آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

خداشناسی و ملل:

چنانکه می دانیم در عصر حاضر اکثریت روی زمین دیندارند و به خدائی که جهان را آفریده معتقدند و آن را پرستش می کنند.
بشر دیروزی نیز حال بشر امروزی را داشته؛ و تا جائیکه تاریخ نشان می دهد اکثریت افراد بشر دیندار بوده و خدائی برای جهان آفرینش اثبات می کرده اند. اگرچه در میان جامعه های خداشناس و متدین اختلاف نظر نیز وجود داشته است و هر قومی مبدء آفرینش را با اوصاف مخصوصی توصیف نموده اند ولیکن در اصل مطلب، اتفاق کلمه داشته اند حتی در باستانی ترین آثار که از بشر اولی کشف شده نشانه هائی از وجود دین و خداشناسی یافت می شود و علایمی در دست است که آنان بماوراء طبیعت اعتقاد و ایمان داشته اند.
و حتی در قاره های تازه مانند آمریکا و استرالیا و جزایر دوردست قاره قدیم که در قرنهای اخیر کشف شده اهالی بومی خداشناس بوده و بااختلاف سلیقه ها مبدئی برای جهان آفرینش اثبات می کرده اند با اینکه تاریخ ارتباط آنان با دنیای قدیم هرگز بدست نیامده است.
تأمل در این مطلب که اعتقاد به خدا همیشه در میان بشر بوده روشن می کند که خداشناسی فطری انسان است و بشر با فطرت خدادادی خود خدائی برای آفرینش جهان اثبات می کند. قرآن کریم باین خاصیت فطری انسان اشاره کرده می فرماید:
و لئن سألتهم من خلقهم لیقولن الله.
اگر از آنان بپرسی چه کسی آنان را آفریده است؟ البته خواهند گفت: خدا(9).
و نیز می فرماید:
و لئن سألتهم من خلق السموات و الارض لیقولن الله.
و اگر از آنها بپرسی آفریدگار آسمانها و زمین کیست؟ البته خواهند گفت: خدا(10).

اثر این کنجکاوی در زندگی انسان

اگر انسان باین پرسشها که در خصوص آفریدگار جهان و پدید آورنده نظام واحد آن که باقتضاء غریزه برای وی جلوه گر می شود پاسخ مثبت داده مبدء فناناپذیری برای پیدایش جهان و گردش نظام شگفت آور آن اثبات کرده همه چیز را باراده شکست ناپذیر وی که متکی به قدرت و علم بی پایان اوست ارتباط داده است.
در نتیجه یکنوع دلگرمی و امیدواری سراسر وجودش را خواهد گرفت و در سختیها و دشواریهائی که در مسیر زندگی با آنها برخورد می کند و در مشکلاتی که راه هر گونه چاره جوئی را بروی وی می بندد هیچگاه دچار نومیدی مطلق نخواهد شد زیرا می داند که زمام هر علت و سببی هر چه نیرومند هم باشد بدست توانای خدای بزرگ است و همه چیز زیر فرمان اوست.
چنین کسی هرگز باسباب و علل؛ تسلیم مطلق نمی شود و گاهیکه اوضاع جهان بکام وی پیش می رود مغرور نگشته و باد در دماغ نمی اندازد و موقعیت حقیقی خود و جهان را فراموش نمی کند زیرا می داند که اسباب و علل ظاهری سر خود نیستند و طبق فرمانی که از پیشگاه خدای متعال دریافت می کنند پیش می روند و بالاخره چنین انسانی درک می کند که در جهان هستی جز خدای بزرگ بچیز دیگری نباید سر تعظیم فرود آورد و نسبت بهیچ فرمانی جز فرمان وی نباید تسلیم مطلق شد.
ولی کسیکه بپرسشهای نامبرده پاسخ منفی داد از آن امیدواری و واقع بینی و بالاخره از این بلند طبعی و شجاعت فطری برخوردار نیست.
از اینجا است که می بینم در ملتهائی که روح مادیت غلبه دارد روزبروز انتحار و خودکشی زیادتر می شود و کسانیکه همه دلبستگی شان باسباب و علل حسی است با کوچکترین اوضاع نامساعد از سعادت خود نومید شده بزندگی خود خاتمه می دهند ولی کسانیکه از نعمت خداشناسی برخوردار هستند هنگامیکه خود را در کام مرگ هم مشاهده می کنند نومیدی بخود راه نمی دهند و باینکه خدای توانا و بینائی دارند دلگرم و امیدوار می باشند.
حضرت امام حسین (علیه السلام) در آخرین ساعات زندگی خود که از هر سو هدف تیر و شمشیر دشمن بود می فرمود:
تنها چیزی که این مصیبت ناگوار را بر من آسان می سازد آنست که خدا را پیوسته ناظر اعمال خویش می بینم.

روش قرآن کریم در توحید:

اگر انسان با نهادی پاک و دلی آرام نگاهی بجهان هستی نماید در هر گوشه و کنار آن آثار و دلایل وجود پاک آفریدگار را مشاهده خواهد کرد.
و از هر در و یواری بثبوت این حقیقت گواهی خواهد شنید. چه انسان در این جهان با هر چه روبرو می شود یا پدیده ایست که خدا آنرا آفریده یا خاصیتی است که خدا در آن نهاده، یا نظامی است که بامر الهی در همه چیز جاری و حکمفرما گشته آدمی نیز یکی از همانهاست و سراپایش باین حقیقت گواهی می دهد باختیارش بسته است و نه بر نامه زندگی را که از نخستین دم پیدایش پیش می گیرد بتدبیر خود وضع نموده است و نه می تواند این نظام را اتفاقی و تصادفی انگاشته از هم گسیخته فرض کند. و نه می تواند هستی و نظام هستی خود را بمحیطی که در آن بوجود آمده نسبت دهد زیرا هستی محیط نامبرده و نظامی که در آن حکومت می کند ساخته و پرداخته سود آن محیط نیست و از راه اتفاق و تصادف هم بوجود نیامده است.
اینست که انسان گریزی ندارد جز اینکه برای جهان آفرینش مبدئی اثبات کند که پدید آورنده اشیاء و پرورش دهنده آنها می باشد. اوست که هر موجودی را هستی می بخشد و پس از آن در شاهراه بقا با نظام خاصی بسوی کمال مخصوص خودش هدایت می نماید.
و چون آفرینش اشیاء را بهمدیگر مرتبط و نظام واحدی در جهان می بیند ناگزیر قضاوت می نماید که مبدء آفرینش و گرداننده نظام آن یکی بیش نیست.