فهرست کتاب


آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

روش حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)

پس از رحلت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنانکه می دانیم ولایت امور مسلمین که به نص آنحضرت از جانب خداوند با حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود تبدیل بخلافت انتخابی گردید و کرسی خلافت را دیگران اشغال کردند.
آنحضرت و چند نفر از خواص صحابه مانند سلمان و ابوذر و مقداد با مردم احتجاجاتی کردند ولی جواب مساعد نشنیدند.
آنحضرت از مردم کناره گرفت و تا مدتی در خانه مشغول جمع آوری قرآن کریم بود.
پس از آن بتعلیم و تربیت عده ای از خواص صحابه و دیگران گردید.
آنحضرت با همه سوابق درخشان و غیر قابل رقابتی که در زمان حیات پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت، و وزیر پیغمبر و کلید فتوحات اسلامی بود؛ و در دانش و داوری و سخنوری و سایر فضائل روحی از همه مسلمانان برتر بود، در زمان خلیفه اول در کارهای عمومی از وجود او هیچ استفاده نشد؛ و تنها بعبادت حق و تربیت علمی و عملی یارانی چند می پرداخت و مانند یک فرد بسیار عادی زندگی می کرد.
در زمان خلافت خلیفه دوم اگرچه هرگز کار حساسی بوی ارجاع نمی کردند ولی تا اندازه ای مورد توجه قرار گرفت و در امور مهم از نظراتش استفاده نموده و طرف مشاوره قرار می گرفت چنانکه خلیفه دوم بارها می گفت:
اگر راهنمائی علی نبود عمر هلاک میشد.
در زمان خلافت خلیفه سوم توجه مردم نسبت به آن حضرت بیشتر شد و در همه این مدت (بیست و پنجسال) روزبروز دائره تعلیم و تربیت آنحضرت دامنه دارتر و شعاع عملش وسیعتر می شد تا عده بیشماری از پرورش یافتگان مستقیم و غیر مستقیم مکتب ولایت روی کار آمدند و بلافاصله پس از کشته شدن خلیفه سوم از هر سو هجوم آورده آن حضرت را بپذیرفتن خلافت وادار نمودند.
آنحضرت همینکه زمام امور را بدست گرفتن سیرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که مدتها بود فراموس شده بود معمول داشت، مساوات و عدالت اجتماعی را اجراء کرده و تمام امتیازات بیجا را از بین برد، و حکمرانان و فرمانروایان بی بند و باری را که مصادر امور قرار گرفته بودند عزل نمود، و اموالی را که از بیت المال بغارت رفته بود و املاک و مستغلات بی حسابی را که مقام خلافت باین و آن بخشیده بود پس گرفت. و بمجازات کسانی که از مقررات دینی تخلف می کردند پرداخت.
عده ای از متنفذین غارتگر و سودپرست همینکه منافع شخصی خود را در خطر دیدند پرچم مخالفت برافراشتند و ببهانه خودخواهی عثمان جنگهای داخلی خونینی راه انداختند که موجب گرفتاری آنحضرت و مانع از اصلاحات دیگر گردید.
آنحضرت با گرفتاریهای کمرشکن که در خلافت پنجساله خود داشت افراد بیشماری را تربیت کرد و ذخائر گرانبهائی در فنون مختلف علمی را از راه سخنرانی ها و بیانات شیوای خود بیادگار گذاشت و از آنجمله اصول علم نحو را که دستور زبان عربی است وضع فرمود.
شخصیت برجسته آنحضرت بوصف نمی گنجد و فضائل بی پایان وی از شماره بیرون است؛ و هرگز تاریخ شخصیتی را بیاد ندارد که باندازه وی افکار دانشمندان و انظار متفکرین جهان را بخود جلب کرده باشد.

حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) دومین پیشوا

امام حسن مجتبی (علیه السلام) پس از شهادت پدر بزرگوار خود بخلافت نشست و بمنظور خوابانیدن غائله معاویه مشغول تجهیز لشکری شد و در میان مردم نیز همان سیرت جد و پدر خود را دنبال کرد ولی پس از چندی دریافت که مساعی وی در اثر اخلالگری های سری معاویه جز نقشی بر آب نیست و سران سپاه وی با معاویه ساخته اند و حتی حاضر شده اند که آن حضرت را دست بسته تحویل دهند یا بکشند.
بدیهی است در این صورت جنگ با معاویه جز شکست قطعی امام مجتبی نتیجه ای نداشت. و حتی اگر خود امام تنها یا با کسان نزدیک خود بمقاومت بر می خواست و کشته می شد کمترین اثری در تزلزل ارکان سلطنت معاویه یا جلب قلوب مردم نداشت زیرا معاویه با روش مزورانه مخصوصی که داشت به آسانی می توانست آن حضرت را بوسائل گوناگون و حتی بدست کسان وی بکشد، و پس از آن جامه عزا پوشیده بمقام خونخواهی برآید و بدین وسیله خون پسر پیغمبر را از دامن خود بشوید. آنحضرت از اینروی با پیشنهاد صلح با معاویه تحت شرائطی موافقت فرمود و از خلافت کناره گرفت؛ اگرچه معاویه همه شرائط را زیر پا گذاشت و به هیچکدام از آنها عمل نکرد.
آنحضرت بدین وسیله جان خود و برادرش امام حسین (علیه السلام) و شماره معدوی از کسان و یاران خود را از خطر قطعی نگهداشت و از خواص خود یک جامعه با حقیقت ولی بسیار کوچک در داخل جامعه به صورت اسلامی تشکیل داد و اسلام را از نابودی حتمی حفظ نمود.
البته معاویه کسی نبود که از روش امام پی باین منظور نبرد و بهیمن جهت پس از برقراری صلح و استیلاء کامل هر که از دوستان و یاران علی (علیه السلام) در هر جا یافت با عناوین و وسائل مختلف از بین برد؛ با اینکه یکی از شرائط صلح این بود که یاران و دوستان و خنادان رسالت در امان باشند.
ولی در عین حال بخاندان رسالت دست نیافت جز اینکه در مقدمات تحکیم ولایت عهد پسرش یزید امام مجتبی را بوسیله همسرش مسموم کرده شهید نمود؛ زیرا یکی دیگر از شرائط صلح این بود که خلافت بعد از معاویه به امام حسن برگردد.

حضرت امام حسین (علیه السلام) (سومین پیشوا)

