آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

راه خداشناسی از نظر قرآن:

کودک شیرخواری که در دست به پستان مادر زده آنرا برای نوشیدن شیر میمکد راستی شیر را می خواهد و نیز اگر چیزی را با دست خود برداشته برای خوردن آنرا بسوی دهان خود می برد هدف اصلی او خوردنی است و چنانچه دید اشتباه کرده و چیزی که برداشته خوردنی نیست بدور می افکند.
بهمین ترتیب انسان هر مقصدی را که تعقیب می کند واقع امر را می خواهد و هرگاه برای وی روشن شود که اشتباه کرده و راه خطا پیموده از اشتباه و خطای خود دلتنگ می شود و بر رنج بیهوده ای که در راه مقصد، اشتباه کشیده تأسف می خورد و بالاخره انسان پیوسته از اشتباه و خطا می پرهیزد و تا می تواند برای رسیدن بواقع کوشش می نماید.
از اینجا برای ما روشن می شود که انسان بحسب فطرت و غریزه، واقع بین است یعنی خواه ناخواه همیشه در جستجوی واقع و پیرو حق می باشد و این خوی غریزی را از کسی یاد نگرفته و از جائی نیاموخته است.
انسان اگر گاهی سرسختی نشان داده زیربار حق نمی رود، از این راه است که گرفتار خطا و اشتباه گردیده و حق و صواب برای وی روشن نشده است و اگر روشن می شد راه خطا نمی پیمود.
و گاهی نیز انسان در اثر هوی پرستی و هوسرانی گرفتار یکنوع بیماری روانی می شود که مزه شیرین حق در کامش تلخ می نماید آنوقت با اینکه حق را می شناسد پیروی نمی کند و با اینکه بحقانیت حق و اینکه باید از آن پیروی کرد اعتراف دارد از متابعت آن سر باز می زند.
چنانکه بسیار اتفاق می افتد که انسان در اثر اعتیاد بچیزهای مضر و زیان بخش غریزه انسانی خود را (که دفع خطر و فرار از ضرر است) پایمال می کند و بکاریکه می داند زیان بخش است اقدام می نماید (مثل معتادین بدخانیات و الکل و مخدرات).
قرآن کریم انسان را بواقع بینی و پیروی حق دعوت می کند و در این باره اصرار و پافشاری زیاد می نماید و با بیانهای گوناگون از مردم درخواست می کند که غریزه واقع بینی و پیروی حق را در خود زنده نگهدارند.
خدای متعال می فرماید:
فماذا بعد الحق الا الضلال.
پس از حق جز گمراهی چیزی نیست(12).
و می فرماید:
والعصر ان الانسان لفی الخسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.
غیر از مردمان با ایمان که دارای عمل صالح هستند و از حق پیروی کرده و یکدیگر را بپافشاری در حق سفارش می کنند همه مردم زیانکارند(13).
و روشن است که اینهمه سفارش خدائی برای اینست که انسان اگر غریزه واقع بینی خود را زنده نگه ندارد و در پیروی حق و حقیقت نکوشد پایبند سعادت و کامیابی خود نخواهد بود و هر گفتار و کردار هوس آمیز و خوش آیند را دنبال خواهد کرد و گرفتار پندارهای پوچ و افکار خرافی خواهد شد و آنوقت است که مانند یک حیوان چهارپا از راه خود (که سرمایه انسانی است) بدور افتاده قربانی هوی و هوس و بی بند باری و نادانی خود خواهد گردید.
خدای متعال می فرماید:
أرأیت من اتخذ الهه هویه أفانت تکون علیه وکیلاً ام تحسب ان اکثرهم یسمعون او یعقلون ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلاً.
درباره کسانیکه هوای نفس خود را پرستش می کنند چگونه فکر می کنی؟ آیا فکر می کنی می توانی آنها را اصلاح و تربیت نمائی؟ آیا گمان می بری که بیشتر آنان می شنوند یا می فهمند؟ نه، آنان مانند چهارپایان هستند که نه سخن حق را می شنوند و نه می فهمند بلکه از چهارپایان نیز گمراه ترند(14).
البته وقتیکه غریزه واقع بینی انسان زنده شد و خوی پیروی حق در وی شروع بفعالیت نمود حقائق یکی پس از دیگری برای وی جلوه خواهد کرد و هر حق و حقیقتی را که یافت با آغوش باز خواهد پذیرفت و هر روز یک قدم تازه ای در راه سعادت و نیکبختی برخواهد داشت.

