آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

نهضت علمی امام باقر و امام صادق علیهما السلام:

پس از امام حسین (علیه السلام) اگرچه روزبروز بشماره پیروان اهل بیت (علیهم السلام) افزوده می شد ولی بواسطه فشار شدیدی که سلطنت بنی امیه به پیروان اهل بیت (علیهم السلام) وارد می ساخت میدان عملی که حضرت امام سجاد بتواند بنشر کامل و علنی معارف اسلامی بپردازد نبود تا در زمان امامت امام محمد باقر (علیه السلام) سلطنت اموی بواسطه اختلافات داخلی و کشمکشهائی که با بنی عباس داشتند روی بضعف و انحلال نهاد.
از اینرو شیعیان و پیروان اهلبیت و دست پروردگان دوره امامت 35 ساله حضرت سجاد (علیه السلام) فرصتی پیدا کرده از اطراف و اکناف مانند سیل بدر خانه امام محمد باقر ریخته بفرا گرفتن علوم دین و اخذ معارف اسلامی پرداختند.
و پس از آنحضرت نیز امام جعفر صادق بنشر معارف پرداخت و دانشمندانی را که از گوشه و کنار جهان به آستان پاکش روی می آوردند پذیرفته در تعلیم و تربیت آنان کمال سعی و کوشش مبذول می داشت و در اثر مساعی آنحضرت هزاران دانشمند از رجال دین که در فنون و علوم مختلفه سرآمد بودند باطراف جهان پراکنده شدند و بنشر علوم پرداختند.
از کتابهائی که از شاگردان مکتب آنحضرت بیادگار مانده چهارصد کتاب است که بنام (اصول اربعمأء) در میان علمای شیعه معروف است.
بقیه امامان هم روش این دو امام را تعقیب کرده و بنشر معارف اسلامی پرداختند و با آنکه فشار بنی عباس بسیار سخت بود؛ دانمشندان زیادی را تربیت نموده ذخائر علمی اسلام را بایشان سپردند؛ و در اثر همین مساعی جمیله ائمه هدی (علیهم السلام) امروز ملیونها نفر اهل حق در نقاط مختلف از جهان زندگی می کنند.

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) هفتمین پیشوا

بنی عباس پس از آنکه حکومت بنی امیه را واژگون ساخته خلافت را قبضه نمودند بسوی بنی فاطمه برگشتند و با تمام قوی در استیصال خاندان رسالت کوشیدند عده ای را گردن زده؛ جنعی را زنده بگور؛ و دسته ای را در پایه ساختمانها یا در میان دیوارها گذاشتند.
خانه امام ششم (علیه السلام) را آتش زدند و چند بار خودش را بعراق جلب کردند باین ترتیب در اواخر زندگی امام ششم تقیه شدیدتر شد و آنحضرت چون تحت مراقبت شدید بود کسی جز خواص شیعه را نمی پذیرفت و بالاخره از ناحیه منصور خلیفه عباسی مسموم و شهید گردید و از اینروی در دوره امامت امام هفتم حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) فشار مخالفین شدید و روزافزون بود.
آنحضرت با وجود تقیه شدید بنشر علوم پرداخت و احادیث بسیاری در اختیار شیعه گذاشت چنانکه می توان گفت روایات فقهی آنحضرت پس از امام پنجم و ششم از سایر ائمه بیشتر است و بواسطه شدت تقیه در غالب روایاتی که از آنحضرت نقل شده از وی تعبیر به عالم و عبد صالح و نظایر اینها شده و به اسم آن حضرت تصریح نگردیده است.
آنحضرت با چهار نفر از خلفای عباسی معاصر بود:
منصور؛ هادی؛ مهدی و هارون و پیوسته زیر فشار آنان بود تا بالاخره بامر هارون زندانی گشت و سالها از زندانی به زندانی منتقل میشد و سرانجام هم در زندان مسموم و شهید شد.

