فهرست کتاب


آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

سیری کوتاه در جنگهای پیغمبر اکرم

1 - جنگ بدر:
بالاخره در سال دوم هجرت نخستین جنگ میان مسلمانان و کفار مکه در زمین بدر اتفاق افتاد.
در این جنگ کفار نزدیک بهزار نفر با تجهیز کامل و ساز و برگ کافی بودند، و مسلمانان معادل یک سوم آنان افراد داشتند و فاقد ساز و برگ و مرکب و توشه بودند ولی عنیت خدائی فتح درخشانی نصیب مسلمانان فرموده ببدترین وضعی کفار را شکست داد.
در این جنگ از کفار هفتاد نفر کشته شد که تقریباً نصف آنان از دم شمشیر علی (علیه السلام) گذشته بودند؛ و هفتاد نفر اسیر دادند و همه ساز و برگ خود را بجا گذاشته یکسره تا مکه گریختند.
2 - جنگ احد:
در سال سوم کفار مکه بریاست ابی سفیان با سه هزار نفر بمدینه تاختند و در بیابان احد با مسلمانان مصاف دادند.
در این جنگ پیغمبر اکرم با هفتصد نفر از مسلمانان در برابر دشمن صف آرائی کرد. در آغاز جنگ غلبه با مسلمانان بود ولی پس از ساعتی در اثر اشتباه بعضی از مسلمانان شکست بلشکر اسلام افتاد و کفار از هر طرف ریخته شمشیر در میان آنان گذاشتند.
در این جنگ حمزه عموی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تقریباً با هفتاد نفر از یاران آن حضرت که اکثرشان از انصار بودند شهید شدند و پیشانی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زخم برداشت و یکی از دندانهای پیشین آنحضرت شکست و یکی از کفار که ضربتی به شانه وی وارد ساخت فریاد کشید که محمد را کشتم و در نتیجه لشکر اسلام پراکنده شدند.
تنها علی (علیه السلام) با چند نفر در گرد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پابرجا ماندند و همه شان بقنل رسیدند جز علی (علیه السلام) که تا آخر جنگ مقاومت نموده از آنحضرت دفاع می کرد.
آخر روز دوبراه فراریان لشکر اسلام دور پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گرد آمده مهیای جنگ شدند، ولی لشکر دشمن همان اندازه از موفقیت را غنیمت شمرده از جنگ دست برداشته راه مکه را پیش گرفتند.
لشکر کفار پس از پیمودن چند فرسخ راه از اینکه جنگ را تا فتح نهائی تعقیب نکردند و زن و بچه مسلمانان را اسیر و اموالشان را غارت نکردند سخت پشیمان شدند و در نتیجه مشغول مشاوره بودند که دوباره به مدینه حمله کنند، ولی بایشان خبر رسید که لشکر اسلام به منظور تعقیب جنگ بدنبالشان افتاده در راهند. با شنیدن این خبر مرعوب شده از مراجعت به سوی مدینه منصرف شدند و با عجله رهسپار مکه گردیدند.
همینطور نیز بود، زیرا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بامر خدا لشکری از آسیب دیدگان جنگ تجهیز نموده بسرپرستی علی (علیه السلام) بدنبال جماعت اعزام داشته بود.
در این جنگ اگرچه تلفات سنگینی بمسلمانان رسید ولی در حقیقت بسود اسلام تمام شد. و مخصوصاً از این رو که دو طرف متخاصم وقتیکه دست از جنگ برداشتند بیکدیگر وعده دادند که سال دیگر همان وقت در بدر جنگ دیگری برپا نمایند پیغمبر با جمعی از یاران خود سر موعد در بدر حاضر شدند ولی کفار از حضور سر باز زدند.
پس از این جنگ مسلمانان بوضع حاضر خود سر و سامان بهتری دادند و در داخل شبه جزیره جز منطقه مکه و طائف از هر سوی پیشرفت می کردند.
3 - جنگ خندق:
جنگ سومی که کفار عرب با پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) کرده اند و آخرین جنگی بود که برهبری هل مکه واقع شد و جنگ سختی بود، جنگ خندق و جنگ احزاب نامیده می شود.
