آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

ریشه تکوینی قوانین و مقررات:

قوانین و مقررات وظائفی است که برای حفظ مصالح زندگی نوع وضع شده است و از این جهت ارزش آنها ارزش اجتماعی است نه ارزش طبیعی و تکوینی یعنی مانند قوانینی که در طبیعت حکومت می کند خودبخود تأثیر ندارند بلکه اگر افراد جامعه آنها را اجراء کردند جریان پیدا می کنند وگرنه یک افسانه بی اثر خواهند بود.
در عین حال این قوانین و مقررات اجتماعی بی ارتباط به طبیعت و تکوین نیستند و ریشه تکوینی دارند و از فطرت و احتیاج طبیعی انسان سرچشمه می گیرند.
یعنی آفرینش؛ انسانرا طوری ساخته که خواه ناخواه یک سلسله افکار اجتماعی را بوجود آورده مورد استفاده قرار می دهد و زندگی تکوینی خود را با آنها تطبیق داده به هدفهای وجودی خود می رسد.

هدایت تکوینی بسوی قوانین زندگی:

ما می دانیم خدای متعال بحسب عنایت کامله و مهربانی بی پایان خود هر نوع از انواع آفرینش را به هدفهای وجودیش می رساند و نوع انسان نیز از این قانون کلی مستثنی نیست پس باید خدای متعال انسانرا بیک سلسله قوانین و مقررات که راه و رسم زندگیش را تشکیل می دهد هدایت فرماید که مصالح و منافع انسان بوسیله عمل به آنها تأمین شود و برای حصول آن تنها رهبری عقل کافی نیست، زیرا عقل گاهی در درک خود خطا می کند و بیشتر اوقات در اثر عادت و تقلید و صفاتی که بارث می برد مغلوب هوی و هوس شده انسانرا بهلاکت می کشاند زیرا چنانکه دانستیم عقل انسانرا بقانون سودطلبی و نفع جوئی رهبری می کند و اگر برای دیگران حقوقی در نظر می گیرد و از قانون عمومی پیروی می نماید از راه ناچاری و برای تأمین منافع شخصی خود اوست و از این جهت است که غالباً مردمی را که باوج قدرت می رسند و حریف و معارضی در برابر خود نمی بینند از هر قانون و حکمی سر باز می زنند و منافع دیگر آنرا بخود اختصاص داده حقوق حقه آنرا پایکال می سازند.
پس باید خدای متعال مردمرا بسوی راه و رسم زندگی از طریقی هدایت فرماید که از هر گونه خطا و لغزش مصون باشد و آن طریقه نبوت است و آن اینست که خدای متعال جز راه فکر از راه دیگری (راه وحی) ببرخی از بندگان خود یک سلسله معارف و احکامی را تعلیم کند که بکار بستن آنها بشر را بسوی سعادت واقعی رهبری نماید.
نتیجه بحث:
از بیان گذشته بدست آمد که خدای متعال باید با تعلیم غیبی برخی از بندگان خود را بمعارف و قوانینی که ضامن سعادت بشر می باشد آگاه ساخته بسوی آنان بفرستد.
انسان که حامل پیام های خدائی است پیامبر و فرستاده خدا نامیده می شود و مجموع پیامهائی را که از پیش خدا بسوی مردم آورده دین می گویند.
و نیز روشن شد که معارف دینی و قوانین الهی که از مصدر جلال صادر می شود باید درست و دست نخورده و تغییر نیافته بدست مردم برسد یعنی پیامبر خدا در فرا گرفتن وحی الهی خطا نکند و در نگهداری آن گرفتار فراموشکاری و لغزش نشود؛ و در رسنیدن آن بمردم اشتباه یا خیانت نکند زیرا چنانکه گفتیم هدایت مردم بمعارف لازمه و و قوانین زندگی جزو سازمان آفرینش می باشد، و یکی از مقاصد، خلقت انسان است و هرگز خلقت و آفرینش در پیمودن راه خود خطا و لغزش نمی پذیرد مثلا نمی شود که دستگاه آفرینش از راه تناسل انسان، سنگ یا گیاه بوجود آورد یا از راه رویانیدن دانه گندم، حیوان پیدا شود یا چشم انسان مثلا با وضع فعلی و فعالیت ویژه خود کار معده را بکند یا گوش کار قلب را انجام دهد.
و از همین جا معلوم می شود که پیامبران خدا باید معصوم باشند یعنی کاری را که خداواجب می دانند ترک نکنند و کاریرا که خود گناه می دانند انجام ندهند.
زیرا ما (گروه انسان) با وجدان خود می دانیم کسیکه بگفته خود عمل نکند در حقیقت بدرستی و راستی آن معتقد نیست در اینصورت اگر پیامبر مرتکب گناه شود گفته خود را باور نخواهد داشت و مسئله تبلیغ بی اثر خواهد ماند و حتی اگر بعداً اظهار توبه و ندامت نیز نماید دل ما صاف نخواهد شد و در هر حال مقصد تبلیغ لنگ خواهد ماند.
خدای متعال در کلام خود می فرماید:
عالم الغیب فلا ظهر علی غیبه احداً الا من ارتضی رسول فانه یسلک من بین یدیه و من خلقه رصداً لیعلم ان قدأ بلغوا رسالات ربهم سوره جن آیه:ء 25 - 28.
خلاصه ترجمه: خداست که غیب را می داند و بغیب خود احدی را مسلط نمی سازد مگر کسان پسنده ای از فرستادگان خود را، خدای متعال راه وحی (پیامهای خود) را از هر آسیب و گزندی نگهبانی می کند تا روشن شود که فرستادگان او پیامهایش را دست نخورده و تغییرناپذیر بمردم رسانیده اند.