حضرت امام رضا (علیه السلام) هشمتیمن پیشوا

از تأمل در اوضاع جاریه برای هر صاحب نظری روشن بود که خلفاء معاصر و مخالفان اهل بیت (علیهم السلام) هر چه در شکنجه و آزار و استیصال ائمه هدی (علیه السلام) می کوشیدند و بشیعیانشان سخت می گرفتند، روزبروز شماره پیروانشان بیشتر و ایمانشان محکمتر میشد و سازمان خلافت در انظار آنان یک دستگاه پلید و ناپاک جلوه می کرد.
و این مطلب یک عقده درونی بود که پیوسته خلفاء معاصر ائمه را رنج میداد و در حقیقت آنها را زبون و بیچاره کرده بود.
مأمون خلیفه هفتم عباسی که معاصر امام رضا (علیه السلام) بود پس از آنکه برادر خود امین را کشته بر خلافت مستولی گشت باین فکرافتاد که خود را از رنج درونی و نگرانی دائمی راحت کند و بساط تشیع را از غیر راه زور و فشار برچیند.
سیاستی که برای عملی ساختن این منظور انتخاب کرد این بود که ولایتعهد خود را بامام رضا بدهد تا آنحضرت را بواسطه ورود بدستگاه فاسد خلافت، پیش شیعه آلود سازد و اعتقاد به عصمت و طهارت امام را از مغزشان بیرون کند. در اینصورت امتیازی برای مقام امامت که اساس مذهب شیعه است باقی نمی ماند و بنیاد مذهب خود بخود متلاشی می گشت.
اجراء این سیاست موفقیت دیگری نیز در برداشت و آن اینکه از نهضتهای پی در پی بنی فاطمه که برای واژگون ساختن خلافت بنی عباس برپا می شد جلوگیری می نمود، چه بنی فاطمه پس از آنکه انتقال خلافت را به خودشان مشاهده می کردند طبعاً از قیامهای خونین، خودداری می نمودند. البته پس از عملی شدن این منظور از بین بردن شخص امام رضا (علیه السلام) برای مأمون اشکالی نداشت.
مأمون آنحضرت را نخست بقبول خلافت و پس از آن بپذیرفتن ولایت عهد دعوت نمود و پس از تأکید و اصرار و بالاخره تهدید، آنحضرت ولایت عهد را باین شرط که از عزل و نصب و مداخله در امور عالیه معاف باشد پذیرفت.
آنحضرت در چنین زمینه ای بهدایت افکار مردم پرداخت و تا اندازه ای که دستش باز بود با ارباب مذاهب و ادیان بحثها فرمود و در معارف اسلام و حقایق دین بیانات گرانبهائی ایراد نمود (مأمون نیز علاقه مفرطی ببحثهای مذهبی داشت) بیاناتی که در اصول معارف اسلامی از آن حضرت مأثور است از جهت کثرت مانند بیانات امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و از آنچه از سایر ائمه در دین بخشها رسیده؛ بیشتر می باشد.
و یکی از برکات آن حضرت این بود که احادیث بسیاری که از پدران بزرگوارش در دست شیعه بود بوی عرض شد و باشاره و تشخیص وی روایات مجعوله و موضوعه ای که دستهای ناپاک در میان اخبار اهلبیت داخل کرده بود مشخص و متروک گردید.
آنحضرت در مسافرتی که بعنوان ولایت عهد از مدینه بسوی مرو فرمود در طول راه و خاصه در ایران حنب و جوش عجیبی در میان مردم پدید آورده بود و از هر جا دسته دسته بقصد زیارت؛ متوجه دربارش می شدند و شب و روز پروانه وار بدور شمع وجودش می گردیدند و معارف و احکام دین را یاد می گرفتند.
مامون از توجه بی سابقه و شگفت آور مردم به آنحضرت بغلط بودن سیاست خود پی برد و بمنظور ترمیم شکست سیاسی خود آنحضرت را مسموم و شهید و پس از آن باز سیاست دیرین خلفا نسبت به اهلبیت و شیعیان ایشان دنبال شد.