پس از جنگ احد سران مکه در رأس آنها ابوسفیان قرار داشت در فکر بودند که آخرین ضربت کاری را بر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد ساخته نور اسلام را به کلی خاموش کنند. برای این منظور قبائل عرب را تحریک کرده بهمکاری و کمک خود دعوت می کردند. طوائف یهود نیز با اینکه با اسلام پیمان عدم تعرض بسته بودند پنهانی دامن باین آتش می زدند و بالاخره پیمان خود را نقض کرده با کفار پیمان همکاری بستند.
در نتیجه سال پنجم هجرت لشکری سنگین از قریش و قبائل متفرقه عرب و طوائف یهود با ساز و برگ کامل بسوی مدینه تاختند.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که قبلا از تصمیم دشمن اطلاع بافته بود با یاران خود به مشاورده پرداخت. پس از گفتگوی زیاد با شاره سلمان فارسی که یکی از صحابه گرام بود دور شهر مدینه خندقی کندند و در داخل شهر متحصن شدند، و لشکر دشمن پس از اینکه بمدینه رسیدند راهی بداخل شهر نیافته ناگزیر شهر را محاصره کردند و به همان نحو بجنگ پرداختند و محاصره و جنگ مدتی به طول انجامید. در این جنگ بود که عمرو بن عبدود که یکی از نامیترین سواران و مشهورترین شجاعان عرب بود بدست علی (علیه السلام) کشته شد. بالاخره در اثر باد و سرما و خسته شدن اعراب از طول محاصره و اختلاف و جدائی که میان یهود و عرب افتاد؛ محاصره در هم شکست و لشکر کفار از دور مدینه متفرق شدند.
4 - جنگ خیبر:
پس از جنگ خندق که محرکین اصلی آن یهود بوده و با کفار عرب همکاری کرده علناً پیمان خود را با اسلام نقض کرده بودند. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بامر خدا بگوشمالی طوائف یهود که در مدینه بودند پرداخت و جنگهائی کرد که همه با فتح و ظفر مسلمانان خاتمه یافت. مهمترین این جنگها جنگ خیبر بود. یهود خیبر قلعه ای مستحکمی در دست داشتند و عده قابل توجه و جنگجویان زبردست و ساز و برگ کافی در اختیارشان بود.
در این جنگ علی (علیه السلام) مرحب خیبری پهلوان نامی یهود را کشته لشکر یهود را متفرق ساخت و پس از آن بسوی قلعه تاخته در قلعه را کنده با لشکر اسلام داخل قلعه گردید و پرچم فتح را بر فراز آن باهتزاز درآورده و با همین جنگها که در سال پنجم هجرت خاتمه یافت کار یهود و حجاز یکسره شد.
دعوت ملوک و سلاطین
در سال ششم هجرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نامه هائی بملوک و سلاطین و فرمانروایان مانند شاه ایران و قیصر روم و سلطان مصر و نجاشی حبشه نوشته آنان را باسلام دعوت فرمود. گروهی از نصاری و مجوس بذمه اسلام درآمدند؛ و آنحضرت با کفار مکه پیمان عدم تعرض بست و از جمله شرایط آن این بود که کفار بمسلمانی در مکه هستند آزار و شکنجه ندهند و دشمنان اسلام را بضرر مسلمانان یاری نکنند.
ولی کفار مکه پس از چندی پیمان را نقض نمودند؛ و در اثر آن پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تصمیم به فتح مکه گرفت و سال ششم هجرت با 10 هزار بمکه تاخته مکه را بدون جنگ و خونریزی فتح نمود و بتهای بسیاری که در خانه کعبه بود همه را سرنگون ساخته و شکست.
عموم اهل مکه اسلام را پذیرفتند؛ و سران مکه را که در ظرف 20 سال آنهمه دشمنی باوی نموده رفتارهای غیرانسانی در حق او و پیروانش روا داشته بودند احضار فرموده بی آنکه کمترین تندی و ترشروئی کند با نهایت بزرگواری همه را مشمول عفو خود قرار داد.
