تولید ثروت کاسته می شود و نتایج نامطلوب آن دامنگیر همه افراد می شود و کار بجائی می رسد که توانگران از همه درمانده تر می شوند.
ولی اگر توانگران با نیکوکاری و بخشش خود از درماندگان دستگیری نمایند نتایج بسیار عالی عایدشان می شود که از آنجمله است:
1 - با اینکار در دیگران نسبت به خود ایجاد محبت کرده دل گروهی را شیفته خود ساخته اند.
2 - با سرمایه ناچیزی احترام زیاد کسب نموده اند.
3 - پشتیبانی همه مردم را نسبت به خود کسب کرده اند زیرا مردم از نیکوکار طرفداری می کنند.
4 - از خطر روزی که کینه و خشم تنگدستان رویهم تراکم کرده هر خشک و تر را بسوزاند ایمن می باشند.
5 - همان مال ناچیزی که در انفاق خرج کرده اند بواسطه براه افتاد چرخ اقتصاد جامعه مضاعف شده بخودشان برمی گردد.
آیات و روایات در فضیلت انفاق در راه خدا و تحریص و ترغیب بر آن بی شمار است.
تعاون:
مسأله احسان و نیکوکاری که ذکر شد یکی از شعبه های مختلف تعاون است که اساس اجتماع بشری است چه حقیقت اجتماع، دست بدست هم دادن افراد است که بواسطه کمکی که بهمدیگر می کنند کار همه درست گردد و زندگی همه استوار شود و نیازمندی همه رفع شود. نباید تصور کرد که دین مقدس اسلام نیکوکاری را تنها در مال خواسته بلکه دستگیری از هر درمانده ای اگرچه نیاز مالی نداشته باشد مطلوب دین مقدس اسلام و هم یکی از خواسته های وجدان انسان است.
نادانی را دانش آموختن؛ نابینائی را دست گرفتن؛ گمراهی را راهنمائی کردن، افتاده ای را کمک کردن و... همه از مصادیق احسان و نیکوکاری است و از تعاونی است که ما در نخستین روز تشکیل اجتماع اعتبار آن را تصدیق کرده و امضاء نموده ایم و پر روشن است که اگر انسان بخشی از کارهای فرعی را انجام ندهد کارهای اساسی را انجام نخواهد داد و اگر وظایف جزئی غیر مهم را رعایت نکند زیر بار وظائف کلی و مهم نخواهد رفت.
اقدام در خیرات و مبرات:
پسندیده بودن نیکوکاری برای نتیجه هائی است که از آن حاصل می شود و البته هر چه این نتایج و آثار؛ همگانی تر و پاینده تر باشد نیکوکاری خود نیز پسندیده تر و عالی تر خواهد بود معالجه یک بیمار، نیکوکاری و احسان است ولی ساختن و براه انداختن بیمارستانی که روزانه صدها بیمار را معالجه کند با آن قابل سنجش نیست. تعلیم یک دانشجو پسندیده است ولی هرگز بپایه تأسیس یک مؤسسه ای که سالانه صدها دانشمند بیرون می دهد نخواهد رسید؛ اینست که اوقاف عامه و خیرات و مبرات همگانی از مراتب عالیه احسان و نیکوکاری است.
در زبان شرع از این خیرات عمومی بصدقه جاریه تعبیر می شود. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: دو چیز اسباب سربلندی مرد است: یکی فرزند صالح و دیگری جاریه و چنانکه از کتاب و سنت معلوم می شود تا صدقه جاریه برپاست خدای متعال در حق کسیکه آنرا صدقه کرده حسنات می نویسد.
تعدی بر مال یتیم:
همان اندازه که نیکی به مردم عقلا و شرعاً پسندیده است بدی به بندگان خدا نیز ناروا و نکوهیده می باشد ولی در شرع مقدس اسلام از چند مورد از مورد ظلم و اجهاف به شدت نهی شده که یکی از آنها تفریط در مال یتیم است.
اسلام خوردن مال یتیم را یکی از گناهان بزرگ شمرده و در قرآن کریم تصریح شده که کسی که مال یتیمی را می خورد در حقیقت آتش می خورد و بزودی داخل آتش برافروخته ای خواهد شد. و چنانکه بیانات ائمه هدی می رساند سبب این همه تأکید این است که اگر به شخصی سالمند ستمی رسد ممکن است در مقام مخاصمه برآمده از حق خود دفاع کند ولی یتیم خردسال از دفاع عاجز می باشد.
قتل نفس:
یکی دیگر از موارد ظلم که در شرع مقدس اسلام بسیار ناپسندیده و نکوهیده است قتل نفس و کشتن بیگناه است.
قتل نفس یکی از گناهان بزرگ می باشد و خدای متعال در کلام خود کشتن یک انسان را با کشتن همه مردم برابر می گیرد، و این نیست مگر از این راه که کشنده انسان سر و کار با انسانیت دارد و انسانیت در یک نفر و هزار نفر یکسان است.
نومیدی از رحمت خدا:
یکی از خطرناکترین گناهان در اسلام نومیدی از رحمت خدا است.