خدای متعال دارای همه صفات کمال است:

کمال چیست؟
یک باب خانه وقتی کامل است که همه نیازمندی های زندگی یک خانواده را در بر داشته باشد چنانکه اطاقهای کافی برای نشستن و پذیرائی مهمان و آشپزخانه برای طبخ غذا و نیز روشوئی و منبع آب و غیره را شامل باشد و هر اندازه که این لوازم را فاقد باشد بهمان مقدار ناقص است.
همچنین اگر یکفرد انسان آنچه را که در سازمان وجودی یک انسان طبیعی مورد نیاز است دارا باشد کامل خواهد بود و اگر از این جمله یکی را فاقد باشد مثلاً دست یا پا یا چشم نداشته باشد از همان جهت ناقص است.
بنابر آنچه دانسته شد صفت کمال چیزی است که نوعی از نیازمندی های هستی را رفع نماید و نقص را برطرف سازد مانند صفت علم که تاریکی جهل را رفع نموده معلوم را برای عالم روشن می سازد، و مانند قدرت که مقاصد و خواسته های شخصی را که دارای قدرت است و برای وی امکان پذیر می سازد و او را بآنها مسلط می نماید و مانند صفت حیات و احاطه و غیر آنها.
وجدان ما قضاوت می کند که آفریدگار جهان (یعنی کسیکه هستی جهان و جهانیان از وی سرچشمه می گیرد و هر نیازی را که فرض شود او رفع می نماید و هر نعمت و کمال را او ارزنی میدارد) همه صفات کمال را داراست زیرا از نظر واقع بینی هرگز نمی توان تصور کرد کسی بتواند نعمتی را که خود ندارد بدیگران ببخشد و نقصی را که خود گرفتار آنست از دیگران رفع نماید خدای متعال نیز در کلام خود خویش را بهمه صفات کمال می ستاید و از هر نقص خود را منزه و پاک معرفی می نماید:
هو و ربک الغنی ذوالرحمه.
تنها او است که دارا و بی نیاز مطلق است و نیاز هر نیازمندی را رفع می کند(15).
و باز می فرماید:
الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی.
نیکوترین و زیباترین صفات از خدائی است که غیر از او خدائی نیست(16).
(اوست که زنده و دانا و بینا و شنوا و توانا و آفریدگار و بی نیاز است) پس باید خدای متعال را دارای تمام صفات کمال؛ و ساحت مقدس او را از هر صفت نقص پاک و منزه دانست زیرا اگر نقص داشت از همان جهت نیازمند بود و خدائی بالاتر از او می بایست که نیازمندی او را رفع کند سبحانه و تعالی عما یشرکون.

توحید و یگانگی

لو کان فیهما آلهه الا الله لفسدتا.
اگر جز خدای یگانه خدایان در آسمان و زمین (در جهان) وجود داشتند جهان خراب و تباه می شد(17).
توضیح: اگر خدایان چندی در جهان حکومت می کردند و چنانکه بت پرستان می گویند هر بخش جهان را خدای جداگانه اداره می کرد و زمین و آسمان و دریا و جنگل هر کدام برای خود خدائی داشت، بواسطه اختلاف خدایان در هر جای جهان نظم جداگانه ای برقرار می شد و درین صورت ناگزیر کار جهان بفساد و تباهی می کشید با اینکه می بینیم همه افراد جهان با هم بستگی و هم آهنگی کامل دارند و همگی یک دستگاه را تشکیل می دهند بنابراین باید گفت که پروردگار و آفریننده جهان یکی بیش نیست.
و نباید تصور کرد که چون خدایان مقروض عاقل می باشند و می دانند که اختلافشان جهان را بسوی تباهی و فساد می کشد هرگز با هم اختلاف نمی کنند. زیرا در اینصورت همه آنها در کار یکدیگر مؤثر خواهند بود و هر یک بواسطه اینکه محتاج موافقت و اذن دیگران است به تنهائی نمی تواند هیچ کاری را انجام دهد، با آنکه باید خدا منزه از احتیاج باشد.