5 - جنگ حنین:
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از فتح مکه بتصفیه اطراف که شهر طائف نیز از آن جمله بود پرداخت و جنگهای متعددی با اعراب کرد که یکی از آنها جنگ حنین می باشد.
جنگ حنین یکی از جنگهای مهم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. این جنگ در وادی حنین کمی پس از فتح مکه با طائفه هوازن اتفاق افتاد لشکر اسلام با دوازده هزار مرد جنگی در مقابل هوازن که چندین هزار سوار بودند ایستاد و جنگ سختی میان آنان درگرفت.
هوازن ر ابتدای جنگ شکست فاحشی بمسلمانان دادند بطوری که جز علی (علیه السلام) که پرچم اسلام را در دست داشت و پیشاپیش پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می جنگید و چند نفر انگشت شمار؛ همه فرار کردند ولی پس از ساعتی چند؛ اول انصار و پس از آن سایر مسلمانان بمراکز خود بازگشته با جنگ سختی که نمودند دشمن را شکست دادند.
در این جنگ 5 هزار اسیر بدست لشکر اسلام افتاده بود ولی بنا بدرخواست پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مسلمانان همه اسیران را آزاد کردند و چند نفری که ناراضی بودند آنحضرت نصیب آنانرا با پول خریداری نموده آزاد فرمود.
6 - جنگ تبوک:
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سال نهم هجرت بقصد جنگ با روم لشکری بتبوک کشید (تبوک جائی است در مرز میان حجاز و شام) زیرا شایع شده بود که قیصر روم در آن حدود از رومیها و اعراب لشکری تمرکز می دهد و جنگ موته نیز پیش از آن با روم در همان حدود اتفاق افتاده و منجر بشهادت سرداران اسلام: جعفر بن ابیطالب و زید ابن حارثه و عبدالله بن رواحه شده بود.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با 30 هزار لشکر متوجه تبوک شد ولی با رسیدن لشکر اسلام جماعتی که آنجا بودند متفرق شده بودند.
سه روز در تبوک توقف نموده بقضیه آن نواحی پرداخت و پس از آن بمدینه مراجعت فرمود.
جنگهای اسلامی دیگر:
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جز جنگهائی که نامبرده شد در مدت 10 سال توقف خود در مدینه تقریباً 80 جنگ بزرگ و کوچک دیگر نیز کرده است و تقریباً در یک چهارم آنها خود حضرت شخصاً شرکت نموده است.
در جنگهائی که شرکت می نمود بی آنکه مانند سایر فرماندهان در پناهگاهی قرار گرفته فرمان هجوم و کشتار دهد خود نیز دوش بدوش سربازان در حمله ها شرکت می کرد ولی هرگز اتفاق نیفتاد که بقتل کسی مباشرت کند.

نظری بشخصیت معنوی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله)

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طبق مدارک تاریخی قطعی در محیطی پرورش یافته بود. که پست ترین محیط زندگی و کانون جهالت و فساد و رذائل اخلاقی بود. در چنین محیطی بی آنکه از آموزش و پرورش علمی خود برخوردار شود روزگار کودکی و جوانی خود را گذرانیده بود.
آنحضرت اگرچه هرگز بت نپرستید و با شیوه های خلاف انسانیت آلوده نگشت، ولی در میان چنان مردمی بود و بهیچوجه زندگی عادی وی چنان آینده پرغوغائی را نشان نمی داد. و راستی از یتیمی تهیدست - درس نخوانده چشم و گوش بسته؛ باور کردنی نبود.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روزگاری را بهمین وضع گذرانیده تا شبی از شبها که با همان آرامش ضمیر و ذهن خالی مشغول عبادت بود بطور ناگهانی شخصیت دیگری یافت.
شخصیت درونی خاموش وی بیک شخصیت آسمانی تبدیل شد، افکار و عقائد هزاران ساله جامعه بشری را خرافی دانست و روش و آئین جهانیان را با واقع بینی خود، ظالمانه و ستمکارانه دید.
