فهرست کتاب


آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

مختصری از فضائل علی (علیه السلام):

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علی (علیه السلام) را در سن شش سالگی از ابوطالب گرفته بخانه خود آورد و شخصاً بپرورش وی پرداخت علی (علیه السلام) از آنروز پیوسته سایه وار ملازم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و آخرین ساعتی که از آن حضرت جدا شد موقعی بود که جسد مطهرش را بخاک سپرد.
علی (علیه السلام) اولین نمونه کاملی است که از مکتب تعلیم و تربیت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون آمد و اول کسی است که به آن حضرت ایمان آورد چنانکه آخرین کسی است که از وی جدا شد.
خدماتی که علی (علیه السلام) در طول مدت بعثت بدین خدا کرد بتصدیق دوست و دشمن از هیچ کس بوقوع نپیوسته است.
علی (علیه السلام) در مهمترین جنگهای اسلامی شرکت داشت و در همه میدانهای خونین جنگ یکه تاز مسلمانان و کلید پیروزی بود و با اینکه بارها بزرگان در جنگها از دشمن فرار می کردند وی هرگز پشت بدشمن نکرده و هیچ حریفی از زخم شمشیر وی جان بدر نبرد؛ با اینحال شجاعت بی نظیر وی که ضرب المثل بود توأم با دلسوزی و مهربانی بود؛ هیچگاه حریفان زخمی را نمی کشت و فراریان را تعقیب نمی کرد.
علی (علیه السلام) بشهادت سخنرانیها و کلمات قصار و بیانات درربار که از وی بیادگار مانده در میان مسلمانان آشناترین فردی است بمقاصد عالیه قرآن که معارف اعتقادی و عملی اسلام را بنحوی که شاید و باید دریافته است و صحت حدیث شریف نبوی انا مدینه العلم و علی بابها را بثبوت رسانیده و این علم را با عمل توأم داشته است.
علی (علیه السلام) در عفت، نفس و زهد و تقوای دینی نظیر و همانندی نداشت و برای معاش روزانه خود کار می کرد و بویژه بفلاحت علاقه فراوان داشت زمینهای بایر را آباد می کرد و قنوات احداث می نمود درخت می کاشت و هر جا را که آباد می کرد بر مسلمانان وقف می نمود، یا می فروخت و میان فقراء تقسیم می کرد و خود مانند یکی از فقراء با کمال زهد و قناعت زندگی می کرد. روزیکه شهید شد با آنکه فرمانروای سراسر کشورهای اسلامی بود فقط هفتصد درهم داشت که خواست صرف تهیه خدمت کاری برای خانه خود نماید.
عدالت آنحضرت چنان بود که در اجراء احکام خدا و احیاء حقوق مردم هرگز استثناء قائل نمی شد و شخصاً در کوچه و بازار گردش می نمود و مردم را برعایت قوانین اسلام وامی داشت.

روش حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)