امام حسین (علیه السلام) پس از برادر بزرگوار خود بامر خدا و وصیت برادر به امامت قیام نمود و نزدیک به ده سال در دور خلافت معاویه زیست و در این مدت همان سیرت امام حسن (علیه السلام) را پیش گرفت و تا معاویه زنده بود نتوانست کار مؤثری انجام دهد.
پس از نه سال و نیم تقریباً معاویه بدرود زندگی گفت و خلافت که تبدیل بسلطنت شده بود منتقل به پسرش یزید گردید.
یزید بر خلاف پدر ریاکار خود؛ جوانی بود میت غرور و متظاهر بعیاشی و فحشاء و بی بند و بار. یزید همینکه زمام امور را بدست گرفت بوالی مدینه دستور داد که از امام حسین (علیه السلام) برای وی بیعت بگیرد وگرنه سرش را پیش وی فرستد. پس از آنکه والی حسب الامر، بیعت را به آن حضرت عرضه داشت وی مهلت خواست و شبانه از مدینه با کسان خود رهسپار مکه شد. و بحرم خدا که در اسلام پناهگاه رسمی است پناهنده شد ولی پس از چند ماه اقامت فهمید که یزید به هیچوجه از او دست بردار نیست؛ و در صورتیکه بیعت نکند قتل وی حتمی است و از سوی دیگر در این مدت چندین هزار نامه از عراق به آن حضرت رسیده بود که وی را وعده یاری داده بنهضت بر ضد ستمگران بنی امیه دعوت می کردند.
امام حسین (علیه السلام) از مشاهده اوضاع و احوال عمومی و دلالت شواهد و قرائن می دانست که نهضت وی پیشرفت ظاهری نخواهد داشت با اینهمه با امتناع از بیعت یزید تصمیم بکشته شدن گرفته با کسان خود بعنوان نهضت از مکه بسوی کوفه متوجه شد و در راه در زمین کربلا (تقریباً هفتاد کیلومتری کوفه) با لشکر انبوه دشمن برخورد نمود.
آن حضرت در مسیر خود اشخاص را بیاری دعوت می کرد و بکسانی هم که همراه وی بودند تصمیم قطعی خود را بکشته شدن گوشزد می نمود و در ترک مصاحبت و ملازمت خود مخیر می داشت؛ از اینروی روزیکه با لشکر دشمن روبرو شدند از یاران و همراهان جز شماره ناچیزی که دل داده و از جان گذشته بودند کسی نمانده بود، و در نتیجه به آسانی در حلقه بسیار تنگی بمحاصره لشکر انبوه دشمن درآمدند و حتی آب برویشان بسته شد و در چنین محیطی در میان بیعت و قتل مخیرش کردند.
امام حسین (علیه السلام) تن به بیعت نداد و آماده قتل شد و روزی از صبح تا عصر با همراهان خود با دشمن جنگید و در این جنگ خودش و فرزندان و برادران و برادرزادگان و عموزادگان و یارانش که جمعاً در حدود هفتاد نفر بودند شهید شدند. تنها فرزند گرامیش امام سجاد (علیه السلام) که بعلت مرض شدید قادر بجنگ نبود زنده ماند.
لشکر دشمن پس از شهادت آنحضرت اموالش را غارت نموده خانواده اش را اسیر کردند و بهمراه سرهای بریده شهدا از کربلا بکوفه و از کوفه به شام سوق دادند.
در این اسارت امام سجاد (علیه السلام) با خطبه ای که در شام خواند و همچنین زینب کبری با سخنرانیهائی که در مجامع عمومی کوفه و مجلس ابن زیاد والی کوفه و مجلس یزید در شام ایراد کرد پرده از روی حق برداشته زورگوئی و ستمگری بنی امیه را برای جهانیان آفتابی کردند.
و در هر حال نهضت حسینی در برابر زورگوئی و بیدادگری و بی بند و باری که با ریخته شدن خون پاک آنحضرت و فرزندان و خویشان و یارانش و تاراج رفتن مال و اسیر شدن زن و بچه وی خاتمه پذیرفت، با خصوصیات و مشخصاتی که دارد؛ یک واقعه اختصاصی است که در صفحات تاریخ نهضتهای جهانی همانندی برای وی نمی توان یافت و بجرأت می توان گفت که اسلام زنده این واقعه است و اگر این واقعه اتفاق نیفتاده بود بنی امیه اسمی و رسمی از اسلام باقی نگذاشته بودند.
این واقعه جانگداز بطور عیان هدف و مرام اهلبیت پیغمبر را از منویات بنی امیه و طرفداران ایشان جدا ساخت و حق و باطل را آفتابی نمود.
این حادثه در کمترین وقتی در هر گوشه و کنار جامعه اسلامی انتشار یافت و موجب بروز انقلابات شدید و خونریزی های بسیار شد که تا دوازده سال ادامه داشت و بالاخره یکی از عوامل اساسی سقوط سلطنت بنی امیه گردید.
روشن ترین اثر این واقعه پرورش روحی گروه بیشماری بود که نقش ولایت علی بن ابیطالب (علیه السلام) در دلهاشان جای گرفت و دوستی خاندان رسالت را شعار خود ساختند و روز بروز برشماره و نیروی خود افزایش دادند تا امروز نزدیک بصد میلیون مسلمان بنام شیعه در همه جای جهان زندگی می کنند.