آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

حضرت امام رضا (علیه السلام) هشمتیمن پیشوا

از تأمل در اوضاع جاریه برای هر صاحب نظری روشن بود که خلفاء معاصر و مخالفان اهل بیت (علیهم السلام) هر چه در شکنجه و آزار و استیصال ائمه هدی (علیه السلام) می کوشیدند و بشیعیانشان سخت می گرفتند، روزبروز شماره پیروانشان بیشتر و ایمانشان محکمتر میشد و سازمان خلافت در انظار آنان یک دستگاه پلید و ناپاک جلوه می کرد.
و این مطلب یک عقده درونی بود که پیوسته خلفاء معاصر ائمه را رنج میداد و در حقیقت آنها را زبون و بیچاره کرده بود.
مأمون خلیفه هفتم عباسی که معاصر امام رضا (علیه السلام) بود پس از آنکه برادر خود امین را کشته بر خلافت مستولی گشت باین فکرافتاد که خود را از رنج درونی و نگرانی دائمی راحت کند و بساط تشیع را از غیر راه زور و فشار برچیند.
سیاستی که برای عملی ساختن این منظور انتخاب کرد این بود که ولایتعهد خود را بامام رضا بدهد تا آنحضرت را بواسطه ورود بدستگاه فاسد خلافت، پیش شیعه آلود سازد و اعتقاد به عصمت و طهارت امام را از مغزشان بیرون کند. در اینصورت امتیازی برای مقام امامت که اساس مذهب شیعه است باقی نمی ماند و بنیاد مذهب خود بخود متلاشی می گشت.
اجراء این سیاست موفقیت دیگری نیز در برداشت و آن اینکه از نهضتهای پی در پی بنی فاطمه که برای واژگون ساختن خلافت بنی عباس برپا می شد جلوگیری می نمود، چه بنی فاطمه پس از آنکه انتقال خلافت را به خودشان مشاهده می کردند طبعاً از قیامهای خونین، خودداری می نمودند. البته پس از عملی شدن این منظور از بین بردن شخص امام رضا (علیه السلام) برای مأمون اشکالی نداشت.
مأمون آنحضرت را نخست بقبول خلافت و پس از آن بپذیرفتن ولایت عهد دعوت نمود و پس از تأکید و اصرار و بالاخره تهدید، آنحضرت ولایت عهد را باین شرط که از عزل و نصب و مداخله در امور عالیه معاف باشد پذیرفت.
آنحضرت در چنین زمینه ای بهدایت افکار مردم پرداخت و تا اندازه ای که دستش باز بود با ارباب مذاهب و ادیان بحثها فرمود و در معارف اسلام و حقایق دین بیانات گرانبهائی ایراد نمود (مأمون نیز علاقه مفرطی ببحثهای مذهبی داشت) بیاناتی که در اصول معارف اسلامی از آن حضرت مأثور است از جهت کثرت مانند بیانات امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و از آنچه از سایر ائمه در دین بخشها رسیده؛ بیشتر می باشد.
و یکی از برکات آن حضرت این بود که احادیث بسیاری که از پدران بزرگوارش در دست شیعه بود بوی عرض شد و باشاره و تشخیص وی روایات مجعوله و موضوعه ای که دستهای ناپاک در میان اخبار اهلبیت داخل کرده بود مشخص و متروک گردید.
آنحضرت در مسافرتی که بعنوان ولایت عهد از مدینه بسوی مرو فرمود در طول راه و خاصه در ایران حنب و جوش عجیبی در میان مردم پدید آورده بود و از هر جا دسته دسته بقصد زیارت؛ متوجه دربارش می شدند و شب و روز پروانه وار بدور شمع وجودش می گردیدند و معارف و احکام دین را یاد می گرفتند.
مامون از توجه بی سابقه و شگفت آور مردم به آنحضرت بغلط بودن سیاست خود پی برد و بمنظور ترمیم شکست سیاسی خود آنحضرت را مسموم و شهید و پس از آن باز سیاست دیرین خلفا نسبت به اهلبیت و شیعیان ایشان دنبال شد.