گذشته و آینده جهان را بهم پیوند داده راه سعادت بشر را تشخیص داده چشم و گوش آنحضرت عوض شد، و جز حق و حقیقت ندید و نشنید و زبانش بسخن خدائی و گفتار آسمانی و حکمت و موعظت باز شد و روحیه درونی که در محیط ناچیز سوداگری و داد و ستد، سرگرم اصلاح کارهای روزمره بود پر و بال باز کرده بصدد اصلاح جهان و جهانیان و واژگون ساختن سازمان هزاران ساله گمراهی و ستمگری بشر برآمد، و برای احیاء حق و حقیقت یکه و تنها قیام نمود و آنهمه نیروهای جهانی درهم فشرده و دهشتناک مخالف را بهیچ شمرد. در معارف الهیه سخن گفت؛ و همه حقایق هستی را از یگانگی آفریدگار جهان استنتاج کرد.
اخلاق عالیه انسانی را ببهترین وجهی تشریح فرمود و روابط آنها را کشف و روشن نمود و خودش بآنچه بیان می کرد پیش از هر کس معتقد بود، و بهر چه تحریص و ترغیب می نمود اول خودش عمل می کرد.
شرایع و احکامی آورد که مشتمل بر یک سلسله عبادتها و پرستشهائی است که با زیباترین صورتی مقام بندگی را در برابر عظمت و کبریای خدای یگانه نشان می دهد.
قوانین دیگر حقوقی و جزائی آورد که بهمه مسائل مورد نیاز جامعه بشری پاسخ کافی می دهد قوانینی که با همدیگ ارتباط کامل دارد و بر اساس توحید و احترام اخلاق عالیه انسانی استوار است.
مجموعه قوانینی که آنحضرن آورده است اعم از عبادات و معاملات چنان وسیع و پردامنه می باشد که بهمه مسائل زندگی فردی و اجتماعی که در جهان بشریت می توان فرض کرد و نیازمندی های گوناگون که با گذشت زمان پیش می آید رسیدگی کرده دستور تشخیص می دهد.
آنحضرت قوانین دین خود را جهانی و همیشگی می داند یعنی معتقد است که دین وی می تواند نیازمندی های دنیوی و اخروی همه جامعه های بشری را برای همیشه رفع نماید و مردم باید برای تأمین سعادت خود همین روش را اتخاذ کنند البته حضرت این سخن را بیهوده و بدون مطالعه نفرموده است بلکه پس از بررسی آفرینش و پیش بینی آینده جهان انسانیت باین نتیجه رسیده است. و به عبارت دیگر پس از آنکه:
اولا توافق و هم آهنگی کامل را میان قوانین خود و آفرینش جسمی و روحی انسان روشن ساخت.
ثانیاً تحولاتی را که در آینده واقع خواهد شد و صدمات را که به جامعه مسلمان خواهد رسید بطور کلی در نظر گرفته، پس از آن حکم بدوام و ابدیت و احکام دین خود نموده است.
پیشگوئی هائی که با مدارک قطعی از آنحضرت بما رسیده، اوضاع و احوال عمومی پس از رحلت خود را تا زمانهای بسیار دوری تشریح نموده است.
آنحضرت اصول این معارف و شرایط را بطور پراکنده در قرآن برای عموم تلاوت کرده که فصاحت و بلاغت حیرت آور آن فصحاء عرب را که فرمانروایان کشور بلاغت بودند بزانو درآورده و افکار دانشمندان جهان را متحیر ساخته است.
اینهمه کارها را در مدت بیست و سه سال انجام داده که سیزده سال آنرا در زیر شکنجه و آزار و کارشکنی طاقت فرسای کفار مکه گذرانیده و ده سال آنراهم با جنگ و لشکرکشی و مبارزه خارجی با دشمنان علنی و مبارزه داخلی با منافقان و کارشکنان و اداره امور مسلمانان و اصلاح عقاید و اخلاق و اعمال آنان و هزاران گرفتاری دیگر بسر برده است.
آنحضرت اینهمه راه را با یک تصمیم خلل ناپذیر که به پیروی حق و زنده کردن آن داشت پیمود؛ نظر واقع بین او تنها با حق آشنا بود و وقعی بخلاف حق نمی گذاشت اگرچه موافق با منافع خودش یا با تمایلات و احساسات عمومی بود. آنچه را حق دانست پذیرفت و دیگر رد نکرد و آنچه را باطل دانست رد کرد و هرگز نپذیرفت.