تفاوت هدایت انسان با موجودات دیگر:

از بحثهائی که درباره توحید نمودیم روشن شد چنانکه آفرینش اشیاء از آن خدای متعال است پرورش آنها نیز وابسته باوست و بعبارت روشن تر هر یک از پدیده های جهان که از نخستین دم پیدایش برای بقاء و تکمیل نواقص خود شروع بفعالیت نموده نواقص و نیازمندیهای خود را یکی پس از دیگری مرتفع می سازد و در حدود امکان خود را کامل و بی نیاز می کند؛ سیر منظمی راکه در خط بقاء می نماید و بوجود خود ادامه می دهد تنظیم کننده سیر آن و رهبرش از هر منزل بمنزل دیگر خدای متعال است.
از این نظر یک نتیجه قطعی بدست می آید و آن اینکه هر نوع از انواع پدیده های جهان برنامه تکوینی خاصی در بقاء خود دارد که با فعالیت ویژه خود آنرا اجراء می نماید و بعبارت دیگر هر دسته معینی از پدیده های جهان در سیر بقاء خود یکرشته وظایف مشخص دارد که از ناحیه خدای متعال بسوی آنها هدایت می شود چنانکه قراان کریم باین حقیقت اشاره نموده می فرماید:
ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی.
خدای ما آنکسی است که بهر چیز آفرینش ویژه اش را عطا فرموده و پس از آن هدایتش کرده(23).
همه اجزاء آفرینش در این حکم کلی شریکند و هرگز استثنائی در کار نیست ستارگان آسمان و زمین که زیر پای ماست و عناصری که در آن موجودند و ترکیباتی که پدیده های ابتدائی را پدیدار می سازند و نبات و حیوان همه همین حال را دارند.
حال انسان نیز درین هدایت عمومی حال دیگران است جز اینکه میان او و دیگران یک فرق است.
توضیح فرق میان انسان و دیگران:
کره زمین میلیون ها سال پیش آفریده شده و مجموع نیروهای نهفته خود را بکار انداخته در محیط هستی خود تا حدودیکه عوامل مختلف اجازه می دهد بفعالیت می پردازد و در زمینه حرکت وضعی و انتقالی خود آثار وجودی خود را بروز می دهد و باین ترتیب بقاء خود را تأمین می کند و تا عامل مخالف قویتری جلوش را نگیرد بهمین فعالیت ادامه خواهد داد و از انجام دادن هیچ وظیفه ای از وظایف خود کوتاهی نخواهد کرد.
درخت بادام از هنگامیکه از میان هسته بیرون آمده تا روزیکه درختی کامل گردد در تغذیه و رشد و نمو و غیر آن (و بعبارت دیگر در خط سیر خود) وظائفی بعهده دارد که اگر عامل مختلف نیرومندتری راهش را سد نکند هرگز در انجام آنها فروگذاری نخواهد کرد و نمی تواند هم بکند، هر پدیده دیگری نیز حالش همین طور است ولی نوع انسان فعالیتهای اختصاصی خود را از راه اختیار انجام می دهد و کارهائیکه انجام می دهد از فکر و تصمیم وی سرچشمه می گیرد. انسان چه بسا از کردن کاری که صددرصد بنفع او است و عامل مخالفی نیز جلوش را نگرفته سر باز نمی زند و کاری را که صددرصد بضرر وی می باشد دانسته و فهمیده انتخاب می کند گاهی از خوردن نوشدارو خودداری می کند و گاهی کاسه زهر بسر می کشد و خود را می کشد.
البته روشن است موجودی که مختار آفریده شده هدایت عمومی خدائی در حق وی اجباری نخواهد بود یعنی پیغمبران راه خیر و شر و سعادت و شقاوت را از طرف خدای متعال بمردم ابلاغ می کنند و پیروان دین را مژده ثواب داده آنانرا برحمت پروردگار امیدوار می سازند و گردنکشان و یاغیان را از عذاب خدا می ترسانند و آنان در فرا گرفتن هر یک از آنها آزاد و مختار خواهند بود.
درست است که انسان خیر و شر و نفع و ضرر خود را اجمالا از راه عقل درک می کند ولی همان عقل غالباً خود را باخته از خواهشهای نفسانی پیروی می نماید و گاهی نیز راه خطا می رود؛ بنابراین قطعی است که هدایت خدائی باید از راه دیگری علاوه بر راه عقل انجام گیرد که آن راه بکلی از خطا و لغزش مصون باشد یا بعبارت دیگر خدای متعال دستورهای خود را که از راه عقل اجمالا بمردم می فهماند از یک راه دیگر تأیید می نماید.
این راه، همان راه نبوت است که خدای متعال دستورهای سعادت بخش خود را از راه وحی بیکی از بندگان خود بفهماند و بوی مأموریت دهد که آنها را بمردم برسانند و آنانرا از راه امید و بیم و تشویق و تهدید بمتابعت آن دستورات وادار نماید.
خدای متعال در کلام خود می فرماید:
انا اوحینا الیک کما اوحینا الی نوح و النبیین من بعده....... رسلاً مبشرین و منذرین لئلایکون للناس علی الله حجه بعد الرسل.
ما بتو وحی کردیم چنانکه بنوح و پیامبرانی که پس از وی بودند وحی کردیم... پیامبرانی بسوی مردم فرستادیم که به پیروان دین مژده ثواب می داده آنان را امیدوار می ساختند و متمردان را از عقاب خدا می ترسانیدند. تا آنکه پس از پیامبران، مردم بواسطه نداشتن این نوع هدایت بر خدا حجت نداشته باشند(24).