فهرست کتاب


آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

نظری بشخصیت معنوی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله)

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طبق مدارک تاریخی قطعی در محیطی پرورش یافته بود. که پست ترین محیط زندگی و کانون جهالت و فساد و رذائل اخلاقی بود. در چنین محیطی بی آنکه از آموزش و پرورش علمی خود برخوردار شود روزگار کودکی و جوانی خود را گذرانیده بود.
آنحضرت اگرچه هرگز بت نپرستید و با شیوه های خلاف انسانیت آلوده نگشت، ولی در میان چنان مردمی بود و بهیچوجه زندگی عادی وی چنان آینده پرغوغائی را نشان نمی داد. و راستی از یتیمی تهیدست - درس نخوانده چشم و گوش بسته؛ باور کردنی نبود.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روزگاری را بهمین وضع گذرانیده تا شبی از شبها که با همان آرامش ضمیر و ذهن خالی مشغول عبادت بود بطور ناگهانی شخصیت دیگری یافت.
شخصیت درونی خاموش وی بیک شخصیت آسمانی تبدیل شد، افکار و عقائد هزاران ساله جامعه بشری را خرافی دانست و روش و آئین جهانیان را با واقع بینی خود، ظالمانه و ستمکارانه دید.
گذشته و آینده جهان را بهم پیوند داده راه سعادت بشر را تشخیص داده چشم و گوش آنحضرت عوض شد، و جز حق و حقیقت ندید و نشنید و زبانش بسخن خدائی و گفتار آسمانی و حکمت و موعظت باز شد و روحیه درونی که در محیط ناچیز سوداگری و داد و ستد، سرگرم اصلاح کارهای روزمره بود پر و بال باز کرده بصدد اصلاح جهان و جهانیان و واژگون ساختن سازمان هزاران ساله گمراهی و ستمگری بشر برآمد، و برای احیاء حق و حقیقت یکه و تنها قیام نمود و آنهمه نیروهای جهانی درهم فشرده و دهشتناک مخالف را بهیچ شمرد. در معارف الهیه سخن گفت؛ و همه حقایق هستی را از یگانگی آفریدگار جهان استنتاج کرد.
اخلاق عالیه انسانی را ببهترین وجهی تشریح فرمود و روابط آنها را کشف و روشن نمود و خودش بآنچه بیان می کرد پیش از هر کس معتقد بود، و بهر چه تحریص و ترغیب می نمود اول خودش عمل می کرد.
شرایع و احکامی آورد که مشتمل بر یک سلسله عبادتها و پرستشهائی است که با زیباترین صورتی مقام بندگی را در برابر عظمت و کبریای خدای یگانه نشان می دهد.
قوانین دیگر حقوقی و جزائی آورد که بهمه مسائل مورد نیاز جامعه بشری پاسخ کافی می دهد قوانینی که با همدیگ ارتباط کامل دارد و بر اساس توحید و احترام اخلاق عالیه انسانی استوار است.
مجموعه قوانینی که آنحضرن آورده است اعم از عبادات و معاملات چنان وسیع و پردامنه می باشد که بهمه مسائل زندگی فردی و اجتماعی که در جهان بشریت می توان فرض کرد و نیازمندی های گوناگون که با گذشت زمان پیش می آید رسیدگی کرده دستور تشخیص می دهد.
آنحضرت قوانین دین خود را جهانی و همیشگی می داند یعنی معتقد است که دین وی می تواند نیازمندی های دنیوی و اخروی همه جامعه های بشری را برای همیشه رفع نماید و مردم باید برای تأمین سعادت خود همین روش را اتخاذ کنند البته حضرت این سخن را بیهوده و بدون مطالعه نفرموده است بلکه پس از بررسی آفرینش و پیش بینی آینده جهان انسانیت باین نتیجه رسیده است. و به عبارت دیگر پس از آنکه:
اولا توافق و هم آهنگی کامل را میان قوانین خود و آفرینش جسمی و روحی انسان روشن ساخت.
