فهرست کتاب


آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

حضرت امام حسین (علیه السلام) (سومین پیشوا)

امام حسین (علیه السلام) پس از برادر بزرگوار خود بامر خدا و وصیت برادر به امامت قیام نمود و نزدیک به ده سال در دور خلافت معاویه زیست و در این مدت همان سیرت امام حسن (علیه السلام) را پیش گرفت و تا معاویه زنده بود نتوانست کار مؤثری انجام دهد.
پس از نه سال و نیم تقریباً معاویه بدرود زندگی گفت و خلافت که تبدیل بسلطنت شده بود منتقل به پسرش یزید گردید.
یزید بر خلاف پدر ریاکار خود؛ جوانی بود میت غرور و متظاهر بعیاشی و فحشاء و بی بند و بار. یزید همینکه زمام امور را بدست گرفت بوالی مدینه دستور داد که از امام حسین (علیه السلام) برای وی بیعت بگیرد وگرنه سرش را پیش وی فرستد. پس از آنکه والی حسب الامر، بیعت را به آن حضرت عرضه داشت وی مهلت خواست و شبانه از مدینه با کسان خود رهسپار مکه شد. و بحرم خدا که در اسلام پناهگاه رسمی است پناهنده شد ولی پس از چند ماه اقامت فهمید که یزید به هیچوجه از او دست بردار نیست؛ و در صورتیکه بیعت نکند قتل وی حتمی است و از سوی دیگر در این مدت چندین هزار نامه از عراق به آن حضرت رسیده بود که وی را وعده یاری داده بنهضت بر ضد ستمگران بنی امیه دعوت می کردند.
امام حسین (علیه السلام) از مشاهده اوضاع و احوال عمومی و دلالت شواهد و قرائن می دانست که نهضت وی پیشرفت ظاهری نخواهد داشت با اینهمه با امتناع از بیعت یزید تصمیم بکشته شدن گرفته با کسان خود بعنوان نهضت از مکه بسوی کوفه متوجه شد و در راه در زمین کربلا (تقریباً هفتاد کیلومتری کوفه) با لشکر انبوه دشمن برخورد نمود.
آن حضرت در مسیر خود اشخاص را بیاری دعوت می کرد و بکسانی هم که همراه وی بودند تصمیم قطعی خود را بکشته شدن گوشزد می نمود و در ترک مصاحبت و ملازمت خود مخیر می داشت؛ از اینروی روزیکه با لشکر دشمن روبرو شدند از یاران و همراهان جز شماره ناچیزی که دل داده و از جان گذشته بودند کسی نمانده بود، و در نتیجه به آسانی در حلقه بسیار تنگی بمحاصره لشکر انبوه دشمن درآمدند و حتی آب برویشان بسته شد و در چنین محیطی در میان بیعت و قتل مخیرش کردند.
امام حسین (علیه السلام) تن به بیعت نداد و آماده قتل شد و روزی از صبح تا عصر با همراهان خود با دشمن جنگید و در این جنگ خودش و فرزندان و برادران و برادرزادگان و عموزادگان و یارانش که جمعاً در حدود هفتاد نفر بودند شهید شدند. تنها فرزند گرامیش امام سجاد (علیه السلام) که بعلت مرض شدید قادر بجنگ نبود زنده ماند.
لشکر دشمن پس از شهادت آنحضرت اموالش را غارت نموده خانواده اش را اسیر کردند و بهمراه سرهای بریده شهدا از کربلا بکوفه و از کوفه به شام سوق دادند.
در این اسارت امام سجاد (علیه السلام) با خطبه ای که در شام خواند و همچنین زینب کبری با سخنرانیهائی که در مجامع عمومی کوفه و مجلس ابن زیاد والی کوفه و مجلس یزید در شام ایراد کرد پرده از روی حق برداشته زورگوئی و ستمگری بنی امیه را برای جهانیان آفتابی کردند.
و در هر حال نهضت حسینی در برابر زورگوئی و بیدادگری و بی بند و باری که با ریخته شدن خون پاک آنحضرت و فرزندان و خویشان و یارانش و تاراج رفتن مال و اسیر شدن زن و بچه وی خاتمه پذیرفت، با خصوصیات و مشخصاتی که دارد؛ یک واقعه اختصاصی است که در صفحات تاریخ نهضتهای جهانی همانندی برای وی نمی توان یافت و بجرأت می توان گفت که اسلام زنده این واقعه است و اگر این واقعه اتفاق نیفتاده بود بنی امیه اسمی و رسمی از اسلام باقی نگذاشته بودند.
این واقعه جانگداز بطور عیان هدف و مرام اهلبیت پیغمبر را از منویات بنی امیه و طرفداران ایشان جدا ساخت و حق و باطل را آفتابی نمود.
این حادثه در کمترین وقتی در هر گوشه و کنار جامعه اسلامی انتشار یافت و موجب بروز انقلابات شدید و خونریزی های بسیار شد که تا دوازده سال ادامه داشت و بالاخره یکی از عوامل اساسی سقوط سلطنت بنی امیه گردید.
روشن ترین اثر این واقعه پرورش روحی گروه بیشماری بود که نقش ولایت علی بن ابیطالب (علیه السلام) در دلهاشان جای گرفت و دوستی خاندان رسالت را شعار خود ساختند و روز بروز برشماره و نیروی خود افزایش دادند تا امروز نزدیک بصد میلیون مسلمان بنام شیعه در همه جای جهان زندگی می کنند.

