آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

اهلبیت پیغمبر اکرم:

در عرف و لغت اهل بیت و خانواده مرد بکسانی گفته میشود که اعضاء جامعه کوچک منزل وی می باشند مانند زن پسر و دختر و خدمتکار که جمعاً در شعاع زندگی مرد صاحبخانه زندگی می کنند.
و گاهی در کعنی اهل بیت تعمیم داده این کلمه را در خویشاوندان نزدیک مانند پدر و مادر و برادر و خواهر و فرزند و عمو و عمه و دائی و خاله و فرزندان آنها استعمال می کنند.
ولی مراد از اهل بیت پیغمبر در کتاب سنت هیچ یک از این دو معنی عرفی نیست؛ زیرا طبق روایات متواتره که از طرق عامه و خاصه وارد شده اهل بیت نامی است موهبتی که بحضرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرات علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام)، اختصاص دارد و بنابراین اهل خانه و خویشاوندان دیگر پیغمبر اکرم (با اینکه بحسب عرف و لغت اهل بیت شمرده می شوند) اهل بیت باین معنی نیستند حتی خدیجه کبری که گرامی ترین زنان پیغمبر اکرم و مادر فاطمه علیها السلام است و همچنین ابراهیم که پسر صلبی آن حضرت می باشد و بزرگترین افتخار را دارد داخل اهل بیت نیستند.
آری بموجب همین روایات و روایات دیگری نه امام از دوازده امام که فرزندان امام حسین (علیه السلام) و از نسل او هستند از اهل بیت می باشند بنابراین اهل بیت همان چهارده معصوم هستند و معمولا اهل بیت پیغمبر بسیزده تن که بعد از پیغمبر اکرم و عترت آن حضرتند گفته می شود.
هل بیت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در اسلام فضائل و مناقب زیاد و مقامات غیر قابل معارضه و رقابت دارند که مهمترین آنها دو مقام است:
1 - بموجب آیه شریفه: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً سوره احزاب آیه 33. مقام عصمت و طهارت را دارند و بمقتضای این مقام هرگز گناه از ایشان سر نمی زند.
2 - بموجب حدیث نبوی متواتر تقلین که سابقاً نیز اشاره شد، عترت همیشه با قرآن هستند و هرگز جدائی میانشان و میان کتاب خدا نمی افتد و در نتیجه در فهم معانی قرآن کریم و مقاصد دین مبین دچار خطا و لغزش نمی شوند.
و لازم این دو مقام آنست که قول و فعل اهل بیت (علیهم السلام) در اسلام حجت باشد (چنانکه عقیده شیعه همین است).

سیرت عمومی اهل بیت (علیهم السلام):