ثانیاً تحولاتی را که در آینده واقع خواهد شد و صدمات را که به جامعه مسلمان خواهد رسید بطور کلی در نظر گرفته، پس از آن حکم بدوام و ابدیت و احکام دین خود نموده است.
پیشگوئی هائی که با مدارک قطعی از آنحضرت بما رسیده، اوضاع و احوال عمومی پس از رحلت خود را تا زمانهای بسیار دوری تشریح نموده است.
آنحضرت اصول این معارف و شرایط را بطور پراکنده در قرآن برای عموم تلاوت کرده که فصاحت و بلاغت حیرت آور آن فصحاء عرب را که فرمانروایان کشور بلاغت بودند بزانو درآورده و افکار دانشمندان جهان را متحیر ساخته است.
اینهمه کارها را در مدت بیست و سه سال انجام داده که سیزده سال آنرا در زیر شکنجه و آزار و کارشکنی طاقت فرسای کفار مکه گذرانیده و ده سال آنراهم با جنگ و لشکرکشی و مبارزه خارجی با دشمنان علنی و مبارزه داخلی با منافقان و کارشکنان و اداره امور مسلمانان و اصلاح عقاید و اخلاق و اعمال آنان و هزاران گرفتاری دیگر بسر برده است.
آنحضرت اینهمه راه را با یک تصمیم خلل ناپذیر که به پیروی حق و زنده کردن آن داشت پیمود؛ نظر واقع بین او تنها با حق آشنا بود و وقعی بخلاف حق نمی گذاشت اگرچه موافق با منافع خودش یا با تمایلات و احساسات عمومی بود. آنچه را حق دانست پذیرفت و دیگر رد نکرد و آنچه را باطل دانست رد کرد و هرگز نپذیرفت.
شخصیت روحی آنحضرت فوق العاده بود:
اگر با نظر انصاف کمترین تأمل در مطالب فصل گذشته نمائیم تردید نخواهیم داشت که پیدایش چنین شخصیتی در چنان اوضاع و شرائط، جز خرق عادت و اعجاز نبوده و بجز تأیید خاص خدائی سببی نداشته است.
از اینروی خدای متعال در کلام خود بارها از امی بودن و یتیمی و تهیدستی پیشین آنحضرت یادآوری می کند و شخصیتی را که بوی عطا فرموده یک معجزه آسمانی شمرده با آن بحقانیت دعوتش احتجاج می کند چنانچه می فرماید:
الم یجدک یتیماً فاوی و وجدک ضالاً فهدی و وجدک عائلاً فاغنی.
مگر یتیمی نبودی که خدایت جا و پناه داد؟ و نیازمندی نبودی که خدایت بی نیاز کرد؟ و گمنامی نبودی که خدایت نام و نشان بخشید(35).
و نیز می فرماید:
و ما کنت تتلو من قبله من کتاب و لا تخلطه بیمینک.
تو پیش از پیامبری و نزول قرآن به خواندن و نوشتن آشنا نبودی(36).
و باز می فرماید:
و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبد نافأتوا بسوره من مثله.
و اگر در آنچه بر بنده خود؛ محمد که در محیط نادانی و فساد بزرگ شده و تعلیم و تربیت ندیده) فرستادیم شک دارید سوره ای مانند آن بیاورید(37).

سیرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله):

یگانه پایه و اساسی که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بامر خدای متعال بنیاد دین خود را روی آن قرار داده و آنرا مایه سعادت جهانیان شناخته اصل توحید است.
بموجب اصل توحید؛ کسیکه مبدأ آفرینش جهان و سزاوار پرستش است خدای یگانه می باشد و برای کسی جز خدای متعال نمی توان سر تعظیم فرود آورده کرنش نمود.