شخصیت روحی آنحضرت فوق العاده بود:
اگر با نظر انصاف کمترین تأمل در مطالب فصل گذشته نمائیم تردید نخواهیم داشت که پیدایش چنین شخصیتی در چنان اوضاع و شرائط، جز خرق عادت و اعجاز نبوده و بجز تأیید خاص خدائی سببی نداشته است.
از اینروی خدای متعال در کلام خود بارها از امی بودن و یتیمی و تهیدستی پیشین آنحضرت یادآوری می کند و شخصیتی را که بوی عطا فرموده یک معجزه آسمانی شمرده با آن بحقانیت دعوتش احتجاج می کند چنانچه می فرماید:
الم یجدک یتیماً فاوی و وجدک ضالاً فهدی و وجدک عائلاً فاغنی.
مگر یتیمی نبودی که خدایت جا و پناه داد؟ و نیازمندی نبودی که خدایت بی نیاز کرد؟ و گمنامی نبودی که خدایت نام و نشان بخشید(35).
و نیز می فرماید:
و ما کنت تتلو من قبله من کتاب و لا تخلطه بیمینک.
تو پیش از پیامبری و نزول قرآن به خواندن و نوشتن آشنا نبودی(36).
و باز می فرماید:
و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبد نافأتوا بسوره من مثله.
و اگر در آنچه بر بنده خود؛ محمد که در محیط نادانی و فساد بزرگ شده و تعلیم و تربیت ندیده) فرستادیم شک دارید سوره ای مانند آن بیاورید(37).

سیرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله):

یگانه پایه و اساسی که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بامر خدای متعال بنیاد دین خود را روی آن قرار داده و آنرا مایه سعادت جهانیان شناخته اصل توحید است.
بموجب اصل توحید؛ کسیکه مبدأ آفرینش جهان و سزاوار پرستش است خدای یگانه می باشد و برای کسی جز خدای متعال نمی توان سر تعظیم فرود آورده کرنش نمود.
بنابراین، روشی که در جامعه بشری باید معمول شود اینست که همه با هم برابر و برادر باشند و کسی را جز خدا فرمانروای بی قید و شرط خود قرار ندهند، چنانکه خدای متعال می فرماید:
قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم ان لا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئاً و لا یتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله.
بگو اهل کتاب بیائید در یک کلمه اتفاق داشته باشیم و آن اینست که کسی را جز خدای جهان نپرستیم و اینکه بعضی از ما بعضی دیگر را خداوند کار و فرمان روای بی قید و شرط قرار ندهد(38).
طبق این دستور آسمانی، آنحضرت در سیرت خود همه را برابر و برادر هم قرار می داد؛ و در اجراء احکام و حدود الهی هرگز تبعیض و استثناء قائل نبود؛ و میان آشنا و بیگانه و قوی و ضعیف و غنی و فقیر و مرد و زن فرقی نمی گذاشت، و هر کس را بر اساس احکام و قوانین دین بحقوق خود می رسانید:
کسی حق تحکم و فرمانروائی و زورگوئی بکس دیگری نداشت و مردم در بیرون از مرز قانون حداکثر آزادی را داشتند (البته آزادی در مقابل قانون نه تنها در اسلام بلکه در هیچ قانونی از قوانین اجتماعی معنی ندارد).
همین روش آزادی و عدالت اجتماعی است که خدای متعال در معرفی پیغمبر گرامی خودش ذکر می فرماید:
الذین یتبعون الرسول البنی الامی الذی یجدونه مکتوباً عند هم فی التوراه و الانجیل یأمرهم بالمعروف و ینها هم عن المنکر و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم فالذین آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً.