پس از رحلت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنانکه می دانیم ولایت امور مسلمین که به نص آنحضرت از جانب خداوند با حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود تبدیل بخلافت انتخابی گردید و کرسی خلافت را دیگران اشغال کردند.
آنحضرت و چند نفر از خواص صحابه مانند سلمان و ابوذر و مقداد با مردم احتجاجاتی کردند ولی جواب مساعد نشنیدند.
آنحضرت از مردم کناره گرفت و تا مدتی در خانه مشغول جمع آوری قرآن کریم بود.
پس از آن بتعلیم و تربیت عده ای از خواص صحابه و دیگران گردید.
آنحضرت با همه سوابق درخشان و غیر قابل رقابتی که در زمان حیات پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت، و وزیر پیغمبر و کلید فتوحات اسلامی بود؛ و در دانش و داوری و سخنوری و سایر فضائل روحی از همه مسلمانان برتر بود، در زمان خلیفه اول در کارهای عمومی از وجود او هیچ استفاده نشد؛ و تنها بعبادت حق و تربیت علمی و عملی یارانی چند می پرداخت و مانند یک فرد بسیار عادی زندگی می کرد.
در زمان خلافت خلیفه دوم اگرچه هرگز کار حساسی بوی ارجاع نمی کردند ولی تا اندازه ای مورد توجه قرار گرفت و در امور مهم از نظراتش استفاده نموده و طرف مشاوره قرار می گرفت چنانکه خلیفه دوم بارها می گفت:
اگر راهنمائی علی نبود عمر هلاک میشد.
در زمان خلافت خلیفه سوم توجه مردم نسبت به آن حضرت بیشتر شد و در همه این مدت (بیست و پنجسال) روزبروز دائره تعلیم و تربیت آنحضرت دامنه دارتر و شعاع عملش وسیعتر می شد تا عده بیشماری از پرورش یافتگان مستقیم و غیر مستقیم مکتب ولایت روی کار آمدند و بلافاصله پس از کشته شدن خلیفه سوم از هر سو هجوم آورده آن حضرت را بپذیرفتن خلافت وادار نمودند.
آنحضرت همینکه زمام امور را بدست گرفتن سیرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که مدتها بود فراموس شده بود معمول داشت، مساوات و عدالت اجتماعی را اجراء کرده و تمام امتیازات بیجا را از بین برد، و حکمرانان و فرمانروایان بی بند و باری را که مصادر امور قرار گرفته بودند عزل نمود، و اموالی را که از بیت المال بغارت رفته بود و املاک و مستغلات بی حسابی را که مقام خلافت باین و آن بخشیده بود پس گرفت. و بمجازات کسانی که از مقررات دینی تخلف می کردند پرداخت.
عده ای از متنفذین غارتگر و سودپرست همینکه منافع شخصی خود را در خطر دیدند پرچم مخالفت برافراشتند و ببهانه خودخواهی عثمان جنگهای داخلی خونینی راه انداختند که موجب گرفتاری آنحضرت و مانع از اصلاحات دیگر گردید.
آنحضرت با گرفتاریهای کمرشکن که در خلافت پنجساله خود داشت افراد بیشماری را تربیت کرد و ذخائر گرانبهائی در فنون مختلف علمی را از راه سخنرانی ها و بیانات شیوای خود بیادگار گذاشت و از آنجمله اصول علم نحو را که دستور زبان عربی است وضع فرمود.
شخصیت برجسته آنحضرت بوصف نمی گنجد و فضائل بی پایان وی از شماره بیرون است؛ و هرگز تاریخ شخصیتی را بیاد ندارد که باندازه وی افکار دانشمندان و انظار متفکرین جهان را بخود جلب کرده باشد.

حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) دومین پیشوا

امام حسن مجتبی (علیه السلام) پس از شهادت پدر بزرگوار خود بخلافت نشست و بمنظور خوابانیدن غائله معاویه مشغول تجهیز لشکری شد و در میان مردم نیز همان سیرت جد و پدر خود را دنبال کرد ولی پس از چندی دریافت که مساعی وی در اثر اخلالگری های سری معاویه جز نقشی بر آب نیست و سران سپاه وی با معاویه ساخته اند و حتی حاضر شده اند که آن حضرت را دست بسته تحویل دهند یا بکشند.
بدیهی است در این صورت جنگ با معاویه جز شکست قطعی امام مجتبی نتیجه ای نداشت. و حتی اگر خود امام تنها یا با کسان نزدیک خود بمقاومت بر می خواست و کشته می شد کمترین اثری در تزلزل ارکان سلطنت معاویه یا جلب قلوب مردم نداشت زیرا معاویه با روش مزورانه مخصوصی که داشت به آسانی می توانست آن حضرت را بوسائل گوناگون و حتی بدست کسان وی بکشد، و پس از آن جامه عزا پوشیده بمقام خونخواهی برآید و بدین وسیله خون پسر پیغمبر را از دامن خود بشوید. آنحضرت از اینروی با پیشنهاد صلح با معاویه تحت شرائطی موافقت فرمود و از خلافت کناره گرفت؛ اگرچه معاویه همه شرائط را زیر پا گذاشت و به هیچکدام از آنها عمل نکرد.
آنحضرت بدین وسیله جان خود و برادرش امام حسین (علیه السلام) و شماره معدوی از کسان و یاران خود را از خطر قطعی نگهداشت و از خواص خود یک جامعه با حقیقت ولی بسیار کوچک در داخل جامعه به صورت اسلامی تشکیل داد و اسلام را از نابودی حتمی حفظ نمود.
البته معاویه کسی نبود که از روش امام پی باین منظور نبرد و بهیمن جهت پس از برقراری صلح و استیلاء کامل هر که از دوستان و یاران علی (علیه السلام) در هر جا یافت با عناوین و وسائل مختلف از بین برد؛ با اینکه یکی از شرائط صلح این بود که یاران و دوستان و خنادان رسالت در امان باشند.
ولی در عین حال بخاندان رسالت دست نیافت جز اینکه در مقدمات تحکیم ولایت عهد پسرش یزید امام مجتبی را بوسیله همسرش مسموم کرده شهید نمود؛ زیرا یکی دیگر از شرائط صلح این بود که خلافت بعد از معاویه به امام حسن برگردد.