بنابراین، روشی که در جامعه بشری باید معمول شود اینست که همه با هم برابر و برادر باشند و کسی را جز خدا فرمانروای بی قید و شرط خود قرار ندهند، چنانکه خدای متعال می فرماید:
قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم ان لا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئاً و لا یتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله.
بگو اهل کتاب بیائید در یک کلمه اتفاق داشته باشیم و آن اینست که کسی را جز خدای جهان نپرستیم و اینکه بعضی از ما بعضی دیگر را خداوند کار و فرمان روای بی قید و شرط قرار ندهد(38).
طبق این دستور آسمانی، آنحضرت در سیرت خود همه را برابر و برادر هم قرار می داد؛ و در اجراء احکام و حدود الهی هرگز تبعیض و استثناء قائل نبود؛ و میان آشنا و بیگانه و قوی و ضعیف و غنی و فقیر و مرد و زن فرقی نمی گذاشت، و هر کس را بر اساس احکام و قوانین دین بحقوق خود می رسانید:
کسی حق تحکم و فرمانروائی و زورگوئی بکس دیگری نداشت و مردم در بیرون از مرز قانون حداکثر آزادی را داشتند (البته آزادی در مقابل قانون نه تنها در اسلام بلکه در هیچ قانونی از قوانین اجتماعی معنی ندارد).
همین روش آزادی و عدالت اجتماعی است که خدای متعال در معرفی پیغمبر گرامی خودش ذکر می فرماید:
الذین یتبعون الرسول البنی الامی الذی یجدونه مکتوباً عند هم فی التوراه و الانجیل یأمرهم بالمعروف و ینها هم عن المنکر و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم فالذین آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً.
آنانکه پیروی می کنند از پیامبر امی ما که وصف او در توراه و انجیل مسطور است؛ پیامبری که ایشان را بآنچه با فطرت و نهاد خدادادی خود خوبی آنرا درک می کنند امر می نماید و از آنچه با فطرت خود خوب نمی شمارند نهی می کند و چیزهای پاک را برای ایشان حلال و چیزهای پلید را حرام می کند؛ پیامبری که هر گونه مقررات سخت و دشوار و زنجیرهای آزادی کش را از ایشان بر می دارد. کسانیکه بوی ایمان آوردند و احترام و یاریش کردند و از نوری (قرآن) که بوی نازل شده پیروی کردند؛ رستگار می باشند. ای پیامبر ما بمردم بگو؛ من از جانب خدا بسوی همه شما فرستاده شده ام. یعنی روشی که خدای متعال بمن دستور داده در میان شما اجرا خواهم کرد(39).
و از اینجا است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در زندگی خود هیچ گونه امتیازی برای خود قرار نداد و هرگز پیش کسی که سابقه آشنایی با آن حضرت نداشت از سایر مردم تمیز داده نمی شد.
بکارهای خانگی می پرداخت؛ همه را شخصاً می پذیرفت و بسخن ارباب حاجت شخصاً گوش می داد؛ روی تخت و در صدر مجلس نمی نشست، در موقع حرکت موکب و تشریفات رسمی نداشت.
اگر مالی بدستش می رسید بیشتر از مخارج ضروری خود را بفقرا می داد و گاهی موجودی ضروری خود را نیز بمستمندان داده خود با گرسنگی می گذرانید و همیشه مانند فقرا زندگی می کرد و با فقرا می نشست، در احقاق حقوق مردم کم ترین مسامحه بخرج نمی داد ولی در حقوق شخصی خود حداکثر عفو و اغماض به کار می برد.
وقتی در فتح مکه سران قریش را بحضورش جلب کردند با اینکه پیش از هجرت آنهمه ستمها بوی کرده و پس از هجرت نیز فتنه ها برانگیخته بودند و جنگ های خونین با وی نموده بودند؛ کمترین تندی بروز نداد و همه را عفو فرمود.
درود خدا بر او و بر خاندانش باد.