آنانکه پیروی می کنند از پیامبر امی ما که وصف او در توراه و انجیل مسطور است؛ پیامبری که ایشان را بآنچه با فطرت و نهاد خدادادی خود خوبی آنرا درک می کنند امر می نماید و از آنچه با فطرت خود خوب نمی شمارند نهی می کند و چیزهای پاک را برای ایشان حلال و چیزهای پلید را حرام می کند؛ پیامبری که هر گونه مقررات سخت و دشوار و زنجیرهای آزادی کش را از ایشان بر می دارد. کسانیکه بوی ایمان آوردند و احترام و یاریش کردند و از نوری (قرآن) که بوی نازل شده پیروی کردند؛ رستگار می باشند. ای پیامبر ما بمردم بگو؛ من از جانب خدا بسوی همه شما فرستاده شده ام. یعنی روشی که خدای متعال بمن دستور داده در میان شما اجرا خواهم کرد(39).
و از اینجا است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در زندگی خود هیچ گونه امتیازی برای خود قرار نداد و هرگز پیش کسی که سابقه آشنایی با آن حضرت نداشت از سایر مردم تمیز داده نمی شد.
بکارهای خانگی می پرداخت؛ همه را شخصاً می پذیرفت و بسخن ارباب حاجت شخصاً گوش می داد؛ روی تخت و در صدر مجلس نمی نشست، در موقع حرکت موکب و تشریفات رسمی نداشت.
اگر مالی بدستش می رسید بیشتر از مخارج ضروری خود را بفقرا می داد و گاهی موجودی ضروری خود را نیز بمستمندان داده خود با گرسنگی می گذرانید و همیشه مانند فقرا زندگی می کرد و با فقرا می نشست، در احقاق حقوق مردم کم ترین مسامحه بخرج نمی داد ولی در حقوق شخصی خود حداکثر عفو و اغماض به کار می برد.
وقتی در فتح مکه سران قریش را بحضورش جلب کردند با اینکه پیش از هجرت آنهمه ستمها بوی کرده و پس از هجرت نیز فتنه ها برانگیخته بودند و جنگ های خونین با وی نموده بودند؛ کمترین تندی بروز نداد و همه را عفو فرمود.
درود خدا بر او و بر خاندانش باد.
باید بخوبی آگاه بود که آن حضرت هدفی جز نشر دین توحید نداشت و با شیرین ترین اخلاق و گشاده ترین روی و رساترین حجت و برهان مردم را بتوحید دعوت می فرمود و یاران خود را نیز بتعقیب همین روش توصیه می فرمود. چنانکه خدای متعال دستورش می دهد:
قل هذه سبیلی ادعو الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی.
بگو روش من این است که با بصیرتی کامل بسوی خدا دعوت کنم و پیروان من نیز چنین اند(40).
آنحضرت کمال عنایت را باین مطلب داشت که در جامعه اسلامی هر فردی (اگر چه غیر مسلمان و در ذمه اسلام باشد) بحقوق حقه خود نائل آید و در اجراء قوانین الهی کمترین استثنائی پیدا نشود؛ و همه در پیشگاه حق و عدالت برابر باشند. کسی بر کسی (جز از ناحیه تقوی) امتیاری نداشته و از راه ثروت یا نسب قدرتهای معمولی دیگر بر کسی تقدم نجوید و برتری نفروشد؛ و طبقات نیرومند اجتماع بضعفاء و درماندگان زور نگویند و زیردستان را ستم روا ندارند.
آنحضرت خود نیز مانند فقراء می زیست و در نشستن و برخاستن و رفتن و آمدن بهیچوجه تشریفات بکار نمی برد، بکارهای خانگی می پرداخت و دربان و نگهبان نداشت، در میان مردم از افراد عادی شناخته نمی شد با مردم که راه می رفت پیش نمی افتاد؛ و به مجلسی که وارد می شد در نزدیک ترین جای خالی می نشست و یارانش را وامی داشت که حلقه وار ننشینند تا مجلسشان صدر و ذیل نداشته باشد بهر که می رسید حتی بزنان و کودکان سلام می کرد روزی به یکی از یارانش که می خواست جلوی وی بخاک افتد و سجده کند، فرمود: چه می گوئی؟ اینها روش قیصر و کسری است و شأن من پیغمبری و بندگی است، او بیارانش سفارش می کرد که نیاز نیازمندان و شکایت ضعیفان را بمن رسانید، در این باره مسامحه روا مدارید. گویند آخرین سخن که فرمود سفارشی بود که درباره بردگان و زنان به مردم نمود.