اهل بیت (علیهم السلام) نمونه های کامل تعلیم و تربیت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشند و سیرت ایشان همان سیرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
البته در مدت دویست و پنجاه سال (از سال یازدهم هجری که سال رحلت پیغمبر اکرم است تا سال دویست و شصت هجری سال غیبت حضرت حجت) که ائمه هدی (علیهم السلام) با مردم محشور بودند محیطهای مختلفی از زندگی پیش آمده است که طرز زندگی حضرات ائمه را در شکلهای مختلف نمودار ساخته ولی هدف اصلی از روش پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که عبارت بود از حفظ اصول و فروع دین از تغییر و تبدل، و تعلیم و تربیت مردم تا حد امکان هرگز رها نکردند.
پیغمبر اکرم در مدت بیست و سه سال دعوت خود سه مرحله از زندگی را طی فرمود زیرا سه سال از اول بعثت را دعوت پنهانی می کرد، و ده سال بعد از آن را دعوت علنی داشت ولی خودش و پیروانش در زیر سخت ترین شکنجه و آزار جامعه زندگی می کردند و هیچگونه آزادی عمل که در اصلاح جامعه اثر روشنی بخشد نداشتند، و ده سال دیگر که پس از هجرت می باشد آنحضرت در محیطی بود که هدف آن زنده کردن حق و حقیقت بود و اسلام پاک روز بروز به پیشرفت فاتحانه خود ادامه می داد و هر لحظه در تازه ای از دانش و کمال بروی مردم باز می شد.
البته روشن است که این سه محیط مختلف اقتضاهای مختلف خواهد داشت و سیرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که هدفی جز زنده کردن حق و حقیقت نداشت بشکلهای گوناگون جلوه خواهد داد.
محیطهای گوناگون که با زمان ائمه هدی مصادف بودند روی هم رفته بی شباهت بزمان دعوت پیش از هجرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نبود؛ گاهی مانند سه سال اول بعثت به هیچوجه تظاهر بحق امکان پذیر نبود و امام با نهایت احتیاط بوظیفه خود رفتار می کرد چنانکه زمان امام چهارم و آخر زمان امام ششم علیهما السلام همین اقتضا را داشت و گاهی مانند ده سال قبل از هجرت که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مکه بدعوت علنی می پرداخت و از هر جهت خودش و پیروانش در زیر فشار کفار نمی توانستند قد علم کنند، اما نیز بتعلیم معارف دین و نشر احکام می پرداخت، ولی متنفذان وقت تا می توانستند از شکنجه و آزار فروگذار نمی کردند و هر روز مشکل تازه ای بوجود می آوردند.
آری محیطی که تا اندازه ای شباهت بمحیط بعد از هجرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داشته باشد همان محیط پنجساله خلافت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و کمی از محیط زندگی حضرت فاطمه و امام حسن (علیه السلام) و محیط کوچک و چند روزه امام حسین و یاران وی بود که حق و حقیقت بی پرده جلوه می کرد و مانند آئینه پاکی وضع عمومی زمان پیغمبر اکرم را نشان می داد.
بطور خلاصه می توان گفت که ائمه هدی جز آنکه اشاره رفت هرگز قدرت نداشتند با حکمرانان و فرمانروایان وقت مخالفت اساسی و علنی کنند و از اینروی ناگزیر بودند که در گفتار و رفتار خود طریقه تقیه پیش گیرند و بهانه ای بدست حکومتهای وقت ندهند؛ با اینهمه دشمنانشان از هر جا می شد بهانه هائی تراشیده در خاموش کردن انوار و از میان بردن آثارشان می کوشیدند.

ریشه اصلی اختلاف ائمه با حکومتهای معاصر:

حکومتهای مختلفی که پس از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در جامعه اسلامی بوجود آمد و نام حکومت اسلامی بخود گرفت همه با اهل بیت (علیهم السلام) مخالفت اساسی داشتند و این دشمنی آشتی ناپذیر ریشه زنده ای داشت که هرگز خشک نمی شد.
درست است پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای اهل بیت خود فضائل و مناقبی فرموده بود که یکی از مهمترین آنهاامتیاز علم بمعارف قرآن و بیان حلال و حرام بود؛ و در نتیجه تعظیم و احترام مقامشان بهمه امت لازم بود، ولی امت حق این توصیه و تأکید را ادا نکردند.
و درست است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در نخستین روزیکه دعوت خود را علنی کرده خویشاوندان خود را باسلام خواند، علی (علیه السلام) را بجانشینی خود معرفی کرد و در آخرین روزهای حیات خود نیز در غدیرخم و غیر آن نص جانشینی وی فرمود، و پس از رحلت آنحشرت مردم دیگران را برای جانشینی پیغمبر اکرم برگزیدند و اهل بیت را از حق مسلم خود کنار زدند و در نتیجه همیشه حکومتهای وقت اهل بیت (علیهم السلام) را برای خود رقیبی خطرناک می شمردند و از ناحیه آنان هراسناک بودند و از امکانات گوناگون برای نابود کردنشان استفاده می کردند.
ولی عمیق ترین مایه اختلاف میان اهل بیت (علیهم السلام) و حکومتهای اسلامی (که خود مسئله خلافت یکی از فروعات آن بود) چیز دیگر بود.
اهلبیت (علیهم السلام) سیرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را برای امت اسلامی لازم می دانستند و حکومت اسلامی را موظف برعایت و حفظ و اجراء احکام آسمانی اسلام می دیدند ولی حکومتهای اسلامی که پس از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روی کار آمدند چنانکه از اعمالشان پیداست پایبند رعایت کامل اجراء احکام اسلام و متابعت سیرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نبودند.
خدای متعال در چند جا از کلام خود پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و همچنین امت را از تغییر و تبدیل احکام آسمانی نهی می فرماید و حتی از کوچکترین تمایل بخلاف یکی از احکام و دستورهای دینی بر حذر می دارد و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز؛ در شعاع همین احکام و قوانین غیر قابل تغییر و تبدیل، در میان مردم سیرتی اتخاذ کرده بود که در اجراء قوانین دینی از جهت زمان و مکان و اشخاص تفاوتی نمی گذاشت. رعایت احکام آسمانی برای همه کس حتی خود پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) واجب و در حق همه کس لازم الاجرا بود؛ و شریعت در هر حال و در هر جا زنده و نافذ بود.
و در اثر همین مساوات و عدالت هر گونه امتیاز را از میان مردم برداشته بود؛ خود آن حضرت که بامر خدا حاکم و فرمانروای لازم الاطاعه بوده کمترین امتیازی در زندگی داخلی و خارجی خود نسبت بسایر مردم نداشت؛ تجملی بکار نمی برد، هیچگونه تشریفاتی برای مقام حکمرانی خود قرار نمی داد، و عظمت موقعیت خود را برخ مردم نمی کشید، و حشمت و سطوت بخرج نمی داد. و بالاخره از دیگران با یک ممیز صوری شناخته نمی شد.
هیچ طبقه ای از طبقات مختلف مردم نسبت بدیگران یا اتکاء بامتیاز خود برتری نمی جست، زن و مرد؛ شریف و وضیع؛ غنی و فقیر، قوی و ضعیف، حضری و بدوی، بنده و آزاد همه در یک صف بودند و هیچکس به بیشتر از وظایف دینی خود مکلف نبود و از اینکه بنیرومندان جامعه سر تعظیم فرود آورد یا در مقابل نفوذ و زورگودی ستمگران خرد شود ایمن و آزاد بود.
با کمی تأمل برای ما روشن می شود (مخصوصاً پس از آزمایشهای طولانی که بعد از رحلت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تاکنون کرده ایم) که یگانه منظور پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از سیرت پاک خود این بوده که احکام آسمانی اسلام در میان مردم عادلانه و بطور مساوی اجرا شود، و قوانین اسلام از تغییر و تبدیل مصون و محفوظ بماند. ولی حکومت های اسلامی سیرت خود را به سیرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تطبیق نکردند و راه و روش را عوض نمودند و در نتیجه:
1 - در کمترین وقتی اختلاف طبقاتی با شدیدترین وجهی در جامعه اسلامی ظهور کرد و جماعت مسلمانان بدو دسته نیرومند و ضعیف منقسم شده مال و جان و عرض یکدسته بازیچه هوی و هوس دسته دیگر قرار گرفت.
2 - حکومت های اسلامی تدریجاً بتغییر قوانین اسلامی پرداختند و گاهی بنام رعایت جامعه اسلامی و گاهی بعنوان حفظ موقعیت حکومت و سیاست دولت، از عمل باحکام دینی و اجراء قوانین و مقررات اسلامی سر باز زدند.
این طریقه روزبروز توسعه یافته کار بجائی کشید که سازمانهائی که حکومت اسلامی نامیده می شدند در خود هیچگونه مسئولیتی نسبت برعایت و اجراء قوانین اسلامی احساس نکردند و معلوم است حال قوانین و مقررات عمومی که مأمور اجراء صمیمی نداشته باشد عاده بکجا منتهی خواهد شد.