خدای متعال می فرماید: قل یا عبادی الذین أسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعاً انه هو الغفور الرحیم سوره زمر آیه 54.
خلاصه ترجمه: بگو ای بندگان من که به خود ستم کرده اید از رحمت و آمرزش من نومید نشوید زیرا خدا آمرزنده و مهربان است و اگر توبه کنید هر گناهی را می آمرزد.
در جای دیگر نومید از رحمت را کافر می شمارد و جهتش این است که اگر کسی از رحمت و آمرزش خدا نومید شود دیگر محرک درونی ندارد که در زندگی خود کار خوب و پسندیده ای انجام دهد یا از گناهان بزرگ و کوچک و کردارهای زشت و ناروا اجتناب ورزد، زیرا محرک اصلی در این دو چیز امید رحمت و نجات از عذاب خدا است و این امید در چنین آدمی وجود ندارد و این فرد با کافری که پایبند به هیچ دین و آئین نیست از جهت حالت قلبی و صفات درونی کمترین فرقی ندارد.
فرار از جهاد و دفاع:
فرار از میدان جنگ و پشت بدشمن کردن معمایش اینست که گریزنده جان خود را پرارزش تر و گرامی تر از زندگی جامعه می داند، و در حقیقت تسلیم کردن مقدسات دینی و جان و عرض و مال جامعه است بدشمنی که همه شئون زندگیشان را تهدید می کند.
بدین سبب فرار از جهاد و دفاع یکی از گناهان بزرگ شمرده شده و خدای متعال در کلام خود برای فرار کننده صریحاً وعده آتش داده است چنان که می فرماید:
و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفاً لقتال او متحیزاً الی فئه فقد باء بغضب من الله و مأویه جهنم سوره انفال آیه 16.
خلاصه ترجمه:
کسیکه در جهاد و دفاع پشت بدشمن کند و برگردد با خشم خدای تعالی برگشته و بازگشت وی بسوی جهنم است مگر اینکه کناره گیرد برای اینکه بهتر بتواند بجنگد یا برگردد که در میان یاران خود جای گرفته با دشمن بجنگد.
دفاع از آب و خاک
بنابر آنچه گذشت دفاع از جامعه اسلامی و خانه و کاشانه مسلمانان یکی از مهمترین واجبات اسلامی است.
خدای متعال می فرماید:
و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لا تشعرون سوره بقره آیه 154.
خلاصه ترجمه: کسانی را که در راه خدا کشته شده اند مردگان نخوانید آنان زنده هستند ولی شما درک نمی کنید.
داستان مردانیکه در آغاز پیدایش اسلام جان بکف گرفته به جنگهای خونین می شتافتند، و شهدائی که در خون پاک خود آغشته می شدند، بسیار حیرت انگیز و در عین حال عبرت آمیز است اینان بودند که با خون پاک و تنهای چاک چاک خود پایه این آئین مقدس را استوار ساختند.
دفاع از حق:
دفاع دیگری که بسی عمیقتر و وسیع تر از دفاع آب و خاک می باشد دفاع از حق است که یگانه هدف آئین مقدس اسلام می باشد. ریشه دارترین مقصد این روش خدائی احیاء حق و حقیقت است و بهمین نظر این آئین پاک دین حق نامیده شده یعنی دینی که از آن حق است و جز حق در بر ندارد، و چیزی را جز حق هدف قرار نمی دهد.
خدای متعال در وصف کتاب خود که جامع همه حقایق است می فرماید: یهدی الی الحق و الی الطریق مستقیم سوره احقاف آیه 30 قرآن راهنمائی می کند بسوی حق و بسوی راهی که هیچگونه تناقض و تضاد در آن نیست.
اینست که بر هر فرد مسلمان لازم است که حق را پیروی کند و حق گوید و حق شنود و با جمیع قوای خود و از هر راه که ممکن است از حق دفاع کند.
خشم و غضب:
خشم حالتی است در انسان که اگر بروز کند او را بفکر انتقام می اندازد و راحتی درون را در گرفتن انتقام نشان می دهد و چنانچه انسان در این حال کمترین سستی در مهار کردن نفس خود ورزد بیدرنگ عقل سلیم وی مقهور خشم می شود و هر زشت و ناروائی و ناشایسته و ناسزائی در نظرش درست می آید و بجائی می رسد که بواسطه آن از هر درنده ای درنده تر و از هر آتشی سوزنده تر می گردد.
در اسلام سفارشهای مؤکدی در جلوگیری از طغیان این حال رسیده و نکوهش بسیاری از متابعت آن شده است، خدای متعال عنایت زیادی نسبت بکسانیکه غیظ خود را فرو می برند و در حال خشم بردباری بکار برده عفو می کنند فرموده است.
چنانکه می فرماید:
و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس سوره آل عمران آیه 134 آنانکه غیظ خود را فرو برده از مردم عفو و اغماض می کنند.
و در علامت مؤمنان می فرماید:
و اذا ما غضبوا هم یغفرون سوره شوری آیه 37 مؤمنان کسانی هستند که وقتی خشمناک می شوند می بخشایند.