زندگی سه پیشوا: امام محمد تقی (علیه السلام) (نهمین پیشوا) امام علی نقی (علیه السلام) (دهمین پیشوا) امام حسن عسگری (علیه السلام) (یازدهمین پیشوا)

محیط زندگی این سه بزرگوار مشابه هم بود. پس از شهادت امام رضا (علیه السلام) مأمون یگانه فرزند وی امام محمد تقی را ببغداد احضار کرد و از در مهر و ملاطفت پیش آمده دختر خود را بآنحضرت تزویج و با اعزاز تمام پیش خود نگاهداشت.
این رفتار گرچه دوستانه بنظر می رسید اما مأمون با همین سیاست در واقع امام (علیه السلام) را از هر جهت تحت نظر و مراقبت شدید خود درآورده بود.
همین اقامت امام علی النقی و امام حسن عسگری در سامراء که در زمان امامتشان پایتخت خلافت بود در حقیقت عنوان حبس نظری داشت.
مدت امامت این سه بزرگوار رویهم پنجاه و هفت سال است؛ کثرت شیعه در آنزمان که در ایران و عراق و سوریه اقامت داشتند قابل توجه و بالغ بصدها هزار بود، و هزاران رجال حدیث در میان ایشان وجود داشته است. با وجود این؛ احادیثی که از این بزرگواران نقل شده خیلی کم است؛ و نیز مدت عمرشان کوتاه بوده، امام نهم در بیست و پنج سالگی و امام دهم در چهل سالگی و امام یازدهم در بیست و هفت سالگی بشهادت رسیده اند؛ همه این نکات گواهی روشن است بر اینکه کنترل و مراقبت و کارشکنی مخالفین در زمان ایشان بسیار شدید بوده است و این بزرگواران نتوانسته اند وظائف خود را آزادانه انجام دهند، با اینهمه اخبار گرانبهائی در اصول و فروع دین از این سه بزرگوار رسیده است.

حضرت مهدی موعود (دوازدهمین پیشوا)

دستگاه خلافت در زمان امام حسن عسکری (علیه السلام) تصمیم گرفته بود که از هر راهی و بهر وسیله ای باشد جانشین آن حضرت را از بین ببرد و بدین وسیله بمسئله امامت و در نتیجه بمذهب تشیع خاتمه دهد و امام عسکری گذشته از جهات دیگر از این جهت نیز تحت مراقبت قرار داشت.
از اینروی تولد امام عصر (علیه السلام) پوشیده بود و تا شش سالگی که پدر بزرگوارش زنده بود او را از انظار پنهان نگاه می داشتند و بجز عده ای از خواص شیعه کسی آن حضرت را نمی دید.
و پس از شهادت پدر، آن حضرت بامر خدا غیبت صغری اختیار فرمود و توسط چهار نائب خاص که یکی پس از دیگری بشرف نیابت رسیده بودند بسؤالات شیعه جواب می داد و مشکلات ایشان را حل می کرد.
حضرت پس از آن غیبت کبری اختیار فرمود تا زمانیکه بامر خدا ظهور نموده و زمین را با عدل و داد پر کند و پس از آنکه با جور و ستم پر شده باشد.
روایات زیادی از پیغمبر اکرم و ائمه (علیهم السلام) در خصوص آنحضرت و کیفیت غیبت و ظهورش رسیده و شیعه و سنی نقل کرده اند. و همچنین جمع کثیری از بزرگان شیعه در زمان حیات پدر بزرگوارش بخدمت آن حضرت رسیده جمال بیمثالش را مشاهده نموده اند و از پدر بزرگوارش مژده امامت را دریافت داشته اند.
گذشته از اینها در بحث نبوت و امامت باین نتیجه رسیدیم که هرگز جهان بشریت از دین خدا و از امامی که حامل و نگهبان آنست خالی نمی شود.