آیاروش امام حسن و امام حسین مختلف بود؟

اگرچه روش این دو پیشوای معظم که بنص پیغمبر اکرم امام بحق هستند بظاهر مختلف بنظر می رسد حتی بعضی گفته اند: اختلاف نظر این دو برادر باندازه ای شدید بود که یکی با داشتن چهل هزار مرد جنگی تن در صلح داد و دیگری با چهل نفر از یاران و اصحاب (غیر از خویشان) بجنگ برخاست و تا بچه شیرخوار خود را در این راه داد.
ولی بررسی دقیق خلاف این نظر را بثبوت می رساند زیرا ما می بینم چنانکه امام حسن (علیه السلام) تقریباً نه سال و نیم در سلطنت معاویه بسر برد و دم از مخالفت علنی نزد امام حسین (علیه السلام) نیز پس از شهادت برادر تقریباً نه سال و نیم در سلطنت معاویه زندگی نمود و یادی از نهضت نکرده قد بمخالفت علم نفرمود.
پس ریشه حقیقتی این اختلاف روش ظاهری را از اختلاف روش معاویه و یزید باید جستجو کرد، نه از اختلاف نظر این دو پیشوای معظم.
روش معاویه روشی نبود که روی اساس بی بند و باری استوار شده باشد و با مخالفت علنی خود احکام دین را بسخریه بگیرد.
معاویه خود را یک مرد صحابی و کاتب وحی معرفی می کرد و بواسطه خواهر خود (که زوجه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ام المومنین بود) خال المؤمنین نامیده میشد؛ و مورد توجه و عنایت شدید خلیفه دوم بود و عامه مردم اعتماد کامل و ارادت خاصی نسبت به خلیفه داشتند.
علاوه بر این غالب صحابه پیغمبر را که مورد احترام و تعظیم مردم بودند (مانند ابوهریره، عمروعاص، سمره؛ بسر؛ مغیره بن شعبه و غیر آنها) بحکومت ولایات و سایر کارهای حساس کشوری گماشته بود که حسن ظن مردم را نسبت بوی جلب می کردند و روایات زیادی میان مردم در فضائل آنان و مصونیت دینی صحابه و اینکه هر کاری کنند معذورند نقل میشد. و در نتیجه معاویه هر کاریکه می کرد اگر قابل تصحیح و توجیه می شد، و اگرنه با بذل و بخششهای سنگین؛ دهان معترض را می بست و در جائیکه این وسایل کارگر نبود بدست همین همدستان و هواخواهان؛ مخالف را از میان می برد چنانکه بدست همین هواخواهان صحابی وی، دهها هزار بیگناه از شیعیان علی (علیه السلام) و از سایر مسلمانان و حتی جمعی از صحابه پیغمبر کشته شدند.
معاویه در همه کارها قیافه حق بجانبی خود می گرفت و با بردباری و شکیبائی مخصوص پیش می رفت؛ و با ملاطفت خاصی محبت و طاعت مردم را بخود جلب می کرد و حتی گاهی دشنام می شنید و ستیزه می دید ولی با خوشروئی و بخشش پاسخ می داد و در چنین زمینه ای سیاست خود را اجراء می کرد.
از امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) احترام ظاهری بعمل می آورد.
و از سوی دیگر اعلان عمومی می کرد که هر کس حدیثی در مناقب اهل بیت (علیهم السلام) نقل کند هیچگونه مصونیت مالی و عرضی و جانی ندارد و هر که حدیثی در مناقب صحابه نقل کند جایزه دریافت خواهد داشت:
و دستور می داد که خطیبان در منابر مسلمانان، علی (علیه السلام) را (بطور الزام) دشنام دهند و به امروی هواخواهان آنحضرت را هر جا می جستند می کشتند و در اینکار باندازه ای زیاده روی کردند که جمع کثیری را که از دشمنان آنحضرت بودند بتهمت دوستی از میان بردند.
از این بیان بدست می آید که قیام امام حسن (علیه السلام) جز بضرر اسلام تمام نمی شد و جز اینکه خون وی و یاران وی بهدر رود اثر نمی بخشید، و حتی دور نبود که در اینصورت معاویه بدست کسان آنحضرت وی را بکشد و پس از آن برای تسکین افکار عمومی در عزای وی گریبان چاک زند و بقمام خونخواهی درآمده قصاص انتقام وی را از شیعیان بکشد چنانکه نظیر همین معامله را با عثمان نمود(48).
ولی روش سیاسی یزید هیچگونه شباهتی با روش پدرش نداشت وی جوانی بود خودپسند و بی بند و بار، منطقی جز زور نداشت؛ و بافکار عمومی کمترین اهمیتی نمی داد.
یزید لطمه هائی که پس پرده باسلام وارد میشد در حکومت کوتاه خود یکباره آشکار کرد و پرده را درید.
در سال اول حکومت خود خاندان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را از دم شمشیر گذرانید.
و در سال دوم شهر مدینه را خراب کرد و سه روز عرض و جان و مال مردم را بلشکریان خود مباح نمود.
و در سال سوم کعبه را خراب کرد.
و از همین جهت نهضت حسینی در افکار مردم جای گرفت و روز بروز اثرش عمیق تر و بارزتر گردید و در ابتداء امر بشکل انقلابات خونین ظهور نمود و بالاخره جمعیت عظیمی را از مسلمانان بعنوان هواخواهان حق و خقیقت و دوستان اهلبیت بوجود آورد.
و از همین نظر بود که معاویه در ضمن وصیتهای خود به یزید سفارش اکید نمود که کاری بکار حسین (علیه السلام) نداشته متعرض حالش نشود؛ ولی آیا سرمستی و خودپسندی بیزید اجازه میداد که نفع خود را از ضرر تمیز دهد.