باید بخوبی آگاه بود که آن حضرت هدفی جز نشر دین توحید نداشت و با شیرین ترین اخلاق و گشاده ترین روی و رساترین حجت و برهان مردم را بتوحید دعوت می فرمود و یاران خود را نیز بتعقیب همین روش توصیه می فرمود. چنانکه خدای متعال دستورش می دهد:
قل هذه سبیلی ادعو الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی.
بگو روش من این است که با بصیرتی کامل بسوی خدا دعوت کنم و پیروان من نیز چنین اند(40).
آنحضرت کمال عنایت را باین مطلب داشت که در جامعه اسلامی هر فردی (اگر چه غیر مسلمان و در ذمه اسلام باشد) بحقوق حقه خود نائل آید و در اجراء قوانین الهی کمترین استثنائی پیدا نشود؛ و همه در پیشگاه حق و عدالت برابر باشند. کسی بر کسی (جز از ناحیه تقوی) امتیاری نداشته و از راه ثروت یا نسب قدرتهای معمولی دیگر بر کسی تقدم نجوید و برتری نفروشد؛ و طبقات نیرومند اجتماع بضعفاء و درماندگان زور نگویند و زیردستان را ستم روا ندارند.
آنحضرت خود نیز مانند فقراء می زیست و در نشستن و برخاستن و رفتن و آمدن بهیچوجه تشریفات بکار نمی برد، بکارهای خانگی می پرداخت و دربان و نگهبان نداشت، در میان مردم از افراد عادی شناخته نمی شد با مردم که راه می رفت پیش نمی افتاد؛ و به مجلسی که وارد می شد در نزدیک ترین جای خالی می نشست و یارانش را وامی داشت که حلقه وار ننشینند تا مجلسشان صدر و ذیل نداشته باشد بهر که می رسید حتی بزنان و کودکان سلام می کرد روزی به یکی از یارانش که می خواست جلوی وی بخاک افتد و سجده کند، فرمود: چه می گوئی؟ اینها روش قیصر و کسری است و شأن من پیغمبری و بندگی است، او بیارانش سفارش می کرد که نیاز نیازمندان و شکایت ضعیفان را بمن رسانید، در این باره مسامحه روا مدارید. گویند آخرین سخن که فرمود سفارشی بود که درباره بردگان و زنان به مردم نمود.

چند نکته از سیرت پیغمبر اکرم:

پیغمبر اکرم در اخلاق کریمه خود انگشت نمای دوست و دشمن بود. در حسن معاشرت آنهمه آزار و شکنجه و بدرفتاری که از دشمنان ستمکار و دوستان نادان خود دمیدید هرگز خم بابرو نمی آورد و اظهار دلتنگی نمی کرد، بزنان و کودکان و زیردستان در سلام پیشی می گرفت. از هنگامی که از جانب خدا مأموریت تبلیغ دین و هدایت و رهبری مردم را پیدا کرد لحظه ای در انجام وظیفه غفلت نکرد و در کوشش خستگی ناپذیر خود از پای ننشست. سیزده سال پیش از هجرت که در مکه بود با گرفتاری طاقت فرسا که از ناحیه مشرکین عرب داشت پیوسته بعبادت و تبلیغ دین خدا اشتغال داشت. و در ده سال بعد از هجرت با گرفتاری های روز افزون که از ناحیه دشمنان دین داشت و کارشکنی هائی که یهود و منافقان مسلمان نما می کردند، معارف دین و قوانین اسلام را با وسعت حیرت انگیزی که دارد بمردم رسانید و بیش از 80 جنگ با دشمنان اسلام نمود.
علاوه بر آنکه اداره امور جامعه اسلامی را که در آنموقع شامل همه شبه جزیره می گردید بعهده داشت، حتی بشکایتها و نیازمندی های جزئی مردم؛ بی حاجب و دربان شخصاً رسیدگی می کرد.
