فهرست کتاب


آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

تعلیمات قرآن:

قرآن کریم در مدت بیست و سه سال زمان دعوت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تدریجاً نازل شده و نیازمندی های جامعه بشری را پاسخ گفته است.
قرآن کتابی است که در بیانات خود هدفی جز راهنمائی مردم بسوی سعادت ندارد. اعتقاد درست و خلق پسندیده و عمل شایسته را که پایه های سعادت فرد و جامعه انسانی است با کلامی رسا تعلیم می کند:
و نزلنا الیک الکتاب تبیاناً لکل شی ء سوره نحل آیه 89. کتابی که هر چیز را روشن می کند بسوی تو فرستادیم. قرآن معارف اسلامی را باختصار بیان فرموده برای تفضیلات آن معارف مخصوصاً برای توضیحات مسائل فقهی مردم را بدر خانه نبوت هدایت می کند چنانکه می فرماید: و انزلنا الیک الذکر لتبین ما نزل الیهم سوره نحل آیه 44 خلاصه ترجمه: قرآن را فرستادیم تا آنچه را که از جانب خدا برای مردم فرستاده شده است برای آنان روشن سازی.
و ما انزلنا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه سوره نحل آیه 64 خلاصه ترجمه: این کتاب را بدین منظور بسوی تو فرستادیم که اختلاف مردم را حل کرده حق را برای آنان روشن سازی.
و باید دانست که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در تفسیر کتاب خدا و توضیح معارف دین، گفتار اهل بیت خود را مانند سخن خود دانسته و فرموده است که:
قرآن و اهل بیت من تا دامنه قیامت از یکدیگر جدا نمی شوند و هر کس بخواهد از قرآن استفاده کند باید دست بدامن اهل بیت من بزند.

دانش و نادانی از نظر قرآن:

ستایشی که در قرآن کریم از علم و دانش شده و تشویقی که نسبت به تفکر و تعقل بعمل آمده در هیچ یک از کتب آسمانی دیگر یافت نمی شود و همچنین نکوهشی که از جهل و نادانی گردیده از مختصات قرآن است بطوریکه علم و دانش را زندگی و حیات و نادانی را مرگ نامیده و برای معرفی کامل محیط پر از فساد قبل از اسلام آن را محیط جاهلیت خوانده است.
در سوره زمر آیه 9 می فرماید هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون آیا مردم دانا با مردم نادان برابرند؟ در سوره انعام آیه 122 می فرماید: أومن کان میتاً فأحییناه و جعلنا له نوراً یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها آیا کسی که روان مرده ئی داشت و ما او را زنده کردیم و برایش چراغی از معرفت و دانش ساختیم که با روشنائی آن میان مردم زندگی می کند مانند کسی است که با روانی مرده برای همیشه در تاریکی جهل و نادانی فرو رفته است؟
انها لا تعمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور سوره حج آیه 46 خلاصه ترجمه: در حقیقت کور کسی است که از علم و فهم بی بهره است و نه آنکس که چشمش نمی بیند.
لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها سوره اعراف آیه 179. آنانکه از روی جهل و نادانی سخت حق را نمی پذیرند دلهایشان آنچه را باید نمی فهمد، چشمهایشان دیدنیها را نمی بیند و گوشهایشان در برابر سخنان درست کر است؛ آنان مانند ستوران و چهارپایان بلکه گمراه تر از آنهایند (زیرا چهارپایان از وسائل فهم بهره برداری می کنند ولی اینان از وسائل ادراک خود استفاده نمی نمایند) آنان هستند که زندگی خود را با غفلت و بی خبری می گذرانند.
و ما یستوی الاعمی و البصیر و لا الظلمات و النور و لا الظل و الا الحرور و ما یستوی الاحیاء و لا الاموات سوره فاطر آیه 19 - 22 خلاصه ترجمه: نابینا و بینا، تاریکی و روشنی؛ سایه خنک و باد گرم و سوزان، زندگان و مردگان یکسان نیستند.
خدای متعال در آیات بسیاری از کلام خود بشر را بتفکر و تدبر ترغیب و تشویق می فرماید و بندگان خود را دستور می دهد که در آفرینش آسمانها و زمین و پدیدهای گوناگونی که در آنها است بیندیشید و مخصوصاً در خلقت انسان تفکر کنند؛ و نیز توصیه می کند که در تاریخ ملتها و امتهای گذاشته و آثار و رسوم و عادات و اطوارایشان که در واقع علوم و فنون متفرقه انسانی است مطالعه کنند و از نتایج این مطالعات برای سعادت حقیقی خود استفاده نمایند و باید دانست که زیر و رو کردن نظرات فنی و مسائل علمی برای بهبود و ترقی زندگی چند روزه و محدود این جهان نیست بلکه باید بر اساس مطالعات علمی سعادت و آسایش حیات جاودانی بعدی را تأمین کرده.

تعلیم قرآن نسبت به آفریدگار جهان

وجود آفریدگار:
أفی الله شک فاطر السماوات و الارض سوره ابراهیم آیه 10 ترجمه: آیا در وجود خدائیکه آفریننده و پدید آورنده آسمانها و زمین است می شود شک کرد؟
توضیح: در روشنائی روز همه چیز پیش چشم نمایان است؛ خودمان، دیگران، خانه؛ شهر، بیابان؛ کوه و جنگل و دریا را می بینیم اما وقتی که تاریکی شب محیط را فرا گرفت همه آن چیزهای روشن و پدیدار روشنی خود را از دست می دهند در آنوقت می فهمیم که آن روشنی از خودشان نبوده بلکه مربوط بخورشید بوده که بواسطه نوعی ارتباط آنها را روشن می کرده است. خورشید، خود روشن است و با تابش خود زمین و آنچه که در آن است روشن و آشکار می کند، اگر روشنی از خود این اشیاء بود هرگز آنرا از دست نمی دادند.
انسان و سایر حیوانات زنده با چشم و گوش و حواس دیگر خود اشیاء را درک می کنند با دست و پا و سایر اعضاء درونی و بیرونی بفعالیت می پردازند. ولی پس از چندی از حس و حرکت افتاده دیگر هیچ گونه جنبش و فعالیتی از خود بروز نمی دهند و بعبارت دیگر میمیرند.
ما با مشاهده این صحنه قضاوت می کنیم که شعور و اراده و جنب و جوشی که از این جانداران بظهور می رسد از هیکل و کالبد آنها نیست بلکه از روح و جانشان می باشد که با رفتن آن، زندگی و فعالیت خود را از دست می دهند.
اگر دیدن و شنیدن مثلا از چشم و گوش تنها بود تا این دو عضو وجود داشت لازم بود دیدن و شنیدن هم ادامه داشته باشد حال اینکه اینطور نیست.
همینطور جهان پهناور هستی که ما خود یکی از اجزاء آن می باشیم و هرگز نمی توانیم در هستی وجود آن تردید کنیم، این هستی و پیدایش غیر قابل تردید اگر از خودش و از آن خودش بود هرگز آن را از دست نمی داد و حال آنکه بچشم می بینیم که اجزاء آن یکی پس از دیگری وجود خود را از دست می دهند و پیوسته در حال دگرگونی و تغیر و تبدل بوده حالی را از دست می دهند و صورتی دیگر بخود می گیرند.
پس باید قضاوت قطعی نمود که هستی و پیدایش تمام موجودات از چیز دیگری سرچشمه می گیرد که آفریننده و پدید آورنده اوست. و همینکه رابطه آفرینش خود را با چیزی قطع کرد در نهانخانه نیستی و نابودی فرو رفته ناپیدا می شود.