حضرت امام سجاد (علیه السلام) چهارمین پیشوا

روش امام سجاد (علیه السلام) در مدت امامت خود بدو بخش جداگانه تقسیم می شود که جمعاً بروش عمومی امامان منطبق می گردد، زیرا آن حضرت در واقعه جانگدار کربلا همراه پدر بزرگوار خود بود و در نهضت حسینی شرکت داشت و پس از شهادت پدر که باسارت درآمد و از کربلا به کوفه و از کوفه بشام برده شد در طول مدت اسیری هرگز تقیه نداشت و بی محابا حق و حقیقت را اظهار می کرد و در مواقع مقتضی بوسیله سخنرانیها و بیاناتی که ایراد می نمود حقانیت خاندان رسالت و مفاخر آنان را گوشزد خاص و عام می فرمود، و مظلومیت پدر بزرگوار خود، و فجایع و ستم کارانه و بیرحمانه بنی امیه را آفتابی کرده و طوفانی از احساسات و عواطف مردم برپا می ساخت.
ولی پس از آنکه از اسیری رهائی یافته بمدینه برگشت و محیط جانبازی بمحیط آرامش تبدیل یافت؛ گوشه خانه را گرفته در بروی بیگانگان بست و به عبادت حق مشغول گشت و بی سر و صدا به ترتیب افرادی که پیروان حق و حقیقت بودند پرداخت.
آنحضرت در ظرف سی و پنج سال مدت امت خود بطور مستقیم و غیر مستقیم گروه بیشماری را پرورش داده معارف اسلامی را در قلوبشان جای داد.
تنها دعاهائی که آنحضرت در محراب عبادت با لهجه آسمانی خود انشاء کرده و بوسیله آنها با خدای کارساز بمقام راز و نیاز برآمده است مشتمل بر یک دوره کامل از معارف عالیه اسلامی می باشد. و این دعاها جمع آوری و بنام صحیفه سجادیه معروف شده است.