در شهامت و شجاعت پیغمبر اکرم این اندازه بس که یکه و تنها در برابر جهان آنروز که چیزی جز زورگوئی و حق کشی حکومت نمی کرد با دعوت حقه قد علم کرد و آنهمه شکنجه و عذاب که از ستمکاران وقت دید، هرگز در وی سستی و دلسردی ایجاد نکرد و در هیچ جنگی پای بعقب نگذاشت.
پیغمبر اکرم عفت نفس جالبی داشت. در زندگی خود زی فقرا را داشت و ساده زندگی می کرد، و میان او و خادمان و غلامان او فرقی بنظر نمی رسید و آنهمه اموال خطیر که بدستش می رسید بفقراء مسلمانان بذل می کرد و توشه کمی نیز برای زندگی خود و اهل خانه خود بر می داشت. حتی گاهی روزها می گذشت و از خانه وی دود بلند نمی شد و غذای پخته ای تهیه نمی گردید؛ در زندگی بنظافت و مخصوصاً بعطر خیلی علاقه زیادی داشت. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز تغییر حال نداد و با همان تواضع و فروتنی که در اوایل داشت در اوخر زندگی نیز زندگی می کرد و با آن موقعیت باارزشی که داشت هرگز امتیازی که ارزش اجتماعی او را نشان دهد برای خود قائل نشد. روی تخت ننشست و صدر مجلس را به خود اختصاص نداد و هنگام راه رفتن جلو مردم نیفتاد و هرگز قیافه فرمانروائی و حکمرانی بخود نگرفت. گاهی که در مجلس عمومی در میان یاران خود بود اشخاص ناشناس برای ملاقات او می آمدند آن حضرت را نمی شناختند و اهل مجلس را مخاطب ساخته می گفتند: کدامتان پیغمبر خدا هستید؟ آنگاه مردم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را نشان می دادند.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در عمر خود هرگز بکسی دشنام نداد و سخن بیهوده نگفت و با قهقهه نخندید و عملی سبک و بی ارج انجام نداد. بتفکر و تأمل علاقه داشت و بسخن هر دردمندی و باعتراض هر متعرضی گوش می داد آنگاه بپاسخش می پرداخت و هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد؛ فکر آزاد را نمی کشت؛ ولی اشتباه هر مشتبه را روشن ساخته روی زخم درونی وی مرحم می گذاشت.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مهربان و بسیار رقیق القلب بود و از رنج بردن هر گرفتاری متأثر می شد؛ ولی هرگز در مجازات بزه کاران و بدکرداران خود را نمی باخت و در اجراء میان دور و نزدیک و آشنا و بیگانه فرق نمی گذاشت.
در سرقتی که از خانه یکی از انصار شده بود یک یهودی و یک مسلمان متهم بودند جمع کثیری ازانصار پیش آن حضرت آمده فشار آوردند که برای حفظ آبروی مسلمانان و بالخصوص انصار، و نظر بدشمنیهای علنی یهود؛ مرد یهودی مجازات شود ولی آنحضرت چون حق را بخلاف آنچه می خواستند تشخیص داد، آشکارا از یهود طرفداری کرده و مرد مسلمان را محکوم نمود.
درگیر و دار جنگ بدر که آنحضرت بتسویه صفوف لشکر اسلام می پرداخت به یکی از جنگجویان رسید که قدری جلوتر از دیگران ایستاده بود آنحضرت باعصائی که در دست داشت بشکم آن مرد فشار داد که عقبتر ایستاده صف را راست نماید. مرد جنگجو گفت یا رسول الله بخدا قسم شکم بدرد آمد باید قصاص بکشم. حضرت عصا را بدست وی داد لباس را از شکم خود کنار زد و فرمود قصاص خود را بکش مرد جنگجو دویده شکم آنحضرت را بوسید و گفت: من می دانم که امروز کشته می شوم می خواستم بدین وسیله ببن مقدست تماس حاصل کنم پس از آن بدشمن حمله کرد شمشیر زد تا شهید شد.